دانلود تحقیق با موضوع سازگاری اجتماعی، ناسازگاری، طرحواره های ناسازگار

دانلود پایان نامه

شود که باعث برانگیختگی وتداوم طرحواره می شوند ودرعین حال ،از برقراری روابطی که منجر به بهبود طرحواره می شوند ،اجتناب می کند ؛از لحاظ بین فردی ، بیمار به گونه ای با دیگران ارتباط برقرار می کند که پاسخ های منفی آن ها را برمی انگیزد ودرنتیجه این کار منجر به تقویت طرحواره خودش می شود (یانگ ،گلوسکو ویشار ،2003،به نقل ازحمید پور واندوز ،1386).
ب- بهبود طرحواره
هدف نهایی طرحواره درمانی، بهبود طرحواره است (یانگ،1990) از آنجا یی که طرحواره مجموعه ای از خاطرات ، هیجان ها ، احساس های بدنی وشناختواره هاست ،بهبود طرحواره به کاهش تمام این موارد منجر می شود .شدت خاطرات مرتبط با طرحواره ،فعال شدن هیجانی طرحواره ،نیرو مندی احساس های بدنی وناسازگاری شناختواره. (سیموس ،2002).بهبود طرحواره همچنین یک سری تغییرات رفتاری به دنبال خواهد داشت ،به طوری که فرد یاد می گیرد ،سبک های مقابله ای سازگار را جانشین سبک های مقابله ناسازگار کند(یانگ ،1990).بنابراین فرایند درمان دربرگیرنده مداخلات شناختی ،عاطفی ورفتاری است .همانطور که طرحواره بهبود می یابد ،شدت وتعداد دفعات فعال شدن به طور قابل توجهی کاهش پیدا می کند. با این حال اگر طرحواره فعال شود بیمار درماندگی کمتری تجربه می کند وخیلی سریع به حالت عادی بازمی گردد .
اغلب روند بهبود طرحواره ، دشوار وطولانی است ،طرحواره ها به سختی تغییر می کنند ،چون عمیقا با باورهای فرد راجع به خودش ومحیط پیرامونش گره خورده اند.طرحواره ها اغلب تمام چیزهایی هستند که بیمار می داند وعلیرغم آن که ممکن است مخرب باشند ،اما برای بیمار احساس ایمنی وپیش بینی پذیری به ارمغان می آورند . افراد دربرابر از دست دادن طرحواره ها مقاومت می کنند ،زیرا طرحواره ها ،هسته اصلی هویت آنها را تشکیل می دهند(فریمن وفاسکو42،2004).دست کشیدن از طرحواره ،برای آنها بسیار ناگوار است .از این رو ،مقاومت دردرمان ،نوعی صیانت ذات محسوب می شود ،زیرا مقاومت ،تلاشی است برای حفظ کنترل ویکپارچگی درونی .دست کشیدن از طرحواره به معنای صرف نظر کردن از دانشی است که فرد نسبت به خود وجهان دارد .بهبود طرحواره ، نیازمند داشتن اراده ای قوی برای جنگیدن با طرحواره است (یانگ ،1990) فرد باید هرروز به طور نظامند ،علایم فعال شدن طرحواره را مورد مشاهده قرار دهدو برای تغییر آن تلاش کند.طرحواره تازمانی که اصلاح نشود ،همچنان به بقای خودش ادامه می دهد ودرمان چیزی شبیه به جنگیدن با طرحواره است .درمانگر وبیمار باهدف شکستن طرحواره ،بایکدیگر متحد می شوند این هدف معمولا یک ایده آل تحقق ناپذیر است ،چرا که اکثر طرحواره ها به طور کامل بهبود نمی یابند ونمی توانیم خاطرات همراه با آنها را به طور کامل ریشه کن کنیم .طرحواره ها هرگزاز بین نمی روند، درعوض وقتی که بهبود پیدا کنند ، از میزان فعال شدن وشدت عاطفه همراه آنها کاسته می شود .همچنین مدت زمان فعال سازی آن ها درذهن نیز زیاد به طول نمی انجامد .پس از بهبود طرحواره ها ،افراد به محرکهای برانگیزاننده طرحواره ها به شیوه ای سالم پاسخ می دهد ،دوستان مطلوب تری انتخاب می کند ونگرش آنها نسبت به خودشان مثبت تر می شود(یانگ ،گلوسکو ویشار ،2003، به نقل از حمید پور واندوز ،1386).
