پایان نامه  رابطه علّی- ساختاری راهبردهای شناختی تنظیم هیجان با نشانه های شخصیت مرزی و ضداجتماعی در جمعیت غیر بالینی

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

 

۱-۱      مقدّمه ۱۴

۱-۲      بیان مسأله۱۶

۱-۳      اهمّیت و ضرورت موضوع۳۰

۱-۴      اهداف پژوهش.۳۳

۱-۴-۱    هدف کلّی.۳۳

۲-۴-۱    اهداف اختصاصی۳۳

۱-۵      سؤالات پژوهش.۳۴

۱-۶      متغیّرهای پژوهش۳۵

۱-۷    تعریف مفهومی و عملیّاتی متغیّرها۳۵

فصل دوّم: پیشینه نظری و پژوهشی

۲-۱     شخصیّت۴۰

۲-۲     اختلالات شخصیّت۴۰

۱-۲-۲    اختلال شخصیّت مرزی.۴۳

۲-۲-۲    اختلال شخصیّت ضدّاجتماعی.۵۲

۲-۳      تنظیم هیجان ۵۷

۲-۴     جمع بندی پایانی ۸۰

فصل سوّم: روش پژوهش

۳-۱     مقدّمه۸۲

۳-۲   طرح پژوهش. ۸۲

۳-۳    جامعه، نمونه و روش نمونه گیری۸۲

۳-۴     ابزارهای جمع آوری اطّلاعات۸۲

۳-۴-۱   پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی.۸۲

۳-۴-۲   مقیاس شخصیّت مرزی۸۳

۳-۴-۳    فرم تجدیدنظر شده سایکوپاتی.۸۳

۳-۴-۴    پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان۸۴

۳-۵      روش جمع آوری داده ها۸۵

۳-۶      روش تجزیه و تحلیل داده ها ۸۵

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها

۴-۱      مقدّمه۸۷

۴-۲     یافته های توصیفی۸۷

۴-۳    یافته های استنباطی.۸۹

۴-۴     تحلیل سؤالات پژوهش.۹۴

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۵-۱   مقدّمه۹۹

۵-۲    بحث و نتیجه گیری۹۹

۵-۳   محدودیّت ها۱۰۵

۵-۴   پیشنهادات۱۰۵

منابع

منابع فارسی۱۰۶

منابع انگلیسی.

۱-۱مقدمه

در حال حاضر اختلالات روانی به دلیل ماهیت آشفته ساز،شیوع فراوان و پیچیدگی های ماهیتی و نیز       هزینه های گزاف مراقبتی مورد توجه فراوان قرار گرفته اند.بعلاوه نگاه جامعه ی امروز به آنها،نگاه علمی و به سرعت در حال پیشرفت است(بخشی پور،دژکام،مهریار و بیرشک ،۱۳۸۳). در این میان، اختلالات شخصیت در زمره مهمترین مشکلات اجتماعی و پزشکی هستند که روانپزشکان، متخصصان بهداشت روانی، جامعه شناسان و.توجه جدی بدان داشته اند. شیوع آنها در جمعیت عمومی بین ۱۰ تا ۲۰ درصد تخمین زده می شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت معمولاً برچسب های آزارنده، پرتوقع، یا انگل دریافت می کنند و کلاً پیش آگهی آنها نامطلوب شمرده می شود. تقریباً نیمی از تمام بیماران روان پزشکی دچار اختلالات شخصیت هستند که غالباً توأم با اختلالات محور یک است. اختلال شخصیت در عین حال زمینه ساز سایر اختلالات روانپزشکی نظیر    سوء مصرف مواد، خودکشی، اختلالات عاطفی، کنترل تکانه، اختلالات خوردن و اختلالات اضطرابی است و این امر موجب تداخل در درمان و افزایش ناتوانی، بیماری و مرگ و میر در این بیماران می گردد(کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).

   انجمن روان پزشکی آمریکا (۲۰۰۰APA,)،۱۰نوع اختلال شخصیت را در۳ خوشه طبقه بندی کرده است. خوشه A با رفتار عجیب و غریب مشخص شده و مرکب از اختلالات پارانویید، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال است. خوشه B که با رفتارهای هیجانی و نمایشی مشخص شده است، شامل اختلالات شخصیت ضداجتماعی، نمایشی، مرزی و خودشیفته است. خوشه C هم که با رفتارهای اضطرابی مشخص می شود، شامل اختلالات شخصیت اجتنابی، وابسته و وسواسی-جبری است (کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).

   در این بین، اختلال شخصیت مرزی با شیوع ۱ تا ۲درصد در جمعیت عمومی و ۱۰ درصد در جمعیت غیربستری و ۲۰-۲۵درصد در جمعیت بستری شده،یکی از اساسی ترین دغدغه های بهداشت روانی است(اسوارتز و همکاران؛۱۹۸۹،پارک؛پارک،۱۹۹۷؛گاندرسون؛‍۱۹۸۴وایدیگر؛۱۹۸۶،به نقل از جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱). همپوشی این اختلال با اختلالات محور یک حدوداً بین ۴۰-۶۰ درصد تخمین زده می شود (مارزیالی و مونرو-بلوم،۱۹۹۴،به نقل از جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱) که افسردگی و اختلال دوقطبی  متداول ترین اختلالات بوده و بیان می شود ۸۷ درصد مرزی ها علایم اختلال افسردگی را نشان                 می دهند(کوروبلی و همکاران،۱۹۹۶؛هادزیاک و همکاران،۱۹۹۶،به نقل ازجرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱).

   از سویی، اختلال شخصیت ضداجتماعی نیز به موجب نقش عظیمی که روی سلامتی عمومی و وضع اقتصادی جوامع دارد، نسبت به دیگر اختلالات شخصیت، مرجّح ترین اختلال شخصیت برای پژوهش است. بیماران مبتلا به این اختلال نسبت به جمعیت عمومی، به احتمال بیشتری با اختلالات محور یک، هم ابتلایی دارند، این اختلالات شامل افسردگی اساسی(۳۰٪)،اختلال دوقطبی،پانیک،اختلال نقص توجه و بویژه اختلال مصرف مواد است. برآورد می شود که ۸۰ درصد بیماران ضداجتماعی می توانند سوء مصرف کنندگان مواد باشند. آمارها نشان می دهند که تقریباً ۳درصد مردان و۱ درصد زنان در بین جمعیت عمومی آمریکا، ویژگی های مربوط به ملاک های اختلال شخصیت ضداجتماعی را نشان می دهند (جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱).

   با توجه به شیوع، پیچیدگی، همایندی بالا با اختلالات محور یک و نیز هزینه های گزافی که در قبال این اختلالات چه از جنبه مراقبتی و چه از نظر خساراتی که از سوی مبتلایان به این اختلالات شخصیتی  به جوامع تحمیل می شود، پرداختن به اختلالات شخصیت مرزی و ضداجتماعی از اولویت های پژوهشی در حوزه سلامت روانی است. در این راستا، فهم سازه های تأثیر گذار و بیان صریح عواملی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بر این اختلالات اثر می گذارند، کاری بس دشوار است، با این حال تلاش محققان در این زمینه نتایج   امیدوارکننده ای در پی داشته است.در همین راستا، توجه به نقش سازه روانشناختی تنظیم هیجان و بالاخص راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در سبب شناسی اختلالات شخصیت ضداجتماعی و مرزی باتوجه به وجود    بی ثباتی هیجانی و ناتنظیمی هیجانی در خوشه  Bاختلالات شخصیت (کریک و جی گر؛۲۰۰۱) و بررسی اثرات مستقل این راهبردها با بهره گیری از نظام تحلیلی آماری پیشرفته مدل یابی معادلات ساختاری جهت پیش بینی و تبیین اثرات این سازه ها بر این حوزه از اختلالات شخصیت، می تواند کمک کننده پژوهش ها و رویکردهای درمانی آتی در زمینه اختلالات شخصیت باشد.

۲-۱ بیان مسأله

زمانی که فردی در کنار آمدن با مسائل زندگی مشکلاتی داشته باشد و رفتار وی به طور پایدار، مقاوم و انعطاف ناپذیر، موجب پریشانی و آشفتگی دیگران شود، در چنین شرایطی، اختلال شخصیت مطرح می شود(کریس هیلی؛۲۰۰۸). اختلالات شخصیت بیانگر مجموعه ای از رفتارهای گوناگون و پیچیده هستند. جلوه  آشفتگی روانی در هر یک از این اختلالات کاملأ متفاوت است، با این حال مشکلاتی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت تجربه می کنند، هر روز و در اغلب تعامل های آنها با دیگران وجود دارد. مشکلات این افراد اعم از اینکه وابستگی شدید، ترس از صمیمیت زیاد، نگرانی شدید، دروغگویی فراوان و بی دلیل و رفتار های استثمارگرایانه  یا خشم کنترل ناپذیرباشد، به هر حال این افراد معمولاً ناخشنود و ناسازگارند. آنها در دور معیوبی گرفتار      می شوند که درآن، سبک شخصی آشفته شان دیگران را بیزار نموده و از این رو شیوه های برقراری ارتباط مشکل آفرین آنها را تشدید می کند (هالیجین و ویتبورن؛۲۰۰۳).

   درDSM-IV-TR اختلالات شخصیت به سه گروه یا خوشه تقسیم بندی شده اند. خوشه A مرکب از اختلالات پارانویید، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال است. خوشه B شامل اختلالات شخصیت ضداجتماعی، نمایشی، مرزی و خودشیفته بوده و خوشه C هم، شامل اختلالات شخصیت اجتنابی، وابسته و وسواسی جبری است (۲۰۰۰ APA,). در این بین، اختلالات شخصیت خوشه ی  Bکه با رفتارهای نمایشی و هیجانی مشخص       می شوند، جزء متداول ترین و پربسامدترین اختلالات شخصیت معرفی شده در DSM-IV-TRهستند (به نقل از کریستالین سالترز-پدنئولت،۲۰۱۱). مطالعات انجام شده نیز همواره حاکی از آن بوده است که این اختلالات، مشکلات و عوارض بسیاری را سبب می شوند. از این میان، دو اختلال شخصیت ضداجتماعی و مرزی به دلیل همایندی بالا با بیشتر اختلالات از جمله اختلالات خلقی، اضطرابی، اختلال مصرف مواد، همچنین خودکشی و به هم زدن نظم عمومی و ایجاد مسایل قانونی از اهمیت ویژه ای برخوردارند (جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱).

   اختلال شخصیت مرزی یکی از شایعترین اختلالات شخصیت در بیماران بستری و در مراجعان به       کلینیک های روانشناسی و روانپزشکی است (بارلو و دوراند،۲۰۰۲ ،به نقل از حنایی؛۱۳۸۸). شیوع آن در حدود ٪۱۵ جمعیت عمومی و ٪۵۰ در میان مبتلایان به اختلالات شخصیت تخمین زده می شود (وایدیگر و ویسمن،۱۹۹۱، به نقل از حنایی؛۱۳۸۸). اکثر افراد مبتلا به این اختلال(۵۰ درصد) در دوره سنی ۱۸ تا ۲۵ سال، مبتلا به این اختلال تشخیص داده می شوند. همچنین دو سوم کل جمعیت بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را زنان تشکیل می دهند(گاندرسون،۲۰۰۸؛ به نقل از محمودعلیلو و شریفی،۱۳۹۰).     استرن ( ۱۹۳۸) معتقد است که بیماران مبتلا به این اختلال در مرز بین نوروز و سایکوز قرار دارند به طوری که وقتی تحت فشار روانی شدید قرار می گیرند به رفتار ها و فرآیند های فکری سایکوتیک دچار  می شوند و سریعاً به سطوح سالم تری از کارکرد روانی باز می گردند (به نقل از کریس هیلی،۱۳۹۰). مشخصه بارزشان ناپایداری در خلق، حالات عاطفی، واقعیت آزمایی و خودانگاره است. به نظر می رسد این بیماران همیشه در بحران به سر می برند. چرخش های سریع خلق، رفتارهای غیرقابل پیش بینی، خودزنی های مکرر، هم زمان بودن احساس خصومت و وابستگی و روابط بین فردی آشفته از خصوصیات بارز این نوع اختلال شخصیت است. همچنین تکانشی بودن، احساس مزمن پوچی و فقدان احساس هویت، دوپاره سازی در روابط بین فردی و خودکشی از دیگر ویژگی های این اختلال است (نوردهال،نیساتر،۲۰۰۵؛سادوک و سادوک،۲۰۰۵ ؛به نقل از حنایی، ۱۳۸۸).

   از سویی، یکی از راه های توصیف اختلال شخصیت مرزی استفاده از حروف اول علایم این اختلال است که در مجموع عبارت «من ناامیدم»را تشکیل می دهند و شامل، آشفتگی هویت(I)، بدتنظیمی هیجانی(D)، احساس تهی بودن(E)،رفتار خودکشی گرایانه(S)، عقاید پارانوئید(P)، احساس رهاشدگی(A)، تکانشگری(I) و خشم(R) است. در خصوص رفتارهای آسیب به خود این بیماران، داستی میلر(۱۹۹۴) معتقد است که چنین اعمالی آن قدر معانی متعدد و نهفته دارد که حتی شخصی که اقدام به آن می کند، همیشه از دلایل آن آگاه نیست. در مورد برخی از معانی یا دلایل نهفته در اعمال خودآسیب زنی می توان به نوعی راهبرد مقابله ای یا کنار آمدن با فشار روانی، روشی برای ابراز خشم شدید و یا فریاد کمک طلبی و عملی به عنوان توجه برگردانی اشاره نمود (کریس هیلی،۱۳۹۰).

   علاوه بر این،اختلال شخصیت ضداجتماعی یکی دیگر از اختلالات شخصیت خوشه B است که شاید بیشترین مطالعات انجام شده درباره اختلالات شخصیت مربوط به این اختلال است(هیثر بارنت ویگ،۱۳۸۸).

   پیش تر، این اختلال با عناوینی چون، سایکوپاتیک، سوسیوپاتیک، دیس سوشیال و شخصیت جنایی شناخته می شد. باور و نگرش اساسی این افراد آنست که حق دارند قوانین و اصول را بشکنند. جنگ جویی،   بهره کشی در روابط، فقدان همدلی و حساسیت های اجتماعی جزء خصایص معمول این بیماران است (جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱).

   ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی در ارتباط با رفتار قانونی، که با دست زدن به اعمال تکراری،که زمینه را برای دستگیری فراهم می کند، تظاهر می کند؛ فریبکاری و دروغگویی های مکرر؛ رفتار تکانشی و ناتوانی برای طرح ریزی های پیشاپیش؛ تحریک پذیری و پرخاشگری به همراه نزاع و حملات فیزیکی مکرر؛   بی احتیاطی نسبت به ایمنی خود و دیگران؛ عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی برای حفظ رفتار شغلی با ثبات تظاهر می کند و فقدان احساس پشیمانی، ویژگی های توصیف کننده مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند،از طرفی،این اختلال در مردان سه برابر بیشتر از زنان است(کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).

   اختلال شخصیت ضداجتماعی سیر بدون پسرفت دارد و اوج شدت آن معمولاً دراواخر نوجوانی است. پیش آگهی اختلال متغیراست و گزارش هایی از کاهش علایم با افزایش سن داده شده است، البته مشخص نیست که این کاهش علایم به خاطر بالا رفتن سن است یا افزایش آگاهی اجتماعی. افسردگی، اضطراب، الکلیسم و         سوء مصرف دارو اختلالاتی هستند که بیشترین همایندی را با اختلال شخصیت ضداجتماعی دارند (کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).

   اختلال شخصیت ضداجتماعی و مرزی نیز همانند دیگر اختلالات شخصیت، بواسطه نشانه های رفتاری، هیجانی، شناختی و نیز بین فردی شان به کارکردهای روزانه‌‌ مبتلایان، تأثیرات منفی بر جا می گذارند (هالیجین و ویتبورن،۲۰۰۳).روابط بین فردی مختل، مشکلات هویتی، مشکلات تحصیلی و شغلی و نیز   درگیری های قانونی ازجمله این مشکلات هستند(کاپلان و سادوک،۲۰۰۷).مسأله تنظیم هیجان به عنوان یک مشکل و مشخصه اساسی مبتلایان به اختلالات شخصیت خوشه Bاست (کریک و جی گر؛۲۰۰۱).

    هرچند دلایل نظری در خصوص اختلال شخیت مرزی، به نقش محوری بدتنظیمی هیجانی در بیماری زایی این اختلال معطوف اند(لینهان،۱۹۹۳؛ لی وزلی و همکاران،۱۹۹۸؛به نقل از بارنو والو وا و همکاران،۲۰۰۸)، لیکن تعریف مشخصی که در خصوص بدتنظیمی هیجانی ارائه بشود، بین پژوهشگران مختلف متفاوت است (پوتنام و سیلک،۲۰۰۵؛ به نقل از بارنووالووا و همکاران،۲۰۰۸). اگرچه برخی پژوهشگران، بدتنظیمی هیجانی را با ویژگی های تمپورامنتال شدت/ واکنش پذیری هیجانی یکسان فرض می کنند (لی وزلی و همکاران،۱۹۹۸؛ به نقل از بارنو والو وا و همکاران،۲۰۰۸)، دیگر پژوهشگران، تنظیم هیجان را به صورتی مجزا از محتوا و کیفیت پاسخ هیجانی تعریف می کنند (لینهان،۱۹۹۳ ؛تامپسون و کالکینز،۱۹۹۶؛ به نقل از بارنووالووا و همکاران،۲۰۰۸).

   مفهوم سازی های اخیر، بدتنظیمی هیجانی را به عنوان روش های ناسازگار پاسخدهی به آشفتگی های هیجانی، شامل، پاسخ های غیر قابل قبول، مشکلات مربوط به کنترل رفتار ها در مواجهه با آشفتگی های هیجانی و تعارضاتی در استفاده کاربردی از هیجانات به عنوان اطلاعات، معرفی می کند .طبق این تعریف، بدتنظیمی هیجانی یک سازه چند بعدی است و در بر گیرنده، فقدان آگاهی، فهم و پذیرش هیجانات، فقدان دسترسی به راهبردهای سازگار برای تعدیل شدت یا طول دوره پاسخ های هیجانی، بی میلی به تجربه    آشفتگی های هیجانی بعنوان بخشی از متعاقبات اهداف مطلوب و نیز ناتوانی در کنترل رفتار ها به هنگام تجربه آشفتگی های هیجانی است (گراتز و رومیر،۲۰۰۴، به نقل از بارنووالووا و همکاران،۲۰۰۸).

   چندین نظریه پرداز تأکید می کنند که واکنش پذیری هیجانی، اساسی ترین خصیصه مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی است که به مشکلات بین فردی (لینهان؛۱۹۹۳، به نقل از تراگیسر و همکاران؛۲۰۰۸)و        بی ثباتی عاطفی یا واکنش پذیری بسیار شدید، بعنوان مؤلفه اساسی اختلال شخصیت مرزی منجر می شود (موریوهمکاران؛۲۰۰۲،ترول؛۲۰۰۱،ترول،شر،مینکزبراون،دوربن و بور،۲۰۰۰؛ به نقل از تراگیسر و همکاران؛۲۰۰۸ ). در حمایت از این موضوع، مدارکی وجود دارند که نشان می دهند ویژگی بی ثباتی عاطفی، می تواند برای مشکلات اجتماعی، اقتصادی و تحصیلی این افراد دلیل موجهی به شمار آید (باق و همکاران؛۲۰۰۴ ،ترول و همکاران؛۲۰۰۰ ، به نقل از تراگیسر و همکاران؛۲۰۰۸). همچنین مدارکی نیز وجود دارند که بیان می کنند بی ثباتی عاطفی، یکی از ویژگی های اصلی، بویژه مرتبط با مشکلات بین فردی است(کوانیزبرگو همکاران،۲۰۰۱؛به نقل از تراگیسر و همکاران؛۲۰۰۸ ).

   از سویی ویژگی اساسی شخصیت ضداجتماعی در بزرگسالان، هیجان پذیری سطحی و به طور کلی، سطوح پایین درماندگی هیجانی[۶۲] است. مفهوم تنظیم هیجان، به توانایی فرد در تنظیم هیجانات منفی به منظور کاهش احساسات ناشی از درماندگی هیجانی اشاره دارد. از آنجایی که تنظیم هیجانی ناسازگار با سطوح بالایی از درماندگی هیجانی مرتبط شناخته شده است، پس می توان انتظار داشت که اشخاصی که صفات سایکوپاتیک دارند، راهبردهای ناسازگارانه ای را در تنظیم تهییج پذیری منفی شان به کار ببرند. بر اساس این انتظار، نتایج مطالعه ای که هینزین[۶۳] و همکارانش(۲۰۱۱)، بر روی بررسی رابطه بین صفات سایکوپاتیک، خودسنجی درجه مشکلات هیجانی و راهبردهای تنظیم هیجانی بر روی ۱۰۴ نفر از جوانان تبهکار زندانی انجام دادند، نشان داد که ویژگی های سایکوتیک با مشکلات هیجانی یا با راهبردهای تنظیم هیجانی سازگار مرتبط نبودند اما با راهبردهای تنظیم هیجانی ناسازگار همبستگی مثبتی داشتند(هینزین،کوهلر[۶۴]ر،اسمیتس[۶۵]،هافر[۶۶]و   هاچزیرمییر[۶۷]،۲۰۱۱).

   از دیدگاه گارنفسکی و همکاران (۲۰۰۶) راهبردهای شناختی تنظیم هیجان (سرزنش خود، سرزنش دیگران، نشخوار ذهنی، فاجعه آمیز ساختن، ارزیابی مجدد مثبت، تمرکز مجدد مثبت، پذیرش، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و دیدگاه پذیری) روابط تنگاتنگ با آسیب شناسی روانی دارند و در این راستا پژوهش نولن-هاکسما، بارکر و لارسون(۱۹۹۴) در حوزه نشخوار فکری، سالیوان و همکاران(۱۹۹۵) در خصوص فاجعه آمیز ساختن، آندرسون، میلر، ریگر، دیل و سدیکیدز(۱۹۹۴) درباره سرزنش خود، و کارور، اسچیر و وین تراب(۱۹۸۹) درباره فقدان ارزیابی مجدّد مثبت، نشان می دهند که این این راهبردها، معتبرترین پیش بینی کننده های هیجانات منفی (افسردگی،اضطراب،خشم و استرس) هستند(به نقل از صالحی و همکاران،۱۳۹۰).

    از سویی، در پژوهشی که پرتی و میکلی آ (۲۰۱۱) به منظور نشان دادن تفاوت بین راهبردهای مقابله ای به کار برده شده در جمعیت بیمار (شامل مبتلایان به اختلالات افسردگی،اضطرابی، سوءمصرف الکل،اختلالات شخصیت و اختلال اضطراب و افسردگی تؤام) و غیر بیمار، انجام دادند مشخص شد که نمونه بیمار،راهبردهای مقابله ای ناسازگار مثل فاجعه بار تلقی کردن، نشخوار فکری و سرزنش خود را به کار می برند درحالیکه نمونه غیر بیمار در مقایسه با نمونه بیمار، راهبردهای سازگارانه تری نظیر ارزیابی مجدد مثبت، دیدگاه پذیری و   تمرکز مجدّد مثبت را به کار می برند.

   هم ICD-10 و هم DSM-IV  به طور ضمنی به این موضوع صحّه می گذارند که اختلال منشی در تنظیم هیجان، در بیشتر اختلالات شخصیت و همه خوشه های شخصیتی یافت می شود. خوشه ی B اختلالات شخصیت نمونه کلاسیک ناتنظیمی هیجان است و اختلال شخصیت مرزی یک پروتوتایپ در میان اختلالات این خوشه است (کریک و جی گر؛۲۰۰۱).

   در این خوشه (B) مدارک بالینی دال بر بدتنظیمی همه هیجانات منفی بویژه برای ترس، خشم، افسردگی و اضطراب وجود دارد(جایدیپ سارکر و گوین آدشید؛۲۰۰۶).پژوهش های صورت گرفته در مورد اختلال شخصیت مرزی، نشان می دهند که ویژگی اساسی این اختلال،ناکارآمدی در سیستم تنظیم هیجان است و بیشتر الگوهای رفتاری مشاهده شده در این بیماران، تلاش فرد برای تنظیم عواطف شدید یا پیامد بدتنظیمی هیجان است (لینهان،a۱۹۹۳،وستن،۱۹۹۱). در حمایت از این اظهارات، تحلیل عاملی ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی، بدتنظیمی هیجانی را به عنوان مؤلفه اساسی این اختلال معرفی می کند             (سان اسلو،گریلو،مک گلاسهان؛۲۰۰۰،سان اسلو و همکاران،۲۰۰۲). بسیاری از ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی (مثل خود زنی و بی ثباتی عاطفی)بازتاب یا نتیجه بدتنظیمی هیجانی است(لینهان،۱۹۹۳؛سان اسلو و همکاران؛۲۰۰۲،وستن؛۱۹۹۸،۱۹۹۱). افزون بر این، ملاک بی ثباتی عاطفی به نظر می رسد که با کل ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی همبستگی داشته باشد و این مؤلفه، ویژگی اصلی اختلال معرفی می شود (سان اسلو و همکاران،۲۰۰۰).

   هر چند بدتنظیمی هیجانی جزء مشخصه های اصلی مبتلایان به اختلالات شخصیت مرزی و ضداجتماعی است،با این حال تحقیقات انجام یافته در این حوزه بسیار اندک است(لینهان،۱۹۹۳؛سان اسلو و همکاران؛۲۰۰۲، وستن؛۱۹۹۸،۱۹۹۱).

    اصطلاح بدتنظیمی هیجان که بویژه در مورد اختلال شخصیت مرزی به کار می رود، عمومأ به نقص و ناکارایی در ظرفیت تعدیل هیجاناتی که به طور بغرنجی غیرقابل کنترل شده اند، ابراز هیجانات به شکلی شدید و تعدیل نشده و از بین رفتن و فروپاشی استدلال در فرد مبتلا اشاره دارد (لینهان،۱۹۹۲و هییرد،۱۹۹۲؛شیدلر و وستن؛۱۹۹۱؛۱۹۹۸؛۲۰۰۴،وستن، به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن؛۲۰۰۶).

   آسیب پذیری در مقابل بدتنظیمی هیجان در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی با حساسیت مفرط نسبت به محرک های هیجانی، تجربه هیجانی شدید و بازگشت کند به خط پایه هیجانی که پیش از برانگیختگی هیجانی در آن سطح بوده مرتبط است(لینهان؛۱۹۹۳،به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن،۲۰۰۶). در این راستا، ایبنر و همکارانش (۲۰۰۴) طی پژوهشی دریافتند که بیماران مرزی، هیجانات منفی فراوان و هیجانات مثبت اندکی را گزارش می کنند (۲۰۰۴). مفهوم سازی های مرتبط در این زمینه بیان می کنند که مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی مشکلاتی در ارتباط با تشخیص، تمییز و یکپارچه سازی هیجانات و  بازنمایی های هیجانی خود و دیگری،دارند(کرنبرگ،۱۹۷۵،به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن،۲۰۰۶).این ناتوانی در پردازش تجارب هیجانی ممکن است در کل به ناتوانی در تفاوت گذاری بین حالات عاطفی منجر شود که به جای آنکه فرد را به رفتارها و پاسخ های مقابله ای مؤثر سوق دهد، وی را به انجام یکسری رفتارهای رهایی از عاطفه منفی ناسازگار نظیر اعمال تکانشی یا آسیب به خود رهنمون سازد(۱۹۹۱؛وستن ، ۱۹۹۲؛لینهان و هییرد؛۱۹۷۴؛کریستال،به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن،۲۰۰۶).

   از این رو، رفتارهای خودکشی و آسیب رسانی به خود را می توان بازتاب تلاش فرد برای رها شدن از هیجانات تجربه شده تحمل ناپذیر دانست که به نوبه خود ، نوعی راهبرد تنظیم هیجان ولی از نوع ناسازگارانه است (۲۰۰۲؛یینوهمکاران،۱۹۸۹؛مونتگومری و همکاران،۱۹۸۸؛کال گرین،به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن؛۲۰۰۶).

   براون و همکارانش (۲۰۰۲) نیز آسودگی هیجانی را به عنوان نخستین برانگیزاننده اقدامات          خودکشی گرایانه در زنان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی معرفی می کنند. این اختلال با شماری دیگر از رفتارهای ناسازگارانه چون مصرف مواد و دوره های پرخوری که احتمالاً به عنوان راهبردهای تنظیم هیجان عمل می کنند مرتبط است (وولرات و همکاران ،۱۹۹۶؛به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن،۲۰۰۶). نتایج پژوهشی که وستن، برادیلی و کونکلین(۲۰۰۶) در مورد بدتنظیمی هیجانی در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی انجام دادند نشان داد که مبتلایان به این اختلال دامنه ای از فرآیندهای ناسازگارانه شامل راهبردهای درونی ساز، راهبردهای برون سازی شده مثل آسیب به دیگران، راهبردهای بی سازمان، اجتناب هیجانی و اقدامات تکانشی را برای رهایی از درد و رنج روانشناختی شان به کار می برند.

   همین طور، در خصوص مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی نیز به نظر می رسد که رفتار پرخاشگرانه، اغلب نتیجه تنظیم هیجان ناکافی یا آتپیک این افراد باشد. زمانی که تنظیم هیجانی ناکافیست، موقعیت های هیجانی چالش برانگیز ممکن است در فرد خشم و دیگر هیجانات منفی مثل اضطراب ایجاد کند که این نیز به پاسخ های پرخاشگرانه منجر می شود (استیبن و همکاران،۲۰۰۷).

    به اعتقاد بیشتر نظریه پردازان این حوزه، تنظیم هیجانی ضعیف، بازتاب محدودیت هایی در عملکرد اجرایی است(EF). یعنی خوشه فرآیند های درگیر در کنترل افکار، عواطف و اعمال (زیلازو و مولر،۲۰۰۲؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷). این فرآیندها شامل توانایی بازبینی اعمال خود، تمرکز بر ارزیابی ها یا راهبردهای جایگزین، باز گرفتن تمرکز از نشانه های آشفته ساز و بازداری تکانه ها است (روتبرت و پوسنر،۲۰۰۰؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷). EFیا کنترل شناختی، به وضوح در سنین مختلف با پرخاشگری مرتبط شناخته شده است (زلازو و سگواین،۲۰۰۵؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷).کودکانی که کنترل توجه خوبی دارند قادر به تغییر توجه از نشانه های برانگیزاننده خشم، استفاده از روش های کلامی و غیر پرخاشگرانه و عملکرد بسیار مناسب در موقعیت های متناقض هستند (ایزنبرگ و همکاران،۱۹۹۷؛ ایزنبرگ، فابس، نیمن، برنز زویگ و پینولاس،۱۹۹۴ ؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷).

   همچنین، همبستگی بین رفتار پرخاشگرانه و نقایص عصب شناختی در پیشینه های پژوهشی به خوبی مستند شده است. به نظر می رسد نقص در عملکردهای میانجی گرانه فرونتال در این رفتار ها دخیل باشد (هاوکینز، تروبست،۲۰۰۰؛ موفیت،۱۹۹۳؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷). به طوریکه مطالعات      تصویر برداری نورونی و نیز ایجاد آسیب در قشر پره فرونتال آزمودنی های انسانی نشان می دهد که این بخش در پرخاشگری و رفتار ضداجتماعی دخیل است (داهل،۲۰۰۱؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷). آسیب بخش میانی-شکمی قشر پره فرونتال در بزرگسالان به اختلالاتی در تصمیم گیری عاطفی منجر شده و با افزایش پرخاشگری مرتبط است (گرافمن،اسکواب،واردن،پریدگن،۱۹۹۶؛وولکوو، تانک ریدی،۱۹۸۷؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷).

   همانگونه که پیشتر ذکر شد در مجموع  نه راهبرد شناختی برای تنظیم هیجانات منفی وجود دارد که با افزایش سن، افراد قادرند تحت شرایط استرس زا از آنها برای تنظیم هیجان و رفتارهایشان استفاده کنند (گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۶). نشخوار ذهنی یکی از همین راهبردهاست که تمایل به اندیشیدن مداوم درباره علت، عوامل موقعیتی و پیامد یک تجربه هیجانی منفی است. در این راستا لینهان معتقد است، نشخوار ذهنی فرآیندی است که در بیش حساسی، افزایش شدت و طول دوره تجربه هیجانات در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی تأثیر گذار است. برای مثال در مواقع ناراحتی دیده شده که نشخوار ذهنی به افزایش عاطفه منفی و طولانی تر شدن دوره ناراحتی و هیجان منفی منجر می شود (تامپسون،۲۰۰۶).

   همچنین فاجعه بار تلقی کردن یک رویداد یا موقعیت که گرایش به وحشتناک دانستن یک موقعیت و تأکید بر معانی و پیامدهای منفی برای آینده است، در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی به وفور مورد استفاده قرار می گیرد (جوینر،آنستیس و سلبی؛۲۰۰۸).

پایان نامه بررسی اثربخشی مشاوره گروهی مبتنی بر رویکرد لازاروس در بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی دانش آموزان دوره متوسطه دوم



   چکیده
امروزه به نظر می رسد که یک پارادایم جدید در علوم وابسته به سلامت بطور اعم و در روان شناسی به طور اخص در حال ظهور است. این پارادایم تمرکز زیادی برروی سلامتی، بهزیستی، نیز توضیح و تبیین ماهیت بهزیستی کرده است. هدف پژوهش تعیین مشاوره گروهی مبتنی بر رویکرد  لازاروس، مولفه بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی را در بین دانش آموزان متوسطه افزایش دهد.این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون وپس آزمون همراه با گروه گواه است. جامعه آماری کلیه دانش آموزان پسر مقطع متوسطه شهرستان لردگان بود و نمونه شامل ۳۴ نفر از دانش آموزان متوسطه دوم است، که از طریق نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای در دوگروه کنترل وآزمایش قرار گرفتند. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه بهزیستی ذهنی مولوی وهمکاران(۱۳۸۷) وپرسشنامه رضایت از زندگی دینر(۱۹۹۳) است. داده ها با بهره گرفتن از آزمون تحلیل کوواریانس مورد تجزیه وتحلیل آماری قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان دادکه میانگین نمرات بهزیستی ذهنی ۶۳/۰h=، ۰۱/۰P<، ۵۳)=۳۱و۱F(و رضایت از زندگی۲۸/۰h=،۰۱/۰P<،۴۵/۱۲)=۳۱و۱F(در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه افزایش یافته است. همچنین میانگین نمرات عاطفه منفی در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه کاهش یافته است)۰۵/۰( P<.ولیکن درمیانگین نمرات عاطفه مثبت تغییری ایجاد نشده است)۰۵/۰(P>.با توجه به یافته های پژوهش،آموزش رویکرد  لازاروس در افزایش بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی دانش آموزان موثر است وپیشنهاد می شود مراکز مشاوره وروان درمانی از این روش استفاده کنند.

واژگان کلیدی: بهزیستی ذهنی، رویکرد  لازاروس، رضایت از زندگی، مشاورۀ گروهی
 
فهرست مطالب
فصل اول: زمینه تحقیق ۱
۱-۱ مقدمه ۲
۱-۲ بیان مسئله .۵
۱-۳ اهمیت و ضرورت ۸
۱-۴ اهداف پژوهش ۱۰
۱-۵ فرضیه های پژوهش ۱۱
۱-۵-۱ بهزیستی ذهنی۱۱
۱-۵-۲ رویکرد چندلازاروس۱۱
۱-۵-۳ رضایت از زندگی ۱۲
۱-۵-۴ عاطفه منفی .۱۲
۱-۵-۵ عاطفه مثبت .۱۲
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه تحقیقاتی۱۴
۲-۱  بهزیستی ذهنی۱۵
۲-۱-۱ نگاهی کلی بر بهزیستی ذهنی۱۵
۲-۱-۲ مفهوم بهزیستی۱۸
۲-۱-۳ نظریه ها و رویکردهای بهزیستی۱۹
۲-۱-۳-۱ نظریه های بهزیستی ذهنی .۱۹
۲-۱-۳-۲ رویکردهای بهزیستی ذهنی .۲۳
۲-۱-۴ مدل سه مؤلفه ای دینر.۲۵
۲-۱-۵ تعاریف بهزیستی ذهنی (SWB).25
۲-۱-۶ عوامل مؤثر بر بهزیستی ذهنی۲۸
۲-۱-۷ ویژگی افراد دارای بهزیستی.۳۰
۲-۱-۸ درمان و ارتقاء بهزیستی۳۱
۲-۱-۸-۱ آثارونتایج مطلوب بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی .۳۲
۲-۱-۹ عناصر و مؤلفه های بهزیستی ذهنی متغیرها۳۳
۲-۱-۹-۱ ارتباط بین مؤلفه های بهزیستی ذهنی.۳۴
۲-۱-۹-۲ شخصیت وارتباط ویژگی های شخصیتی با بهزیستی ذهنی۳۵
۲-۱-۹-۳ متغیر های موثر در بهزیستی ذهنی۳۷
۲-۱-۱۰ بهزیستی در تفکر ونظریات روان شناسان.۳۷
۲-۲ رضایت از زندگی۳۸
۲-۲-۱ نگاهی کلی بررضایت از زندگی۳۸
۲-۲-۲رویکردهای رضایت از زندگی۴۰
۲-۲-۲-۱ رضایت از زندگی به مثابه یک سازه .۴۰
۲-۲-۲-۲ رضایت از زندگی به مثابه یک متغیر بسیط.۴۱
۲-۲-۳ دیدگاه سلیگمن ومازلو درباره رضایت از زندگی .۴۱
۲-۲-۴ عوامل موثر بررضایت از زندگی۴۲
۲-۲-۵ ساختارهای رضایت از زندگی۴۳
۲-۲-۶ روش های افزایش رضایت از زندگی ۴۴
۲-۳ نظریه چند وجهی .۴۶
۲-۳-۱تاریخچه نظریه چند وجهی .۴۶
۲-۳-۱-۱ درمان .۴۸
۲-۳-۲ هدف و روند تکامل درمان ۴۹
۲-۳-۳شخصیت در نظریه چند وجهی ۵۱
۲-۳-۴راهبردها .۵۲
۲-۳-۴-۱ راهبردهای سنجش .۵۲
۲-۳-۴-۲ راهبردهای خاص ارزشیابی .۵۳
۲-۳-۵ محدودیت ها ومحاسن روش چند وجهی ۵۴
۲-۳-۵-۱ محدودیت های روش چند وجهی ۵۴
۲-۳-۵-۲مزایا ومحاسن نظام چند وجهی .۵۴
۲-۳-۶ تاریخچه تحول شیوه درمانگری (چند وجهی)لازاروس .۵۵
۲-۳-۶-۱ افراد تاثیر گذار برشکل گیری نظریه لازاروس .۵۶
۲-۳-۷ نظریه شخصیت لازاروس .۵۶
۲-۳-۷-۱ اصل برابری .۵۶
۲-۳-۷-۲ ابعاد هفت گانه شخصیت .۵۷
۲-۳-۷-۳ تشریح رویکرد چند وجهی ۵۷
۲-۳-۸ مراحل مشاوره گروهی ودرمان به روش چند وجهی لازاروس ۵۸
۲-۲-۸-۱ مصاحبۀ اولیه ۵۸
۲-۳-۸-۲ پرسش نامه چند الگویی تاریخچه زندگی۶۰
۲-۳-۸-۳ تهیۀ نیمرخ الگویی (ابعادی) ۶۰
۲-۳-۸-۴ تهیه نیمرخ ساختاری ۶۰
۲-۳-۸-۵ تنظیم ثانویه ابعاد :BASIC_ID 61
۲-۳-۸-۶ پیگیری .۶۱
۲-۴ ضرورت مشاورۀ گروهی .۶۱
۲-۴-۱٫تعاریف وتوصیف ها مشاوره وراهنمایی گروهی .۶۲
۲-۴-۱-۱ راهنمایی گروهی .۶۳
۲-۴-۱-۲ مشاورۀگروهی ۶۳
۲-۴-۱-۳ گروه درمانی . ۶۳
۲-۴-۲ فرایند گروه وپویایی های گروه . ۶۳
۲-۵ مروری بر تحقیقات انجام شده . ۶۴
۲-۵-۱ تحقیقات انجام شده درارتباط با بهزیستی ذهنی در داخل کشور ۶۴
۲-۵-۲ تحقیقات انجام شده درارتباط با بهزیستی ذهنی در خارج کشور ۶۶
۲-۵-۳ تحقیقات انجام شده درارتباط بارضایت از زندگی در داخل کشور ۶۸
۲-۵-۴ تحقیقات انجام شده درارتباط بارضایت از زندگی در خارج از کشور ۶۹
۲-۵-۵ تحقیقات انجام شده درارتباط با رویکرد  لازاروس در داخل کشور ۷۱
۲-۵-۶ تحقیقات انجام شده درارتباط با رویکرد  لازاروس در خارج کشور .۷۲
۲-۶ خلاصه وجمع بندی .۷۴
فصل سوم: روش شناسی .۷۶
۳-۱ روش وطرح پژوهش.۷۷
۳-۲ جامعه آماری.۷۷
۳-۳  نمونه و روش نمونه گیری۷۷
۳-۴ متغیرهای تحقیق . ۷۸
۳-۴-۱ متغیر مستقل ۷۸
۳-۴-۲ متغیر وابسته .۷۸
۳-۴-۳ متغیرهای کنترل شده ۷۸
۳-۴-۴ متغیرهای غیر قابل کنترل .۷۸
۳-۵ ابزار گردآوری داده ها .۷۹
۳-۵-۱ پرسشنامه بهزیستی ذهنی (عاطفه مثبت و عاطفه منفی) . ۷۹
۳-۵-۲پرسش نامه رضایت از زندگی دینر وپوت(SWLS) . .80
۳-۶ روش اجرای پژوهش . ۸۱
۳-۷ روش های آماری تجزیه وتحلیل داده ها . ۸۳
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها ۸۴
۴-۱ توصیف آماری متغیرها وشاخص ها درگروه ها ۸۵
۴-۱-۱بهزیستی ذهنی . ۸۵
۴-۱-۲ رضایت از زندگی ۸۶
۴-۲ تحلیل  آماری فرضیه های پژوهش . ۸۶
۴-۲-۱ استقلال مشاهدات . ۸۷
۴-۲-۲  نرمال بودن .۸۷
۴-۲-۳ همگنی واریانس ها . .۸۷
۴-۲-۴ همگنی ماتریس های واریانس کوواریانس . ۸۸
   4-2-5 همگنی شیب های رگرسیون .۸۹
۴-۲-۶جمع بندی بررسی پیش فرض ها ۸۹
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری .۹۳
۵- ۱ خلاصه پژوهش.۹۴
۵-۲نتایج پژوهش . ۹۵
۵-۲-۱ فرضیه اول۹۵
۵-۲-۲ فرضیه دوم ۹۵
۵-۲-۳ فرضیه سوم .۹۵
۵-۲-۴ فرضیه چهارم .۹۵
۵-۳ بحث در نتایج فرضیه اول ۹۷
۵-۳-۱بحث درنتایج فرضیه دوم.۹۸
۵-۳-۲ بحث درنتایج فرضیه سوم۹۹
۵-۳-۳ بحث درنتایج فرضیه چهارم.۱۰۰
۵-۴ نتیجه گیری ۱۰۱
۵-۵ محدودیت های پژوهش ۱۰۲
۵-۶ پیشنهادها ۱۰۲
۵-۶-۱ پیشنهاد پژوهشی ۱۰۲
۵-۶-۲ پیشنهاد کاربردی ۱۰۳
پیوست شماره ۱- رضیت نامه  104
پیوست شماره ۲- شرح کامل جلسات درمان.۱۰۵
پیوست شماره ۳- پرسشنامه ها.۱۱۲
پیوست شماره ۴- نمونه ای از نیمرخ الگویی یک مراجع۱۱۴
منابع فارسی  .115
منابع انگلیسی .۱۲۰
 فهرست جداول
 
جدول.۲-۱خلاصۀ پژوهش های انجام شده درداخل وخارج از کشور.۷۳
جدول.۳-۱طرح پژوهش۷۷
جدول.۳-۲سرفصل محتوای جلسات مشاورۀ گروهی مبتنی بررویکرد ۸۲
جدول.۴-۱ میانگین وانحراف معیار بهزیستی ذهنی، عاطفه مثبت وعاطفه منفی.۸۵
جدول.۴-۲ میانگین وانحراف معیار رضایت از زندگی.۸۶
جدول.۴-۳ آزمون کولموگروف- اسمیرنوف تک نمونه ای.۸۷
جدول.۴-۴ آزمون F لون برای بررسی همگنی واریانس ها۸۸

جدول.۴-۵ آزمون ام باکس برای بررسی همگنی ماتریس واریانس کوواریانس در دو گروه۸۸
جدول.۴-۶ آزمون تحلیل واریانس برای بررسی یکسانی ضرایب رگرسیون.۸۹
جدول.۴-۷ آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری نمرات پس آزمون در دو گروه.۹۰
جدول.۴-۸ نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات بهزیستی ذهنی پس از تعدیل پیش آزمون۹۰
جدول.۴-۹ نتایج تحلیل کووایانس پس آزمون نمرات رضایت از زندگی پس از تعدیل پیش آزمون۹۱
جدول.۴-۱۰ نتایج تحلیل کوواریانس پس آزمون نمرات عاطفۀ مثبت و منفی پس از تعدیل پیش آزمون.۹۲
۱-۱٫مقدمه:
بهزیستی ذهنی یکی از موضوعات روانشناسی مثبت نگر است که هدف روانشناسی مثبت نگر، ایجاد یک تغییر در روانشناسی است که قصد آن فراتر از آسیب ها بوده است وبه سمت بهینه کردن کیفیت زندگی است.
در مقابل تمرکز توجه وسنتی که علم روانشناسی به آسیب شناسی داشته است، امروزه به نظر می رسد که یک پارادایم جدید در علوم وابسته به سلامت بطور اعم و در روان شناسی به طور اخص در حال ظهور است.در این پارادایم تمرکز برروی سلامتی و بهزیستی و نیز توضیح و تبیین ماهیت بهزیستی است (ریف ووسیتگر،۱۹۸۸؛ آنتوتوسکی، ۱۹۸۷؛ استرامپفر، ۱۹۹۰؛ویسینگ، ۲۰۰۰).روانشناسان تاکنون بر بیماری بیشتر از سلامتی، بر ترس بیشتر ازشهامت وبر پرخاشگری بیشتر ازعشق تاکید کرده اندبه عبارتی روان شناسان علاقه چندانی درکمک به مردم برای شادتربودن متکامل تر بودن ونوع دوست بودن نداشته اندواین در حالی است که مردم سرتاسر دنیا نیاز روزافزونی به شادی وشادمانی در زندگی خود احساس می کنند.هر چند که در گذشته نظریه های روان شناسی مثبت نگر نبوده اند اما امروزه نظریه ها به سمت دیدگاه های نوین مبتنی بر پرورش نقاط قوت تغییر مسیر داده اند. موضوعات روانشناسی مطرح شده در آغاز قرن بیست ویکم عمدتاً بر تجربه های مثبت انسانی وآنچه که لحظه ای را شادتر از لحظه دیگر می کند تمرکز کرده اند (مظفری،۱۳۸۳).
روانشناسی مثبت مطالعۀ علمی تجارب مثبت و ویژگی های فردی جهت تسهیل رشد است که هدفش فراتررفتن از رنج وزحمت ومشقت در روانشناسی بالینی است. یعنی هدف آن ساختن چهارچوب مفهومی برای بهزیستی ذهنی است(سلیگمن،۲۰۰۵،به نقل از چوبفروش زاده،۱۳۸۹). بهزیستی ذهنی یکی از موضوع های روانشناسی مثبت است که مطالعات متعددی در مورد اینکه چیست وچگونه ایجاد وارتقاء می یابد انجام گرفته است(دینر،۲۰۰۰؛ هاریس،۲۰۰۵؛ به نقل از جلوانی).
دینر وهمکاران بهزیستی ذهنی را یک سازه چند بعدی تعریف می کنند که همزمان با حضور تجارب عاطفی مثبت ورضایت اززندگی باید فقدان حالت های عاطفی منفی را نشان دهد. دینر برای اولین بارمفهوم شادمانی وساختارهای مرتبط با آن را بررسی کرد واصطلاح بهزیستی ذهنی را مترادف وجایگزین شادمانی قرار داد(اید، لارسن، ۲۰۰۸؛ به نقل از کرمی، نوری وهمکاران، ۱۳۸۸). که نظریه دینر اساس این پژوهش است.
بهزیستی ذهنی در حوزه رضایت از زندگی و کیفیت مطلوب زندگی و خانوادگی عامل مهمی است که موجب رشد متعادل و سلامت آدمی می شود وراه را جهت پرورش صحیح تر وسریعتر استعدادهای انسان هموار می سازد.رشد فردی وتوسعه اجتماعی به آن بستگی دارد که تا چه اندازه به این امر بها داده شود. بهزیستی ذهنی به ارزیابی ودرک شخصی افراد و زندگی شان (شامل کیفیت رفع نیاز های اجتماعی ،روانشناختی و عاطفی آنها اطلاق می شودوباعث می شود که شخص به شیوه اجتماعی، خردمندانه یا هنرمندانه با مشکلات مقابله کند(مولوی وترکان،۱۳۸۹).
تجربه شادمانی ورضایت از زندگی هدف برتر درزندگی افراد بشر به شمار می رود، که زمینه ای مناسب ومطمئن برای پیشرفت ودستیابی به مراتب بالاتر فراهم می کند. به بیانی دیگر رضایت از زندگی عامل شکوفایی وموفقیت افراد است .
افراد درتمام طول زندگی خود در تلاش برای دستیابی به آن هستند. رضایت از زندگی یکی از قدیمی ترین وپایدارترین مسایل مورد بررسی در مطالعات دوران بزرگسالی است که عموماً به عنوان بررسی کلی از شرایط موجود، از مقایسه خواسته های فرد تا دسترسی واقعی به آنها بیان می گردد (سلطانی، ۱۳۸۹).
مطالعه تطبیقی نظام های آموزشی جهان موّید آن است که کشورهای مختلف به تناوب وبتدریج از مدل ها وانواع راهنمایی و روش های مشاوره سود جسته اند واز خدمات راهنمایی ومشاوره به عنوان تسهیل کننده فرایند تعلیم وتربیت در دوره های مختلف تحصیلی به شکلی مطلوب استفاده کرده اند. همچنین، دراین راستا به تأسیس مراکز متعدّد راهنمایی ومشاوره، تشکیل انجمن های مشاوره ونگارش، ترجمه ی کتاب های متعدّد درزمینه راهنمایی ومشاوره اقدام کرده اند. امروزه درنظام تعلیم وتربیت در کشورایران،از برنامه های راهنمایی ومشاوره بصورت فردی وگروهی برای حل مسائل آموزشی ،تربیتی، روحی وروانی و.دانش آموزان استفاده می کنند(صافی، ۱۳۸۹).
از آنجایی که روش های ( رویکردچند وجهی )با توجه به نوع آنها بر ابعاد مختلف رفتاری و شناختی و. تاکید دارند وبهزیستی ذهنی نیز دارای مولفه هایی از جمله عاطفه مثبت ، عاطفه منفی و رضایت از زندگی است شاید بتوانند بر بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی دانش آموزان در مراکز آموزشی تاثیر مثبتی بگذارند به همین دلیل در این پژوهش از روش چند وجهی لازاروس که جزء انواع روش های چند وجهی است و بر هفت بعد:رفتار،احساس، عاطفه، شناخت ، روابط بین فردی، تصورات ذهنی و زیست شناختی تاکید دارد، بصورت مشاورۀ گروهی استفاده شده است(گیبسون، ترجمه ثنایی،۱۳۸۹)
نظریه های چندوجهی در سالهای اخیر وبعد از سایر نظریه های روان درمانی مانند نظریه ها ی رفتاری، شناختی و وجودی . مطرح شده است .درآغاز نظریه  ، یک نظریه میان راه برای مشاورانی بود که نمی خواستند و نمی توانستند صدرصدهمانند یک مشاور دستور العملی یا غیر دستور العملی عمل کنند(به نقل از جان بزرگی،۱۳۸۶).
در عین حال که افزایشی در رویکردهای نظری دیده می شود در ادغام نظریه ها و التقاط گرایی ما شاهد افزایش چشمگیری هستیم. بطور کلی التقاط گرایی عبارت است از ترکیب فنون ومفاهیم دو یا چند نظریه(کوری،ترجمه سید محمدی، ۲۰۱۳).
گاردفیلد و برگین (۱۹۹۴)در مرور هفت بررسی انجام شده روی درمانگرانی که خودشان را التقاط گرا می نامیدند متوجه شدند ۲۹تا ۶۸ درصد از روان پزشکان ، روانشناسان بالینی  با مشاوران ،مددکاران اجتماعی وخانواده درمانگرها وزوج درمان ها خود را التقاط گرا می نامیدند.
جنسن، برگین وگریوز(۲۰۰۵)در بررسی ۴۲۳روان شناس بالینی، خانواده درمانگر، زوج درمانگر، مددکار اجتماعی و روانپزشک دریافتند که ۶۸درصد التقاط گرا هستند. مدافعان این نظریه: رویکرد چندوجهی را رویکردی عنوان می کنند که به فرد اجازه می دهد، نظریه خود را با بهره گرفتن از نظریه ها و فنون مشاوره انتخاب کنند.عدۀ دیگری هم بحث می کنند که التقاط گرایی مشاوره را تشویق می کنند به اینکه از لحاظ نظری (اوستای همه کاره) باشد(اولریچی،۱۹۸۰، به نقل ازشهسواری،۱۳۸۸).
روش چند وجهی مانند هر نظریه دیگر موافقان ومخالفانی داردکه موافقانی مانندلوکاس(۱۹۸۵)، نلسون و جونز(۱۹۸۵)رابین(۱۹۸۶)و.که به توصیه نوعی نظام درمانی می پردازند که:
۱-دراساس گسترده باشد. 
۲-اجزای مختلف آن تشکیل یک نظام را داده باشند.
۳-در آن از فنون مربوط به همه نظریه های شناخته شده استفاده مناسب می شود.
درمانگرانی که بطرق مختلف از این روش درمانی حمایت و از نظر بالینی آن را تایید می کنند عبارتند از درمانگران :رفتاری شناختی مانند بک و مایکنبام،درمانگران شناختی،هیجانی ورفتاری مانند البرت الیس.
البته در حمایت از این روش پالمر (۱۹۹۷)به روش حل مسئله و نیز الگوهای آموزش مهارت زندگی که برای حل مشکلات تنیدگی زا بسیار کاربردارند، استفاده کرده است .
این روش مخالفانی هم مانند چسیک(۱۹۸۵)، راسل (۱۹۸۶) واستال (۱۹۸۴) تمایل دارند مکتب چند وجهی را کم ارزش تلقی کنند و یا اثربخش بودن آن را بطور جدی مورد سوال قرار دهند. معمولا مخالفت این گروه در این زمینه است که مکتب درمانی چند وجهی در یک یا چند زمینه مانند: تاریخی، مفهومی یا تجربی ونظری اساس و بنیادی ندارد(مهرانی، ۱۳۹۰).
درمان چند وجهی یک رویکرد روان درمانی منظم و جامع است که توسط آرنولد لازاروس بوجود آمد. رویکرد چند وجهی از طریق کار عمیق و مفصل روی هریک از عوامل حسی، تخیلی، شناختی و بین فردی و اثرات تعاملی آنها می تواند،جنبه های شناختی،عاطفی بهزیستی ذهنی دانش آموزان را ارتقاء‌بخشد.
 
۱-۲٫بیان مسئله پژوهش
امروزه اکثر دانش آموزان برای بهبود وضعیت روانی و تحصیلی به انرژی های مثبتی از جانب والدین ومدرسه نیازمندهستند تا از این طریق شادی وعواطف مثبت را برای بهبود کیفیت زندگی افزایش دهند وافسردگی واضطراب را در خود کاهش دهند و بتوانند با آسایش خاطر،تمرکز بالاواعتماد به نفس کافی وضعیت روانی وعلمی خود را بهبود ببخشند.
روانشناسی در قرن بیست ویکم متوجه این امر شده است که انسان باید انرژی عقلایی خود را صرف جنبه های مثبت تجربه اش کند (سلیگمن، ۲۰۰۵، سیگزنت ومهیالی،به نقل از جلوانی،۱۳۹۰).چون در آغاز روان شناسی بیشتر بر هیجان های منفی مانند اضطراب و افسردگی تمرکز داشته است تا برهیجان های  مثبت مانند شادکامی ورضایت، متون علمی نیز بیشتر درمورد رنج بود تا لذت (مایرز ،۲۰۰۰). ولی امروزه پژوهش درباره بهزیستی وروان شناسی مثبت بطور روزافزون در حال رشد است (کاشدن ،۲۰۰۴). بهزیستی ذهنی یک ساختار مهم در پژوهش های مربوط به تفسیر شخصیت است و بعنوان ارزیابی مثبت از زندگی وتعادل میان عاطفه مثبت و منفی تعریف شده است(به نقل از محمدی،۱۳۹۰). دینر(۱۹۸۴)مدلی سه مولفه ای برای مفهوم بهزیستی ذهنی پیشنهاد کرده است. مؤلفۀ اول که با رضایت افراد از جنبه های مختلف زندگی(مانند شغل ،رشته تحصیلی ، تدریس دبیران، مطالعه دروس، پدر و مادر بودن، دوستی و همچنین زندگی بعنوان یک کل)رابطه دارد، جنبه شناختی بهزیستی ذهنی است.
دو مؤلفۀ دیگر این سازه (عاطفه مثبت وعاطفه منفی )ابعادی هستند که تجارب عاطفی روزانه را توصیف می کنند.گفته می شود اگر شخص رضایت از زندگی و بیشتر خوشی را تجربه کند و فقط گاهگاهی هیجان هایی مانند غمگینی و خشم را تجربه کند، از بهزیستی ذهنی بالایی برخوردار است و برعکس، اگر از زندگی خود ناراضی باشد، خوشی و علاقه اندکی را تجربه نماید و پیوسته هیجان های منفی مثل خشم و اضطراب را احساس کند،دارای بهزیستی پایینی است(مظفری وهادیان،۱۳۸۳). بهزیستی ذهنی ساختاروسیعی است که همۀ جنبه های تجربیات شخصی را در برمی گیرد وشامل ارزیابی شناختی وهیجانی افراد از زندگی شان است(دینر،اشی ولوکاس ،۲۰۰۳؛به نقل از جنیفر لایک،۲۰۰۹، به نقل از جلوانی،۱۳۹۰).
ویژگی مهمی که افراد سالم باید از آن برخوردار باشند احساس بهزیستی ورضایتمندی است.احساس بهزیستی این گونه تعریف می شود: احساس مثبت ورضایتمندی عمومی از زندگی که شامل خود ودیگران در حوزه های مختلف خانواده، شغل و. است(مایرز و دینر،۲۰۰۲).
احساس سعادت ورضایت از زندگی اگرچه تاحد زیادی به شرایط فردی بستگی دارد، اما تاثیر عوامل اجتماعی در بروز یا افول آن بسیار پررنگ است.رضایت از زندگی ترکیبی از شرایط فردی واجتماعی است ودرواقع نشانه هایی از نگرش های مثبت نسبت به جهان ومحیطی است که فرد را فراگرفته ودرآن زندگی می کند.سطح پایین رضایت از زندگی به گرایش های منفی نسبت به جامعه کل مربوط می شود(بهابادی،۱۳۹۱).
تحقیقات انجام گرفته نشان می دهد که عواملی مانند:معنویت، درآمد، کیفیت زندگی وثبات عاطفی، پیشرفت جهت دستیابی به اهداف شخصی (رایان ودسی،۲۰۰۱)،افسردگی(وود وجوزف،۲۰۱۰)، جنسیت با بهزیستی بطور مثبت رابطه معنادار دارند.به عبارتی می توان گفت بهزیستی متغیری است که بسیاری از عوامل مانند جنسیت ،سن، فرهنگ، شناخت، تصورات فرد از خود، وضعیت اجتماعی-اقتصادی، رفتار فرد وهدف در زندگی می تواند بر روی آن تاثیر بگذارد. (به نقل از شکری وهمکاران،۱۳۸۷)
افرادی که بهزیستی ذهنی بالاتری دارند، بیشتر علاقه مندند در اجتماع نقشی بر عهده بگیرند، وقت فراغت پر شورتری برای خود ایجاد می کنند و در فعّالیت های عمومی بیشتر شرکت می کنند، دارای روحیه مشارکتی بیشتری هستند و عمدتاً دارای هیجانات مثبتی هستند و از ارزیابی مثبت رویدادهای در حال وقوع استقبال می کنند، در مقابل افرادی که از بهزیستی ذهنی پایینی برخوردارند، شرایط و رویدادها را نامطلوب ارزیابی کرده و به همین دلیل هیجانات نامطلوب مثل اضطراب، افسردگی وپرخاشگری را بیشترتجربه می کنند(دینر۲۰۰۰؛چیارا،۲۰۰۲،به نقل از محمدی،۱۳۹۰).
احساس خرسندی ورضایت از جنبه های مختلف زندگی، از مؤلفه های نگرش مثبت افراد نسبت به جهانی است که درآن زندگی می کنند. رضایت از زندگی باارزش ها ارتباط نزدیک اما پیچیده دارد ومعیارهایی که افراد براساس آن درک ذهنی خود را از سعادت ارزیابی می کنند متفاوت است. رضایت از زندگی در انسان نه تنها بازتاب ترکیب کوتاه مدت،میان مدت وبلند مدت درسطح فردی است بلکه علاوه بر آن حاصل تعامل عوامل سطح فردی وفرهنگی است(مهدوی اقدم وزکی،۱۳۹۰).
امروزه می توان عواملی مانند بهزیستی ذهنی وابعاد آن را در مدارس افزایش داد، مشاوران مدارس هر روز با مراجعانی برخورد می کنند که در زندگی خود رنگ شادی وسرزندگی را کمتر حس می کنند ودارای اعتماد به نفس پایین همراه با استرس وافسردگیهستند.باتوجه به اینکه تعداد چنین دانش آموزانی کم نیستند،مشاوران ترجیحمی دهند که از روش های گروهی استفاده نمایند.
مشاوره گروهی غیر از یک ورزش تیمی است. هدف آن داشتن یک گروه پیروزمند هم نیست.آماج مشاورۀ گروهی رسیدن به اهداف، ارضای نیازها وایجاد تجاربی است که برای تک تک اعضای تشکیل دهندۀ گروه باارزش است. مشاورۀ گروهی برای اعضای گروه امکاناتی را فراهم می کندکه، عبارتند از:۱-کاوش درزمینۀ مشکلات، نگرانی هاونیازهای سازشی وتکاملی فردکه با پشتیبانی یک گروه صورت می پذیرد.۲-مشاورۀ گروهی برای اعضای گروه امکان کسب بصیرت نسبت به احساسات ورفتار خودرا فراهم می کند.۳-مشاورۀگروهی برای اعضای گروه فرصت برقراری ارتباط مثبت وطبیعی با دیگران رافراهم می کند.۴-مشاورۀگروهی فرصت کسب وپذیرش مسئولیت نسبت به خود ودیگران برای اعضاء فراهم می کند(گیبسون، ترجمۀ ثنایی، ۱۳۸۹).
مسئله مهم تحقق یافتن روش درمانی بود که بیشترین تاثیر را بربهبود بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی داشته باشد به همین منظور اثربخشی روش درمانی چند وجهی لازاروس به شیوۀ مشاورۀ گروهی انتخاب شد؛ زیرا این درمان  یک رویکرد کل نگر، سیستماتیک و جامع درباره روان درمانی است که بدنبال تغییرات پایدار در یک شیوه انسانی وکارآمداست (سینها وموکرجی،۱۹۹۱،به نقل از شهسواری،۱۳۸۸).
در این نوع درمان که اساسا از تکنیک های شناختی و رفتاری و. استفاده می کنند، از نظریه های آدلری، راجرزی، اریکسون، روان نمایشی، گشتالت وتحلیل های تبادلی چیزهایی جلب می کند. بدون اینکه هیچ یک از این نظریات متفاوت را برجسته کند (کروکر،۲۰۰۲به نقل از بیابانگرد،۱۳۸۰). 
موضوعی که لازم است بطور دقیق در درمان  بررسی شوداین است که ازمیان روش های درمان؛ انفرادی، زوج درمانی، خانواده درمانی، مشارکت در گروه و شناخت درمانی  ویا ترکیبی از این موارد، کدام مورد برای درمانجو مقتضی ومطلوب بنظر می رسد.در موارد ممکن و ضروری به عقل سلیم وقضاوت بالینی رجوع می گردد(کوری، ۲۰۱۳،ترجمه سید محمدی).
رویکرد چند وجهی شیوه ای عملیاتی برای پاسخگویی به سوالات چه چیزی؟ برای چه کسی؟ و تحت چه شرایط مفید خواهد بود؟ مناسب است، به عبارت بهتر، سوال برجسته این است که عمدتاً« چه کسی و چه مشکلی بهترین گزینه درمانی در رویکرد روان درمانی چند وجهی است؟».مشخصه این رویکرد سنجش و ارزیابی انتظارات و افراد و دستیابی به اصول و قوانینی جهت جستجی مداخلات مناسب برای هر فرد است. اثربخشی این رویکرد درمانی منوط به انعطاف پذیری، چند استعدادی و التقاط گرایی فنی درمانگر است. التقاط گرایی فنی از روش های برگرفته از منابع مختلف استفاده می کند، بدون اینکه لزوماً نظام ها و نظریه های که این شیوه ها را پیشنهاد کرده اند قبول داشته باشد. در نتیجه، دراین رویکرد درمانی مفروضه اساسی، ایجاد مجموعه ای هماهنگ، منظم و قابل آزمون از فرضیه ها و باورها در مورد انسان و مشکلات او راهبردهای درمانی مناسب برای آنهاست(لازاروس،۲۰۰۸،ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۵).
با توجه به نظریه ها وشواهد حاکی، بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی در عملکرد بهتر و سلامت جسمی وروانی بیشتر وسایر زمینه های زندگی دانش آموزان مؤثر به نظر می رسد.با توجه به اینکه والدین ونظام آموزشی بیشتر به مشکلات ومسائل تحصیلی توجه می کنند وکمتر به مسائل شناختی وعاطفی نوجوانان می پردازند، پس به نظر می رسد که باید مدیران وتمامی دست اندکاران نظام آموزش وپرورش به این جنبه مهم توجه ویژه داشته باشند، محقق دراین پژوهش با هدف بررسی اثربخشی مشاوره گروهی مبتنی بررویکرد چند وجهی لازاروس بربهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی دانش آموزان متوسطه  شهر لردگان می پردازدوبرهفت بعدشخصیت یعنی: رفتار، پاسخ های عاطفی، حواس،تصورات، شناخت ها، روابط بین فردی، داروهاوکارکردهای زیست شناختی،تغذیه وورزش تاکید دارد،استفاده کرده است. محقق برآن است که آیا مشاوره به شیوه گروهی لازاروس بر بهبود بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی دانش آموزان تاثیر دارد؟
 
۱-۳٫اهمیت وضرورت پژوهش
  درحالی که جهان با شتاب توصیف ناپذیری بسوی صنعتی شدن و تحولات عمیق در فناوری در حال حرکت است،کماکان مشکلات روانی-اجتماعی و بیماری های روانی موضوعی اساسی یا دورنمایی نه چندان خشنود کننده به حساب می آید. هزاره سوم در شرایطی آغاز می شود که جهان همچنان درگیر مشکلات عدیده ی چون تغییرات اجتماعی و پیامدهای آن در تعلیم وتربیت، سلامت روان،بهزیستی، افزایش رضایتمندی از زندگی یا کاهش آن و هزاران موضوع دیگر از این دست،پیش روی محققان است.با این توصیف، پژوهش در خصوص بهزیستی و سلامت روان می تواند به کشف وشناسایی راههایی منجر گرددکه به وسیله ی آن بتوان سطح بهزیستی و سلامت روانی افراد جامعه را ارتقاءداد.
ضرورت واهمیت پژوهش حاضر در این است که امروزه محققان معتقدندکه ایجاد بهزیستی ذهنی و رضایت از زندگی،انسانها را در به سمت موفقیت بیشتر در زندگی، سلامت بالاتر، ارتباطات اجتماعی حمایتگرایانۀ سالم تر، ودر نهایت سلامت جسمی وروانی بالاتر رهنمون می سازد(فرمیش، ۲۰۰۶).
لیمبومیرسکی(۲۰۰۷)، مشخص کرد که یک همبستگی قوی بین بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی با طول عمر بالاتر، سلامتی جسمی بیشتروسبک زندگی ناسالم کمتر مانند سیگار کشیدن ومصرف الکل وجود دارد.افراد با خلق خوشبینانه وشاد، محبوبیت بیشتر وسازگاری بهتری با تحصیل، شغل و ورزش دارند. همچنین موفقیت های سیاسی واجتماعی آنها بیشتر است.

پایان نامه آموزش رفتار درمانی شناختی و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن در خستگی درد، استرس ادراک شده

آموزش رفتار درمانی شناختی و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن در خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن

استاد مشاور

دکتر هادی هاشمی رزینی

۱۳۹۳

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

چکیده

در سال های اخیر توجه به درمان های روان شناختی برای کاهش مشکلات بالینی افراد مبتلا به درد مزمن مورد توجه قرار گرفته است. هدف از این پژوهش، آموزش رفتار درمانی شناختی و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن در خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن می‌باشد. این پژوهش در قالب یک طرح تک آزمودنی اجرا شد جامعه آماری مورد پژوهش کلیه افراد دارای درد مزمن مراجعه کننده به بیمارستان تریتا در سال ۱۳۹۳ می باشد. از بین این افراد با بهره گرفتن از روش نمونۀ گیری در دسترس تعداد ۶ نفر ( ۳ نفر گروه آزمایش اول با آموزش رفتار درمانی شناختی ، ۳ نفر گروه دوم با درمان استرس زدایی مبتنی حضور ذهن) برای پژوهش انتخاب شدند. بازبینی دیداری نمودارها و اندازه­ ضریب تاثیر، کاهش معناداری را در نمرات خستگی درد(جسمانی، عاطفی و شناختی )، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن همه­ی شرکت­کنندگان نشان داد. این یافته­ های مقدماتی از نقش آموزش رفتار درمانی شناختی و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن در خستگی درد(جسمانی، عاطفی و شناختی )، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن آموزش راهبردهای نظم جویی فرایندی هیجان حمایت می­ کند.

واژه‌گان کلیدی: رفتار درمانی شناختی ، استرس زدایی مبتنی حضور ذهن، خستگی درد، استرس ادراک شده ، عاطفه منفی، درد مزمن.

 فهرست مطالب

عنوان                                                                                                          صفحه

الف

صفحه بسم الله ب

تقدیم .ث

تقدیر و تشکر .ث

چکیده ج

فهرست مطالب ح

فصل اول: مقدمه

۱-۱- مقدمه ۲

۱-۲- بیان مسئله ۳

۱-۳- ضرورت و اهمیت موضوع پژوهش ۶

۱-۴- هدف پژوهش ۸

۱-۵- فرضیه های پژوهش ۸

۱-۶- تعریف مفاهیم و متغیرهای پژوهش ۸

۱-۶-۱-تعاریف نظری ۸

۱-۶-۲-تعاریف عملیاتی ۸

۱-۷- متغیرهای پژوهش ۸

فصل دوم: گستره نظری و پیشینه پژوهش

بخش اول: مبانی نظری پژوهش

۲-۱- خستگی درد ۱۲

۲-۲- ملاک‌های تشخیصی ۱۳

۲-۳- بروز، شدت و روند خستگی ۱۴

۲-۴- عوامل موثر در خستگی ۱۶

۲-۴-۱- عوامل فیزیولوژیکی ۱۶

۲-۴-۲- بی نظمی سیتوکین‌ها ۱۶

۲-۴-۳- اختلال در محور هیپوتالاموس هیپوفیز آدرنال ۱۷

۲-۴-۴- تغییرات در آدنوزین تری فسفات ۱۷

۲-۴-۵- فعالیت عصب واگ آوران ۱۸

۲-۴-۶- ژنتیک ۱۸

۲-۴-۷- عوامل روانی ۱۸

۲-۴-۸- افسردگی ۱۸

۲-۴-۹- اضطراب ۱۹

۲-۵- خستگی ذهنی و انگیزه‌ای ۲۰

۲-۶- خستگی شناختی (درماندگی) ۲۰

۲-۷- استرس ۲۲

۲-۸- نظریه های استرس ۲۳

۲-۹- نظریه ساختاری ژن ها در مورد استرس ۲۶

۲-۱۰- نظریه یادگیری- رفتاری استرس ۲۶

۲-۱۱- نظریه شناختی استرس ۲۷

۲-۱۲- منابع استرس ۲۸

۲-۱۲-۱- عوامل محیطی ۲۸

۲-۱۲-۲- عوامل فردی ۲۹

۲-۱۳- پیامدها و آثار استرس ۳۰

۲-۱۴- ذهن آگاهی ۳۱

۲-۱۵- تاریخچه ذهن آگاهی در درمان ۳۲

۲-۱۶- ذهن آگاهی و آسیب‌شناسی ۳۵

۲-۱۷- ویژگی‌های نظری استرس زدایی مبتنی بر ذهن آگاهی ۴۱

۲-۱۸- مبانی برنامه کاهش استرس بر اساس هشیاری ۴۲

۲-۱۹- آموزش حضورذهن و تغییر حالت­های ذهنی ۴۶

۲-۲۰- دلالت­های بالینی حضورذهن ۴۸

۲-۲۰-۱- افزایش زمان زندگی در لحظه ۴۸

۲-۲۰-۲- افزایش عاطفه­ی مثبت ۴۸

۲-۲۱- کاهش پاسخ دهی به استرس ۴۹

۲-۲۲- افزایش توان شناختی ۴۹

۲-۲۳- ریشه ­های حضورذهن ۵۰

۲-۲۴- تفاوت حضورذهن با مراقبه­ی متعالی ۵۰

۲-۲۵- مکانیسم­­های زیر بنایی تاثیرات تمرین حضورذهن ۵۲

۲-۲۵-۱- مکانیسم­های روان­شناختی حضورذهن ۵۲

۲-۲۵-۲- توجه کردن به روشی خاص ۵۲

۲-۲۵-۳- توجه کردن روی هدف و در لحظه­ی حاضر ۵۲

۲-۲۶- توجه کردن بدون قضاوت ۵۳

۲-۲۷- مکانیسم­های زیست عصب شناختی حضورذهن ۵۴

۲-۲۸- مکانیسم برخورد MBCT با الگوهای شناختی افسرده­ساز ۵۶

۲-۲۸-۱- تمرکززدایی ۵۶

۲-۲۸-۲- حالت انجام دادن به حالت بودن ۵۶

۲-۲۹- محدودیت­های MBCT ۵۸

۲-۳۰- درمان شناختی رفتاری ۵۹

۲-۳۱- پیدایش CBT ۶۰

۲-۳۲- درمان شناختی رفتاری در بیماری‌های مزمن ۶۰

۲-۳۳- یک مفهوم جدید از روانشناسی: افکار خودکار ۶۱

۲-۳۴- یک رویکرد بالینی جدید ۶۱

۲-۳۵- افکار خودکار ۶۵

۲-۳۶- خطاهای شناختی ۶۶

۲-۳۷- تفکر همه یا هیچ ۶۷

۲-۳۷- تعمیم مبالغه آمیز ۶۷

۲-۳۸- فیلتر ذهنی ۶۸

۲-۳۹- بی توجهی به امر مثبت ۶۸

۲-۴۰- نتیجه گیری شتابزده ۶۸

۲-۴۱- درشت نمایی ۶۹

۲-۴۲- استدلال احساسی ۶۹

۲-۴۳- بایدها ۶۹

۲-۴۴- برچسب زدن ۷۰

۲-۴۵- شخصی سازی و سرزنش ۷۰

۲-۴۶- ویژگی‌های کلی درمان شناختی رفتاری ۷۰

 بخش دوم: مبانی تجربی پژوهش

۲-۴۷- پیشینه تجربی پژوهش ۷۱

۲-۴۸- خلاصه و جمع بندی مبانی نظری و پیشینه پژوهش ۷۵

فصل سوم: روش‌شناسی پژوهش

۳-۱- طرح پژوهش ۷۸

۳-۲- جامعه­ی آماری ۷۹

۳-۲- نمونه و روش نمونه گیری ۷۹

۳-۳-۱-معیارهای ورود ۷۹

۳-۳-۲-معیارهای خروج ۷۹

۳-۴- ابزارها و مقیاس‌های پژوهش ۸۰

۳-۴-۱- مقیاس استرس ادراک‌شده ۸۰

۳-۴-۲- پرسشنامه عاطفه PANAS ۸۰

۳-۴-۳- مقیاس خستگی درد ۸۰

۳-۵- فرایند درمان ۸۱

۳-۵-۱- آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی ۸۱

۳-۵-۲- آموزش رفتار درمانی شناختی ۸۵

۲-۶- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات ۸۷

۳-۷-ملاحظات اخلاقی ۸۸

فصل چهارم: یافته ها

۴-۱- فرضیه ‌ها‌‌‌ی پژوهش ۹۰

۴-۲- خلاصه ۹۵

فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری

۵-۱- بحث و نتیجه گیری ۸۸

۵-۲- نتیجه گیری کلی ۹۶

۵-۳- محدودیت­ها و موانع پژوهش ۹۷

۵-۴-پیشنهادها ۹۸

۵-۴-۱- پیشنهادی های پژوهشی ۹۸

۵-۴-۲ – پیشنهادی های کاربردی ۹۸

منابع و مأخذ ۱۰۰

الف) منابع فارسی ۱۰۱

ب) منابع انگلیسی ۱۰۲

پیوست ها ۱۳۶

چکیده انگلیسی ۱۳۹

عنوان انگلیسی ۱۴۰

فهرست جداول

 عنوان                                                                                                         صفحه

جدول ۲-۱٫ نمونه‌هایی از مقیاس‌های چند بعدی اندازه‌گیری خستگی (به نقل از جاکوبسن، ۲۰۰۴) ۱۴

فهرست اشکال و نمودارها

عنوان                                                                                                          صفحه

 شکل۲-۱- اثر عوامل شناختی در شرطی سازی (تاکر-لاد،۲۰۰۰) ۲۶

شکل ۲-۲. چرخۀ فکر، احساس، رفتار ۶۲

شکل ۲-۳. مثلث شناختی ۶۶

شکل ۲-۲. چرخۀ فکر، احساس، رفتار ۶۲

فصل اول:کلیات پژوهش

   ۱-۱- مقدمه

در حال حاضر، خستگی درد به عنوان یک علامت مهم در ارتباط با سرطان و بیماری های دیگر با درد مزمن و عوارض درمان آن به رسمیت شناخته شده است. (کرامپ و دانییل، ۲۰۰۹) اﻣﺮوزه ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن در ﺑﻴﻤﺎران ﺳﺮﻃﺎﻧﻲ از ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﻲﮔﺮدد (استون، ریچارد، آهرن و هاردی، ۲۰۰۰) و حتی خستگی درد ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺗﺸﺨﻴﺺ در ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪی ﺑﻴﻦ‌اﻟﻤﻠﻠﻲ ﺑﻴﻤﺎریﻫﺎ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ (اوکویاما و همکاران، ۲۰۰۰). در واقع خستگی از شایعترین علائم ناتوان کننده در افراد مبتلا به درد مزمن است. اگر چه گاهی بیماران واژه خستگی را برای بیان احساس خواب آلودگی، افسردگی، ضعف و درماندگی استفاده می­ کنند، اما به طور کلی خستگی را می­توان به عنوان یک فقدان انرژی فیزیکی یا ذهنی که منجر به افت فعالیتهای فرد می­شود، تعریف کرد (برون و کرونک، ۲۰۱۰).

خستگی شکایت افراد  مبتلا به درد مزمن همچون افراد با بیماری سرطان و ام اس و یابیماریهای دردناک دیگر است (سرویس، پرینس، ورهاگن و بلیجنبرگ، ۲۰۰۲)، خستگی دارای ابعاد چند مفهومی است که از جنبه‌های جسمانی، روانشناختی و اجتماعی قابل بررسی است (ون، کانگ، کارپنتر، ۲۰۰۸). یافته­ها نشان می­دهد ارتباط بین نشانگان خستگی با سایر نشانگان خستگی متفاوت بوده و غیر قابل توضیح است (نیشنبام، ریس، آنگر و لیفارا، ۲۰۰۴)، عوامل عفونی، خلقی و شناختی در نشانگان خستگی دخیل بوده و البته نمرات خلق خواب دارای نشانه‌های هم پوشانی با انوع دیگر خستگی را دارد.

همچنین استرس و بحرانهای روزمره از جمله تهدیدهای بهداشت جسمانی و روانی است(بنتت و ویلز، ۲۰۱۰). واقعیت این است که تنیدگی در زندگی روزمره امری اجتناب ناپذیر است(بوندس، ۲۰۰۶). افراد  مبتلا به درد مزمن همچنین دارای عواطف منفی و همچنین دارای استرس هستند(رینز و همکاران، ۲۰۰۵). اما شدت این واکنش(استرس)، بسته به اینکه یک موقعیت معین را تا چه حد استرس زا ادراک مى کنند، نوسان دارد(کونواوس و دلیز، ۲۰۰۹).  تشخیص و درمان  بیماریی های مهلک، تجربه ای همراه با استرس و اضطراب است. برای کاهش خستگی و همچنین استرس و عاطفه منفی روش های مداخله ای  و درمانی مختلفی وجود داردد که مهمترین آن آموزش رفتار درمانی شناختی و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن  با توجه به موارد مطرح شده هدف اصلی این پژوهش بررسی تاثیر آموزش رفتار درمانی شناختی و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن در خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن می باشد.

۲-۱-  بیان مسئله

درد مزمن در واکنش به یک جراحت یا بیماری معین شروع می شود اما در مدت کمتر از ۶ ماه، از بین نمی رود(ساندرسون، ۲۰۰۳). دردهایی مثل درد، سردرد و درد ناشی از التهاب مفاصل و سرطان از دردهای مزمن به شمار می رود. اصطلاح درد مزمن وابسته به نوعی بیماری، آسیب یا پیش آگهی آن نیست بلکه در توصیف دردی به کار می رود که بیش از مقدار مورد انتظار ادامه یافته و نشانه های اندکی از رفع آن دیده می شود. افراد مبتلا به درد مزمن ممکن است سندرم درد مزمن را تجربه کنند که وضعیتی است همراه با بدکارکردی جسمی، اجتماعی و رفتاری. این افراد تغییرات مشخصی در رفتار خود دارند که شامل افسردگی، اضطراب محدودیت در فعالیت های روزانه ، استفاده بیش از حد از داروها و استفاده مکرر از خدمات پزشکی است(فالو، ۲۰۰۵).

طبق تعریف انجمن بین المللی مطالعه درد(۲۰۰۳)، درد تجربه حسی یا هیجانی ناخوشایندی است که با آسیب واقعی یا بالقوه مرتبط است و دارای دو بعد است، بعد حسی و بعد عاطفی. بعد حسی درد به شدت درد اشاره دارد و بعد عاطفی آن به میزان ناخشنودی که یک فرد تجربه می کند، اطلاق می گردد . همچنین از نظر طول مدت به دو دسته تقسیم می شوند: درد حاد و درد مزمن.  درد حاد معمولاً نتیجه بیماری یا صدمه است که کمتر از سه ماه ادامه پیدا می کند ، اما درد مزمن به مدت حداقل سه ماه تداوم می یابد که می تواند با آسیب بافتی همراه باشد. موضوعی که در حوزه عوامل و فرایندهای روانشناختی مؤثر در تجربه درد، بیش از همه مورد بررسی و پژوهش روان شناختی قرار گرفته، بحث درد مزمن است. دردی که در آن، مبتلایان علاوه بر تحمل درد، عوارض زیستی، روانی و اجتماعی دیگری را هم تجربه می کنند. درد مزمن وضعیتی تحلیل برنده است، به گونه ای که فرد دردمند را نه تنها با تنیدگی ناشی از درد، بلکه با بسیاری از عوامل تنیدگی زای دیگر که بخش های گوناگون زندگی وی را تحت تأثیر قرار می دهد، روبرو می کند(لی هی، ۲۰۰۱).  زندگی کردن با درد مزمن مستلزم تحمل فشار عاطفی قابل توجهی است. همچنین درد، توانایی های عاطفی و هیجانی فرد را کاهش می دهد و خواست مداوم فرد برای رهایی از آن در بیشتر اوقات دست نیافتنی می شود؛ این امر نهایتاً باعث تضعیف روحیه بیمار، احساس ناامیدی، درماندگی و افسردگی در وی می گردد. گذشته از این، درد مزمن نه تنها توانمندی های بیمار، بلکه توانایی های اطرافیان حامی وی را نیز به تحلیل می برد(ترک و مونارچ، ۲۰۰۲؛ ترک و گچل، ۲۰۰۲).

یکی از مسائل قابل توجه دیگر در ارتباط با بیماران مبتلا به درد مزمن، عاطفه است . چرا که عاطفه ی منفی و عاطفه ی مثبت از طریق تأثیر بر سیستم ایمنی بدن، می تواند سلامت و بیماری افراد را تحت تأثیر قرار دهد(سپاه، ۲۰۰۹؛ کرنان، ۲۰۰۹). عاطفه منفی عامل مشترک افسردگی و اضطراب است(سلطانی زاده، ۱۳۸۵)و حالت های خلقی مثل شادی- غم و آرام – مضطرب و برانگیختگی مثل فعال- منفعل و سر حال- خسته با درد و خستگی درد مزمن همبستگی دارد(گل پرور، ۱۳۸۶).

در چند دهه اخیر پیشرفت‌های قابل توجهی در گسترش مداخلات روانی اجتماعی برای بیماران دچار درد مزمن صورت گرفته است (نیشنبام و همکاران، ۲۰۰۴). شاید بتوان گفت درمان‌های شناختی رفتاری دارای بهره‌وری بیشتری در مقایسه با سایر روش‌های انجام شده برای بیماران با مشکلات روحی روانی باشد. این نوع درمان به طور وسیعی در پژوهش‌های تجربی بررسی و توسط روانشناسان مورد حمایت روانی اجتماعی قرار گرفته است. عدم مداخله روانشناختی می ­تواند عواقبی چون افزایش نیاز به درمان طبی، ناتوانی اجتماعی کاهش سطح سلامت و افزایش مرگ و میر را به دنبال داشته باشد (سادوک و سادوک، ۲۰۰۷). درمان شناختی رفتاری به صورت موفقیت آمیزی برای کنترل سندرم روده ی تحریک پذیر(اسماعیلی، ۲۰۰۳)، سندرم خستگی مزمن (هوپکو، بل و آرمنت، ۲۰۰۸)، دردهای مزمن (وین، ۲۰۰۹)، بیماران مبتلا به ایدز(راسوم و همکاران، ۲۰۰۸) وکاهش افسردگی و اضطراب در بیماران مبتلا به سرطان(راسوم و همکاران، ۲۰۰۸) به کار رفته است.

از طرفی دیگر از میان درمان­های جدید بکار رفته برای دردهای مزمن ، استرس زدایی مبتنی حضور ذهن از جمله درمان های موسوم به ”موج سوم“ رفتار درمانی است که تحول نوینی در عرصه­ روان­درمان­گری در قرن حاضر به شمار می­رود، و در عین حال که تاکید کمتری بر تغییر شناختی می­ کند، درمانی مقرون به صرفه­ نیز می­باشد. در مقابل درمان‌های شناختی رفتاری که تأکید بر تغییر محتوای افکار دارد؛ استرس زدایی مبتنی بر حضور ذهن مهارت­هایی را به بیماران می­آموزد که به آن­ها اجازه می­دهد تا جریانات شناختی “خودکار” و همیشگی را “از فراموشی درآورند” و راه جدیدی به بیماران می­آموزد تا از الگوهای شناختی ناکارآمد رها شوند (سگال، ویلیامز و تیزدل، ۲۰۰۲؛ ایسندراث، چارتیر و مکلین، ۲۰۱۱).   

حضورذهن به عنوان حالتی از آگاهی، بدون قضاوت و متمرکز بر خود مشخص شده است. این حالت در تقابل با تفکر متمرکز بر گذشته به خصوص در بیماران مبتلا به افسردگی و تفکر متمرکز بر آینده در مبتلایان به اضطراب می­باشد. حضورذهن، شامل آموزش افراد به یک نگرش جدید، پذیرش بدون قضاوت، نزدیک شدن به احساسات، افکار و حس­های بدنی برای خلاص شدن از حالات خلقی منفی است (ایسندراث و همکاران، ۲۰۱۱). پژوهشگران نشان می دهند که افزایش حضور ذهن با انواع پیامدهای سلامتی، نظیر کاهش درد (کابات زین، ۲۰۰۳)، اضطراب و افسردگی (کابات زین، مشن، کرستلر، پترسون، فلچر و همکاران، ۱۹۹۲)، خوردن مرضی (کریستلر، ۱۹۹۹) و استرس (اسپکا، کارلسون، گودی، انگن، ۲۰۰۰) ارتباط دارد.

توجه به عوامل روان شناختی و عوارض درد همچون غیبت از کار، روی آوردن به مصرف سیگار، اشکال در خواب و خستگی ناشی از درد، هنوز مورد غفلت قرار گرفته است و مطالعه کاملی در مورد کاهش مشکلات بالینی ناشی از درد مزمن در ایران انجام نگرفته است. 

بنابراین، با توجه به مبانی ارائه شده مبنی بر اینکه درد مزمن به عنوان یک رویداد تنیدگی زا، سبب فراخوانی واکنش های روانشناختی می شود. همچنین با توجه به اثبات سودمندی رفتار درمانگری شناختی و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن در بسیاری از بیماری های مزمن جسمانی هدف  این پژوهش کاربرد این مداخله  های درمانی در کاهش خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن می باشد. بنابراین پژوهش حاضر در تلاش برای یافتن پاسخ به این سؤالات است که آیا آموزش رفتار درمانی شناختی و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن در خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن موثر است؟

۳-۱- اهمیت و ضرورت پژوهش

دردهای مزمن یکی از مهمترین معضلات پزشکی در جهان هستند که سالیانه میلیون ها نفر دچار آن می شوند ولی درمان مناسبی دریافت نمی کنند . در سراسر دنیا دردهای مزمن مهمترین علت رنج و معلولیت انسان بوده است و به طور جدی بر کیفیت زندگی افراد بشر تاثیر می گذارد(لوسر و همکاران، ۲۰۰۲).

درد یکی از شایع ترین پدیده هایی است که افراد را وادار به درخواست کمک از نظام های مراقبتی، بهداشتی و درمانی می نماید و نه تنها با تنیدگی و ناراحتی ایجاد شده توسط درد، بلکه به واسطه پیامدهای تنیدگی زای دیگری که برای فرد دردمند دارد، از قبیل هزینه های درمانی و پیامدهای شغلی و خانوادگی، وجوه گوناگون زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می دهد(شاکری، شهیری و روشن، ۲۰۰۷). به همین دلیل بعد از حفظ جان بیمار، تسکین درد از مهمترین اولویتهای پزشکی به شمار می رود و تلاش های بسیاری برای درد و کنترل آن صورت گرفته است(جهانگیری، منتظری و محمدیانف ۲۰۰۷).

درد مزمن، دردی است که طی شش ماه گذشته، دست کم به مدت سه ماه، هر روز ادامه داشته باشد(کرومبی و اوکلی، ۱۹۹۹). پژوهش های انجام شده در ایران، شیوع درد مزمن مستمر را در جمعیت عمومی بزرگسال(۱۸ تا ۶۵ سال) از ۹ تا ۲۱ درصد گزارش کرده اند(عسگری و همکاران، ۲۰۰۲؛ غفاری و همکاران، ۲۰۰۶). گزارش کرده است. درد مزمن اغلب در توانایی شخص برای انجام فعالیت های گوناگون زندگی تداخل ایجاد می کند. بر طبق بررسی های انجام شده توسط انجمن جهانی مطالعه درد(۲۰۰۳)،  بین ۳۳ تا ۵۰ درصد از مبتلایان به درد مزمن، برای انجام فعالیت های معمول روزانه کم توان یا ناتوان می شوند، بنابراین انجام مداخله ای برای کاهش عوارض حاصل از درد مزمن لازم و ضروری است همچنین می توان یافته های بدست آمده از این پژوهش را در اختیار روانشناسان و مشاوران قرار دارد تا برای ارتقای کیفیت زندگی و کاهش خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن استفاده کنند.

علاوه بر مورد ذکر شده، درمان شناختی رفتاری و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن به عنوان یک مداخله غیر فیزیکی و فاقد عوارض برای درد مزمن، توجه پژوهش‌های مختلفی را به سوی خود جلب کرده، که همگی نشان از اثر بخشی این درمان ها بر کاهش درد مزمن و یا حتی سایر نشانگان و عوارض درد مزمن را داشته‌اند. اما به دلیل نوپایی تحقیقات و نیز عدم وجود طرح درمان واحد برای درد مزمن ، پژوهشگران از روش‌ها و تکنیک‌های متفاوتی در مطالعات خویش استفاده نموده که میزان اثر بخشی درمان شناختی رفتاری(گیون و همکاران، ۲۰۰۴؛ جلیسن، ورهاگن و بلیجنبرگ، ۲۰۰۷؛ کوکبوم، آبوت و وانتا، ۲۰۱۰؛ هیجانگ، یونجانگ، سوک و یونگسوک، ۲۰۱۱؛ وان و همکاران، ۲۰۱۲) و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن در آنها متفاوت ذکر شده است. عدم استفاده از تکنیک‌های کارآمد این دو روش برای درمان خستگی، باعث کاهش اثر بخشی این درمان ها می‌شود. همچنین طبق جستجوی انجام شده در این پژوهش، در ایران مطالعه‌ای مبنی بر تاثیر مداخلات شناختی رفتاری و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن انجام نشده است. در یک جمع بندی کلی می‌توان چالش‌هایی که ضرورت این پژوهش را بیان می‌کند این‌گونه نام برد: ۱- تکرر کم پژوهش‌ها در زمینه اثر بخشی درمان شناختی رفتاری و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن بر خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن و نیاز به تایید بیشتر، ۲- نوپایی تحقیقات و عدم شناخت تکنیک‌های کارآمد و نامشخص بودن تعداد جلسات مناسب برای درمان، ۳- عدم وجود پژوهش بومی (که در تناسبات نژادی و فرهنگی کشور مورد تایید قرار گرفته باشد) و ۴- بررسی اثربخشی درمان شناختی رفتاری و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن در خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مورد نظر.

۱-۴- اهداف پژوهش

 پژوهش حاضر به منظور دستیابی به دو هدف اصلی زیر طرح گردید:

– ارزیابی اثربخشی آموزش رفتار درمانی شناختی در خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن

– ارزیابی اثربخشی درمان استرس زدایی مبتنی حضور ذهن در خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن

۱-۵- فرضیه ­های پژوهش

فرضیه اول:‌ آموزش رفتار درمانی شناختی خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن را کاهش می دهد.

فرضیه دوم:‌ درمان استرس زدایی مبتنی حضور ذهن خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی بیماران مبتلا به درد مزمن را کاهش می دهد.

۱-۶- تعاریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش

آموزش رفتار درمانی شناختی

نظری: آموزش رفتار درمانی شناختی (CBT) تلفیقی از رویکردهای شناختی و رفتاری است. در این روش به بیمار کمک می‌شود تا الگوهای تفکر تحریف شده و رفتار ناکارآمد خود را تشخیص دهد. برای این که فرد بتواند این افکار تحریف شده و ناکارامد خود را تغییر دهد،از بحث‌های منظم و تکالیف رفتاری دقیقاً سازمان یافته استفاده می‌شود.در جنبه‌هایی از درمان، تاکید عمدتاً رفتاری و در جنبه‌های دیگر عمدتا شناختی است (ﺳﺎﻟﮑﻮوﺳﮑﯿﺲ، ۱۹۸۹).

عملیاتی: درمان در ۱۲ جلسه درمانی انجام می‌شود و از تکنیک‌های آموزش حل‌مسئله، بازسازی ش‍ناختی، ورزش، برنامه‌ریزی فعالیت و استراحت، آموزش مسائل خستگی و مشاوره حمایتی استفاده می‌شود.

درمان استرس زدایی مبتنی حضور ذهن

نظری: عبارت است از شکلی از کنترل توجه که از طریق تمرین های فکری رشد کرده است. حضور ذهن روش خاصی از توجه است که بوسیله کابات-زین به عنوان ” آگاهی ای که از توجه به خواست و هدف و توجه غیر قضاوتی در گشودگی به تجربه در لحظه ی حال نشات می گیرد” توصیف می شود. چناچه کابات زین می گوید توجه به طریق خاص ، معطوف به هدف و بدون داوری است. در حضور ذهن فرد می آموزد که در هر لحظه از حالت ذهنی خود آگاهی داشته باشد و توجه خود را به شیوه های مختلف ذهنی خود متمرکز کند.

عملیاتی: درمانی است که طی یک دوره ۱۲ جلسه ای به آزمودن ها آموزش داده می شود تا آنها بتوانند با بهره گرفتن از روش های مقابله ای به طریق ذهن آگاهی و تنش زدایی عضلانی و مراقبه، به مهارتهای لازم جهت مواجهه با استرس دست یابند. برای تهیه برنامه از بسته ی درمانی استرس زدایی مبتنی بر ذهن آگاهی کابات زین ۱۹۹۰ استفاده خواهد شد.

خستگی درد

نظری: خستگی درد به یک حالت پایدار که حاصل درد و یا حاصل درمان است، نسبت داده می شود(بارناسون و همکاران، ۲۰۰۸).

عملیاتی: خستگی درد در این پژوهش بر اساس پرسشنامه خستگی ناشی از درد مزمن بدست می آید.

استرس ادراک شده

نظری: به باور فرد در زمینه میزان استرس خود، استرس ادراک شده می گویند. استرس تحت عنوان پاسخ هیجانی و رفتاری شخصی به برخی از رویداد های ناخوشایند تعریف شده است. جایی که سطح استرس بصورت منفی روی رفتار و اعمال فرد اثر می گذارد  )کرنیک ، ولو ،۲۰۰۲، به نقل از مادزلی، ۲۰۱۰).

عملیاتی: استرس ادراک شده در این پژوهش توسط مقیاس ۱۴ ماده ای استرس ادراک شده کوهن و همکاران(۱۹۸۳)، سنجیده می شود.

عاطفه منفی

نظری: عاطفه منفی منعکس کننده آن است که فرد تا چه اندازه احساس درماندگی ، خشم ، تحریک پذیری و روان آزردگی می کند(تسائوسیس و همکاران، ۲۰۰۷).

عملیاتی: عاطفه منفی در این پژوهش بر اساس مقیاس کوتاه شده عاطفه مثبت و منفی پاناس(واتسون، کلارک و تلگرن، ۱۹۸۸)، سنجیده می شود.

۱-۷- متغیرهای پژوهش

متغیر مستقل: آموزش رفتار درمانی شناختی و استرس زدایی مبتنی حضور ذهن و ترکیب این دو مداخله

متغیر وابسته: خستگی درد، استرس ادراک شده و عاطفه منفی

متغیرهای کنترل:‌ دامنه سنی، سطح تحصیلات و مدت زمان ابتلا به درد مزمن

پایان نامه اثر بخشی درمان تحریک الکتریکی مغز از روی جمجمه (tDCS) بر کاهش ولع مصرف مواد

شهریور ۱۳۹۴


(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)


فهرست مطالب
۲
مقدمه پژوهش ۲
بیان مسئله ۳
فرضیه پژوهش ۵
تعریف عمیلیاتی متغیر های پژوهش ۵
۶
گستره نظری و پیشینه پژوهش ۶
سومصرف مواد ۶
برای وابستگی به ماده ۸

مت آمفتامین ۸
اثرات مت آمفتامین روی دستگاه عصبی مرکزی ۸
انتقال دهنده شیمیایی دوپامین ۹
پدیده اوج،مت آمفتامین و ارتباط  آن با دوپامین ۹
اثرات کوتاه مدت مت آمفتامین ۱۰
اثرات بلند مدت مت آمفتامین ۱۰
آسیب مغزی ناشی از مصرف مت آمفتامین غیر قابل بازگشت یا بازگشت پذیر؟   11
سبب شناسی  وایستگی به مواد ۱۱
عوامل ژنتیکی ۱۳
عوامل روانی-اجتماعی ۱۴
درمان دارویی ۱۵
درمان وابستگی به مواد و تحریک مغزی ۱۵
شکل ۱-۲ ناحیه پشتی جانبی پیش پیشانی چپ ۱۷
. ۱۷
. ۲۱
نکات مراقبتی در هنگام استفاده از  tDCS. 21
مبانی نظری ولع مصرف مواد ۲۵
ابزارهای اندازه گیری ولع مصرف مواد با توجه به رویکرد تبیین کننده   25
رویکرد پدیدار شناختی ۲۵
رویکرد روان-زیست شناختی ۲۶
رویکرد شرطی سازی ۲۶
رویکرد انگیزشی ۲۶
رویکرد شناختی ۲۶
ابزارهای سنجش ولع ۲۶
ابزارهای گزارش شخصی ۲۷
معادل گذاری برای ارزش تقویتی مواد ۲۷
خود مصرفی مواد ۲۸
پاسخ دهی سایکو-فیزیولوژیک ۲۸
پاسخ دهی نوروبیولوژیک ۲۸
پردازش شناختی ۲۹
بیان عاطفه در چهره ۲۹
تبیین های ولع مصرف مواد ۲۹
معرفی عواطف ۳۳
عاطفه منفی ۳۴
عاطفه مثبت ۳۴
افزایش عواطف مثبت ۳۶
خلاصه فصل ۳۷
۳۸
روش پژوهش ۳۸
روش انجام پژوهش ۳۸
شرکت کنندگان ۳۸
ابزارهای پژوهش ۳۹
آزمون ولع القایی با نشانه ۳۹
مقیاس عاطفه مثبت و عاطفه منفی ۳۹
‏۱دستگاه تحریک الکتریکی فراجمجمه ای مغز ۴۱
الکترود دستگاه تحریک فراجمجمه ای الکتریکی مغز ۴۲
روند اجرای پژوهش ۴۲
پروتکل درمان ۴۳
‏ سیستم تقسیم بندی بین المللی ۱۰-۲۰٫ ۴۳
شرکت کننده در دریافت تحریک الکتریکی فراجمجمه ای مغز ۴۴
شیوه تحیل داده های پژوهش ۴۴
۴۵
یافته‌های پژوهش ۴۵
اطلاعات جمعیت شناختی ۴۵
جدول ۴-۱٫ ویژگیهای جمعیت شناختی شرکت کننده ها ۴۵
یافته های استنباطی ۴۶
فرضیه اول: میزان ولع القایی در مرحله پیش آزمون در مقایسه با مرحله پس آزمون،بعد از تحریک الکترکی مغز کاهش خواهد یافت. ۴۶
جدول ۴-۲٫ شاخص های توصیفی مربوط به میزان ولع ۴۶
جدول ۴-۳٫ نتایج آزمون اندازه گیری مکرر برای میزان ولع ۴۶
جدول ۴-۴٫ نتایج آزمون بنفرونی درون گروهی برای مقایسه میزان ولع در سه مرحله ۴۷
فرضیه دوم: خلق و خوی افراد وابسته به مت آمفتامین در مرحله پیش آزمون در مقایسه با پس آزمون، بعد از تحریک الکتریکی مغز بهبود خواد یافت می شود.   47
جدول ۴-۵٫ شاخص های توصیفی مربوط به مولفه های خلق و خو ۴۸
جدول ۴-۶٫نتایج آزمون اندازه گیری مکرر برای مولفه های خلق و خو   48
جدول ۴-۷٫ نتایج آزمون بنفرونی درون گروهی برای مقایسه مولفه های خلق و خو در سه مرحله ۴۹
فصل پنجم ۵۰
بحث و نتیجه گیری ۵۰
فرضیه اول: میزان ولع القایی در مرحله پیش آزمون در مقایسه با مرحله پس آزمون، بعد از تحریک الکترکی مغز کاهش خواهد یافت. ۵۲
فرضیه دوم: خلق و خوی افراد وابسته به مت آمفتامین در مرحله پیش آزمون در مقایسه با پس آزمون، بعد از تحریک الکتریکی مغز بهبود خواهد یافت.   53
جمع بندی ۵۴
محدودیت های پژوهش ۵۵
پیشنهاد های پژوهش ۵۵
پیوست ها ۵۶
الف)رضایت نامه ۵۶
ب) تصاویر مربوط به آزمون ولع القایی ۵۷
ج) پرسشنامه عاطف مثبت و عاطفه منفی ۵۸
فهرست منابع ۵۹
چکیده
هدف: وابستگی به مواد یک بیماری مغزی عود کننده و مخرب است که با روش های تحریک مغزی می توان از عود های مکرر و ولع مصرف پیشگیری کرد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان به روش تحریک الکتریکی مغز با جریان مستقیم از روی جمجمه(tDCS) بر کاهش ولع مصرف مت آمفتامین و بهبود خلق و خو در افراد وابسته به مت آمفتامین بود. روش: بدین منظور ۸ نفر به روش نمونه گیری در دسترس و داوطلبانه انتخاب شدند. به منظور اندازه گیری ولع مصرف از آزمون کامپیوتری ولع القایی استفاده شد و همچنین به منظور اندازه گیری خلق و خو ،پرسشنامه عاطفه مثبت و عاطفه منفی(PANAS) مورد استفاده قرار گرفت. شدت جریان ۲ میلی آمپر به مدت ۲۰ دقیقه طی ده جلسه در ده روز متوالی به  صورت تحریک آنودی به نقطه۳F (LDLPFC) وارد شد. برای تجزیه و تحلیل داده های این پژوهش از روش های آمار توصیفی، آزمون اندازه گیری مکرر و آزمون بنفرونی استفاده شد. یافته ها: طبق نتایج این پژوهش در میزان ولع افراد وابسته به مت آمفتامین از مرحله پیش آزمون تا پس آزمون کاهش معنادار مشاهده شد. بین مرحله پیش آزمون و پیگیری،پس آزمون و پیگیری  در میزان ولع تفاوت معناداری مشاهده نگردید.در مولفه عاطفه مثبت و عاطفه منفی تفاوت معنادار بین مراحل آزمون مشاهده شد. در عاطفه مثبت بین مرحله پیش آزمون و پس آزمون؛پیش آزمون با پیگیری تفادت معنا داری دیده شد، به عبارتی عاطفه مثبت شرکت کنندگان بهبود معنادار داشته است. بین مرحله پس آزمون و پیگیری در عاطفه مثبت تفاوت معنادار مشاهده نشد. نتایج برای برای عاطفه منفی نیز مشابه عاطفه مثبت بود. بین مرحله پیش آزمون و پس آزمون؛پیش آزمون با پیگیری تفادت معنا دار مشاهده شد، به عبارتی عاطفه منفی شرکت کنندگان کاهش معنادار داشته است.بین مرحله پس آزمون و پیگیری در عاطفه منفی تفاوت معنادار مشاهده نشد.نتیجه گیری: درمان بوسیله tDCS می تواند در کاهش ولع مصرف مت آمفتامین و همچنین بهبود خلق و خو در افراد وابسته به مت آمفتامین موثر واقع شود.

کلید واژه ها: ولع القایی، عاطفه مثبت و عاطفه منفی،مت آمفتامین،tDCS
فصل اول
مقدمه پژوهش
کشور ما از دیرباز با معضل سوءمصرف مواد و آسیب های جسمی و روانی و زیان های اجتماعی و اقتصادی ناشی از آن دست به گریبان بوده است. اما امروزه با مشکل جدیدی در این حوزه روبه رو هستیم و آن تغییر الگوی مصرف مواد مخدر از مواد سنتی به مواد صنعتی است و این پدیده در نوع خود چالش های جدیدی را می طلبد . چر ا که مواد صنعتی بر خلاف مواد سنتی از مرز جغرافیایی مشخصی وارد کشور نمی شوند و لابراتورهای کوچک و ناامن خانگی به محل های ساخت و تولید این مواد تبدیل گشته اند (محمدی،۱۳۹۰).سوءمصرف مت آمفتامین  یا شیشه که یک ماده صد در صد صنعتی است در کشور ما حدود یک دهه است که آغاز شده و مصرف آن در سال های اخیر رشد فزاینده ای در میان سوءمصرف کنندگان مواد داشته است. قیمت این ماده، در حال کاهش و مصرف آن رو به افزایش است(اختیاری،۱۳۸۸).مواد ارزان و مجاز موجود در بازار مثل، الکل ، بنزین، آستون، آمونیاک، نمک آشپزخانه، محلول های اسیدی باز کننده فاضلاب ها ، قرص های سرماخوردگی و یا هر داروی دیگرِ دارای افدرین یا سودوافدرین ، از مواد اولیه سازنده شیشه هستند که این امر خود باعث فراوانی تولید و در نتیجه افزایش مصرف این ماده شده است. لازم به ذکر است که با تغییرات اندک در میزان و نوع ترکیبات استفاده شده، می توان به انواع مختلفی از شیشه دست یافت(مهلینگ،۱۳۹۰).
آمفتامین ها و مت آمفتامین ها در بدن، سازوکار فعالیتی مشابهی دارند. هر دو موجب آزادسازی انتقال دهنده های مونوآمینی یعنی دوپامین، سروتونین و نوراپینفرین می شوند؛ و سطوح این مواد را در فضای برون سلولی افزایش می دهند(فترسون و لنتون،۲۰۰۴). مت آمفتامین ها به ویژه رهاسازی دوپامین را در استریاتوم  افزایش میدهند. این بخش شامل هسته دمدار، پوتامن و استریاتوم بطنی و سرشار از گیرنده های دوپامینی است. استریاتوم بطنی دربردارنده هسته آکامبنس است که ناحیه های مورد توجه در مطالعه اعتیاد است. دوپامین به عنوان انتقال دهنده مسئول لذت در همه داروهای اعتیادآور،درنظرگرفته می شد (گاوو و همکاران،۲۰۰۳)؛و امروزه به عنوان انتقال دهنده مؤثر بر خواست انگیزشی دارو، درنظر گرفته می شود. خواست انگیزشی حالتی است که به مصرف دارو منجر میشود(سالامون و همکاران،۲۰۰۷).
ولع مصرف در پدیده بازگشت پس از درمان، حفظ موقعیت مصرف،و وابستگی به مواد نقش مهمی دارد. در فرایند درمان معتادان، پس از رسیدن به حالت پرهیز، میل شدیدی برای تجربه دوباره اثرات ماده روانگردان دیده می شود .  بنابراین تشخیص و درمان این پدیده بالینی به عنوان یکی از عوامل شکست درمان دارای اهمیت است)آبرامز،۲۰۰۰).

بیان مسئله

در حال حاضر درمان اعتیاد،به عنوان خط اول دفاع در جنگ علیه بیماری های رفتاری مانند ایدز و هپاتیت و یکی از مهمترین مشکلات سلامت عمومی در سراسر جهان به شمار می رود.(بزمی،۱۳۹۰).
طبق گزارش دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل متحد، ایران دارای بیشترین معتاد نسبت به جمعیت ،در بین کشورهای جهان است،که آمار داخلی معتادان از ۲میلیون تا ۴میلیون نفر متغیر می باشد.در طرح ملی شیوع شناسی مصرف مواد مخدر در بین شهروندان ایرانی که در سال ۱۳۹۰ توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی و با حمایت مالی دفتر تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با مواد مخدر انجام شد،نتایج تحقیق نشان داد که میزان مصرف تریاک(اوپیوم) در این نمونه ۱۵۰۰۰ خانواری ۰۲/۵۲ بوده است که بعد از آن شیشه(مت آمفتامین) با ۲۲/۲۶ در جایگاه دوم قرار دارد(قنبری برزیان و همکاران۱۳۹۰).
در کشور ما میزان اعتیاد به مت آمفتامین به دلایل مختلفی رو افزایش است.یکی از این دلایل جمعیت حال حاضر ایران است که ۴۲% آن در بازه سنی ۲۰ تا ۴۰ سال قرار دارند.در چنین محیط جوان، رقابت جو و در حال توسعه ای مت آمفتامین می تواند جذابیت هایی داشته باشد.دلیل دوم سهولت بسیار زیاد در دسترسی به آن و نیز قیمت ارزان آن می باشد.(شریعتی راد،۲۰۱۳).
همچنین چون این ماده بیش از وابستگی جسمی دارای وابستگی روانی می باشد، ولع مصرف مواد عاملی مهم در تداوم و عود مصرف آن می باشد. ولع مصرف یکی از دلایل مهم لغزش در افراد پرهیزمدار می باشد و تا کنون داروی شناخته شده موثری برای کاهش ولع مت آمفتامین پیدا نشده است.
کاهش ولع مصرف از اهمیت بسزایی در کنترل معضل سو مصرف مواد برخوردار است. در حال حاضر کاهش ولع مصرف با بهره گرفتن از مداخلات دارویی و روانشناختی گوناگون،در جایگاه هسته مرکزی فعالیت پژوهشگرانی است که به دنبال بهبود بخشیدن به پیش آگهی درمان سومصرف مواد هستند.یافته های جدید در زمینه تکنیک های غیر تهاجمی تحریک مغزی نشان داده است که اینگونه مداخلات می توانند افق های جدیدی را در این حوزه باز نمایند.
تحریک با جریان مستقیم از طریق جمجمه(tDCS)یک روش غیر تهاجمی، بدون درد و مطمئن تحریک مغزی است که قادر به تعدیل تحریک پذیری قشری است )فیل و زانگن،۲۰۱۰). و به عنوان درمانی برای اختلال های روانپزشکی بکار برده می شود.مطالعات انسانی و حیوانی نشان داده است که tDCS می تواند تحریک پذیری قشری را تعدیل کند؛تحریک آندی آن را افزایش می دهد در حالیکه تحریک کاتدی تحریک پذیری را کاهش می دهد.این اثرات درحین و بعد از تحریک اتفاق می افتد و به عواملی شامل مدت ،شدت و خط پایه تحریک پذیری قشری وابسته می باشد.اگرچه مکانیسم دقیق tDCS ناآشکار است،اما آن قادر است که بطور متفاوتی تحریک پذیری قشری و آتش نورونی خودانگیخته را تحت تاثیر قرار دهد و این تکنیک را به یک ابزار جذاب برای درمان بیماری های روانپزشکی تبدیل کند.برخی گزارشهای مثبت مبنی بر توانایی آن جهت درمان افسردگی و بیماری پارکینسون و اخیرا  اعتیاد و بخصوص الکلیسم وجود دارد. tDCS  جهت کاهش نشانه های القا کننده ولع برای غذا و الکل استفاده می شود(وینگ و همکاران،۲۰۱۳).
این روش ورای این اثرات فیزیولوژیکی، نشان داده است که اثرات شدیدی را روی شناخت و رفتار دارد.وابستگی به دارو معلوم شده است که با آسیب ساختاری و کارکردی قشر پیش پیشانی(PFC) مرتبط است که بصورت کاهش کلی در فعالیت پیشانی به اوج خود می رسد. علاوه براین،PFC نقش حیاتی را در ولع به سیگار کشیدن و داروهایی مثل الکل، اپیوم و کوکایین ایفا می کند. بطور خاص،ولع با بالا رفتن  فعالیت این ناحیه در حین نمایش نشانه های دارو، مرتبط می باشد. بنابراین PFC با کنش های اجرایی و مدار پاداش مغز ارتباط دارد.از این رو  tDCS آندی DLPFC را جهت بهبود بسیاری از پردازش ها و کنترل های شناختی کاهش یافته در وابستگی به مواد، و بنابراین کاهش احتمال بازگشت به استفاده از دارو، مورد استفاده قرار می دهند(داسیلوا و همکاران،۲۰۱۳).
مطالعات تصویربرداری عصبی نواحی درگیر مغزی در  ولع را به خوبی نشان داده است. در آسیب شناسی فیزیولوژیکی ولع یک شبکه عصبی شامل هسته آکومبنس،آمیگدالا ،سینگولیت قدامی، قشر پیش پیشانی حدقه ای و قشر پیش پیشانی پشتی جانبی مشارکت دارد.(کامپرودون،راگا،آلونسو-آلونسو،شیح ، پاسکال،۲۰۰۷).
همچنین یکی از عواملی که زمینه را برای سوء مصرف مواد فراهم می کند، وضعیت خلقی فرد مصرف کننده است.تحقیقات زیادی رابطه بین خلق منفی بالا و گرایش به سوء مصرف مواد را نشان داده اند.افراد با خلق منفی بالا به دلیل تجربه بیشتر هیجانهای منفی ناسالم نظیرترس،خشم،غم و تنفر،به احتمال بیشتری به سوی مصرف مواد می روند تا این احساسات منفی را به طور کاذب خنثی کنند.همچنین،افرادی که در مرحله درمان سوء مصرف مواد هستند،به دلیل تجربه احساسات منفی و ناتوانی در مقابله با پریشانی خلقی،برگشت دوباره می کنند و در فرایند درمان ناکام می شوند(ککس و کلینگر،۲۰۰۲)
در مطالعات مختلف به ارتباط بین سو مصرف مواد  و خلق و خو (عاطفه مثبت و منفی)پرداخته شده است. عاطفه منفی با رفتارهای مصرف مواد مرتبط هستند. یافته ها پیشنهاد می کنند که حالت های خلقی منفی قابلیت وابستگی به نیکوتین را بیشتر می کنند(لاملی و همکاران،۱۹۹۴؛به نقل از کوک و همکاران،۲۰۰۴) و همچنین آسیب پذیری در عود مصرف را افزایش می دهد(هال و همکاران،۱۹۹۶؛به نقل از کوک و همکاران،۲۰۰۴).
بنابراین در این پژوهش ما به دنبال بررسی اثر بخشی tDCS آندی در ناحیه DLPFC بر میزان ولع القایی و  بهبود خلق و خو افراد وابسته به مت آمفتامین هستیم.

پایان نامه نقش واسطه ایی الگوهای ارتباطی خانواده در رابطه بین عواطف مثبت و منفی

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)


فهرست  مطالب
عنوان                                                                                                         صفحه
فصل اول : کلیات پژوهش
چکیده: .۱
مقدمه: .۳
بیان مسئله :۶
اهمیت و ضرورت پژوهش: .۹
اهداف پژوهش :۱۱
فرضیه های پژوهش :۱۱
تعاریف نظری متغییرها :.۱۲
تعاریف عملیاتی متغییرها: ۱۲
فصل دوم : مبانی نظری و پیشینه پژوهش
مبانی نظری بخشش: ۱۴
الگوها و نظریه های بخشش: .۱۶
دیدگاه شناختی: ۱۶
دیدگاه روان تحلیلی:.۱۶
الگوی مبتنی بر تیپ شناسی بخشش: .۱۶
الگوی فرایندی: ۱۶
مدل های بین فردی بائومایستر:.۱۷
مدل مبتنی برمصالحه ساپولسکی و وال : .۱۷
مدل دوسیستمی مک کالوگ :.۱۷
نظریه وابستگی متقابل بخشش راسبالت:.۱۷
مدل شرطی سازی کلاسیک :۱۸
مدل مبتنی بر تصمیم گیری دی بلاسیو:۱۸
مدل شناختی گوردون و باکوم و اسنایدر :۱۹
مدل فرایندی شناختی عاطفی و رفتاری انرایت :۱۹
مدل تغییر در گذر زمان مک کالوگ و فینچام و تسانگ: .۱۹
مدل های هیجان مدار :.۲۰
مدل فرضیه مجاورت هیجانی ورثینگتون و وید :۲۱
گام های پیشنهادی ورثینگتون برای عفو و گذشت: .۲۱

دانلود مقاله و پایان نامه

مراحل بخشش: ۲۱
چهار مرحله بخشش از نظر انرایت: .۲۲
دیگران را ببخشیم تا سالم بمانیم: .۲۲
بخشش و خشم: .۲۳
بخشش از دیدگاه قران :۲۳
اساس عصبی زیستی بخشش: ۲۵
مبانی نظری عاطفه مثبت و منفی: .۲۵
نظریه داروین: ۲۵
فرهنگ و عواطف: .۲۶
عواطف و طول عمر: ۲۶
قشر پیش پیشانی و عاطفه: .۲۷
ابراز احساسات و فرهنگ:.۲۷
خصایص حالات عاطفی کودک :۲۸
عواطف کودک زودگذرند:۲۸
عواطف کودکان شدیدند:۲۹
عواطف کودک فراوانند:۲۹
پاسخهای عاطفی کودک متفاوتند:.۲۹
عواطف کودکان را می توان با علایم رفتار مشخص کرد :۳۰
نیروی عواطف در کودکان تغییر می کند :.۳۰
شیوه های تغییر و بیان عواطف تغییر می یابد :.۳۰
عوامل موثر در عواطف :.۳۰
الگوی ارتباطی خانواده :۳۲
مفهوم خانواده: .۳۲
خانواده چیست ؟: ۳۳
خانواده آزادگذار:.۳۳
خانواده حمایت گر :.۳۳
خانواده چندگرایانه :۳۴
خانواده از نظر روانشناسی .:۳۴
خانواده از نظر علوم تربیتی: .۳۴
الگوهای تعاملی خانواده :۳۵
الگوی سلطه گر :۳۵
الگوی مقابله ایی:۳۵
الگوی پذیرا و پویا :۳۵
الگوی وابسته :۳۵
نظریه ساختاری – کنش نگر :.۳۶
انواع الگوی ارتباطی خانواده :.۳۶
مفهوم جهت گیری گفت و شنود : .۳۶
مفهوم جهت گیری همنوایی :۳۶
خانواده توافق کننده :.۳۷
خانواده کثرت گرا :.۳۷
خانواده محافظت کننده :.۳۷
خانواده بی قید :۳۷
الگوی چفی و مک لئود :۳۸
نظریه نظام خانواده ( مینو چین ) : .۳۸
تحقیقات داخلی و خارجی : ۳۸
تحقیقات انجام گرفته داخلی درباره بخشش و عاطفه: .۳۸
تحقیقات انجام گرفته خارجی درباره بخشش و عاطفه:۴۰
الگوی ارتباطی خانواده و عاطفه مثبت و منفی :۴۴
تحقیقات داخلی :۴۴
تحقیقات خارجی درباره الگوهای ارتباطی خانواده و عاطفه : .۴۵
عاطفه مثبت ومنفی و  سایر موضوعات:۴۶
تحقیقات داخلی درباره الگوهای ارتباطی و بخشش :.۴۹
تحقیقات خارجی در باره الگوهای ارتباطی و بخشش :۴۹
جمع بندی :.۵۰
فصل سوم : روش اجرای تحقیق
روش تحقیق : ۵۲
جامعه آماری پژوهش : ۵۲
نمونه و روش نمونه گیری :۵۲
ابزارهای پژوهش :۵۴
مقیاس بخشودگی بین فردی :.۵۴
مقیاس عاطفه مثبت و منفی :.۵۴
مقیاس الگوهای ارتباطی خانواده : .۵۵
روش جمع اوری دادها :.۵۵
روش تحلیل داده ها :۵۶
ملا حظات اخلاقی :۵۶
فصل چهارم : یافته های پژوهش
الف ) داده های توصیفی :.۵۸
ب) یافته های استنباطی :۵۹
فصل پنجم :  نتیجه گیری و پیشنهادات
خلاصه فصل :.۶۶
بحث و نتیجه گیری :۶۶
فرضیه اول : الگوهای ارتباطی خانواده نقش واسطه ایی معنا داری را بین عواطف و بخشش
 ایفا می کند :۶۶
پیشنهادات :.۷۰
پیشنهادات کاربردی :.۷۰
پیشنهادات پژوهشی :۷۱
محدودیتها :.۷۱
فهرست منابع :۷۲
منابع فارسی :۷۳
منابع لاتین :.۷۹
پیوستها :۸۳
مقیاس بخشودگی بین فردی :.۸۴
مقیاس الگوهای ارتباطی خانواده :.۸۵
مقیاس عاطفه مثبت و منفی :.۸۶
چکیده انگلیسی :۸۷
چکیده
 هدف این پژوهش ، بررسی نقش واسطه ایی الگوهای ارتباطی خانواده در رابطه بین عواطف مثبت و منفی و بخشش در دانش آموزان بود . در این پژوهش که توصیفی از نوع همبستگی است جامعه آماری کلیه دانش آموزآن  دختر پایه متوسطه شهر نوراباد بود که  285 نفر بر اساس نمونه گیری خوشه ایی تک مرحله ایی انتخاب شدند ومقیاس تجدید نظر شده الگوهای ارتباطی خانواده کوئرنر و فیتزپاتریک (a2002)، مقیاس عاطفه مثبت و منفی (PANAS) ، مقیاس بخشودگی بین فردی ( IFI -25) را تکمیل کردند . داده های پژوهش با نرم افزار SPSS و روش های آماری همبستگی و تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی و تحلیل مسیر تجزیه و تحلیل شد . نتایج پژوهش نشان داد که الگوهای ارتباطی خانواده نقش واسطه ایی معناداری را بین عواطف منفی  و بخشش ایفا می کند . همچنین بین عاطفه منفی با بخشش ( r = -/40 ) ؛ و الگوی ارتباطی همنوایی با بخشش ( r = -/22) ؛ و الگوی ارتباطی گفت و شنود با عاطفه منفی ( r = -/32 ) همبستگی منفی و معنادار وجود دارد و بین الگوی ارتباطی گفت و شنود با بخشش و عاطفه مثبت همبستگی مثبت و معنی دار وجود دارد . بنابراین می توان نتیجه گرفت که عاطفه منفی و الگوهای ارتباطی قادر به پیش بینی بخشش هستند .
کلید واژه ها : بخشش ، الگوهای ارتباطی خانواده ، عاطفه مثبت و منفی

مقدمه

 خانواده یکی از مقدس ترین نهادها در دین اسلام می باشدهمچنین اولین نهادی است که انسان در آن متولد می شود و بیشترین ساعات خود را در آن می گذراند در این میان عملکرد تربیتی خانواده نقش به سزایی دارد زیرا شخصیت فرزندان تحت تاثیر آنها قرار دارد و بنابراین آنچه در آینده به عنوان خوشی یا خرسندی شاهد آن هستیم به عملکرد خانواده وابسته است . توجه به بعد گفت و شنود در محیط خانواده  می تواند تاثیر مستقیمی بر عزت نفس و به تبع آن کاهش بسیاری از مشکلات روانی و عاطفی داشته باشد   . خانواده را نهاد اجتماعی معرفی کرده اندکه ناشی از پیوند زناشویی زن و مرد است که در آن اعضا باهم در ارتباط متقابلند. از جمله مظاهر زندگی اجتماعی انسان، وجود تعامل سالم و سازنده میان انسانها و برقرار بودن عشق به همنوع و ابراز صمیمیت و همدلی به یکدیگر است. خانواده محل ارضای نیازهای مختلف جسمانی و عقلانی و عاطفی است .
روابط اعضای خانواده بخصوص روابط والدین با فرزندان مهم ترین عنصر شکل دهنده این نهاد اجتماعی است. خانواده به عنوان اولین آموزشگاه بشری بر اساس نوع روابط با فرزندان بیشترین تأثیر را برچگونگی شخصیت روانی – اجتماعی و فرهنگی اعضای خانواده دارد. افراد پرورش یافته در خانواده وارد اجتماع شده و ویژگیهای سالم و ناسالم خود را که در خانواده دریافت کرده اند وارد اجتماع می کنند و از این لحاظ سلامت جامعه به سلامت خانواده وابسته است در نتیجه خانواده سالم در سلامت فرزندان و سپس سلامت جامعه نقش مهمی دارد. هر نوع ارتباطی چه صحیح و چه غیرصحیح کل خانواده را تحت تأثیر قرار می دهد و هر یک از اعضای خانواده به نوعی به آن واکنش نشان میدهند. از نظر روانشناسی شیوه های ارتباطی بین اعضاخانواده، الگوهای رفتاری، نقش و ساختارقدرت و وظایف و عملکرد اعضا در خانواده حایزاهمیت است. والدین و دیگر اعضای خانواده باید نسبت به الگوی ارتباطی که در خانواده وجود دارد آگاه باشند، آگاهی به این الگوها به آنان کمک خواهد کرد تا نسبت به تغییر الگوهای ارتباطی نادرست خود اقدام کنند که تغییر الگوی ارتباطی نادرست در بهبود تنشها و مشکلات درون خانواده نقش مؤثری را ایفا میکند( شرفی، ۱۳۸۱) .
   آرگیل (۲۰۰۱) بر این بارو است که خانواده یکی از قوی ترین پیوندهای ارتباطات اجتماعی است و ابعاد گوناگون آن مانند تعداد اعضای خانواده از تعیین کننده های شادی هستند . عاملی که روابط آینده فرد را در خانواده مشخص می کند، الگوهای ارتباطی خانواده می باشد، الگوی ارتباط خانواده گویای نوع رابطه والدین و فرزندان هستند براساس مدل فیتزپاتریک و ریچی در مورد الگوهای ارتباطی خانواده، الگوی ارتباطی خانواده به نحوه تعاملات در درون خانواده و نحوه و شیوه ابراز افکار، عقاید و احساسات می پردازد . الگوی ارتباطی دارای دو بعد جهت گیری گفت و شنود و همنوایی می باشد.
    اهمیت توجه به الگوهای ارتباطی نه تنها از جهت اثرگذاری آن بر میزان رضایت زناشویی است بلکه  الگوهای ارتباطی مبتنی برگفت و شنود بر میزان شادی افراد نیز مؤثر است(فاتحی زاده و احمدی،۱۳۸۴). کنش های متقابل میان فرزندان و والدین، اساس تحول عاطفی تلقی می گردد و این واکنش متقابل در تمام مراحل عمر خود را نشان می دهد. در خانواده هایی که تعامل آزاد در بین اعضا وجود دارد والدین فرزندان خود را در تصمیم گیریها دخالت می دهند ، فضای عاطفی خانواده غنای بیشتری می یابد و فرزندان حمایت خانواده را بیشتر احساس می کنند که پیامد آن افزایش رضایت خاطر افراد خانواده، شادمانی و رشد اعتماد به نفس و استقلال فرزندان است (جوکار و رحیمی،۱۳۸۶).

   رشد مطلوب و سالم فرزندان در تمام ابعاد مرهون ارتباط مؤثر والدین با فرزندان می باشد که این ارتباط در ابراز احساسات و عواطف اعضا خانواده نقش مهمی دارد . حالات عاطفی ما در هر لحظه بر ادراک، تفکر، شناخت، تصمیم گیریها و قضاوتهای بین فردی مؤثراست. انبوهی از تحقیقات به طور قانع کننده ایی این مطلب را به ثبوت رساندند ، که تغییر جزئی در حالتهای عاطفی انسان می تواند تأثیر آشکار بر محتوا و نحوه تفکر فرد بگذارد .
      الگوهای ارتباطی معیوب، درک صحیح زوجین را از یکدیگر کاهش داده، باعث می شود همسران نتوانند از یکدیگر حمایت کنند، برای ارضای نیاز یک دیگر تلاش کنند و سرانجام باعث می شود مشکلات زناشویی و نارضایتی ایجاد شود، در مقابل الگوهای ارتباطی سالم و سازنده یکی از مهمترین عوامل رضایتمندی زناشویی به شمار می آید (فاتحی زاده و احمدی، ۱۳۸۴).
عواطف یکی از جنبه های رفتار انسان است که نقش مهمی در زندگی دارد. بدون عواطف زندگی بشر تقریباً خسته کننده و بی معنی می شود. انسان از طریق همین عواطف است که دنیا را پراز معنی و سرشار از احساسات در می یابد. ویژگیها و تغییرات عواطف ، چگونگی برقراری ارتباط عاطفی  نقش مهمی در رشد، و تحول اخلاقی و روابط اجتماعی دارد. عواطف به طور کلی به عواطف مثبت و منفی تقسیم می شود. رهایی از عواطف منفی می تواند برادراک ما از خطای فرد خاطی تأثیر بگذارد و احتمال بخشش را افزایش دهد. یافته های محققین نشان داده اند که بین عاطفه مثبت و بخشش رابطه مثبت و برعکس بین عاطفه منفی و بخشش رابطه منفی وجود دارد به این معنی که هر چه عاطفه مثبت مثل شادی بیشتر باشد احتمال بخشش نیز بیشتر است و برعکس ( بساک نژاد، ۱۳۹۱). بخشش قصد از تغییر قلبی است که آثار موفقیت آن، تلاش فعالی است برای جایگزینی تفکرات بد با خوب، تلخی و عصبانیت با مهربانی، بخشش چیرگی بر احساسات منفی مانند عصبانیت، تنفر، میل تلافی است و جایگزین کردن آنها با احساسات مثبت مانند دلسوزی ، خیرخواهی و حتی عشق است. تحقیقات متعددی نشان داده اند که بخشش با کاهش تعارضات زناشویی و اضطراب و افسردگی رابطه دارد( گوردون و همکاران ، ۲۰۰۹؛ افخمی و همکاران، ۱۳۸۶). بنابراین در این پژوهش به بررسی نقش واسطه ایی الگوهای ارتباطی خانواده در رابطه بین عواطف مثبت و منفی و بخشش پرداخته شد.
بیان مسئله
     اخیراً موضوع عفو و بخشش به عنوان یکی از موضوعات مهم در علم روانشناسی مطرح شده و در بسیاری از متون دینی، با هدف رسیدن به زندگی سالمتر و آرام تر بر صلح و دوستی و بخشش تأکید فراوانی شده است. بخشش یک ویژگی است که در چند دهه اخیر در کشورهای غربی به صورت تجربی مورد پژوهش قرار گرفته و در ایران نیز در چند سال گذشته این ویژگی در پژوهش های روان شناختی وارد شده است.
     بخشش یکی از فرایندهای روان شناختی و ارتباطی برای افزایش سلامت روان و التیام آزردگی است که لازمه ی رشد عاطفی ، ارتباطی ، روحانی و جسمانی انسان است . یکی از معدود واقعیتهای مسلم زندگی بشری این است که نمی توان انسانی را یافت که هرگز احساس آزاردگی ، سرخوردگی ، مورد خیانت واقع شدن ، نومیدی و ظلم را از سوی انسانی دیگر تجربه نکرده باشد . در چنین مواردی احساسات منفی مانند خشم ، رنجش و یأس امری است و وجود انگیزه برای اجتناب از منبع آزار یا میل به جبران و انتقام نیز عادی است ( مک کالوگ ، ۲۰۰۱) . بنا به گفته ی مک کالوگ (۲۰۰۱) ، واکنش انسانها در برخورد با رنجش به صورت اجتناب ، انتقام و گذشت نمایان می شود . اجتناب با فاصله گرفتن از فرد خاطی است و انتقام ، یافتن فرصت برای صدمه زدن به او . انتقام قدرتمندترین واکنش های هیجانی از خشم یا اهانت و پرخاشگری را بر می انگیزد ( برادفیلد و آکینو ، ۱۹۹۹) . با توجه به اینکه انتقام محرک بسیاری از اعمال ننگ آور انسان مانند دیگر کشی ، خودکشی ، تروریسم و نسل کشی است ، نیاز به گزینه سوم یعنی بخشش به عنوان یک فرایند ارتباطی موثر و عملی انسانی در رویارویی با خطا و بی عدالتی ، آشکار می شود( زندی پور و یادگاری ،  1386) .
      بخشش  عبارت از خصوصیتی که بر اثر آن فردی که مورد آزار یا صدمه کسی قرار گرفته، از خطای فرد خاطی می گذرد همچنین بخشودن، فرصتی برای جبران و بازسازی اعتماد است (مک کالوگ و همکاران،۱۹۹۸؛ به نقل از احتشام زاده و همکاران، ۱۳۸۹) .
    هارگریو (۱۹۹۴) بخشودگی را تلاشی برای حفظ عشق و اعتماد در روابط، و پایان دادن به سوگیریهای آسیب می داند. وقتی که در روابط میان افراد بویژه اعضای خانواده و زوجین، عدالت و انصاف نادیده گرفته شود، افراد احساس می کنند که در این رابطه متضرر شده اند در نتیجه برای گرفتن حق از شیوه های مخرب مثل رفتارهای بدبینانه، خشم، دشمنی و آسیب رساندن به سایر افراد بروز می کند ( بوزمنی، ناجی و کراسنر، ۱۹۸۶) . هارگریو(۱۹۹۴) معتقد است این روش ویرانگر برای کسب حقوق خود، موجب آسیب و ایجاد درد و رنج در خانواده می شود. برخی افرادی که قربانی آزارهای خانواده هستند همواره دوره های متناوبی از احساس شرم / خشم و َآشفتگی راتجربه می کنند.
مک کالوف و همکاران (۱۹۹۷) سه سیستم مشارکت کننده در فرآیند بخشودگی را پیشنهادکرده است. اولین سیستم، صمیمت – همدلی ( عامل مرکزی بخشودگی ) می باشد. دومین سیستم، نشخوار که آشفتگی بین فردی را تشدید می کند و برای پیش بینی انگیزه انتقام جویی مهم است. سومین سیستم،بازگشت صمییت بین فردی است که از رفتار های دوری از مقصر جلوگیری و رفتارهای آشکار کننده آشتی را تسهیل می کند(احتشام زاده و همکاران، ۱۳۸۹).
      روانشناسان بخشش را به دونوع آگاهانه و ناآگاهانه تقسیم کرده اند(پارک، ۲۰۰۳) . از نظر بخشش باعث افزایش و رشد سطح احترام و اعتماد به نفس افراد و کاهش فشار خون می شود همچنین کمک می کند که افراد راحتتر بخوابند و بتواند افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنند. یکی از راه های مؤثر و مطمئن برای عفو کردن و فراموش کردن رنج های گذشته این است که در مقاصد و هدفهای بی نهایت بزرگ مستغرق شویم در نتیجه مخالفتها و عداوتهایی که با آن مواجهه می شویم برای ما چندان اهمیت نخواهد داشت. زیرا همه چیزجز هدف و مقصود خود را فراموش خواهیم کرد (مشتاق، ۱۳۹۰). بخشش با عواطف مرتبط است واتسون و تلگن (۱۹۸۵) عواطف را به دو بعد عاطفه مثبت و منفی تقسیم می کند. استعداد عاطفی در انسان، با تضعیف خودخواهی و سوق دادن انسان به سوی دیگران سبب رشد بسیاری از فضایل در او می شود. این فضایل شامل کلیه کمالاتی است که براساس دیگرخواهی در انسان بوجود می آید از قبیل محبت و دوستی، ایثار و فداکاری، عفو و گذشت، بذل و بخشش، تعاون و همکاری، دلسوزی و غمگساری (سادات،۱۳۸۱).
   بلینگ و همکاران(۲۰۰۵)  توصیف می کنند وقتی افراد خطا و خطا کار را می بخشند آنها به پردازش شناختی، عاطفی و رفتاری خطا می پردازد و پاسخی مثبت در جهت بخشیدن خطا بروز می کند. وقتی فردی تصمیم می گیرد تا رفتارهای فرد خطا کار را ببخشد یک  تغییر در تجربه عاطفی خود احساس می کند. در بخشش فرد آسیب دیده از پاسخهای عاطفی و هیجانی منفی رها می شود و پاسخهای هیجانی مثبت را تقویت می کند( بساک نژاد، ۱۳۹۱) .
     وقتی افراد تحت شرایطی قرار می گیرند که به آنها امکان می دهد احساس خوب داشته باشند به احتمال بیشتری به دیگران کمک می کنند، دوستانه رفتار می کنند، علاقه بیشتری به یکدیگر نشان می دهند، در مورد خودشان و دیگران بخشنده تر می شوند. عاطفه مثبت براشتیاق ما به کمک کردن به دیگران تأثیر دارد( سید محمدی ، ۱۳۸۵).
    خانواده مرکز آموزش و تجربه و عشق و صفا و صمیمیت و ایثار و عطوفت است. الفبای حقوق خانواده در اسلام بر پایه محبت پی ریزی شده و بنیاد خانواده فطرتاً بر پایه عواطف و ارزشها از این رو در اسلام ارکان نظام خانواده بر اصول اخلاقی چون رحمت، عفو و فضل اغماض و گذشت، صلح و رعایت مصلحت خانواده، صفا و صمیمت، احترام و کرامت استوار است . خانواده از حیث کیفیت روابط درونی و میزان استحکام آنها به سه تیپ تقسیم می شوند.الف) خانواده متزلزل ب) خانواده متعادل ج) خانواده متکامل، یکی از ویژگیهای خانواده متعادل بزرگواری و گذشت است که سنگ بنای رفیع خانواده متعادل است . یکی از راه های مؤثر در ارتباطات خانواده بخشش و گذشت و چشم پوشی از اشتباهات یکدیگر و فرصت دادن به یکدیگر برای جبران خطاهای احتمالی از رمزهای یک خانواده سالم و موفق است( میرخانی ، ۱۳۸۰) .
     چفی، مک لئود و اتکین (۱۹۷۱؛ به نقل از جوکار و رحیمی، ۱۳۸۶) در زمینه شکل گیری ارتباطهای خانوادگی به دو گونه جهت گیری گفت و شنود و همنوایی اشاره کرده اند. از ترکیب این دو نوع جهت گیری چهار نوع خانواده پدید می آید که عبارت اند از : الف) خانواده توافق کننده ب) خانواده کثرت گرا ج) خانواده محافظت کننده  ت) خانواده بی قید.
       خانواده ها با روش های تربیتی خود و ارتباط قوی بین اعضای خانواده از یکدیگر تأثیر می پذیرند در نتیجه عواطف مثبت در آنها بیشتر و از عواطف  منفی کاسته می شود. با توجه به اینکه پژوهشها نشان داده که بخشش در سلامت روانی و کاهش افسردگی، اضطراب، خشم و همچنین در روابط بین فردی به افراد کمک می کند تصمیم برآن  شد که بر روی این موضوع (نقش واسطه ایی الگوهای ارتباطی خانواده در رابطه بین عواطف مثبت و منفی وبخشش ) مطالعه ایی صورت گیرد بنابراین در این پژوهش به دنبال پاسخ به این سوال هستیم: آیا الگوهای ارتباطی خانواده نقش واسطه ایی را بین عواطف مثبت ومنفی و بخشش ایفا می کند ؟
اهمیت و ضرورت پژوهش:
عفو و بخشش یعنی روح گذشت از کوتاهی دیگران و نادیده گرفتن خطاهای آنان نمونه ایی از اخلاق نیک و بزرگی روح  و نیز از آداب معاشرت است. شرط پایداری زندگی اجتماعی و خانوادگی نیز گذشت و بخشش است اگر همه مردم در گرفتن حق خویش دقیق و جدی باشند و از کوچکترین لغزش دیگران چشم نپوشند. زندگی بسیار تلخ خواهد شد و روح صفا و صمیمیت از بین خواهد رفت از این رو در قرآن کریم به ما دستور عفو و صفح داده است .
  کاهش احساسات منفی و افزایش احساسات مثبت مهم ترین جنبه های بخشش است که بیشتر در باره آن توافق شده است ( رای و همکاران ، ۲۰۰۱؛ نقل از خسروی ، ۱۳۹۰) . عفو و بخشش یکی از برترین ویژگیهای اخلاقی است که تأثیرات بسیار زیادی برای خود فرد عفو کننده دارد و به طور کلی در مقایسه با آنهایی که کینه به دل می گیرند و در پی قصاص هستند افرادی که می بخشند خوشحال ترند و کمتر دچار تنش می شوند. بخشش دیگران ذهن را از قید و بند ها رها می کند و باعث رهایی از خشم و کینه می شود، فشار خون و ضربان قلب را متعادل می کند، سیستم دفاعی بدن را قوی تر می کند و میزان ابتلا به سکته قلبی را کاهش می دهد، سردرد، کمردرد و گردن درد را کمتر می کند بخشش روحیه شما را تقویت می کند و باعث می شود احساس شادی کنید و بهتر تصمیم بگیرید . مهم ترین تاثیر بخشش بر سلامت روانی کمک به بهبود کیفیت ارتباطات و مناسبات بین فردی است(مشتاق،۱۳۹۰) . حضرت رسول اکرم (ص) فرموده که بخشش و گذشت کسانی که ظلم می کنند افضل اخلاق اهل دنیا و آخرت است. خجسته مهر و همکاران (۱۳۸۸) در بررسی مدل علی برای بخشش نشان داد که کیفیت مثبت زناشویی ، اسنادهای علی و همدلی با بخشش مرتبط و بخشش باعث افزایش سلامت روانی و کاهش پرخاشگری درمیان همسران می شود .
تامپسون و همکاران(۲۰۰۵ ؛ نقل از خسروی ، ۱۳۹۰) بخشش را نوعی رفتار انطباقی در نظر می گیرند که نبود بخشش به فشار روانی و آسیب و بخشش به سلامت مربوط می شود .  بخشش از نیکوترین صفات خداوند است که در بسیاری از آِیات به آن سفارش شده است بنابراین گذشت و خطاپوشی از ویژگیهای نیکویی است که باید مرد و زن در کانون خانواده با پایبندی به آن با یکدیگر رفتار کنند . آثار گذشت و بخشش در روابط زوجین باعث افزایش ایمان و آمرزش گناهان، صفا و صمیمیت و سرافزاری، تهذیب نفس و آرامش فرد و خانواده می شود بخشندگی می تواند باعث صلح و آشتی گردد که این صلح می تواند در انتقال عدالت نقش داشته باشد (دورن، ۲۰۱۱). بخشش در بهزیستی و سلامت روان تأثیر دارد و می تواند به عنوان وسیله ایی برای درمان اختلالات روانی مورد استفاده قرار  گیرد( بهارودین، ۲۰۱۱؛ نقل از ایمانی فر، ۱۳۹۱). بخشش به زوجها برای مقابله با مشکلات موجود و پیشگیری از بروز آسیبهای آینده کمک می کند ( ورثینگتون و دی بالسیو ، ۱۹۹۰) . ویژگیهای عفو و بخشش شامل پرتویی از تقوا، گذشت از خطای مردم و نیکی کردن، جوهر انفاق است. بخشش باعث سلامت روانی و جسمانی و آرامش، برکت و فزونی روزی و تبدیل کینه ها و دشمنی ها به محبت و دوستی، جذب افراد به دین و مؤثر در تربیب خانواده و کودکان می شود. نتایج بخشش در قرآن کریم شامل رفع خیانت از دیگران، رفع سختی از دیگران است ( بقره، ۱۸۷). جلوگیری از تخلف دیگران، داشتن اجر و پاداش نزد خداوند و همچنین عفو مقدمه اصلاح کردن است (شوری، ۴۰).

پایان نامه طراحی چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده و بررسی اثربخشی آن بر میزان نشاط شادکامی معلمان زن دوره ابتدایی ناحیه دو …

                               واحد یزد 
 
دانشکده علوم انسانی ،گروه علوم تربیتی
کارشناسی ارشد رشته(M.A)
رشته‌ علوم تربیتی (گرایش تکنولوژی آموزشی )
 
                                            عنوان :
 
طراحی چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده و بررسی اثربخشی آن بر میزان نشاط شادکامی معلمان زن دوره ابتدایی ناحیه دو یزد
 
سال تحصیلی
۹۴
فهرست مطالب
 عنوان                                                                                                                               صفحه
چکیده: .۱
فصل اول: کلیات تحقیق
۱-۱-مقدمه:۲
۱-۲- بیان مسئله:۳
۱-۳- اهمیت و ضرورت پژوهش:۷
۱-۴- اهداف تحقیق.۸
۱-۴-۱-هدف کلی :۸
۱-۴-۲-اهداف جزیی :.۸
۱-۵- فرضیه ها: .۹
۱-۵-۱- فرضیه اصلی:۹
۱-۵-۲- فرضیه های فرعی :.۹
۱-۶-تعاریف مفهومی وعملیاتی :۱۰
۱-۶-۱تعاریف مفهومی : ۱۰
۱-۶-۱-۱- تعریف مفهومی چند رسانه ای :.۱۰
۱-۶-۱-۲- تعریف مفهومی صمیمیت در خانواده : .10
۱-۶-۱-۳- تعریف مفهومی نشاط وشادکامی :۱۰
۱-۶-۲ –تعاریف عملیاتی :.۱۰
۱-۶-۲-۱- تعریف عملیاتی چند رسانه ای : .۱۰
۱-۶-۲-۲-تعریف عملیاتی صمیمیت در خانواده : 10
۱-۶-۲-۳- تعریف عملیاتی نشاط وشاد کامی : ۱۰
فصل دوم: ادبیات پژوهش
۲-۱- مقدمه .۱۲
۲-۲ – پیشینه نظری.۱۳
۲-۲-۱- تعریف صمیمیت:۱۳
۲-۲-۱-۱-ابعاد صمیمیت زوجین:۱۶
۲-۲-۱-۱-۱-صمیمیت عاطفی :۱۶
۲-۲-۱-۱-۲-صمیمیت روانشناختی :۱۶
۲-۲-۱-۱-۳-صمیمیت عقلانی :.۱۷
۲-۲-۱-۱-۴-صمیمیت جنسی :.۱۷
۲-۲-۱-۱-۵-صمیمیت جسمانی (غیر جنسی):.۱۸
۲-۲-۱-۱-۶-صمیمیت معنوی:۱۸
۲-۲-۱-۱-۷-صمیمیت زیبا شناختی :.۱۹
۲-۲-۱-۱-۸-صمیمیت تفریحی و اجتماعی :.۱۹
۲-۲-۱-۱-۹-صمیمیت در گذراندن وقت یا صمیمیت زمانی :۱۹
۲-۲-۱-۱-۱۰-صمیمیت ارتباطی: ۲۰
۲-۲-۱-۲-جنسیت و صمیمیت:۲۰
۲-۲-۱-۳-تعریف خانواده :۲۱
۲-۲-۱-۳-۱-خانواده در فرهنگ ایرانی :۲۲
۲-۲-۱-۳-۲-جایگاه خانواده در قرآن کریم:۲۴
۲-۲-۱-۳-۳-کارکرد خانواده ایرانی:۲۵
۲-۲-۱-۳-۴-انواع خانواده :.۲۷
۲-۲-۱-۳-۴-۱خانواده های گسترده :۲۷
۲-۲-۱-۳-۴-۲-خانواده هسته ای:.۲۸
۲-۲-۱-۳-۵-خانواده سنتی ومدرن در ایران:۲۸
۲-۳ -تعریف شادی:۳۰
۲-۳-۱-عناصر و عوامل شادی و نشاط از دیدگاه روانشناسی و اسلام:۳۱
۲-۳-۲-شادی و نشاط در زندگی اسلامی:۳۵
۲-۳-۳-جایگاه شادی در سبک زندگی اسلامی:۳۶
۲-۳-۴-ایجاد نشاط در دل برادران مؤمن:.۳۶
۲-۳-۵-شادی های پسندیده:۳۷
۲-۳-۶-شادی های ناپسند:.۴۰
۲-۳-۷-راه های کسب شادی و نشاط:.۴۱
۲-۴-چند رسانه های آموزشی :.44
۲-۴-۱-کاربرد چند رسانه ای ها در آموزش:۴۶ 
۲-۴-۲-نظریه های یادگیری و مواد آموزشی چندرسانه ای  :46
۲-۴-۳-نقش چند رسانه ای ها در آموزش مفاهیم :  47
۲-۴-۴- یادگیری چند رسا نه ای : 47
۲-۴-۵-مزایای چند رسانه ای ها  : .49
۲-۴-۶- تاثیرسیستم های چند رسانه ای برآموزش و یادگیری :۴۹
 2-4-7-پنج گام در نظریه شناختی یادگیری چندرسانه ای: .۵۰
۲-۵-پژوهش های انجام گرفته.۵۰
۲-۵-۱- پیشینه داخلی:.۵۰
۲-۵-۲-پیشینه خارجی:۵۲
فصل سوم: مواد وروش ها
۳-۱- مقدمه۵۳
۳-۲- روش پژوهش :۵۴
۳-۳- طرح پژوهش .۵۴
۳-۴- جامعه آماری ۵۵
۳-۵- نمونه وروش نمونه گیری ۵۵
۳-۶- حجم نمونه ۵۵
۳-۷- ابزار جمع آوری اطلاعات ۵۵
۳-۸- روش جمع آوری اطلاعات ۵۵
۳-۹-شیوه تجزیه وتحلیل داده ها۵۶
منابع.۵۷
   
 
 
فهرست جداول
عنوان                                                                                                                                صفحه
جدول ۳-۱دیاگرام طرح.۵۴
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
چکیده
هدف  از پژوهش حاضر پیش بینی آموزش چند رسانه ای صمیمیت در خانواده بر افزایش نشاط وشادکامی معلمان زن دوره ایتدایی ناحیه دو یزد می باشد .روش پژوهش شبه آزمایشی  به صورت پیش آزمون – پس آزمون  با گروه آزمایش وگواه  می باشد.جامعه آماری  شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی ناحیه دو یزد ،که تعداد ۳۲۰ نفردرسال تحصیلی ۱۳۹۵-۱۳۹۴ مشغول به تدریس می باشند .با بهره گرفتن از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای ،نمونه ای با حجم ۳۰ نفر به صورت تصادفی انتخاب ودر دو گروه آزمایش ( ۱۵ نفر )وکنترل  ( 15 نفر) جایگزین شدند. ابزار  این پژوهش پرسشنامه  شادکامی آکسفورد می باشد ، این پرسشنامه دارای ۲۹ ماده است ومیزان شادکامی فردی را می سنجد.پایه نظری این پرسشنامه تعریف آرگایل وکراسلند از شادکامی است است. آنها به منظور ارائه یک تعریف عملیاتی از شادکامی آن را سازه ای دارای سه بخش مهم دانسته اند:فراوانی ودرجه عاطفه مثبت،میانگین سطح رضایت در طول یک دوره ونداشتن احساس منفی (این آزمون در سال ۱۹۸۹توسط مایکل آرگایل وبراساس پرسشنامه افسردگی( بک۱۹۷۶،)ساخته شده است). بررسی ها در ایران و خارج بیانگر آن است که این آزمون از اعتبار و روایی قابل قبولی برخوردار است.گروه آزمایش ۵جلسه برنامه آموزش چند رسانه ای صمیمیت در خانواده را دریافت کردند.ولی گروه گواه هیچ برنامه ای دریافت  نکردند. ودر پایان با محاسبه ی میانگین وانحراف معیار متغیرها ی مورد مطالعه ، با بهره گرفتن از کوواریانس مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت ونتایج پژوهش نشان می دهدکه آموزش از طریق چند رسانه ای صمیمیت در خانواده باعث افزایش نشاط وشادکامی معلمان می شود .
واژگان کلیدی
چند رسانه ای۱ – صمیمیت۲ – خانواده۳– نشاط و شادکامی۴– معلمان۵– دوره ی اول ابتدایی۶
۱-Multimedia
۲-Intimacy
۳-The family
۴-Vitality and happiness
۵-Teachers
۶-First period
                                                                                                                        
 
                                                                                                                          فصل اول
کلیات تحقیق
 
 
 
۱-۱-مقدمه
دریکی دو دهه اخیر رویکرد روانشناسی مثبت موردتوجه روانشناسان بسیاری قرارگرفته (سلیگمن۱ و             سکزها لای۲ ۲۰۰۱)یکی از مباحثی که در مهروموم‌های اخیر در رویکرد روانشناسی مثبت موردتوجه قرارگرفته است مبحث شادی است واژه شادی مفهومی روان‌شناختی است که دارای تعاریف و ابعاد مختلفی هست در واژه‌نامه‌ها ،شادی با واژه‌هایی همچون خوشحالی ،شادکامی ،خوشی و نشاط هم‌معنا دانسته شده است (معین ،۱۳۷۱)در سطح عموم مردم شادی ،بودن در حالت خوشحالی و سرور با دیگر هیجانات مثبت ،رضایت از زندگی و فقدان افسردگی و دیگر عواطف منفی است .در مباحث روان‌شناختی شادی به‌عنوان یکی از هیجانات مثبت طبقه‌بندی‌شده است که انسان‌ها در فعالیت‌های روزمره خود از تجربه می‌کنند .روانشناسان همچون آرگایل۳ (۲۰۰۱)نیز شادی را ترکیبی از وجود عاطفه مثبت ،عدم وجود عاطفه منفی و رضایت از زندگی می‌دانند .سرور یکی از سه جزء شادی یا شادکامی است . همان‌گونه که در تعریف آرگایل مشخص‌شده است دو بعد دیگر شادی رضایت از زندگی و فقدان عاطفه منفی است،سرور جنبه هیجانی شادی و رضایت از زندگی جنبه شناختی آن هست .افراد متأهل از افراد مجرد ،مطلقه جداشده یا هرگز ازدواج‌نکرده

 
۱-Seligman  2- Skz·ha Lai  3-Argyle
 
شادترند(مایرز۱،۲۰۰۰)کسانی که از همه کمتر شادند افرادی هستند که در دام ازدواج ناشاد گرفتارند .برای پیوند بین ازدواج و شادمانی دو تبیین وجود دارد .یک تبیین این است که افراد شاد ازدواج می‌کنند ولی افراد ناشاد ازدواج نمی‌کنند ،زیرا افراد شاد به‌عنوان همسران زناشویی جذاب‌تر از افراد ناشاد هستند.تبیین دیگر این

است که ازدواج گستره‌ای از منابع را برای افراد به همراه دارد که آنان را شادمان می‌کند(کار۲ ۱۳۸۵،ترجمه شریفی ).افراد شادمان از زندگی‌شان بیشتر رضایت دارند و بیشتر لذت می برندوروی هم رفته کیفیت زندگی‌شان بهتر است.محیط شاد یا به‌عبارت‌دیگر خانواده شاد علاوه بر تأثیربرشادمانی در افزایش عزت‌نفس ،اعتمادبه‌نفس و تقویت عملکرد درسی و شغلی افراد خانواده مؤثر است. همسر خوب از عوامل موجد شادی است.خصوصاً در زنان شادمانی با رضایت از همسر رابطه زیادی دارد. یعنی  زنانی که از همسرشان راضی‌تر ناشادمانی بیشتری دارند. زوجین شاد نسبت به خانواده خود متعهد هستند وسعی می‌کنند وقت و انرژی خود را در خانواده مصرف کنند. (عابدی ،۱۳۸۳)
سازمان بهداشت جهانی خانواده را به‌عنوان عامل اجتماعی اولیه در افزایش سلامتی و بهزیستی معرفی کرده است .(کمپ بل ۳،۲۰۰۳)اگر کانون خانواده دربرگیرنده محیط سالم و سازنده و روابط گرم و تعامل بین فردی صمیمی باشد می‌تواند موجب رشد پیشرفت اعضای خانواده شود. ارتباط سازنده در خانواده به توانایی اعضای خانواده در برقراری ارتباط مؤثر و اتخاذ دیدگاهی مثبت نسبت به همدیگر بستگی دارد. (مندنهال۴۱۹۹۶)زوجین به‌عنوان هسته اصلی خانواده موردتوجه هستند.سلامت و پویایی خانواده ریشه در سلامت و شادابی زوجین دارد. زوجین را می‌توان نیروی محرک وجهت دهنده خانواده به‌حساب آورد.از مهم‌ترین ویژگی‌های خانواده متعادل توانایی برخورد مثبت و سازنده با جهان پیرامون و یا  به‌طورکلی مثبت‌گرایی است. در این صورت افراد و خانواده هنگام مواجه با مسائل و پدیده‌ها ،جنبه‌های مثبت ،آموزنده والهام بخش آن را موردتوجه قرارمی دهندواز جنبه‌های منفی چشم‌پوشی می‌کنند.(سلیگمن ۵۲۰۰۱) پژوهش‌ها نشان داده‌اند که تعیین هدف در زندگی بهترین پیش‌بینی کننده شادکامی و رضایت از زندگی است. تنظیم اهداف شخصی و خانوادگی با شاخص‌های مهم سلامت روان یعنی رضایت از زندگی ،عزت‌نفس خوش‌بینی رابطه دارد.در مداخلات درمانی ،برنامه‌هایی که دربرگیرنده تنظیم اهداف شخصی در زوجین است منجر به افزایش تعهد شخصی و شادمانی در فضای زندگی خانوادگی می‌شود .واردکردن والدین و خانواده‌ها در استراتژی‌های تمرینی روزمره شادکامی و تندرستی آن‌ها را افزایش می‌دهد.
 
۱-Mayers   2-Carr  3- Campbell   4-Mendenhall    5-Seligman
 
خانواده‌هایی که خودتنظیمی بیشتری دارند از صمیمیت  بالاتری برخورد دارند که طبیعتاً سلامت روان آن‌ها را افزایش می‌دهد. (بلانچو۱ ۲۰۰۶)با توجه به این‌که نشاط و شادکامی در زندگی رابطه مستقیم با صمیمیت در خانواده دارد،لذا هدف از اجرای این پژوهش تأثیر چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده برافزایش نشاط و شادکامی معلمان زن دوره  ابتدایی ناحیه دو یزد هست.
۱-۲-بیان مسئله
شادی و سرور از حالت‌های درونی انسان است که نمودهای بیرونی هم دارد. این حالت محصول و معلول نوعی آگاهی از تحقق اهداف و آرزوهاست و زمانی ایجاد می‌شود که انسان به یکی از اهداف و آرزوهای خود دست یابد یا این‌که احتمال تحقق آن را بالا بداند. شادی از حس رضایت‌مندی و پیروزی به دست می‌آید و وقتی انسان به هدف خود نمی‌رسد یا آرزوی خود را بربادرفته می‌بیند، حالت غم و اندوه بر او چیره می‌شود. یعنی حزن و اندوه حالتی است که از حس نارضایتی و شکست به دست می‌آید.قرآن کریم واژه‌های «سرور و فرح» را هم برای سرورهای ممدوح به‌کاربرده است و هم برای فرح‌های مذموم. در سوره‌ی انشقاق آمده است: اما کسی که نامه‌ی اعمالش به دست راستش داده شود. خوشحال به‌سوی خانواده‌اش بازمی‌گردد؛ و اما کسی که نامه‌ی اعمالش به پشت سرش داده شود. در شعله‌های سوزان آتش می‌سوزد. چراکه او در میان خانواده‌اش پیوسته (از کفر و گناه خود) مسرور بود.
شادمانی و نشاط از عنصرهای مفید و باارزش برای زندگی است. به‌طوری‌که در آموزه‌های روان‌شناختی و دینی موردتوجه ویژه قرارگرفته و به آن عنایت خاصی شده است. برخورداری از چهره شاد و بشاش و امیدوارانه از ویژگی‌های مؤمنین شمرده‌شده است. در پرتو شادی و نشاط، زندگی دنیایی،‌ طراوت و پویایی ویژه‌ای پیدا می‌کند، روح امید و پیشرفت در انسان دمیده می‌شود. وجود شادی و نشاط در تمام عرصه‌های زندگی و تعاملات لازم و ضروری است؛ ولی در ارتباط همسران با یکدیگر، اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند.
زندگی زناشویی و مشترک اگر تهی از رضایت‌مندی، نشاط و شادمانی باشد، پایداری کمتری خواهد داشت و محیط خانواده، محیطی بی‌روح، ملال‌آور و خسته‌کننده خواهد شد. مگر ممکن است یک‌عمر بدون رضایت‌مندی و شادکامی، در کنار همدیگر زیست؟ آیا می‌توان بدون رضایت خاطر و شادکامی به ایفای نقش‌های همسری و پدر و مادری پرداخت؟
در دهه‌های اخیر خانواده‌ها با مسائل متعددی مواجه شده‌اند که اثر سوئی بر کارکرده مطلوب آن‌ها داشته است . در دوران معاصر ، خانواده ایرانی نیز ، در معرض تغییرات ساختاری قرارگرفته که همین امر روابط
                                                                        1Blancho
موجود میان اعضای خانواده را دچار دگرگونی نموده است (عامری ،۱۳۸۱).رابطه زناشویی می‌تواند دست‌مایه شادی و در غیر این صورت منبع بزرگ رنج تأمل باشد . عشق با دنیایی از امید شروع می‌شود : امید به این‌که روزی احساسمان را درک کنند.و ما را بپذیرند ، امید به این‌که به تعلق‌خاطر برسیم ، حمایت شویم و امنیت خاطر داشته باشیم ، امید به شور و اشتیاقی عمیق ، روی‌ای پیوندی پردوام . اما گاه این امید در برخورد با واقعیت‌های عشق رنگ می‌بازد  نیازها برآورده نمی‌شوند. خشم فاصله می‌اندازد ، داوری‌ها مسئله‌ساز می‌سازند ، احساس تنهایی حاکم می‌گردد(بالک۱، مک کی ۲و فانینگ۳ ، ۱۹۹۴ ، ترجمه قرا چه داغی ،۱۳۸۴)ازدواج وزندگی خانوادگی نمونه‌های کوچکی از خود زندگی هستند و می‌توانند لذت و یا درد بی‌پایان ایجاد کنند. ازدواج و خانواده سالم می‌تواند منبع ارزشمندی برای دوره‌های سخت زندگی باشد . برعکس ، روابط ناسالم و معیوب می‌توانند مشکلاتی را ایجاد کنند که حتی به نسل‌های بعدی نیز منتقل شود . فقر مهارت‌های ارتباطی ازجمله مهم‌ترین مواردی است که می‌تواند به شکست ازدواج بیانجامد . فقر مهارت‌های ارتباطی باعث می‌شود که زوج‌ها دچار انزوا، عدم اطمینان و سردرگمی در روابط خود شوند و گاه صمیمیت را در خارج از روابط مشترک خود جستجو کنند . ازجمله عوامل مهمی که در موفقیت یا عدم موفقیت ازدواج ، نامشخص شده‌اند عبارت‌اند از :ارتباط کارآمد و حل تعارض ، انتظارات واقعی از ازدواج ، تقسیم عادلانه کارهای خانه ، داشتن فرزند ، طول زمان ازدواج و تعهدات مذهبی .در پژوهشی که توسط جان گاتمان۴ و همکارانش انجام شد . آن‌ها لحظه‌به‌لحظه ارتباط‌های زوجین را بررسی کردند و حالت‌های چهره و بی‌قراری‌های زوج‌ها را در هنگام ارتباط تعقیب کرده و حتی تنفس و ریتم قلبی آن‌ها را ثبت کردند . درنهایت آن‌ها به این نتیجه رسیدند که موفقیت در ازدواج به چگونگی ارتباط آن‌ها در برخورد با مسائل گوناگون است (اولسون ۵،۲۰۰۱) شاید بتوان گفت یکی از قدیمی‌ترین پیوندهای ارتباطی بشر، ازدواج است . درواقع هدف اصلی ازدواج ،ارتباط است . بدون ارتباط ازدواج و جهِ قانونی ندارد. ارتباطات زناشویی می‌تواند باعث شادی یا رنج باشد .ارتباط زن و شوهر این امکان را می‌دهد که با یکدیگر به بحث و تبادل‌نظر بپردازند ، مشکلاتشان را حل کنند و از نیازهای هم آگاه پیدا کنند.زوج‌هایی که نتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند در یک وضعیت نامشخص قرار می‌گیرند . هدف ازدواج ارضای نیازهای طرفین است و روابط زوجین درواقع باهدف ارضای تمام سطوح نیازها صورت می‌گیرد . شاید همین دلیل است که شایع‌ترین مشکلی که توسط زوج‌های ناراضی مطرح می‌شود عدم موفقیت در برقراری رابطه است اگر همسران نیازهای خود را مطرح نکنند و یا در ارتباط با یکدیگر به نیازهای هم پی نبرند و به راه‌حل مثبتی جهت دست‌یابی به نیازهایشان نرسند ، استرس ،
 
۱-Plaques  2- McKay   3- Fanning   4- John Gutman     5-  Olson
ناکامی ، سرخوردگی ، خشم و درنهایت دل‌زدگی بروز پیدا می‌کند (یانگ۱ ولانگ۲،۱۹۹۸)مشکلات رابطه‌ای در زوجین آشفته نسبت به زوجین آرام کمتر از طریق گفتگو حل می‌شود ، تعامل و کنترل غیر مؤثر تعارض به‌اندازه‌ای تأثیر دارد که روی تداوم مشکلات ارتباطی اثر می‌گذارد ، تعامل ضعیف ، درک زوجین ، را از
یکدیگر کاهش می‌دهد و باعث می‌شود که همسران نتوانند از یکدیگر حمایت کرده و برای ارضای نیاز یکدیگر تلاش کنند . کنترل غیر مؤثر تعارض به این معنی است که مسائل مهم رابطه ، حل‌نشده باقی می‌ماند و لذا این مسائل غالباً منبع تعارض‌های تکراری می‌شود ، خیلی از زوجین همیشه بحث‌های مشابه یا یکسانی پیرامون یک موضوع معین دارند ، بدون این‌که مشکل راحل کنند   (هال فورد۳ ،۲۰۰۱، ترجمه تبریزی و همکاران ۱۳۸۴) . دورتی نارنگی در ابتدای کتاب آئین زناشویی خویش چنین می‌نویسد ، پس از مصاحبه با بیش از ۲۰هزار زوج دریافتم همسرانی که توانسته‌اند پس از مهروموم‌ها ، علاقه و احترام بین خود و همسرشان را حفظ نمایند .از رضایت زناشویی بیشتری برخوردند (کارنگی ،۱۳۷۶) . احترام زن و شوهر به یکدیگر از ضوابط و نکات مهمی است که رعایت آن سبب تحکیم در روابط زناشویی می‌گردد( سلیمانیان ، ۱۳۷۳) . در منابع اسلامی نیز بر لزوم محبت و توجه به همسر تأکید شده است . خداوند سبحان در قرآن چنین می‌فرماید : و باز یکی از آیات لطف الهی آن است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در بر او آرامش یافته و باهم انس‌گیرید و میان شما رأفت و مهربانی برقرار فرمود (روم /۲۱) .
علل بیشتر مشکلات و اختلافات زوجین در زندگی مشترک ،ناشی از افول و کم‌توجهی تدریجی به موضوع صمیمیت است و یکی از راه‌های پیشگیری از جدایی‌ها و بروز مشکلات جدی در زندگی زناشویی ،توجه به صمیمیت در روابط است . ایجاد ،حفظ و تداوم روابط صمیمانه و حل مشکلات ناشی از فقدان یا کاهش صمیمیت زناشویی یکی از نگرانی‌های عمده متخصصان مشاوره خانواده و ازدواج است .تغییرات فرهنگی – اجتماعی و اقتصادی و به‌تبع آن تغییر کارکردهای خانواده افزایش نیاز به برقراری روابط صمیمانه را ایجاب می‌کند.موفقیت در دستیابی به صمیمیت و حفظ آن ،احتمال گسترش تداوم سالم رضایت از زندگی زناشویی و خانوادگی را تضمین و افزایش می‌دهد. با توجه به مطالب بیان‌شده در این پژوهش به دنبال این مسئله هستیم که بدانیم آیا آموزش چندرسانه‌ای صمیمت در خانواده اثری برافزایش نشاط و شادکامی معلمان زن دوره ابتدایی ناحیه دو یزد دارد یا نه ؟
 
 
۱-Yang  2-lang  3-Halford
۱-۳ -اهمیت و ضرورت پژوهش:
دنیای صنعتی امروز و پیچیده شدن روابط، میزان ناکامی‌ها و فشارهای روانی مردم رو به افزونی گذاشته و
زندگی را به کام برخی تلخ کرده است. افراد دیگر به ارضای نیازهای اولیه راضی نیستند و نیازهای جدیدی بر گستره‌ نیازهای قبلی پا بر عرصه وجود گذاشته است. گاهی شکست­ها و ناکامی­ها باعث دلسردی در حل مسائل می‌شود و درواقع درماندگی آموخته‌شده ایجاد می‌شود. به نظر می­رسد، شکست­ها کمتر باعث بروز عاطفه منفی در افراد شاد می‌شود و هر شکست با خوش­بینی تجربه‌ای برای رسیدن به پیروزی تلقی می­گردد. اما شادی، خصوصیتی است که تحت تأثیر ویژگی­های سرشتی و شخصیتی فرد (خصوصاً درون‌گرایی و برون‌گرایی) قرار دارد. از طرف دیگر تحت تأثیر تجارب و یادگیری نیز قرار دارد.
درواقع شادی همانند ثروتی است که می‌توان آن را از دست داد و یا این‌که بر آن افزود. با بهره گرفتن از روش­های شادی‌بخش در جریان آموزش، می‌توان علاوه بر ایجاد محیطی رضایت‌بخش برای همسران  با بسیاری دیگر از مشکلات ازجمله میزان بی‌حوصلگی و کسالت ، امراض جسمی و روحی و درنهایت مسئله ، مقابله شود و محیطی فراهم شود که آرامش را ارمغان آورد.
 در دهه‌های اخیر خانواده‌ها با مسائل متعددی مواجه شده‌اند که اثر سوئی بر کارکرده مطلوب آن‌ها داشته است . در دوران معاصر ، خانواده ایرانی نیز ، در معرض تغییرات ساختاری قرارگرفته که همین امر روابط موجود میان اعضای خانواده را دچار دگرگونی نموده است (عامری ،۱۳۸۱).رابطه زناشویی می‌تواند دست‌مایه شادی و در غیر این صورت منبع بزرگ رنج تأمل باشد . عشق با دنیایی از امید شروع می‌شود : امید به این‌که روزی احساسمان را درک کنند.و ما را بپذیرند ، امید به این‌که به تعلق‌خاطر برسیم ، حمایت شویم و امنیت خاطر داشته باشیم ، امید به شور و اشتیاقی عمیق ، رؤیای  پیوندی پردوام . اما گاه این امید در برخورد با واقعیت‌های عشق رنگ می‌بازد  نیازها برآورده نمی‌شوند. خشم فاصله می‌اندازد ، داوری‌ها مسئله‌ساز می‌سازند ، احساس تنهایی حاکم می‌گردد(بالک۱، مک کی۲ و فانینگ ۳، ۱۹۹۴ ، ترجمه قرا چه داغی ،۱۳۸۴)ازدواج وزندگی خانوادگی نمونه‌های کوچکی از خود زندگی هستند و می‌توانند لذت و یا درد بی‌پایان ایجاد کنند. ازدواج و خانواده سالم می‌تواند منبع ارزشمندی برای دوره‌های سخت زندگی باشد . برعکس ، روابط ناسالم و معیوب می‌توانند مشکلاتی را ایجاد کنند که حتی به نسل‌های بعدی نیز منتقل شود .
شاید بتوان گفت یکی از قدیمی‌ترین پیوندهای ارتباطی بشر، ازدواج است . درواقع هدف اصلی ازدواج ،ارتباط است . بدون ارتباط ازدواج و جهِ قانونی ندارد. ارتباطات زناشویی می‌تواند باعث شادی یا رنج باشد
 
۱-Plaques  2- Mackay  3- Fanning
.ارتباط زن و شوهر این امکان را می‌دهد که با یکدیگر به بحث و تبادل‌نظر بپردازند ، مشکلاتشان را حل کنند و از نیازهای هم آگاه پیدا کنند.زوج‌هایی که نتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند در یک وضعیت نامشخص قرار می‌گیرند .
هدف ازدواج ارضای نیازهای طرفین است و روابط زوجین درواقع باهدف ارضای تمام سطوح نیازها صورت می‌گیرد . شاید همین دلیل است که شایع‌ترین مشکلی که توسط زوج‌های ناراضی مطرح می‌شود عدم موفقیت در برقراری رابطه است اگر همسران نیازهای خود را مطرح نکنند و یا در ارتباط با یکدیگر به نیازهای هم پی نبرند و به راه‌حل مثبتی جهت دست‌یابی به نیازهایشان نرسند ، استرس ، ناکامی ، سرخوردگی ، خشم و درنهایت دل‌زدگی بروز پیدا می‌کند (یانگ۱ ولانگ۲ ،۱۹۹۸)اما عوامل موفقیت روابط صمیمانه کدم‌اند ؟ بعضی‌ها می‌گویند موفقیت ازدواج بستگی به قدرت رؤیا دارد، بستگی به این دارد که تا چه اندازه به عشق متعهد هستید . جمعی دیگر موفقیت روابط صمیمانه را به بخت و اقبال نسبت می‌دهند ، این‌که بتواند شخص مناسب خود را پیدا کنید ، کسی که با او همخوانی داشته باشید . جمعی دیگر هم به شور و اشتیاق و به وجود علایق و یا ارزش‌های مشترک اشاره می‌کنند . بعد از بررسی صدها رابطه  به این نتیجه رسیدیم کسانی که در روابط صمیمانه خود موفق می‌شوند از مهارت‌های ویژه‌ای برخوردارند . محقق در این پژوهش به آموزش صمیمیت در خانواده و اثر آن برافزایش نشاط و شادکامی پرداخته است. تا نقش هر یک از این متغیرها را تعیین کند.
۱-۴- اهداف تحقیق :
۱-۴-۱-هدف کلی :
تعیین اثربخشی آموزش چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده بر بهبود نشاط و شادکامی معلمان
۱-۴-۲-اهداف جزی :

  • تعیین اثربخشی آموزش چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده بر بهبود خود پنداره‌ی معلمان ابتدایی تعیین اثربخشی آموزش چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده برافزایش نشاط و شادکامی معلمان ابتدایی
  • تعیین اثربخشی آموزش چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده بر بهبود رضایت از زندگی معلمان ابتدایی

 3- تعیین اثربخشی آموزش چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده بر بهبود آمادگی روانی معلمان ابتدایی
 4- تعیین اثربخشی آموزش چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده بر بهبود احساس زیباشناختی معلمان ابتدایی
 5- تعیین اثربخشی آموزش چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده بر بهبود سر ذوق بودن معلمان ابتدایی
 6- تعیین اثربخشی آموزش چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده بر بهبود خودکارآمدی معلمان ابتدایی
 7- تعیین اثربخشی آموزش چندرسانه‌ای صمیمیت در خانواده بر بهبود امیدواری معلمان ابتدایی
۱-Yang  2-lang 
۱-۵- فرضیات تحقیق :
۱-۵-۱- فرضیه اصلی:
آموزش صمیمیت در خانواده به شیوه چندرسانه‌ای موجب بهبود نشاط و شادکامی معلمان ابتدایی می‌گردد.
۱-۵-۲- فرضیه‌های فرعی :
۱-آموزش صمیمیت در خانواده به شیوه‌ی چندرسانه‌ای موجب بهبود خود پنداره‌ی معلمان ابتدایی می‌گردد.
۲- آموزش صمیمیت در خانواده به شیوه‌ی چندرسانه‌ای موجب بهبود رضایت از زندگی معلمان ابتدایی می‌گردد.
 3- آموزش صمیمیت در خانواده به شیوه‌ی چندرسانه‌ای موجب بهبود آمادگی روانی معلمان ابتدایی می‌گردد
۴-آموزش صمیمیت در خانواده به شیوه‌ی چندرسانه‌ای موجب بهبود احساس زیباشناختی معلمان ابتدایی می‌گردد.
۵- آموزش صمیمیت در خانواده به شیوه‌ی چندرسانه‌ای موجب بهبود سر ذوق بودن معلمان ابتدایی می‌گردد.
 6- آموزش صمیمیت در خانواده به شیوه چندرسانه‌ای موجب بهبود خودکارآمدی معلمان ابتدایی می‌گردد.  7- آموزش صمیمیت در خانواده به شیوه‌ی چندرسانه‌ای موجب بهبود امیدواری معلمان ابتدایی می‌گردد.
 
۱-۶- تعاریف مفهومی و عملیاتی :
۱-۶-۱تعاریف مفهومی :
۱-۶-۱-۱- تعریف مفهومی چندرسانه‌ای : واژه چندرسانه‌ای به گردآوری انواع مختلفی از فناوری‌های دیداری و شنیداری باهدف ارتباط برمی‌گردد. انواع مختلف چندرسانه‌ای شامل متن. صوت . گرافیک .پویانمایی و انواع شبیه‌سازی‌ها می‌باشند .چندرسانه‌ای تلفیقی از دو یا چند شکل رسانه‌ای است که برنامه آموزشی را عرضه می‌کند. (عطاران ،۱۳۸۲)
۱-۶-۱-۲- تعریف مفهومی صمیمیت در خانواده : پیوند همدل و خالصانه،خانواده به معنی اهل خانه ، مجموع افراد دارای پیوند سببی یا نسبی که در زیر یک سقف زندگی می‌کنند
۱-۶-۱-۳- تعریف مفهومی نشاط شادکامی :شادکامی و نشاط ، حالتی است که در آن ، شخص ، تمایل به تغییر مثبت دارد و به تعبیر د دیگر ، نشاط یعنی سرزندگی و آمادگی برای پیشرفت .
۱-۶-۲ تعاریف عملیاتی :
۱-۶-۲-۱- تعریف عملیاتی چندرسانه‌ای : چندرسانه‌ای تلفیقی از دو یا چند شکل رسانه‌ای است که برنامه آموزشی را عرضه می‌کند . برخی تعامل را یک ویژگی مهم برای چندرسانه‌ای های آموزشی دانسته‌اند و آن را یک کیوسک اطلاعاتی متعامل دانسته‌اند .از چند رسانه‌ای‌ها برای به‌کارگیری نظریات آموزشی گوناگون می‌توان استفاده کرد .
۱-۶-۲-۲-تعریف عملیاتی صمیمیت در خانواده : میزان ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر و بیان مشکلات و مسائل شخصی در خانواده،اظهارنظر فرد در خانواده راجع به مسائل مختلف،وجود احترام،ابراز احساسات به یکدیگر،منظور از خانواده پدر و مادر ،خواهر یا برادر.
۱-۶-۲-۳- تعریف عملیاتی نشاط و شادکامی : روان انسان در مقابل عوامل بیرونی و درونی ، واکنش‌های مختلفی را از خود نشان می‌دهد که به آن‌ها ” هیجان ” می‌گویند . یکی از جنبه‌های هیجان – که گاه مثبت‌اند و گاه منفی – ، ” شادی ” است که با واژه‌هایی چون ، سرور ، نشاط و خوشحالی ، هم‌معناست . تعریف‌های پراکنده ه ای از این هیجان شده است و در آن‌ها ” شادی ” به : مجموع دردها ، ترکیبی از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفی پایین ، احساس مثبتی که ناشی از حس ارضا و پیروزی است ، و . معنا شده است .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
                                                                                       فصل دوم
ادبیات پژوهش
 
۲-۱- مقدمه
یکى از نشانه‏هاى افرادى که داراى روابط صمیمانه هستند شادى و شادکامى است. ژ.آ. هدفید۱، بینِ خوشى، نشاط و شادکامى تفاوت قائل شده و براى هریک تعریفى جداگانه ارائه کرده است. وى معتقد است: «خوشى» احساسى است که از لذایذ جسمى حاصل مى‏شود؛ یعنى خوشى بدنى و جسمى و رضایت خاطر و اقناع غرایز جسمى. ولى «نشاط» در درجه بالاتر قرارگرفته است؛ به این معنا که تنها مربوط به احساسات و لذایذ جسمى نیست، بلکه ارتباط با لذایذ روانى نیز دارد؛ مثلاً، نشاطى که از احساس مادرى دست مى‏دهد و یا نشاطى که در موفقیت‏هاى مخصوص انجام کارها حاصل مى‏شود. وى معتقد است: «شادکامى» مقامى بالاتر از نشاط دارد؛ زیرا در حقیقت، حالت عاطفى مخصوصِ حاصله براى شخص، پس از موفقیت‏هاى واقعى و نیل به هدف‏هایش هست. شخص شادکام، فردى است که به علت احساس رضایت خاطر عمیق و دائمی خود، همیشه آرامش خاطر دارد.
    بنابراین، شادى امرى نسبى و مبتنى بر اهداف انسان در زندگى است. منتها درصورتی‌که منشأ شادى و خوشحالى کسى متاع دنیا باشد، این فرد در حقیقت از یک زندگى آرام و باثبات بهره‏مند نیست؛ زیرا با از دست دادن هر بهره و نعمتى مأیوس و ناامید مى‏شود؛ بنابراین، همواره در اضطراب و نوسان، میان احساس خوش‏بختى و احساس ناامیدى به سر مى‏برد. اما اگر منشأ شادى و خوشحالى کسى، ایمان به خدا و تقوا و عمل صالح و پیروى از روش الهى در زندگى باشد، چنین کسى درواقع، احساس خوش‏بختى حقیقی مى‏کند.در زندگی مشترک وقتی عشق و مهر و محبت و مشارکت عادلانه بین زوج‌ها حاکم باشد ، صمیمیت به وجود می‌آید . صمیمیت در روابط زناشویی دارای جنبه‌های قوی عاطفی و اجتماعی است که به پویایی و تداوم زندگی مشترک کمک فراوان می‌کند.
 

پایان نامه : نقش واسطه ای خشم و نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت …

 

استاد راهنما

 دکتر محمدعلی بشارت

 

استادان مشاور

دکتر علی زاهد مهر

دکتر مسعود غلامعلی لواسانی

 

زمستان ۱۳۹۱

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

چکیده
خشم و نشخوار خشم در پژوهش­های مختلف به عنوان عوامل زمینه ساز بیماری قلبی مورد بررسی قرار گرفته اند. عاطفه منفی و بازداری اجتماعی نیز به عنوان مؤلفه­های شخصیت نوع D از عوامل خطر برای بسیاری از بیماری­های جسمی و از جمله بیماری قلبی معرفی شده اند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای خشم و نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری انجام گرفت. تعداد ۲۰۰ بیمار مبتلا به تنگی عروق کرونری (۱۱۲ مرد، ۸۸ زن) در این پژوهش شرکت کردند. از بیماران خواسته شد مقیاس خشم چند بعدی (MAI؛ سیگل، ۱۹۸۶)، مقیاس نشخوار خشم (ARS؛ ساکودلسکی و گلاب و کرامول، ۲۰۰۱) و مقیاس شخصیتی نوع D (DS14؛ دنولت، ۲۰۰۵) را تکمیل کنند. برای تحلیل داده های پژوهش از شاخص­ها و روش­های آماری شامل فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که متغیرهای خشم، نشخوار خشم، عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق در سطح ۰۱/۰ p < رابطه معنادار دارند. نتایج تحلیل مسیر نیز نشان داد که خشم و نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری نقش واسطه ای ایفا می­ کنند. همچنین شدت تنگی عروق تحت تأثیر متغیر جنس (تنگی عروق شدیدتر در مردان) و متغیر سن (تنگی عروق شدیدتر در دامنه سنی ۶۵-۵۵ سال) قرار داشت. بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که رابطه بین مؤلفه های شخصیت نوع D با شدت تنگی عروق کرونری یک رابطه خطی ساده نیست و عوامل دیگر مثل خشم و نشخوار خشم در رابطه بین این دو متغیر نقش واسطه ای دارند.

واژه­های کلیدی: خشم، نشخوار خشم، عاطفه منفی، بازداری اجتماعی، تنگی عروق کرونری
 
فهرست مطالب
فصل اول: معرفی پژوهش  . ۸
۱-۱- مقدمه و بیان مسأله  .  ۹
۱-۲- اهمیت و ضرورت پژوهش  .  ۱۵
۱-۳- هدف­های پژوهش  .  ۱۶
۱-۴-فرضیه ­های پژوهش    ۱۶
۱-۵- متغیرهای پژوهش  .  ۱۷
۱-۶- تعریف متغیرهای پژوهش    ۱۷
 
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش    ۲۰
۲-۱- بیماری عروق کرونر  .  ۲۱
۲-۱-۱- عوامل زمینه ساز بیماری عروق کرونری    ۲۲
۲-۱-۲- شیوع بیماری عروق کرونری  .  ۲۵
۲-۱-۳- تشخیص و درمان تنگی عروق کرونری  .  ۲۷
۲-۱-۳-۱- آنژیوگرافی    ۲۷
۲-۱-۳-۲- اکوکاردیوگرافی  .  ۲۷
۲-۱-۳-۳- جراحی قلب    ۲۸
۲-۱-۳-۴- آنژیوپلاستی    ۲۸
۲-۱-۳-۵- دارودرمانی    ۳۰
۲-۱-۴- نظریه­ های سبب شناسی بیماری قلبی- عروقی  .  ۳۰
۲-۱-۴-۱- نظریه­ فیزیولوژیکی بیماری قلبی- عروقی    ۳۰
۲-۱-۴-۲- نظریه­ روانپزشکی بیماری قلبی- عروقی  .  ۳۱
۲-۱-۴-۳- نظریه­ های روانشناختی بیماری قلبی- عروقی  .  ۳۱
۲-۱-۴-۳-۱- الگوی رفتاری نوع A،  B و C    ۳۱
۲-۱-۴-۳-۲- الگوی رفتاری نوع D    ۳۲
۲-۲- شخصیت نوع D  .  ۳۳
۲-۲-۱- تعریف شخصیت نوع D  .  ۳۳
۲-۲-۲- مؤلفه­های شخصیت نوع D  .  ۳۴
۲-۲-۲-۱- عواطف منفی    ۳۴
۲-۲-۲-۲- بازداری اجتماعی  .  ۳۵
۲-۲-۳- شخصیت نوع D و پیامدهای روانشناختی    ۳۶
۲-۲-۴- شخصیت نوع D و پیامدهای جسمی    ۳۷
۲-۲-۵- شخصیت نوع D و بیماری قلبی    ۳۸
۲-۳- خشم  .  ۴۱
۲-۳-۱- تاریخچه خشم  .  ۴۱
۲-۳-۲- تعریف خشم    ۴۲
۲-۳-۳- تفاوت خشم با پرخاشگری و خصومت    ۴۴
۲-۳-۴- خشم به عنوان سازه ای چند بعدی    ۴۵
۲-۳-۴-۱- بعد عاطفی خشم    ۴۶
۲-۳-۴-۲- بعد شناختی خشم  .  ۴۶
۲-۳-۴-۳- بعد رفتاری خشم    ۴۷
۲-۳-۵- خشم صفت و خشم حالت  .  ۴۸
۲-۳-۶- درونی سازی، برونی سازی و کنترل خشم  .  ۴۹
۲-۳-۷- همبودی خشم و اختلالات روانی  .  ۵۰
۲-۳-۸- همبودی خشم و اختلالات جسمی    ۵۱
۲-۳-۹- خشم و بیماری قلبی  .  ۵۱
۲-۴- نشخوار خشم    ۵۳
۲-۴-۱- انواع نشخوار  .  ۵۵
۲-۴-۱-۱- نشخوار غم    ۵۵
۲-۴-۱-۲- نشخوار خشم .  ۵۵
۲-۴-۳- نشخوار و پیامدهای روانشناختی  .  ۵۷
۲-۴-۳- نشخوار و پیامدهای جسمی  .  ۵۸
۲-۳-۴- نشخوار و بیماری قلبی    ۵۸
۲-۵- پیشینه پژوهش    ۶۰
۲-۵-۱- پژوهش­های داخلی  ۶۰
۲-۵-۲- پژوهش­های خارجی  .  ۶۲
۲-۶- مطالعه حاضر  .  ۶۴
 
فصل سوم: روش تحقیق   ۶۶
۳-۱- طرح پژوهش    ۶۷
۳-۲- جامعه آماری، نمونه و روش انتخاب نمونه  .  ۶۷
۳-۳- ابزار سنجش    ۶۸
۳-۳-۱- مقیاس شخصیت نوع D  .  ۶۸
۳-۳-۲- مقیاس خشم چند بعدی    ۶۹
۳-۳-۳- مقیاس نشخوار خشم    ۷۰
۳-۳-۴- روش اجرای پژوهش  .  ۷۱
۳-۳-۵- روش­های آماری تحلیل داده های پژوهش    ۷۲
 
فصل چهارم: نتایج پژوهش  .  ۷۳
۴-۱- نتایج توصیفی   .  ۷۴
۴-۲- نتایج استنباطی  .  ۷۷
۴-۳- نتایج فرعی  .  ۸۳
 
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری  .  ۸۵
۵-۱- تفسیر نتایج پژوهش  .  ۸۶
۵-۲- پیامدهای نظری و عملی پژوهش    ۸۹
۵-۳- محدودیت­های پژوهش  .  ۸۹
۵-۴- پیشنهادهای پژوهش  .  ۹۰
فهرست منابع فارسی  .  ۹۲
فهرست منابع انگلیسی  .  ۹۴
چکیده انگلیسی    ۱۱۵
 
فصل اول
 
معرفی پژوهش
 

  • معرفی پژوهش

 

  • مقدمه و بیان مسأله

بیماری قلبی-عروقی[۱] (CVD)، یک مشکل سلامت عمومی در کشورهای توسعه­یافته شامل ایالات متحده و اروپا است. برای دهه­ها CVD، علت اصلی مرگ و میر و ناتوانی در غرب محسوب می­شد و اخیراً پیشرفت­هایی در درمان­های غیر جراحی، نظیر آنژیوپلاستی[۲] و پیشرفت­هایی در مدیریت پزشکی صورت گرفته است (راجر، دی اسکریمین، بوریل و فاربس[۳]، ۲۰۱۱). این بیماری یکی از عمومی­ترین و پرهزینه­ترین بیماری­ها محسوب می­شود. نزدیک به ۸۰ درصد مرگ­های ناشی از بیماری­های قلبی- عروقی و ۸۷ درصد از ناتوانی­ها در حال حاظر در کشورهای با درآمد متوسط و پایین اتفاق می­افتد (ردی[۴]، ۲۰۰۴). آخرین برآورد انجمن قلب امریکا[۵] تخمین زده است که یک سوم امریکایی­های بزرگسال، نزدیک به ۸۰ میلیون نفر، بعضی از اشکال CVD، فرم­های عمومی­تر آن شامل پرتنشی[۶] (افزایش فشار خون)، تنگی عروق کرونری[۷]، درد قفسه سینه[۸] و سکته قلبی[۹] را نشان می­ دهند. داده­های مرگ و میر، تخمین زده اند که C­V­D علت اصلی در ۳/۳۶% مرگ در سال ۲۰۰۴ بوده است (رزموند، فلِجل، فرایدی، فورِی، گو و همکاران[۱۰]، ۲۰۰۷). در سال ۲۰۰۷ هزینه­ های مستقیم و غیر مستقیم CVD 8/431 بیلیون دلار برآورد شده است (اسمیت و بلومنتال[۱۱]، ۲۰۱۱).
داده­های مطالعات آینده نگر نشان می­دهد که عوامل خطر­CVD  (مثل پرتنشی، دیابت، عدم فعالیت فیزیکی[۱۲]) نقش مهمی در رشد بیماری کرونری قلب بازی می­ کنند. مطالعات کنترل شده از ۵۲ کشور، تغییرپذیری عوامل خطر را برای بیش از ۹۰% خطرات اصلی بیماری کرونری قلب نشان می­دهد. این عوامل شامل سیگار کشیدن، سطوح چربی خون غیر­طبیعی­،­ پرتنشی، دیابت، چاقی درون بطنی[۱۳]، عدم فعالیت فیزیکی، مصرف روزانه میوه و سبزی کم، استفاده زیاد از الکل و عوامل روانشناختی[۱۴] می­شود (رزموند و همکاران ، ۲۰۰۷، یوسوف، هاوکن، آنپو، دنس و اوزوم[۱۵]، ۲۰۰۴).
به ­علاوه، برخی پژوهش­ها روی عوامل خطر روانشناختی برای CVD مثل افسردگی (لیچمن، بیگر، بلومنتال، فراشور- اسمیت، کافمن و همکاران[۱۶]­، ۲۰۰۸)، حمایت اجتماعی[۱۷] (لِت، بلومنتال، بابیک، استرومن، رابینز و همکاران[۱۸]، ۲۰۰۵) و خصومت[۱۹] (چیدا و استپتو[۲۰]، ۲۰۰۹) متمرکز شده اند. بسیاری از پژوهش­ها نقش عوامل خطر رفتاری و روانشناختی را در همه­ گیری­شناسی[۲۱] و بیماری­زایی[۲۲] CVD در نظر گرفته اند (موسلمن، ایونس و نمروف[۲۳]، ۱۹۹۸؛ شر[۲۴]، ۱۹۹۹؛ اورسانو، اپشتاین و لازر[۲۵]، ۲۰۰۲). در کنار عوامل خطرزای سنتی بیماری قلبی که ذکر شد­،­ اخیراً علاقه به شخصیت به ­عنوان عامل خطری در پیش آگهی طولانی مدت بیماران قلبی مطرح شده است (دنولت، ویس و براتسرت[۲۶]،۲۰۰۰). یکی از تأثیرگذارترین این عوامل، الگوی رفتاری نوع  A است که شامل جاه طلبی[۲۷]، پرخاشگری، رقابت جویی، بی تابی[۲۸]، تنش عضلانی، گوش بزنگی[۲۹]، چابکی و سبک کلامی تلقینی، رنجش، خصومت، و افزایش بالقوه خشم می­شود. افراد نوع A در خطر فزاینده رشد بیماری قلبی هستند (موسلمن  و همکاران، ۱۹۹۸).
اخیراً سازه شخصیتی جدیدی، با عنوان نوع[۳۰]D پیشنهاد شده است. این سازه نتیجه بررسی سبک های مقابله ای مردانی با بیماری قلبی است. شخصیت نوعD  یا “آشفته” با ترکیبی از دو سازه شخصیتی: عاطفه منفی[۳۱] (NA) و بازداری اجتماعی[۳۲] (SI)، مشخص می­شود (پدرسن و دنولت[۳۳]،۲۰۰۶؛ دنولت، ­۲۰۰۵). عاطفه منفی تمایل به تجربه هیجان­های منفی به طور ثابت، از قبیل بی قراری و ملالت[۳۴]، بیم[۳۵]و تحریک پذیری[۳۶] در تمام زمان­ها و موقعیت هاست، در حالی­که بازداری اجتماعی، تمایل به بازداری بیان هیجان­ها، سطوح بالای تجربه ناایمنی در موقعیت­های اجتماعی و کنترل خودآشکارسازی[۳۷] به طور افراطی از ترس عدم رضایت[۳۸] دیگران است (دنولت و همکاران، ۲۰۰۰). شخصیت نوع  Dنسبتاً شایع است؛ برآوردها دامنه­ای از ۲۱% در جمعیت عمومی تا ۲۸% در  بیماران قلبی- عروقی و ۵۳% در افراد دارای فشار خون بالا را نشان می­دهد (دنولت، ۲۰۰۵).­ نظریه پردازان نوع D معتقدند که تأثیر هم افزایی[۳۹]NA  بالا با SI بالا، سلامت کمتر و بویژه پیش­آگهی قلبی ضعیف تر را پیش بینی می­ کنند (دنولت، پدرسن، رینتس و کنرادس[۴۰]، ۲۰۰۶). بررسی­های نظامدار­ در میان بیماران قلبی- عروقی (دنولت، شیفر و اسپک[۴۱]،۲۰۱۰) بیماران غیر قلبی-عروقی (ملس و دنولت[۴۲]، ۲۰۱۰الف) و افراد سالم (ملس و دنولت،۲۰۱۰ب) نشان می­دهد که شخصیت، پیش بینی کننده پایدار و قوی اختلال در کیفیت زندگی و سلامت روانی در افراد است. مطالعات قبلی مؤید این نکته است که نوع D، بیماری قلبی سخت را پیش بینی می­ کند و ممکن است با شاخص­های روانشناختی و فیزیولوژیکی پیش­آگهی بد در بیماران قلبی مرتبط باشد. برای مثال، بیماران نوع D با بیماری ایسکمی قلبی[۴۳] نمره بیشتری در فرسودگی حیاتی[۴۴]، قطع نظر از متغیرهای دیگر، دریافت می­ کنند (پدرسن و میدل[۴۵]، ۲۰۰۱). در یک مطالعه پی­گیری ۶-۱۰ ساله، بیماران قلبی که به عنوان نوع D طبقه بندی شدند، در مقایسه با بیماران غیر نوع D، ۴ برابر بیشتر در معرض خطر مرگ قرار داشتند (دنولت، سیس، استروبان، رامبوتز ، گیلبرت و همکاران[۴۶]، ۱۹۹۶).
اگرچه شواهد فزاینده ای فرض می­ کنند که ارتباط بالقوه ای بین نوع D و بیماری قلبی وجود دارد، این که چه مکانیسم­های خاصی شخصیت نوع D را به بیماری قلبی مرتبط می­ کند، مبهم و ناشناخته است. این مکانیسم­ها ممکن است (الف) به طور مستقیم از طریق عوامل روانی- فیزیولوژیکی مثل واکنش­های قلبی- عروقی یا (ب) به طور غیر مستقیم از طریق به واسطه متغیرهای روانی- اجتماعی عمل کنند. شواهد از مورد (الف) که توسط هابرا، لیندن، آندرسون و وین برگ[۴۷] (۲۰۰۳) تدوین شده است، حمایت می­ کنند که نشان می دهد که مؤلفه­های نوع D – NA و SI – با تغییر ضربان قلب و افزایش فشارخون در مردان سالم مرتبط هستند. رفتارهای مرتبط با سلامت یک واسطه آشکار را بین نوع D و بیماری نشان می­ دهند. بیماران نوع D ممکن است به احتمال بیشتری رفتارهای ناسازگار با سلامت مثل سیگار کشیدن، ورزش نکردن و داشتن رژیم غذایی نامناسب را انجام دهند. بنابراین نوع D شخصیت می تواند به پیش آگهی ضعیف تر در بیماران قلبی- عروقی، از طریق سبک زندگی انتخاب شده، منجر شود. در تبیین مکانیسم­های بالقوه بین نوع D و بیماری، نه تنها ارتباط بین نوع D و رفتارهای سالم مهم است، بلکه این نکته نیز باید در نظر گرفته شود که نوع D یک عامل خطر برای سلامت ناچیز در جمعیت عمومی محسوب می­شود (ویلیامز، اوکونر، هوارد، هوقس، جانسون و همکاران[۴۸]، ۲۰۰۸). پدرسن، لموس، ون وورن، لیو، دیمن و همکاران[۴۹] (۲۰۰۴) در مطالعه شان روی بیماران قلبی، به این نتیجه رسیدند که بین نوع D و سیگار کشیدن رابطه وجود دارد. افراد با نوع D به احتمال بیشتری در مقایسه با افراد غیر نوع D (37% در مقابل ۲۹%) سیگار می­کشند. به علاوه آنها از نظر اجتماعی بازداری می­شوند و کمتر احتمال دارد که رفتارهای ارتقا دهنده سلامت را بکار بگیرند (کیرکالدی، شفارد و سیفن[۵۰]، ۲۰۰۲). مکانیسم دیگری که ممکن است نوع D روی پیامدهای مرتبط با سلامت اثر بگذارد از طریق حمایت اجتماعی است که هم به تعداد برخوردهای اجتماعی شخص و هم به کیفیت آنها اشاره دارد. افراد نوع D در مقایسه با افراد غیر نوع D سطوح بالاتری از بیگانگی اجتماعی ادراک شده را تجربه می­ کنند (دنولت و همکاران، ۲۰۰۶) که درنهایت می ­تواند به حمایت اجتماعی کاهش یافته منجر شود. تعدادی از مطالعات نشان می­ دهند که حمایت اجتماعی برای وضعیت سلامت مطلوب ضروری است. برای مثال بین حمایت اجتماعی و مرگ ومیر ارتباط معکوسی وجود دارد که نشان می­دهد افراد با سطوح بالاتر حمایت اجتماعی، پیامدهای سلامتی بهتری را نشان می­ دهند. در واقع فقدان حمایت اجتماعی یکی از قوی­ترین عوامل خطر برای بیماری قلبی است (شاریورز و دی ریدر[۵۱]، ۲۰۰۰).

نوع شخصیتی D، با درماندگی روانشناختی در بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر[۵۲] (CAD)، شامل نشانه­ های بیگانگی اجتماعی[۵۳] و افسردگی (شیفر، پدرسن، ویدرشون، هندریک، وینتر و همکاران[۵۴]، ۲۰۰۵)، خشم و اضطراب (چیداو استپتو، ۲۰۰۹)، بدبینی[۵۵](کولا، آسیماکوپولا، اسکینر، اسپیمپولو، مارش و همکاران[۵۶]، ۲۰۰۷) و فرسودگی حیاتی (پدرسن و میدل، ۲۰۰۱) رابطه دارد. افراد با شخصیت نوع D از مقابله ناهنجار در پاسخ به بیماری استفاده می­ کنند. این راهبرد مقابله، واسطه ای بین شخصیت نوع D و سلامت محسوب می­شود (یو، چن، ژانگ و لیو[۵۷]، ۲۰۱۰). بنابراین، شخصیت نوع D می ­تواند از طریق تأثیر گذاری بر انتخاب و شیوه ­های سبک زندگی، به پیش آگهی ضعیف تر در بیماران مبتلا به CVD منجر شود (ملس و دنولت، ۲۰۱۰ب).
از سوی دیگر، تحقیقات رابطه بین خشم[۵۸] (به عنوان یکی از مؤلفه­های عواطف منفی در شخصیت نوع D) و احساسات مربوط به خشم با افزایش بیماری قلبی- عروقی را نشان می­دهد. خشم یک هیجان بنیادی است که به عنوان حالت احساسی منفی در ارتباط با ارزیابی شناختی، تغییرات روانشناختی و تمایل به عمل تعریف می­شود (کاسینو و ساکودالسکی[۵۹]، ۱۹۹۵). خشم شامل عقاید خود- توجیهی یا مقصر دانستن دیگران تعریف می­شود (راستینگ و نولن- هاکسما[۶۰]، ۱۹۹۸). وایدبک[۶۱] (۲۰۰۶)، خشم را به عنوان یک هیجان طبیعی تعریف کرده و آن را ناراحتی شدید و پاسخ هیجانی به تحریک ارزیابی شده می­داند.
این فرض وجود دارد که مکانیسم­هایی به­واسطه خشم، خطر CVD را از طریق واکنش­های قلبی- عروقی[۶۲] (CVR) مزمن به استرس، ایجاد می­ کنند (چیدا و استپتو، ۲۰۰۹). در حمایت از این فرضیه، تعدادی از مطالعات به رابطه بین خشم و واکنش­های قلبی- عروقی (CVR) برای استرس­های آزمایشگاهی، بخصوص تعارض­های بین شخصی، استناد می­ کنند (چیدا و استپتو، ۲۰۱۰؛ همر، اُدنل، ­لاهیری­ و استپتو[۶۳]،۲۰۱۰). خشم با پیش آگهی ضعیف در بیماران تنگی عروق کرونری رابطه دارد (چیدا و استپتو، ۲۰۰۹) و به عنوان یک عامل خطرزا برای CAD محسوب می­شود (بویل، ویلیامز، مارک، برامت، سیگلر و همکاران[۶۴]، ۲۰۰۵). خشم می ­تواند ایسکمی قلبی و آریتمی­های بطنی را تحریک (برگ، لامپرت، جوسکا، بتسفورد و جین[۶۵]، ۲۰۰۴؛ کوپ، کرانتز، نیرینگ، گاتدینر،کوئیگلی و همکاران[۶۶]، ۲۰۰۴؛ لامپرت، شاسترمن، برگ، مک فرسون، بتسفورد و همکاران[۶۷]، ۲۰۰۹) و حوادث نامطلوب قلبی را پیش بینی کند (دنولت و برتسرت[۶۸]، ۱۹۹۸). این طور فرض می­شود که در مورد آسیب زا بودن خشم، تفاوت­های فردی مطرح هستند (دنولت و پدرسن[۶۹]، ۲۰۰۹) که ممکن است به نحوه تنظیم هیجان ارتباط داشته باشد. فرونشانی خشم شکلی از تنظیم هیجانی است که شامل بازداری از بیان احساس خشم می­شود و با افزایش خطر CAD (دمبروسکی، مک دوگال، ویلیامز، هانی و بلومنتال[۷۰]، ۱۹۸۵)، افزایش واکنش قلبی- عروقی (جان و گروس[۷۱]، ۲۰۰۴)، کاهش تغییر پذیری ضربان قلب (بروس شت و تایر[۷۲]، ۱۹۹۸)، و مرگ و میر قلبی (هاربورگ، جولیوس، کاچیروتی، گیلبرمن و شورک [۷۳] ،۲۰۰۳)، رابطه دارد.
پاسخ­های قلبی-عروقی هم در مورد عوامل استرس زا و هم در مورد یادآوری بعدی همان عوامل (نشخوار[۷۴]) دیده می­شود (گلین، کریستنفلد و گرین[۷۵]، ۲۰۰۲). یکی از راه­هایی که از طریق آن، پاسخ­­های فیزیولوژیک به عوامل استرس­زا بعد از حضور فوری آن ادامه پیدا می­ کند، بازگشت سطوح آن است. تعریف نشخوار شامل توجه متمرکز بر احساسات و افکار غم انگیز یا خشمگینانه است. نشخوار عبارت است از تمرکز منفعلانه و مکرر روی نشانه­ های شخصی پریشانی و اوضاع احاطه کننده این نشانه­ها که با افکار منفی، ناخشنودی، غمگینی و افسردگی رابطه دارد (نولن-هاکسما، ۲۰۰۰؛ وتکینز[۷۶]، ۲۰۰۴). نشخوار خشم[۷۷] همچنین با افزایش عاطفه منفی، افکار خودکشی، سازگاری ناکارامد، فشار خون بالا و افزایش پرخاشگری رابطه دارد (لیندن و هوگن[۷۸]، ۲۰۰۴؛ بوشمن[۷۹]، ۲۰۰۲؛ به نقل از بشارت و شهیدی،۲۰۱۰). پژوهش­ها نشان می­دهد که  نشخوار با پیامدهای منفی زیادی رابطه دارد. افرادی که نشخوار می­ کنند سطوح بالاتری از هیجان­های منفی را تجربه خواهند کرد (سگرستوم، تسائو، آلدن و کرسک[۸۰]، ۲۰۰۰) و کنترل کمتری روی افکار غیر ارادی خود دارند (وتکینز، ۲۰۰۴).
با توجه به روابط تأیید شده عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با متغیر تنگی عروق کرونری و همچنین خشم و نشخوار خشم با تنگی عروق کرونری این احتمال مطرح می­شود که متغیرهای شخصیت نوع D از طریق خشم و نشخوار خشم، تعیین کننده تنگی عروق کرونر قلب باشند. مسأله اصلی پژوهش حاضر، بررسی این موضوع است که آیا متغیرهایی مثل خشم و نشخوار خشم می­توانند در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری، نقش واسطه ای داشته باشند؟
[۱]. cardiovascular disease
[۲]. angioplasty
[۳]. Roger, D., De Scremin, L. G., Borril, J., & Forbes, A.
[۴]. Reddy, K. S.
[۵]. American heart association
[۶]. hypertension
[۷]. coronary aryery disease
[۸]. chest pain
[۹]. heart failure
[۱۰]. Rosamond, W., Flegal, K., Friday, G., Furie, K., Go A, et al.
[۱۱]. Smith, P. J., & Blumenthal, J. A.
[۱۲]. physical inactivity
[۱۳]. abdominal obesity
[۱۴]. psychological factors
[۱۵]. Yusuf, S., Hawken, S., Ounpuu, S., Danse, T., & Avezum, A.
[۱۶]. Lichtman, J. H., Bigger, J. T., Blumenthal, J. A., Frasure- Smith, N., Kaufmann, P. G., et al.
[۱۷]. social support
[۱۸]. Lett , H.S., Blumenthal, J. A., Babyak, M. A., Strauman, T. J., Robins, C., et al.
[۱۹]. hostility
[۲۰]. Chida, Y., & Steptoe, A.
[۲۱]. epidemiology
[۲۲]. pathogenesis
[۲۳]. Musselman, D. L., Evans, D. L., & Nemeroff, C. B.
[۲۴]. Sher, L.
[۲۵]. Ursano. R. J., Epstein, R. S., & Lazar, S. G.
[۲۶]. Denollet, J., Vaes, J., & Brutseat. D. L.
[۲۷]. ambitiousness
[۲۸]. impatience
[۲۹]. alterness
[۳۰]. type-D
[۳۱]. negative affectivity
[۳۲]. social inhibition
[۳۳]. Pedersen, S. S., & Denollet, J.
[۳۴]. dysphoria
[۳۵]. apprehension
[۳۶]. irritability
[۳۷]. self-expression
[۳۸]. disapproval
[۳۹]. synergistic
[۴۰]. Denollet, J., Pedersen,s.s., Vrints, C. J., & Conraads, V. M.
[۴۱]. Denollet, J., Schifer, A. A., &Spek, V.
[۴۲]. Mols, F., & Denollet, J.
[۴۳]. Ischemic Heart
[۴۴]. vital exhaustion
[۴۵]. Pedersen, S. S., &Middel, B.
[۴۶]. Denollet.J., Sys, S. U., Stroobant, N., Rombouts, H., Gillebert, T. C., et al.
[۴۷]. Habra, M. E., linden, W., Anderson, J. C.,& Weinberg, J.
[۴۸]. Williams, L., O’Connor, R. C., Howard, S., Hughes, B. M., Johnson, D. W., et al.
[۴۹]. Pedersen, S. S., Lemos, P. A., Van Vooren, P. R., Liu, T. K., Daemen, J., et al.
[۵۰]. Kirkcaldy, B. D., Shephard, R. J., & Siefen, R. F.
[۵۱]. Schareurs, K. M. G., & de Ridder, D. T. D.
[۵۲]. coronary artery disease
[۵۳]. symptoms of social alienation
[۵۴]. schiffer, A. A., Pedersen, S. S., Widdershoven, J. W., Hendriks, E. H., Winter, J. B., et al.
[۵۵]. pessimism
[۵۶]. Koula, G., Asimakopouliu, T., Skinner, C., Spimpolo, J., Marsh, S., et al.
[۵۷]. Yu, X., Chen, Z., Zhang, J., & Liu, Z.
[۵۸]. anger
[۵۹]. Kassinove, H., & Suckhodolsky, D. G.
[۶۰]. Rusting, C. L., & Nolen- Hoeksema, S.
[۶۱]. Videbeck, S. L.
[۶۲]. cardiovascular reactivity
[۶۳]. Hamer.M., O Donnell, K. Lahiri, A., & Steptoe, A.
[۶۴]. Boyle, S. H., Williams, R. B., Mark, D. B., Brummett, B. H., Siegler, I. C., et al.
[۶۵]. Burg, M. M., Lampert, R, Joska, T., Batsford, W., & Jain, D.
[۶۶]. Kop, W. J., Krantz, D. S., Nearing, B. D., Gottdiener, J. S., Quigley, J. F., et al.
[۶۷]. Lampert, R., Shusterman, V., Burg, M., McPherson, C., Batsford, W., et al.
[۶۸]. Denollet, J., Brutsaert, D. L.
[۶۹]. Denollet, J. Pedersen, S. S.
[۷۰]. Dembroski, T. M., MacDougall, J. M., Williams, R. B., Haney, T. L., & Blumenthal, J. A.
[۷۱]. John, O. P., & Gross, J. J.
[۷۲]. Brosschot, J. F., & Thayer, J. F.
[۷۳]. Harburg, E., Julius, M., Kaciroti, N., Gleiberman, L., & Schork, M. A.
[۷۴].  rumination
[۷۵]. Glynn, L. M., Christenfeld, & Gerin, W.

پایان نامه : مقایسه تعارضات زناشویی و سبک های حل تعارض در زوجین دارای رضامندی و عدم رضامندی از …

 

عنوان :

 

مقایسه تعارضات زناشویی و سبک های حل تعارض در  زوجین دارای رضامندی و عدم رضامندی از ازدواج

 

 

استاد راهنما:

 

دکتر حسن امیری

 

 

دی ۱۳۹۳


(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)


فهرست مطالب
عنوان                                                                                                                         صفحه
چکیده ۱
فصل اول – مقدمه
مقدمه ۳
بیان مسأله پژوهش ۴
ضرورت پژوهش . ۶
اهداف پژوهش ۹
فرضیه های پژوهش. ۱۰
تعریف واژه‏ها و اصطلاحات تخصصی ۱۰
فصل دوم- پیشینه پژوهش
مقدمه. ۱۳
مبانی نظری تعارض . ۱۴
تعریف تعارض در بافت ارتباط . ۱۵
هرم تعارض. ۱۹
مرحله مبادله وقایع روزانه. ۲۰
مرحله بیان احساسات ۲۰
مرحله در میان گذاری عقاید. ۲۱
مرحله تصمیم گیری ۲۱
مرحله حل مسأله . ۲۱
مرحله حل بحران ۲۱
تعارض و هیجانات مربوط به آن. ۲۲
سبک های مقابله با خشم. ۲۵
فرایندها و مسائل ایجاد کننده تعارض ۲۸
فرایندهای مولد تعارض ۳۰
مدل حوادث و مسایل در مشاجرات زناشویی. ۳۲
مسایل مولد تعارض ۳۳
راهبردهای حل تعارض ۴۱
راهبرد رقابت ۴۸
راهبرد همکاری. ۴۹
راهبرد انطباقی ۵۰
راهبرد اجتناب. ۵۲
راهبرد مصالحه. ۵۳
الگوهای ارتباطی. ۵۳
عاطفه مثبت در مقابل عاطفه منفی ۵۴
جو ارتباطی در روابط میان فردی. ۵۵
پیامهای تصدیق و عدم تصدیق. ۵۶
جو ارتباطی چگونه بوجود می آید. ۵۹
ایجاد جو ارتباطی مثبت. ۶۱
مدیریت تعارض میان فردی ۶۵
ماهیت تعارض. ۶۶
مبارزه ۶۶
اهداف ناسازگار ۶۷
کمبود منابع. ۶۷
وابستگی متقابل ۶۷
سبک های بیان تعارض ۶۸
غیر جرأتمندانه ۶۸
پرخاشگری مستقیم. ۶۹
پرخاشگری منفعلانه ۷۰
ارتباط غیر مستقیم. ۷۱
جرأتمندی ۷۱
ویژگی های پیام های قاطعانه ۷۲
شیوه های حل تعارض. ۷۴
مبانی نظری رضایت زناشویی ۸۱
پیشینه تحقیقات در داخل کشور. ۹۸
پیشینه تحقیقات در خارج از کشور ۹۹
فصل سوم- روش‌ پژوهش
مقدمه . ۱۰۳
طرح پژوهش ۱۰۳
جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری . ۱۰۳
روش نمونه گیری. ۱۰۵
مشخصات ابزارهای پژوهش ۱۰۵
پرسشنامه حل تعارض رحیم. ۱۰۵
پرسشنامه رضامندی زناشویی انریچ. ۱۰۶
پرسشنامه سنجش تعارضات زناشویی ثنایی ۱۰۸
روش اجرا وجمع آوری داده‌ها ۱۱۰
روش تجزیه و تحلیل داده‌ها. ۱۱۰
فصل چهارم- نتایج پژوهش
مقدمه . ۱۱۲
توصیف داده ها ۱۱۲
تجزیه و تحلیل استنباطی داده ها. ۱۱۳
آزمون فرضیه اول تحقیق ۱۱۳
آزمون فرضیه دوم تحقیق ۱۱۴
آزمون فرضیه سوم تحقیق ۱۱۵
آزمون فرضیه چهارم تحقیق ۱۱۶
آزمون فرضیه پنجم تحقیق. ۱۱۷
آزمون فرضیه پنجم تحقیق. ۱۱۸
فصل پنجم- بحث و نتیجه گیری
بحث و نتیجه گیری ۱۲۱
محددیت های پژوهش. ۱۲۹
پیشنهادات ۱۲۹
منابع فارسی ۱۳۰
منابع انگلیسی ۱۳۴
پیوست ها ۱۴۰
پیوست الف: پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ . ۱۴۱
پیوست ب: پرسشنامه مهارتهای حل تعارض رحیم. ۱۴۳
پیوست ج: پرسشنامه تعارضات زناشویی ثنایی ۱۴۵
چکیده انگلیسی.
 
فهرست جداول
عنوان                                                                                                                         صفحه
جدول ۲-۱  خشم، افسانه ها و حقایق ۲۵
جدول ۲-۲ راهبردهای ایجاد فاصله ۵۹
جدول ۲-۳  مقوله بندی گیب از رفتارهای دفاعی و حمایتی. ۶۲
جدول ۲-۴ سبک های فردی تعارض. ۷۰
جدول ۲-۵ انتخاب مناسبترین روش حل تعارض ۸۱
جدول ۴-۱ متغیرهای سن و جنس در نمونه مورد پژوهش. ۱۱۲
جدول ۴- ۲ خلاصه آمار توصیفی برای متغیر رضایت زناشویی ۱۱۳

جدول ۴- ۳ خلاصه آمار توصیفی برای متغیر تعارض زناشویی ۱۱۳
جدول ۴- ۴ خلاصه آمار توصیفی برای متغیر سبک های حل تعارض. ۱۱۳
جدول ۴-۵ آزمون کلموگروف- اسمیرنوف برای بررسی نرمال بودن توزیع متغیرها. ۱۱۴
جدول ۴-۶ آزمون t برای مقایسه تعارضات زناشویی بین دو گروه دارای رضایت زناشویی و فاقد رضایت زناشویی. ۱۱۴
جدول ۴-۷ آزمون کلموگروف- اسمیرنوف برای بررسی نرمال بودن توزیع متغیرها. ۱۱۵
جدول ۴-۸ آزمون t برای مقایسه سبک های حل تعارض بین دو گروه دارای رضایت زناشویی و فاقد رضایت زناشویی ۱۱۵
جدول ۴-۹ مقایسه میانگین های دو گروه دارای رضایت زناشویی کم و زیاد در سبک حل تعارض سازنده ۱۱۶
جدول ۴-۱۰ مقایسه میانگین های دو گروه دارای رضایت زناشویی کم و زیاد در سبک حل تعارض سازنده ۱۱۶
جدول ۴-۱۱ مدل تحلیل رگرسیون برای متغیر مستقل سبک حل تعارض منسجم    ۱۱۷
جدول ۴-۱۲ ضرایب مدل رگرسیون و معنی داری آن در مدل برای متغیر مستقل سبک حل تعارض منسجم. ۱۱۸
جدول ۴-۱۳ مدل رگرسیون چند متغیره به شیوه گام به گام ۱۱۸
جدول ۴-۱۴ ضرایب تبیین و اندازه اثر برای متغیر سبک مشارکت ۱۱۸
جدول ۴-۱۵ ضرایب تبیین و اندازه اثر برای سبک های حل تعارض اجبار، اجتناب و رقابت ۱۱۹
فهرست اشکال
عنوان                                                                                                                         صفحه
شکل ۲-۱ هرم تعارض. ۲۰
 
 
فهرست فرمول ها
 
عنوان                                                                                                                         صفحه
فرمول۳-۱ محاسبه حجم نمونه ۱۰۴
 
چکیده:
این پژوهش با هدف مطالعه، مقایسه انواع تعارضاتی که زوجین دارای رضامندی / عدم رضامندی زناشویی در زندگی تجربه می نمایند و مطالعه و مقایسه سبکهای حل تعارضات در زوجین دارای رضامندی / عدم رضامندی زناشویی انجام گرفته است. برای انجام تحقیق از میان فرهنگیان استان کرمانشاه تعداد ۴۱ زوج دارای رضامندی زناشویی از مدارس شهر کرمانشاه و تعداد ۴۱ زوج فاقد رضامندی زناشویی که برای مشکلات زناشویی به مراکز مشاوره مراجعه نمودند، بعنوان نمونه انتخاب شدند. در این پژوهش از سه پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ، تعارضات زناشویی ثنایی و حل تعارض سازمانی رحیم استفاده شده است. پس از جمع آوری داده ها از طریق نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل انجام شد. نتایج تحلیل داده ها از طریق آزمون t گروه های مستقل و تحلیل واریانس نشان داد که در تعارضات زناشویی بین زنان دارای رضامندی زناشویی و زوجینی که عدم رضامندی زناشویی دارند تفاوت معنی دار وجود داشت. همچنین بین بکارگیری سبک سازنده و غیر سازنده در زوجین دارای رضامندی/ عدم رضامندی زناشویی تفاوت معنی داری وجود داشت. تحلیل بیشتر داده های پژوهش نشان داد زوجین دارای رضامندی زناشویی بطور معنی داری بیشتر از زوجین فاقد رضامندی زناشویی از سبک حل تعارض سازنده استفاده می کنند. همچنین نتایج نشان داد زوجین دارای رضامندی زناشویی کم، بیش از زوجین دارای رضامندی زناشویی زیاد از سبک های مخرب حل تعارض استفاده می کنند. همچنین آزمون فرضیه دیگری نشان داد درصد بالایی از تغییرات رضامندی زناشویی را می توان از طریق سبک حل تعارض منسجم تبیین نمود. محققان پیشنهاد می کنند آموزش مهارتهای حل تعارض سازنده برای کاهش عدم رضامندی زناشویی و اقدام مؤثری جهت پیشگیری از طلاق است.
کلید واژه ها: رضایت زناشویی، تعارضات زناشویی، سبک های حل تعارض.
 
فصل اول
 

  • مقدمه

محققان روابط زوجین بر فراوانی بروز تعارض در روابط زوجین و شیوه ای که زوجین با این تعارض درگیر شده و یا آنرا حل می نمایند،  تمرکز نموده اند. سه اصل کلی از این کار نشأت گرفته است. اول ، تعارض بطور مرتب در اغلب روابط صمیمی اتفاق می افتد (برهم[۱]، مایلر[۲]، پرلمن[۳]، کمپبل[۴]، ۲۰۰۲). دوم، کنار آمدن با تعارض، در برخی شرایط ممکن است صمیمیت و رضایت از رابطه را تسهیل نماید (کاناری[۵] و کاپاچ[۶]، ۱۹۹۸؛ فینچام[۷]، بیچ[۸]، ۱۹۹۹؛ گاتمن[۹]، ۱۹۹۴؛ هلمز[۱۰] و بون[۱۱]، ۱۹۹۰). سوم، در ازدواج های ناشاد، تعارض با الگوهای رفتاری (مانند عاطفه منفی متقابل، پرتوقعی- کناره گیری) و اینکه تشدید تعارض آنرا در دستیابی به راه حل مشکل تر می سازد مرتبط دانسته اند (برادبری[۱۲] و فینچام، ۱۹۹۰؛ فینچام و بیچ، ۱۹۹۹). اینکه تعارض صمیمیت را تسهیل نماید یا پریشانی را افزایش دهد ممکن است بر تفاوت های فرد در شیوه تفسیر و پاسخدهی به تعارض مربوط باشد.
دو دسته مسایل باعث تعارض همسران می شود که یکی مسایل آشکار و دیگری مسایل پنهان است. در اکثر زمان ها مسایلی که به وسیله حوادث ایجاد می شوند، بسیار شفاف هستند و در مورد موضوعاتی هستند که اکثر ما در هر روز با آنها مواجه هستیم و مستقیماً به همان موضوع بر می گردد، مثل پول، کارهای منزل، مسایل کودکان، خویشاوندان همسر، مسأله مشروب ومواد مخدر، مسایل مذهبی و شغلی. بحث در مورد این مسایل،  مستقیماً به خود آنها برمی گردد و موضوع دیگری در بین نیست. اما گاهی اوقات همسران خودشان را در بطن مشاجره در مورد حوادثی می بینند که به نظر نمی رسد وابسته به مسأله ویژ ه ای باشد. یا وقتی در مورد مشکلات خاصی گفتگو می کنند، به هیچ جایی نمی رسند. این مسایل پنهانی اغلب باعث بحث های ناکام کننده و تخریب گر در میان همسران می شود. این مسایل بسیار مهم اند؛ آنها انتظارات، نیازها و احساسات ابراز نشده ای را بازنمایی می کنند که اگر به آنها توجه نشود، باعث آسیب جدی به ازدواج می شود . مسایل پنهانی در خشمی که حوادث به ظاهر خنثی می توانند فرا بخوانند به خوبی بازنمایی می شوند. چندین نوع ، مسأله پنهانی در کار با زوج ها مشخص شده که عبارتند از : قدرت، اهمیت و مراقبت ، قدرشناسی، تعهد، تمامیت و پذیرش(گاتمن[۱۳] و همکاران، ۲۰۰۰).
افراد ممکن است در مواجهه با تعارض های ناشی از روابط بین فردی راهبردهای مختلفی به خود بگیرند آنچه در این امر شایسته مطالعه و تعمق است بررسی نوع سبک های مقابله با تعارض است )کوان[۱۴]، ۲۰۰۴). اگر تعارض ها بصورت مثبتی از طرف زوجین حل و فصل شود و راهبردهای مناسبی به مرور زمان جهت حل مشکلات ناشی از روابط زناشویی اتخاذ شود باعث پایداری و بهبود روابط در بلند مدت خواهد شد و مهارتهای ناشی از روابط زناشویی را بالا خواهد برد، حتی یادگیری این رویکرد انطباقی، میتواند فرد را در مقابل دیگر رویدادهای فشارزای زندگی هم مقاومتر کند (دان هام، ۲۰۰۸) ولی اگر تعارض ها بصورت نامطلوبی اداره شود موجب تخریب زندگی زناشویی شده و اثرات زیان آوری بر سلامت فیزیکی و هیجانی زوجین به جا میگذارد (ماهونی، ۲۰۰۶) و میتواند موجب ایجاد دامنه ای از مشکلات رفتاری و هیجانی کودکانی شود که در معرض تعارضات والدین هستند (هیندمن[۱۵]،۲۰۰۲).
در این پژوهش با نگاهی به اقسام تعارض و میزان تعارض در زوجین، به مقایسه شیوه های حل تعارض سازنده و مخرب و تأثیر آن بر رضایت زناشویی زوجین پرداخته شده است.
۱-۲ بیان مسأله پژوهش
ازدواج مرحله گذار در یک زندگی است. زوج ازدواج کرده با اندیشه تشکیل یک خانواده وارد نهادی می شوند که انتظارات و مسئولیت های زیادی را برای آنها بدنبال خواهد آورد. ازدواج نه تنها منبعی برای کامیابی های مطلوب است، بلکه  نیازمند توجه دائمی از طرف زوجین است. زوجین در زندگی فراز و فرودهای بسیاری را تجربه می کنند. کمال مطلوب معمولاً در همه حوزه های زندگی قابل دستیابی نیست. تعارضات در زندگی غیرقابل اجتناب و گاهی اوقات  برای حفظ علاقه و عاطفه در زندگی ضروری است (دلدار[۱۶]، ۲۰۱۳).
شواهد تجربی نشان می دهدکه تعارض هم در ازدواج هایی که زوجین رضامندی دارند و هم در ازدواج هایی که زوجین رضایت ندارد به وقوع می پیوندد، اما رفتارهایی که برای اداره این تعارضها بکار گرفته می شود در هر دو دسته بطور قابل توجهی متفاوت است. روش سازنده برای اداره کردن تعارض ها در رابطه ممکن است صمیمیت را تسهیل نماید، در حالیکه شیوه های غیر سازنده برای اداره کردن تعارض ممکن است بدکارکردی را افزایش دهد و باعث پریشانی بیشتر در ازدواج گردد(فاروق[۱۷] و اف بات[۱۸]، ۲۰۱۲؛ کوسار[۱۹] و کاهلید[۲۰]، ۲۰۰۱؛ لیم[۲۱]، ۲۰۰۰؛ فالکنر[۲۲]، ۲۰۰۲). کوردک[۲۳] (۱۹۹۵)، نشان داده است که بین سبکهای حل تعارض و رضامندی از ازدواج رابطه وجود دارد( هاروک[۲۴]، ۲۰۱۰٫( هاکر[۲۵] و ویلموت[۲۶] (۱۹۹۵) “تعارض” را بعنوان تلاش انجام شده بین حداقل دو نفر وابسته به هم که طرفین، هدفهای ناسازگار، پاداش های اندک، و دخالت از طرف دیگری را برای دستیابی به هدفهایش دریافت می نماید، تعریف نموده است (هاکر و ویلموت، ۲۰۰۱).
هندریک[۲۷] (۱۹۹۸) دریافت که رضامندی زناشویی به معنای ، ارزیابی ذهنی همسران از رابطه زناشویی است، و در رابطه با مفهوم کیفیت زناشویی یا سازگاری زناشویی بکار می رود. گاتمن و لیونسون[۲۸] (۱۹۹۸) نشان دادند، شیوه ای که یک زوج احساسات منفی را در زمان بروز تعارض کنترل می نمایند، تعیین می کند که ازدواج موفق است یا ناموفق(به نقل از لیم[۲۹]،۲۰۰۰). محققان مختلفی مانند گاتمن (۱۹۹۹)، جاکوبسن[۳۰] و ادیس[۳۱] (۱۹۹۳)، کوردک (۱۹۹۵)، نشان داده اند که الگوهای تعاملی تعارض زوجین با رضایت از رابطه مرتبط است. الگوی تعاملی کناره گیری – پرتوقعی با رضایت از رابطه همبستگی منفی دارد. در این الگوی تعاملی، یکی از زوجین توقع حل مسأله دارد در حالیکه دیگری سعی بر کناره گیری دارد. گاتمن و کروکوف (۱۹۸۹) نشان دادند که سبک تعاملی پرتوقع-کناره گیر برای زوجین سودمند نیست، زیرا اجتناب از تعارض باعث بدتر شدن رابطه می گردد(فالکنر[۳۲]، ۲۰۰۲).
کنت توماس[۳۳] و رالف کیلمن[۳۴] (۱۹۷۰) ۵ سبک عمده کنار آمدن زوجین با تعارض را که در میزان مشارکت و ابراز وجود متفاوت است معرفی نمودند. این سبک ها عبارتند از : رقابتی، اجتنابی، اجباری، مشارکتی و توافقی (لیم، ۲۰۰۰). در این پژوهش مدل توماس و کیلمن(۱۹۷۰) بعنوان چهارچوب سبک تعارض برگزیده شده است.
[۱] – Brehm
[۲] – Miller
[۳] – Perlman
[۴] – Campbell
[۵] – Canary
[۶] – Cupach
[۷] – Fincham
[۸] – Beach
[۹] – Gottman
[۱۰] -Holmes
[۱۱] – Boon
[۱۲] – Bradbury
[۱۳]- Gottman
[۱۴] – Coan
[۱۵] – Hindman
[۱۶] – Dildar
[۱۷] – Farooq
[۱۸] – Butt
[۱۹] – Kausar
[۲۰]- Kahlid
[۲۱]- Lim
[۲۲] – Faulkner
[۲۳] – Kurdek
[۲۴] –  Horrocks
[۲۵] – Hocker
[۲۶] – Wilmot
[۲۷]- Hendrick,
[۲۸] – Levenson

پایان نامه :نقش میانجیگر طرحواره های ناسازگار اولیه در رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی در دانشجویان


(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)


فصل اول
کلیات پژوهش
 مقدمه
امروزه کیفیت زندگی در مقابل کمیّت، قرار گرفته و با توجه به ابعاد گسترده سلامتی، تعریف می شود و منظور از آن، سالهایی از عمر است که با رضایت و شادکامی و لذتبخشی همراه باشد (سلیگمن، ۱۹۹۸؛ نقل از قاسمی وهمکاران، ۱۳۹۰). در واقع، ویژگی مهم سلامت روانی که فرد سالم باید از آن برخوردار باشد احساس بهزیستی یا رضایت مندی و شادکامی است (کرمی نوری و همکاران، ۲۰۰۲). پژوهشگران، شادکامی را بهزیستی روانشناختی، بهزیستی روانی، و بهزیستی ذهنی تعریف می کنند. طی سالهای گذشته، اهمیّت و فایده شادکامی محور بسیاری از پژوهشها بوده است. شادکامی، تنها هدف زندگی نیست، اما به معنی دست یابی به اهداف دیگر وتسهیل پیامدها و رفتار مطلوب به کار می رود (اید و لارسن، ۲۰۰۸).
افرادی که شادکامی آنها در سطح مطلوبی قرار دارد، دنیا را مکانی امن تر می بینند، آسان تر تصمیم می گیرند، مشاغل مورد علاقه را می یابند، حس همکاری و کمک به دیگران دارند و اطلاعات محرک ها را به گونه ای تفسیر می کنند و تشخیص می دهند که منجر به شادکامی آنها می شود (آرجیل، ۱۹۹۰؛ کوهن و هربرت، ۱۹۹۶؛ به نقل از اگان و همکاران، ۲۰۱۴). برخی محققان عقیده دارند که جنبه ای از بهزیستی ذهنی دربرگیرنده ارزیابی شناختی فرد در مورد زندگی اش است که حالت موقّتی و کوتاه مدت ندارد بلکه متأثر از وضعیت روانی و عوامل درون فردی مانند: ارزش های فردی، عزّت نفس، داشتن دید مثبت به افراد، پذیرش واقعیت های موجود، با معنا دانستن فعالیت ها و کلّ زندگی، احساس داشتن انگیزه و کنترل بر زندگی می باشد که به دوره های طولانی از زندگی مربوط بوده و آن رضایت مندی از زندگی نام گرفته است (فرانسیس و بولگر،۱۹۹۷؛ لیساگر، ۱۹۴۸؛ نقل از شعبانی، ۱۳۹۱). بنابراین، توجه ویژه به مفهوم بهزیستی ذهنی طی سه دهه اخیر پیامدهای مهمی را برای بشر به دنبال داشته، زیرا با ارزیابی فرد از کیفیت زندگی خود، نیمرخ نسبتاً دقیقی از رضایتمندی از زندگی  به دست می آید. در شناخت این نیمرخ، پژوهشگران هم عوامل درونی و هم عوامل بیرونی را مدّ نظر قرار داده اند، چرا که بدیهی است یک فرد محصول تعامل محیط با خصوصیات فردی است (کارادماس، ۲۰۰۵؛ نقل از شعبانی، ۱۳۹۱). پژوهش های زیادی در حوزه بهزیستی ذهنی صورت گرفته و در آنها نقش عوامل متعددی از جمله ویژگیهای شخصیتی (رومرو، گومز و ویلار، ۲۰۱۲؛ لامرز، وسترهوف، کاواکز، بوهلمیجر، ۲۰۱۲؛ مالکوک، ۲۰۱۱؛ گارسیا، ایرلندسون، ۲۰۱۱؛ ویترسو، ۲۰۰۱، تقی لو، صالحی و شکری، ۱۳۹۰)، جنسیت (فرهادی، جواهری، غلامی و فرهادی، ۲۰۰۵؛ جعفری، لیاقت دار، عابدی، ۲۰۰۴؛ بخشی پور، پیروی و عابدیان، ۲۰۰۵؛ نقل از تقربی، شریفی و سوکی، ۱۳۹۱) سلامت جسمی و روانی (مکری نوری، مکری، محمدی فر و یزدانی، ۲۰۰۲؛ مرادی، جعفری و عابدی، ۲۰۰۵؛ پیلتزر و پینگ پید،۲۰۱۳) رضایت از زندگی (پورسردار، سنگری، عباس پور البوکردی،۲۰۱۲؛ پروف و اوزمیت، ۲۰۱۱) را در رابطه با بهزیستی ذهنی مورد بررسی قرار داده اند که مرور یافته های حاصل از آنها نشان می دهد تلاش های زیادی برای تعیین سطح بهزیستی ذهنی صورت گرفته و عوامل گسترده و متنوعی نیز بدست آمده است که می تواند با کاهش یا افزایش بهزیستی همراه باشد. از آنجایی که رضایت مندی از زندگی مؤلفه پایدارتر و شناختی بهزیستی ذهنی است، توجه به آن برای ارتقاء سطح بهزیستی ذهنی ضروری به نظر می رسد. محققان حوزه بهزیستی، تلاش فراوانی کرده اند تا عواملی که سطح رضایت از زندگی را تحت تأثیر قرار می دهند، کشف کنند چرا که جامعه رضایت مند جامعه ای است که علم آموزی، اخلاق و پیشرفت در آن به بهترین شکل وجود دارد (دینر[۱۹]،۲۰۰۰). لذا برخورداری از بهزیستی ذهنی برای همه افراد بالاخص دانشجویان بسیار حائز اهمیت است و همه انسانهای وارسته به دنبال تلاش برای زندگی مطلوب و دستیابی به موفقیّتها و حیات مفیدتر و سازنده تر هستند.

دانلود مقاله و پایان نامه

بیان مسئله
سازمان بهداشت جهانی (۱۹۹۷)، در معرفی شاخص های کیفیت زندگی، آن را دربرگیرنده خوشحالی، رضایت از زندگی، بهزیستی، خودشکوفایی، بی نیازی و رهایی از فقر، کارکرد هدفمند، بهزیستی جسمانی، روانی و اجتماعی کامل می داند (سازمان بهداشت جهانی، ۱۹۹۷؛ به نقل از فراهانی و همکاران، ۱۳۸۸). لذا طبق تعریف جدید، زندگی مطلوب علاوه بر بعد فیزیکی دارای ابعاد عاطفی، روانی، اجتماعی، معنوی و شغلی است. بنابراین، امروزه با پیدایش و گسترش روانشناسی سلامت و روانشناسی مثبت، نگرش درباره اختلالات نیز، همچون زندگی مطلوب از چارچوب پزشکی و مدل تک عاملی خارج شده و محققان معتقدند که بهتر است شکل گیری و گسترش اختلالات روانی را به حساب سبک های زندگی معیوب کیفیت نازل زندگی افراد گذاشت و در درمان نیز باید به دنبال اصلاح و تغییر در کیفیت زندگی و گسترش توانمندی ها و ایجاد رضایت از زندگی و بهزیستی در افراد و جوامع بود (قاسمی و همکاران، ۱۳۹۰).

بدین معنا، یکی از مفاهیم اصلی مدل سلامت، بهزیستی ذهنی است. اهمیّت موضوع بهزیستی ذهنی از آن جهت است که شادکامی نقش بسیار مهمی بر شاخص های برتر روانی و سلامت جسمی دارد (لیوبومیرسکی[۲۰] وهمکاران، ۲۰۰۵؛ به نقل از پیلتزر و پنگ پید،۲۰۱۳). یافته های پژوهش لیوبومیرسکی، کینگ و دینر (۲۰۰۵) نشان می دهد که افراد شاد در بسیاری از حوزه های زندگی خود موفّق هستند و موفقیّت آنها تا حدودی ناشی از شادکامی آنها است. نتایج کینگ[۲۱] (۲۰۰۸) نیز نشان داد که افراد شاد دارای ویژگیهایی از قبیل خوشرویی، نوع دوستی، اجتماعی بودن، فعال بودن، دوست داشتن خود و دیگران، داشتن بدنی سالم و قوی و داشتن مهارت های بالای حل مسئله و تصمیم گیری بهتر هستند (لارسن و اید، ۲۰۰۸).
بهزیستی ذهنی یکی از شاخص های روانشناختی کیفیت زندگی مطلوب است که به عنوان درک افراد از زندگی در حیطه ی رفتارهای هیجانی، عملکرهای روانی و ابعاد سلامت روانی تعریف شده است (روتمن، کریستین و ویزینگ، ۲۰۰۳). بعبارت دیگر، بهزیستی ذهنی یک مفهوم سلسله مراتبی و چند بعدی است که از دو وجه شناختی و عاطفی تشکیل شده است. مؤلفه رضایت از زندگی وجه شناختی و مؤلفه های عاطفه مثبت[۲۴] و عدم حضور عاطفه منفی وجه عاطفی آن می باشد (ریسامب، ۲۰۰۶؛ دینر و همکاران، ۱۹۹۹؛ کییز، شموتکین و ریف، ۲۰۰۲؛ نقل از تقی لو و همکاران، ۱۳۹۰). دینر و همکاران (۲۰۰۳؛ به نقل از تقی لو، ۱۳۸۸)، بهزیستی ذهنی را مترادف با شادکامی در نظر گرفته اند، بنابراین طبق نظرآنها هر فرد از سطح معینی از شادکامی برخوردار است که هر چند رخدادهای زندگی (از قبیل موفقیّت ها و شکست ها) سطح آن را به صورت موقّت تغییر می دهد اما بعد از گذشت یک دوره کوتاه، به سطح پایه باز می گردد. گومز[۲۸] و همکاران (۱۹۹۹؛ به نقل از تقی لو و همکاران، ۱۳۹۰) به دنبال این فرض، هیدی و ویرینگ (۱۹۸۹) در قالب نظریه ای تحت عنوان نظریه تعادل یابی پویا چنین ادعا کردند که هر فرد از سطح متعادلی از رخدادهای زندگی و بهزیستی ذهنی برخوردار است و بازگشت هر فرد به سطح پایه بهزیستی ذهنی، بستگی به شخصیت آنان دارد. به عبارت دیگر، پژوهش هایی که در حوزه عوامل درون فردی انجام شده، نشان داده اند که شخصیت نقش تعیین کننده ای در بهزیستی ذهنی دارد. شاید بتوان شخصیت را اساسی ترین موضوع علم روانشناسی دانست؛ چرا که مفهوم شخصیت از ابعاد مختلف قابل بررسی است. برخی از روانشناسان این کلمه را تنها در ارتباط با رفتارهای عینی به کار می برند و گروهی آنرا مجموعه فردی الگوهای تفکر، انگیزش و عواطف می دانند (راس ، ۱۹۹۲؛ نقل از سروقد و همکاران، ۱۳۹۰). شخصیت، از الگوی نسبتاً پایدار صفات، ویژگی ها یا گرایش هایی تشکیل شده که به تفاوت های فردی در رفتار، ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در موقعیّت های گوناگون می انجامد (فیست و فیست، ۲۰۰۲؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۹۱).
روانشناسان، رویکردهای گوناگونی را برای درک پیچیدگی شخصیت انسان ارائه داده اند؛ الگوی پنج عامل بزرگ شخصیت برای محققان علاقمند به شناسایی تفاوتهای فردی زیربنایی در شخصیت، به مثابه ی یک کشف بنیادی به نظر می رسد( گلدبرگ، ۱۹۹۳؛ نقل از خدایی و شکری، ۱۳۸۸). در مجموع الگوی پنج عامل بزرگ، یک ریخت شناسی فراگیر، مشتمل بر پنج عامل نسبتاً پایدار پذیرش، وظیفه شناسی، برونگرایی، سازگاری و روان رنجورخویی است (کاستا و مک کری، ۱۹۹۲؛ نقل از خدایی و شکری، ۱۳۸۸) که به عنوان چارچوبی با اهمیّت در درک ساختار رفتار آدمی، مورد توجه پژوهشگران بوده و اکنون نیز هرکجا که به دنبال تبیین رفتار هستند به عنوان یک متغیر مهم در نظر گرفته می شود (پیکران[۳۹] و همکاران،۲۰۰۲؛ به نقل از دستجردی و همکاران،۱۳۹۰). نتایج پژوهشهایی که در حوزه شخصیت صورت گرفته، نشان داده اند که صفات شخصیت به ویژه روان رنجورخویی و برونگرایی مهمترین متغیرهای تعیین کننده در بهزیستی ذهنی محسوب می شوند (هیس وجوزف، ۲۰۰۳؛ دینر، دینر و دینر، ۱۹۹۵؛ نقل از دستجردی و همکاران، ۱۳۹۰). پژوهشگران عوامل متعددی را در رابطه بین بهزیستی ذهنی و شخصیت بیان کرده اند. کاستا و مک کرا (۱۹۹۲؛ به نقل از لارسن و اید، ۲۰۰۸)، معتقدند بین بهزیستی ذهنی و شخصیت زمینه های بیولوژیکی و فرایندهای زیستی مشترک وجود دارد. بنابراین، تفاوت های فردی در بهزیستی ذهنی، تا حد زیادی با تفاوت های شخصیتی مرتبط است، تفاوت هایی که می تواند ناشی از عوامل ژنتیکی باشد (باس[۴۱]، ۲۰۰۰؛ به نقل از میرزایی و حاتمی، ۱۳۸۹) تأثیر این یافته بر ادبیات بهزیستی ذهنی چنان است که دینر و لوکاس[۴۲](۲۰۰۸؛  نقل از گارسیا و ارلندسون، ۲۰۱۱) آن را مهمترین کشف پژوهشهای حوزه بهزیستی قلمداد کرده اند. لارسن و اید (۲۰۰۸) بر این باورند که افراد برونگرا به دلیل تجربه فراوان هیجانات مثبت و آستانه پایین فعال سازی عواطف مثبت از سطح بهزیستی ذهنی بالا و افراد روان رنجورخو به دلیل تجربه فراوان عواطف منفی و آستانه پایین فعال سازی عواطف منفی از سطح بهزیستی پایینی برخوردارند. بنابراین، دو صفت برونگرایی و روان رنجورخویی در جهت عکس، بهزیستی ذهنی را تحت تأثیر قرار می دهند. از سویی، سازگاری و وظیفه شناسی ممکن است تحت تأثیر پاداش های محیطی باشند. یعنی افرادی که سازگار و وظیفه شناس هستند، تقویت کننده های مثبت بیشتری را از دیگران دریافت می کنند و بنابراین، ممکن است بهزیستی بالاتری را تجربه کنند.
محققان حوزه بهزیستی بر این باورند که بسیاری از متغیرهای روانشناختی احتمالاً رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی را میانجیگری می کنند و به عبارت بهتر، این متغیرها رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی را تبیین می کنند. لذا، مطالعات صورت گرفته از نقش پراهمیّت بسیاری از متغیرهای روانشناختی  از جمله مهارت های مقابله ای (هاریس و لیقتسی، ۲۰۰۵؛ جونز و همکاران، ۲۰۰۳)، حل مسئله اجتماعی (چانگ و همکاران، ۲۰۰۶)، عزّت نفس (لوکاس و دینر، ۲۰۰۸)، رخدادهای زندگی (گومز و همکاران، ۲۰۰۹)، سن (جاج، لاک و دورهام، ۱۹۹۷)، جنسیت و تعداد دوستان (موهنون و تورکلسون، ۲۰۰۴) عملکرد خانواده، سازگاری و سلامتی (دان گایوک، ۲۰۰۷) در پیش بینی بهزیستی ذهنی خبر می دهند. علاوه بر پژوهشهایی که رابطه بین عوامل بیرونی و صفات شخصیت را در بهزیستی ذهنی مورد بررسی قرار داده اند، توجه فزاینده ای نیز به نظریاتی شده که به دنبال شناخت و معرفی فرایندهای شناختی مؤثر در رضایت از زندگی بوده اند (کاچا دوریان، فینچام و داویلا، ۲۰۰۴). یکی از پدیده های شناختی مورد توجه در این حوزه، طرحواره ها بوده است (یوسف نژاد و پیوسته گر، ۱۳۹۰).
طرحواره ها از ابتدای زندگی شکل می گیرند و در تمام طول زندگی، فرد را تحت تأثیر قرار می دهند (یانگ و همکاران، ۱۹۹۹؛ به نقل از تیم، ۲۰۱۱). اما طرحواره های اولیه، باورهایی هستند که افراد درباره خود، دیگران و محیط دارند و به طور معمول از ارضا نشدن نیازهای اولیه به خصوص نیازهای عاطفی در دوران کودکی سرچشمه می گیرند (رنر[۵۴]و همکاران، ۲۰۱۲؛ زانگ و هه، ۲۰۱۰؛ پتروسیلی[۵۶] و همکاران، ۲۰۰۱) و به عنوان زیرساخت های شناختی، منجر به تشکیل باورهای غیرمنطقی می شوند که این باورها و فرضیات، اساساً تعابیر، ادراک، احساسات و رفتار را تحت الشعاع قرار می دهد (بک، ۱۹۷۶؛ آلیس، ۱۹۹۴؛ نقل از ساوا، ۲۰۰۹؛ مالتبی و دی، ۲۰۰۴؛ تیم، ۲۰۱۰). به گونه ای که، این افکار خودکار غیرمنطقی و منفی می تواند منجر به افسردگی شود (آلیس، ۱۹۹۴؛ انگرام و سیگل[۵۹]، ۲۰۰۲؛ به نقل از هالورسن و همکاران، ۲۰۰۹؛ آنموث، ۲۰۱۱). بر این اساس، دینر و همکاران (۲۰۰۳؛ به نقل از بورنز و همکاران، ۲۰۱۱)، سطوح پایین عواطف منفی را در تعریف بهزیستی ذهنی گنجانده اند. پژوهش های بسیاری نیز (لوشر و همکاران،۱۹۹۷؛ روبرتز و کندل،  ۱۹۹۹؛ نقل از بورنز و همکاران، ۲۰۱۱) حضور طولانی مدّت هیجانات منفی را در بروز آسیب شناسی روانی و کاهش بهزیستی ذهنی گزارش داده اند.
علاوه بر این، شخصیت به عنوان یک عنصر کلیدی بر تعامل و سازگاری های درون روانی، جسمانی و محیط اجتماعی تأثیر می گذارد (گارسیا و ارلندسون، ۲۰۱۱). لذا، یانگ و همکاران (۲۰۰۳؛ به نقل از تیم، ۲۰۱۰) نشان دادند که خلق و خو می تواند نقش مهمی در کنش متقابل با تجربیات دوران کودکی در رشد و پیشرفت طرحواره ها بازی کند. از سویی دیگر، نتایج پژوهشها (تیم، ۲۰۱۰  و ۲۰۱۱؛ ساوا، ۲۰۰۹) نشان داد که همپوشی قابل توجهی بین طرحواره های ناسازگار اولیه و صفات شخصیت، (خصوصاً روان رنجورخویی) وجود دارد.

طرحواره های ناسازگار اولیه

بر این اساس، پژوهش حاضر قصد دارد، نقش میانجی گر طرحواره های ناسازگار اولیه را در بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی دانشجویان آزمون کند. بنابراین، سؤالات اصلی پژوهش به قرار زیر است: آیا طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی را میانجیگری می کند؟ طرحواره های ناسازگار اولیه چند درصد از واریانس بهزیستی ذهنی را تبیین می کند؟ آیا رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی معنادار است؟ با توجه به سؤالات پژوهش حاضر، مدل مفروض پژوهش به شکل زیر می باشد. .

شخصیت
بهزیستی ذهنی

اهمیّت و ضرورت تحقیق
با اینکه زندگی انسان از یک طرف با تجارب لذت، علاقه، عشق، رضایت، هیجان و از طرف دیگر با تجارب غم، آشفتگی، خشم، سردرگمی و . تشکیل شده، در طول تاریخ روان شناسی اغلب پژوهش ها به موضوع بیماری ها و مشکلات نوع بشر پرداخته و کمتر به تجارب خوشایند پرداخته است. بهزیستی ذهنی در سه دهه ی اخیر در ادبیات پژوهشی به وفور مورد بررسی قرار گرفته و دامنه مطالعات آن از حوزه ی زندگی فردی به تعاملات اجتماعی کشیده شده است (کول، ۲۰۰۲). به گونه ای که، ایرینا[۶۲] و همکاران (۲۰۰۷؛ به نقل از هاشمی نصرت آباد و همکاران، ۱۳۹۱) در پژوهش خود نشان دادند که افرادی که دارای بهزیستی ذهنی بالا هستند، از زندگی خانوادگی خود رضایت دارند، تعاملات اجتماعی مطلوب و دوستان زیادی دارند و هیجانات منفی کمتری را تجربه می کنند.
دیدگاه های اخیر نشان داده است که از نظر مردم هدف نهایی، دست یابی به شادکامی است (لوکاس و دینر، ۲۰۰۸؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، ۲۰۱۱). همچنین پژو هش های انجام شده، اثر طولانی مدت شادکامی را بر موفقیّت های شغلی (دینر وهمکاران، ۲۰۰۲)، ازدواج (هارکر و کلنتر، ۲۰۰۱) و طول عمر (دانر و همکاران، ۲۰۰۱) نشان داده است. کییز و همکاران (۲۰۰۲) با استناد به تعریف سرجن جنرال از سلامت روانی (حالتی از عملکرد موفق و کارکرد ذهنی که خود منجر به فعالیت های بارورانه، روابط رضایت مندانه مردم و توانایی سازش با تغییر و مقابله با مشکلات می شود) نشان داد که بهزیستی چیزی مهمتر از عدم وجود بیماری است. بطوری که افراد با بهزیستی بالا کمتر از افراد فاقد هر گونه بیماری در مقایسه با آنها به صورت قابل توجهی دوره های افسردگی کمتری را تجربه می کنند. از طرف دیگر، پارک (۲۰۰۴؛ به نقل از تقی‌لو، ۱۳۸۸) نشان داد افرادی که از شادکامی پایینی برخوردارند، بیشتر از افراد دیگر در معرض ابتلا به مسائل روان شناختی و اجتماعی چون افسردگی، اضطراب، ناسازگاری، عدم توانایی در برقراری ارتباط مناسب و هستند.
تئوری های شناختی افسردگی، روی نقش فرایند تفکر غیرمنطقی تأکید دارند. یکی از نظریاتی که در زمینه افسردگی بزرگسالان، پژوهش های زیادی به بار آورده است نظریه شناختی بک است. هسته مرکزی نظریه بک، طرحواره ها هستند. بر اساس توصیف اولیه بک از آسیب شناسی روانی، هر یک از اختلالات روانی با طرحواره ها و الگوهای تفکر عادتی بسیار عمومی و فراگیری همراه هستند که نوع آسیب پذیری مربوط به آن اختلال را مشخص می کند. طرحواره های افسردگی، بازتاب اشتغال فکری با فقدان، شکست، طرد و خلاء هستند (منتظری و همکاران، ۱۳۹۰). از سوی دیگر، طرحواره ها می توانند به طور مستقیم یا غیرمستقیم به پریشانی های روانی و اختلالات شخصیتی منجر شوند (یانگ، ۱۹۹۹؛ یانگ و همکاران، ۲۰۰۳؛ به نقل از تیم،۲۰۱۱) و نقش عمده ای در افکار، احساس، رفتار و تعاملات اجتماعی افراد بازی کنند (مارتین و یانگ، ۲۰۱۰؛ نقل از بهرامی احسان و بهرام زاده،۲۰۱۱).
در طول سه دهه گذشته یکی از موضوعاتی که همواره مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته، تبیین بهزیستی ذهنی است. با این وجود، غالب پژوهش ها تلاش کرده اند تا با بهره گرفتن از متغیرهای جمعیّت شناختی و روانشناختی از قبیل سن، جنس، تأهل، عزت نفس و.) به پیش بینی بهزیستی ذهنی بپردازند (ریسامب، ۲۰۰۶ ؛ لنت ، ۲۰۰۴؛ به نقل از تقی لو، ۱۳۸۸). لذا، پژوهش حاضر بر خلاف مطالعات متمرکز بر متغیرهای بیرونی، بدنبال پیش بینی بهزیستی ذهنی با بهره گرفتن از متغیرهای درونی (شخصیت و طرحواره های ناسازگاراولیه) است. انجام چنین پژوهش هایی ما را در شناخت منابع درونی بهزیستی ذهنی یاری می رساند. موضوع دیگری که می‌تواند گویای اهمیّت پژوهش حاضر باشد، آن است که به رغم نتایج مطالعات مختلف که نشان داده اند شخصیت یکی از اساسی ترین تعیین کننده های بهزیستی ذهنی است، اما مکانیزم تأثیر آن چندان روشن نیست (لوکاس و دینر، ۲۰۰۸؛ استیل و همکاران، ۲۰۰۸؛ به نقل از تقی لو، ۱۳۸۸). به همین جهت نتایج پژوهش حاضر با بررسی نقش طرحواره های ناسازگار اولیه در رابطه بین شخصیت و بهزیستی ذهنی می تواند به روشن شدن مکانیزم ارتباط شخصیت و بهزیستی ذهنی کمک کند.
 
اهداف پژوهش
هدف کلّی پژوهش حاضر عبارت است از: نقش میانجیگر طرحواره های ناسازگار اولیه در رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی در دانشجویان.
با توجه به یافته های پژوهشهای انجام شده پژوهشگر اهداف جزیی زیر را دنبال می کند:
۱ – بررسی رابطه مستقیم بین متغیر صفات شخصیت (روان رنجورخویی، برونگرایی، سازگاری، وظیفه شناسی،  پذیرش) با متغیر بهزیستی ذهنی.
۲ – بررسی رابطه مستقیم بین متغیرطرحواره های ناسازگار اولیه (گسیختگی، خودمختاری آسیب دیده، حریم های آسیب دیده و معیارهای اغراق آمیز) با متغیر بهزیستی ذهنی.
۳ – بررسی رابطه مستقیم بین متغیر صفات شخصیت (روان رنجورخویی، برونگرایی، سازگاری، وظیفه شناسی، پذیرش) با متغیر طرحواره های ناسازگار اولیه (گسیختگی، خودمختاری آسیب دیده، حریم های آسیب دیده و معیارهای اغراق آمیز).
۴ – بررسی رابطه غیر مستقیم بین صفات شخصیت (روان رنجورخویی، برونگرایی، سازگاری، وظیفه شناسی پذیرش) و بهزیستی ذهنی (رضایت از زندگی، عاطفه مثبت و عاطفه منفی) به واسطه طرحواره های ناسازگار اولیه.


سؤالات پژوهش
۱ – آیا بین صفات شخصیت(پذیرش، سازگاری، وظیفه شناسی، برون گرایی و روان رنجورخویی) و بهزیستی ذهنی رابطه وجود دارد؟
۲ – آیا بین طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی ذهنی رابطه معنادار وجود دارد؟
۳ – آیا بین صفات شخصیت (پذیرش، سازگاری، وظیفه شناسی، برون گرایی و روان رنجورخویی) و طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه وجود دارد؟
۴ – آیا طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه بین صفات شخصیت (برونگرایی، روان رنجورخویی، پذیرش، سازگاری و وظیفه شناسی) و بهزیستی ذهنی را میانجیگری می کند؟
 
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
بهزیستی ذهنی
تعریف مفهومی: بهزیستی ذهنی شامل تحلیل علمی چگونگی ارزیابی افراد از زندگی خود – هم در لحظه حاضر و هم در دوره های زمانی طولانی مثل سال گذشته – است. این ارزیابی شامل واکنش هیجانی افراد به حوادث، خلقیات آنان و قضاوت هایی است که آنان درباره رضایت از زندگی ایجاد می کنند. بنابراین، بهزیستی ذهنی هر آن چیزی است که مردم عادی آن را رضایت یا شادکامی می نامند (دینر، اوشی و لوکاس،۲۰۰۳؛ به نقل از تقی لو، ۱۳۸۸).
تعریف عملیاتی: در پژوهش حاضر، منظور از بهزیستی ذهنی (رضایت از زندگی، عاطفه مثبت و عاطفه منفی ) متغیری است که توسط پرسشنامه بهزیستی ذهنی سنجیده می شود (کییز و همکاران، ۲۰۰۲).
صفات شخصیت
       تعریف مفهومی: شخصیت عبارت است از الگوهای نسبتا پایدار صفات، گرایشها و یا ویژگیهایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد. این صفات می تواند منحصر به فرد باشد، در برخی گروه ها مشترک باشد، یا کل اعضای گونه در آن سهیم باشند، ولی الگوهای آن در هر فرد تفاوت دارد (فیست و فیست، ۲۰۰۲؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۹۱). بر این اساس کاستا و مک کری(۱۹۸۵؛ به نقل از شکری و خدایی، ۱۳۸۸)، با بهره گرفتن از تحلیل عاملی به این نتیجه رسیدند که می توان بین تفاوتهای فردی در خصوصیات شخصیتی، پنج بعد عمده را منظور کرد: روان رنجورخویی، برونگرایی، پذیرش، سازگاری، وظیفه شناسی. روان رنجورخویی به تمایل فرد برای تجربه اضطراب، تنش، خصومت، افسردگی و عزت نفس پایین مربوط می شود، درحالیکه برونگرایی به تمایل فرد برای مثبت بودن، جرأت طلبی، پرانرژی بودن و صمیمی بودن اطلاق می گردد. پذیرش به معنای کنجکاوی، عشق به هنر، هنرمندی، انعطاف پذیری و خردورزی است، درحالیکه سازگاری بخشندگی، مهربانی، سخاوت، همدلی و همفکری و نوع دوستی و اعتمادورزی را شامل می شود. سرانجام اینکه وظیفه شناسی به تمایل فرد برای منظم بودن، کارابودن، قابلیت اعتماد و اتکا، خودنظم بخشی، پیشرفت مداری، منطقی بودن و آرام بودن اشاره دارد.
 تعریف عملیاتی: صفات شخصیت (برونگرایی، روان رنجورخویی، سازگاری، پذیرش، وظیفه شناسی) متغیری است که توسط پرسشنامه۴۴ سؤالی NEO-BFI سنجیده می شود.
 
طرحواره ناسازگار اولیه
تعریف مفهومی: طرحواره بازنمایی انتزاعی خصوصیات متمایز کننده یک واقعه است. به عبارت دیگر، طرحی کلّی از عناصر برجسته یک واقعه را طرحواره می گویند. در روانشناسی، احتمالا این واژه بیشتر با کارهای پیاژه تداعی می شود، در حوزه رشد شناختی، طرحواره به عنوان “نقشه انتزاعی شناختی” در نظر گرفته می شود که راهنمای تفسیر اطّلاعات و حل مسئله است (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه، حمیدپور و اندوز، ۱۳۹۱).
طرحواره های ناسازگار اولیه، الگوهای هیجانی و شناختی خود – آسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می شوند. یانگ معتقد است که رفتارهای ناسازگار در پاسخ به طرحواره به وجود می آیند. بنابراین، رفتارها از طرحواره ها نشات می گیرند، ولی بخشی از طرحواره ها محسوب نمی شوند (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه، حمیدپور و اندوز، ۱۳۹۱).
تعریف عملیاتی: طرحواره ناسازگار اولیه شامل پانزده طرحواره (رها شدگی/ بی ثباتی، بی اعتمادی/ بدرفتاری، محرومیت هیجانی، نقص/ شرم، انزوای اجتماعی/ بیگانگی، وابستگی/ بی کفایتی، آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری، خودتحول نیافته/ گرفتار،  شکست، استحقاق/ بزرگ منشی، خویشتن داری و خودانضباطی ناکافی، اطاعت، ایثار، بازداری هیجانی، معیارهای سرسختانه/عیب جویی افراطی) می باشد که توسط پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ (۷۵ گویه) سنجیده می شود.
 
[۱]. Seligman
[۲]. Psychological Well – being
[۳]. Mental Well – being
[۴]. Subjective Well – being
[۵]. Eid & Larsen
[۶]. Argyle
[۷]. Cohen & Herbert
[۸]. Egan
[۹]. Franssis & Bolger
[۱۰]. Lisager
[۱۱]. Karadmas
[۱۲]. Romero & Gomez & Villar
[۱۳]. Lamers & Westerhof & Kovacs & Bohlmeijer
[۱۴]. Malkoc
[۱۵]. Garcia & Erlandsson
[۱۶]. Vitterso
[۱۷]. Peltzer & Pengpid
[۱۸]. Prof & Ozmete
[۱۹]. Diener
[۲۰]. Lyubomirsky
[۲۱]. King
[۲۲]. Roothman & Kirsten & Wissing
[۲۳]. Life satisfaction
[۲۴]. Positive affect
[۲۵]. Absence of negative affect
[۲۶]. Roysamb
[۲۷]. Keyes , Shmotkin & Ryff
[۲۸]. Gomez
[۲۹]. Hidy & Wiring
[۳۰]. Dynamic equilibrium theory
[۳۱]. Rass
[۳۲]. Goldberg
[۳۳]. openness
[۳۴]. conscientiousness
[۳۵]. extraversion
[۳۶]. agreeableness
[۳۷]. Neuroticism
[۳۸]. McCrae & Casta
[۳۹]. Pekrun
[۴۰]. Hayes & Joseph
[۴۱]. Buss
[۴۲]. Lucas
[۴۳]. coping skills
[۴۴]. Jones & et al
[۴۵]. social problem solving
[۴۶]. Chang & et al
[۴۷]. Judge , Locke & Durham
[۴۸]. Muhonen & Torkelson
[۴۹]. Donghyuck
[۵۰]. Cognitive process
[۵۱]. Kachadourian , Fincham & Davila
[۵۲]. Early maladaptive schemas
[۵۳]. Young & et al
[۵۴]. Renner
[۵۵]. Zhang & He
[۵۶]. Petrocelli
[۵۷]. Maltby & Day
[۵۸]. Thimm
[۵۹]. Ingram & Siegle
[۶۰]. Sava
[۶۱]. Cole
[۶۲]. Irina
[۶۳]. Harker & Keltner
[۶۴]. Danner et al
[۶۵]. Sergen General

پایان نامه : بررسی نقش عوامل پیش بینی کننده ی حمایت استقلال طلبانه والدین در نیازهای اساسی

عنوان :

بررسی نقش عوامل پیش بینی کننده ی حمایت استقلال طلبانه والدین در نیازهای اساسی و شاخص های بهزیستی در دانشجویان دانشگاه هرمزگان

 استاد راهنما :

جناب آقای دکتر اقبال زارعی

استاد ( اساتید ) مشاور :

جناب آقای دکتر حسین زینلی پور


(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)


چکیده
هدف تحقیق، بررسی نقش عوامل پیش بینی کننده حمایت استقلال طلبانه والدین در نیازهای اساسی برای استقلال، شایستگی و وابستگی و هم چنین شاخص های بهزیستی در دانشجویان دانشگاه هرمزگان بود. طرح تحقیق حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود که داده ها به صورت میدانی جمع آوری شد. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دختر و پسر ورودی جدید در مقطع کارشناسی دانشگاه هرمزگان در سال تحصیلی ۹۱-۹۰ بودند که با بهره گرفتن از روش نمونه گیریتصادفی طبقه­ای با انتساب مساوی در نهایت تعداد ۲۲۱نفر دانشجوی دختر و ۲۰۲ نفر دانشجوی پسر در نهایت پرسشنامه ها را تکمیل کردند. از مقیاس ادراکات ازحمایت استقلالی والدین برای دانشجویان دانشگاه (گرونلیک، دسی و ریان، ۱۹۹۷)، نیازهای پایه ای روان شناختی (گاواردیا، دسی و ریان،۲۰۰۰)، مقیاس سرزندگی ذهنی رایان و فردریک (۱۹۹۷) و هم چنین مقیاس عاطفه مثبت و منفی واتسون و همکاران (۱۹۸۸) استفاده شد. نتایج همبستگی پیرسون نشان داد که حمایت استقلال طلبانه پدر و مادر با نیاز برای استقلال و شایستگی ارتباط مثبت داشت، هم چنین حمایت مادر با وابستگی ارتباط منفی داشت.  هم چنین نتایج همبستگی پیرسون نشان داد که حمایت پدر و مادر به طور مثبت و معناداری با سرزندگی ذهنی ارتباط داشتند. حمایت پدر و مادر ارتباط منفی و معناداری با عاطفه منفی داشت. حمایت مادر هم چنین ارتباط معناداری با عاطفه مثبت داشت. نتایج رگرسیون گام به به گام نشان داد که حمایت پدر( ۴۴/۰ = β) و مادر( ۲۶/۰ = β) ، به ترتیب، به طور مثبت و معناداری (۰۰۱/۰ =  ( Pاحساس شایستگی را پیش بینی کردند. هم چنین حمایت پدر(۷۴/۰ = β; ۰۰۱/۰ = P  ) تبیین کننده مثبت احساس استقلال بود. هم چنین حمایت مادر(۴۸/۰ = β;۰۰۱/۰- = P  ) تبیین کننده منفی احساس وابستگی بود. نتایج هم چنین نشان داد که حمایت مادر( ۴۵/۰ = β)  و پدر( ۳۲/۰ = β)  ، به ترتیب، شاخص های پیشگو کننده سرزندگی ذهنی بودند(۰۰۱/۰ ) = P نتایج این آزمون هم چنین نشان داد که حمایت مادر( ۵۴/۰- = β)و پدر( ۱۷/۰- = β)، به ترتیب، به صورت منفی و معناداری تبیین کننده عاطفه منفی بودند. هم چنین حمایت مادر(۳۵/۰ = β;۰۰۱/۰ = P  )به طور مثبت و معناداری عاطفه مثبت را پیش بینی کرد. نتایج تحقیق حاضر نقش حمایت استقلالطلبانه والدین را در رابطه با ارضای نیازهای اساسی و هم چنین شاخص های بهزیستی دانشجویان مورد تأکید قرار می دهد. ملزومات این تحقیق می تواند برای روان شناسان شخصیت و هم چنین مشاورین در امر خانواده کاربردی و قابل بحث باشد.

  • کلید واژه : حمایت استقلال طلبانه والدین ، نیازهای اساسی روان شناختی ، عواطف مثبت و منفی ، سرزندگی ذهنی
  • فهرست مطالب

    عنوانصفحه
    *فصل اول ( طرح پژوهش )  
    ۱-۱ مقدمه .۲
    ۱-۲ بیان مسأله ۳
    ۱-۳ ضرورت و اهمیت پژوهش .۷
    ۱-۴ اهداف پژوهش۱۰
    ۱-۴-۱ هدف کلی .۱۰
    ۱-۴-۲ اهداف اختصاصی .۱۰
    ۱-۵ فرضیه های پژوهش. ۱۰
    ۱-۵-۱ فرضیه کلی .۱۰
    ۱-۵-۲ فرضیات جزئی ۱۱
    ۱-۶ تعاریف واژه ها و اصطلاحات .۱۱
    ۱-۶-۱ تعاریف مفهومی ۱۱
    ۱-۶-۲ تعاریف عملیاتی .۱۲
    *فصل دوم : پیشینه ی پژوهش 
    ۲-۱ مقدمه ۱۴
    ۲-۲ بخش اول : مبانی نظری پژوهش .۱۴
    ۲-۲-۱ استقلال .۱۴
    ۲-۲-۲ حمایت استقلال طلبانه ۱۵
    ۲-۲-۳- حمایت استقلال طلبانه والدین ۱۷
    ۲-۲-۴ نظریه خودمختاری .۱۸
    ۲-۲-۴-۱ پیوستار خودمختاری ۱۸
    ۲-۲-۵ نظریه نیازهای پایه ای .۲۰
    ۲-۲-۵-۱ استقلال .۲۰
    ۲-۲-۵-۲ شایستگی .۲۲
    ۲-۲-۵-۳ وابستگی ۲۵
    ۲-۲-۶ بهزیستی روان شناختی۲۷
    ۲-۳ بخش دوم : پیشینه پژوهش ۳۳
    ۲-۳-۱ پژوهش های انجام شده در داخل ۳۳
    ۲-۳-۲ پژوهش های انجام شده در خارج .
    *فصل سوم : روش پژوهش
    ۳۴
    ۳-۱ روش پژوهش.۳۸
    فهرست مطالب
    عنوان
     
    صفحه
    ۳-۲ جامعه آماری ، نمونه و روش نمونه گیری .۳۸
    ۳-۳ ابزارهای پژوهش
    ۳-۳-۱مقیاس ادراکات از حمایت استقلالی والدین.
    ۳-۳-۲ابزار گاوردیا،دسی و ریان
    ۳-۳-۳مقیاس سرزندگی و عواطف.
    ۳۸
    ۳۹
    ۳۹
    ۳۹
    ۳-۴ نحوه جمع آوری اطلاعات .۳۹
    ۳-۵ متغیرهای پژوهش .
    ۳-۵-۱متغیر پیش بین.
    ۳-۵-۲ متغیر ملاک
    ۴۰
    ۴۰
    ۴۰
    ۳-۶ روش تجزیه و تحلیل آماری ۴۰
    *فصل چهارم : یافته های پژوهش
    ۴-۱ مقدمه.
    ۴-۲ آمار توصیفی.
    ۴-۳آمار استنباطی.
     
    ۴۲
    ۴۲
    ۴۴
    *فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری۴۹
    ۵-۱ بحث و نتیجه گیری .۴۸
    ۵-۲ محدودیت های پژوهش ۵۱
    ۵-۳ پیشنهادات
    ۵-۳-۱پیشنهادات پژوهشی
    ۵-۳-۲ پیشنهادات کاربردی.
    ۵۲
    ۵۳
    ۵۳
    *منابع و مأخذ 
    منابع فارسی ۵۵
    منابع غیر فارسی ۵۵
    *پیوست ها 
    پبوست ۱٫۶۰
    پیوست ۲ ۶۱
    پیوست ۳۶۲
    پیوست ۴٫۶۳

مقدمه
مفهوم بهزیستی[۱] و عوامل مرتبط به آن از دیرباز مورد توجه مطالعات انسانی بوده است و
 دیدگاه ها و نظریات گوناگونی در این زمینه وجود داشته است. علاقه مندی پژوهشی بی­شماری درباره توصیف وضعیت بهزیستی روان شناختی دانشجویان در کشورهای مختلف وجود دارد. در گذشته مطالعات روان شناختی بیشتر بر روی بیماری های روانی تمرکز داشته است و هم چنین بیشتر به درمان توجه کرده است.
به عبارتی  دیگر تعریف سلامت مترادف با فقدان بیماری روانی و علائم مرتبط با آن تلقی می­شده است (سازمان جهانی بهداشت[۲]، ۱۹۸۴). از دهه ۱۹۸۰ به بعد در تعریف سلامت تغییر زیادی به وجود آمد. روان شناسی سلامت تنها به جنبه های منفی و رفع آنها توجه ندارد؛ بلکه همان طور که در تعریف سازمان جهانی بهداشت وجود دارد؛ به جنبه های مثبت سلامت و تقویت آن ها نیز توجه دارد؛ بنابراین فردی واجد شرایط سلامت است که از جنبه های اجتماعی، روانی و زیستی در شرایط مطلوبی قرار داشته باشد (بوم[۳] و همکاران، ۲۰۰۱). ویژگی مهم روانی که فرد واجد سلامت، می­بایست از آن برخوردار باشد؛ احساس بهزیستی است (مایرز و دینر[۴]، ۱۹۹۵).

بهزیستی روان شناختی[۵] به طور گسترده ای مورد بررسی و به روش های مختلفی مفهوم سازی شده است.آن ها هم چنین بهزیستی را احساس مثبت و احساس رضایت مندی عمومی از زندگی
می دانند که شامل خود و دیگران در حوزه های مختلف خانواده و شغل است.  بهزیستی روان شناختی را برخی از محققان از نظر مؤلفه ها یا فرآیندهای ویژه ای نظیر فرآیندهای عاطفی مفهوم سازی می کنند (روتمن[۶] و همکاران، ۲۰۰۳). عده­ای نیز بر فرآیندهای جسمانی تأکید کرده و خاطر نشان می­سازند که بین سلامت جسمانی بالا و کیفیت بالای زندگی، رابطه وجود دارد (اپستین[۷]، ۱۹۹۲). ریف[۸] (۱۹۸۹)، بهزیستی را بر مبنای زندگی آرمانی و به معنای شکوفا­سازی توانمندی­های انسانی مفهوم­سازی کرده و به هر آنچه که برای فرد با ارزش است و مطابق با خود واقعی وی می­باشد، مربوط می شود.
ریف (۱۹۸۹) و ریف و کیز [۹](۱۹۹۵)، بر این عقیده اند که بهزیستی فردی می تواند ناشی از ارتقاء احساس استقلال فرد در مراحل اولیه باشد. هم چنین اورنلاس[۱۰] و همکاران (۲۰۰۷) اشاره به نقش والدین در درجه اول و پس از آن محیط و سپس جمع های دوستان کرده و نشان دادند که این گروه ها به ترتیب نقش مهمی می توانند در استقلال افراد داشته باشند. معانی، شاپوریان و حجت، (۱۳۷۹) نیز بر نقش محیط خانوادگی در بهزیستی افراد تأکید کرده و به این مهم اشاره کرده اند، که بهزیستی فردی در مرحله اول ناشی از محیط خانواده می باشد.
به هر حال، عوامل زیادی در بهزیستی افراد می تواند تأثیرگذار ­باشد، که بر این اساس بسیاری از محققان از راهکارهایی جهت ارتقاء بهزیستی افراد استفاده کرده­اند (به طور مثال: شلدون و فیلاک[۱۱] (۲۰۰۸) دستکاری[۱۲] سه نیاز روان­شناختی برای استقلال، شایستگی و و ابستگی در بهزیستی؛ بهزادنیا و محمد زاده[۱۳] (۲۰۱۲)، به شرایط خانواده و هم چنین شرایط فرهنگی- اجتماعی، شغلی و محیطی و هم چنین نقش تأثیر­گذاری که محیط می ­تواند بر روی آن ها داشته باشد، اشاره دارند. از این رو امید است که در این فصل بتوان توصیفی از بهزیستی و شرایطی که می ­تواند بهزیستی دانشجویان را تحت تأثیر قرار دهد، را نشان داد.
۱-۲ بیان مسأله
در طول دهه­های اخیر تمرکز مطالعات و تحقیقات در زمینه درک و مفهوم سازی جنبه­های
روان­شناسی مثبت­نگر[۱۴] از جمله بهزیستی و هم چنین یافتن شیوهای دستیابی به آن ها، دلایل ایجاد و نیز تداوم این ویژگی­ها، به­طور فزاینده­ای رو به رشد است (لینلی و جوزف[۱۵]، ۲۰۰۴ و سلیگمن[۱۶]، ۲۰۰۶). در همین راستا دیدگاه­ها و نظریات گوناگونی در رابطه با عوامل مرتبط بهزیستی وجود داشته است. از دیدگاه رایان و دسی[۱۷] (۲۰۰۲) دو رویکرد اصلی در تعریف بهزیستی وجود دارد: لذت­گرایی[۱۸] و فضیلت­گرایی[۱۹]. تعدادی از محققان بهزیستی را با خوشی لذت گرایانه[۲۰] یا شادکامی[۲۱] برابر می­دانند. برابر دانستن بهزیستی با خوشی لذت­گرایانه یا شادکامی پیشینه­ای طولانی دارد. در دیدگاه لذت­گرایی ارسطو، فرض بر آن است که زندگی آرمانی به معنای زندگی همراه با شادی و لذت با اجتناب از افسردگی و ناراحتی
می­باشد. در این رویکرد هدف زندگی کسب حداکثر لذت می باشد. این رویکرد، بهزیستی لذت­گرا[۲۲] نامیده می­شود.
شاخص های بهزیستی لذت­گرا بیشتر بر روی افزایش شادکامی از طریق وجود عواطف مثبت و حذف عاطفه منفی تمرکز کرده است.در مقابل تعدادی از روان شناسان از جمله ریف (۱۹۸۹)، با وجود ماهیت جذاب بهزیستی لذت­گرا،مخالف این نوع بهزیستی بوده و بر روی بهزیستی فضیلت­گرا[۲۳] تأکید دارند. دیدگاه فضیلت گرایی حاکی از آن است که زندگی آرمانی به معنای شکوفا­سازی توانمندی­های انسانی است. به عبارتی در این دیدگاه، هر آنچه برای فرد با ارزش است و مطابق با خود واقعی وی می­باشد، مهم است. تعداد زیادی از روان­شناسان در ازای برابر دانستن بهزیستی با شادکامی و لذت، آن را با فضیلت[۲۴] برابر می­گیرند. نظریات مبتنی بر ارضاء امیال، به رغم ایجاد لذت، همواره بهزیستی را در پی ندارد و در نتیجه، بهزیستی نمی­تواند صرفاً به معنای تجربه لذت باشد (راین و دسی، ۲۰۰۱).
تعدادی از روان­شناسان در تعریف بهزیستی این موضع­گیری، بهزیستی فضیلت­گرا را برگزیده­اند و در حال اجرای پژوهش­هایی در حوزه بهزیستی بر اساس آموزه های سنت فضیلت­گرایی هستند. این دیدگاه شامل یک درک کاملتری از سلامت روان شناختی مثبت است. ریف (۱۹۸۹)، به تفاوت های بهزیستی ذهنی و بهزیستی روان شناختی (که نظریه پردازان فضیلت گرا طرفدار دومی هستند) اشاره 
می کند. به طور کلی، روان­شناسان بین بهزیستی لذت­گرا و فضیلت­گرا فرق گذاشته و درباره تفاوت های آن بحث کرده اند (کاشدان[۲۵] و همکاران، ۲۰۰۸، ریان و هوتا[۲۶]، ۲۰۰۹، هوتا و ریان، ۲۰۱۰).
تعدادی از محققین از جمله کاهنمان[۲۷] (۱۹۹۹، ۱۹۹۹) در زمینه بهزیستی لذت گرا را مورد بررسی قرار داده و نشان دادند که بهزیستی شامل لذت­های آنی افراد می باشد. در مقابل تعدادی از محققین از جمله ریف (۱۹۸۹، ریف و کیز، ۱۹۹۵) و واترمن[۲۸] (۱۹۹۳) بهزیستی را شامل به کاربستن و رشد خود فرد می دانند. از دیدگاه هوتا و ریان (۲۰۱۰) بهزیستی لذت گرا بیشتر برای دوره های کوتاه مدت سودمند است، در حالی که بهزیستی فضیلت گرا برای دوره های بلند، بیشتر از سه ماه، سودمند است. ریف (۱۹۸۹)، بر این عقیده است که بعضی از جنبه ها مانند: تحقق هدف های فردی، متضمن تلاش بسیار و قانونمندی است؛ که این امر حتی ممکن است در تعارض کامل با شادکامی کوتاه مدت باشد. بنابراین، بهزیستی را نباید ساده نگرانه، معادل با تجربه بیشتر لذت در مقابل افسردگی دانست؛ در عوض بهزیستی در بر گیرنده تلاش برای کمال و تحقق نیروهای بالقوه واقعی فرد است.
هوتا و ریان (۲۰۱۰) پیشنهاد می کنند که برای مشخص شدن بیشتر بهزیستی در بازه های زمانی مختلف، نیاز است که آن این دو نوع بهزیستی در موقعیت های متفاوتی بررسی گردد، از این رو تحقیق حاضر در پی آن است که در مرحله اول بهزیستی دانشجویان را مورد بررسی قرار دهد.
دسی و ریان (۲۰۰۲)، این فرض را به کار بردند که سلامت روان شناختی مثبت نتیجه­ی فعالیت­های فضیلت­گرایانه است؛ که رضایتمندی نیازهای روانشناختی پایه ای را پیشنهاد می کند. رضایتمندی نیازهای پایه­ای ممکن است به دلیل مکانیسمی باشد که تجربه فضیلت­گرایی در مدت یک فعالیت را به همراه و با بهزیستی فضیلت­گرا مرتبط است. به همین دلیل است که بهزیستی فضیلت­گرا ممکن است ناشی از نتایج رفتاری در اجزای نیازهای روانشناختی پایه­ای باشد. به هر حال زمنیه پژوهشی در این زمینه نیازمند این است که بفهمیم که چه عواملی بر روی بهزیستی دانشجویان و جنبه های آن تأثیر
می­گذارد.
فرآیندهای مؤثر در رشد شخصیت انسان، از نیاز او به انسان های دیگر ریشه می گیرد. این نیاز در خردسالی با وجود فرشته مهربانی چون مادر سرچشمه گرفته و در سال های بعد، با وجود همسر، فرزندان، دوستان، آشنایان و سایر افراد در شبکه اجتماعی سیراب می شود. سیراب شدن این نیاز است که بهزیستی انسان را در تمام سنین تأمین می کند (معانی، شاپوریان و حجت، ۱۳۷۹، ص ۹۹-۱۰۰).