پایان نامه اثربخشی گروه درمانی شناختی-رفتاری بر مولفه های شناختی در کاهش نا امیدی و افسردگی

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)


فهرست مطالب
 فصل یکم  2
۱-۱ بیان مسئله. ۳
۱-۲ ضرورت مسئله. ۴
۱-۳ اهداف پژوهش. ۶
۱-۳-۱ هدف کلی پژوهش. ۶
۱-۳-۲ اهداف ویژه ی پژوهش. ۷
۱-۴ اهداف کاربردی ۷
۱-۵ فرضیه های پژوهش. ۷
۱-۶ تعریف نظری و عملی متغیرها ۸
۱-۶-۱ گروه درمانی شناختی- رفتاری ۸
۱-۶-۲ وابستگی به مواد افیونی ۹
۱-۶-۳   MMT 9
۱-۶-۴  وسوسه. ۹
۱-۶-۵ افسردگی ۱۰
۱-۶-۶  ناامیدی   11
۱-۶-۷ افکار خودآیند منفی ۱۱
۱-۶-۸ طرح واره های ناسازگار. ۱۱
۱-۶-۹ پذیره های ناکارآمد. ۱۲
     فصل دوم. ۱۳
۲-۱ اعتیاد. ۱۴
۲-۲ تاریخچه مواد مخدر. ۱۶
۲-۳ شیوع مواد مخدر. ۱۷
۲-۳-۱ ابعاد وابستگی به مواد. ۱۷
۲-۴ طبقه بندی کلی مواد و اثرات آنها ۱۸
۲-۴-۱ کند کنننده ها ۱۸
۲-۴-۲ محرک ها ۱۸
۲-۴-۳ کانابیس و توهم زاها ۱۹
۲-۴-۴ مواد افیونی (اپیوئیدی) ۱۹
۲-۴-۵ تریاک ۲۰
۲-۴-۶ مورفین ۲۰
۲-۴-۷ کراک ۲۱
۲-۴-۸ کدئین ۲۱
۲-۴-۹ هروئین ۲۲
۲-۴-۱۰ متادون. ۲۳
۲-۴-۱۱ اعتیاد به مواد خانوادۀ تریاک ۲۳
۲-۵ عوارض وابستگی به مواد. ۲۴
۲-۶ معیارهای DSM-5 برای مسمومیت ناشی از اپیوئید. ۲۵

۲-۷ معیارهایDSM-5 برای اختلال مصرف اوپیود. ۲۵
۲-۸ معیارهای DSM-5 برای سندرم پرهیز از اوپیود. ۲۶
۲-۹ سبب شناسی ۲۷
۲-۱۰ تئوری های روان پویشی(عوامل روان پویایی و آسیب شناسی روانی) ۲۷
۲-۱۱ تئوری رفتاری ۲۸
۲-۱۲ تئوری های زیست شناختی و ژنتیک. ۲۸
۲-۱۳ عوامل نو رو شیمیایی – گیرنده ها وسیستم های گیرنده ۲۹
۲-۱۴ مدل انتقال فرهنگی ۳۰
۲-۱۵ مدل زیست ،روان ،اجتماعی ۳۰
۲-۱۶ عوامل فردی ۳۱
۲-۱۷ رابطه افسردگی و اعتیاد. ۳۱
۲-۱۸ افسردگی ۳۲
۲-۱۹ معیارهای DSM-5 برای افسردگی اساسی ۳۲
۲-۲۰ نظریه شناختی ۳۴
۲-۲۱ اسناد ( نسبت دادن ) و بی پناهی در افسردگی ۳۴
۲-۲۲ دلایل ابتلا به افسردگی ۳۵
۲-۲۳ مولفه های شناختی ۳۶
۲-۲۴ افکار خودآیند منفی ۳۶
۲-۲۵ پذیره های زیربنایی ۳۶
۲-۲۶ باورهای اصلی(طرح واره) ۳۷
۲-۲۷ نا امیدی ۳۷
۲-۲۸ اشتیاق (وسوسه) ۳۸
۲-۲۹   درمان. ۳۸
۲-۳۰ تاریخچه ایجاد درمان نگهدارنده متادون ۳۹
۲-۳۱ درمان نگهدارنده متادون. ۴۰
۲-۳۲ تبیین شناختی رفتاری اعتیاد. ۴۱
۲-۳۳ شناخت درمانی ۴۴
۲-۳۴ روان درمانی گروهی ۴۴
۲-۳۵ تاریخچه ی گروه درمانی ۴۵
۲-۳۶ مقایسه ی راهنمایی و مشاوره ی گروهی و انفرادی ۴۶
۲-۳۷ نقش در مانگر به عنوان رهبر گروه ۴۷
۲-۳۸ ملاک های عضویت در گروه درمانی ۴۷
۲-۳۹ اهداف گروه های مختلف براساس نظریه های مختلف. ۴۸
۲-۴۰ درمان همزمان اعتیاد و افسردگی ۴۸
۲-۴۱ درمان شناختی-رفتاری در اعتیاد. ۴۹
۲-۴۲ پژوهش های داخلی ۵۰
۲-۴۳ پژوهش های خارجی ۵۲
    فصل سوم  54
۳-۱ طرح پژوهش. ۵۵
۳-۲ نوع داده ها ۵۵
۳-۳ جامعه آماری ۵۵
۳-۴ متغیر های پژوهش. ۵۵
۳-۵ ابزار پژوهش     56
۳-۶ مقیاس ناامیدی بک (BHS) 57
۳-۷ مقیاس نگرش ناکارآمد (DAS) 57
۳-۸ پرسش نامه  افکار خودآیند(ATQ) 58
۳-۹ پرسش نامه  ی طرح واره ی یانگ. ۵۹
۳-۱۰ پرسش نامه ی عقاید وسوسه انگیز (CBQ) 60
۳-۱۱ روش مداخله ی گروه درمانی شناختی- رفتاری ۶۰
۳-۱۲ شیوه ی اجرا ۶۱
۳-۱۳ روش تحلیل داده ها ۶۲
۳-۱۴ خلاصه جلسات گروه درمانی ۶۳
  فصل چهارم  66
۴-۱ یافته‌های توصیفی ۶۷
۴-۲ یافته های استنباطی ۷۲
   فصل پنجم  78
۵-۱ بحث و نتیجه گیری ۷۹
۵-۲ محدودیت های پژوهش. ۸۷
۵-۳ پیشنهاد های نظری ۸۸
۵-۴ پیشنهاد های کاربردی ۸۸
    منابع   90
    پیوست    101
چکیده:
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی گروه درمانی شناختی – رفتاری بر مولفه های شناختی وابستگی به مواد مخدر در کاهش وسوسه، ناامیدی و افسردگی در افراد وابسته به مواد افیونی تحت درمان MMT  است.
روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با بهره گرفتن از پیش آزمون _ پس آزمون می باشد. حجم نمونه ۳۴ نفر بود که در دو گروه آزمایش و گواه مورد بررسی قرار گرفتند. گروه آزمایش تحت درمان شناختی – رفتاری منطبق بر پروتکل درمانی مایکل فری قرار گرفتند. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه های عقاید وسوسه انگیز رایت( CBQ) ،افسردگی بک (BDI-II) ،ناامیدی بک ( BHS )، افکار خودآیند منفی (ATQ  )، طرحواره ی یانگ ، نگرش های ناکارآمد( DAS ) استفاده شد. نتایج نشان داد که گروه درمانی شناختی – رفتاری موجب کاهش معنادار افسردگی، ناامیدی، وسوسه، افکار خودآیند منفی و نگرش های ناکارآمد در در افراد وابسته به مواد افیونی می شود. این نتایج در مورد اثربخشی این درمان بر طرحواره های ناسازگار اولیه معنادار نبود.
کلید واژه: افسردگی، ناامیدی، وسوسه، افکار خودآیند منفی، نگرش های ناکارآمد، طرحواره های ناسازگار اولیه، درمان شناختی – رفتاری، مواد افیونی، درمان MMT.

۱-۱      بیان مسئله

امروزه سوء مصرف مواد مخدر با کاهش کیفیت زندگی، افزایش میزان مرگ و میر، تقلیل ارزش های اجتماعی و اخلاقی و افزایش رفتارهای مجرمانه، یکی از مهم ترین موضوعات مرتبط با سلامت است (بکر، سالیوان، تترالت، دسی و فیلین،۲۰۰۸).  
مصرف کنندگان مواد از اختلالاتی مانند اختلالات شخصیتی، جنسی، اضطرابی، افسردگی و اختلالات جسمی رنج می برند که در این میان وجود افسردگی بارزتر است. در سال های اخیر توجه خاصی به درمان روان شناختی یکپارچه ی اختلال افسردگی همراه با اختلال مصرف مواد شده است.(هسین،۲۰۰۲) افسردگی با ایجاد علایمی چون درماندگی مانعی در مقابله با ترک اعتیاد و بهره گیری از منابع مقابله ای موجود محسوب می شود. این مسئله در حالی مطرح می شود که نتایج برخی پژوهش ها نشان می دهند درمان اختلالات خلقی همراه با اعتیاد ممکن است شروع و عود مجدد را کاهش دهد.( کویلو، برادی و سونه،۲۰۰۵؛ سارا، رزماری، مارتین و رازنو،۲۰۰۸؛ فستیمونز، وادیا و جونز،۲۰۰۷). در این میان از بین رویکردهای روانی-اجتماعی که در زمینه ی درمان سوء مصرف مواد ارزشیابی شده اند، درمان های شناختی- رفتاری حمایت تجربی بسیار بالایی به دست آورده اند (کتلین،۲۰۰۲). در این رویکرد درمانگر به مراجع کمک می کند تا افکاری را که برانگیزنده ی نگرش مثبت به مواد مخدر است را باز شناسد و افکار غیر منطقی و باورهای غلط را تغییر دهد. بنابراین با توجه به چرخه ی اعتیاد و مداخلات مختلف درمانی، باید با بهره گرفتن از روش های آموزشی در نگرش های معتاد تغییر ایجاد شود تا او بتواند به مراحل مختلف که باعث تغییر نگرش وی می شود وارد شده و موفق به ترک مواد شود، زیرا بازگشت مجدد افراد به سمت اعتیاد به دلیل تأثیرات عوامل شناختی و موقعیتی است و در این میان نقش عوامل شناختی مهم تر است(شکوهی، امیرآبادی،صفوی، مهدی و وکیلی،۱۳۹۱). اعتقاد بر این است که گروه درمانی در بیشتر اختلالات روانی مؤثر است. زیرا فرد در گروه نحوه ی برخورد خود را با اجتماع می بیند و این امر باعث رشد بینش و بصیرت او می شود، ضمن این که تجارب جدید برای برقراری ارتباط با دیگران را یاد می گیرد، با افراد جدید آشنا شده،احساس قدرت می کند و اعتماد به نفس وی بالا می رود(جنتی، عظیمی و محمودی،۱۳۸۲). امروزه گروه درمانی به عنوان درمان انتخابی وابستگی به مواد دارای توان بالقوه برای حمایت و مواجهه ی بیمار با اختلال و به چالش کشیدن بینش اعضا پیرامون مسایل فردی و شخصیتی است (خانتازیان،۱۹۹۹).
درمان نگه دارنده ی متادون(MMT) یکی از درمان های طولانی مدت (حداقل یک دوره ی دو ساله) با هدف کاهش آسیب مواد مخدرمی باشد، به این معنی که بیمار مصرف مواد مخدر را متوقف کرده و داروی متادون را به جای آن مورد استفاده قرار می دهد. این دارو در اشکال قرص های ۴۰، ۲۰و ۵ میلی گرمی به صورت محلول در هر سی سی موجود می باشد که متناوب با نوع ماده ی مصرفی و شرایط جسمی بیمار مقدار آن مشخص می شود و سپس روند بهبود بیمار در طول زمان بررسی می شود( فرهودیان و همکاران،۱۳۹۰).
به اعتقاد پژوهشگران با وجود نرخ بالای همبودی اختلالات افسردگی و مصرف مواد و تعامل آن ها با یکدیگر، نقش بازدارنده ی اختلال افسردگی در بهبود از مصرف مواد، روان درمانی های ارائه شده برای مصرف مواد اختلالات خلقی همراه را به ندرت در نظر گرفته اند و همین مسئله مداخله های انجام گرفته در حوزه ی اختلالات مصرف مواد را کم اثر ساخته عود مکرر را در این بیماران در پی داشته است. این مسئله در حالی است که شواهد نشان می دهند که درمان اختلالات خلقی همراه می تواند سوء مصرف مواد را کاهش دهد(کئلو، برادی و سونه،۲۰۰۵)
بدین سان مسئله ی اصلی در این پژوهش این است که گروه درمانی شناختی- رفتاری تا چه حد می تواند از طریق تأثیر بر مؤلفه های شناختی از قبیل افکار خودآیند منفی و پذیره های ناکارآمد در کاهش وسوسه و بهبود افسردگی و ناامیدی در افراد وابسته به مواد افیونی تحت درمان MMT مؤثر باشد.

۱-۲      ضرورت مسئله

براساس جدیدترین اعلام نماینده ی دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد در ایران، کشور ما دارای دومین مقام در شیوع مصرف مواد مخدر است و براین اساس مسئله اعتیاد را از مرحله ی هشدار و زنگ خطر گذرانده و ضرورت تلاش سریع تر برای درمان این پدیده ی اجتماعی را طلب می کند(دلئو، ۱۳۹۰؛ به نقل از شکوهی، امیرآبادی، مهدی و وکیلی،۱۳۹۱). در بین افرادی که برای درمان وابستگی به مواد مخدر از جمله مواد شبه افیونی مراجعه می کنند، سایر اختلالات روانی شیوع بالایی دارند و در برخی مطالعات، میزان اختلالات روان پزشکی همزمان در بین معتادان، ۵۰% گزارش شده است. در این میان، علایم افسردگی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد شایع است.(سادوک،۲۰۰۸، ترجمه ی رضایی،۱۳۹۰)، اگر چه در مورد رابطه ی اعتیاد و افسردگی آچو و وینزیت(۱۹۹۶) معتقدند که در معتادان دارای نشانه های افسردگی، اغلب تعیین این که آیا حالت خلقی به عنوان پیامدی از مصرف دارو به شمار می رود و نشانه های محرومیت را بازنمایی می کند و یا این که یک بیماری روانی اولیه محسوب می شود، دشوار است. اما چیزی که مشهود است این نکته می باشد که ترکیب اعتیاد و افسردگی درمان را دشوار می سازد، چون وقتی فرد احساس درماندگی، ناامیدی یا غمگینی می کند، مقابله با اعتیاد او کار دشواری است که نیاز به مداخلات چند جانبه دارد(گودرزی،۱۳۸۰). افسردگی هم چنین می تواند نشان از درماندگی و ناامیدی در معتادان باشد که این امر می تواند به واسطه ی فعال کردن چرخه ی افکار ناکارآمد و معیوب در مصرف کنندگان مواد، مانعی برای انجام رفتارهای مؤثر برای مبارزه با اعتیاد و یا بهره گیری از منابع مقابله ای موجود در سوء مصرف کنندگان مواد محسوب شود.(آبرامز ویائورا،۱۹۸۷؛به نقل از سارال و همکاران،۲۰۰۸) تاکنون شیوه های درمانی متعددی از درمان های دارویی، درمان های روان کاوی، رفتاردرمانی و غیره برای بیماران مبتلا به اعتیاد صورت گرفته است اما هر یک از این شیوه ها تا حدی تأثیر گذار بوده اند و لغزش و بازگشت مجدد سوء مصرف مواد را به همراه داشته اند. به نظر می رسد که مشکل عمیق تر باشد و چیزی در جایی از درون فرد وی را در حالت مصرف مجدد قرار دهد. جانسون و همکاران (۲۰۰۴)  طی پژوهشی دریافتند که شواهدی در ارتباط با باورهای افراد مبتلا به اختلال در حوزه ی سوء مصرف الکل و داروها وجود دارد که آن ها را در چرخه ی مصرف مجدد و لغزش قرار می دهد(جانسون،۲۰۰۴). پژوهش ها  نشان می دهد که گروه درمانی شناختی- رفتاری و درمان نگه دارنده ی متادون در درمان اختلالات افسردگی و اضطراب همبود با سوء مصرف مواد مؤثرند.(قدسی و ماکسول ،۱۹۹۰؛ اتو، پاوزر و فیشمن،۲۰۰۵؛ اسپادا، نیک و ویک، مونتا و ایرسون،۲۰۰۶؛ پورنقاش تهرانی، ۱۳۷۸؛ رسولی آزاد، قنبری هاشم آبادی و طباطبایی،۱۳۸۸).
درمان نگه دارنده با متادون یک رویکرد شناخته شده جهت درمان وابستگی به مواد اپیوئیدی و به خصوص کاهش آسیب است (سادوک،۲۰۰۸؛رضایی، ۱۳۸۲).متادون با جلوگیری از بروز علایم محرومیت و کاهش اشتیاق(وسوسه) برای مصرف و متوقف نمودن گیرنده های اوپیوئیدی در درمان اعتیاد به مواد افیونی مؤثر واقع می شود(فاگینو و همکاران،۲۰۰۳) از آن جا که لغزش بیماران تحت درمان نگه دارنده با متادون موجب مشکلات عدیده ای از قبیل ادامه ی رفتارهای پرخطر و انتقال عفونت ها به جمعیت عمومی، مسمومیت، ارتباط با مواد فروشان، عدم ماندگاری در درمان و دست نیافتن به اهداف درمانی می گردد، توجه به لغزش و کاهش آن به وسیله ی مداخلات روان شناختی ضروری است.(اصلی نژاد، مشکی، علیمردانی وتوکلی زاده،۱۳۹۲).
درمیان رویکردهای روانی-اجتماعی که زمینه ی سوء مصرف مواد ارزشیابی شده اند درمان شناختی- رفتاری به خصوص به شیوه ی گروهی حمایت تجربی بسیار بالایی به دست آورده اند (شکوهی، امیرآبادی، صفوی، مهدی و وکیلی،۱۳۹۱).براساس نظریه ی شناختی- رفتاری وابستگی به مواد مخدر مانند سایر رفتارها، متشکل از یک رشته رفتارهای آموخته شده است که از طریق تقلید از الگوها در اثر پی بردن به نتایج ماده ی مخدر استفاده شده، مانند کاهش اضطراب و افسردگی، تسکین درد، کاهش خلق منفی و بالا بردن توانایی معاشرت اجتماعی آموخته می شود. بنابراین مهم ترین هدف درمان آن است که پیش آیند های مهم را شناسایی و روش های مؤثر تسلط بر آن ها را برای گسیختن رابطه با مواد به مراجع آموزش دهد. هم چنین، در این درمان بر شیوه های مدیریت خلق منفی و اضطراب و کنترل خشم تأکید می شود.(مارلات و اون،۲۰۰۱).
بنابراین پژوهش حاضر با در نظر گرفتن این پیش فرض که گروه درمانی با رویکرد شناختی- رفتاری با تأثیر بر مؤلفه های شناختی از قبیل افکار خود آیند منفی ، پذیره های ناکارآمد و طرح واره های ناسازگارانه باعث کاهش معنی دار وسوسه و بهبود افسردگی  و ناامیدی در گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل می شود، به بررسی تأثیر درمان گروهی شناختی- رفتاری در بین مصرف کنندگان مواد افیونی تحت درمان MMT پرداخته است.

۱-۳      اهداف پژوهش

۱-۳-۱  هدف کلی پژوهش

هدف کلی این پژوهش دستیابی به شواهد تجربی در مورد اثر بخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر مؤلفه های شناختی وابستگی به مواد مخدر در کاهش وسوسه، افسردگی و ناامیدی در این افراد است.

۱-۳-۲  اهداف ویژه ی پژوهش

برای نیل به هدف اصلی و کلی، پژوهش حاضر می کوشد تا جنبه های زیر را مشخص نماید:

  • تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش مؤلفه های شناختی افراد وابسته به مواد افیونی از جمله افکار خودآیند منفی، پذیره های ناکارآمد و طرح واره های ناسازگار.
  • تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش وسوسه در افراد وابسته به مواد افیونی.
  • تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش افسردگی در افراد وابسته به مواد افیونی.
  • تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش نا امیدی در افراد وابسته به مواد افیونی.

۱-۴      اهداف کاربردی

هم چنین این پژوهش هدفهای کاربردی زیر را تعقیب می نماید:

  • تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری به منظور استفاده از آن در کاهش مؤلفه های شناختی افراد وابسته به مواد افیونی و از آن طریق کاهش وسوسه، افسردگی و ناامیدی در این افراد به منظور تعمیم این برنامه به سایر گروه ها از بیمارانی که مولفه های شناختی معیوب و آسیب رسان دارند.
  • آموزش درمان شناختی- رفتاری به افراد شرکت کننده در این پژوهش به منظور تسهیل در رفع تنش ناشی از حوادث احتمالی پیش آمده در آینده و یا افکار ناراحت کننده ی پردازش نشده در این پژوهش.
  • اقدام به گروه درمانی شناختی- رفتاری برای گروه کنترل که فقط مشاوره ی معمول کلینیک را دریافت کرده، بعد از انجام پس آزمون، در صورت وجود علایم.

۱-۵      فرضیه های پژوهش

پژوهش حاضر به بررسی فرضیه های زیر می پردازد:
فرضیه ی یکم : گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنادار افکار خودآیند منفی در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.
فرضیه ی دوم: گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنا دار پذیره های ناکارآمد در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.
فرضیه ی سوم: گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنا دارطرح واره های ناسازگار در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.
فرضیه ی چهارم: گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنا دار افسردگی در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.
فرضیه ی پنجم: گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنا دار نا امیدی در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.
فرضیه ی ششم: گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنا دار وسوسه در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.

۱-۶      تعریف نظری و عملی متغیرها

۱-۶-۱  گروه درمانی شناختی- رفتاری

الف- تعریف نظری
عبارت است از مجموعه روش های گروهی حاصل از تکنیک های تلفیق شده از دو رویکرد شناخت درمانی و رفتار درمانی که عمدتاً بر اساس نظریه های بک و الیس پایه گذاری شده اند. این مدل درمانی یکی از کارآمدترین مدل ها درباره ی تغییر رفتار و برداشت فرد از رویدادهاست. مخصوصاً اهمیتی که در آن به جنبه های رفتاری و عملی به شکل تکلیف خانگی، یادداشت برداری، تمرین عملی، خودبازنگری، ذهن ورزی، سنجش و عینی سازی در ارزیابی و درمان داده می شود و سازمان بندی مناسبی که در طراحی و اجرای برنامه ی درمانی آن وجود دارد در گسترش قابلیت های کاربردی آن در افراد مختلف و متناسب با شرایط مختلف فرهنگی و اجتماعی تأثیر داشته است (قاسم زاده،۱۳۸۰).
ب- تعریف عملی
در این پژوهش منظور از گروه درمانی شناختی- رفتاری، پروتکل درمان شناختی- رفتاری مایکل فری به صورت گروهی است. که در طول ده جلسه ی یک ساعته (۶۰ دقیقه ای) برای یک گروه ۱۷ نفره (گروه آزمایش) اجرا می شود.

۱-۶-۲  وابستگی به مواد افیونی

الف- تعریف نظری
وابستگی به مواد افیونی(اپیوئیدی) شایع ترین نوع گرایش به اعتیاد می باشد. مواد افیونی شامل طبقه ای از ترکیبات هستند که از ریشه ی گیاه خشخاشبه دست می آیند و از جمله ی آن ها می توان به تریاک، مرفین، هروئین اشاره نمود (رزنهان و سلیگمن، ۱۹۹۵؛سید محمدی، ۱۳۹۰).
ب- تعریف عملی
در این پژوهش شامل کلیه ی افرادی است که از لحظه ی ورود به درمان، وابسته به مواد افیونی شامل تریاک، شیره، کراک، هروئین، متادون غیر قانونی تشخیص داده شده اند ( طبق تست مورفین و مصاحبه ی انفرادی).

۱-۶-۳  MMT

الف- تعریف نظری
از نظر لغوی به معنای درمان نگه دارنده با متادون است. این دارو اثراتی مشابه مورفین ولی با طول اثر بلندمدت تر دارد و یکی از برنامه های متداول برای درمان وابستگی به هروئین است که عبارت است از دادن جایگزین های هروئین، یعنی داروهایی که از لحاظ شیمیایی شبیه هروئین هستند(آگونیست ) و می توانند جایگزین هوس بدن به آن ماده شوند (اشتراین و همکاران،۱۹۹۴).
ب- تعریف عملی
در این پژوهش شامل مراکزی است که از درمان نگه دارنده ی متادون جهت درمان افراد وابسته به مواد مخدر استفاده می کنند.

۱-۶-۴  وسوسه

الف- تعریف نظری
وسوسه  یا اشتیاق به مصرف را می توان عامل ایجاد علایم ترک روانی و جسمانی دانست.وسوسه را می توان یک وضعیت روان شناختی طلب مواد دانست که انگیزه ی مصرف مواد را ایجاد می نماید (بادگر و همکاران، ۲۰۰۶).
ب- تعریف عملی
در این پژوهش  شامل نمراتی است که از اجرای پرسش نامه ی عقاید وسوسه انگیز (CBQ) رایت (۲۰۰۳) به دست می آید.

۱-۶-۵  افسردگی

الف- تعریف نظری
حداقل ۵مورد از علایم زیر همزمان در یک دوره ی دو هفته ای وجود داشته باشد و تغییری در کارکرد قبلی باشد؛ حداقل یکی از علایم یا ۱٫ خلق افسرده یا ۲٫بی علاقگی و بی لذتی.
این علایم عبارت اند از خلق افسرده در اکثر اوقات روز تقریباً در تمام روزها، کاهش واضح علاقه مندی یا لذت بردن از همه ی فعالیت ها، کاهش یا افزایش وزن، کاهش یا افزایش اشتها، کم خوابی یا پرخوابی، سراسیمگی یا کندی روانی-حرکتی در تقریباً همه ی روزها، احساس خستگی یا از دست دادن انرژی تقریباً در تمام روزها، احساس بی ارزشی یا احساس گناه، کاهش قدرت تفکر و تمرکز، افکار عود کننده درباره ی مرگ. این علایم از نظر بالینی رنج و عذاب چشمگیری ایجاد کرده باشد  یک اختلال دیگر یا بیماری جسمی و یا مصرف مواد و یا داغ دیدگی توجیه بهتری برای این علائم نباشد.(سادوک و سادوک،۲۰۰۷)
بایستی توجه داشت که وابستگی به مواد مخدر طبق نتایجی که پژوهش ها به دست آورده اند، همایندی بسیار بالایی با افسردگی دارد. لذا در این پژوهش دارا بودن معیارهای تشخیص اختلال افسردگی بر اساس متن بازنگری شده ی چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی است و صرفاً ممکن است خلق افسرده یا برخی علایم همراه را شامل باشد.
ب- تعریف عملی

پایان نامه اثربخشی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری ،افسردگی و احساس نگرانی در زنان …

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)


فهرست مطالب
عنوان                                                                                                                                              صفحه
چکیده .ط
فصل یکم-کلیات پژوهش
۱-۱- مقدمه۱
۱-۲- بیان مساله.۲
۱-۳- اهمیت و ضرورت پژوهش.۳
۱-۴-اهداف پژوهش.۴
۱-۵- فرضیه های پژوهش۵
۱-۶- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهش ۶
فصل دوم-ادبیات و پیشینه تحقیق
۲-۱-مقدمه.۱۰
۲-۲- نگرانی و عاطفه منفی.۱۰
۲-۲-۱-تفاوت نگرانی با عواطف منفی دیگر.۱۱
۲-۲-۲- انواع نگرانی.۱۱
۲-۲-۳- علل نگرانی۱۲
۲-۲-۴- ویژگی های شخصیتی افراد نگران.۱۲
۲-۲-۵- حوزه های نگرانی۱۳
۲-۲-۶- عدم تحمل بلاتکلیفی و نگرانی.۱۳
۲-۳-افسردگی۱۴
۲-۳-۱- انواع اختلال افسردگی۱۶
۲-۳-۲- عوامل مرتبط با افسردگی.۱۷
۲-۳-۳- علائم و نشانه های افسردگی.۱۷
۲-۳-۴- تفاوتهای جنسی در افسردگی۱۹
۲-۳-۵- همه گیر شناسی افسردگی.۲۰
فهرست مطالب
عنوان                                                                                                                                  صفحه
۲-۴- سبک پاسخی نشخواری۲۱
۲-۴- ۱- تفاوتهای جنسیتی۲۱
۲-۴- ۲- تفاوتهای فردی۲۲
۲-۵- ذهن آگاهی۲۳
۲-۵- ۱- کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی۲۶
۲-۵- ۲- مکانیزم دخیل در ذهن آگاهی.۲۷

۲-۶- پیشینه تحقیق.۲۷
۲-۶- ۱- تحقیقات انجام شده در خارج از کشور.۲۷
۲-۶- ۲- تحقیقات انجام شده در داخل کشور.۳۰
فصل سوم- روش تحقیق
۳- ۱- مقدمه .۳۴
۳- ۲- طرح پژوهش.۳۴
۳- ۳- جامعه آماری۳۵
۳- ۴- ملاکهای ورود و خروج.۳۵
۳- ۵- روش های جمع آوری داده ها۳۶
۳- ۶- ابزار اندازه گیری داده ها.۳۶
۳-۶- ۱- پرسشنامه سبک پاسخ RSQ36
۳-۶- ۲- آزمون افسردگی بک.۳۸
۳-۶-۲- ۱- توصیف پرسشنامه۴۰
۳-۶- ۲-۲- اعتبار روایی۴۲
۳-۶- ۲-۳- روش اجرا و نمره گذاری.۴۳
۳-۶- ۲-۴- تفسیر نمرات.۴۳
۳-۶- ۳- پرسشنامه نگرانی پن۴۴
فهرست مطالب
عنوان                                                                                                                                  صفحه
۳-۶- ۳-۱- شیوه اجرای پژوهش۴۴
۲-۵- ۱- تجزیه و تحلیل داده ها ۴۸
فصل چهارم-تجزیه و تحلیل یافته ها
۴- ۱- یافته های توصیفی۵۰
۴- ۲- یافته های استنباطی.۵۱
۴- ۲-۱- فرضیه اول پژوهش.۵۲
۴- ۲-۲- فرضیه دوم پژوهش.۵۴
۴- ۲-۳- فرضیه سوم پژوهش۵۶
فصل پنجم بحث و نتیجه گیری
۵- ۱- مقدمه ۵۹
۵- ۲- چکیده فصول.۵۹
۵- ۳- بحث .۶۰
۵- ۴- نتیجه گیری۶۱
۵- ۵- محدودیت های پژوهش.۶۵
۵- ۶- پیشنهاد های پژوهش۶۵
۵- ۷- پیشنهاد های کاربردی.۶۶
۵- ۸- منابع فارسی۶۶
۵- ۹- منابع لاتین۷۰
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری ،افسردگی و احساس نگرانی در زنان بخش اورژانس بیمارستان شهدا انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل کلیه زنان شاغل در بخش اورژانس بیمارستان شهدا شهر تهران در سال۱۳۹۴می باشند. با بهره گرفتن از روش نمونه گیری تصادفی از بین زنان شاغل در بخش اورژانس ، ،با توجه به ملاک‌های در نظر گرفته شده تعداد ۳۰ نفر از این زنان انتخاب شدند و آنها را به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم(۱۵نفر برای هر گروه) سپس آزمون‌های نشخوار فکری نولن-هوکسما، افسردگی بک و احساس نگرانی پن، از هر دو گروه گرفته شد، گروه آزمایش در برنامه ۸ جلسه‌ای ۹۰ دقیقه‌ای آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی شرکت کرد و گروه کنترل در این مدت آموزشی دریافت نکرد.

دانلود مقاله و پایان نامه

تجزیه وتحلیل داده ها با بهره گرفتن از شاخص های آماری تحلیل کوواریانس نشان داد آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی طی ۸ جلسه تاثیر معناداری  (001/0p<)  برمیزان نشخوارفکری،افسردگی و احساس نگرانی در زنان شاغل در بخش اورژانس داشته است.
واژگان کلیدی : شناخت درمانی مبتنی برذهن آگاهی، نشخوار فکری ،افسردگی ، احساس نگرانی
مقدمه
ذهن آگاهی نوعی هشیاری است، زمانی پدیدار می شود که ما با تجربیاتمان  به گونه ای دقیق و با جزئیات ، حاضر در زمان حال و بدون قضاوت مواجه می شویم .به زبان ساده آگاه بودن از چیزی است که در حال وقوع است ،توجه دقیق و مستقیم به آن و ارتباط با آن همراه با پذیرش است(کرینه،۲۰۰۹). شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی یک درمان روانشناختی است که جنبه های شناخت درمانی بک و برنامه ی کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی کابات زین (۱۹۹۰) را با یکدیگر ترکیب می کند و با معطوف کردن توجه به زمان حاضر و یک آگاهی غیر قضاوتمندانه به تجارب درونی و بیرونی مشخص می شود .در این روش برای خطاهای شناختی و بیرون راندن افکار از هشیاری تلاشی نمی شود.همچنانکه شخص مهارتهای ذهن آگاهی را یاد میگیرد، می آموزد که برای قضاوت و سرزنش کردن خود، که سوخت و تغذیه کننده ی افکار منفی هستند، قدرت ، اختیار و ارزش کمتری قائل شود و به این حالت ها با مهربانی و پذیرش  پاسخ دهد.(کویکن ،۲۰۱۰).آموزه ی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی برای بیماران به این هدف صورت می گیرد که آنان به درک این نکته نائل آیند که ، افکار تنها ” فکر” هستند و “واقعیت” نیستند.هنگامی که آنها توانستند به افکارشان صرفا به عنوان یک فکر و چیزی جدا و بیرون از خودشان بنگرند ،آنگاه می توانند با دید روشن تری به واقعیت بنگرند و مدیریت بیشتری بر وقایع داشته باشند . این روش درمانی توجه و تمرکز و استفاده از تکنیک هایی جهت تمرین این تمرکز و بکار بستن آن در لحظه لحظه ی زندگی را به افراد می آموزد و این توانایی را به آنان میدهد که با وقوع اولین نشانه ها ، از قبیل خلق منفی ، افکار منفی و شیوه های پردازش ناکارآمد ، خودشان را به لحظه ی حال بیاورند و با تمرکز بر اجزایی مانند تنفس ، احساسات بدنی و اعمالشان درنهایت از افتادن در دام ” مارپیچ نزولی” افسردگی رهایی یابند(سگال،۲۰۰۲).
بیان مسئله:
یکی از بخش هایی که زنان شاغل در بیمارستان، به فعالیت می پردازند،بخش اورژانس است. کار زنان در بخش اورژانس،خطرناک و پر استرس می باشد،زیرا زنان در این بخش ها مرتب با جریانی از محرک های استرس آور و خسته کننده روبرو هستند(آینوی،۲۰۰۶).
برقراری ارتباط در برخی موقعیتها نیاز به مهارت خاصی دارد.کسانی که دچار گرفتاری های عصبی و روانی می شوند،به تدریج تحت تاثیر عوامل نامساعد محیطی،صبر خود را از دست می دهند.بنابراین زنان دارای قابلیت های مدیریتی، با آگاهی از نگرانی وعوامل تنش زا می توانند،با برنامه ریزی لازم،محیط را برای انجام کار مساعد سازند. (مورلاس،۲۰۰۱).
احساس نگرانی ضمن رویارویی با عامل تهدید کننده خیالی یا واقعی بروز می­ کند. که طی آن فرد، نمایش ها و داستان های خیالی مصیبت بار را در ذهن خود می پروراند و عواقب و پیامدهای آن را در ذهن تصور می کند و سعی می کند به صورت ذهنی اعم از رویارویی یا اجتناب، مشکل را حل کند.(منین، ۲۰۰۱). یکی از ویژگی های افراد نگران عدم تحمل بلاتکلیفی است، عدم تحمل بلاتکلیفی، یک ویژگی شخصیتی است که از مجموعه ­ای از عقاید منفی درباره­ی عدم قطعیت تشکیل شده است. برای مثال، افرادی که عدم تحمل بلاتکلیفی دارند معتقدند که بلاتکلیفی، نگران کننده است، وجود شک و تردید در مورد آینده غیر قابل تحمل است، وقایع غیر منتظره منفی هستند و باید از آنها اجتناب کرد، شک و تردید موجب ناتوانی فرد برای عمل کردن می­شود (داگاس و کورنر، ۲۰۰۵).
 علاوه برارتباط این سازه با نگرانی، آشفتگی ناشی ازبلاتکلیفی به صورت معناداری با برانگیختگی اضطرابی،نشخوارفکری وافسردگی همراه بافقدان لذت همبسته است. (دی­جونگ-میر، بک و راید، ۲۰۰۹) درپژوهش خویش به این نتیجه رسیدندکه تحمل بلاتکلیفی وباورهای فراشناخت رابطه­ای قوی با نشخوارفکری وافسردگی دارند.
نشخوار فکری بیانگر افکاری است که تمایل به تکرار داشته،آگاهانه بوده و پیرامون یک موضوع متمرکز هستند و حتی در صورت غیبت محرک های محیطی فوری و ضروری این افکار باز هم پدیدار می شوند(مارتین و تسر،۱۹۸۹).
بیماران با بهره گرفتن از مهارتهای ذهن آگاهی یاد میگیرند که برای قضاوت و سرزنش کردن خود، که سوخت و تغذیه کننده ی افکار منفی هستند، قدرت ، اختیار و ارزش کمتری قائل شوند و به این حالت ها با مهربانی و پذیرش  پاسخ دهد.(کویکن،۲۰۱۰).
آموزش ذهن آگاهی کاهش پریشانی روان شناختی و نشانه های اضطراب و افسردگی را به دنبال دارد و موجب بهبود بهزیستی روانی، جسمانی، هیجانی و معنوی ، بهبود کیفیت خواب و کاهش نشانه های فیزیکی می شود (کیوست استیجن،۲۰۰۸).
هدف ذهن آگاهی تغییر سبک تفکر به سمت شیوه ی “بودن” است. در این روش درمانی هدف این است که روشی به بیماران آموزش داده شود که بتوانند بطور متفاوتی با افکار و تجربیاتشان برخورد کنند.(کارن ،۲۰۰۹)
با توجه به موضوعات ذکر شده، مسئله پژوهش حاضر این است که آیا آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری، افسردگی و احساس نگرانی در زنان شاغل در بخش اورژانس موثر است؟
اهمیت و ضروت پژوهش:
از آنجائیکه بخش اورژانس از مهمترین بخش های بیمارستان است, بیمارانی که به این بخش مراجعه می نمایند از نظر جسمانی در حالت بحرانی به سر می برند و رسیدگی به وضعیت آنها در اسرع وقت و با بالاترین کیفیت،از وظایف کادر پزشکی و پرستاری است، لذا توجه به بهداشت روانی کارکنانی که در این بخش ویژه به بیماران خدمات ارائه می دهند و با آنان در ارتباط هستند, دارای ضرورت و اهمیت ویژه ای است که در این میان تکنیک های شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند به کارکنان این بخش وبه نحوه بهتر ارتباط آنان با بیماران کمک شایانی کند.همچنین باتوجه به جو محیطی و پرتنش بخش اورژانس بیمارستان و فشارشیفت های متعدد کاری،به خصوص شیفت شب برای زنانی(زنان خدمه،ماما،کمک پرستار،پرستار) که در بخش اورژانس به فعالیت مشغولند، همچنین مراجعه بیماران مختلف به این بخش ،محقق را بر آن داشت تا برای کاهش هجوم افکار منفی ،نگرانی و افسردگی و تمرکز هرچه بهتر زنان در بخش اورژانس, شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی ازجمله(تکنیک دیدن وشنیدن،برخورد با افکار صرفا به عنوان فکر نه واقعیت،ارائه تمرین هایی به زنان که درمحیط کار احساس تسلط وتمرکز هرچه بهتر به آنها میدهد) را به زنان آموزش دهد.

اهداف تحقیق 

– تعیین اثر بخشی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری ،افسردگی واحساس نگرانی در زنان شاغل در بخش اورژانس بیمارستان شهدا
– تعیین اثر بخشی آموزش شناخت درمانی مبتنی برذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری زنان شاغل در بخش اورژانس بیمارستان شهدا
– تعیین اثر بخشی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان افسردگی زنان شاغل در بخش اورژانس بیمارستان شهدا
– تعیین اثر بخشی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان احساس نگرانی زنان شاغل در بخش اورژانس بیمارستان شهدا

فرضیه‏های تحقیق:

۱- آموزش شناخت درمانی مبتنی برذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری, افسردگی و احساس نگرانی در زنان موثر است.
۲- آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری زنان موثر است.
۳- آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان افسردگی زنان موثر است.
۴- آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان احساس نگرانی زنان موثر است.
تعاریف متغیر های پژوهش:
الف)تعاریف مفهومی
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی:
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی ،یک درمان روانشناختی است که جنبه های شناخت درمانی بک و برنامه ی کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی کابات زین(۱۹۹۰) را با یکدیگر ترکیب می کند و با معطوف کردن توجه به زمان حاضر و یک آگاهی غیر قضاوتمندانه به تجارب درونی و بیرونی مشخص می شود .در این روش بر خلاف شناخت درمانی بک برای تصحیح خطاهای شناختی و بیرون راندن افکار از هشیاری تلاشی نمی شود(سگال،۲۰۰۰).
– نشخوار فکری :
 نشخوارفکری به صورت تفکر افسرده ساز چرخه ای و مداوم تعریف می شود و پاسخ نسبتا رایج به خلق منفی و خاصیت شناختی برجسته ای از احساس ملالت و اختلال افسردگی عمده است(ری پری،۱۹۷۷).
افسردگی:  
افسردگی از گروه اختلالات خلقی است. خلق حال و هوای احساسی نافذ وپایداری است که به صورت درونی تجربه می شود و بر رفتار ودرک فرد از جهان تاثیر می گذارد. عاطفه به تظاهر بیرونی خلق اطلاق می شود. خلق ممکن است طبیعی، بالا یا افسرده باشد. اختلالات خلقی گروهی از اختلالات بالینی هستند که مشخصه آنها احساس از بین رفتن تسلط و تحمل رنج وعذاب زیاد است. در بیمارانی که خلق افسرده دارند (یعنی درافسردگی)، ازدست دادن انرژی وعلاقه، احساس گناه، دشوارشدن تمرکز، از دست دادن اشتها وافکار مرگ یا خودکشی وجوددارد(کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷، ترجمه رضاعی، ۱۳۸۷).

پایان نامه اثر بخشی گروه درمانی به شیوه شناختی ـ رفتاری بر کاهش احساس تنهایی


(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)


فهرست مطالب
چکیده پژوهش.
فصل اول (کلیات پژوهش)
مقدمه ۲
بیان مسأله ۳
اهمیت و ضرورت پژوهش. ۶
اهداف پژوهش. ۸
فرضیه های پژوهش ۹
متغیرهای پژوهش ۹
تعاریف مفهومی و عملیاتی. ۹
تعاریف مفهومی متغیرها. ۹
تعاریف عملیاتی متغیرها. ۱۰
فصل دوم (ادبیات و پیشینه ی پژوهش)
پیشگفتار. ۱۳
اختلال افسردگی. ۱۳
تعریف افسردگی. ۱۸
انواع افسردگی. ۲۰
نظریه های افسردگی. ۲۵
جنسیت و افسردگی. ۳۲
تفاوت های فردی و افسردگی. ۳۴
تأثیر افسردگی بر ابعاد زندگی. ۳۴
علائم افسردگی اساسی. ۳۶
علل افسردگی ۳۹
ویژگی ها و ابعاد تشخیصی اختلال افسردگی. ۴۳
درمان افسردگی. ۴۳
روان درمانی ۴۴
روان درمانی از دیدگاه های مختلف ۴۷
دارو درمانی. ۴۸
شوک درمانی ۵۰
شناختی درمانی . ۵۰
درمان شناختی- رفتاری ۵۱
فرایندهای درمان شناختی- رفتاری ۵۶
راهبردها و فنون رویکرد شناختی- رفتاری ۶۱
آموزش مثبت نگری. ۶۶
احساس تنهایی. ۶۷
سبب شناسی احساس تنهایی. ۷۰
احساس تنهایی در بیماری های نوروتیک ۷۲
خودکارآمدی. ۷۴
تأثیر خودکارآمدی بر سلامت ۷۶
عوامل مرتبط با احساس کارآمدی. ۷۸
پیشینه ی پژوهشی. ۷۹
پژوهش های انجام شده در داخل کشور. ۷۹
پژوهش های انجام شده در خارج از کشور. ۸۲
فصل سوم (روش‌شناسی)
روش پژوهش ۸۷
جامعه آماری، حجم نمونه و روش نمونه گیری ۸۷
ابزارهای اندازه گیری ۸۷
روش اجرای پژوهش. ۸۹
روش‌های تجزیه و تحلیل داده‌ها. ۸۹
خلاصه­ی پروتکل درمانی. ۸۹
فصل چهارم (تجزیه و تحلی داده ها)
مقدمه ۹۴
یافته­ های توصیفی و جمعیت شناختی ۹۵
تحلیل یافته­ های پژوهش. ۱۰۰
فصل پنجم (بحث و نتیجه گیری)
مقدمه. ۱۰۹
بحث و نتیجه گیری ۱۱۱
محدودیت ها. ۱۱۷
پیشنهادهای کاربردی. ۱۱۸
پیشنهادها پژوهشی. ۱۱۸
منابع فارسی. ۱۲۰
منابع انگلیسی. ۱۲۴
پیوست ها. ۱۲۷
چکیده­ی انگلیسی. ۱۳۸
چکیده
     افسردگی واژه­ای شناخته شده اما مسأله­ای چالش برانگیز در عرصه­ بهداشت روانی است. هدف پژوهش حاضر تعیین اثر گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر احساس تنهایی و خود کارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی بوده است روش پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش­آزمون- پس­آزمون دو گروهی آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه­ی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی بودند که در نیمه ی دوم  سال ۱۳۹۳ به مراکز و کلینیک های درمانی و مشاوره ای شهر ماسال مراجعه کرده بودند. نمونه ی آماری پژوهش شامل دو گروه ۱۵ نفری (۱۵ نفر گروه آزمایش و ۱۵ نفر گروه کنترل) بود که به طور داوطلبانه و به روش هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و کنترل جایگزین شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس خود کارآمد عمومی(GSE-10 و پرسشنامه احساس ­تنهایی(دهشیری، ۱۳۸۷) استفاده شد. برای تحلیل داده های این پژوهش از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری و تک متغیری استفاده گردید. یافته­ های پژوهش حاضر نشان داد که روش درمانی شناختی- رفتاری به شیوه ی گروهی بر افرایش خودکارآمدی عمومی و نیز کاهش احساس تنهایی بیماران با افسردگی اساسی مؤثر است(۰۵/۰>P). با توجه به شیوع بالا و هزینه­ های جانی و مالی اختلال افسردگی اساسی، این یافته که درمان شناختی- رفتاری به شیوه­ی گروهی، موجب بهبودی افراد مبتلایان به افسردگی اساسی از طریق افزایش خودکارآمدی عمومی و کاهش احساس­تنهایی می­گردد، می ­تواند مورد استفاده­ی درمانگران و مشاوران در این گروه از بیماران قرار گیرد.

دانلود مقاله و پایان نامه

واژه­های کلیدی: افسردگی اساسی، خودکارآمدی عمومی، احساس تنهایی
مقدمه
    واقعیت این است که افسردگی، بیماری شایع عصر ماست و این بیماری نه فقط در جامعه­ی ایران بلکه در کشورهای مختلف جهان روندی فزاینده دارد. بیماری افسردگی با اینکه اختلالی شایع و آزار دهنده در سطح جامعه است، هنوز به عنوان یک برچسب نامطلوب در میان مردم شناخته می­شود. به همین دلیل، گاهی افراد تمایل دارند احساس افسردگی را انکار کنند یا تنها به عوامل استرس­زای محیط نسبت دهند. اختلال افسردگی با شیوع گسترده­ای با حدود ۱۲-۵ درصد در مردان و ۲۵-۱۰ درصد در زنان، به عنوان سرماخوردگی روانی از سالها پیش مورد توجه بوده است(سادوک و سادوک، ۲۰۰۷، ص۹۷). این در حالی است که آمار موجود حاکی از افزایش روزافزون مبتلایان به این بیماری است. در سبب شناسی این اختلال نیز از عوامل چندی یاد نموده ­اند که عوامل زیست شناختی، توارث و عوامل روانی و اجتماعی از آن جمله­اند. متناسب با سبب شناسی این اختلال، شیوه های درمانی گوناگونی پیشنهاد شده است. زیرا افسردگی اگر درمان نشود یک بیماری ناتوان کننده و مزمن می­شود که بهترین دوران عمر شخص را به هدر می دهد. اما در صورت درمان به موقع و صحیح می تواند از عواقب بعدی آن جلوگیری شود. یکی از این رویکردها؛ درمان شناختی- رفتاری است که از دهه­ی ۱۹۷۰ برای درمان انواع بیماران افسرده مطرح شد و سودمندی آن در برخی از پژوهش ها تأیید گردیده است(به نقل از رنجبر و همکاران، ۱۳۸۹، ص۳۰۰).  

    اغلب صاحب نظران براین باورند که اختلال افسردگی به دلیل اینکه از شیوع بالایی برخوردار است، روان درمانی فردی نمی­تواند پاسخگوی این مشکل باشد(مهرابی و همکاران، ۱۳۸۳، ص۷). از این رو، گروه درمانی شناختی- رفتاری که از نظر هزینه و مدت درمان با صرفه تر است، جایگزین مناسبی در روان درمانی فردی گردیده است. همچنین، به تجربه اثبات شده است که گروه درمانی در بیشتر اختلالات روانی مؤثر بوده است. به این دلیل که فرد در گروه، نحوه ی برخورد خود را با اجتماع می­بیند و این امر باعث رشد بینش و بصیرت او می شود. ضمن اینکه تجارب جدیدی را برای برقراری ارتباط با دیگران آموخته، و ضمن آشنایی با افراد جدید، احساس قدرت می­ کند و اعتماد به نفس وی بالا می­رود(عظیمی و همکاران، ۱۳۸۲، ص ۵۴).
     در همین راستا، مؤلفه های شناختی متعددی از جمله احساس تنهایی و کارآمدی عمومی در تبیین اختلال افسردگی اساسی مطرح شده اند. از نظر محققان افراد افسرده دچار احساس تنهایی هستند و به دلیل عدم گرایش به فعالیت خاص، بیشتر فرصت های ارتباط‌ اجتماعی را از دست می‌دهند(دیوریو ، ۲۰۰۳؛ ترجمه نجاریان، ۱۳۸۱). همچنین، این افراد به دلیل خودکارآمدی پایین، سطح تلاش و فعالیت و نیز موفقیت آنها تحت­الشعاع قرار می گیرد(مایباک و مورفی ، ۱۹۹۵؛ به نقل از سعید و همکاران، ۱۳۹۰، ص۱۸). به نظر می­رسد که در فرایند درمان گروه درمانی شناختی- رفتاری، احساس تنهایی افراد افسرده، که گویای کاستی ها و کمبودهایی در برقراری پیوندهای عاطفی و اجتماعی در آنها می باشد، تخفیف پیدا می­ کند. و خودکارآمدی عمومی که در واقع اطمینان خاطری است که شخص درباره ی انجام یک فعالیت خاص احساس می کند، در این بیماران افزایش می یابد.
  بیان مسأله
 امروزه افسردگی واژه­ای شناخته شده اما مساله­ای چالش برانگیز در عرصه ی بهداشت روانی است. اختلال افسردگی؛ یکی از شایع ترین و ناتوان کننده ترین اختلال روانپزشکی است(بایلینگ و همکاران، ۲۰۰۶؛ ترجمه خدایاری فرد و عابدینی، ۱۳۸۹، ص۳۰۳) که در صورت عدم درمان، آسیب­های روانی و عوارض اجتماعی و اقتصادی بسیاری را برای این قبیل بیماران ایجاد می‌کند. از علایم اصلی افسردگی، خلق افسرده و فقدان علاقه و لذّت است. از میان انواع افسردگی ها، اختلال افسردگی اساسی، از رایج ترین انواع افسردگی است که برحسب یک یا چند دوره ی افسردگی مشخص می شود. افسردگی اساسی در مقایسه با دیگر بیماری های پزشکی و اختلال­های روانی چهارمین علت سپری شدن عمر افراد همراه با بیماری است و پیش بینی می شود در سال ۲۰۲۰ دومین علت این مشکل باشد(مورای و لوپز، ۱۹۹۷). گزارش سازمان جهانی بهداشت نیز حاکی از افزایش دامنه­ی شیوع افسردگی در میان ملل درحال رشد است(به نقل از اکبری، ۱۳۸۷، ص۲۱۲). از طرفی، افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی با مسائل و مشکلات فراوانی دست به گریبان هستند. فقدان احساس لذّت، گوشه گیری اجتماعی، عزت نفس پایین، ناتوانی در تمرکز حواس، تغییر در کارکردهای زیستی مانند خواب و اشتها و شکایت های جسمانی از جمله مواردی هستند که در اختلال افسردگی مشاهده می شوند(کاپلان، سادوک؛ ترجمه فرزین رضاعی، ۱۳۸۹، ص ۸۷).
   به رغم مشکلات فراوانی که افراد مبتلا به اختلال افسردگی با آن درگیر هستند، خوشبختانه در سال های اخیر روش های درمانی مختلفی برای درمان و بهبود افسردگی اساسی بکارگرفته شده است. به ویژه شواهد درحال رشدی وجود دارد که نشان دهنده ی کارآیی روش گروه درمانگری شناختی- رفتاری در بهبود اختلال های روانپزشکی از جمله افسردگی است. در روش شناختی- رفتاری به شیوه ی گروهی، هم قرارگرفتن فرد در گروه باعث افزایش آگاهی بیمار در باره ی خود، در اثر تعامل با سایر اعضا و دریافت بازخورد از آنها می شود، و هم به ارتقای مهارت های بین فردی، اجتماعی و انطباق افراد با محیط کمک می کند(اسپیرا و رید، ۲۰۰۰).
     همچنین، از آنجا که اختلال افسردگی می تواند برخاسته از افکار منفی و شناخت های معیوب باشد، امروزه روان درمانگران شناختی- رفتاری تأثیر باورها و تفکّرات فرد را در ایجاد انواع مسائل روان شناختی مهم می دانند. آنها معتقدند که بیشتر اختلال ها از جمله افسردگی، برآمده از شناخت­های معیوب هستند، به این معنی که وقایع به خودی خود تعیین کننده احساسات ما نیستند، بلکه معانی که ما به آنها نسبت می دهیم، نقش تعیین کننده را دارند. در مورد اثر بخشی درمان افسردگی، در یک مطالعه ی فراتحلیلی، با مقایسه ی روش درمان شناختی– رفتاری و درمان های دیگر، نشان داده شد که با وجود مزیّت دارو درمانی به جهت هزینه کمتر و پاسخ سریع تر به علائم جسمانی و خلقی، درمان شناختی- رفتاری تأثیر عمیق تری بر ساختار شخصیت و نظام پردازش شناختی و هیجانی بیمار از خود باقی می گذارد(صولتی دهکردی، ۱۳۹۱، ص۴۹۱).
    از طرف دیگر، اختلال افسردگی منشأ هیجانات، افکار، و عملکرد جسمانی متعددی است که با درجات متفاوتی از احساسات گوناگون از جمله احساس تنهایی همراه است(فریدونی و همکاران، ۱۳۹۱، ص۹۹). احساس­تنهایی؛ تجربه‌ای ذهنی و آزار دهنده است که گویای کاستی‌ها و کمبودهایی در پیوندهای عاطفی و اجتماعی میان فردی است. چیره شدن بر احساس تنهایی بی‌آنکه تماس دائمی و منظمی با دیگران داشته باشیم کاری بسیار دشوار است. افراد دچار تنهایی، بیشتر فرصت ارتباط ‌های اجتماعی را از دست می‌دهند، زیرا گرایشی به انجام این کار ندارند(دیوریو ،۲۰۰۳؛ به نقل از عابدینی نسب، ۱۳۸۳). احساس تنهایی زمانی بوجود می آید که بین روابط اجتماعی موجود فرد، ناهمخوانی های زیادی وجود داشته باشند. پژوهشگران دو نوع احساس تنهایی را مشخص کرده اند: تنهایی اجتماعی که در نتیجه ی احساس عدم عضویت در یک گروه و نداشتن فعالیت های مشترک با دیگران ایجاد می شود، و تنهایی عاطفی که نتیجه ی دوری و طرد شدگی از سوی دیگران است. اگرچه تنهایی اجتماعی و عاطفی از نیازهای متفاوتی سرچشمه می­گیرند، افراد تنها؛ چه تنهایی شان از نوع اجتماعی باشد یا عاطفی، از عزت نفس پایین رنج می برند و اغلب ناخشنود و افسرده هستند(کلنیکه؛ ترجمه شهرام محمد خانی، ۱۳۹۱، ص۱۷۸).
   از بین متغیرهای شناختی دیگری که در تبیین اختلال افسردگی مطرح می باشد، خودکارآمدی عمومی است. تحقیقات متعدد نشان داده اند که خودکارآمدی پایین با نشانه های افسردگی ارتباط دارد(پیربازاری و ملکی،۱۳۹۰، ص۲۶). خودکارآمدی اساساً یک مفهوم مهم در نظریه ی شناخت- اجتماعی بندورا است و به مفهوم اعتقاد فرد به توانایی پاسخ دادن به یک موقعیت خاص است. به این معنی که، انتظارات کارآمدی، برانتخاب های افراد، امید، سطح تلاش و پایداری، مقاومت در برابر سختی ها و مشکلات و آسیب پذیری آنان به افسردگی تأثیر می گذارد. از دیدگاه نظریه پردازان شناختی- اجتماعی، کسانی که در برابر فشارهای روانی کارآمد هستند، احتمال آسیب پذیری شان در برابر فشارهای روانی و بدکارکردی اجتماعی کمتر است و برعکس(بندورا، ۱۹۹۵). در این زمینه، تحقیقات مختلف نشان داده است به کارگیری روش های شناختی- رفتاری قادر است عزت نفس و احساس کارآمدی بیماران روانی را تحت تأثیر قرار دهد. زیدنر و متیوز(۲۰۰۳) در پژوهش خود به این یافته رسیدند که افرادی که احساس کارآمدی آنها افزایش می بابد، با ثبات بوده و از سلامت جسمانی و روانی بیشتری نیز برخوردار می­شوند. از آنجا که خودکارآمدی پایین با نشانه های افسردگی ارتباط دارد(پیربازاری و ملکی،۱۳۹۰، ص۲۶). به همین دلیل، فرایندهای درمان­های شناختی- رفتاری با راهبردهای مرتبط با فعال سازی و احساس کارآمدی شروع می شود. از طرفی، در مدل درمانگری شناختی– رفتاری تجارب افراد افسرده به تشکیل فرض­ها یا طرحواره­هایی درباره خویشتن و جهان می­انجامد و طرحواره های فرضی بر سازمان بندی ادراکی و کنترل و ارزیابی رفتار تأثیر و منجر به افسردگی می گردند(هاوتون و همکاران، ۱۹۸۹؛ ترجمه قاسم زاده، ۱۳۸۳، ص۲۲۶). بنابراین، با مرور پیشینه‌ی نظری، اکنون این پرسش اساسی مطرح می گردد که آیا گروه درمانی شناختی– رفتاری به شیوه­ی گروهی برکاهش احساس­تنهایی و افزایش خودکارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی مؤثر است؟
اهمیت و ضرورت پژوهش     
   یکی از مهم ترین نعمت­ها، نعمت تندرستی و سلامت است که می ­تواند در موفقّیت انسان عاملی مهم باشد. یک جامعه نیز، تنها زمانی قادر خواهد بود راه ترقّی و تکامل را طی کند که متشکل از افرادی سالم و بانشاط باشند. در این رابطه، اختلال افسردگی، یکی از مشکلات ناتوان کننده و رایجی است که حرکت پویا و با نشاط افراد را در زندگی سلب می کند. سیلیگمن(۱۹۹۲)، افسردگی را به عنوان سرماخوردگی روانی می شناسد. این تشبیه به خاطرشیوع فراوانی این اختلال روانی است. نماد بارز افسردگی، کاهش عزت فردی است. با توجه به وسعت میزان افسردگی در جامعه و اخباری که هر روز در رسانه های جمعی از افسردگی  منتشر می شود، چنین استنباط می­گردد که کار تحقیقی و پژوهش بیشتر در این حوزه، از اهمیت و ضرورت بسزایی برخوردار است.
    یافته های پژوهشی نشان می دهد که حدود پنجاه درصد از بیمارانی که دچار نخستین دوره ی اختلال افسردگی اساسی هستند، پیش از آنکه دوره ی اول شناسایی شود، علایم چشمگیری از افسردگی داشته اند. نخستین دوره ی افسردگی در پنجاه درصد از بیماران، بیش از چهل سالگی روی می­دهد، و اگر دیرتر شروع شود با فقدان سابقه­ی خانوادگی اختلالات خلقی، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، و سوء مصرف الکل همراهی دارد. هرچند مطالعات نشان داده است که اثر بخشی شناخت درمانی با دارو درمانی مساوی است؛ اما در اکثر این مطالعات معلوم گردیده است که عوارض آن کمتر از دارو درمانی است؛ و در پیگیری، نتایجی بهتر از دارو درمانی داشته است(به نقل از قاسم زاده، ۱۳۸۳، ص۲۳۰). در این زمینه، بک و همکاران(۱۹۷۹) توصیه می کنند که درمان­های متداول مانند بستری کردن و استفاده از دارو فقط در موارد بسیار شدید یعنی مواردی که خطر خودکشی در افراد افسرده بالا است، بکار رود.
    منابع تحقیقی فراوان بر این نکته تأکید دارند که در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، علاوه بر نشانه­ های  بی­علاقگی، بی­اشتهایی و بی­خوابی، تغییرات روانی- حرکتی مانند بی قراری، ناتوانی در نشستن، به این طرف و آن طرف رفتن و به هم فشردن دست ها یا کندی مانند کندی گفتار و حرکات بدن نیز در افراد افسرده مشاهده می­شود. همچنین، شخص ممکن است خستگی مداوم بدون فعالیت جسمانی را گزارش کند. احساس گناه و بی ارزشی در دوره ی افسردگی اساسی ممکن است شامل ارزیابی های منفی و غیر واقعی از ارزش خود یا اشتغال ذهنی با احساس گناه یا نشخوار ذهنی با شکست های جزیی گذشته باشد. این قبیل افراد رویدادهای معمولی و کم اهمیت روزمره را شواهدی دال بر کاستی های شخصی دانسته و رویدادها ر اسوء تفسیر می کنند. بسیاری از افراد افسرده نیز که در توانایی تفکّر، تمرکز، یا تصمیم گیری مشکل دارند، احتمال دارد به آسانی دچار حواس پرتی شوند یا مشکل حافظه داشته باشند. در اکثر موارد ممکن است افکار مربوط به مرگ، اندیشه هایی درباره ی خودکشی یا اقدام به خودکشی در این افراد وجود داشته باشد. اگرچه فراوانی، شدت و مهلک بودن این افکار نیز در نوسان است(کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷، ص۱۰۷).
    به دلیل اهمیت اختلال افسردگی اساسی، امروزه در بین درمان های مطرح برای مقابله با آن، شناخت درمانی به صورت گروهی از اهمیت بیشتری برخوردار می باشد و به عنوان یک مداخله کم هزینه و کوتاه مدت به عنوان درمان انتخابی این اختلال به شمار می رود. از طریق شناخت درمانی، تفکر منطقی در فرد شکل می گیرد و به بیمار کمک می کند که با افکار خود به گونه ای متفاوت ارتباط برقرار کند و کنترل و آگاهی شناختی قابل انعطافی را گسترش دهد و به این باور برسد که همیشه برای دیدن چیزها بیش از یک راه وجود دارد. به ویژه، در گروه درمانگری شناختی- رفتاری، که فرد در گروه بدون ترس از تنبه و سرزنش شدن احساسات خود را می شناسد و بر اثر تعلق به گروه، امنیتی در خود احساس می کند. به این وسیله می تواند با نگرانی ها و مشکلاتش مواجه شود و به یافتن راه حل برای آنها بپردازد(ولز و پایاگرجی، ۲۰۰۴، ص۲۵). از سویی، به دلیل اینکه تقریباً دو سوم بیماران افسرده به خودکشی می­اندیشند و ۱۰ تا ۱۵ درصد آنها ا ز این طریق به زندگی خود خاتمه می دهند، اهمیت توجه به افسردگی به عنوان یکی از اختلالات مهم روان شناختی بیشتر آشکار می شود(سادوک و سادوک، ۲۰۰۳؛ به نقل از هاشمی و همکاران، ۱۳۸۹، ص۸۶).
    افسردگی، اختلالی است که مؤلفه های شناختی زیادی در تبیین این اختلال مطرح هستند. احساس تنهایی و خودکارآمدی از جمله متغیرهای هستند که بر کیفیت و رشد افسردگی اساسی دخالت داشته و برآن اثر می­گذارند. از آنجا که در کشور ما عمدتاً به درمان های دارویی توجه می­شود و اهمیت کمتری به درمان های شناختی رفتاری صورت می­گیرد. غالب بیماران افسرده مراجعه کننده به مراکز درمانی و بیمارستان ها، معمولاً پس از مداخلات دارویی ترخیص می شوند. در نتیجه، به واسطه ی تک بعدی بودن درمان و عدم توجه به جنبه های شناخت درمانی، احتمال بازگشت مکرر علائم در این بیماران وجود دارد، لذا این ضرورت احساس می گردد تا با اجرای پژوهش حاضر تأثیرگروه درمانی به شیوه شناختی رفتاری بر کاهش احساس تنهایی و افزایش خودکارآمدی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی بررسی شود. در این راستا، هدف پژوهش حاضر نیز تلاش در زمینه ی کاربرد این شیوه ی درمانی در کاهش احساس تنهایی و افزایش خودکارآمدی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی است.
     اهداف پژوهش
هدف اصلی: تعیین اثر گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر احساس تنهایی و خود کارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی.
اهداف فرعی
۱- تعیین اثر گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر   احساس تنهایی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی.
۲- تعیین اثر گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر خودکارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی.
فرضیه‌های پژوهش
فرضیه­ی اصلی: اثر گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر احساس تنهایی و خود کارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی مؤثر است.
فرضیه های فرعی
۱- گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر خودکارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی مؤثر است.
۲- گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر احساس تنهایی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی مؤثر است.
متغیرهای پژوهش
متغیر مستقل: آموزش و درمان شناختی- رفتاری به شیوه ی گروهی
متغیرهای وابسته: کاهش احساس تنهایی، افزایش کارآمدی عمومی
تعاریف مفهومی و عملیاتی
الف- تعاریف مفهومی متغیرها
– روش درمان شناختی- رفتاری: درمان شناختی- رفتاری ترکیبی از نظریه‌ها و فنون رفتار درمانی و شناخت درمانی است. رویکردهای رفتاری و شناختی هر دو تا حدی از سنت تجربی برآمده‌اند و تأکید آن روی افزایش مهارت های شناختی و کاهش فعالیت های شناختی ناسازگارانه می‌باشد و از تکالیف رفتاری هم برای تغییر رفتار استفاده به عمل می‌آورد و این روشها با توجه به پیشرفت بیماران در هر جلسه برای آنها بکار گرفته می‌شود(کرامر، ۲۰۰۹).

پایان نامه:اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر اعتیاد سایبری دانش آموزان مراکز استعدادهای درخشان شهر کرمانشاه

فهرست مطالب
عنوانصفحه
چکیده۱
فصل اول: مقدمه پژوهش 
۱-۱ مقدمه۳
۱-۲ بیان مسئله۴
۱-۳ اهمیت و ضرورت پژوهش۶
۱-۴ اهداف پژوهش۷
۱-۴-۱ اهداف اختصاصی پژوهش۷
۱-۵ فرضیه ­های پژوهش۷
۱-۶ تعریف متغییرها۸
۱-۶-۱ تعاریف مفهومی متغییر ها۸
۱-۶-۲تعاریف عملیاتی متغییرها۹
فصل دوم: پیشینه پژوهش 
۱-۲ پیش درآمد۱۲
۲-۲ تعریف واژه اعتیاد و اعتیاد به اینترنت۱۲
۲-۳ اختلال اعتیاد اینترنتی۱۵
۲-۴ ویژگیهای اعتیاد اینترنتی۱۶
۲-۵ ریشه های اعتیاد به اینترنت۱۷
۲-۶ علل اصلی اعتیاد به اینترنت در ایران۱۸
۲-۷ تعریف و معیارهای تشخیصی اختلال بازی اینترنتی در DSM-5۱۹
۲-۸ شیوع۱۹
۲-۹ چه کسانی مستعد اعتیاد به اینترنت هستند؟۲۰
۲-۱۰ پیشینه پژوهش۲۱
۲-۱۰-۱ زمینه های پژوهشی داخل ایران۲۱
۲-۱۰-۲ زمینه های پژوهشی خارج از کشور۲۱
فصل سوم: روش پژوهش 
۳-۱ روش پژوهش۲۴
۳-۲ جامعه آماری۲۴
۳-۳ روش نمونه گیری و حجم نمونه۲۵
۳-۴ ابزار پژوهش۲۵
۳-۴-۱ آزمون اعتیاد به اینترنت یانگ و روش نمره گذاری و تفسیر۲۵
۳-۴-۲ مصاحبه بالینی ساختاریافته چهارمین ویرایش راهنمای تشخیصی و آماری  اختلالات روانی(۴-DSM)۲۸
۳-۵ روش اجرای پژوهش۲۸
۳-۵-۱ نتخاب آزمودنی­ها و پیش­آزمون۲۸
۳-۵-۲ روش­های مداخله۲۹
۳-۵-۲-۱ساختار کلی درمان MBCT۲۹
۳-۵-۲-۲ شکل جلسات۳۰
محتوای جلسات۳۱
۳-۵-۳ پس آزمون خاتمه۳۲
۳-۶روش تحلیل داده ها۳۲
فصل چهارم: یافته های پژوهش 
۴-۱ یافته­ های توصیفی۳۴
۴-۲ یافته­ های استنباطی۳۵
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری 
۵-۱ بحث و تفسیر نتایج پژوهش۳۸
۵-۲ محدودیت­های پژوهش۳۹
۵-۳ پیشنهادات۴۰
۵-۳-۱ پیشنهادات پژوهشی۴۰
۵-۳-۲ پیشنهادات کاربردی۴۰
منابع و مآخذ۴۱

 

پایان نامه ها

فهرست جداول
عنوانصفحه
جدول ‏۳‑۱: طرح پیش­آزمون-پس­آزمون با گروه گواه۲۴
جدول ‏۳‑۲: مقیاس کلی آزمون IAT۲۷
جدول‏۴‑۱: میانگین و انحراف استاندارد نمرات پرسشنامه IAT در درمانMBCT در کاهش علایم اعتیاد به اینترنت در گروه آزمایش و گواه۳۴
جدول ‏۴‑۲:تحلیل کوواریانس نمرات پس آزمون شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در کاهش علایم اعتیاد به اینترنت بر اساس پرسشنامه IAT گروه آزمایش۳۵
جدول ‏۴‑۳: نتایج تحلیل واریانس شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در کاهش علایم اعتیاد به اینترنت۳۶
جدول ‏۴‑۴: نتایج آزمون T برای میانگین گروه شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی۳۶

چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر اعتیاد سایبری دانش آموزان مراکز استعدادهای درخشان  شهر کرمانشاه در سال ۱۳۹۴ انجام شد.
روش:  پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه گواه است. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر مقطع متوسطه دوم مراکز استعدادهای درخشان شهر کرمانشاه بودند که جمعیت آنها ۵۱۵ نفر بودند. از کلیه دانش آموزان تستIAT به عمل آمد و از بین سی نفر از دانش آموزان با تشخیص اعتیاد سایبری به صورت تصادفی ۲۴ نفر انتخاب و در دو گروه ۱۲ نفره(که۱۲نفر دریافت کننده شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی گروهی و ۱۲ نفر گروه گواه)قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش پکیج شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بود. برای تجزیه و تحلیل داده­های این پژوهش از آمار توصیفی(میانگین، انحراف معیار،فراوانی) و برای بررسی سوالات پژوهش از آمـار استنباطی( واریانس و کوواریانس و tمستقل) و همچنین برای محاسبه داده­ ها از نرم­افزارspss22 استفاده شد.
یافته­ها: با توجه به یافته­ های پژوهش، شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در کاهش علایم اعتیاد سایبری تاثیر دارد. میانگین نمرات دو گروه گواه و کنترل  نشان می­دهد که شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی نسبت به گروه کنترل، میانگین بیشتری را در کاهش اعتیاد سایبری نشان می دهد.
نتیجه گیری: با توجه به آزمون­های آماری روش­ درمانی و گروه کنترل، از نظر میزان اثربخشی روش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی موثر است.
کلید واژه­ها:  شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، اعتیاد سایبری، اعتیاد اینترنتی، اختلال بازی اینترنتی، دانش آموزان متوسطه، مراکز استعدادهای درخشان

فصل یکم

مقدمه پژوهش
 

۱-۱ مقدمه

خاستگاه اینترنت را در وزارت دفاع آمریکا و تلاش برای ایجاد یک مدل ارتباطی مطمئن میان مؤسسه های نظامی و پژوهشی دانسته اند(اندرسون، ۲۰۰۱). در کمتر از ۴۴ سال، این رسانه فناورانه، از شبکه اولیه اش جدا و به آنچه ما اینترنت می نامیم، تبدیل شده است. اینترنت از ابعاد مختلف بر زندگی ما اثرگذار بوده و بسیاری از تأثیرهای آن مثبت است. اینترنت در انجام وظایف، دسترسی به اطلاعات و ملاقات افراد نقش مهمی ایفا کرده است. اصطلاح اختلال اعتیاد اینترنتی[۱] نخستین بار توسط گلدبرگ[۲]   در سال ۱۹۹۶ مطرح شد. در ابتدا گرچه گلدبرگ هنگامی که اصطلاح اعتیاد اینترنتی را مطرح کرد، چندان در این کار جدی به نظر نمی رسید، اما این اصطلاح به وفور توسط پژوهشگرانی چون یونگ[۳] (۱۹۹۹)، گلدبرگ (۱۹۹۶)، و کندل[۴] (۱۹۹۸) استفاده شده است. در پنجمین مجموعه تشخیصی و آماری بیماریهای روانی انجمن روانپزشکی امریکا (DSM-5, 2013) عنوان اعتیاد به اینترنت و یا اعتیاد سایبری ذکر نشده است اما اختلالی با عنوان اختلال بازی اینترنتی[۵] نامگذاری شده است.(DSM-5, 2013) یکی از نخستین نگرانیها درباره بازیهای رایانه ای و ویدیویی، اینترنتی، با توجه به گستردگی و کاربرد آنها در میان جوانان، این بود که چنین بازیهایی ممکن است با ایجاد فضایی جذاب تر در مقایسه با انجام تکلیف های درسی، باعث تداخل در عملکردهای علمی و تحصیلی می شود. شواهد تجربی نیز در تایید این ادعا وجود دارد(پورعابدی نائینی،۱۳۸۷). در کشورهای اسکاندیناوی، بروز جوش صورت در مواجهه با پرتوهای صفحه نمایش، مشاهده شده است(تیون[۶] ،۱۹۸۴) حال آنکه در اروپا نگرانی هایی از شکل گیری آسیب های اندامی ابراز شده است (لافتوس[۷]  و لافتوس، ۱۹۸۳) اما اثرهای روان شناختی بالقوه نامحسوس تر و از این رو زیان بارتر از آسیب های محسوس ناشی از کاربری مداوم  رایانه است(واینبرگ[۸] ،۱۹۷۱). با توجه به تازه بودن این دسته اختلالات و آسیب های روز افزون آن، یک روش درمانی موثر در کنار سایر روش های درمانی، مـی تواند موجب بهبود کارایی روش های درمانی موج سوم[۹] و دست مایه ای برای تحقیقات بعدی در این زمینه شود.  

 

۱-۲ بیان مسئله   

نوآوری در شاخه های مختلف کم نبوده و نیست، ولی به جز تعداد انگشت شماری از آنها، مابقی همگی راحت تر زندگی کردن، بیشتر زندگی کردن  و با لذت و هیجان زندگی کردن را برای انسان به ارمغان آوردند. طبعا روح تعالی طلب و لذت جوی بشر، آغوش خود را برای این رده از نوآوری ها می گشاید و به آنها خوش آمد می گوید از میان این همه نوآوری رادیو و تلویزیون و عاقبت اینترنت + وب رسانه هایی شدند تا روش زندگی ، اخلاق، تعاملات اجتماعی و حتی دنیای بـزرگ و زیبای کودکان را استحاله کنند. کودکانی که صدسال پیش جست و خیز می کردند، از درخـت بالا می رفتند، توت می چیدند، زبان گنجشک ها و بلبل ها را می فهمیدند اکنون دیجیمون[۱۰] را می شناسند، به کلاس کامپیوتر می روند و دیو قصه شان از جنس روبات است!(ملکیان، ۱۳۹۰).در این میان، اینترنت یک شبکه جهانی است که در واقع مجموعه ای عظیم از میلیونها کامپیوتر و شبکه کوچکتر است که می توانند اطلاعات خود را با یکدیگر مبادله کنند. (ند اسنل[۱۱]،ترجمه فلاح مشفقی، ۱۳۸۳).و اولین نکته مهم در مورد اینترنت آن است که درهای آن به روی همه نوع کامپیوتر باز است، از نظر تئوری، هر کامپیوتری از یک کامپیوتر کیفی تا یک سوپر کامپیوتر، می تواند به IP/TCP [12] مجهز شده و به اینترنت  وصل شود. حتی اگر یک کامپیوتر از IP/TCP استفاده نکند می توانداز طریق تکنولوژیهای دیگر به اینترنت وصل شود. یکی از نخستین نگرانیها درباره بازیهای رایانه ای و ویدیویی، اینترنتی، با توجه به گستردگی و کاربرد آنها در میان جوانان، این بود که چنین بازیهایی ممکن است با ایجاد فضایی جذاب تر در مقایسه با انجام تکلیف های درسی، باعث تداخل در عملکردهای علمی و تحصیلی می شود. شواهد تجربی نیز در تایید این ادعا وجود دارد(پورعابدی نائینی،۱۳۸۷). یکی از این پژوهش ها نمایانگر رابطه منفی بین کاربری رایانه و چگونگی عملکرد کودک در مدرسه است(برون[۱۳] و همکاران،۱۹۸۶). علاوه بر آسیب های تحصیلی، آسیب های جسمانی از عوارض دیگر وابستگی سایبری است. در استرالیا کاربران رایانه به وضعیتی دچار  شده اند که تنوسینوویتیس[۱۴] یا آماس بافت سفید لنفی که ماهیچه ما را به استخوان می پیوندد(فرگوسن،۱۹۸۷). در کشورهای اسکاندیناوی، بروز جوش صورت در مواجهه با پرتوهای صفحه نمایش، مشاهده شده است(تیون[۱۵]،۱۹۸۴).حال آنکه در اروپا نگرانی هایی از شکل گیری آسیب های اندامی ابراز شده است (لافتوس[۱۶] و لافتوس، ۱۹۸۳). اثرهای روان شناختی بالقوه نامحسوس تر و از این رو زیان بارتر از آسیب های محسوس ناشی از کاربری مداوم  رایانه است(واینبرگ[۱۷]،۱۹۷۱).اعتیاد به بازیهای ویدئویی شاید همانند دیگر رفتارهای اعتیاد آور باشد. بازیکنان احساس می کنند پیوسته به انجام این بازیها وادار می شوند و بنابراین، ممکن است علاقه کمتری در دیگر فعالیت ها از خود نشان دهند. اگر بکوشند برای مدتی بازی را کنار بگذارند، نشانه های گوشه گیری را نمایان می سازند(سوپر[۱۸] و میلر[۱۹]،۱۹۸۳).برخی روانشناسان سرشناس آمریکایی، نگرانی آشکار خود را از اثرهای جانبی بازی های رایانه ای دارای موضوع خشونت آمیز بیان کرده اند. راجرز[۲۰] (۱۹۸۲) از این نگران بود که بازیهای رایانه ای و ویدیویی مردم پسند با محتوای خشونت، به ویژه بازیهای با موضوع جنگ هسته ای، باعث ناچیز شمردن ترس از جنگ شود. در لابه لای همه آسیب هایی که اینترنت می تواند به بشر بزند هستند پژوهشگرانی چون اندرسون(۲۰۰۱)، دیویس و همکاران(۱۹۹۹)، کندل(۱۹۹۸)، ناکس و همکاران(۲۰۰۱)، مونکه(۱۹۹۸)، رینولد(۱۹۹۲)، تالوبت(۱۹۹۸)، یونک(۱۹۹۸) ،که همگی سعی بر این داشته اند ماهیت اعتیاد آور اینترنت را در دانش آموزان و دانشجویان خاطرنشان سازند (به نقل ازخسروجردی، میرزایی، ۱۳۸۸). گریفیث معتقد است هر رفتاری (از جمله مصرف مواد یا استفاده از اینترنت)، که معیارهای ذیل در مورد آن صدق کند، بطور عملیاتی اعتیاد خوانده می شود. این معیارها عبارتند از : برجستگی، تغییر خلق، تحمل، علایم ترک، تعارض، بازگشت، پیشرفت و انکار (بیدی، کاشکی،۱۳۹۲).از این رو تجهیز درمانگران روانی به روش های درمانی نوین و درمان آن دسته از افراد ی که از این نوع جدید از اعتیاد رنج می برند ضروری به نظر می رسد.
                                                                                                     

۱-۳ اهمیت و ضرورت پژوهش

اینترنت از سال ۱۹۹۴ به طور گسترده ای جهت اهداف شخصی و عمومی مورد استفاده قرار گرفت و تا قبل از آن تنها تعداد کمی از افراد در آزمایشگاه ها و دانشگاه ها از آن استفاده میکردند . علیرغم این که اینترنت توانسته است یک محیط جهانی را برای کاربران خود در سرتاسر دنیا جهت برقراریِ هرچه بهتر روابط فراهم آورد اما از طرفی، استفاده از آن موجب افزایش نگرانیهایی در چندسال اخیر گردیده و مشکلات خاصی را به وجود آورده است (احمدی و همکاران،۱۳۹۱).
پژوهش کینگ[۲۱](۱۹۹۶) با هدف تعیین میزان آشنایی مشاوران مدارس با اختلال اعتیاد اینترنتی و آگاهی از معیار سنجش اختلال اعتیاد اینترنتی، و شناخت راه هـای درمان دانش آموزان مبتلا بـه این عـارضه نشان می دهد برخی از کاربران اینترنت وقت زیادی را در تعامل با شبکه جهانی وب می گذرانند و این امر بر زندگی حرفه ای و شخصی این افراد تأثیر زیادی داشته  است و دانش آموزان معتاد اینترنتی اذعان داشته اند که اینترنت بر مطالعات و جریان عادی زندگی آنها تأثیر منفی گذارده است (چو[۲۲] و هسیائو[۲۳]،۲۰۰۰).
یونگ [۲۴]در مطالعه ای که روی معتادان به اینترنت انجام داد، بدین نتیجه رسید که افراد با پایگاه اقتصادی و اجتماعی بالاتر، و نیز افراد دارای تحصیلات بالاتر، بیشتر در معرض اختلال اعتیاد اینترنتی قرار دارند .
همچنین این مطالعه نشان داد که افرادی که وقت بیشتری دارند، مانند افرادی که در خانه هستند و دانشجویان دانشگاه در خوابگاه ها، با احتمال بیشتری در معرض اینترنت هستد. وی در مطالعه دیگری، پس از بررسی ۴۹۶ نفر از کاربران اینترنتی، نشان داد ۸۰ درصد از پاسخگویانی که معتاد به اینترنت بودند، در هفته۳۸ ساعت از وقتشان را صرف امور غیرکاری در اینترنت می کنند(یونگ،۱۹۹۸). همچنین آسیبهای جسمانی و روانی که در مقدمه مبحث ذکر شد نیز دلایلی است که وابستگی به اینترنت، بازیهای اینترنتی و در حالت کلی فضای سایبری ، امروزه به یکی از مهمترین دغدغه های بشری تبدیل شود، لذا هرچه آگاهی ما در مورد آن افزایش می یابد میزان نیاز به روش هایی برای درمان، بیش از پیش برجسته می شود.
 

۱-۴ اهداف پژوهش

هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر اعتیاد سایبری دانش آموزان مراکز  استعدادهای درخشان شهر کرمانشاه در سال ۱۳۹۴ است.

۱-۴-۱ اهداف پژوهش

هدف اصلی:
تعیین میزان اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر اعتیاد سایبری دانش آموزان شهر کرمانشاه در سال ۱۳۹۴ است.
هدف فرعی:

  1. تعیین میزان اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی گروهی بر اعتیاد سایبری دانش آموزان پسر شهر کرمانشاه در سال ۱۳۹۴ است.

 

پایان نامه : شناخت . رفتار درمانی

پاییز ۱۳۹۳

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

فهرست مطالب
عنوان                                           صفحه
چکیده . ۱
فصل اول : کلیات . ۴
مقدمه ۵
بیان مسئله ۸
فصل دوم : مباحث نظری. ۱۱
تاریخچه . ۱۲
شکل گیری و رشد رفتاری درمانی ۲۰
کاربرد اولیه اصول رفتاری در زمینه بالینی ۳۲
کاربرد فنون کنشگر : تحلیل کاربردی رفتاری. ۴۰
تکنیکهای رفتار درمانی . ۴۸
خاستگاه رویکرد رفتاری . ۵۵
فنون سنتی رفتار درمانی ۶۰
ارزیابی رفتار درمانی ۸۰
پیدایی شناخت درمانی . ۹۵
رویکردهای شناختی نسبت به شخصیت . ۱۰۳
مفروضات کلی شناخت درمانی . ۱۰۶
تلفیق رویکردهای شناختی رفتاری ۱۲۰
ویژگی ها و مفروضه های رویکرد شناختی – رفتاری    ۱۲۵
درمان شناختی – رفتاری ۱۳۴
تکنیکهای رفتار درمان شناختی ۱۴۳
پژوهش در زمینه مداخله رفتاری – شناختی ۱۴۴
پژوهش در زمینه مداخله رفتاری – شناختی و دارویی ۱۴۷
بنیاد علمی درمان رفتاری – شناختی . ۱۴۹
اصول کلی در شیوه های درمانی شناختی – رفتاری ۱۵۱
ارزشیابی شناختی – رفتاری . ۱۵۲
سنجش در ارزیابی و درمان شناختی – رفتاری ۱۵۴
فصل سوم : بحث و نتیجه گیری . ۱۵۵
پیش بینی روندها ۱۵۶
برایند بحث . ۱۵۷
پایان نامه

اصطلاحات مهم ۱۵۸
فهرست منابع
منابع فارسی ۱۶۵
منابع انگلیسی ۱۶۷
پیوست ۱۶۹
مقاله انگلیسی (۱)
ترجمه
مقاله انگلیسی (۲)
 
چکیده
در شیوه های رفتار درمانی مستقیماً بر رفتار تأکید می شد و به تفکر و استدلال فرد کمتر توجه می شد.
در آغاز درمانگران به اهمیت شناخت اعتقاد نداشتند و نگرش محرک – پاسخ سفت و سختی را ترجیح می دادند. آنها هر ملاحظه ای در مورد اعتقادات و نگرشها را به عنوان بازگشتی به گونه ای از درونگری غیر علمی می دانستند. اما در پاسخ به شواهدی که نشان می داد عوامل شناختی (یعنی افکار شخص، انتظارات و تفسیر وی از رویدادها) اهمیت تعیین کننده در رفتار شخص دارد، بسیاری از رفتار درمانگران تأکید بر شناخت را هم وارد درمان کردند (بندورا ۱۹۸۶).
رفتار درمان شناختی اصلاح کلی است برای روش های درمانی که در آنها از فنون تغییر رفتار استفاده می شود و علاوه بر آن راهکارهای طراحی شده برای تغییر عقاید ناسازگار نیز به آن فنون الحاق شده است. درمانگر به فرد کمک می کند که واکنشهای هیجانی ناراحتی کننده نظیر اضطراب و افسردگی را با یادگرفتن شیوه های موثر تری برای تفسیر و تفکر درباره تجاربش کنترل کند. مثلاً در نظریه شناختی بک در مورد افسردگی، افراد افسرده تمایل دارند رویدادها را از دیدگاهی منفی و خود منتقدانه ارزیابی کنند. آنها شکست را به جای موفقیت انتظار می کشند و در ارزیابی عملکردشان تمایل به بزرگ کردن شکستها و کوچک کردن موفقیتهادارند. رفتار درمانگران شناختی در درمان افسردگی، به مراجعان کمک می کنند که تحریف را در تفکرشان تشخیص دهند و آنها را به واقعیت نزدیک کنند.

برنامه رفتاری – شناختی برای کمک به کسی که می خواهد به بازار هراسی خود غلبه کند، می تواند شامل آموزش مثبت اندیشی همراه با مواجهه زنده باشد. درمانگر به مراجع یاد می دهد که گفت و گوهای خودشکنانه درونی را با دستورات مثبت به خود جایگزین کند. رفتار درمانگران شناختی اتفاق نظر دارند که تغییر عقاید فرد برای ایجاد تغییری با ثبات در رفتار مهم است. اغلب اعتقاد دارند که شیوه های رفتاری قدرتمند از شیوه های کلامی در تأثیر گذاری بر فرایندهای شناختی اند. برای مثال، برای غلبه بر اضطراب صحبت کردن در کلاس، تفکر مثبت مفید است : «من درس را خوب می دانم و مطمئن هستم که می توانم ایده هایم را به طور موثر بیان کنم »؛ «موضوع جذاب است و بقیه بچه ها از آنچه من می گویم لذت می برند». اما ارائه موفق سخنرانی به یک همکلاسی و دوباره برای گروهی از دوستان نیز احتمالاً از شدت اضطراب کم خواهد کرد. عملکرد موفق احساس مهارت و تسلط ما را افزایش می دهد . در واقع گفته شده است که همه فرایندهای درمانی موثر به فرد احساس تسلط یا خودکارایی می دهند.
با مشاهده افراد موفق و مسلط، متقاعد شدن به این که می توانیم مشکل را حل کنیم و قضاوت از روی نشانه های درونی که، آرام و مسلط هستیم، در ایجاد احساس خود کارایی دخیل است. اما بیشترین احساس کارایی و عملکرد واقعی و احساس تسلط شخص ناشی می شود. خلاصه اینکه هیچ چیز مثل موفقیت فرد را موفق نمی کند (بندور، ۱۹۹۵).
فصل اول
کلیات
مقدمه :
اختلالهای روانی در جوامع انسانی بسیار مشهود و فراوان است. در هر طبقه و صنفی، در هر گروه و جمعی، افراد نامتعادل وجود دارند بنابراین در مورد همه اعم از کارگر، محصل، معلم، پزشک، زارع، استاد دانشگاه و غیر خطر ابتلا به ناراحتی های روانی وجود دارد، به عبارت دیگر هیچ فردی در برابر امراض روانی مصونیت ندارد. پیچیدگی های تمدن و مشکلات همراه با آن، فشارهای روانی ناشی از زندگی اجتماعی، فقر و مشکلات اقتصادی، نابسامانی های خانوادگی، الگوهای ناصحیح تربیتی والدین و نظایر اینها عوامل به وجود آورنده اختلال ها و ناهنجاری روانی هستند (شاملو، ۱۳۶۶، ص۱۷).
برای برخورد با اختلال های روانی نظریه های متفاوتی وجود دارد، شش دیدگاه نظری که امروزه نفوذ فراوان دارند عبارتند از : (۱) دیدگاه زیست شناختی، که بر نقش فرآیندهای بدنی تأکید می ورزد (۲) دیدگاه روانکاوی که بر نقش اضطراب و تعارض درونی تأکید دارد (۳) دیدگاه یادگیری، که چگونگی تأثیر محیط بر رفتار را بررسی می کند (۴) دیدگاه شناختی که تفکر ناقص و مشکلات حل مسئله را علل رفتار غیر عادی می داند (۵) دیدگاه انسانگرایی – هستی گرایی که بر فردیت آدمی و آزادی او برای تصمیم گیری در مورد خود تأکید دارد و (۶) دیدگاه اجتماعی، که متوجه نقش روابط اجتماعی و تأثیر شرایط اقتصادی و اجتماعی بر رفتار غیر انطباقی است. در پاسخ به اینکه کدامیک از این دیدگاه های نظری درست است ؟ باید گفت نظریه ها، مطالبی ایستا نیستند، همه آنها دارای اهمیت بوده و به طور فعال مورد پژوهش قرار گرفته و به کار براه می شوند، با این حال هر یک از آنها واکنشی به جلو مسلط زمانه ی خود بوده و یا هستند (سارسون و ساراسون، ۱۳۷۷، ترجمه نجاریان و همکاران، ص۱۳۲).
نظریه پردازان و درمانگران متأخر بر اهمیت فرایندهای شناختی تأکید ورزیده و برای آنها نقش علیت در تبیین رفتار قائل شده اند. مفاهیم مهمی که این رویکردهای شناختی با آن ها سروکار دارند عبارتند از ادراک های فرد از رویدادها، تغییر و اسنادهای فرد از رفتار خود، الگوهای فکری، بیانات شخصی و راهبردهای شناختی، به طور کلی مضمون اصلی نظریه های شناختی رفتار درمانی و تغییر رفتار این است که تفکر افراد، چگونگی احساس و رفتار آنها را تعیین می کند (سیف، ۱۳۷۴، ص۷۱ و ۲۲۱).
نظریه های رفتاری، عوامل محیطی و نظریه های شناختی، افکار، ادراکات و تغییرهای فرد از موقعیت ها را علل عمده رفتارهای بهنجار و نابهنجار می دانند. در این پژوهش تلفیقی از این دو رویکرد تحت عنوان رفتار درمانی شناختی [۱]، که در برگیرنده آمیزه ی پیچیده ای از فنون شناختی و رفتاری است مورد بررسی قرار می گیرد.
تفکر و شناخت در احساس، رفتار و به طور کلی در زندگی انسان نقش مهمی دارد. انسان از نظر داشتن عقل، قدرت اندیشیدن و قدرت استنباط نتایج از مقدمات از سایر حیوانات متمایز می گردد (نجاتی ، ۱۳۶۷)
اخیراً در روانشناسی و روانپزشکی «شناخت[۲]» جایگاه خاصی را در سیب شناسی و درمان اختلالات هیجانی به خود اختصاص داده است. گفته می شود روان شناسی دوباره به نقطه آغازین خود بازگشته است (اتکینسون و اتکینسون و هیلگارد[۳]،۱۳۶۹)، و روان شناختی[۴]شده است.
تأکید بر عوامر شناختی بارزترین خصوصیت رفتار درمانی در دهه مربوط به سالهای پس از ۱۹۷۰ به شمار می رود (ویلسون و اولیری، ۱۹۸۰، نقل از قاسم زاده، ۱۳۷۰)
ادراک ما از اشیاء و موقعیتهای دنیای پیرامون یکی از تعیین کننده های اصلی اعمال ماست. بنابراین، افکار[۵] نقش اساسی را در رفتار انسان بازی می کنند (ولپر ۱۹۹۰) . لاز اروس (۱۹۶۴) معتقد است که استرس زایی حوادث به تنهایی موجب اختلال روانی نمی شود، بلکه تغییر و ارزیابی استرس توسط فرد است که نقش اساسی را در ایجاد بیماری بازی می کند (بروین ۱۹۸۹). براون، بی فوکلو و هاریس (۱۹۸۷) نیز به نقش عوامل اجتماعی و شناختی اهمیت خاصی می دهند.
 
بیان مسئله :
در نظریه های شناختی عوامل اصلی نگهدارنده رفتار فرایندهای شناختی فرض می شوند. بنابراین یکی از فرضهای روشها و فنون شناخت درمانی این است که افراد بر حسب ادراکی که از امور و رویدادها دارند به آنها واکنش نشان می دهند. فرض دوم شناخت درمانی این است که شناخت های غلط سبب اختلالات هیجانی می شوند. بنابراین هدف عمده شناخت درمانی ایجاد تغییر در فرایندهای شناختی افراد است. درمانگران شناختی و تغییر دهندگان رفتار شناختی معتقدند که تغییرات مطلوب در رفتار مددجویان (از جمله رفتارهای هیجانی آنان) از راه تغییر دادن الگوهای فکری، باورها، نگرشها، و عقایدشان امکانپذیر است. (سیف،۱۳۷۴،ص۴۲۴)
اگر نقش عوامل شناختی در ادراک و اصلاح رفتار انسانی نادیده گرفته شود از توانایی رفتار درمانگر در پرداختن به بسیاری از مشکلاتی که در کار بالینی به آنها بر می خورد جداً کاسته می شود. با وجودی که در گذشته رفتار درمانگران سرسختانه از هر گونه ارجاع به مفاهیم واسطه ای اجتناب می کردند ولی در گزارشهای جدیدتر به وضوح به اهمیت عوامل شناختی تأکید شده است (گلدفرید و دیویسون، ۱۹۷۶، ص۱۵)
فنون رفتاری یار فنون شناختی است. هدف کلی روش های رفتاری کمک به بیمار برای درک نادرستی فرضیات شناختی خود و یادگیری فنون جدید برای مدارا، پیامدهای آن است.
مطالعات به وضوح نشان داده اند که شناخت درمانی در بعضی از موارد معادل یا برتر از داروهاست و در هر حال روش موثری است. شناخت درمانی یکی از مفیدترین روش های روان درمانی فعلی برای افسردگی است و انتظار می رود که برای درمان سایر اختلالات نیز مفید بوده باشد (کاپلان و سادوک، (۱۹۹۱، ص۴۱۱). کارست (۱۹۷۰)و ترکسر(۱۹۷۲) تأثیر مثبت شناخت درمانی را در تخفیف اضطراب افراد به هنگام سخنرانی جمع ثابت نمودند (نجابتیان، ۱۳۷۹، ص۵)
پاور و هکاران (۱۹۹۰) اظهار می دارند درمان شناختی – رفتاری احتمالاً بسیار موفق تر از درمان های دیگر در زمینه اضطراب عمل کرده است.
رفتار درمان شناختی، رویکردی است فعال، جهت بخش، از لحاظ زمانی محدود و سازمان یافته. این رویکرد براساس این منطق نظری زیربنایی استوار است که عاطفه و رفتار فرد عمدتاً بر حسب شیوه شناخت جهان از نظر او تعیین می شود (بک و همکاران[۶](۲)، ۱۹۷۹، ص۳). این نوع درمان، درمانی است :

  • مبتنی بر مدل شناختی منسجم درباره اختلال های هیجانی و نه مجموعه ی ناهماهنگی از فنونی که فاقد هر نوع اساس وحدت بخش منطقی باشند،
  • مبتنی بر همکاری درمانی استوار بین بیمار و درمانگر که در آن بیمار به صراحت به عنوان فردی که نقشی برابر در رویکرد تیمی به حل مسأله دارد تلقی می شود ؛
  • کوتاه و محدود از لحاظ زمانی که در آن سعی می شود به بیمار کمک شود تا در خود مهارت های خود – یاری مستقلی پدید آورد ؛
  • سازمان یافته و جهت بخش ؛
  • مسأله مدارو معطوف به عوامل تداوم بخش مشکلات و نه منشأ آنها.
  • متکی بر فرایند سوال و «کشف راهبری شده»([۷]) و نه قانع سازی، موعظه و مباحثه.
  • براساس روش های استقرایی، به طوری که بیمار فرا می گیرد که افکار و اعتقادها را به عنوان فرضیه هایی که باید اعتبار شن آزموده شود، بنگرد.
  • آموزشی، که در آن فنون شناختی- رفتاری به عنوان مهارت هایی که باید از طریق ممارست فراگرفته شوند و از طریق تکالیف خانگی وارد محیط بیمار گردند، تلقی می شود (هاوتون و همکاران([۸])، ۱۳۷۶، ترجمه قاسم زاده، ص۲۲۹).

[۱] Cogvitive Behavior Therapy
[۲] Cognition
[۳] Atkinson , Atkinson and Hilgard

پایان نامه : تعیین تأثیر شناخت درمانی گروهی بر کاهش افسردگی و اضطراب زنان سالمند

مقدمه
   جمعیت جهان به سرعت رو به سالمندی می­رود و نسبت سالمندان در هر سرشماری نسبت به سرشماری قبلی افزایش می­یابد. افزایش نسبت سالمندان در اجتماعات، مسایل جدیدی را مطرح ساخته و مسئولان و دست­اندرکاران و برنامه­ریزان در تمام جوامع، واقعیت روزافزون تعداد سالمندان را از جهات مختلف پزشکی، بهداشتی، روانی، اقتصادی و اجتماعی مورد توجه خاص قرار داده­اند. می­توان گفت که تعداد جمعیت افراد سالمند افزایش روزافزونی را نشان می­دهد و در حال حاضر هم افراد بیشتری شانس رسیدن به سنین هفتاد و هشتاد را به مراتب بیش از گذشته دارند و همین گروه­های سنی در عین حال سریع­ترین رشد و افزایش را به تمام گروه­های سنی دیگر نمودار می­سازد(شاملو، ۱۳۶۴). بیماری­ها و اختلالاتی در این سنین رخ می­دهد که چنان­چه مداخله­ای جهت کاهش آن صورت نگیرد، هزینه­ها و پیامدهای زیادی برای فرد و جامعه در پی دارد. یکی از این مداخلات روش مشاوره شناختی است که مطالعات زیادی به اثربخشی این تکنیک درمانی در کاهش میزان  افسردگی و اضطراب  اشاره کرده­اند. اکثر مطالعات نشان داده­اند که شناخت درمانی از نظر تأثیر برابر با دارو درمانی بوده و اثرات جانبی کمتری نسبت به دارو درمانی دارد و پیگیری با آن نیز بهتر انجام می­گیرد، لذا این پژوهش جهت بررسی تأثیر شناخت درمانی گروهی بر کاهش افسردگی و اضطراب زنان سالمند شهر کرمانشاه انجام شد.

   بیان مسئله
   سالمندی پدیده­ای جهانی است که در آینده نزدیک به عنوان یکی از مهمترین چالش­های اجتماعی و رفاهی کشورهای در حال توسعه مطرح خواهد گردید. در حال حاضر سالمندان(جمعیت ۶۰ سال و بالاتر) بیشترین نرخ رشد جمعیتی را در دنیا در مقایسه با سایر گروه­ها دارند. انتظار می­رود بر اساس روند حاضر، جمعیت سالمندان دنیا تا سال ۲۰۵۰ به سه برابر سال ۲۰۰۰افزایش پیدا کند و به دو میلیارد سالمند برسد. ایران به عنوان یک کشور در حال توسعه به واسطه بمب جمعیتی مربوط به دهه ۱۳۶۰ با جمعیت بیش از حد انتظار سالمندان درآینده روبرو است و جمعیت سالمندان ایران از ۸% کنونی به ۲۲% در سال ۱۴۲۵ افزایش پیدا خواهد کرد. این بحران جمعیتی پدیده سونامی سالمندان ایران را ایجاد خواهد نمود(سازمان جهانی بهداشت[۱]، ۲۰۱۱). مشکلات روانی در دوره سالمندی به فراوانی قابل مشاهده است و اثراتی بر وضعیت روانی، عاطفی و رفتاری سالمندان بر جای می­گذارد. حدود ۱۵ تا ۲۵% افراد مسن، مسائل روانی مهمی دارند(اینگرسول[۲] و سیلورمن[۳]، ۱۹۷۸). مهمترین بیماری­های روانی سالمندان به ترتیب عبارتند از ۱- اختلالات افسردگی ۲- اختلالات شناختی۳-حالت ترس ۴- اعتیاد ۵-خودکشی(هاوم­نیز[۴] و دی­گروت[۵]، ۲۰۰۳). به طور کلی بسیاری از مطالعات نشان داده­اند که افسردگی، پرخاشگری، اضطراب و استرس، تأثیر منفی بسزایی روی عملکرد سیستم ایمنی افراد دارند(ساین[۶]، ۲۰۰۱). از اختلالات شایع روانپزشکی در دوران سالمندی، اختلالات خلقی به ویژه افسردگی و دمانس می­باشد(تابان، قاسمی، فرزانه وکاظمی، ۱۳۸۱). شایعترین علایم افسردگی در سالمندان به شکل بیحالی، خستگی، عدم تمرکز، بی­حوصلگی، دل و دماغ نداشتن، بیدار شدن مکرر از خواب، کاهش اشتها و دردهای جسمی بروز می­ کند(کاپلان[۷] و سادوک[۸]،۲۰۰۷). این بیماری شایع سالمندان، کیفیت زندگی آنان را مختل کرده، خطر خودکشی و هزینه­ های مراقبت­های بهداشتی را افزایش می­دهد.

   اضطراب نیز، یک مسئله شایع در دوران سالمندی است، زیرا این دوره مملو از انواع احساس کمبودها و ناتوانایی­ها می­باشد. به عبارتی سالمندان به­ویژه آن­هایی که در موسسات سالمندی زندگی می­ کنند، به علت کاهش اعتماد به نفس، نقصان فعالیت و حرکت، از دست دادن دوستان و نزدیکان، کاهش استقلال مادی و جسمانی و ابتلا به بیماری­های مزمن، در معرض استرس و اضطراب بیشتری قرار دارند(چاپ[۹]، ۲۰۰۱، لانگ[۱۰] و استین[۱۱]، ۲۰۰۱). شیوع اضطراب در سالمندان از ۴% تا ۶% در نوسان است(فونتس[۱۲] و کاکس[۱۳]، ۱۹۹۷). از سویی زمانی که افراد خصوصاً سالمندان در معرض سطوح بالایی از استرس قرار می­گیرند، بروز بیماری­های مختلفی از جمله تنفسی و قلبی افزایش می­یابد، عملکردهای ایمنی سرکوب می­شود(سارا[۱۴]، رزمیر[۱۵]، مارتین[۱۶] و روحزنو[۱۷] ، ۲۰۰۸). زندگی با استرس زیاد می ­تواند روی خلق و خوی اشخاص اثر بگذارد و آن­ها را به سمت اضطراب، افسردگی و غمگینی نزدیک کند، اما خلق و خوی شاد به طرز قابل ملاحظه­ای سطح امید را در افراد بالا ببرد(ویلیامز[۱۸]، ۲۰۰۰).
    از آن­جایی که افسردگی و اضطراب در سالمندان می ­تواند تأثیرات زیادی بر سبک زندگی آن­ها داشته باشد، لذا کاهش افسردگی و اضطراب می ­تواند در میزان سلامت و ارتباط سالمندان با اطرافیان تأثیرات مثبتی داشته باشد. امروزه عموماً شیوه­ای که برای درمان افسردگی سالمندان بکار برده می­شود، عمدتاً دارودرمانی است، هرچند که پژوهشگران می­پذیرند که این درمان می ­تواند نشانه­ های خاص افسردگی را کاهش دهد، اما متخصصان برای بسنده نبودن آن دلائلی ارائه می­ کنند. داروهای ضد افسردگی واکنش­های نامناسب قلبی-عروقی، عصبی و هاضمه­ای ایجاد می­ کنند. علاوه بر این کسانی که منحصراً تحت درمان دارویی قرار گرفته­اند مهارت­های سازشی را که در مداخلات روان­درمانی برای محافظت فرد در مقابل عود و وقوع دوباره افسردگی ارائه می­شوند را یاد نمی­گیرند(وات[۱۹] و کیپلیز[۲۰]، ۲۰۰۰)، بنابراین ضروری است از روش­ها و تکنیک­های درمانی دیگری در کاهش افسردگی و اضطراب استفاده شود تا عوارض ناشی از داروها را کاهش داد. زالاکویت[۲۱] و استینس[۲۲](۲۰۰۶) چهار نوع درمان روانشناختی در درمان افسردگی و اضطراب سالمندان را مطرح کرده­اند، این درمان­ها شامل: درمان شناختی-رفتاری[۲۳]، درمان بین فردی[۲۴]، درمان پویایی مختصر[۲۵] و درمان خاطره­پردازی[۲۶] است. با توجه به این­که نتایج مداخلات روانشناختی، بخصوص درمان­های شناختی- رفتاری، در پژوهش­های متعدد چهارچوب نویدبخشی را فراهم کرده است(استارک[۲۷]، ری­نولد[۲۸] و کاسلو[۲۹]، ۱۹۸۷؛ رودلف[۳۰]، هامن[۳۱] و برگ[۳۲]،۱۹۹۷، استارک، کندال[۳۳]، مک­کارتی[۳۴]، استافورد[۳۵]، بارون[۳۶] و تومیر[۳۷]، ۱۹۹۶)، و با عنایت به این­که سالمندان در این دوره زندگی به شناخت­های غلط و تفکرات غیر واقعی خیلی وابسته می­شوند، لذا به نظر می­رسد، شناخت درمانی می ­تواند از جمله روش­های درمانی سودمند برای این گروه باشد. در واقع درمان شناختی، با ایجاد تغییر و دگرگونی در نظام شناختی فرد، موجب می­شود که واکنش­های او به وسیله­ی کیفیات شناختی تغییر یافته و شخص بتواند به طور صحیح واقعیت­ها را درک و تفسیر کند(هولون [۳۸]و بک[۳۹]، ۱۹۹۵ ؛ روث[۴۰] و فوناگی[۴۱]،۲۰۰۵ ؛ رینک[۴۲]، ریان[۴۳] و دابویس[۴۴]، ۱۹۹۷). روش مشاوره شناختی بک در برگیرنده آمیزه­ای از فنون شناختی است که در درمان مشکلات عاطفی و روانی مورد استقبال قرار گرفته و اثربخشی آن تأیید شده است. بک نظریه­ای تدوین کرده که براساس آن افسردگی بر پایه یک مثلث شناختی منفی(متشکل از سه عامل) استوار است. موضوع اصلی این مثلث به دور تصوراتی سازمان می یابد که انسان، ۱) از خود، ۲) دنیای خارج ۳) آینده دارد و فرد افسرده تمام وقت در حال نجوای جنبه­های منفی آن است. این تصورات منفی از تحریف­های منطقی ناشی می­شود که فرد را به عنوان بازنده­ای که همیشه خواهد باخت معرفی می­ کند(فری[۴۵]، ۱۹۹۹؛ ترجمه­ی صاحبی، حمیدپور و اندوز، ۱۳۸۲). از سویی دیگر، شناخت­درمانی سنتی تنها باورهای عقلانی فرد را تغییر می­دهد در حالی که باورهای هیجانی آن­ها را کمتر دستکاری می­ کند و گروهی کردن این مداخلات، باعث موثرتر شدن آن می­شود(فری، ۱۹۹۹، ترجمه محمدی و فرنام، ۱۳۸۴) و این­که  فرد در گروه، از حمایت سایر اعضای گروه برخوردار شده و می ­تواند مهارت­های اجتماعی خود را گسترش دهد(مونت گومری[۴۶]،۲۰۰۲)، و این امر باعث رشد بینش و بصیرت او می­شود(کوپلیز[۴۷]، ۲۰۰۰). به خصوص این­که گروه­درمانی برای بهبود عملکردهای عالی بزرگسالان، مؤثرتر از درمان­های فردی است(لورنتزن[۴۸]، بوگوالد[۴۹] و هوگلند[۵۰]،۲۰۰۲). علاوه بر این، مقرون به صرفه بودن اقتصادی و زمانی یکی دیگر از نقاط قوت گروه­درمانی می­باشد به ویژه در موقعیت­هایی که محدودیت زمانی  مطرح است(فیرس[۵۱] و ترال[۵۲]، ۲۰۰۲؛ ترجمه فیروزبخت، ۱۳۹۰). حال با در نظر گرفتن روند صعودی جمعیت سالمندان و تبعاتی که این افزایش بر ابعاد مختلف اجتماعی و اقتصادی و سلامتی جامعه دارد و همچنین موضوع افسردگی و اضطراب سالمندان که می ­تواند نحوه­ی ادراک آن­ها از مسائل را تحت تأثیر قرار دهد و موجب افزایش اختلالات و مشکلات ارت
باطی، سلامتی و اجتماعی برای آن­ها شود، موضوع توجه به افسردگی و اضطراب سالمندان را حائز اهمیت می­سازد. از سویی کاربرد شناخت درمانی گروهی در کاهش افسردگی و اضطراب در بین گروه­ها و جمعیت­های دیگر صورت گرفته است، اما پژوهش­هایی که در زمینه اثربخشی شناخت­درمانی گروهی بر کاهش افسردگی و اضطراب زنان سالمند باشد، بسیار اندک است و یا تنها بر یک بُعد مثلاً افسردگی متمرکز شده ­اند، لذا پژوهش حاضر در صدد بررسی این مسئله است که آیا شناخت درمانی گروهی بر کاهش افسردگی و اضطراب زنان سالمند اثربخش است؟

پایان نامه:بررسی اثربخشی مشاوره گروهی عقلانی-عاطفی-رفتاری بر افزایش عزت نفس و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر شهر بندرعباس

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)


چکیده:
 
هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی مشاوره گروهی عقلانی-عاطفی-رفتاری بر افزایش عزت نفس و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر شهر بندرعباس می باشد. بدین منظور، ۳۲ نفر از دختران به شیوه تصادفی در دسترس انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. درمان عقلانی-عاطفی-رفتاری، طی ۸ جلسه هفتگی در شهر بندرعباس انجام شد. پرسشنامه عزت نفس در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون تکمیل شد. و در نهایت داده های جمع آوری شده به وسیله نرم افزار spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که میانگین نمرات عزت نفس در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه در مرحله پس آزمون، افزایش معناداری پیدا کرده است(۰۰۱/.=p). هم چنین نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که میانگین نمرات خرده مقیاس های عزت نفس خود، عزت نفس اجتماعی، عزت نفس تحصیلی و عزت نفس خانوادگی در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه در مرحله پس آزمون، افزایش معناداری پیدا کرده است(۰۰۱/.=p). همچنین نتایج تحلیل کوارانس نشان داد که میانگین نمرات، پیشرفت تحصیلی گروه آزمایش نسبت به گروه گواه در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری پیدا نکرده است.
 
واژه های کلیدی: مشاوره گروهی به شیوه عقلانی-عاطفی-رفتاری، عزت نفس، پیشرفت تحصیلی.
 فصل اول:

موضوع پژوهش

 

  • مقدمه :

 
بی تردید یکی از هدف های مهم آموزش و پرورش پرداختن به جنبه ی شناختی شخصیت فراگیران و کمک به آن ها جهت پیشرفت تحصیلی در دروس مختلف است.  به عبارت دیگر، افزایش سطح عملکرد تحصیلی دانش آموزان یکی از هدف های عمده ی نظام های آموزشی می باشد؛ براین اساس، در پژوهش های انجام شده در حوزه ی روان شناسی تربیتی، متغیرهای شناختی مرتبط با پیشرفت تحصیلی، مثل هوش و توانایی، به طور گسترده ای مورد مطالعه قرارگرفته است )دیری[۱]، استرند[۲]، اسمیت[۳] و فرناندز[۴]، ۲۰۰۷). اما، در تقابل با باورهای معمول، هوش و توانایی تنها تعیین کننده های موفقیت تحصیلی نیستند )دوک [۵]  و مستر[۶]،۲۰۰۹). پژوهش ها نشان داده اند که روش های مشاوره گروهی نیز بر، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان تأثیرگذارند.

از دیگر سو، از لحاظ تاریخی پژوهش های روانشناختی بر جنبه های بیمارنگر و آسیب شناسانه متمرکز بوده است )اکین لیتل[۷] ، لیتل و دلیگاتی[۸] ، ۲۰۰۴). رویکردهای پژوهشی، جدید با الهام از روان شناسی مثبت نگر تأکید خود را بر توانمندی ها و کارکردهای بهینه ی انسان قرار داده اند )هوبنر [۹]، سلدو [۱۰]، اسمیت، و مک نایت [۱۱]؛۲۰۰۴ سلیگمن[۱۲] و سیک زنت میهالی [۱۳]، ۲۰۰۰). سازه هایی مثل عزت نفس و پیشرفت تحصیلی متغیرهایی هستند که در این میان مورد پژوهش قرار گرفته اند.
در این راستا، تلاش های پژوهشی جهت شناسایی متغیرهای تاثیرگذار برعزت نفس و عملکرد تحصیلی بر دو حوزه ی گسترده ی شناختی و عاطفی متمرکز بوده است. در حوزه ی شناختی، پژوهش های انجام گرفته به تاثیر نیرومند روش های مشاوره گروهی بر عزت نفس و عملکردتحصیلی اشاره کرده اند )دیری و همکاران، ۲۰۰۷). به این سبب، امروزه در مدراس برآموزش و تقویت مهارت های مشاوره ای تاکید زیادی شده است )کوهن[۱۴]،۲۰۰۶). با این حال، این تمامی داستان نیست. در یک زمینه یابی اکثریت والدین در پاسخ به این سوال که دوست دارند مدرسه چه چیزهایی به فراگیران آموزش دهد، به رشد ویژگی های شخصیتی و عاطفی مانند مسئولیت پذیری، شادمانی و عزت نفس بالا در دانش آموزان اشاره کرده اند )کوهن، ۲۰۰۶).
در واقع بی توجهی به روش ها مشاوره ای و متغیرهای عاطفی و شناختی مؤثر بر عملکرد تحصیلی، از یک سو، وضعیت عاطفی فراگیران را دچار مشکل می سازد، از دیگر سو، اثر منفی بر عملکرد تحصیلی آن ها بر جای می گذارد. بر این اساس، امروزه در بررسی موفقیت تحصیلی دانش آموزان، عملکرد تحصیلی به عنوان یک عملکرد شناختی تلقی نمی شود، بلکه موفقیت در این موضوع شامل رشد تمامی جنبه های شناختی، هیجانی، اجتماعی، رفتاری و زیستی است )ظهره وند، ۱۳۸۹).
نظام آموزشی کشور ایران نیز، با گنجاندن هدف های اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، آموزشی، زیستی، فرهنگی و سیاسی در هدف های آموزش و پرورش، بر رشد همه جانبه ی شخصیت فراگیران تأکید کرده است )دبیرخانه شورای عالی آموزش و پرورش،۱۳۸۱). این امر نشان دهنده ی نقش مهم ومؤثر هر یک از متغیرهای عاطفی و انگیزشی و شناختی در عملکرد تحصیلی است.
علاوه بر این محققان حوزه روان شناسی تربیتی، اهمیت عزت نفس دانش آموزان را به عنوان یک عامل مرتبط با هدف های آموزشی و تربیتی و نیز موضوعی مرتبط با دوره نوجوانی مورد تأکید قرار داده اند. عزت‌نفس(احترام به خود) عبارت است از احساس ارزشمندی و صلاحیت فردی که افراد در ارتباط به خودپنداره‌شان دارند. عزت نفس احساسی است که فرد درباره خود دارد و شامل میزان احترام فرد به خود و پذیرش خود می باشد(جات، اسمیت و سانتوزی[۱۵]، ۲۰۰۸).
نیاز به احترام به نفس و عزت نفس به عنوان انگیزه رفتار و عملکرد انسانی قلمداد می شود و هرگونه اختلال در میزان عزت نفس می تواند عواقب جبران ناپذیری(مانند افت تحصیلی زیاد) را برای نوجوان د بر داشته باشد. در واقع همراه با زیستن در شرایط اجتماعی نیاز به احساس ارزش به نحو سالم و متعادل آن در انسان به وجود می آید و برای نگهداری سلامت و تعادل روانی و حتی تکامل وجودی نوجوان بسیار ضروری است(حیدری،۱۳۸۴).

دانلود مقاله و پایان نامه

یکی دیگر از محورهای مهم در پژوهش حاضر که به عنوان عامل تأثیرگذار و مرتبط با عملکرد تحصیلی و عزت نفس دانش آموزان مورد توجه قرار گرفته است، اهمیت جلسات مشاوره گروهی دانش آموزان می باشد. به طور کلی روش های برخورد با مشکلات عاطفی متنوع است و از روان کاوی تا رفتارگرایی را شامل می شود. یکی از روش های موفق در درمان مشکلات عاطفی، شناخت درمانی است.شناخت درمانی انواع متفاوتی دارد و یکی از انواع  آن روش عقلانی- عاطفی- رفتاری([۱۶]REBT) الیس است(ثورب و السون[۱۷]،۱۹۹۰).الیس اختلال های عاطفی را نتیجه ی طرز تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی می داند. به نظر او افکار و عواطف،کنش های متفاوت و جداگانه ای نیستن. از این رو تا زمانی که تفکر غیرمنطقی ادامه دارد، اختلال های عاطفی نیز به قوت خود باقی خواهند بود(احمدی و فولادگر،۱۳۸۱).
به عقیده الیس هنگامی که افراد به طور غیرمنطقی فکر می کنند به هر حال مشکلاتی در توانایی آن ها برای زندگی بهتر روی می دهد. وی معتقد است که تغییر رفتار براساس تغییر در افکار است، لذا وی مشاوره گروهی به شیوه عقلانی-عاطفی- رفتاری را در درمان اختلال های عاطفی از جمله عزت نفس پایین توصیه می نماید(احمدی و فولادگر،۱۳۸۱).
به طور کلی تجربه در مشاوره گروهی با دانش آموزان نشان داده است که این شیوه از جذابیت خاصی برای آنان برخوردار است و باعث انگیزش بیشتر شرکت کنندگان، هزینه و وقت کمتر می شود.درشیوه گروهی مقاومت اعضا زودتر شکسته می شود، آن گاه عقاید خود را به راحتی بیان می کنند و با بازخوردی که از سایرین دریافت می کنند، به اصلاح رفتار خود می پردازند. همین تجربه ی گروهی باعث افزایش عزت نفس و در نهایت پیشرفت تحصیلی دانش آموزان می شود(احمدی و فولادگر،۱۳۸۱).
بنابراین، برگزاری جلسات مشاوره گروهی به شیوه عقلانی-عاطفی-رفتاری که ارتباط تنگاتنگی با تقویت عزت نفس و میزان موفقیت تحصیلی دانش آموزان دارد امری ضروری می باشد.

  • بیان مسأله :

دوره نوجوانی مرحله مهم و برجسته رشد و تکامل اجتماعی و روانی فرد به شمار می رود. در این دوره نیاز به تعادل هیجانی و عاطفی، درک ارزش وجودی خویشتن، کسب مهارت های اجتماعی لازم در دوست یابی، شناخت زندگی سالم و مؤثر و چگونگی برخورداری از آن مهم ترین نیازهای نوجوان می باشد. بنابراین، کمک به نوجوانان در رشد و گسترش مهارت های اجتماعی مورد نیاز برای زندگی مؤثر و سازنده در جامعه ضروری به نظر می رسد. همچنین این دوره، به سبب بروز مسائلی خاص، می تواند با نوعی سردرگمی همراه با کاهش عزت نفس[۱۸] ، خود کم بینی و خود پنداره منفی همراه با احساس خشم و پرخاشگری همراه باشد که سبب  کاهش فعالیت های طبیعی و تعاملات اجتماعی می شود (اژه ای، ۲۰۰۴).
عزت نفس از مهمترین عوامل در رشد مطلوب شخصیت کودکان و نوجوانان است. برخورداری از اراده قوی، قدرت تصمیم گیری و ابتکار، خلاقیت، سلامت فکر و بهداشت روان ارتباط مستقیمی با عزت نفس دارند. عزت نفس حالتی است که فرد خود را به عنوان فردی شایسته در نظر گرفته و به گونه ای موفقیت آمیز با چالش های اولیه زندگی روبرو می شود و ارزش شاد بودن را دارد. عزت نفس از دیدگاه کوپر اسمیت[۱۹]عبارت از ارزشیابی فرد درباره ی خود و یا قضاوت های درباره ی ارزش خود است. بین عزت نفس و تصور فرد از توانایی خود ارتباط متقابل وجود دارد، به گونه ای که اگر میزان عزت نفس کاهش یابد احساس ضعف و ناتوانی در فرد بوجود آمده، با افزایش میزان عزت نفس، احساس توانمندی و ارزشمندی در فرد احیاء می شود(براندن[۲۰]، ۱۹۹۸).
یکی از دلایل مهم توجه پژوهشگران به مفهوم عزت نفس، تأثیر بالقوه آن بر سلامت است. به طوری که فرنچ و وارگو [۲۱] از عزت نفس به عنوان یک سپر فرهنگی در مقابل اضطراب نام  می برند (بیابانگرد، ۲۰۰۵).
هم چنین عزت نفس سازه ی شخصیتی است که نقش مثبت و سازنده ای در دوره ی نوجوانی دارد. عزت نفس عموما یک مولفه ی ارزیابی کننده از خودپنداره[۲۲] و معرف گستره ای از خود است که شامل جنبه های شناختی، رفتاری و عاطفی است. در حالی که این سازه اغلب برای اشاره به مفهوم کلی ارزش شخصی استفاده می شود، مفاهیم دیگری مانند اعتماد به نفس تلویحا به عنوان یک مفهوم عزت نفس در بیشتر حیطه های خاص مورد استفاده قرار می گیرد. هم چنین ، به طور وسیع فرض می شود که عزت نفس به عنوان یک صفت عمل می کند. یعنی در طول زمان در افراد ثابت است. با این وجود، این اصطلاح یک سازه ی رایج است که در حیطه های مختلف روانشناسی از جمله شخصیت، رفتاری، شناختی، و مفاهیم بالینی به کار می رود(رجبی و بهلول، ۱۳۸۶).
در این زمینه، نظریه ی خودپنداره بیان می کند که عزت نفس کلی و اختصاصی  یکسان نیستند و نمی توان یکی را از دیگری استنباط نمود. برای نمونه، عزت نفس کلی یک مؤلفه عاطفی است که با بهزیستی روان شناختی در ارتباط است، ولی عزت نفس اختصاصی یک مؤلفه شناختی است و با پیامد رفتاری رابطه دارد ( پالمن و آلایک[۲۳]،۲۰۰۰) . لذا به مفهوم دقیق کلمه، عزت نفس عبارت از میزان ارزشی است که افراد برای خویشتن قائل هستند. همچنین سطح بالای عزت نفس بیانگر ارزیابی مثبت از خود است و برعکس. به عبارت دیگر، عزت نفس یک ادراک است و نه یک واقعیت (رجبی و بهلول، ۱۳۸۶).
در ارتباط با تأثیر درمان های روانشناختی بر عزت نفس، پژوهش ها نتایج گوناگونی را نشان داده اند؛ به طور مثال، ماریانی[۲۴](۱۹۷۹)، نشان داد که درمان عقلانی- عاطفی در طی ده جلسه که بر روی دانش آموزان دبیرستانی انجام گرفت باعث افزایش عزت نفس آن ها شد. اما از سوی دیگر، بعضی پژوهش ها تاثیر این روش را نشان نداده اند، به طور مثال تری دیانا[۲۵](۱۹۹۵) و یوت آرمند[۲۶](۱۹۹۶)، نشان دادند آموزش مشاوره گروهی تاثیری بر بهبودی اعتماد به نفس ندارد .
در داخل کشور نیز نتایج مطالعه خدایی روی ۴۰ نفر از دانش آموزان دختر سال اول متوسطه شهرستان ایلام نشان داد که مشاوره گروهی باعث افزایش سلامت عمومی و عزت نفس کلی دانش آموزان دختر گروه آزمایش شده است (جان بزرگی و نوری، ۲۰۰۶).  مظاهری و  باغبان و فاتحی زاده(۲۰۰۶)، در بررسی خود که بر روی ۳۰  نفر از دانشجویان خوابگاه در سه گروه (دو گروه آزمایشی و یک گروه گواه) به مدت۸ جلسه انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که آموزش شناختی – رفتاری نسبت به آموزش رفتاری به طور معنی داری بر افزایش عزت نفس مؤثرتر بوده است.
از نظر برنارد[۲۷] و دیگران(۱۹۸۹)، درمان عقلانی – عاطفی (RET) به وجود آمده توسط آلبرت الیس )۱۹۸۹)، یکی از جامع ترین و یکپارچه ترین مکاتب روان درمانی جهت شناسایی و کاهش باورهای غیر منطقی و باورهای الزام آور در زمینه انتخاب همسر است. رفتاردرمانی عقلانی- عاطفی از این نظر که بر تفکر، قضاوت، تصمیم گیری، تجزیه و تحلیل و عمل کردن تأکید می کند، با درمان هایی که به سمت شناخت و رفتار گرایش دارند، مشترکات زیادی دارد. فرض اساسی رفتار درمانی عقلانی – عاطفی این است که افراد با نحوه ای که رویدادها و موقعیت ها را تعبیر می کنند، در مشکلات روان شناختی خود و نشانه های خاص دخالت زیادی دارند(قربانی، ۱۳۸۹). این درمان بر این فرض استوار است که شناخت ها، هیجان ها و رفتارها به نحو چشم گیری بر یکدیگر تأثیر داشته و رابطه ی علت و معلولی متقابل دارند. رفتار درمانی عقلانی – عاطفی همواره بر این سه وجه و تعامل های آن ها تأکید دارد. بنابراین ، می توان آن را رویکردی تعاملی دانست(کوری، ۲۰۰۲، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).
براساس درمان عقلانی – عاطفی، علل واقعی اختلالات بشری در دو ویژگی منحصر به فرد انسان نهفته است :
الف) رغبت عمومی به کج فکر کردن، احساسات نادرست از خود نشان دادن و بد عمل کردن.
ب) گرایش های خاص فرد به رفتارهایی که موجب شکست او می شوند.
الیس بر این باور است که اضطراب و اختلالات عاطفی نتیجه طرز تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی است. به نظر او، افکار و عواطف، کنش های متفاوت و جداگانه ای نیستند. از این رو تا زمانی که تفکر غیرعقلانی ادامه دارد، اختلالات عاطفی نیز به قوت خود باقی خواهد بود. به نظر الیس، افرادی که خود را اسیر و گرفتار افکار غیر عقلانی خویش می کنند، احتمالاً خود را در حالت احساس خشم، مقاومت، خصومت، دفاع، گناه، اضطراب، بی ثمری، سستی و رخوت مفرط، عدم کنترل، و غمگینی قرار می دهند. انسان به وسیله ی اشیای خارجی مضطرب و برآشفته نمی شود، بلکه دیدگاه و تصوری که او از اشیاء دارد، موجب نگرانی و اضطرابش می شوند. تمام مشکلات عاطفی افراد از تفکرات جادویی و موهوم آن ها سرچشمه می گیرد که از نظر تجربه معتبر نیستند(گردی، ۱۳۸۲)
متغیر دیگری که تحت تاثیر عزت نفس پایین در دانش آموزان است پیشرفت تحصیلی می باشد. از آن جایی که پیش بینی پیشرفت تحصیلی از نقطه نظر علمی و کاربردی دارای اهمیت فراوان است. پیشرفت تحصیلی یکی از عوامل مقبولیت در کلاس درس است. همچنین به دست آوردن یک شغل و درجات آن دارای اهمیت است. اهمیت پیشرفت تحصیلی از بعد دیگری نیز قابل تأمل است. از آن جا که هر نظام تربیتی به جهت حصول بهترین شرایط و نتایج و رفع  کمبودها و موانع در سراسر فرایندهای آموزشی و پرورشی و استفاده بهینه از دروندادها، همواره مورد ارزیابی متخصصان قرار می گیرد(مهرافروز و شهرآرای،۱۳۸۱). بنابراین،  با توجه به این که دانش آموزان با عزت نفس پایین دارای پیشرفت تحصیلی پایینی هستند بنابراین، می توان اثربخشی مشاوره گروهی عقلانی-عاطفی-رفتاری را بر میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مورد سنجش قرار داد.
با توجه به اهمیت دوران نوجوانی و تأثیر آن در زندگی افراد، هر گونه آموزش در خصوص نحوه تعامل صحیح با محیط اطراف، به نوجوان کمک می کند تا از این دوره پر تلاطم، به سلامت بگذرد و خود را برای ورود به مرحله دیگر زندگی آماده نماید دختران به لحاظ عاطفی نسبت به پسران حساس تر هستند و در برابر شرایط دشوار زندگی ممکن است شکننده تر باشند. از این رو جلسات مشاوره گروهی براساس تقویت عزت نفس و ارائه راهبردهایی در خصوص ارتقاء سلامت عمومی می تواند به ویژه در سازگاری و برخورد مناسب آن ها با شرایط بحرانی آموزشگاهی و خانوادگی مؤثر باشد(مهرافروز و شهرآرای،۱۳۸۱).
جلسات مشاوره گروهی با تأکید بر روش درمان عقلانی- عاطفی – رفتاری الیس باعث می شود: نوجوانان دختر با تفکرات، نگرش ها و باورهای غیرمنطقی خویش آشنا شوند، انتظارات خود را در گروه مطرح نمایند، افزایش تعاملات مثبت در گروه را تجربه کنند و مهارت های بین فردی را یاد بگیرند و در مدارس نیز پیشرفت تحصیلی لازم را داشته باشند. ارائه و آموزش این مهارت ها موجب خواهد شد که در نهایت آن ها بتوانند بر مشکلات خویش غلبه نمایند. با توجه به اهمیت عزت نفس و پیشرفت تحصیلی به خصوص با توجه به مهاجر پذیر بودن شهر بندرعباس ممکن است دانش آموزان از قومیت های مختلف با یکدیگر در تماس قرار بگیرند و عزت نفس آن ها و متعاقب آن پیشرفت تحصیلی آن ها متزلزل شود.  بنابراین، محقق در این تحقیق به دنبال پاسخگویی به این سؤال است که آیا مشاوره گروهی به شیوه ی عقلانی – عاطفی بر تقویت و افزایش عزت نفس و بهبود پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع پیش دانشگاهی موثر است؟
[۱] – Deary
[۲] – Strand
[۳] – Smith
[۴]-  Fernandes
[۵] – Dweck
[۶] – Master
[۷] – Akin-Little
[۸] – Delligatti
[۹] – Huebner
[۱۰] – Suldo
[۱۱] – McKnight
[۱۲] – Seligman
[۱۳]-  Csikszentmihalyi
[۱۴] – Cohen
[۱۵] . Juth, Smyth and Santuzzi
[۱۶] – Rational- Emotive- Behavior Therapy
[۱۷] -Thorpe D. L. and Olson, S.L.
[۱۸] -Self esteem
[۱۹]- CopperSmith
[۲۰] – Branden
[۲۱]  French & Vagou
[۲۲] Self-Concept
[۲۳] – Pullmann & Allik
[۲۴] – Marianne

پایان نامه: مقایسه اثربخشی و تداوم تأثیر درمان فراشناختی و طرح­واره درمانی بر کاهش علائم و کیفیت زندگی و سلامت اجتماعی دانشجویان …

رشته روان­شناسی عمومی

گروه روان­شناسی

عنوان رساله:

مقایسه اثربخشی و تداوم تأثیر درمان فراشناختی و طرح­واره درمانی به شیوه گروهی بر کاهش علائم، کیفیت زندگی و سلامت اجتماعی دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی

استاد راهنما: دکتر مجید صفاری نیا

استاد مشاور اول: دکتر حسین زارع

استاد مشاور دوم: دکتر جهانگیر کرمی

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

چکیده:

هدف: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی و تداوم تأثیر طرح واره درمانی و درمان فراشناختی به شیوه گروهی بر کاهش علائم، سلامت اجتماعی و کیفیت زندگی دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی انجام شد.

روش: پژوهش حاضر  شبه تجربی بود که در آن از طرح پیش آزمون ـ پس آزمون و پی­گیری با گروه کنترل استفاده شد. ۶۰ نفر از دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی مراجعه کننده به مراکز مشاوره دانشگاه­های شهر کرمانشاه و اسلام آباد غرب با تشخیص روان­شناس و روان­پزشک به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در سه گروه (دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل) قرار گرفتند. شرکت کنندگان به مدت ۱۰ جلسه تحت درمان گروهی با مدل طرح­واره درمانی یانگ و ۱۰ جلسه درمان فراشناختی ولز قرار گرفتند و مرحله پی­گیری نیز سه ماه پس از پایان درمان دنبال شد. به منظور گردآوری داده­ ها از پرسشنامه بالینی چند محوری میلون (MCMI)، مصاحبه بالینی ساختار یافته برای اختلال­های محور یک درIV DSM- (SCID)، پرسشنامه هراس اجتماعی (SPI)، مقیاس سلامت اجتماعی، پرسشنامه کیفیت زندگی، پرسشنامه فرم بلند طرحواره یانگ (YSQ-L 2) و پرسشنامه فراشناخت (MCQ-30) استفاده شد.

یافته­ها: نتایج نشان داد که طرح­واره درمانی و درمان فراشناختی بر متغیرهای اضطراب اجتماعی و کیفیت زندگی تأثیر متفاوت داشتند به طوری که تغییرات علائم اضطراب اجتماعی و کیفیت زندگی در اثر درمان فراشناختی افزایش بیشتری نسبت به گروه طرح­واره درمانی یافته است (p<0/05)، ولی دو روش درمانی از نظر میزان تأثیر بر سلامت اجتماعی بیماران تفاوت معناداری نداشتند (p>0/05). تداوم تأثیر درمان فراشناختی بر کاهش اضطراب اجتماعی و افزایش کیفیت زندگی به صورت معناداری از درمان طرح­واره محور بیشتر بود (p<0/05). اما تداوم اثربخشی دو نوع درمان بر سلامت اجتماعی شرکت کنندگان تفاوت معناداری نداشت (p>0/05).

نتیجه گیری: نتایج فوق حمایت مقدماتی از این برداشت کلی را ارائه کردند که باورهای فراشناختی بر روی اضطراب اجتماعی و مکانیسم­های شناختی مقصر در حفظ این اختلال تأثیر بیشتری دارند. درمان فراشناختی هم  پس از پایان دوره درمان و هم در دوره سه ماهه­ی پیگیری کارایی و اثر­بخشی بیشتری نسبت به طرح­واره درمانی در کاهش علائم اختلال اضطراب اجتماعی و افزایش کیفیت زندگی بیماران داشت.

بحث: با توجه به نتایج این پژوهش و مطالعات پیشین به نظر می­رسد رویکرد فراشناختی می ­تواند نقص­ها و کاستی­های نظریه­ های شناختی را جبران کند و تا حد زیادی مانع عود این بیماری پس از درمان گردد. همچنین نقش بسزایی در تمهیدات پشگیرانه داشته باشد. به نظر می­رسد رویکرد فراشناختی به لحاظ بالینی می ­تواند چشم انداز نوید بخشی را در اختیار متخصصین قرار دهد.

فصل اول: کلیات تحقیق

۱-۱- مقدمه

تقریباً ۵۰۰۰۰ سال پیش احتمالاً در جایی از آفریقا انسان جدید متولد شد. جهش­های ژنوم انسان منجر به تغییراتی در مغز او شد که قابلیت­های سطح بالایی را برای توسعه زبان و فرهنگ و ادراک خویشتن در این گونه جدید فراهم می آورد. این تغییرات همچنین، منجر به رشد و توسعه ی سیستم های پیچیده اجتماعی گردید که باعث استقلال گسترده این گونه از شرایط محیطی شد. برای نگهداری سیستم­های اجتماعی، انسان ها سطوح بالای انگیزش را جهت رقابت برای کسب تأیید و حمایت دیگران به کار بستند (گیلبرت[۱]، ۲۰۰۱). روابط اجتماعی یک عنصر حیاتی در زندگی انسان هاست. کمیت و کیفیت روابط اجتماعی ارتباط نزدیکی با مرگ و میر دارد و افزایش آن به عنوان یک مؤلفه­ی کلیدی مرتبط با سلامتی می­باشد ( تئو، لریگو و راجرز[۲]، ۲۰۱۳). گونه ما نیاز دارد تا دوست داشته شود، ارزشمند باشد، مورد تأیید والدین باشد، با همسالانش روابط حمایتی برقرار کند، زوج مطلوب را به خود جذب کند و در انواع روابط اجتماعی به طور موفقیت آمیزی حضور یابد. نتیجه این که انسان ها به طور طبیعی از ارزشیابی منفی همنوعان خود می هراسند. حالت غیر انطباقی این ترس و نگرانی تکاملی و انطباقی اختلال اضطراب اجتماعی[۳] (SAD) است. از یک دیدگاه تکاملی اضطراب اجتماعی نقش مهمی را در بازداری فرد از عمل کردن به طریقی که او را در معرض خطر طرد شدن از جامعه ی اجتماعی قرار دهد ایفا می کند، و لذا آن را ترس از طرد شدن توصیف کرده اند (هدمن، استروم، استونکل و مورتبرگ[۴]، ۲۰۱۳).

اختلال اضطراب اجتماعی مشکلات عدیده ای را در مراحل مختلف زندگی فرد پدید       می آورد و بر کارکرد جسمی، تحصیلی، شغلی و اجتماعی وی تأثیر می گذارد (دمیر، کاراستین، ارالپ دمیر و اویسال[۵]، ۲۰۱۳، ونگ، سارور و بیدل[۶]، ۲۰۱۲). برخلاف سایر اختلالات اضطرابی که در آنها فرد قادر به اجتناب ورزیدن از موقعیت های اضطراب آور است، افراد دچار اضطراب اجتماعی به اجبار با موقعیت­هایی اجتماعی مواجه می­شوند که واکنش اضطرابی آنها را به طور روزمره تحریک می­ کنند و کیفیت زندگی­شان را تحلیل می­برند (کالوت، اوروئه، کامارا و هانکین[۷]، ۲۰۱۳؛  کالوت، اوروئه و هانکین، ۲۰۱۳ ؛ روم، ملی، ثورسن،آندریسن و روزبرگ [۸]، ۲۰۱۲؛ سونگ[۹] و همکاران، ۲۰۱۲). مهمترین مسأله­ای که از مطالعات اضطراب اجتماعی برداشت می شود اهمیت قابل توجه تشخیص و درمان زودهنگام است. در دو دهه­ی اخیر حجم زیاد تحقیقات به عمل آمده منجر به ابداع راهبردهای درمانی مؤثری برای درمان این اختلال تضعیف کننده شده است. بنابراین در حال حاضر مقایسه کارایی و تداوم تأثیر درمان­ها از اهمیت بسزایی برخوردار می­باشد.

۲-۱- بیان مسئله

اختلال اضطراب اجتماعی (SAD) که از طریق مشخصه­ی ترس از مشاهده و ارزیابی توسط دیگران شناخته می­شود به عنوان یک اختلال از طبقه اختلال­های اضطرابی، یکی از رایج­ترین و مزمن ترین اختلالات روانی با شروع زودرس و دوره­ای مداوم (کائوت و گویر[۱]، ۲۰۱۴؛ رپی، مکلئود، کارپنتر، گاستون، فری و پیترز[۲]، ۲۰۱۳؛ هدمن، استروم، استونکل و مورتبرگ، ۲۰۱۳؛ سونگ و همکاران، ۲۰۱۲؛ چارترند، کاکس، ال گابالاوی و کلارا[۳]، ۲۰۱۱؛ لمپ[۴]، ۲۰۰۹؛ ولز و کارتر[۵]، ۲۰۰۶)، شایعترین نوع اختلال اضطرابی و سومین اختلال روانی از نظر شیوع در بین جمعیت عمومی است (سونگ و همکاران، ۲۰۱۲؛ فهم، بیسدو، جاکوبی و فیدلر[۶]، ۲۰۰۸). شیوع کلی این اختلال تقریباً ۱۳ درصد است و در جایگاه سوم اختلال­های روانپزشکی پس از اختلال افسردگی اساسی و وابستگی به الکل قرار دارد (نیکلسون[۷]، ۲۰۰۸) و اگر درمان نشود با دوره­ای مزمن و پنهان مزمن همراه می­گردد (کاستا کابرال مولولو، بزرا دی منزس، ویگن و فونتنلله[۸] ، ۲۰۱۲؛ لمپ، ۲۰۰۹) و اختلال اساسی در کار و حوزه­های اجتماعی، عملکردهای علمی، خانوادگی و شخصی (کوکرتز، گیلدبرانت، کارلستروم، واپلینگ و بودلاند[۹]، ۲۰۱۴؛ دمیر، کاراستین، ارالپ دمیر و اویسال[۱۰]، ۲۰۱۳؛ ونگ، سارور و بیدل، ۲۰۱۲؛ چارترند، کاکس، ال گابالاوی و کلارا[۱۱]، ۲۰۱۱) ایجاد می­ کند و سبب کاهش کیفیت زندگی فرد (رپی و همکاران، ۲۰۱۳؛ سونگ و همکاران، ۲۰۱۲؛ کاستا کابرال مولولو، بزرا دی منزس، ویگن و فونتنلله ، ۲۰۱۲؛ ویدمن، فرناندز، لوینسون، آگوستین، لارسن و رودباق[۱۲]، ۲۰۱۲؛ روم، ملی، ثورسن، آندریسن و روزبرگ، ۲۰۱۲؛ ونگ، سارور و بیدل؛ ۲۰۱۲) سلامت روانی و اجتماعی ضعیف، حمایت اجتماعی پایین، اختلالات مصرف مواد و سایر اختلالات روانی همراه، مانند اختلال خلق و اختلالات اضطرابی (چارترند، کاکس، ال-گابالاوی و کلارا، ۲۰۱۱؛ ونگ سارور و بیدل؛ ۲۰۱۲)     می­شود.                                                

        شروع اختلال معمولاً در دوره نوجوانی است، اگرچه برخی مطالعات نشان داده­اند که اختلال می ­تواند در سن هشت سالگی نیز تشخیص داده شود (کالوت، اوروئه و هانکین، ۲۰۱۳). کائوت و گویر (۲۰۱۴) بیان می­ کنند که شروع SAD به طور معمول در سن ۱۰ سالگی و حداکثر اوایل دهه­ی بیست می باشد. در حدود ۵۰ درصد موارد SAD در سن ۱۳ سالگی و ۹۰ درصد زمان شروع تا رسیدن به سن ۲۳ سالگی می­باشد. این اختلال همچنین یکی از سخت­ترین اختلالات اضطرابی نسبت به درمان می­باشد و کمترین اثر درمانی را نسبت به سایر اختلالات اضطرابی هم در بزرگسالان و هم در کودکان نشان داده است (رپی و همکاران، ۲۰۱۳؛ هادسون، رپی، لینهام، ووثریچ و اشنایرینگ[۱۳]، ۲۰۱۰). به این دلایل بهبود و روش­های جدید برای درمان اختلال اضطراب اجتماعی بسیار ضروری می­باشد.

ظهور نظریه­ های شناختی در آسیب شناسی روانی به افزایش علاقه به ویژگی­های شناخت و تنظیم آن منجر گردیده است. نوعی از عوامل شناختی که در تداوم اختلال اضطراب اجتماعی نقش دارند، طرح واره­ها هستند (کالوت، اوروئه، کامارا و هانکین، ۲۰۱۳). طرح واره­ها، الگوها یا درون مایه­های عمیق و فراگیری هستند که از خاطره­ها، هیجان و شناخت واره­ها و احساس­های بدنی تشکیل شده اند، در دوران کودکی و نوجوانی شکل گرفته اند، در مسیر زندگی تداوم دارند و به شدت ناکارآمد هستند. آنها ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت، مشکلات منش شناختی خفیف­تر و بسیاری از اختلال های مزمن محور یک قرار بگیرند (یانگ، کلوسکو و ویشار[۱۴]، ۲۰۰۳). طرح­واره درمانی برای درمان بیماران مبتلا به مشکلات منش شناختی مزمنی که به قدر کافی از رفتاردرمانی شناختی کلاسیک کمکی دریافت نمی­کردند تدوین گردید. طرح­واره درمانی بر پایه رفتاردرمانی شناختی کلاسیک بنا شده و بر ریشه ­های تحولی مشکلات روان­شناختی در دوران کودکی و نوجوانی، استفاده از تکنیک­های برانگیزاننده[۱۵] و ارائه مفهوم سبک­های مقابله­ای ناسازگار تأکید دارد. بسیاری از مطالعات پژوهشی نشان داده­اند که رفتاردرمانی شناختی برای بسیاری از اختلال­های روان شناختی از کارایی و اثربخشی لازم برخوردار است، اما در مطالعات پیگیری تنها ۵۰ درصد از بیماران به بهبودی معنادار بالینی دست می یابند (ماسکویچ[۱۶]، ۲۰۰۸). رفتاردرمانی شناختی در سطح شناخت واره، رویکرد بالا به پایین را اتخاذ می­ کند. به عنوان مثال در اختلال­های اضطرابی از سطح نگرانی شروع می کند، سپس به مفروضه­های زیربنایی و در نهایت به طرح واره­ها می ­پردازد (داگاس و رابی چاود[۱۷]، ۲۰۰۷)، اما در طرح­واره درمانی این روند برعکس دنبال می­شود. در فرایند طرح­واره درمانی، مستقیماً به سراغ عمیق­ترین سطح شناخت­واره می­روند. به عبارتی در طرح­واره درمانی، روش پایین به بالا در پیش گرفته می­شود (یانگ، کلوسکو و ویشار، ۲۰۰۳).

بررسی­ها نشان داده اند که افراد مبتلا به SAD طرح واره­هایی دارند که این طرح واره­ها آماج مناسبی برای رویکرد طرح­واره درمانی تلقی می­شوند (کالوت، اوروئه و هانکین، ۲۰۱۳؛ ونگ و مولدز[۱۸]، ۲۰۱۱، هیمبرگ، بورزوویچ[۱۹] و رپی، ۲۰۱۰، ویلسون و رپی، ۲۰۰۶؛ پینتو- گاویا، کاستیلهو، گالهاردو و کنها[۲۰]، ۲۰۰۶).

 از طرفی، در حوزه درمان­های جدیدتر روان­شناختی، نخستین بار ولز و متیوس[۲۱](۱۹۹۴) با ترکیب رویکرد طرح واره و پردازش اطلاعات، الگوی فراشناختی[۲۲] را برمبنای مدل عملکرد اجرایی خودتنظیمی[۲۳](S-REF) جهت تبیین و درمان اختلالات هیجانی معرفی کردند. اصطلاح فراشناخت عبارتست از هر نوع دانش یا فرایند شناختی که در آن ارزیابی یا کنترل شناختی وجود داشته باشد (موس و برد[۲۴]، ۲۰۰۲). درمان فراشناختی نیز به ویژه به منظور رفع نواقص درمان شناختی ـ رفتاری ظهور پیدا کرد. به عقیده ولز شناخت درمانی با توجه به این نظر که افکار منفی در اختلال­های هیجانی از فعالیت باورهای ناکارآمد منتج می­شوند، بیشتر روی منشأ محتوای افکار تأکید دارد، ولی در مورد این که چگونه این افکار شکل می­گیرد و یا چه ساز و کاری این تفکرات ناکارآمد را برجسته می­سازد تلاشی صورت نگرفته است (ولز و متیوس، ۱۹۹۴؛ ولز، ۲۰۰۰). لذا برای فهم فرایندهای تفکر لازم است که بر باورهای فرد درباره تفکر، راهبردهای فردی در مورد کنترل توجه و همچنین نوع باورهای فراشناختی[۲۵] او تأکید نماییم. آنچه در درمان فراشناختی مورد تأکید قرار می­گیرد عواملی است که تفکر را کنترل می­ کند و وضعیت ذهن را تغییر می­دهد، نه چالش با افکار و خطاهای شناختی یا مواجهه طولانی مدت و مکرر با باورها در مورد تروما یا نشانه­ های بدنی (ولز،۲۰۰۱ ،۲۰۰۹).

 دیدگاه نظری و درمانی فراشناخت بر باورها و تفکرات منفی به عنوان نتیجه کنترل فراشناختی شناخت تأکید می‌‌‌‌‌‌کند و بیان می­ کند که چگونه فراشناخت در تداوم و تغییر شناخت مؤثر است. درمان فراشناختی سطوحی از مداخله را عرضه می­ کند که بر چالش با محتوای تفکر و باورهای منفی که در درمان­های سنتی شناختی بر آن تمرکز دارد؛ تأکید نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورزد (ولز، ۲۰۰۹) و سعی می­ کند فراشناخت­هایی را که به شیوه ناسازگارانه تفکرات منفی تکرار شونده را زیاد می­ کنند و یا باعث افزایش باورهای منفی عمومی می­شوند، تغییر دهد (ولز، ۲۰۰۰).

تحقیقات مختلف به صورت توصیفی و یا تجربی نشان داده­اند که برای اختلال اضطراب اجتماعی هر دو رویکرد درمان فراشناختی (کوکرتز و همکاران، ۲۰۱۴؛ هاپیت و همکاران، ۲۰۱۴؛ رپی و همکاران،۲۰۱۳؛ کلی، توسچن ـ کافیر و هنریچز، ۲۰۱۲؛ کارلبرینگ و همکاران، ۲۰۱۲؛ برد، سایر و هافمن، ۲۰۱۲؛ هالیون و روسیو، ۲۰۱۱؛ هاکاماتا و همکاران، ۲۰۱۰؛ کاشدان، ویکز و ساوستیانووا، ۲۰۱۱؛ امیر و همکاران، ۲۰۰۹؛ اشمیت و همکاران، ۲۰۰۹؛ مک اووی و پرینی، ۲۰۰۸؛ ولز، ۲۰۰۰، ۲۰۰۷، ۲۰۰۹؛ داناهی و استوپا،  ۲۰۰۷؛ مک اووی، ماهونی، پرینی و کینگسپ، ۲۰۰۹؛ ولز و پاپاجورجیو، ۲۰۰۱، ۱۹۹۸) و طرح واره درمانی (خورشید زاده، برجعلی، سهرابی و دلاور،۱۳۹۰؛ کالوت، اوروئه، کامارا و هانکین، ۲۰۱۳) مؤثر می­باشند ولی هنوز مطالعه مقایسه­ای انجام نشده است تا مشخص شود که کدام رویکرد درمانی اثربخش تر و از تداوم تأثیر بیشتری برخوردار می­باشد.

از آنجا که‌ یافتن شیوه ­های درمان کوتاه مدت کارا و مؤثر از جمله ضرورت‌های پژوهش می‌باشد و شیوه ­های درمانی مبتنی بر مدل طرح واره و فراشناخت نیز جزء درمان‌های کوتاه مدت به شمار می‌آیند، انجام پژوهشی برای بررسی مقایسه اثربخشی و به ویژه ماندگاری اثر این شیوه ­های درمانی دارای اهمیت است.  

بنابراین پژوهش حاضر در نظر دارد تا اثربخشی و تداوم تأثیر مدل­های درمانی جدید تحت عنوان درمان فراشناختی و طرح­واره درمانی را در کاهش علائم، کیفیت زندگی و سلامت اجتماعی دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی مقایسه کند.

این پژوهش از این نظر که کارایی و به خصوص تداوم تأثیر دو نوع درمان طرح واره محور و فراشناختی را بر کاهش علائم، کیفیت زندگی و سلامت اجتماعی دانشجویان دارای اختلال اضطراب اجتماعی مورد بررسی قرار داده است دارای نوآوری می باشد. به ویژه این که تا کنون  هیچ  پژوهشی در ارتباط با درمان اختلال اضطراب اجتماعی و تأثیر آن بر سلامت اجتماعی افراد انجام نشده است.

۳-۱- اهمیت و ضرورت پژوهش

از آنجا که شیوع اختلال اضطراب اجتماعی ۱۳ درصد می­باشد و در جایگاه سومین اختلال رایج روانپزشکی پس از اختلال افسردگی اساسی و وابستگی به الکل قرار دارد، بنابراین استفاده از درمان­های گوناگون و مؤثر ضرورت می­یابد.

با توجه به این که دریافت دارو به تنهایی، صرفاً بر مکانیسم­های نوروفیزیولوژی این افراد اثر گذاشته و بهبودی نسبی ایجاد می­ کند و این بهبود نسبی صرفاً وابسته به مصرف دارو است، همچنین در بیشتر درمان­های روان شناختی صورت گرفته برای اختلال اضطراب اجتماعی مانند درمان رفتاری ـ شناختی، شناخت درمانی و رفتاردرمانی، بیشتر به محتوای فکر و رفتارهای اجتنابی توجه شده است، در حالیکه بیشتر اختلالات اضطرابی (مانند اضطراب اجتماعی) علاوه بر موارد ذکر شده در طرح واره­ها و فرایند پردازش اطلاعات مانند راهبردهای کنترل فراشناختی و باورهای مثبت و منفی فراشناختی نیز اختلال دارند، بنابراین استفاده از فنون مختلف روان­درمانی مانند طرح­واره­درمانی و درمان فراشناختی در صورت موفقیت آمیز بودن، نه تنها می تواند سبب کاهش طولانی مدت مصرف دارو در این افراد شود (جلوگیری از وابستگی دارویی در طولانی مدت)، بلکه موجب پیشگیری از بروز شدید این اختلال و جلوگیری از عود مجدد علائم روان­شناختی خواهد شد. همچنین از آنجا که یافتن شیوه ­های درمان کوتاه مدت کارا و مؤثر از جمله ضرورت های پژوهش می­باشد و شیوه ­های درمانی مبتنی بر مدل طرح­واره و فراشناخت نیز جزء درمان­های کوتاه مدت به شمار می­آیند، انجام پژوهشی برای بررسی مقایسه اثربخشی و به ویژه تداوم تأثیر این شیوه ­های درمان دارای اهمیت است.

  1. Caouette, J. D., & Guyer, A. E.
  2. Rapee, R. M., MacLeod, C., Carpenter, L., Gaston, J. E., Frei, J., Peters, L.
  3. Chartrand, H., Cox, B., EL-Gabalawy, R., & Clara, I.
  4. Lampe, L. A.
  5. Wells, A., & Carter, K.
  6. Fehm, L., Beesdo, K., Jacobi, F., & Fiedler, A.
  7. Nicholson, C.
  8. Costa Cabral Mululo, S., Bezera de Menezes, G., Vigne, P., Fontenelle, L. F.

[۹] . Kuckertz, J. M., Gildebrant, E., Liliequist, B., Karlström, P., Vappling, C., Bodlund, O.

۴ . Demir, T., Karacetin, G., Eralp Demir D., & Uysal O.

[۱۱] . Chartrand, H., Cox, B., EL-Gabalawy, R., & Clara, I.

[۱۲] . Weidman, A. C., Fernandez, K. C., Levinson, C. A., Augustine, A. A., Larsen, R. J., & Rodebaugh, T.L.

[۱۳] . Hudson, J.L., Rapee, R.M., lyneham, H.J., wuthrich. V., Schniering, C.A.

  1. Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E.
  2. ۲٫ emotive

[۱۶]. Moscovitch, D. A.

[۱۷] . Dugas, M. J. Q., Robi chaud, M.

  1. Wong, Q. J. J., & Moulds, M. L.
  2. Borzowich

[۲۰]. Pinto-Gouveia, J., Castilho, P., Gallardo, A., & Cunha, M.

  1. Wells, A., & Matthews, G.
  2. meta cognitive model

۶٫Self-Regulatory Executive Function Model

۷٫ Moses, L. J., Baird, J. A.

[۲۵] . Meta cognitive  beliefs

  1. Kley, H., Tuschen-Caffier, B., & Heinrichs.
  2. Kashdan, T. B., Weeks, J. W., & Savostyanova, A. A.

[۱] . Gilbert, P.

[۲] . Teo, A. R., Lerrigo, R., & Rogers, M. A. M.

[۳] . Social Anxiety Disorder.

[۴] . Hedman, E., Strom, P., Stunkel, A., & Mortberg, E.

[۵] . Demir, T., Karacetin, G., Eralp Demir, D., & Uysal, O.

[۶] . Wong, N., Sarver, D. E., & Beidel, D. C.

  1. Calvete, E., arue, I., Cámara, M., & Hankin, B. L.

[۸]. Romm, K. L., Melle, I., Thoresen, C., Andreassen, O, A., & Rossberg, J. I.  

پایان نامه:رابطه هوش هیجانی و باورهای غیر منطقی با سلامت روان در دبیران دوره راهنمایی

گرایش : بالینی

عنوان :

رابطه هوش هیجانی و باورهای غیر منطقی با سلامت روان در دبیران دوره راهنمایی

استاد راهنما :

دکتر الهه محمد اسماعیل

پاییز ۱۳۹۳


(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)


فهرست مطالب
عنوان                                       شماره صفحه
 
چکیده .۱
فصل اول: کلیات
-۱-۱مقدمه.۳
-۲-۱بیان مسئلهError! Bookmark not defined.
-۳-۱اهمیت و ضرورت تحقیق.۱۲
-۴-۱اهداف تحقیق۱۴
-۵-۱فرضیه تحقیق.۱۴
-۶-۱ تعاریف مفهومی و عملیاتی تحقیق۱۵
۱-۶-۱- هوش هیجانی.۱۵
۲-۶-۱   –  باور غیر منطقی Error! Bookmark not defined.
۳-۶-۱   – سلامت روان .Error! Bookmark not defined.
فصل دوم پیشینه پژوهش
-۱-۲مقدمه: Error! Bookmark not defined.
-۲-۲سلامت روان و تعریف آن. ۲۱
-۳-۲ تعریف بهداشت روان در فرهنگهای مختلف. ۲۶
-۴-۲ اصول بهداشت روانی ۳۰
-۵-۲ خصوصیات افراد دارای سلامت روان Error! Bookmark not defined.
-۶-۲ عوامل موثر در تامین سلامت روان. ۳۸
-۷-۲ نقش خانواده در تامین سلامت روان. ۳۹
 
-۸-۲ نظریات مرتبط با سلامت روانی۴۰
– نظریه زیگموند فروید ۴۰
– نظریه الفرد ادلر۴۱
– نظریه یونگ ۴۲
– نظریه سالیوان ۴۳
– نظریه راجرز .۴۵
– نظریه الیس ۴۶
۹-۲ – نظریه مبتنی بر شناخت درمانی .۴۸
– نظریه گلاس ۴۹
– نظریه اسکینر ۵۰
– نظریه مازلو .۵۱
– نظریه فروم ۵۲
– نظریه موری .۵۳
– نظریه اریکسون ۵۴
– نظریه الیس ۵۴
– ۲-۱۰باورهای غیرمنطقی .۵۶
۱-۱۰-۲ – تعریف باور و باورهای غیرمنطقی.۶۰
۲-۱۰-۲– انواع باورهای غیرمنطقی ۶۱
۳-۱۰-۲– خصوصیات باورهای منطقی ۶۴
۴-۱۰-۲ – طبقه بندی باور غیرمنطقی ۶۵
۱–۱۱-۲ هیجان و اجزای آن  ۷۱
۲-۱۱-۲- اهمیت هیجان و ضرورت توجه به آن ۷۴
۳-۱۱-۲- هوش هیجانی و ریشه ­های تاریخی ان .۷۴
۴-۱۱-۲- هوش هیجانی و مقابله با استرس و سلامتی ۸۱
۵-۱۱-۲- اصطلاح شناسی هوش هیجانی ۸۲
– هوش هیجانی و مفهوم روح زمان .۸۲
– هوش هیجانی و مفهوم شخصیت .۸۵
– هوش هیجانی و مفهوم توانایی ذهنی ۸۹
۶-۱۱-۲- مدل­های هوش هیجانی .۹۲
– رویکرد توانایی( پردازش اطلاعات) .۹۵
– رویکرد مختلط ۱۱۱
–  هوش هیجانی گلمن۱۱۳
– مدل هوش هیجانی با- آن .۱۱۹
– پیشینه تحقیق ۱۲۲
الف) موارد مهمی از تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
ب) موارد مهمی از تحقیقات انجام شده در داخل کشور
فصل سوم طرح پژوهشی
-۱-۳طرح پژوهش ۱۲۹
-۲-۳جامعه آماری ۱۳۰
-۳-۳ روش نمونه گیری و حجم نمونه. ۱۳۰
-۴-۳روش گردآوری اطلاعات. Error! Bookmark not defined.
-۵-۳ابزار گرداوری اطلاعات. ۱۳۱
– پرسشنامه هوش هیجانی بار-آن۱۳۱
– پرسشنامه باور غیرمنطقی جونز۱۳۳
– پرسشنامه سلامت عمومی.۱۳۴
فصل چهارم تجزیه وتحلیل آماری
۴-۱- تحلیل توصیفی داده های پژوهش ۱۳۷
۴-۲- تحلیل استنباطی داده­های پژوهش ۱۴۱
۴-۳- آنالیز رگرسیون. Error! Bookmark not defined.
فصل پنجم بحث و نتیجه گیری
۵-۱- بحث و نتیجه گیری ۱۴۶
۵-۲- محدودیت­های پژوهش ۱۵۷
۵-۴- پیشنهادهای پژوهش ۱۵۸
منابع ومآخذ. ۱۵۹
فهرست منابع فارسی ۱۵۹
فهرست منابع انگلیسی ۱۶۷
 


فهرست جداول
عنوان                                               شماره صفحه
جدول۱-۴-میزان فراوانی و درصد مقطع تحصیلی و وضعیت تاهل به تفکیک جنسیت معلمان مورد بررسی۱۳۸
جدول ۲-۴-میانگین و انحراف استاندارد نمره کل سلامت به تفکیک جنسیت معلمان۱۳۹
جدول ۳-۴-میانگین و انحراف استاندارد نمره کل هوش هیجانی به تفکیک جنسیت معلمان.۱۳۹
جدول ۴-۴- میانگین و انحراف استاندارد باور های غیر منطقی به تفکیک جنسیت معلمان  ۱۴۰
جدول ۵-۴- نتایج ماتریس همبستگی پیرسون جهت بررسی رابطه باور های غیر منطقی و سلامت روان معلمان  Error! Bookmark not defined.141
جدول ۶-۴- نتایج ماتریس همبستگی پیرسون جهت بررسی رابطه بین نمره کل سلامت روان و نمره کل هوش هیجانی  ۱۴۲
جدول ۷-۴- نتایج آزمون t مستقل جهت مقایسه معلمان زن و مرد در میزان هوش هیجانی  ۱۴۲
جدول ۸-۴- نتایج آزمون t مستقل جهت مقایسه باورهای غیر منطقی بین معلمان زن و مرد ۱۴۳
جدول ۹-۴ نتایج آزمون t مستقل جهت مقایسه نمره کل سلامت روان در معلمان زن و مرد ۱۴۴


چکیده
   هدف:هدف این پژوهش رابطه هوش هیجانی و باورهای غیر منطقی با سلامت روان در دبیران دوره راهنمایی می باشد.
   روش:روش این پژوهش از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل کلیه دبیران مرد و زن(تعداد ۲۴۰ نفر)است که در دوره اول متوسطه مشغول خدمت هستند. نمونه­ی آماری این پژوهش تعداد ۱۴۸ معلم زن و مرد است که با بهره گرفتن از شیوه نمونه گیری خوشه­ای انتخاب و توسط پرسشنامه­های هوش هیجانی، باورهای غیرمنطقی و سلامت روان بررسی شدند.داده­ ها با بهره گرفتن از شیوه ­های آمار توصیفی (میانگین، انحراف استاندارد، فراوانی و درصد)و شیوه ­های آماراستنباطی(ماتریس همبستگی پیرسون و t مستقل) تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که بین نمره کل سلامت و باور های غیر منطقی (تمایل به ارزش، واکنش نسبت به ناکامی، و کمال گرایی) رابطه معنی داری وجود دارد. همچنین مشخص شد که بین هوش هیجانی و سلامت روان رابطه معنی داری وجود ندارد و نتایج آزمون t مستقل نشان داد که بین معلمان زن و مرد در باور های غیر منطقی انتظار بالا از خود، واکنش نسبت به ناکامی، بی مسئولیتی هیجانی، نگرانی زیاد توام با اضطراب و درماندگی نسبت به تغییر(ناامیدی) تفاوت معنی داری وجود دارد و مقایسه میانگین ها حاکی از بالاتر بودن میزان این باور های غیر منطقی در معلمان زن بود. همچنین مشخص شد که بین معلمان زن و مرد در میزان نمره کل هوش هیجانی تفاوت معنی داری وجود دارد و بین دو گروه معلمان زن و مرد در نمره سلامت روان تفاوت معنی داری به دست نیامد.
نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که برخورداری از سلامت روان در معلمان مورد بررسی با نوع باور های غیر منطقی و هوش هیجانی در آنان رابطه دارد. از این رو کمک به معلمان برای تغییر در باور های غیر منطقی خود، و پرورش هوش هیجانی در آنان که هدایت گران نسل آینده ما می باشند می تواند سلامت روان را در آن ها پیش بینی و در نهایت بر سلامت دانش آموزان نیز اثربخش باشد.

کلیدواژه­ها: باور های غیر منطقی،  هوش هیجانی، سلامت روان، معلمان
 
۱-۱- مقدمه
عصر حاضر که دوران رشد سریع توسعه و پیشرفت روزافزون تکنولوژی است، بیش از هر چیز مدیون تلاش­های آموزش و پرورش نو از رنسانس تاکنون می­باشد.از این­رو، همه ملت­ها با هر نظام سیاسی و اجتماعی نسبت به این نهاد مهم توجه بسیار محسوسی نموده، و به آن به دیده یک نهاد تولید کننده می­نگرند که هزینه­ های مصرف شده در آن­ از بازده­های به بارآورده (نیروی انسانی رشد یافته و پیشرفت علم و تکنولوژی) بسیار ناچیزتر است (آتش افروز، ۱۳۸۶).
از جمله مسائلی که می ­تواند در سطح نظام آموزش و پرورش مورد بررسی توجه قرار گیرد سلامت روان معلمان است، در جهان امروز سلامت روانی از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا در عصری زندگی می­کنیم که به موازات پیشرفت­های تکنولوژیکی، صنعتی و اقتصادی و اجتماعی، نابسامانی­های روانی روز به روز در حال گسترش است و بسیاری از افراد، از ناراحتی­ها و نابسامانی­ها، به شدت رنج می­برند و نه تنها خود در عذاب هستند، بلکه خانواده و جامعه را نیز دچار عذاب می­ کنند(لشکری،۱۳۸۱). امروزه سلامت روانی عمیقا مورد توجه روانپزشکان، روانشناسان و سایر اندیشمندان علوم رفتاری و اجتماعی قرار گرفته است. سلامت روانی دانش یا هنری است که به افراد کمک می­ کند تا با ایجاد روش­های صحیح روانی و عاطفی بتوانند با محیط خوب سازگار شده و راه حل­های مطلوب تری را برای حل مشکلات­شان انتخاب نمایند. چرا که اگر فشار­های روانی مدام فرد را تهدید کند، دیگر نمی­تواند انسان بانشاط، نیرومند و توانایی پرورش داد تا قادر به انجام مسئولیت­های خود باشد. بدون شک اگر مدیریت و متولیان تامین بهداشت روانی جوامع بتوانند شیوه ­های عملی، اثر بخش و کار آمد عوامل تنش­زای روحی و روانی را کنترل و یا کاهش دهند، قادر خواهند بود جلوی بسیاری از آسیب­های خانوادگی و اجتماعی و نیز عواقب ناخوشایند دیگری را بگیرند که حاصل تنزل بهداشت روانی است(طیبی،۱۳۸۴). امروزه توجه روان درمانگران به سمت تاثیر باورها در ایجاد انواع مشکلات روانی جلب شده است(کارتیر، گرینول و پرندرگاست[۱]، ۲۰۰۸). مثلا الیس معتقد است مردم به طور بی­نظیری عقلانی و غیرعقلانی هستند و مشکلات آن­ها بیشتر برآمده از ادراک تحریف شده و باورهای غیرمنطقی است و روش غلبه بر مشکلات آن ها همانا از طریق بهبود تفکر و دریافت های ادراکی آن ها است. الیس معتقد است که رفتار می تواند شناخت و هیجان انسان را تغییر دهد و شناخت نیز می تواند رفتار و هیجان را تحت تاثیر قرار دهد(لم و گال[۲]، ۲۰۰۴). نوع نگرش افراد نسبت به خود و محیط پیرامون در ایجاد و افزایش ادراکاتش مؤثر است. افرادی که باور­های سالم و کارآمد دارند و از تدابیر مقابله­ای سازگارانه و موفق بهره می­برند و دارای ارتباط بین فردی سالم، رضایت از زندگی و احساس آرامش هستند(ولز[۳]، ۲۰۰۹). بک بیان می کند که افکار، تجسمات و تکانه های مزاحم زمانی به آشفتگی می انجامند که برای فرد مهم باشند و با افکار خودآیند منفی مرتبط شوند. یافته های پژوهشی نشان داده است که نگرش های منفی و ناکارآمد با پاره ای از اختلال­های روانشناختی از جمله اختلال وسواس، اختلال خود بیمارپنداری و اختلال افسردگی در ارتباط است(سالکوسکیس، رو، گلدهیل، موریسون، فورستر و همکاران[۴]، ۲۰۰۰). هوش هیجانی از مجموعه ای از مهارت ها، توانایی ها و تسهیل کننده های گوناگونی ساخته شده است که بیشتر آنها را می توان از طریق یادگیری در دیگران ایجاد کرد یا پرورش داد(کیمیایی و همکاران، ۱۳۹۱).

هوش هیجانی نماینده توانایی­های شخص ، ارزشیابی و بیان هیجان به نحو صحیح و سازگارانه می باشد، همچنین شامل توانایی درک هیجان و آگاهی از هیجان ها و توانایی دستیابی به احساسات و یا ایجاد آنها جهت تسهیل فعالیت­های شناختی و عمل سازگارانه و توانایی تنظیم هیجانها در دستیابی به احساسات و یا ایجاد آنها جهت تسهیل فعالیتهای شناختی و عمل سازگارانه و توانایی تنظیم هیجان ها در شخص ودیگران می باشد(اکبرزاده، ۱۳۸۳).
۱-۲- بیان مسئله
معلمان به علت فعالیت­های شدید و مشکلاتی که در مدرسه با مدیر، والدین و همـکاران پیــدا می کننـد و نیـز به خاطـر زحمـت های فراوانـی که در مدرسـه برای کنتـرل رفتـارهای نابهنجار دانش آموزان صرف می کنند، دائماً در اضطراب و تنش به سر می برند، مگر با روش های علمی و مؤثر مقابله ای بتوانند فشارهای ناشی از محیط مدرسه را تحت کنترل درآورند. افزون بر این، مشکلات محیط اجتماع و تأمین مایحتاج زندگی نیز اضطراب و افسردگی معلمان را دوچندان کرده است (شیرکول،۱۳۸۴). سلامت، نیاز اساسی انسان است که فرد پیوسته در جهت رسیدن به آن تلاش می کند(کیلر[۵]، ۱۹۸۴). سلامتی سرچشمه زندگی است نه وسیله ای برای آن، سلامتی مفهومی کاربردی دارد که افزون بر توانایی جسمانی افراد بر جنبه روانی و اجتماعی آنان نیز تاثیر می گذارد (شفیلد[۶]، ۱۹۹۸). سلامت عمومی  عبارت است از رفاه کامل جسمی ، روانی و اجتماعی فر د ,که بین این سه جنبه تأثیرمتقابل و پویا وجود دارد. بنابراین, سلامت روان به عنوان یکی از ملاک های تعیین کننده سلامت عمومی افراد درنظر گرفته می شود؛ که مفهوم آن عبارت است از احساس خوب بودن و اطمینان از کارآمدی خود،اتکاء به خود ، ظرفیت رقابت ، تعلق بین نسلی و خود شکوفایی توانایی های بالقوه فکری، هیجا نی وغیره(گزارش جهانی سلامت ، ۲۰۰۱ ). سلامت روانی یکی از مهمترین عوامل موثر در ارتقاء و تکامل انسان ها محسوب می شود. هدف سلامت روان، پیشگیری از وقوع ناراحتی ها و حفظ سلامت روانی به منظور ایجاد یک محیط فردی و اجتماعی سالم و مناسب و همچنین درمان اختلال های روانی و پیشگیری از مزمن شدن بیماری در افراد است. سازمان بهداشت جهانی[۷] در سال ۱۹۴۶ ، سلامتی را چنین تعریف کرده است: حالت رفاه کامل جسمی ، روانی و اجتماعی و نه فقدان بیماری یا معلولیت.در این تعریف سه بعد جسمی از نظر پزشکی و روانی از نقطه نظر روان شناسی و اجتماعی به جهت ابعاد روابط سالم با محیط مد نظر می باشد(خیر آبادی، ۱۳۸۱). باورها تحت تأثیر و تجارب بین فردی در دوران کودکی شکل می گیرند و به مرور از طریق فرایند پردازش اطلاعات تقویت می شوند. باورهای غیر منطقی در فرایند پردازش اطلاعات تحریف ایجاد می کنند و چنین چیزی سبب می شود که فرد در طول رشد، شواهد خلاف باورهای خود را کم رنگ کند و نادیده بگیرد و تنها به شواهدی توجه کند که در راستای  تأیید باورهای او هستند. باورها فرضیه هایی درباره ی خود، جهان و آینده هستند(قهاری،۱۳۹۰). باورهای غیر منطقی خواستها و اهدافی هستند که به صورت ترجیحات ضروری والزامی در می آیندوتبدیل به اهداف اجباری والزامی و قطعی می گردد به طوری که اگر برآورده نشوند به آشفتگی و اضطراب منجر می گردد(برنارد[۸]،۱۹۹۱). در حوزه شناخت درمانی، پژوهشهای زیادی صورت گرفته است که به نقش اعتقادات و باورهای افراد بر عملکردهای آنان در موقعیتهای مختلف می­پردازند. شاملو (۱۳۶۸) اساس و زیربنای شناخت گرایی را در طرز تفکر و نقش آن در رفتار می‌داند و معتقد است که رفتار نابهنجار انسان‌ها به علت‌ اختلالات و نارسایی‌های تفکرات غیر منطقی است که آنها در طرز تفکر، استدلال و در برخورد با حالات خود و یا مسایل زندگی دارند. مهربند (۱۳۷۹؛ به نقل از معتمدین، ۱۳۸۳).هوش هیجانی جدیدترین تحول در زمینه فهم ارتباط میان تفکر و هیجان است. این اصطلاح اولین بار از سوی سالوی و مایر[۹](۱۹۹۰)پیشنهاد شد. هوش هیجانی به عنوان نوعی توانایی ، عبارت است از ظرفیت ادراک ، ابراز ، شناخت ،کاربردو اداره هیجان های خود و دیگران(مایر و سالوی، ۱۹۹۷). از آنجای که مؤلفه های اساسی هوش هیجانی عبارت است از توانایی فهم هیجانات دیگران و توانایی تنظیم ومهارخود و دیگران به شیوه سازگارانه، انتظار می رود افرادی که دارای هوش هیجانی بالاتری هستند سازگاری اجتماعی و مهارت های اجتماعی  بهتری را نشان بدهند . بنابراین, مهارت های اجتماعی عبارت از تسهیل کننده های زندگی اجتماعی که به افراد کمک می کند تا به گونه ای سودمند و متقابل با دیگران آنها را دوست دارند (اندرسون[۱۰]، ۱۹۶۸)همچنین، هوش هیجانی از سوی برخی محققان شامل متغیرها ی شخصیتی است که با شاخص های بین مو قعیتی رفتار نظیر همدلی، جرأ ت و خوش بینی ارتباط دار د(گلمن[۱۱]،۱۹۹۵). مسلم آن است که از آغاز مطالعه هوش، غالبًا بر جنبه های شناختی آن نظیر حافظه و حل مسئله تأکید شده است، در حالیکه ابعاد غیرشناختی، یعنی توانایی های عاطفی و کرداری نیز تنها پذیرفتنی هستند بلکه ضروری هم می باشند(چرنیس و اسمیت و واتسون[۱۲]،۲۰۰۰ ). بتدریج دیدگاه های صرفًا مبتنی بر هوشبهر جای خود را به مطالعه سایر توانایی های مؤثردرعملکردانسان دادند؛ به طورمثال ثراندایک[۱۳] ( ۱۹۲۰ ) رفتار هوشمندانه را شامل هوش عینی (مهارت های ساختن وبکاربردن ابزار و وسایل )، هوش انتزاعی ( توانایی کاربرد کلمات، اعداد و اصو ل علمی ) و هوش اجتماعی (شناخت افراد و توانایی عمل خلاقانه در روابط انسا نی ) می دانست . وکسلر[۱۴] (۱۹۴۳) پیشنهاد می کند که جنبه های غیرشناختی هوش نظیر توانایی های عاطف ی -هیجانی، شخصی و اجتماعی در پیش بینی توانایی خود برای موفقیت و سازگاری در زندگی اهمیت دارند و گلمن( ۱۹۹۵) زندگی روانی انسان را ناشی از تعامل دو کارکردعقلانی – هیجانی می داند.
نظریه هوش هیجانی دیدگاه جدیدی درباره پیش بینی عوامل موثر بر موفقیت و هم چنین پیشگیری اولیه از اختلالات روانی را فراهم می کند که تکمیل کننده علوم شناختی، علوم اعصاب و رشد کودک است، و قابلیت های هوش هیجانی برای خودگردانی هیجانی و تدبیر ماهرانه روابط بسیار حائز اهمیت­اند(بار-آن[۱۵]،۱۹۹۹).توسل به هوش عمومی به تنهایی برای تبیین موفقیت کافی نیست و تحقیقات نشان میدهد که د ر بهترین شرایط هوش عمومی تنها ۲۵ درصد از موفقیت را تبیین می کند و مابقی به هو ش هیجانی، اجتماعی وشانس بستگی دارد (گلمن، ۱۹۹۵). از این رو این پژوهش در صدد آن است که رابطه هوش هیجانی و باورهای غیر منطقی با سلامت روان دبیران دوره اول متوسطه شهرستان محمودآباد را مورد بررسی قرار دهد و راه حلهای مناسب در این زمینه  را بیان ، تحلیل و بررسی کند.
[۱] Cartier, Greenwell & Prendergast.
[۲] Lam& Gale
[۳] Wells
[۴] Salkovskis, Wroe, Gledhill, Morrison &Forrester et al.
[۵] Kelar
[۶]  Schefield
[۷] World Health Organization
[۸] Bernard
[۹]  Mayer & Salovey
[۱۰]  Anderson
[۱۱]  Golman

پایان نامه:بررسی اثربخشی شناخت درمانی در کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد در افراد دچار سوء مصرف مواد مخدر شهر …

واحد ایلام

 

پایان نامه برای دریافت کارشناسی ارشد رشته روانشناسی (M. A)

دانلود پایان نامه

گرایش: بالینی

 

عنوان:

بررسی اثربخشی شناخت درمانی در کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد در افراد دچار سوء مصرف مواد مخدر شهر ایلام

 

استاد راهنما:

دکتر شهرام مامی

 

زمستان ۱۳۹۳

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                            صفحه

چکیده ۱

فصل اول: کلیات تحقیق

۱-۱- مقدمه. ۳

۱-۲- بیان مسأله. ۴

۱-۳- اهمیت و ضرورت تحقیق. ۶

۱-۴- اهداف تحقیق. ۸

۱-۴-۱- هدف اصلی ۸

۱-۴-۲- اهداف جزیی ۸

۱-۵- سؤالات تحقیق. ۸

۱-۵- ۱- سؤال اصلی ۸

۱-۵- ۱- سؤالات فرعی ۸

۱-۶- فرضیات تحقیق. ۸

۱-۶-۱- فرضیه اصلی ۸

۱-۶-۲- فرضیات فرعی ۹

۱-۷- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها ۹

۱-۸- جنبه جدید بودن و نوآوری در تحقیق. ۱۰

فصل دوم: ادبیات، پیشینه تحقیق

۲-۱- مقدمه. ۱۳

۲-۲- مفهوم شناخت درمانی، کاربرد و کارایی آن در پژوهش‌های روان درمانی ۱۳

۲-۲-۱- رویکرد شناختی ۱۳

۲-۲-۲- مفاهیم عمده نظریه‌های شناختی ۱۴

۲-۲-۳- رویکرد شناخت درمانی ۱۴

۲-۲-۴- اصول بنیادی درمان شناختی ۱۶

۲-۲-۵- شناخت درمانی گروهی مایکل فری ۱۶

۲-۲-۶- مدل شناخت درمانی مایکل فری ۱۶

۲-۲-۷- انواع تکنیک‌های شناخت درمانی ۱۷

۲-۲-۸- شناخت درمانی از دیدگاه بک. ۱۸

۲-۲-۹- هدف‌های درمان. ۱۹

۲-۲-۱۰- سنجش در شناخت درمانی ۱۹

۲-۲-۱۰-۱- روش‌های استفاده از فنون سنجش. ۱۹

۲-۲-۱۱- رابطه درمانی ۱۹

۲-۲-۱۲- فرایند درمان. ۲۰

۲-۲-۱۳- کاربردهای درمان شناختی ۲۲

۲-۲-۱۴- فنون درمان. ۲۳

۲-۲-۱۵- تفاوت دیدگاه شناختی درمانی با روان تحلیلی ۲۴

۲-۲-۱۶- محدودیت‌ها و انتقادهای وارد شده به درمان شناختی ۲۵

۲-۲-۱۷- شناخت درمانی در اعتیاد. ۲۵

۲-۳- مفهوم شناسی نظری نگرش‌های ناکارآمد. ۲۶

۲-۳-۱- تعریف نگرش. ۲۶

۲-۳-۲- عناصر نگرش. ۲۶

۲-۳-۳- اهمیت شناخت نگرش. ۲۷

۲-۳-۵- مفهوم نگرش‌های ناکارآمد. ۲۸

۲-۳-۶- الگوهای شناختی و نظریات نگرش‌های ناکارآمد. ۲۹

۲-۳-۷- نقش افکار و باورها در مصرف مواد بر مبنای دیدگاه‌های شناختی ۳۰

۲-۳-۸- ارتباط نگرش و باور با مصرف مواد بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی ۳۱

۲-۳-۹- اهمیت و تأثیر نگرش مثبت به مصرف مواد. ۳۱

۲-۴- مفهوم باورها و باورهای مرتبط با مواد مخدر. ۳۲

۲-۴-۱- تعریف باور. ۳۲

۲-۴-۲- باور و حالات بازنما ۳۳

۲-۴-۳- منابع باورها ۳۳

۲-۴-۴- رابطه باور و نگرش. ۳۳

۲-۴-۵- عقاید و باورها در رابطه با مصرف مواد. ۳۴

۲-۴-۶- باورهای غلط و رایج نسبت به مصرف گونه‌های مواد مخدر. ۳۵

۲-۴-۷- ارتباط باور فردی و مصرف مواد. ۳۶

۲-۴-۸- باورهای غیر منطقی و اعتیاد. ۳۷

۲-۴-۹- باورهای فراشناختی و اعتیاد. ۳۸

۲-۵- پیشینه تحقیق. ۴۲

۲-۵-۱- مطالعات داخلی ۴۲

۲-۵-۱- مطالعات خارجی ۴۷

فصل سوم: روش شناسی تحقیق

۳-۱- مقدمه. ۵۰

۳-۲- روش تحقیق. ۵۰

۳-۳- جامعه آماری و روش نمونه گیری ۵۱

۳-۴- ابزار اندازه‌گیری تحقیق. ۵۱

۳-۵- روش اجرا ۵۴

۳-۶- شیوه تجزیه و تحلیل داده ها ۵۶

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل یافته‌ها

۴-۱- مقدمه. ۵۸

۴-۲- آمار توصیفی ۵۸

۴-۲-۱- گروه سنی ۵۹

۴-۲-۲- وضعیت تاهل. ۵۹

۴-۲-۳- تحصیلات ۶۰

۴-۲-۴- میزان درآمد ماهیانه. ۶۱

۴-۲-۵- وضعیت شغلی ۶۲

۴-۲-۶- آزمون همسانی واریانس ها ۶۳

۴-۲-۷- آزمون همسانی واریانسها ۶۳

۴-۲-۸- میانگین و انحراف معیار نمرات نگرشهای ناکارآمد در گروه ها ۶۴

۴-۲-۹- میانگین و انحراف معیار نمرات باورهای مرتبط با مواد در گروه ها ۶۴

۴-۳- آمار استنباطی ۶۵

۴-۳-۱- فرضیه (۱) ۶۵

۴-۳-۲- فرضیه (۲) ۶۶

۴-۳-۳-فرضیه (۳) ۶۶

فصل پنجم: نتیجه گیری و پیشنهادها

۵-۱- مقدمه. ۶۸

۵-۲- بحث (آزمون فرضیات) ۶۸

۵-۳- نتیجه گیری ۷۲

۵-۴- راهکارها و پیشنهادات ۷۴

۵- ۴-۱- پیشنهادات کاربردی ۷۵

۵-۴-۲- پیشنهادات پژوهشی ۷۶

۵-۵- محدودیت‌های پژوهش. ۷۶

منابع. ۷۸

پیوست ها ۸۷

 

فهرست جدول‌ها

عنوان                                                                                                            صفحه

جدول ۳-۱- سؤالات و شاخص‌های مربوط به هر کدام از متغیرهای پژوهش. ۵۳

جدول ۳-۲- پایایی پرسشنامه به تفکیک هر متغیر در پژوهش حاضر. ۵۳

جدول ۳-۳- شرح جلسات آموزش شناخت درمانی در کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مصرف مواد  ۵۵

جدول ۴-۱- توزیع فراوانی و درصد سن گروه‌های مورد مطالعه. ۵۹

جدول ۴-۲- توزیع فراوانی و درصد وضعیت تاهل در گروه های مورد مطالعه. ۵۹

جدول ۴-۳- توزیع فراوانی تحصیلات گروه های مورد مطالعه. ۶۰

جدول ۴-۴- توزیع فراوانی میزان درآمد گروه‌های مورد مطالعه. ۶۱

جدول ۴-۵- توزیع فراوانی وضعیت شغلی گروه‌های مورد مطالعه. ۶۲

جدول ۴-۶- آزمون لوین برای بررسی یکسانی واریانس. ۶۳

جدول ۴-۷- نتایج آزمون کولموگروف اسمیرنف برای بررسی نرمال بودن توزیع ها در متغیرهای مورد مطالعه. ۶۴

جدول ۴-۸- میانگین و انحراف معیار نمرات پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری نمرات نگرش ناکارآمد در دو گروه ۶۴

جدول۴-۹- میانگین و انحراف معیار نمرات پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری نمرات باورهای مرتبط با مواد در دو گروه ۶۴

جدول ۴-۱۰- نتایج تحلیل کواریانس تاثیر شناخت درمانی بر میزان نمرات نگرش ناکارآمد پس آزمون وپیگیری ۶۵

جدول ۴-۱۱- نتایج تحلیل کواریانس برای بررسی اثربخشی شناخت درمانی بر باورهای مرتبط با مواد. ۶۶

جدول ۴-۱۲- ضریب همبستگی پیرسون بین باورهای مرتبط با مواد و نگرشهای ناکارآمد با عوامل زمینه‌ای (متغیرهای دموگرافیک) ۶۶

 

فهرست نمودارها

عنوان                                                                                                            صفحه

نمودار ۴-۱- توزیع فراوانی و درصد سن گروه‌های مورد مطالعه. ۵۹

نمودار ۴-۲- توزیع فراوانی و درصد وضعیت تاهل گروه‌های مورد مطالعه. ۶۰

نمودار ۴-۳- فراوانی و درصد تحصیلات گروه های مورد مطالعه. ۶۱

نمودار ۴-۴- توزیع فراوانی میزان درآمد گروه‌های مورد مطالعه. ۶۲

نمودار ۴-۵- توزیع فراوانی وضعیت شغلی گروه‌های مورد مطالعه. ۶۳

 

فهرست شکل‌ها

عنوان                                                                                                            صفحه

شکل ۲-۱- مدل شناخت درمانی، برگرفته از کتاب شناخت درمانی گروهی. ۱۷

 

فصل اول:

کلیات تحقیق

 

۱-۱- مقدمه

مصرف مواد یکى از جدّى‌ترین معضلات بشرى در سال‌هاى اخیر است که پایه‌ها و بنیان‌هاى جامعۀ انسانى را تضعیف مى‌کند و پیشگیرى از آن نیازمند کاربرد نظریه‌هاى متعدد در رشته‌هاى علمى مختلف و روش‌ها و فنون متنوع است (علائی و همکاران ۱۳۸۹، ۵۲طبق گزارش دفتر پیشگیرى از مصرف مواد و جرم سازمان ملل متحد[۱] کشور ایران داراى بیشترین تعداد سوءمصرف­‌کنندگان موادّ افیونى به نسبت جمعیت در جهان است و بالاترین شیوع سوء مصرف با ۲/۸ درصد در بین افراد در ایران وجود دارد (ضیایى ۱۳۸۸، ۴۲). تاکنون جامعه شناسان، روان شناسان، روانپزشکان و بطورکلی محققان و متخصصان بر پایه دیدگاه‌های، مختلف علل وعوامل متعددی رابرای اعتیاد وسوء مصرف مواد مخدر برشمردند.براساس مطالعات اکتشافی انجام شده می‌توان این عوامل را در سه سطح خرد، میانه و کلان تقسیم کرد. منظور از سطح خرد همان دیدگاه روان­شناسانه است. براین اساس کلیه عواملی که مربوط به فرد، شخصیت و حتی ناراحتی‌های جسمی و روانی او می‌شود، بررسی می‌گردد (میری آشتیانی ۱۳۸۵، ۴۰)، از میان متغیرهای فردی تأثیر‌گذار بر مصرف مواد مخدر می‌توان به نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد اشاره نمود که دو متغیر اصلی در نظر گرفته شده پژوهش حاضر می‌باشد، در این زمینه می‌توان اذعان نمود که بسیارى از شناخت درمانگران بر این باورند که واکنش‌هاى هیجانى و رفتارى به وسیله فرآیندهاى شناختى ایجاد مى‌شوند. از این‌رو افکار، باورها و سایر فرآیندهاى شناخت تعیین کننده‌ى اصلى خلق و هیجان مى‌باشند (تیزدیل[۲] ۱۹۹۷؛ به نقل از آذرگون و کجباف، ۱۳۸۰، ۸۰). با توجه به توضیح مختصر داده شده، پژوهش حاضر با هدف مشخص کردن کارایی شناخت درمانی در اصلاح نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد در افراد دچار سوء­مصرف مواد مخدر شهر ایلام صورت گرفته تا بتوان از این نوع درمان به عنوان یک درمان مکمل در زمینه ارتقای بهداشت روانی و یکی از فاکتورهای پیشگیری کننده در افراد دچار به سوء­مصرف مواد همچنین از رویکرد‌های مؤثر مقابله‌ای، جهت کنترل مصرف و جلوگیری از بازگشت معتادین به سوء‌مصرف مواد با تأکید بر متغیرهای روان شتاختی استفاده نمود.

 

 

 

۱-۲- بیان مسأله

از موضوعاتی که اکنون در تمام جوامع بشری مورد بحث و بررسی می­باشد و به عنوان یک معضل اجتماعی بسیار خطرناک و مضر تجزیه و تحلیل می­شود. مساله اعتیاد است. متاسفانه این معضل در تمام جوامع در میان اقشار رایج می­باشد و فرد بدون آگاهی نسبت به آخر کار به دنبال آن می­رود و چه بسا در آمارهای جهانی اعتیاد روز به روز زیاد و زیادتر می­شود. برداشتن قدم‌هاى جدى و محکم در جهت ریشه‌یابى این مسئله از اهمیت اساسى برخوردار خواهد بود (حسینی ۱۳۸۹، ۵). به طوری که اعتیاد به مواد مخدر یکی از مهم­ترین و شایع‌ترین آسیب‌های اجتماعی در جوامع امروزی محسوب می‌شود (دالی و مارلات[۳] ۲۰۰۵). در سالیان اخیر در زمینه سوءمصرف مواد در سطوح مختلف سبب­شناسی، تشخیص و درمان پیشرفت‌های چشمگیری بدست آمده و در درمان از رویکردهای چند رشته‌ای و الگوهای زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی بهره گرفته شده است (بروک و اسپیتز[۴] ۲۰۰۲) یکی از ابزارهای بکارگرفته شده توسط درمانگران «شناخت درمانی[۵]» می‌باشد که به طور گسترده‌ای در درمان بیماری‌هایی از جمله درمان اعتیاد به مواد مخدر بکار گرفته می‌شود. شناخت درمانی یا به طور دقیق­تر، درمان شناختی یکی از روش­های درمان روانشناختی است که هم اکنون در سرتاسر جهان به عنوان یکی از گونه­های استاندارد درمانی برای بسیاری از اختلالات روانشناختی بکار می‌رود. در این روش فرض بر این است که یکی از علل بسیاری از اختلالات روانشناختی اشکال در فکر یا باورهای بیمار است و با اصلاح این باورها می‌توان به بیمار کمک کرد. این درمان بر تغییر رفتاری متناسب با فکر درست‌تر هم تاکید دارد (حسن شاهی ۱۳۸۲). در این روش روانشناختی، درمانگر در طول جلسات ملاقات خود با بیمار تلاش می‌کند تا افکار و باورهای او را مورد بررسی قرار دهد. اغلب افرادی که سوء­مصرف مواد را تجربه می‌کنند، دارای افکار و باورهای مخربی هستند که به عنوان علت احساسات ناخوشایند بیمار به شمار می‌روند. به طور کلی این افراد باورهایی دارند که عزت نفس آن ها را مرتب در هم می‌کوبد و وجود آن ها را سرزنش می‌کند. در این حالت شناخت، درمانگر تلاش می‌کند با بهره گرفتن از تکنیک­های مختلف به بیمار نشان دهد که این باورها، خطاهای شناختی هستند و در همه حال نمی‌توانند صحت داشته باشند (فیشر و ولز[۶] ۲۰۰۸)، شناخت درمان­گر به فرد کمک می‌کند تا به این نکته ایمان پیدا کند که همیشه همه انسان­ها مطابق میل آن­ها رفتار نمی‌کنند و یا همیشه همه امور مطابق میل آن‌ها پیش نمی‌رود. ابن امر به فرد کمک می‌کند تا شناخت­های خود را تغییر دهد (کاویانی و همکاران ۱۳۸۷)، براساس تحقیقات و بررسی‌های انجام شده، فرآیندهای اعتیاد تحت تأثیر باورها و نگرش‌های فرد است (هولمن[۷] ۲۰۰۴)، نگرش­هایی که گاها و اغلب نادرست می‌باشند، نگرش‌های ناکارآمد فرض‌ها و باورهای جهت­گیرانه­ای هستند که فرد نسبت به خود، جهان، اطراف و آینده دارد (آبلا و اسکیتچ[۸] ۲۰۰۷) این نگرش­ها موجب جهت­گیری فهم و ادراک فرد از رویدادها شده و احساسات و رفتارها را تحت تأثیر قرار می‌دهند و فرد را مستعد افسردگی و سایر آشفتگی‌های روانشناختی می‌کنند. درمان شناختی، یک نظام روان درمانی است که تلاش می‌کند تا واکنش‌های فرآینده عاطفی و رفتار خود تخدیری را با اصلاح تفکر معیوب یا خطادار و عقاید ناسازگارانه­ای که زیربنای این واکنش ها هستند، کاهش دهد (بک، راش و شاو[۹] ۱۹۷۹؛ به نقل از گودرزی ۱۳۸۰)، در واقع درمان‌های شناختی اعتیاد، بر کمک به بیمار، برای کسب مهارت‌های مقابله­ای لازم به منظور مدیریت موقعیت‌های خطرساز و درمان اختلالات روانشناختی همراه، تمرکز دارند. (حاجی علیزاده ۱۳۸۷، ۶۸) برخی از مطالعات نشان داده که نگرش افراد با پاسخ‌های شناختی و عاطفی آ­ن­ها مطابقت دارد (فرهودیان ۱۳۸۱) به طوری که شانس بروز اختلالات روانی طی یکسال، در صورت‌ افزایش نمره‌های نگرش ناکارآمد به‌طور معناداری افزایش می‌یابد (ویچ[۱۰]‌ و همکاران ۲۰۰۳). به‌ این ترتیب، چون نارسایی عملکرد تفکر از مهم‌ترین علل آشفتگی‌هاست (والن‌[۱۱] و همکاران ۱۹۹۲)، هرچه نگرش‌های ناکارآمد و باورهای غیرمنطقی افراد بیشتر شود آشفتگی‌های هیجانی نیز بیشتر خواهد شد (اسمیت و هوستنکنت[۱۲] ‌۱۹۸۳؛ واتسون‌[۱۳] و همکاران ۱۹۹۸). متغیر دیگر مد نظر در پژوهش حاضر، باورهای مرتبط با مصرف مواد مخدر می‌باشد، باوهای مرتبط با مواد، به دسته‌ای از عقاید اطلاق می‌شوند که بر محور لذت‌جویی، حل مسأله و تسکین و فرار متمرکز هستند، محتوی این عقاید خاص بسته به نوع مواد مورد علاقه متفاوت خواهد بود (گلداسمیت[۱۴] و همکاران ۲۰۰۹). به طوری که محققان امروزه ثابت کرده‌اند که از عوامل مهم مؤثر کشیده شدن فرد به منجلاب اعتیاد، باورهای غلطی از قبیل آرامش بخش بودن مواد، کمک برای فراموشی و فرار از مشکلات، نشانه بزرگ بودن و. می‌باشد؛ لذا پژوهشگران تأکید دارند که روان­شناسان در حوزه شناخت درمانی باید به کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط به افراد معتاد کمک کنند. در نظریه‌های شناختی فرض بر این است که سوءمصرف مواد هم تحت تأثیر باورها و انتظارات شناختی فرد از مصرف مواد قرار دارد و هم تابع ارزش عاطفی که فرد برای پیامدهای رفتار خود قائل است، قرار می‌گیرد. در نتیجه، مداخله ی آموزشی شرایطی را فراهم می‌کند که فرد در معرض انتظارات و احساسات متفاوتی در گروه قرار گرفته و در فرایند تقابل با سایر اعضای گروه به چالش کشیده شود. به عبارت دیگر، موقعیت مداخله­ی آموزشی به دلیل اینکه شرایطی ایجاد کرده است تا نگرش­ها و باورهای منفی نسبت به مصرف مواد بیش از اظهارات مثبت مورد تبادل قرارگیرد (قربانی و همکاران ۱۳۹۱، ۳۲). با نگاهی به تحقیقات مشابه صورت گرفته قبلی، به وضوح خلاء پژوهشی که به سنجش نگرش‌های نا‌کارامد و باورهای مرتبط با مواد با فرایند درمانی و آموزشی احساس می‌شد، لذا این نیاز احساس می‌شد که پژوهشی در جهت به کارگیری درمان مبتنی بر مدل شناختی در نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد برای درمان وابستگان به مواد صورت گیرد. در این راستا، پژوهش حاضر، در پی پاسخ­یابی به این سؤال است که آیا درمان شناختی بر نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد در افراد دچار سوء­مصرف مواد مخدر مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر ایلام اثربخش است یا خیر؟

 

۱-۳- اهمیت و ضرورت تحقیق

امروزه سوء مصرف و وابستگی مواد، یکی از معضلات و نگرانی‌های عمده جهان امروز است. از آنجایی که سوء مصرف مواد، اثرات بازدارنده بر رشد و شکوفایی جامعه دارد، تهدیدی جدی و نگران کننده است. وابستگی و سوء­مصرف مواد به عنوان اختلالات مزمن و عود کنندۀ با تأثیرات و پیش آیندهای زیستی، فرهنگی، روانی، اجتماعی، رفتاری و معنوی در نظر گرفته می‌شود (بروک و اسپیتز[۱۵] ۲۰۰۲ ؛ والاس[۱۶] ۲۰۰۳؛ به نقل از دباغی ۱۳۸۵). در تحقیقات به دست آمده، روزانه پانصد هزار نفر از جوانان کشور مبتلا به اختلال وابستگی به مواد می‌شوند و جمعیت وابستگان به مواد هر ده سال دو برابر می‌شود و سن شروع اعتیاد در کشور به طور متوسط به زیر پانزده سال رسیده است. از طرفی درصد بالایی از کسانی که موفق به ترک اعتیاد می‌شوند بعد از مدتی مجدداً گرفتار شده و خسارت فزاینده­ای را به امکانات جامعه وارد می‌کنند (هادیان مبارکه، نوری و ملک‌پور ۱۳۹۰)، علاوه بر این، تغییر الگوی مصرف از مواد افیونی مانند ‌تریاک و مشتقات آن به مواد صنعتی کراک و شیشه این وضعیت را بسیار دشوارتر کرده است، همچنین میزان تولید مواد مخدر سنتی کاهش یافته و مواد مخدر صنعتی ارزان قیمت­تر و تولید بیشتری داشته است. بدین ترتیب، اختلال وابستگی به مواد نیاز به مبارزه بیشتری را می‌طلبد به طوری که جدای از مشکلات فردی، خانوادگی و اقتصادی ناشی از وابستگی به مواد در گذشته مشکلات بهداشتی پرخطر نظیر تزریق مشترک، استفاده از سرم‌های آلوده و افزایش احتمال ابتلا به بیماری‌های عفونی و واگیردار نظیر ایدز، هپاتیت و همین­طور ناهنجاری‌های شدید رفتاری از جمله جرم و جنایت با تغییر الگوی مصرف به سمت کراک و شیشه شیوع یافته است (سترگ و همکاران ۱۳۹۲، ۱۴۸)، بنابراین، ضرورت انجام پژوهش‌های مشابه حاضر، به منظور شناخت علل و درمان آن ضرورت می‌یابد. با توجه به تحقیق انجام شده توسط هادیان مبارکه و همکاران (۱۳۹۰) تغییر الگوی مصرف کم خطر به پر خطر در کشور ایران هم اتفاق افتاده و یکی از معضلات جدی کشور مواد مخدر صنعتی کراک و شیشه شده است که لزوم پژوهش در زمینه مداخلات بالینی در این موضوع را ایجاد می‌کنند. بر خلاف شباهت‌های بنیادی در مکانیزم‌های آسیب شناختی اختلال‌های روان شناختی مختلف، هر اختلال محتوای خاص خود را در سطوح شناختی و فراشناختی دارد. بنابه گزارش، اکثر بیماران (به ویژه افراد مصرف ­کننده مواد) احساس می‌کنند کنترلی بر افکار و رفتارشان ندارند و الگوهای تفکر و توجه شان بر خود و موضوعات تهدیدکننده متمرکز است، که درمان‌های شناختی بر تغییر این الگوهای تفکر تأکید می‌کند (ولز ۱۳۸۸) رویکردهای شناختی معاصر نسبت به مشکلات بالینی، گستره مؤلفه‌های مختلف تشکیل دهنده تفکر را مشخص نکردند، ولی این که فراشناخت چگونه متشکل از دانش هشیاری در مورد حالت‌های شناختی فرد، تجربه‌های فراشناختی و راهبرد‌های کنترل است، بررسی شده است. همچنین، فراشناخت مرکب از دانش ضمنی ناهشیار است که به نیرو‌های اجرایی متمرکز در فعالیت شناختی جهت می‌دهد (بیابانگرد ۱۳۸۱، ۴۳).

با توجه به رابطه‌ای که بین سوگیری توجه، تلقین به خود، باورها با ایجاد وسوسه مصرف ماده مخدر در فرد وابسته به مصرف مواد وجود دارد، انجام مداخله­ای مبتنی بر درمان شناختی جهت تعدیل وسوسه مصرف مواد و تغییر نگرش ها و باورهای در این دسته از افراد ضروری به نظر می‌رسد. پژوهش حاضر در نظر دارد که با اجرای برنامه آموزشی و براساس مدل شناختی به بررسی کارایی آن در تغییر نگرش‌های منفی و ناکارآمد، و باورهای مرتبط با مواد در گروه مورد و شاهد بپردازد تا مشخص شود که آموزش تا چه حد در نحوه نگرش و باور افراد نسبت به پدیده سوء­مصرف مواد اثر دارد. علاوه بر این، با بهره گرفتن از نتایج این مطالعه مسئولان و دست­اندکاران و نهادهای مداخله­گر در بحران‌های خانوادگی بتوانند با برنامه ­ریزی جامع‌تر و دقیق‌تری در خصوص انجام برنامه‌های پیشگیرانه سوء­مصرف مواد پرداخته تا علاوه بر کاهش عوارض اجتماعی و فردی اعتیاد، بهره وری و بازدهی شغلی و بهبود عملکرد فردی و خانوادگی افراد نیز افزایش پیدا کند

[۱] UNODC

[۲] Teasdale

[۳]. Dalley & Marlatt

[۴]. Brook & Spitz

[۵]. Cognitive Therapy

[۶]. Fisher & Wells

[۷]. Holman

[۸] Abela & Skitch

[۹] Beck, Rush, Shaw & Emery

[۱۰] Weich

[۱۱] Wallen

[۱۲] SmithHoustonkent

[۱۳] Watson

[۱۴] Goldsmith