طرحواره های شرطی درمقابل طرحواره های غیرشرطی
درابتدا تصور می کردیم که تفاوت اصلی بین طرحواره های ناسازگار اولیه ومفروضه های زیر بنایی نظریه بک،درغیر شرطی بودن طرحواره ها وشرطی بودن مفروضه های زیربنایی است (بک ،راش ،1979).اما درحال حاضر به این نتیجه رسیدیم که برخی از طرحواره ها ،شرطی وبرخی دیگر ،غیر شرطی هستند .به طور کلی ،طرحواره هایی که دراوایل سیر تحول انسان شکل می گیرند واغلب درمحور ساختار شناختی قرار دارند ،باورهایی غیر شرطی درباره ی خود ودیگران هستند. طرحواره هایی که بعداًدرسیر تحول شکل می گیرند، شرطی اند (یانگ ،گلوسکو ویشار ،2003) طرحواره های غیر شرطی ، هیچ گونه راه گریزی برای بیمار باقی نمی گذارند. یعنی مهم نیست که فرد چه کاری انجام می دهد، زیرا درهر صورت نتیجه یکی است: فرد بی کفایت ،نالایق ،دوست نداشتنی ،بدبخت ودرمعرض خطر وبدخواهد بود وهیچ چیزی نمی تواند آن را تغییر بدهد.طرحواره ،تمام اتفاقات دوران کودکی را بدون هیچ گونه انتخابی از سوی کودک ،درخود خلاصه می کند ؛دقیقا به همین سادگی .اما طرحواه های شرطی ،روزنه ی امیدی برای فرد فراهم می کنند .به طوری که فرد احساس می کند توانایی تغییر نتیجه رادارد . او می تواند اطاعت کند ، به دنبال تایید دیگران باشد ، ایثار گری کند ،هیجان ها بازداری نماید وبا انجام این کارها ،شاید حتی الامکان بتواند به طور موقت از وقوع نتایج منفی جلو گیری کند (یانگ ،گلوسکو ویشار ،2003 ).
طرحواره های شرطی معمولاًوقتی شکل می گیرند که فرد می خواهد از شر طرحواره های غیر شرطی رها شود .دراین قبیل موارد ،طرحواره های شرطی ،«ثانویه» هستند.جایگاه طرحواره های شرطی درساختار شناختی ،همیشه بعد از طرحواره های مرکزی (طرحواره های غیر شرطی )است .فرد تنها برای مدت کوتاهی می تواند خودرا پشت طرحواره های شرطی پنهان کند،ولی بالاخره مجبور می شود با واقعیت طرحواره های مرکزی روبه رو شود(یانگ ،گلوسکو ویشار،2003).
بیولوژی طرحواره های ناسازگار اولیه
دراین بخش ، طرحواره ها را از دیدگاه بیولوژیکی بررسی می کنیم .این دیدگاه ،براساس پژوهشهای انجام شده درحوزه هیجان وبیولوژی مغز مطرح شده است. همچنین برفرضیه هایی تاکید می کنیم که ر
اجع به سازوکارهای احتمالی شکل گیری وتغییر طرحواره مطرح شده اند .هنوز پژوهشی انجام نشده است که صحت وسقم این فرضیه ها را آزمون کند .پژوهش های اخیر به این نکته اشاره می کنند که تنها یک سیستم هیجانی در مغز وجود ندارد ،بلکه چندین سیستم وجود دارد (لدو43 ،1996).هیجانهای مختلف وجود دارند که درگیر مکانیسم های حیاتی هستند -پاسخ به خطر ،جستجوی غذا،رابطه جنسی ،مراقبت از فرزندان،پیوندهای عاطفی اجتماعی – و به نظر می رسد که هریک ازآنهاتوسط شبکه ی مغزی منحصر به فردی، واسطه مندی می شوندکه تاکیددراین بخش برشبکه مغزی مرتبط با شرطی شدن ترس وحوادث آسیب زا است (یانگ ،گلوسکو ویشار ،2011، حمید پور واندوز ،1390).
سیستم های مغزی درگیر درشرطی شدن ترس وحوادث آسیب زا
مطالعات انجام شده بربیولوژی مغز به نواحی خاصی اشاره می کنند که توسط طرحواره های مبتنی بر حوادث آسیب زای دوران کودکی ،مانند رهاشدگی یا بدرفتاری برانگیخته می شوند.طبق نظر لدو (1966)،بین سازکارهای درثبت ،ذخیره وبازیابی خاطرات هیجانی یک حادثه آسیب زا وسازکارهای مرتبط با پردازش شناختواره ها وخاطرات هشیار همان حادثه ،تفاوت وجود دارد .آمیگدال خاطرات هیجانی را ذخیره می کند ،درحالیکه هیپوکامپ وقشر عالی مغز ،خاطرات شناختی را نگهداری می کنند .پاسخ های هیجانی می توانند بدون فعال شدن سیستم های پردازش قشر عالی مغز که درگیر تفکر ،استدلال وهشیاری هستند ،اتفاق بیفتد .
لازم به ذکر است که سیستم آمیگدال طبق نظر لدو ویژگی هایی دارد که آن را از سیستم هیپو کامپ وقشر عالی مغز متمایز می کند شامل ناهشیاری ،عملکرد سریع ،خودکار بودن ،ماندگاری ،عدم شناخت دقیق از تفاوت ها ومقدم بودن برقشر مغز از نظر تکاملی .
سازگاری اجتماعی
انسان موجودی است اجتماعی وادامه زندگی اوبصورت انفرادی تقریباًغیر ممکن است .از لحظه ای که فرد متولد می شود با دیگران ارتباط داشته و نیاز به این ارتباط درتمام مراحل رشد فرد وجود دارد ( مصائبی ،1387). انسان درجهانی زندگی می کند که هرروز دستخوش تغییر است هرگونه تغییر درزندگی آدمی خواه خوشایند وخواه ناخوشایند نیاز به سازگاری دارد. رفتار آدمی تحت تاثیر عوامل اجتماعی قرار دارد وشخصیت انسان درصورتی به کمال می رسد که بین او و محیطش تعامل وتبادل مناسبی وجودداشته باشد. انسان موجودی انعطاف پذیر است اونه تنها با محیط سازگار می شود ،بلکه همچنین محیط را نیز طبق خواسته خوددگرگون می کند (ولش وکارن44 ،2004). سازگاری وهماهنگ شدن با خود ومحیط پیرامون خود برای هر موجود زنده ای یک ضرورت حیاتی است ،به طوری که تمام موجودات زنده سعی دارند به حالت کاملی از سازگاری وانطباق با محیط برسند (بارلو45 ،2002).
بنابراین سازگاری اجتماعی به مثابه ی یکی از مهم ترین نشانه های سلامت روان ،ازمباحثی است که دردهه های اخیر ،توجه بسیاری را جلب کرده است(احدی وهمکاران ،1380).
تعریف سازگاری اجتماعی
درمورد تعریف سازگاری اجتماعی نیز اختلاف نظر وجود دارد صاحب نظران درمورد سازگاری موثر ومطلوب درجوامع وفرهنگهای مختلف نظرات متفاوتی دارند اما می توان گفت که سازگاری اجتماعی عبارت از تعامل موثر فرد با محیط زندگی است ونشانه های آن داشتن احساسات مثبت درباره خود ،شرکت در فعالیت های اجتماعی ،لذت بردن از ارتباط با دیگران ،احساس آرامش در موقعیت های ناآشنا ،داشتن احساسات مثبت درباره دیگران وتوانایی نفوذ وتاثیر گذاری بر دیگران است (مندونکا46 ،2001)
سازگاری از لحاظ لغوی موفقیت درکار و حسن سلوک درمقابل بد سلوکی و ناسازگاری معنی شده است به طور کلی تعاریف متعددی درباره سازگاری اجتماعی ارایه شده است که دراینجا به برخی از آنها اشاره می شود منظور از واژه سازگاری انطباق متوالی با تغییرات وایجاد ارتباط بین خود ومحیط می باشد به نحوی که حداکثر خویشتن سازی را همراه با رفاه اجتماعی (ضمن رعایت حقایق خارجی )امکان پذیر سازد (مندونکا ،2001)
سازگاری را فرایند پیوسته تعریف کرده اند که درآن تجربیات یادگیری اجتماعی مشخص باعث ایجاد نیازهای روانی می گردد و امکان کسب توانایی ومهارت هایی را فراهم می سازد که ازآن طریق می توان به ارضا آن نیازها پرداخت. بنابراین زمانی می گوییم یک فرد سازگار است که مهارتهای لازم برای برقراری ارتباط وتعامل را آموخته باشد وبتواند به طور موثری به ارضا نیازهای خود بپردازد (مندونکا،2001)
سازگاری اجتماعی فرایندی است که درآن فرد بافراگیری اصول وآداب پذیرفته شده درگروه یا اجتماع وهمسو نمودن نیازها وخواسته های خود با گروهی که درآن زندگی می کند توانایی جذب شدن درآن گروه را پیدا می کند (والی پور ،1372،به نقل از کهتری ،1385)
بسیاری از پژوهشگران روانشناسی اجتماعی اعتقاد دارند که انسان دارای دوبعدروانی واجتماعی است وبرای بیان بسیاری از نیازهای خود باید با محیط اجتماعی خود رابطه خوبی برقرار نماید وازآن جا که محیط اجتماعی به سرعت درحال تغییر است ،به نظر می رسد که انسان برای ادامه حیات خود چاره ای جز سازگاری اجتماعی ندارد (بارون47 ،2001)
پژوهشگران دیدگاه زیست شناختی اغلب پیشنهاد می کنند که پاره ای از زمینه های زیستی فرد گرایش به رفتار ناسازگارانه دردرون وبیرون از خانواده قرار می گیرد ،زمینه های زیستی اوبا روابط نامطلوب وناسازگارانه محیط خانه واجتماع ،عامل اصلی گرایش به ناسازگاری می باشند (نوابی نژاد ،1373)
به بیان دیگر ،پاره ای از ویژگی های شخصیتی متاثر از عوامل ژنتیکی هستند وشیوه ها والگوها
ی تربیتی خانواده یا درجهت این گرایش ها ویا درجهت مقابل آنها (عدم ناسازگاری باعوامل ارثی وژنتیکی )به تدریج شخصیت فرد را شکل می دهند (بورونی48 ،2002)دردیدگاه تحلیل روانی به فردی سازگار گفته می شود که دارای من قوی وسالم باشد وبتواند میان دوپایگاه دیگر شخصیت (نهاد وفرامن )تعادل وهماهنگی ایجاد کند تا این نظام ها بتوانند به وظایف خود به خوبی عمل نمایند ودرعین حال نظام من آنقدر قوی وتوانمند خواهد بود که بتواند فرد را به مقامی برساند که دربرخورد با مشکلات از مکانیزم های دفاعی استفاده نکند یا نسبت به آنها هشیار باشد ؛پس سلامت روانی یکی از ویژگی های اصلی وبارز انسان های سازگار می باشد (پروین 1995،به نقل از جوادی وکدیور ،1374).
دردیدگاه رفتاری آسیب های رفتاری ،بیماری محسوب نمی شود ،بلکه پاسخ هایی هستند که براساس همان اصول رفتاری یاد گرفته شده اند وهمه پاسخ ها براساس اصول رفتاری یاد گرفته می شوند. یادگیری ،نگهداری وتغییر رفتار نابهنجار، درست مانند یادگیری رفتار عادی است و رفتار عادی را نیز می

Author: mitra8--javid

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *