منابع پایان نامه ارشد درمورد آموزش مهارت، علوم اعصاب

دانلود پایان نامه

و خصيصه هاي ديگري چون بهزيستي رواني انگيزش و توانايي برقراري رابطه با ديگران در هم مي آميزند و تركيبي از آنها تاكيد دارند .
تغييرات به ظاهر كوچك در عبارت بندي تعاريف فوق الذكر هنگامي بزرگ به نظر مي رسد كه يك نفر بخواهد فهرست هاي اختصاصي تر خصيصه هايي كه به هوش عاطفي نسبت داده شده اند را بررسي نمايد براي آگاهي از نظرات موجود در مورد حوزه ها و مولفه هاي هوش عاطفي به ادامه بحث توجه كنيد ؛ نظريه توانايي تجديد نظر شده در سال 1997 هوش عاطفي را به چهار حوزه تقسيم مي نمايد اولين حوزه شامل ادراك و ابزار عواطف مي باشد كه در برگيرنده ي صحيح عواطف در خود و ديگران است . حوزه ي دوم شامل توانايي كاربرد عواطف جهت تسهيل تفكر است كه در برگيرنده ي پيوند و ارتباط صحيح عواطف با تاثير عواطف و احساسات و نيز توانايي كاربرد عواطف براي بهبود و افزايش تفكر مي باشد . سومين حوزه يعني درك و فهم عواطف شامل تجزيه كردن عواطف به اجزاي مختلف ، فهميدن و درك تغيير احتمالي از يك حالت احساسي به حالت احساسي ديگر و فهم احساسات پيچيده در موقعيتهاي اجتماعي مي باشد و آخرين حوزه حوزه مديريت عواطف است كه شامل توانايي اداره احساسات خود و ديگران مي باشد .
اين اصطلاح از زمان انتشار كتاب معروف گلمن ( 1995) به گونه اي گسترده به صورت بخشي از زبان روزمره در آمد و بحث هاي بسياري را برانگيخت . گلمن طي مصاحبه اي با جان انيل ( 1996) هوش هيجاني را چنين توصيف مي كند :
” هوش هيجاني نوع ديگري از هوش است اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش و استفاده از آن براي اتخاذتصميم هاي مناسب در زندگي است توانايي اداره مطلوب خلق و خوي و وضع رواني و كنترل تكانش هاست . عاملي است كه به هنگام شكست ناشي از دست نيافتن به هدف در شخص ايجاد انگيزه و اميد مي كند هم حسي يعني آگاهي از احساسات افراد پيرامون شماست . مهارت اجتماعي يعني خوب تاكنون با مردم و كنترل هيجانهاي خويش در رابطه با ديگران و توانايي تشويق و هدايت آنان است . ”
گلمن در همين مصاحبه ضمن مهم شمردن هوش هيجاني مي گويد هوش بهر (IQ) در بهترين حالت خودشها عامل 20 درصد از موفقيتهاي زندگي است 80 درصد موفقيها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسياري از موارد گرو مهارت هاي ايست كه هوش هيجاني را تشكيل مي دهد .
هوش هيجاني با توانايي درك خود و ديگران ( خود شناسي و ديگر شناسي ) ، ارتباط مردم و سازگاري فرد با محيط پيرامون خويش پيوند دارد.
بار آن (1997) و پيترسالوي( 1990) ضمن بيان اصطلاح سواد هيجاني به پنج طبقه در اين مورد اشاره مي كند :
1- شناخت حالات هيجاني خويش : يعني خود آگاهي
2- اداره كردن هيجان ها ؛ مديريت هيجان ها به روش مناسب
3- خود انگيزي ؛ كنترل تكانش ها ، تاخير درارضاي خواسته ها و توان قرار گرفتن در يك وضعيت رواني مطلوب
4- تشخيص دادن وضع هيجاني ديگران ؛ همدلي
5- برقراري رابطه با ديگران
هوش غير شناختي
پيشينه هوش هيجاني را مي توان در ايده هاي وكسلر به هنگام تبيين جنبه هاي غير شناختي هوش عمومي جست و جو كرد وكسلر در صفحه ي 103 ، گزارش 1942 خود درباره هوش مي نويسد :
” كوشيده ام نشان دهم كه علاوه بر عوامل هوش ، عوامل غير هوش ويژه اي نيز وجود دارد كه مي تواند رفتار هوشمندانه را مشخص كند نمي توانيم هوش عمومي را مورد سنجش قرار دهيم مگر اين که آزمون ها و معيارهايي نيز براي سنجش عوامل غير هوشي در برداشته باشد ”
وكسلر در صدد آن بود كه جنبه هاي شناختي هوش عمومي و غير شناختي را با هم بسنجد تلاش او در اين زمينه را مي توان در استفاده ي وي از كاربرد خرده آزمون هاي تنظيم تصاوير و درك و فهم كه دو بخش عمده آزمون وي را تشكيل مي دهند دريافت . در خرده آزمون درك و فهم “سازگاري اجتماعي” و در تنظيم تصاوير شناخت و تميز “موقعيت هاي اجتماعي” مورد بررسي قرار مي گيرد .
پژوهش هاي انجام شده توسط سيپس و همكارانش ( 1987) نيز نشان مي دهد كه بين درك و فهم تصاوير و شاخص هاي هوش اجتماعي پرسشنامه نام شخصيت كاليفرنيا cpi هم بستگي معنا داري وجود دارد ( شريفي ، پاشا ـ 1375)
علاوه بر اين موارد وكسلر در كارهاي خود به تلاش هاي دال مبني بر سنجش مهارت غير شناختي هوش نيز اشاره كرده است نتيجه ي كوشش هاي دال به همان گونه كه پيش از اين نيز عنوان گرديد در مقياس رشد اجتماعي و اين سند منعكس است
ليپر ( 1948) نيز بر اين باور بود كه تفكر هيجاني بخشي از تفكر منطقي است و به اين نوع تفكر يا به معنايي كلي تر ” هوش ” كمك مي كند روان شناسان ديگري نظير (‌ميير 1993) و سالووي نيز پژوهش هاي خود را بر جنبه هاي هيجاني هوش متمركز كرده اند پژوهشگران از طريق سنجش مفاهيمي مانند مهارت هاي اجتماعي توانمندي هاي بين فردي رشد روان شناختي و آگاهي هاي هيجاني كه همگي مفاهيمي مرتبط با هوش هيجاني هستند به بررسي ابعاد اين نوع هوش پرداخته اند دانشوران علوم اجتماعي نيز به كشف روابط بين هوش هيجاني و سبكهاي مختلف مديريت و رهبري و عملكرد هاي فردي و تغييرات درون فردي و اجتماعي و انجام ارزشيابي از عملكرد هاي فردي و گروهي همت گماشته اند شايان ذكر است كه ايده ي هوش هيجاني پس از 50 سال بار ديگر توسط گاردنر در سال 1983 استاد روان شناختي دانشگاه هاروارد دنبال شد وي هوش را مشتمل بر ابعاد گوناگون ( زباني ، موسيقيايي ، منطقي ، جسمي ، ميان فردي و درون فردي ) مي داند .
دانستنيهايي از هوش هيجاني
هوش هيجاني (EQ) همان توانايي شناخت ، درك و تنظيم هيجانها و استفاده از آنها در زندگي است . اولين بار در سال 1990 روانشناسي به نام ” سالوي” اصطلاح هوش هيجاني را براي بيان كيفيت و درك احساسات افراد ، همدردي با احساسات ديگران و توانايي اداره مطلوب خلق و خو به كار برد . در حقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خوش وديگران و استفاده از‌آن براي اتخاذ تصميمات مناسب در زندگي است به عبارتي عاملي است كه به هنگام شكست در شخص ايجاد انگيزه مي كند و به واسطه داشتن مهارتهاي اجتماعي بالا منجر به برقراري رابطه خوب با مردم مي شود تئوري هوش هيجاني ديدگاه جديدي درباره پيش بيني عوامل موثر بر موقعيت و هم چنين پيشگيري اوليه از اختلالات رواني فراهم مي كند كه تكميل كننده علوم شناختي ، علوم اعصاب و رشد كودك است و قابليتهاي هيجاني براي تدبير ماهرانه روابط با ديگران بسيار حائز اهميت است روانشناسي به نام گلمن اظهار مي دارد كه هوش شناختي در بهترين شرايط تنها 20 درصد از موفقيتها را باعث مي شود و 80 درصد از موفقيتها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسياري از موقعيتها در گرو مهارتهايي است كه هوش هيجاني را تشكيل مي دهند در واقع هوش هيجاني عدم موفقيت افراد با ضريب هوش بالا و هم چنين موفقيت غير منتظره افراد داراي هوش متوسط را تعيين مي كند ، يعني افراد با داشتن هوش عمومي متوسط و هوش هيجاني بالا خيلي موفق تر از كساني هستند كه هوش عمومي بالا و هوش هيجاني پائين دارند پس هوش هيجاني پيش بيني كننده موفقيت افراد در زندگي و نحوه برخورد مناسب با استرسها است . اين هوش بنا به نظر ” بار – اون ” 5 مولفه به شرح زير دارد كه 15 عامل در آن موثر هستند افراد تعداد بيشتري از اين مولفه ها را در خود بيابند هوش هيجاني بالاتري دارند .
1-مهارتهاي درون فردي شامل :
خود آگاهي هيجاني ( بازشناسي و فهم احساسات خود )‌
جرات ( ابراز احساسات ، عقايد ، تفكرات و دفاع از حقوق شخصي به شيوه اي سازنده )
خود تنظيمي ( آگاهي ، فهم ، پذيرش و احترام به خويش )‌
خود شكوفايي ( تحقق بخشيدن به استعدادهاي بالقوه خويشتن )
استقلال ( خود فرماني و خود كنترلي در تفكر و عمل شخصي و رهايي از وابستگي هيجاني )‌
2- مهارتهاي ميان فردي شامل :
روابط ميان فردي ( آگاهي ، فهم ، و درك احساسات ديگران ، ايجاد و حفظ روابط رضايت بخش دو جانبه كه به صورت نزديكي هيجاني و وابستگي مشخص مي شود )‌تعهد اجتماعي ( عضو موثر و سازنده گروه اجتماعي خود بودن ، نشان دادن خود به عنوان يك شريك خوب )
همدلي ( توان آگاهي از احساسات ديگران ، درك احساسات و تحسين آنها )
3-سازگاري شامل :
مسله گشايي ( تشخيص و تعريف مسائل ، هم چنين ايجاد راه كارهاي موثر ) آزمون واقعيت (‌ارزيابي مطابقت ميان آنچه به طور ذهني و آنچه به طور عيني ، تجربه مي شود )
انعطاف پذيري ( تنظيم هيجان ، تفكر و رفتار به هنگام تغيير موقعيت و شرايط )‌
4-كنترل استرس شامل :
توانايي تحمل استرس ( مقاومت در برابر وقايع نامطلوب و موقعيت هاي استرس زا ) كنترل تكانه (‌ايستادگي در مقابل تكانه يا انكار تكانه )‌
5-خلق عمومي شامل :
شادي ( احساس رضايت از خويشتن ، شاد كردن خود و ديگران )‌
خوش بيني ( نگاه به جنبه هاي روشن زندگي و حفظ نگرش مثبت حتي در مواجه با ناملايمات )‌
چگونه مي توان در هوش پيشرفت كرد ؟
بايد گفت بيشتر مهارتها در اثر تعليم و تربيت پيشرفته مي شود و احتمال دارد كه اين موضوع حداقل براي بعضي از مهارتهاي هوش هيجاني صحيح باشد ، مهارتهاي هوش هيجاني در منزل و با تعامل خوب والد و كودك شروع مي شود والدين به كودكان ياد مي دهد كه هيجانهاي خود را تشخيص داده و آنها را نامگذاري كنند به عنوان نمونه من الان ناراحت هستم ، خوشحالم ، عصباني ام پس وقتي از رفتار برادرش شكايت مي كند و مي گويد من از او متنفرم مي توان جمله او را اين گونه بازگويي كرد به نظر مي رسد رفتار برادرت خيلي تو را عصباني كرد هم نشان داده ايد كه احساس كودك خود را درك كرده ايد و هم الگوي مناسبي براي بيان احساسات فراهم ساخته ايد يكي از راه هاي پيشنهادي براي پرورش هوش هيجاني ، ايجاد يك محيط امن عاطفي است به گونه اي كه كودكان بتوانند با آزادي و امنيت خاطر دوباره احساساتشان با والدين گفت و گو كنند پس بايد به آنها نشان داد كه به احساسات آنها توجه شده و نظريات آنها با صبر و حوصله شنيده مي شود حتي اگر نظريات كودكان مورد قبول والدين نيست بهتر است با استدلال خواهي آنها را توجيه كنند و در مواردي كه آسيب كودك را مورد حمله قرار مي دهد بهتر است به جاي اين كه بگويند ” بالاخره ، خودت را به كشتن مي دهي ) اين عبارت را بگويند “” من مي ترسم به خودت آسيب برساني ” و اگر اشتباهي از جانب والدين رخ داد بايد از كودكان عذر خواهي كنند تا عملا آموخته باشند كه پذيرش اشتباهات و احساس تاسف امري طبيعي است عدم رعايت اين موارد و عدم ابراز ناراحتي و حتي خشم توسط والدين ممكن است باعث شود بعضي اوقات كودكان دچار اختلالاتي شوند كه در آن از احساسات خود دور شوند يا در درك احساسات با سوء تفاهم روبه رو شوند متخصصان باور دارند كه آموزش طبيعي هيجاني با هنرهاي آزاد و نظام هاي ارزشي نيز همراه است اهميت ويژه اي دارد در درسهايي كه شامل داستانهاي مهيج است كودكان در مورد احساسات قهرمانان شروع به يادگيري مي كنند پس آنها مي توانند ياد بگيرند كه چه چيزي باعث احساس شخصيت ها به صورت شادماني ، خشم ، ترس و… شد ه و چگونه اينها با احساسات خود كنار آمده و يا مقابله كنند آموزش مهارتهاي اجتماعي نيز كلي از راه هاي افزايش هوش هيجاني است اين آموزش ها شامل برنامه هايي كنترل خشم و عصبانيت ، همدلي ، تشخيص و به رسميت شناختن تشابهات و تفاوتهاي مردم ، اظهار ادب و صميميت و تعارف و اداره خود برقراري ارتباط ارزيابي خطرات ، خود گفتاري مثبت ، حل مسئله و مشكل به تصميم گيري ، ايجاد هدف و مقاومت در مقابل فشار گروه هم سن است موضوع ديگر هوش هيجاني و مقابله با بحران است ، ديده شده افرادي وجود دارند كه به طور مداوم در مقابله با نتايج منفي دچار مشكل هستند و به نظر مي رسد هيچ گاه از شر حوادث بد در زندگي

Author: y7oozita

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *