منابع پایان نامه ارشد درمورد پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه

د احساسات و عواطف ديگران را به خوبي درك كند وبا آنها رابطه خوبي برقرار كند ، وكسلر نيز به ابعاد غير عقلاني هوش عمومي تاكيد كرده است او معتقد است كه علاوه بر عوامل عقلاني عوامل غير عقلاني كه تعيين كننده هوش اند وجود دارند چنانچه مشاهدات آني تاكيد كننده اين فرضيه باشد نمي توان فرض كرد و بتوان هوش کلي را بدون لحاظ كردن عوامل غير عقلاني محاسبه كرد ( همان منابع ) .
ظهور مفهوم هوش عاطفي
1996-1900: هوش و مطالعه هوش طي اين دوره قلمرو روان آزمايي هوش توسعه يافت و فناوري پيچيده و عواطف به عنوان حوزه هاي پيشرفته آزمونهاي هوش به وجود آمد جداگانه و محدود مطالعه عواطف : در حوزه عواطف مباحث پيرامون مساله تخم مرغ و مرغ بود كه كدام ابتدا به وجود آمده است اول واكنش هاي فيزيولوژيكي به وجود مي آيند بود هيجان و بالعكس . در حيطه هاي ديگر داروين روي موضوع وراثت و تكامل و پاسخهاي هيجاني بحث مي كرد اما طي اين دوره اغلب عاطفه به عنوان موضوعي كه تحت تاثير عوامل فرهنگي قرار مي گيرد مورد توجه بود مطالعه مربوط به هوش اجتماعي : در همان زماني كه ارزيابي هوش مطرح شد و فعاليت هاي علمي در مورد هوش كلامي و استدلالي در جريان بود تعدادي از روان شناسان جهت شناسايي هوش اجتماعي تلاش مي كردند اما در كل مي توان گفت تلاش ها در اين مسير تا حد زيادي دل سرد كننده و مفاهيم هوش محدود به شناخت بود . 1989-1970 مطالعات اوليه پيرامون هوش عاطفي : مطالعه اوليه در مورد هوش عاطفي طي اين دو دهه صورت پذيرفت در اين دهه حوزه هاي شناخت و عاطفه مورد بررسي قرار گرفتند تا مشخص شود كه عواطف و شناخت چگونه روي يكديگر تاثير متقابل دارند اعتقاد بر اين بود كه افراد افسرده نسبت به سايرين ممكن است واقع بين تر و دقيق تر باشند و نوسان هاي خلقي ممكن است خلاقيت را افزايش دهند هم چنين در اين دوره حوزه ارتباطات غير كلامي ( كه گاهي عاطفي هستند ) از چهره و قيافه هاي افراد اختصاص يافت ، در حوزه ي هوش مصنوعي بررسي ها و آزمايش ها در مورد اين موضوع بود كه رايانه ها چگونه مي توانند حالت هاي عاطفي را درك نمايند .
نظريه هاي جديد گاردنر در مورد هوش چند گانه : از هوش درون فردي نام مي برد كه به تواناي دريافت و نماد پردازي عواطف اشاره داشت . كار آزمايش در مورد هوش اجتماعي به درك اين موضوع منجر شد كه هوش اجتماعي شامل مهارتهاي اجتماعي مهارت هم دلي ، نگرشهاي جامعه پسند و اضطراب اجتماعي و عاطفي بودن مي باشد . مطالعه روي مغز براي تفكيك ارتباطات بين عاطفه و شناخت آغازشد و گاه و بيگاه از اصطلاح هوش عاطفي استفاده مي شد .
1997-1990: ظهور هوش عاطفي : اين دوره ي 4 ساله كه از ابتدا دهه ي 1990 شروع مي شود ما دير و سالووي چند مقاله در زمينه ي هوش عاطفي منتشر كردند ، مقاله ها زمينه ي مناسبي را براي مطرح شدن مفهوم هوش عاطفي فراهم نمودند در همين زمان نتيجه مطالعه اي كه شامل معرفي اولين مقياس ارزيابي توانايي هوش عاطفي بود با همين نام منتشر شد هم چنين در اين دوره زير بناها مفاهيم بنيادي عاطفي به ويژه در زمينه ي علوم عصبي توسعه پيدا كرد .
1977-1994: ازدواج گسترش مفهوم هوش عاطفي : با انتشار كتاب هوش عاطفي توسط گلمن در روزنامه نگار آثار و نوشته هاي علمي در اين حوزه گسترش پيدا كرد اين كتاب پرفروش در سطح دنيا در تيراژ بالا انتشار يافت ، مجله تايمز براي ناميدن مفهوم هوش عاطفي از EQ استفاده كرد تعدادي از مقياسهاي شخصيت تحت عنوان هوش عاطفي منتشر شدند. از سال 1998 تاكنون : به موازات ابداع آزمونهاي جديد براي سنجش هوش عاطفي و چاپ مقاله هاي پژوهشي در تحقيق بر روي هوش عاطفي اين زمينه چندين تحقيق جهت شفاف ساختن مفهوم هوش عاطفي در حال انجام مي باشد و نهادينه شدن آن در محافل علمي گرچه اصطلاح هوش عاطفي طي اين دوره كه گاه مورد استفاده قرار مي گرفت اما به دليل اين كه بنيان هاي نظري اين مفهوم به قدر كافي توسعه پيدا نكرده بود از اين دوره طبق شيوه هاي مرسوم از اين مفهوم ، تعريف يا توصفي ارائه نشد هم چنين تعاريف اوليه اي كه از هوش عاطفي ارائه شده بود در واقع اشاره اي اجمالي به هوش عاطفي داشتند اما واضح و روشن نبودند اگر هم گاهي روشن بودند به طور كامل گوياي مفهوم هوش عاطفي نبودند دسته ديگري از تعاريف با اين كه واضح بودند اما اشاره اي كامل و دقيقي به مفهوم هوش عاطفي نداشتند قبلا هواردگاردنر معتقد بود كه هوش درون فردي عبارت است از استعداد توانايي انجام كارها در اين جا منظور توان دستيابي به زندگي احساس خويش مي باشد كه شامل عواطف و احساسات مي باشد در اين ديدگاه گاردنر توان دستيابي به زندگي احساسي هوش عاطفي را تشكيل مي دهد كه بيشتر بخشي از شناخت کلي خويش و شناخت اجتماعي است كه با يكديگر در هم تنيده اند او هچنين معتقد است كه از يك ديدگاه استفاده از مفهوم هوش عاطفي به كاربرد نامناسب از مفهوم هوش مي باشد در اين دوره نيز حوزه هاي ديگري وجود داشتند كه به رشد و گسترش مفهوم هوش عاطفي كمك كردند كه از جمله آنها مي توان به مفهوم نبوغ عاطفي (كه در ادبيات پژوهشي راجع به رشد كودك تحت عنوان تحريك پديدي شديد عاطفي مورد توجه قرار گرفته است ) اشاره كرد كه از برخي جهات به ظهور زودتر مفهوم هوش عاطفي كمك كرد . بعد از سال 1980 و قبل از اين كه حوزه ي هوش عاطفي به طور كامل موجوديت پيدا كند بايستي چند فعاليت ديگر صورت مي گرفت يكي از اينها ترسيم مسيري واحد براي جهت دادن به كارهاي پژوهشي مختلفي بود كه قبلا شكل گرفته بوده و لازم بود اين پژوهش ها در مسير تازه اي به كشف ظرفيت ناشناخته ي انسان كمك نمايند ديگر اين كه اصطلاح هوش عاطفي به نحوي روش و واضح تعريف شود كه به خطوط پژوهشي پشتيبان و حمايت كننده ارتباط داده شود و شواهد تجربي ديگري براي تاثير و حمايت از اين مفهوم ضرورت داشت در سال 1990 و در آغاز دوره سوم من و همكارم دكتر پيتر سالووي به اتفاق يكديگر طرح هاي پژوهشي زيادي را تدوين نموده و نظريه ي رسمي هوش عاطفي را ارائه داديم هم چنين مشابه شيوه هاي تحقيق پيرامون موضوع هاي چون هوش مصنوعي زيباشناسي و روان شناسي باليني ، شواهد و مدارك حاصل از تحقيق بر روي عواطف و هوش را مورد بررسي قرار داديم هم چنين اصطلاح هوش عاطفي را براي توصيف ظرفيت و استعداد انسان به كار برديم يعني چيزي كه باور داشتيم وجود دارد علاوه بر اين مطالعه اي را گزارش نموديم كه اولين آزمون تجربي كه اختصاصاً براي اندازه گيري اين مفهوم طراحي شده بود را مورد استفاده قرار داده بود در سال 1993 در سر مقاله مجله ي هوش ما اين موضوع را مطرح نموديم كه هوش عاطفي يك هوش اساسي است كه تاكنون ناديده گرفته شده است اين گفته ارائه تعريفي جامع تر از هوش را اقتضا مي كرد و نويد بخش انجام مطالعات اساسي و جدي تر در اين حوزه بود بنا به دلايل فوق دوره سوم يعني سالهاي 1993-1990 دوره توجه ويژه پژوهشگران به مطالعه و بررسي پيرامون هوش عاطفي محسوب مي شود در چهارمين دوره (1997-1994 ) يك سري رويدادهاي غير منتظره رخ مي دادند كه منجر به رواج وگسترش بيش از پيش حوزه ي هوش عاطفي شد در اين دوره اصطلاح هوش عاطفي با چاپ كتاب پرفروش دانيل گلمن ، هوش عاطفي به عنوان بهترين عامل پيش بيني كننده ي موفقيت در زندگي معرفي شده بود كه هر كسي مي تواند به آن دست يابد و مي تواند آن را يك خصيصه شخصي به حساب آورد وجود ادعاهاي فراوان و برخي توصيف هاي بي پايه اساس از هوش عاطفي در كتاب گلمن موجب شكل گيري برخي از تلاشهاي همگاني درمورد هوش عاطفي شد و تا حد زيادي تعريف هوش عاطفي را تحت الشعاع خود قرار داد آزمونهاي فراواني تحت عنوان مقياسهاي هوش عاطفي فروخته شدند كه شايد ارتباط چنداني با هوش عاطفي نداشتند مربيان و صاحبان مشاغل به آموزش و مشاوره در مورد هوش عاطفي ( به عنوان خصيصه اي كه از طريق آن مي توان هر كاري را انجام داد ) پرداختند و كتابهاي زيادي سعي كردند از موفقيت هاي به دست آمده در جريان رواج و گسترش مفهوم هوش عاطفي در سال 1995 بهره كافي ببرند ما اكنون دردهه پنجم قرار داريم كه از سال 1998 آغاز شده است طي اين دوره اصلاحات و پالايش ها متعددي در ابعاد نظري و پژوهشي حوزه ي هوش عاطفي بعمل آمده است مقياسهاي جديدي براي اندازه گيري هوش عاطفي تهيه و پژوهشهاي بنيادي تري در اين حوزه انجام گرديده كه كتاب حاضرنمونه اي از اين مطالعات مي باشد پيچيدگي حوزه ي هوش عاطفي به اين دليل است كه اين حوزه در برگيرنده جنبه هاي علمي و نيز جنبه هاي عامه پسندي مي باشد اين رويكرد هاي متناقض منجر به ارائه تعاريفي ناهمگون و مهم از هوش عاطفي شده اند امروزه ما از انواع مختلف و متعدد هوش صحبت مي كنيم در هر مورد هوش و توانايي دريافت درك و كاربرد ن
مادها وسمبل ها كه نوعي توانايي انتزاعي است اشاره دارد به عنوان مثال ما از هوش كلامي ، هوش فضايي ، هوش اجتماعي و ساير هوشهاي وابسته صحبت مي كنيم سازه هاي فضايي ، كلامي و اجتماعي ، هوش و آن چه را كه بدان اشاره دارد ويژه مي سازد بر اين اساس هوش كلامي به فضاي توانايي درك و كاربرد كلمات و هوش فضايي به معناي توانايي درك و كاربرد اشياء در فضا و هوش اجتماعي به توانايي درك و كاربرد اطلاعات اجتماعي اشاره دارد در روان شناسي هوش عاطفي گروه هوشهاي به هم مرتبط تعلق دارد به توانايي و درك و كاربرد اطلاعات عاطفي و هيجاني اشاره دارد به علاوه هوش عاطفي منعكس كننده توانايي نظام عاطفي براي بهبود و افزايش هوش مي باشد تعريف اوليه ي هوش عاطفي براي اولين بار در سال 1990 با همكاري پيترسالووي مطرح شد و در اين تعريف اوليه يك رويكرد دو بخشي مورد استفاده قرار گرفته بود بخش اول اين رويكرد پردازش كلي اطلاعات عمومي بود و بخش دوم اختصاصي كردن مهارتهايي بود كه در چنين پردازش به كار گرفته مي شود اولين تعريفي كه ما از هوش عاطفي ارائه نموديم چنين بود نوعي پردازش اطلاعات عاطفي كه شامل ارزيابي صحيح عواطف در خود و ديگران و بيان مناسب عواطف و تنظيم سازگارانه عواطف است به نحوي كه به بهبود جريان زندگي منجر مي شود .
در سال 1999 ميلادي من و همكارانم ، اين تعريف را كمي مفصل تر ساختيم بدون اينكه به ساختار دو بخش آن لطمه اي وارد شود اين تعريف چنين است :
هوش عاطفي به توانايي شناسايي و تشخيص مفاهيم و معاني عواطف روابط بين آنها استدلال كردن در مورد آنها و نيز حل مساله بر اساس آنها اشاره دارد هوش عاطفي شامل توانايي دريافت عواطف ، هماهنگ ساختن عواطف و احساسات مرتبط درك و فهم اطلاعات مربوط به عواطف و نيز مديريت عواطف مي باشد .
طي دوره رواج و پذيرش عمومي هوش عاطفي اين تعريف به طور كامل تغيير پيدا كرد در اصلاحيه اي كه از طرف گلمن در تعريف ما صورت گرفت هوش عاطفي به پنج حوزه تبديل شد كه عبارتند از :
1- آگاهي از عواطف خود
2- مديريت عواطف
3- برانگيختن خود
4- شناسايي عواطف ديگران
5- تنظيم روابط خود با ديگران
با اين تغيير انگيزش ( برانگيختن خود ) و به طور كلي روابط اجتماعي ( تنظيم روابط ) مورد تاكيد واقع شدند و توانايي درك و پردازش اطلاعات عاطفي با برخي خصيصه هاي ديگر تركيب شدند كه در نهايت از آن يك شاخص عددي تحت عنوان ضريب هوش عاطفي بدست مي آيد تعريف ديگري كه از هوش عاطفي به عمل آمده است بدين ترتيب است ” مجموعه اي از توانايي هاي غير شناختي توانش ها و مهارتهايي كه بر توانايي رويارويي موفقيت آميز با خواسته ها ، مقتضيات و فشارهاي محيطي تاثير مي گذارد . ”
بر اساس آنچه گفته شد مي توان از دو رويكرد در تعريف هوش عاطفي نام برد :
الف) رويكرد اصيل و غير تركيبي كه هوش عاطفي را به عنوان هوش كه شامل عاطفه است تعريف مي كند
ب) رويكرد معمولي و تركيبي كه هوش عاطفي را با مهارت ها

Author: y7oozita

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *