پایان نامه روانشناسی: فراشناخت و فراحافظه

فراشناخت و فراحافظه

در آسیبشناسی روانی معمولایک یا چند مولفه از پردازش هیجانی در افراد دچار اختلال میشود. افراد معمولا در حیطههایی همچون ادراک، حافظه و یا در بروز هیجانات خود دچار مشکل می‌شوند و درپی آن توانایی خود را برای کارد هیجانی سازگارانه از دست میدهند. مطالعه حافظه دارای اهمیت ویژهای است زیرا تفکر (از جمله ادراک، قضاوت اجتماعی، حل مساله) وابسته به حافظه است و سوگیری در حافظه میتواند سوگیری در تفکر و شناخت را ایجاد نماید. هیجانات میتوانند بر حافظه اثرگذاشته و در زمان اندوزش، ذخیره و بازیابی آن را دچار مشکل سازند. همان‌طور که به شکل گذرا اشاره شد فراشناخت عبارت است از هر نوع دانش یا فرایند شناختی که در آن ارزیابی، نظارت یا کنترل شناختی وجود داشته باشد(بیابانگرد به نقل از فلاول،۱۳۸۱). فراشناخت مفهومی چند وجهی است که دربرگیرنده دانش (باورها)، فرایندها و راهبردهایی است که شناخت را ارزیابی، نظارت و کنترل میکند. اطلاعاتی که در فراشناخت مورد ارزیابی و نظارت قرار میگیرد اغلب به صورت احساسات ذهنی تجربه میشود که بر رفتار اثر میگذارد. احساس خود تجربه ذهنی است که در آن فرد اطلاعات رمزگردانیشده در حافظه را بازیابی میکند. این مرور در سطح حافظه و بازیابی در سطح فراتر را فراحافظه نامیدند. فراشناخت خود به سه سطح دانش فراشناخت، تجربه فراشناخت و راهبردهای کنترل فراشناختی تقسیم میشود(بیابانگرد، ۱۳۸۱).

دانش فراشناخت بر باورها و نظریههایی اشاره دارد که افراد در مورد شناختهای خود دارند، نظیر باور در مورد نوع خاصی از افکار در مورد اثربخشی حافظه و کنترل شناختی. تجربه فراشناختی نیز شامل ارزیابی معنای خاص وقایع ذهنی خاص همچون احساسات فراشناختی و قضاوت در مورد وضعیت شناخت است. تجربه های شناختی با اختلالات هیجانی در رابطه هستند. برخی اختلالات همچون افسردگی و وسواس فکری با ارزیابیها و قضاوتهای فراشناختی منفی در رابطه هستند. شوارتز و کلور(۱۹۹۴) مطرح کردند که افراد به احساسات خود به عنوان اطلاعات برای ارزیابی و قضاوت متکی میشوند(بیابانگرد،۱۳۸۱) و تنها به بخشهایی از خاطرات توجه میکنند که این اطلاعات را برای آن‌ها تکمیل سازد. راهبردهای کنترل فراشناختی کاهشدهنده یا افزایشدهنده فرایندهای نظارتی و بازیابی اطلاعات از حافظه برای فرد هستند. افراد از راهبردهایی که دامنه استفاده از وسایل کمک حافظهای برای رمزگردانی(نظیر یادیارها یا مرور ذهنی مواد به خاطر سپردهشده) تا راهبردهایی( نظیر نشانهگذاری) استفاده میکنند(بیابانگرد، ۱۳۸۱).

در پردازش هیجانی، واکنش هیجانی از ترکیب اطلاعات موقعیتی و اطلاعات مبتنی بر حافظه و از طریق سازوکارهای نیمههوشیار و خودکار به وجود میایند و چارچوب مناسبی برای درک پیشآیندهای شناختی و تجربه های عاطفی در اختیار ما میگذارد (فورگاس، ۲۰۰۵؛ راجزی، ۱۳۸۷).

از آن‌جایی که بسیاری از رفتارهای پیچیده حاصل پردازشهای شناختی افراد هستند احتمالا انتظار میرود که عاطفه پس از تاثیر بر شناخت فرد بر رفتار وی نیز تاثیر بگذارد همچنین عاطفه نقش مهمی در قالب‌بندی و قضاوتهای بین گروهی ایفا کند (فورگاس، ۲۰۰۵؛ راجزی، ۱۳۸۷). عاطفه هم بر محتوای و هم بر فرایند تفکر افراد تاثیر میگذارد. تاثیرات عاطفه بر شناخت مبتنی بر سبک پردازشی است که در موقعیتهای مختلف متفاوت است. اغلب مواقع القای عاطفه زمانی صورت میگیرد که پردازشهای سازنده مثل پردازش بافتاری یا پردازش واقعی مورد استفاده قرار میگیرد. حالت عاطفی مستقیما بر راهبرد پردازش اطلاعات تاثیر میگذارد (فورگاس، ۲۰۰۵؛راجزی، ۱۳۸۷).

ولز با ارائه مفهوم فراشناخت در درمانهای رفتاری شناختی تحول برپا کرد. او معتقد است آنچه در اختلالهای هیجانی بایست آماج درمان قرار گیرد باورهای شناختی است زیرا به اعتقاد وی فراشناخت است که شناخت را کنترل و بازبینی میکند. نظریه فراشناختی فرض را بر این میگذارد که توجه در ایجاد و تداوم هیجان نقش فوق‌العادهای دارد. در این مدل راهبردهای مقابلهای نقش عمدهای در تداوم اختلالهای هیجانی بازی میکند. ولز معتقداست آنچه اندیشناکی را به عنوان یک راهبرد مقابلهای در برابر حوادث منفی فعال می‌کند تقابل باورهای فراشناختی مثبت و منفی است. اندیشناکی منابع شناختی از جمله توجه را به خود جلب میکند و با توجه به خلق فرد شروع به پیش روی میکند و منابع شناختی جهت حل مساله در فرد کاهش می یابد (حمیدپور، ۱۳۸۵). فراشناخت یا همان فراحافظه به رمزگردانی و ارزیابی مجدد اطلاعات ذخیره شده در حافظه اشاره میکند که در این باره پژوهشگران نظرات خود را از منظرهای گوناگون مطرح ساختند که بدانها میپردازیم.

مطالعات نشان میدهد که عاطفه همخوان با تفکر را میتوان با اصول شرطی (همایندی زمان و مکان) تبیین کرد. در  پردازش اطلاعات ابتدا توجه بر تفکر بدون عاطفه معطوف شد و عاطفه به عنوان خاستگاه مخرب و مزاحم تلقی گردید. تحقیقاتی که در زمینه طبیعتگرایی شناخت صورت گرفت حاکی از آن است که عاطفه نقش اساسی در پردازش اطلاعات اجتماعی دارد. گوردن باور در مدل شبکه تداعی خود اشاره  میکند که همخوانی قوی خلق با شناخت در حافظه اجتماعی تاثیر دارد. عواطف نقش مهمی در ایجاد و تداوم بازنماییهای ذهنی مربوط به محیط اجتماعی حافظه بازی میکنند (فورگاس، ۲۰۰۵؛ راجزی، ۱۳۸۷).

دو مقاله از سوی ولز و کارتر(۲۰۰۰) و دیگری از سوی پاپاگئورگیو و ولز (۲۰۰۰) درخصوص تاثیر باورهای فراشناختی بر نگرانی و تفکر افسرده ساز منتشر شد. آن‌ها دریافتند که محتوای نگرانی افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر متفاوت از محتوای سایر اختلالات اضطرابی است اما با این حال خصوصیات یا ویژگیهای منحصربفرد افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر حاکی از سطوح بالای باورهای شناختی منفی پایدار درباره خطر کنترلناپذیری و نگرانی نسبت به این موضوع است بدین معنی که آن‌ها گرایش به نگرانی در مورد نگران بودن را در خود دارند. همچنین دریافتند که باورهای مثبت در مورد اندیشناکی در افسردگی با گرایش به تفکر منفی اندیشناکگونه ارتباط دارد. این یافتهها نشان میدهد که چگونه فرد فکرش را تفسیر میکند و به آن پاسخ میدهد و در برخی موارد این تفسیر مهمتر از چیزی است که طی حالت هیجانی منفی پیش آمده است. در این یافتهها بر اهمیت فراشناخت یا باورها و ارزیابیهای مرتبط با محتوی افکار درونی تاکید شده است. اهمیت بالینی فرایندهای فراشناختی در اختلالهایی نظیر اختلال وسواس، استرس پس از سانحه و اختلال اضطراب فراگیر روشن است چراکه تفکر یا شناخت کنترل پذیر از ویژگیهای اصلی این اختلالها است (کلارک،۱۹۹۳؛حمیدپور، ۱۳۸۸).

بازیابی بازخوانی هرگونه اطلاعات از حافظه است که به معنای پیدا کردن جای اطلاعات ذخیره شده در حافظه و بازگرداندن آن‌ها به آگاهی است. در مورد اطلاعاتی که برای اهداف خاص هستند معمولا بازیابی بدون کوشش و خیلی سریع انجام میگیرد. اما زمانی که مقدار زیادی از اطلاعات را خوب رمزگذاری نکرده باشیم بازیابی مشکل خواهد شد و با شکست مواجه میشویم که به نظرمیرسد در افراد افسرده در خصوص موقعیتها و خاطرات شادیبخش برایشان این مشکل پیش مییابد. اگر از رمزگذاری مناسب در بخشهای مختلف و یا تقطیع استفاده کنیم یادآوری و بازشناسی بدون اشتباه خواهد بود. حافظه فرایندی است که از طریق آن اطلاعات را رمزگذاری و ذخیره و بازیابی میکنیم.

بعضی روان‌شناسان از جمله فروید اعتقاد داشتند که تقریبا همه ادراکها و عقاید برای همیشه ذخیره میشود اما ممکن است نتوانیم همه آن‌ها را بازیابی و بازشناسی کنیم. بعضی خاطرات ممکن است به علت فقدان نشانه های مناسب از دست برود یا از طریق نیروهای واپسرانده به طور ناخودآگاه بازداری شود(بیابانگرد،۱۳۸۱).

روان‌شناس الیزابت لوفتوس طی آزمایشهایی متوجه شد که حافظه متناسب با نیازها و پیش داوریها و روشهایی که طبق آن‌ها دنیا را مفهومسازی میکنیم تحریف شود. ما دنیای خود را بر اساس باورهایمان بازنمایی میکنیم. برخلاف ساخت دست بشر توانایی ذخیرهسازی اطلاعات در مغز انسان برای هر هدف خاصی عملا نامحدود است. فرض کنید که نظام حسی دقیق دارید در حافظه بلندمدت نه تنها رنگ و صدا بلکه بو، احساسهای لمسی و اطلاعات دیگر نگهداری میشود. در حافظه بلندمدت یک مخزن بیوشیمیایی هست که در مقدار اطلاعاتی که میتواند ذخیره کند هیچ محدودیت شناخته شدهای وجود ندارد(ابوالمعالی،زیرچاپ).

ممکن است در حافظه کوتاهمدت اطلاعات جدید جانشین اطلاعات قدیمیتر شود اما هیچ مدرکی وجود ندارد که در حافظه بلندمدت اطلاعات انبارشده از طریق جانشینی از بین برود. ممکن است حافظه بلندمدت تا آخر زندگی دوام داشته باشد. ناتوانی ما در یادآوری اطلاعات در حافظه بلندمدت میتواند به این علت باشد که نمیتوانیم نشانه ها را بازیابی کنیم اما گاهی اطلاعات جدیدی را روی اطلاعات قبلی خوب ذخیره نشده انبار کردهایم که با یکدیگر تداخل میکند و مانع یادآوری صحیح میشود.

برای ایجاد حافظه جدید دو سیستم وجود دارد، حافظه اخباری که نتها، چهرهها و تجربه های جدید را ذخیره میکند و به طور آگاهانه بازیابی میشود. این نوع حافظه وابسته به هیپوکامپ است. سیستم دوم حافظه حرکتی است که به طور ناآگاهانه اجرا میشود و به سایر قسمتهای مغز وابسته است مانند به یادآوردن نواختن آلات موسیقی و یا دوچرخه سواری پس از سالها عدم تمرین(پارسا، ۱۳۸۷). افراد میتوانند اطلاعات فراوانی را به خاطر بسپارند. اما در هر لحظه تنها تعداد معدودی از اطلاعات که در حافظه فعال نگهداری میشود قابل دسترسی است. پژوهشهای جدید نشان داده است که تمرین ذهنی عناصر مهم مغزی را که در استدلال و حل مساله اهمیت دارند بهبود میبخشد و افراد میتوانند اطلاعات بیشماری را به یاد آورند.

حافظه فعال پایه و اساس هوش عمومی و استدلال در افراد است و کسانی که مطالب زیادی را به ذهن میسپارند به خوبی قادرند زوایای مختلف یک مساله پیچیده را همزمان مدنظر قرار دهند. پژوهشها نیز حاکی از آن است که توان حافظه فعال با تمرین گسترش می‌یابد. محدودیت حافظه فعال بین یک و چهار قطعه اطلاعات گزارش میدهد. با توجه به آزمایشات صورت گرفته در خصوص افزایش این ظرفیت توسط پژوهشگران نتایج نشان میدهد کانون توجه میتواند در حالی که سایر فرایندهای حافظه فعال خودکار میشود گسترش مییابد. شاید تمرین فرایند پیونددادن یک موقعیت به یک عدد را بهبود بخشد و برای یادآوری چهار عدد آزاد سازد و در عین حال تمرین رمزگذاری اطلاعات کارآمدتر میسازد و ارتباطی به توانایی حافظه فعال را میتوان با تمرین بهبود بخشید و در زندگی واقعی با تکرار تکالیف متعدد اختلال در حافظه فعال را کاهش داد. اگر روان‌شناسان بتوانند به افراد کمک کنند تا توانایی حافظه فعال‌شان افزایش یابد و کارکرد آن مفیدتر شود میتواند در بازیابی و بازیادآوری خاطرات  و دلایل مثبت نیز موثر باشند(خمسه، ۱۳۸۵).

همچنین تمرین و آموزش میتواند بر نوع و میزان از اختلالهای حافظه فعال اثر بگذارد و توانایی حافظه را بهتر سازد. برخی از پژوهشگران بر این باورند که تمرین و آموزش حافظه بر انگیزش بیشتر و نگرش بهتر به موقعیت اثر میگذارد و تاثیری بر حافظه فعال ندارد. تاثیر تمرین همچنین میتواند باعث شود که افراد یاد بگیرند که توانایی محدود حافظه فعال خود را موثرتر بکار گیرند و شاید این کار را از طریق دستهبندی اطلاعات در قطعات بزرگتر و یا بکارگیری حافظه بلندمدت انجام میدهند (خمسه، ۱۳۸۵).

به نظر میرسد تمرین و ذخیرهسازی اطلاعات ذهنی در حافظه فعال این گونه است که اطلاعات حاصل از محیط و جهان بصری خارج به حافظه فعال وارد میشود و در بخشهایی از لبهای آهیانه و گیجگاه مخصوص پردازش ادراکی مورد پردازش قرار میگیرد و همین بخشها هستند که هنگام حذف کوتاه مدت محرک همچنان فعال باقی میماند. مخزن حافظه فعال از سازوکارهایی استفاده میکند که مسئول ادراک هستند. به طریقی مشابه اطلاعاتی که از حافظه بلندمدت به حافظه فعال وارد میشود از طریق ساختارهایی که برعهده داشتهاند ذخیره میگردد. فعالبودن این ساختمان‌ها به مرور زمان یا در اثر عوامل مداخله‌گر کم میشود مگر آن که مجددا تغییراتی بر روی آن اعمال شود و این تغییرات(تمرین ذهنی) توسط‌مداری کنترل میشود که تنظیم اطلاعات ورودی را بر عهده دارد و در واقع سازوکار توجه انتخابی است. مدار کنترلکننده تمرین ذهنی از فرایندهای ادراکی-حرکتی در قشر آهیانه و پیشانی استفاده میکند که سازوکارهای پیشانی مربوطه همانهایی هستند که کنترل گفتار بیرونی را هم بر عهده دارند (جونیدز، لیسی، اوان نی،۲۰۰۵؛ گلدیان، ۱۳۸۵).

برای اثر حافظه خودارجاعی دو تعریف متفاوت ارائه شده است، راجرز خویشتن را یک ساخت‌ شناختی توصیف میکند که تواناییهای یادیار به خصوصی در اختیار دارد. این تواناییها به خاطرسپاری موارد پردازش‌شده در ارتباط با خویشتن را افزایش میدهد. نگرش متضاد دیگر طرح میکند که خویشتن هیچ‌گونه نقش خاصی در شناخت انسان ندارد و این که تقویت حافظه که همراه با پردازش خودارجاعی است میتواند به عنوان اثر عمق پردازش تفسیر شود. بدینمعنی که غنای اطلاعات که شخص درباره خویشتن در حافظه دارد رمزگردانی پیچیده را به نوبه خود و توانایی به خاطرسپاری اطلاعات مربوط به خویشتن را تقویت میکند. از این منظر خویشتن کاملا معمولی محسوب میشود و تنها میزان بالای مشخصی از بسط اطلاعات را در حین رمزگردانی فراخوانی میکند (هیترتون؛دیباییان، ۱۳۸۵).

پوردن(۲۰۰۰) و ونزلاف و ایزنبرگ (۲۰۰۰) از روش های پردازش اطلاعات که ریشه در روان‌شناسی شناختی دارد نظیر تکلیف تشخیص کلمات همآوا و در معنا متفاوت، برای چالش با رویکرد سنتی شناخت منفی در افسردگی همخوان با خلق استفاده کردهاند (کلارک به نقل از تیزدیل و بارنارد،۱۹۹۳؛حمیدپور،۱۳۸۸).

پوردن (۲۰۰۰) و ونزلاف و ایزنبرگ (۲۰۰۰) معتقدند که شاخصهای خود گزارشی گذشتهنگر نمیتواند سوگیری تفکر منفی را در افرادی که افسردگیشان بهبود یافته مشخص سازند چراکه احتمالا این افراد برای حفظ چهارچوب ذهنی مثبت خود به شکل هوشیارانه افکار منفیشان را سرکوب میکنند. در تایید این نظر آزمایشی صورت گرفت و نتایج نشان داد که افرادی که خلق غمگین داشتند پس از بهبودی در هنگام ارائه پاسخ فوری در شناسایی آواهای منفی سوگیری نشان میدادند(کلارک،۱۹۹۳؛ حمید پور، ۱۳۸۸).

پژوهشها حاکی از این است که تحقیق در زمینه عود و بهبود افسردگی نباید تنها به مساله فعالسازی طرحوارههای ناکارآمد نهفته و غیر قابل دسترس ختم شود (کلارک به نقل از اینگرام، میراندا و سگال،۱۹۹۳؛ حمیدپور، ۱۳۸۸).

پوردن (۲۰۰۰) مطرح میکند که باورها و ارزیابیهای افراد در پاسخ به افکار وسواسی ناخواسته و مزاحم در ایجاد و تداوم اختلال عامل مهمی به شمار میرود. همچنین دریافت که افراد عادی نیز سطح متوسطی از مقاومت طبیعی در برابر افکار منفی آشفتهساز از خود نشان میدهند. همچنین وی نشان داد که اگر پژوهشگران رویکردی مستقیمتر و قابل دسترس برای ارزیابی شناختی درپیش گیرند میتوانند اطلاعات بسیار بیشتری درباره نحوه تفسیر و پاسخ افراد به شناخت وارههای منفی کسب کنند (کلارک،۱۹۹۳؛ حمیدپور، ۱۳۸۸).

باورها اساسا نمایه‌هایی قطعی و غیر‌شرطی هستند که توسط افراد حفظ می‌شوند. باورهای غیر‌فعال به همان شکل قبلی از حافظه بازخوانی میشوند و مسلم تلقی می‌شوند، همچنین به عنوان الگویی برای پردازش تجربه‌های بعدی مورد استفاده قرار می‌گیرند. در طول زمان گسترده‌تر می‌شوند و افکار و روابط با دیگران را مشخص می‌کنند. باورها و خاطرات افراد در اصل نمونه‌های معتبری از تجارب آسیب‌زای دوران کودکی آن‌ها هستند. مشکل این جا است که این باورها و خاطرات رفته‌‌رفته به صورت الگوهایی از تفکرات تحریف‌شده و رفتارهای ناکارامد تثبیت می‌شوند و از آن‌جا که از آغاز زندگی پرورش یافته و ثبت میشوند به صورت عادت و بی‌هیچ پرس‌و‌جویی باقی می‌مانند و اغلب خود‌پنداره‌ها و دیدگاه‌های انسان را درباره جهان تشکیل می‌دهند. حتی زمانی که شواهد جدیدی ارائه می‌شود خاطرات گذشته آن‌ها را مورد تعبیر و تفسیر قرار می‌دهد و حتی توجه افراد بر اساس خاطرات قبلی انتخابی میشود و بسیاری از افراد اطلاعات دریافتی خود را کانالیزه کرده  و یا تحریف می‌کنند تا اعتبار باور‌ها و خاطرات قبلی محفوظ بماند. بنا به تعریف طرحواره‌ها که همان خاطرات ثبت شده در حافظه بلندمدت هستند، عمدتا ناکارآمد هستند آن‌ها در توانایی‌های فرد برای ارضای نیازهای اساسی خود به ثبات و خودگرانی و ابراز وجود یا استدلال قبول محدودیت‌های منطقی مداخله می‌کنند. تهدید تغییر خاطرات به شدت مخل ساختار اصلی و غیر‌قابل تحمل است. از این رو مانورهای شناختی و رفتاری بسیاری به عمل می‌آید تا در نهایت دلایلی در تایید خاطرات ثبت شده قبلی در حافظه بیاورد و آن را تقویت کند.

بیشتر پژوهشگران صرفا پردازشهای شناختی آگاهانه و تلاشگرانه را گزارش کردهاند. ونزلاف و ایزنبرگ در سال ۲۰۰۰ یک تکلیف شناختی برای غلبه بر پردازش تلاشگرانه بکار گرفتند و در باقی مطالعات خود انواع مختلف افکار و باورهای آگاهانه را ارزیابی کرد. این مطالعات نشان داد که ارزیابی تلاشگرانه، آگاهانه و کنترل افکار منفی نقش مهمی در فهم تداوم تفکر منفی محسوب میشود و همچنینن نقش مهمی در استمرار حالتهای اضطرابی و افسردگی بازی میکند. تمام حوزه کنترل ذهنی قصدمندانه درباره افکار ناخواسته که به وسیله دانیل وگنر و ریچارد ونزلاف و همکارانش شرح داده شده است از تحولات مهم در فهم تنظیم عاطفی و شناختی در رفتار است (کلارک،۱۹۹۳؛ حمیدپور، ۱۳۸۸).

نتایج پژوهش پاپاگئورگیو و ولز (۲۰۰۰) نشان داد در افرادی که باورهای مثبت در مورد کارآمدی تفکر اندیشناکی ناسازگار دارند احتمالا این باورها در تداوم اندیشناکی افسردهساز نقش بازی میکنند. در یک مدل وسیع از عملکرد هیجانی شوارتز استدلال میکند که آنچه برای حالتهای کارامد و ناکارامد مهم است تعادل یا تناسب بین افکار مثبت و منفی است و تفکر غیر مثبت نسبت به تفکر منفی در افسردگی از اهمیت کمتری برخوردار است. یافتهها نشان میدهد که پژوهشگران شناختی-بالینی باید به نقش احتمالی افکار و باورهای مثبت درباره برداشت غلط درخصوص سودمندی تفکر رفتار و احساسات ناکارامد به طور دقیق بپردازند. این برداشتها نقش مهمی در تداوم ناراحتی روان‌شناختی ایفا میکنند (کلارک، ۱۹۹۳؛ حمیدپور ۱۳۸۸).

ریشه های اصل و مفهوم ویژهپردازی را میتوان در آثار ارسطوو بعدها در افکار فرتنس جوزف گال و بالاخره در نظریههای جایگزینیقشرمخ بازجست. امروزه وقتی از اصطلاحهای ویژهپرداز و ویژهپردازی سخن به میان میاید معمولا بین ویژهپردازی نورونی (یعنی تخصصی عمل کردن زیر سیستم های نورونی برای انجام دادن فعالیت شناختی خاص)، ویژه‌پردازی روان‌شناختی (یعنی فرایندهای مادرزادی، جایگزینی مغزی، سازگاری و عملکردهای از بالا به پایین) و ویژهپردازی شناختی (یعنی حوزهمداری و بسته‌بندی اطلاعاتی) تمایز گذاشته شود. در روان‌شناسی شناختی و روان‌شناسی رشد ویژهپردازی با مفهوم قوای ذهنی در ارتباط است. میتوان ذهن را به چند سیستم یا زیرسیستم خودکنش‌مند و نسبتا مستقل تجزیه کرد. فودرو مشخصاتی برای ویژه‌پردازها میشمارد که مهمترین آن‌ها ویژه کاری حوزهای که در تقابل با همه کاری حوزهای قرار میگیرد. بدین معنی هرکدام از ویژهپردازها درصدد پردازش ورودیهای خاصی از اطلاعات هستند و در سایر فعالیتها دخالت زیادی نمیکنند(قاسمزاده،۱۳۷۸).

با توجه به شواهد مبتنی بر توزیع پردازش در مغز در واحدهای عملکردی موضعی و نیز توجه به این واقعیت که اکثر فعالیتهای پردازشی خارج از حیطه آگاهی اتفاق میافتد به طور شخصی هوشیاری را به عنوان یک کل یکپارچه تجربه می‌کنیم. به نظر میرسد فرایندهای موجود در مناطق و حیطه های مشخص مغز زمانی هوشیارانه درک میشوند که با سایر حیطهها تلفیق شوند. آن‌ها معتقدند که در فضای کاری یکپارچه نورونی فرایندهای مستقل واحد و ناهوشیارانه درصورت تقویت شدن توسط یک سیستم ورودی مربوط به توجه در یک شبکه مشترک فعالیتی ادغام میشوند. تقویت توجهی سبب فعالیت بیشتر و طولانیتر میگردد و باعث میشود که پردازش یک ناحیه پردازش در نواحی دیگر را تحت تاثیر قرار میدهد. به این ترتیب نواحی مغزی مربوط به درک علل و احساسات با یکدیگر و با مدارهایی که وضعیتهای قبلی این فضای کاری را زنده میکنند تعامل مینمایند. بر اساس این فرضیه هوشیاری حاصل تجمع فرایندهی ویژهپردازی است که به فضای کاری مشترک نورونی منتقل میشوند و به گونهای پویا با هم ادغام میگردند. بدین ترتیب هوشیاری الگوی یکپارچه و کلی از فعالیت در سراسر مغز است که امکان حفظ اطلاعات را فراهم میکند و بر سایر فرایندها نیز تاثیر میگذارد. حافظه یک بازنمایی است که به طور هوشیارانه حفظ شده است. بیماران دچار نقایص شناختی شدید اغلب به طور شدید به داستان پردازی روی میآورند تا توجیهی همخوان با  تجربه هوشیارانه ازجهان پیرامون ارائه کنند(کونی و گازانیگا، ۲۰۰۳) و پژوهشگر از همین موضوع در تدوین بسته درمانی خود سود میجوید.

شرح و توصیف مطالب در مورد درک، حافظه و عمل و نیز رابطه بین آن‌ها به ایجاد تدوین و بیان توصیفی میشود که تکتک عناصر تجربه هوشیارانه را به صورت یک کل یکپارچه  منسجم بیان میکند. هنوز ماهیت ساختاری هوشیاری به طور دقیق روشن نیست. شیوه تفسیرگر زمانی برای افراد روشن میشودکه هنگام مواجهه با محرکهای ناقص دچار خطا میشود. هوشیاری شامل فرایندهای پراکنده است که به گونهای پویا با هم تلفیق میشوند. اطلاعات به شکل برقآسایی به هم میپیوندند چراکه مغز باید به محرکهای دایما در حال تغییر پاسخ دهد. سیر احتمالی را پیشبینی کند و پاسخهای مربوطه را به اجرا بگذارد. اما مغز زیر فشار ماهیت ویژهپرداز فرایندهایی است که بدون کنترل هوشیارانه پدید میآیند و بخشهای زیادی از آن‌ها در خطر تخریب هستند و تنها بقایایی از آن‌ها به جا میماند که عملکرد محدودی خواهد داشت (گازانیگا،۲۰۰۳؛  گلدیان،۱۳۸۵).

افسردگی وابسته به حالت باعث ارزیابیهای منفی از محرکها میشود، در حالی که افسردگی بالینی یا صفتی بسط موارد منفی را تسهیل میکند. هیجانها میتوانند بر کارکردهای کنترل و نظارت فراشناختی اثر بگذارند. هیجانها ممکن است نشانه شکاف در فرایند خودگردانی باشند و انگیزشی برای خودپردازشی پایدار ایجاد میکند(بیابانگرد، ۱۳۸۱).       اما امروزه بیشتر بر مفهوم اندیشناکیتمرکز میشود. اولین تعریف از اندیشناکی در حدود سی سال پیش توسط ریپری ارائه شد. او اندیشناکی را تفکر افسرده ساز مستمر، مقاوم و مداومی میداند که پاسخی نسبتا معمول به خلق منفی است. همچنین نولن هوکسما اندیشناکی را تفکر منفعلانه و تکراری درباره علایم, علل و پیامدهای افسردگی میداند(حمیدپور، ۱۳۸۵).

بررسی شناختوارههای منفی به طبقات جدیدی از شناختوارهها نظیر افکار ناخواسته ناهمخوان با من و اندیشناکیهای افسردهساز و فراشناخت مطرح شدهاند. طبقهبندی این شناختوارهها به تعریف دقیق از آسیبهای شناختی و جلوگیری از آسیبهای روانی  کمک میکند (کلارک، ۱۹۹۳؛حمیدپور، ۱۳۸۸).

کلارک و بک معتقدند که طبق فرضیه محتوای اختصاصی درون مایه و مضمون افکار در هر اختلال به ماهیت آن اختلال بستگی دارد. درون مایه افکار در حالت افسردگی بیشتر حولوحوش فقدان و شکست و ناامیدی دور میزند اما مرکز ثقل افکار در اختلالهای اضطرابی بیشتر بر حول محور تهدید و ناتوانی برای مقابله بنا شده است (حمیدپور، ۱۳۸۵).

پاپاگئورگیو و ولز بر این باورند که افکار خودآیند منفی از نظر مدت زمان در مقایسه با اندیشناکی زمان کمتری در سیستم پردازش اطلاعات باقی میماند و از سوی دیگر ممکن است اندیشناکی پاسخی به افکار خودآیند منفی اولیه باشد.

صاحبنظران در رویکرد شناختی نگرانی را زنجیره منفی غیرقابل کنترلی از افکار و تصاویر ذهنی تعریف میکنند که نشانگر حل مساله است ولی در نهایت مانع حل مساله میشود. اندیشناکی گذشتهمدار است و به مرور وقایع و خاطرات گذشته میپردازد (حمیدپور، ۱۳۸۵).

اندیشناکی پیامدهای مخربی برجای میگذارد و بسیاری از نظریهپردازان از همین مساله جهت درمان استفاده میکنند. آن‌ها اندیشناکی را پاسخی به خلق منفی میدانند. اندیشناکی با تداخل در تمرکز و توجه فرد مانع برطرف شدن حالت خلقی غمگین میشود. بیشترین پژوهشها در خصوص پیامدهای اندیشناکی بیانگر شدت یافتن و طولانی شدن خلق منفی افسرده و غمگین است. پژوهشگران نشان میدهند کسانی که در پاسخ به خلق افسرده از اندیشناکی استفاده میکنند دوره های طولانیتر و شدیدتری از حالت خلقی غمگین را تجربه میکنند (حمیدپور، ۱۳۸۵).

از پیامدهای مخرب اندیشناکی ایجاد سوگیری منفی در تفکر است. مطالعات و پژوهشهای انجام شده نشان میدهد که تکالیف ذهنی اندیشناکی درگیر میشدند، در مقایسه با کسانی که از توجه برگردانی استفاده میکردند اسنادهای منفیتری راجع به تجارب و مشکلات بین فردی خودشان داشتند. همچنین آن‌ها ارزیابی منفیتری نسبت خود داشتند و بر این باور بودند که کنترل کمتری بر وقایع زندگی دارند (حمیدپور، ۱۳۸۵).

یکی از راههایی که اندیشناکی موجب تداخل در فرایند حل مساله میشود این است که باعث کاهش انگیزه و بازداری در رفتار موثر میشود. اندیشناکی باعث تمرکز فرد روی علل و پیامدهای افسردگی میشود و فرد را از انجام رفتار خلاقانه بازمیدارد. پژوهشها نشان میدهد افرادی که در حالت خلقی غمگین بر روی علل آن تمرکز کردهاند انگیزه کمتری برای درگیر شدن در رفتار موثر دارند. اندیشناکی موجب تداخل در تمرکز و نقص در انجام تکالیف شناختی میشود و بیماران مبتلا به افسردگی زمانی که در تکالیف شناختی درگیر میشوند احتمالا از حافظه بیش تعمیمی خود استفاده میکنند که با خطای شناختی همراه است و پیامد چنین حافظهای تداوم افسردگی است. همچنین اندیشناکی موجب نقص در تکالیف یادآوری مربوط به حافظه میشود (حمیدپور، ۱۳۸۵). ماتیوس و ولز معتقدند که اندیشناکی میتواند نتیجه انتخاب راهبردی تخصیص توجه برای تجزیه و تحلیل حوادث گذشته باشد. فرد افسرده در پی ناامیدی و ناتوانی از دستیابی به هدف در طی اندیشناکی دچار توجه متمرکز بر خود شده که پیامد آن تداوم افسردگی است (حمیدپور، ۱۳۸۵).

در شناختدرمانی کلاسیک بیماران تشویق میشوند تا افکار منفی خود را شناخته و آن‌ها را  مورد چالش قرار دهند. در شناختدرمانی کلاسیک بیشتر سعی میشود ماهیت افکار منفی تغییر کند. باربر و دروبیس و همکاران معتقدند که شناخت درمانی از طریق تغییر در محتوای شناختواره‌های افسرده‌ساز به رفع افسردگی بیماران نمیپردازد بلکه سعی میکند به جای چالش آن‌ها را بپذیرد. در اصل به افراد یاد میدهد زیاد به افکار منفی خود نپردازند. هدف بیشتر کاهش بسامد افکار منفی است نه تغییر محتوای آن‌ها. در درمان هوشیاری فراگیر تغییر بسامد افکار منفی مدنظر است. در این شیوه با تمرکز بر دم و بازدم فرد به وی می‌آموزند که همچون یک مشاهدهگر به تماشای افکار منفی خود بنشیند و قضاوت نکند، گویی به نوعی با توجه و تمرکز مجری مرکزی را در بازیادآوری خاطرات هدایت کند. در این روش فرد به پذیرش می‌رسد و با پردازش به افکار منفی دچار سرگردانی نمیشود و به جای باقی ماندن در گذشته میتواند با در دست گرفتن کنترل ذهن خود به آینده برود (حمیدپور، ۱۳۸۵).

طبق نظر مارتین اندیشناکی اصولا نوعی زایگارنیک است. زایگارنیک معتقد بود که اطلاعات مربوط به یک کار ناتمام در مقایسه اطلاعات یک کار پایان یافته بیشتر در حافظه میماند. از دیدگاه نظریه اندیشناکی به عنوان عملکرد دستیابی به هدف میتوان این گونه بیان کرد که در حالت اندیشناکی فرد تمایل دارد به اهدافی فکر کند که هنوز پیدا نکرده است به عبارتی میتوان گفت اندیشناکی زمانی اتفاق میافتد که فرد نتواند به اهدافی که درنظر داشته دست پیدا نکند. اندیشناکی نوعی خودنظم بخشی است (حمیدپور، ۱۳۸۵).

اندیشناکی افسردهساز معمولا به عنوان راهبرد نظم بخشی هیجان یا به عنوان یک فرایند فراهیجانی مفهومسازی میشود. ونتس لاف و وگنر معتقدند که وقتی فرونشانی افکار ناموفق باشد افکار ناخواسته با شدت و بسامد بیشتری وارد سیلان ذهن میشود که این خود نوعی فرایند قابل انتظار است. امروزه بسیاری از روش های درمان افسردگی مثل درمان کنترل توجه و هوشیاری فراگیر به عنوان روش های جدید به شناخت درمانی منتقل شدهاند. در این روشها به فرد می‌آموزند که با افکار درگیر نشود و سعی کند آن‌ها را واپسزنی نکند همین امر بسامد افکار را به میزان قابل توجهی کم میکند. در فرایند کنترل ذهن نیز حالتهای خلقی موثر است و در این زمینه پژوهشهای زیادی صورت گرفته است (حمیدپور، ۱۳۸۵).

از تکنیکهای نشات گرفته از کنترل ذهن بیان انطباقی یا نوشتاری افکار منفی و اندیشناکی است. نوشتن افکار منفی میتواند تاثیرات مثبتی در سلامت جسمانی و عاطفی داشته باشد. به فرد افسرده توصیه میشود به بدبختیهای خود فکر کند و آن‌ها را بنوسد تا بتواند به این ترتیب هم آن‌ها را از خود دور کرده و هم روی آن‌ها کار کند (حمیدپور، ۱۳۸۵).

سگال و ویلیامز و تیزدیل برای جلوگیری از عود افسردگی  در افراد مبتلا به افسردگی درمانی را به وجود آوردند به نام شناخت درمانی مبتنی بر هوشیاری فراگیر. در این نوع درمان بر فرضیهسازی فعال افتراقی و مدل زیر سیستم های شناختی متعادل تاکید شده است. در این مدل به طور کلی فرض بر این است که دوره های افسردگی نیازمند ارتباط بین خلق افسرده و الگوهای تفکر منفی است و برقراری چنین ارتباطی فرد را نسبت به بروز مجدد آسیبپذیر میکند. خلق افسرده باعث میشود که افکار منفی در دسترس قرار گیرند و به سطح هوشیاری آورده شوند و به نظر میرسد مرور و بازیادآوری خاطرات و وقایع گذشته و بازخوانی از حافظه در ظهور افکار منفی موثر باشد و افکار منفی باعث شدت یافتن خلق افسرده میشود و این چرخه معیوب فرد را به تجربه مجدد افسردگی سوق میدهد (حمیدپور، ۱۳۸۵).

[۱]Flavell

[۲]Wells

[۳]Bower G.

[۴] Carter

[۵] Papageorgiou

[۶]Loftus

[۷] Rogers

[۸]Purdon

[۹] Wenzlaff

[۱۰] Eisenberg

[۱۱]David A.Clark

[۱۲] Teasdale

[۱۳] Barnard

[۱۴]Ingram

[۱۵] Miranda

[۱۶] Segal

[۱۷]Daniel Wegner

[۱۸]Schwartz

[۱۹]Franze Joseph Gall

[۲۰] Localization

[۲۱]Mental Faculties

[۲۲]Autonomous

[۲۳]Domain-specificity

[۲۴]Domain-generality

[۲۵] Coony & Gazzaniga

[۲۶]Rumination

[۲۷]Ripery

[۲۸] Nolen-Hoksema

[۲۹]Matthews

[۳۰] Wells

[۳۱]Barber

[۳۲] Derubeis

[۳۳]Segal

[۳۴] Villiams

[۳۵] Teasdale

[۳۶]Mindfullness-based cognitive theory

[۳۷] Interactive cognitive subsystems

[۳۸] Non-judgemental awareness

پایان نامه روانشناسی : آرون بک[۱]و نظریه شناخت درمانی

آرون بکو نظریه شناخت درمانی

بک و همکارانش (بک و همکارانش، ۱۹۹۰؛ آلفورد وبک ، ۱۹۹۷) برای درمان بیماران مبتلا به اختلالات شخصیت در مدل کلاسیک شناخت درمانی تغییراتی ایجاد کرده‌اند. آن‌ها شخصیت را به عنوان الگو ویژه از فرآیند اجتماعی، انگیزشی و شناختی- عاطفی تعریف کرده‌اند (آلفورد و بک، ۱۹۹۷؛ ص ۲۵ ) آن‌ها شخصیت را به گونه‌ای تعریف کرده‌اند که رفتارها فرایندهای فکری پاسخ‌های هیجانی و نیازهای انگیزشی را دربرمی‌گیرد (یانگ،کلوسکو، ویشار۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

مقاله - متن کامل - پایان نامه

از سال۱۹۶۷یکی از بانفوذترین نظریههای افسردگی، نظریه بک است. روان‌پزشکی از نظریههای روان‌پویشی افسردگی سرخورده شد و نظریه شناختی افسردگی را بنا کرد. شناخت درمانی به عنوان جنبشی فراتر از محدودیت‌های روان‌تحلیلی و ماهیت محدود‌کننده رفتارگرایی افراطی پرورش یافت (‌دوبسن، ۱۹۸۸)‌ و مستقیما از تلاش‌های بک در به آزمون کشیدن تئوری فروید ناشی شد. از آ‌ن‌جا که برجستهترین علایم افسردگی عموما نشانه های خلقی یا عاطفی بود، بک مطرح ساخت که نشانه های شناختی افسردگی اغلب مقدم بر نشانه های خلقی و عاطفی میشوند و نه برعکس. در نظریه وی شناختهای منفی مورد توجه واقع میشوند. در این تئوری افسردگی خشمی است که بر خود شخص برمی‌گردد. طبق مدل شناختی افسردگی بک برخی تجارب اولیه میتوانند به تشکیل فرضهای کژکار منجر شود و اگر بعدها در زندگی وقایع مهم و عوامل استرسزا این فرضها را فعال سازد، فرد را نسبت به افسردگی آسیبپذیر میسازد. بک در مطالعه بیماران افسرده خود به این نتیجه رسیدکه ویژگی‌های افسردگی را سوگیری مداوم شخص در جهت تفسیر منفی خویشتن، محیط و آینده تشکیل می‌دهد و هیجان‌ها به عنوان پیامد ارزیابی‌های شناختی جاری شخص تبیین می‌شوند: ارزشیابی‌های تحریف شده و عواطف منفی ناشی از این تحریف‌ها در مرکز توجه الگوی شناختی قرار دارد (هاوتون و همکاران،۱۹۸۹، قاسمزاده،۱۳۸۲).

این فرضهای کژکار موجب افکار خودکارمنفی میشوند که نشانه های افسردگی را به وجود می‌آورند که این خود افکار خودکار افسردهکننده را تقویتمیکند. افکار خودکار منفی زیر سطح آگاهی روی میدهد و پیشبینیهای بدبینانه ناخوشایند را برای فرد دربردارد که این پیشبینیها مثلث شناختی منفی را میسازد. همچنین بک معتقد بود که انواع سوگیریها یا خطاهای شناختی منفی، این مثلث شناختی را حفظ میکند و هر یک از این پردازشهای سودار اطلاعات منفی مرتبط با خود را دربردارد. بک معتقد است اگر کسی قبلا افسرده بوده است، عمدتا اتفاقات بدی را که روی دادهاند یادآوری میکنند و با این کار احتمالا افسردگی را حفظ کرده یا تشدید میکند (باچر و همکاران،۲۰۰۷؛ سیدمحمدی،۱۳۸۸).

بک در مقابله با الگوهای روان‌تحلیلی و سنت‌های رفتار‌گرایانه شدید این دیدگاه را مطرح کرد که باور‌داشت‌های ناکارآمد می‌تواند به سادگی به سطح هوشیاری برسد. به نظر بک فرضیه‌های اساسی درباره خود، آینده و محیط نیز بر اساس همان مکانیزم‌های غیر‌آسیب‌شناختی که سایر عادات تفکر و رفتار را نیز به صورت خودکار در می‌آورند، نا‌هوشیار به نظر می‌رسند. در مدل شناختی بک نظر بر این است که تجربه افراد، به تشکیل فرضها و یا طرحوارههایی درباره خویشتن و جهان میانجامد و این فرضها یا طرحوارهها، خود، در سازمانبندی ادراک و در کنترل و ارزیابی رفتار مورد استفاده قرار میگیرد. توانایی پیشبینی تجربه های فردی و معنی بخشیدن به آن‌ها برای افراد بهنجار و سودمند است اما گاهی فرضها انعطافناپذیر، افراطی و مقاوم در برابر تغییر هستند و در نتیجه برای فرد ناکارامد یا ناباور هستند. فرضهای ناکارآمد به تنهایی سبب پیدایش افسردگی نمیشوند بلکه اتفاقات مهم پیش آمده در زندگی افراد ممکن است باورهای ارزشی فرد را فعال سازد و اگر فرد بسته به موقعیت دچار شکست شود ممکن است دچار افسردگی گردد. شناخت درمانگران دور باطل افکار خودآیند را درهم میشکنند و فرد را با تحریفهای شناختی خود روبرو میسازند(هاوتون و همکاران، ۱۹۸۹؛ قاسمزاده،۱۳۸۲).

رفتاردرمانی شناختی رویکردی فعال، جهتبخش، محدود از نظر زمانی و ساز مان یافته است که زیربنای آن شناخت فرد است که عاطفه و رفتار وی را در مورد خود و جهان و دیگران شکل میدهد. درمان در این رویکرد با کمک سئوالات سقراطی، هدایتگری اکتشافی و تجربه مشاهدهای پیشخواهد رفت. درمانگر طی جلسات به شناسایی تحریفهای شناختی مراجع میپردازد و مدل درمانی را به مراجع آموزش میدهد. بازنگری فعالیتها و افکارخودآیند منفی به همراه مطالعه جزوات مناسب توام با تکالیف خانگی به فرد در تغییر باورهای ناسازگارش کمک خواهد کرد. یکی از تکنیکهای این درمان توجهبرگردانی است که به فرد در اجتناب از موضوعهای دردناک کمک میکند. میتوان از خاطرات روشن و مشخص مربوط به حوادث لذتبخش گذشته و نیز خیالپردازیها به عنوان توجهبرگردان در درمان استفاده کرد هرچند که ممکن است دسترسی به خاطرات خوشایند دشوار باشد یا دریافتهای شناختی مثبت تحت تاثیر دریافت های منفی قرار گیرد. تشخیص هیجانهای خوشایند و ناخوشایند، همچنین افکار خودآیند منفی با کمک برگه ثبت افکار به عنوان تکلیف خانگی به مراجع ارائه میشود که در درمان از پرکاربردترین ابزارهاست که در ذیل نمونه آن آورده شده است(هاوتون و همکاران،۱۹۸۹؛ قاسمزاده،۱۳۸۲).

جدول۱: برگه ثبت افکار  بیماران افسرده

تاریخهیجانهاموقعیتافکارخودایندپاسخ منطقینتیجه
 چه احساسی دارید؟

شدت آن چقدر است؟

(۰-۱۰۰)

چه کار میکردید و در مورد چه چیزی فکر می‌کردید؟افکار شما دقیقا چه بودند:

میزان اعتقاد شما به آن‌ها چقدر بود؟

(۰-۱۰۰)

پاسخ منطقی شما به این افکار چیست؟

میزان اعتقاد شما به این افکار چقدر است؟

(۰-۱۰۰)

حالا میزان اعتقاد شما به افکار خودایندتان چقدر است (۰-۱۰۰ درصد)؟

چه احساسی دارید (۰-۱۰۰)؟

چه کار می‌توانید بکنید؟

(هاوتون و همکاران،۱۹۸۹؛ قاسمزاده، ۱۳۸۲ ص:۲۵۵)

آرون تی بک نیز در این باره مطرح میکند که اختلالات روانی با آشفتگی در تفکر همراه است و اضطراب و افسردگی با افکار منفی خودکار و تحریف در تفسیر محرک و رویدادها مشخص میشود. تصور میشود افکار منفی یا تفاسیر تحریف شده از فعالشدن باورهای منفی انباشته شده در حافظه بلندمدت منشا میگیرند (بیابانگرد،۱۳۸۹). درمان شناختی میکوشد تا پریشانی و آشفتگی هیجانی مراجعان را با کمک به آن‌ها در تشخیص آزمون و تعدیل تفکر تحریف شده و غیرانطباقی که زیربنای این پریشانی است، بهبود بخشد. این رویکرد در آغاز بر درمان افسردگی متمرکز بود اما اختلالات دیگر همچون اضطرابها، هراسها و دیگر مسایل روانی را دربرمیگیرد. بک درخصوص تحریفهای شناختی و افکار خودآیند منفی که به شکل غیرارادی در زمانهای خاص و تحت فشار یا تنش هیجانی به ذهن میایند سخن میگوید و سعی در شناسایی و معرفی این حالات ذهنی و آموزش به مراجعان جهت تغییر و رفع این حالات دارد(درایدن و نینان، ۱۹۵۳؛ دهقانی و گنجوی، ۱۳۸۷). بک و همکارانش در مدل کلاسیک شناختی جهت درمان تغییراتی را ایجاد کردند. آنها شخصیت را به عنوان الگوهای ویژه از فرایندهای اجتماعی، انگیزشی و شناختی- عاطفی تعریف کردند که رفتارها، فرایندهای فکری، پاسخهای هیجانی و نیازهای انگیزشی را دربرمیگیرد. مفهوم طرحواره که زبان مشترک جهت تسهیل یکپارچگی بعضی از رویکردهای درمانی را فراهم میکند مطرح شد (یانگ،کلوسکو، ویشار، ۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز، ۱۳۸۸). نظریه بک ذهنها را به سوی تمرکز بر شناخت و باورهای افراد متمرکز ساخت یانگ از دیگر نظریهپردازان شناختی است که در نظریه درمانی بک عمیق‌تر گشت و راهکارهای درمانی جدیدی در قالب طرحوارهدرمانی برای درمان افرادی با اختلالات عمیقتر و اختلالات شخصیت مطرح ساخت. نظریه طرحوارهدرمانی و راهبردهای درمانی آن در ذیل مورد بررسی قرار میگیرد.

[۱]Aaron Beck

[۲] Dobsen

[۳]Hawton

[۴] Negative automatic thought

[۵]Negative cognitive triad

[۶] Cognitive distortion

[۷] Butcher

[۸] assumptions

[۹]Schemata

[۱۰]Aaron T.Beck

[۱۱] Dryden

[۱۲] Neenan

[۱۳] Jeffrey E. Young

[۱۴] Janet Kiosko

[۱۵] Marjorie E. Weishoar

منابع پایان نامه روانشناسی با موضوع شناخت درمانی در اعتیاد

شناخت درمانی در اعتیاد

شناخت درمانی همواره توسط درمانگرانی که در این شیوه مجربند به اجرا در می‌آید. می‌تواند هم بصورت جلسات گروهی یا انفرادی (با خود درمانگر) انجام شود. جلسات بطور میانگین ۴۵ دقیقه بطول می‌انجامد. اساس درمان شناختی بر این مفهوم است که افراد الگوهای متفاوتی از افکار دارند که بر روزانه برطبق آن کار کرده یا تمرین می‌کنند. توسط درمانگر افکار مربوط به اعتیاد تشخیص داده می‌شود. این افکار اغلب سبب بقا اعتیاد و سست شدن ترک عادات می‌شوند. نمونه این افکار اعتقاد به درستی آن است اما نمی‌تواند به اثبات برسد و نیز خود شما هم از اینکه افکارتان درست باشد یا ممکن است درست باشد می‌ترسید. مثال‌های افکار این چنینی:

  • اعتیاد از خود من قوی‌تر است؛ و من بر آن کنترلی ندارم.
  • مردم فکر می‌کنند من بخاطر اینکه معتادم شکست می‌خورم.
  • اگر عاداتم را ترک کنم قادر نخواهم بود دوستی بیابم.
  • من یک انسان ضعیفم.

متعاقباً درمان سعی دارد این افکار را از طریق تکالیف و تمرینات معروف به تحریکی (انگیزه) به افکار مفیدتر و مثبتی تبدیل کند. مثالی افکار مثبت و مفید:

  • نمی­دانم که آیا اعتیاد از من قوی‌تر است؛ من با درمان کامل خودم می‌توانم آن را کشف کنم.
  • من نمی­دانم مردم در مورد من چه فکر می‌کنند;من میدانم که بخاطر اعتیادم شکست نمی خورم.
  • من با مردم صحبت می‌کنم و اغلب نظرات مثبتی دریافت می‌کنم. پس یقیناً می‌توانم دوستانی جدید هم داشته باشم. فقط مقداری زمان می‌برد.
  • من روی اعتیادم کار می‌کنم و می‌کوشم تا زندگیم را از سر بگیرم بنابراین من بازنده نیستم مطمئناً. این افکار تازه در یک روز شکل نمی‌گیرد؛ زمان می‌برد تا توسط خود فرد پذیرفته شود (صادقی و آتش­پور ۱۳۹۰).

 

۲-۳- مفهوم شناسی نظری نگرش‌های ناکارآمد

۲-۳-۱- تعریف نگرش

معادل واژه Attitude در فارسی، نگرش، ایستار، طرز رفتار، طرز تلقّى، پنداشت، طرز تفکر بر اساس مفروضات پیشین و مانند آن­ها ترجمه شده است. (آذربایجانی ۱۳۸۲، ۱۳۶)، در اصطلاح، تعاریف بسیاری در مدیریت و روان­شناسی از نگرش شده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می­شود: نگرش یا طرز تلقی عبارت از آمادگی برای واکنش ویژه نسبت به یک فرد، شیء، فکر یا وضعیت است. (رضاییان ۱۳۸۹، ۲۰۲)، نگرش مجموعه ­ای از اعتقادات، عواطف و نیات رفتاری نسبت به یک شیء، شخص یا واقعه است. به عبارتی تمایل نسبتاً پایدار به شخصی، چیزی یا رویدادی است که در احساس و رفتار نمایان می­شود (قلی‌پور ۱۳۸۶، ۱۰۸). نگرش ارزیابی یا برآوردی است که به صورت مطلوب یا نامطلوب درباره شی یا فرد یا رویدادی صورت می­گیرد. نگرش بازتابی از شیوه احساس فرد نسبت به یک چیز یا یک فرد است. مثلا هنگامی که می‌گوییم «کارم را دوست دارم» نگرش خود را درباره کار ابراز می­نماییم (رابینز ۱۳۷۶، ۴۰). به حالتى ذهنى یا عصبى حاکى از تمایل، که از طریق تجربه سازمان­یافته و بر پاسخ­هاى فرد به تمامى موضوعات و موقعیت­هایى که با آن در ارتباط است، تأثیرى جهت­دار یا پویا دارد، نگرش گفته می­شود. (برگ ۱۳۷۸، ۵۳۸)، نگرش نشان‌دهنده‏ی اثر شناختی و عاطفی به جای تجربه‏ی شخصی از شی­ء یا موضوع اجتماعی مورد نگرش و یک تمایل به پاسخ در برابر آن شی‏ء است. نگرش در این معنی یک «مکانیسم پنهانی» است که رفتار را هدایت می‌کند (کریمی ۱۳۸۷، ۱۶۲). نگرش، نظری است که درباره افراد، چیزها یا رویدادها ابراز می­گردد. و منعکس­کننده نوع احساس فرد درباره آن است (رابینز ۱۳۸۷، ۲۸۰). نگرش­ها، با توجه به تعاریف مزبور، در زمینه­سازى و شکل­دهى به رفتارها، ایجاد انگیزش­ها، ارضاى نیازها و جهت‌دهى به گرایش­ها تأثیرى جدّى دارند. به همین دلیل، مطالعه آن­ها بخش عمده­اى از روان­شناسى اجتماعى را به خود اختصاص داده است (آذربایجانی ۱۳۸۲، ۱۳۷)، هیچ مفهوم مجرّدى نتوانسته است همچون مفهوم «نگرش»، موقعیت عمده­اى در روان شناسى اجتماعى کسب کند. (روش بلاو و نیون ۱۳۹۰، ۱۱۹).

۲-۳-۲- عناصر نگرش

نگرش­ها دارای سه بعد شناختی، عاطفی و رفتاری بدین شرح می­باشند:

  1. بخش شناختی آن عبارت از باورها و ارزش­ها و اطلاعات درباره هدف شناخته شده به وسیله فرد است.
  2. بخش عاطفی آن شامل احساس­ها و عواطف درباره هدف، فرد، فکر، رخداد یا شیء است.
  3. بخش رفتاری آن از نگرش سرچشمه می­گیرد و به نیت «رفتار به صورت معین» بر می­گردد.

این اجزاء جدای از یکدیگر نیستند. (رضاییان ۱۳۸۹، ۲۰۲)، جِرد هم معتقد است عناصر تشکیل­دهنده نگرش از همین سه عنصر می­باشد اما با این بیان:

  1. مولفه­های شناختی عبارت است ­از آگاهی، فهم و دانش نسبت به وجود محصول.
  2. مولفه­های عاطفی عبارت ­است ­از ارزیابی، دوست داشتن و ترجیح دادن یک محصول بر محصول دیگر.
  3. مولفه­های رفتاری عبارت­ است ­از گرایش، میل، قصد خرید و آزمایش کردن یک محصول (بُهنر و وانِک ۱۳۸۴، ۱۷).

پایان نامه روانشناسی درباره تفاوت دیدگاه شناختی درمانی با روان تحلیلی

تفاوت دیدگاه شناختی درمانی با روان تحلیلی

شناخت درمانی و درمان روان تحلیلی از جهاتی با هم شباهت دارند، در هر دو روش مراجع افکار، طرز تلقی‌ها و انتظارات خود را بیان می‌کند. وظیفه درمانگر آن است تا با برقراری ارتباط میان افکار با احساسات و حوادثی که در زندگی مراجع روی می‌دهد او را به بینش برساند. بر اساس هر دو نظریه درمانگر به دنبال تغییر در ساختار شخصیت بیمار است، زیرا او معتقد است که تغییر رفتار نامطلوب به وسیله رفتار درمانی، به بهبودی مداوم در بیمار منجر نمی‌شود. درمان هم در روش تحلیل روانی و هم در شناخت درمانی بر تغییر ساختار ذهنی بیمار متمرکز است با این تفارت که در تحلیل روانی توجه درمانگر معطوف به طرز تلقی‌ها و افکاری که ریشه در تمایلات سرکوب شده و ناخودآگاه دارد؛ در حالی که در شناخت درمانی درمانگر در پی تغییر و اصلاح افکار غیر واقع بینانه است. در مورد تفاوت دو نظریه می‌توان گفت که شناخت درمانگر به معانی پنهان و ناخودآگاه اندیشه بیمار بی توجه است در صورتی که روان تحلیل گر به کار بر روی این معانی علاقمند است. از آن­جا که شناخت درمان­گر به نقطه نظرهای آگاهانه بیمار علاقه نشان می‌دهد مراجع می‌تواند نظرات و مطالب درمان­گر را با تجربه‌های خودآگاه خویش پیوند دهد و درستی آنها را آزمون کند. در تحلیل روانی مخالفت مراجع با تفسیرهای درمانگر مقاومت تلقی می‌شود. شناخت درمانی در مقایسه با روش تحلیل روانی از لحاظ طول دوره درمان با صرفه­تر است و به دقت کمتری نیاز دارد. کاربرد و آموزش اصول و روش‌های شناخت درمانی برخلاف زیربنای نظری پیچیده­ تحلیل روانی بسیار ساده است، به طوری که درمانگر کم تجربه هم می‌تواند از این روش استفاده کند (رحیمیان ۱۳۸۷، ۸۰).

۲-۲-۱۶- محدودیت‌ها و انتقادهای وارد شده به درمان شناختی

از درمان شناختی به خاطر تأکید خیلی زیاد بر نیروی تفکر مثبت، خیلی سطحی و ساده بودن، توجه نکردن به اهمیت گذشته درمانجو، گرایش داشتن خیلی زیاد به فن، عدم استفاده از رابطه درمانی، کارکردن فقط روی برطرف کردن نشانه‌ها اما برطرف نکردن علت‌ها و مشکلات زیربنایی، نادیده گرفتن نقش عوامل ناهشیار، و بی­توجهی به نقش احساسات انتقاد شده است. یکی دیگر از انتقادهای وارد شده به درمان شناختی این است که هیجانات در درمان کم اهمیت جلوه داده شده اند (کری ۱۳۷۷).

پایان نامه روانشناسی در مورد کاربردهای درمان شناختی

کاربردهای درمان شناختی

درمان شناختی در آغاز به عنوان رویکردی به درمان افسردگی شهرت یافت ولی پژوهش گسترده‌ای نیز به بررسی و درمان اختلال‌های اضطرابی اختصاص یافته است. از درمان شناختی به طرز موفقیت آمیزی برای درمان اختلال‌هایی از جمله درمان فوبی‌ها، اختلال‌های اضطرابی، اختلال‌های روان – تنی، اختلال‌های خوردن، خشم و حملات وحشتزدگی، اختلال استرس پس از آسیب، رفتار خودکشی‌گرا، اختلال‌های شخصیت مرزی، اختلال‌های شخصیت خود شیفته، اختلال‌های اسکیزوفرنیک، سوء­مصرف مواد، درد مزمن و بیماری جسمانی استفاده شده است. از درمان شناختی برای مداخله در بحران و در مورد زوج‌ها و خانواده‌ها، سوء استفاده کنندگان از کودک، مشاوره‌ی طلاق، مهارت آموزی و کنترل استرس نیز استفاده شده است (کری ۲۰۰۵).

 درمان افسردگی: بک (۱۹۶۷) ابتدا شناخت درمانی را روی افسردگی اجرا کرد. مفهوم­بندی­هایی که در مورد افسردگی ارائه شده عبارتند از: ترایاد شناختی، مارپیچ نزولی افسردگی و جامعه‌گرایی و خودمختاری. ترایاد شناختی به نگاه منفی افسرده‌ها در مورد خودشان، دنیا و شکست‌های‌شان اشاره دارد. طبق دیدگاه ادراک خویشتن، افسرده‌ها خودشان را انسان‌های بی‌ارزش، تنها و بی‌عرضه‌ای می‌دانند. افسرده‌ها نگاه غم انگیزی به آینده دارند؛ آن­ها معتقدند که مشکلاتشان شدیدتر می‌شود و موفق نخواهند شد. بک دیدگاه نظری دیگر در مورد افسردگی، مارپیچ شناختی است. مارپیچ نزولی افسردگی که با ترایاد شناختی رابطه دارد، روابط طرحواره ها، افکار خودکار منفی، خلق و ادراک‌های منفی را نشان می‌دهد. عقاید بنیادی و طرحواره‌های افسرده‌ها در مورد شکست، زمینه‌ساز برخی واکنش‌ها در آنها می‌شود. بک با بررسی بیشتر افسردگی دریافت دو بعد دیگر هم در افسردگی مهم‌اند: وابستگی اجتماعی و خودمختاری. انسان‌های خودمختار بطور کلی شخصیتی هدفمند، مستقل و مصمم دارند. در هنگام افسردگی از اینکه نمی‌توانند خودپنداره خویش را حفظ کنند، ناراحت می‌شوند. ولی شخصیت‌های سلطه پذیر به وابستگی، نزدیکی و توجه و مراقبت دیگران اهمیت می‌دهند. در درمان اشخاصی که این دو نوع شخصیت را دارند؛ وابسته و خودمختار، بر موارد متفاوتی تأکید می‌شود. در مورد فرد افسرده‌ای که وابسته است، رابطه با درمانگر اهمیت خاصی دارد. چنین بیماری اهمیت خاصی برای توضیحات درمانگر قایل است و از وی پیشنهاد و توصیه می‌خواهد. درمان آن­ها در ابتدا روی احساس‌شان در مورد نظر دیگران و تحریف‌های شناختی شان در مورد واکنش‌های دیگران متمرکز می‌شود. ولی خودمختارها بیشتر دنبال همکاری هستند، به همین جهت توضیحات و تحقق اهداف، شکل مستقیمی به خود می‌گیرد. درمان این افراد روی آن دسته از تحریف‌های شناختی متمرکز می‌شود که با «باید کارها را خودم انجام دهم، آزاد باشم هرکاری می‌خواهم انجام دهم و طبق معیارهای دست بالای خودم رفتار کنم» مربوط­اند. در فنون مورد استفاده برای این افراد، تکلیف­هایی داده می‌شود که احساس درماندگی و بی­کفایتی آنان را کم می‌کنند. (اس. شارف ۱۳۸۰، ۳۰- ۲۹).

۲-۲-۱۴- فنون درمان

با فنون شناختی مختلفی می‌توانیم به مراجعان کمک کنیم به هدف‌های‌شان برسند در بعضی از این فنون، افکار خودکار مشخص و نقد می‌شوند و بعضی دیگر نیز به مفروضات ناسازگارانه یا طرحواره‌های شناختی نامؤثر می‌پردازند فریمن و همکارانش (۱۹۹۰) به هشت مورد از این فنون شناخت درمانی اشاره کرده‌اند که در زیر آن‌ها را ذکر می‌کنیم.

۱- شناخت معنای شخصی: هر کلمه‌ای بسته به افکار خودکار و طرحواره‌های شناختی افراد، معنای خاصی برای آنها دارد و درمانگر نباید فرض کند که منظور مراجع از کلمات را می‌داند.

۲- زیر سؤال بردن مطلق ها: درمانگر در این فن اظهارات افراطی مراجع را که در آنها معمولاً از کلمات همه، همیشه، هرگز، هیچ کس و همواره استفاده می‌شود را زیر سؤال می‌برد تا مراجع نظرش را دقیق‌تر بیان کند.

۳- اسناد مجدد: گاهی مراجعان خودشان را بابت برخی شرایط و وقایع مقصر می‌دانند درحالی که خیلی مقصر نبوده اند، درمانگر با کمک این فن به مراجعان کمک می‌کنند که خود را مقصر ندانند.

۴-برچسب زدن تحریف‌ها: مراجعان با برچسب زدن به تحریف‌های شناختی می‌توانند افکار خود کاری را که مزاحم استدلال آن­ها می‌شوند، دسته بندی کنند.

۵- فاجعه نساختن: مراجعان ممکن است از نتیجه‌ای وحشت داشته باشند که پیش نخواهد آمد. فنی که غالبا این وحشت را برطرف می‌کند فن «اگر… چه اتفاقی می‌افتد» می‌باشد. این فن خصوصاً وقتی مؤثر است که مراجعان نسبت به یک نتیجه‌ی احتمالی واکنش افراطی نشان می‌دهند.

۶- مبارزه با تفکر دو مقوله‌ای: گاهی مراجعان، مسائل را به صورت همه یا هیچ یا سیاه و سفید می‌بینند که درمانگر به فرایند ورقه ورقه کردن متوسل می‌شود یعنی تفکر دو مقوله‌ای را به پیوستار تبدیل می‌کند.

۷- فهرست ضعف‌ها و قوت‌ها: درمانگر از مراجع می‌خواهد که نقاط ضعف و قوت برخی از عقاید یا رفتارهایشان را یادداشت کنند. این رویکرد تا حدی شبیه فن ورقه ورقه کردن است چون ذهن مراجعان را از همه یا هیچ کردن مسائل دور می‌کند.

۸- مرور شناختی: در این فن مراجعان در جلسه‌ی درمان وقایع بعدی را تجسم می‌کنند و درمانگر به کمک این فن تجسم‌های مخرب را تغییر می‌دهد.

شناخت درمانگرها از فنون رفتاری نیز استفاده می‌کنند مثل فعالیت زمان‌بندی شده، تمرین رفتاری، آموزش مهارت‌های اجتماعی، کتاب درمانی، آموزش ابراز وجود و آموزش آرمیدگی (اس. شارف ۱۳۸۰).

دانلود پایان نامه: سنجش در شناخت درمانی

سنجش در شناخت درمانی

در شناخت درمانی از همان آغاز و در طول درمان توجه خاصی به سنجش مشکلات و شناختهای مراجعان می‌شود تا درمانگر بتواند مشکلات درمانجویان را دقیقاً مفهوم­بندی کند و تشخیص بدهد. وی در ادامه سنجش نه تنها روی افکار، احساسات و رفتارهای مراجع بلکه روی کارایی فنون درمانی تمرکز دارد.

۲-۲-۱۰-۱- روش‌های استفاده از فنون سنجش

مصاحبه‌ها: شناخت درمانگر در ارزیابی اولیه برای بررسی اجمالی موضوعات مختلف و در عین حال برای برقراری رابطه کاری خوبی با مراجع از مصاحبه استفاده می‌کند.

بازبینی خود: روشی برای سنجش افکار، هیجانات و رفتارهای مراجعان در بیرون از دفتر درمانگر است. در این روش مراجعان هیجانات، افکار و احساسات خویش را ثبت می‌کنند این عمل می‌تواند در قالب یادداشت کردن، ضبط کردن صدا یا پرکردن پرسشنامه انجام شود.

نمونه‌گیری از فکر: یکی دیگر از روش‌های جمع­آوری اطلاعات در مورد شناخت‌هاست. یک راه برای نمونه گیری از شناخت‌ها این است که در فواصل زمانی تصادفی در خانه لحن خاصی داشته باشیم و سپس افکارمان را ثبت کنیم، مراجعان می‌توانند افکارشان را روی نوار ضبط یا در کتابچه‌ای یادداشت کنند.

مقیاس‌ها و پرسش‌نامه‌ها: در کنار این فنون به کمک پرسشنامه‌های خودسنجی نیز می‌توانیم عقاید نامعقول، اظهار‌نظرهای افراد در مورد خودشان و تحریف‌های شناختی را مشخص کنیم. پرسشنامه‌های ساختاری وجود دارد که اهداف معینی را دنبال می‌کنند مثل پرسشنامه افسردگی بک، مقیاس فکر خودکشی و مقیاس نگرش معیوب. این گونه پرسشنامه‌ها معمولاً کوتاه هستند و در هر مقطع از درمان قابل اجرا می‌باشند (اس. شارف ۱۳۸۰).

۲-۲-۱۱- رابطه درمانی

بک تأکید می‌کند که کیفیت رابطه درمانی برای کاربست درمان شناختی اهمیت دارد. مشاوره موفقیت آمیز به خصوصیات خوشایند درمانگران، مانند صمیمیت واقعی، همدلی صادقانه، پذیرش بدون صداقت و توانایی ایجاد اعتماد و برقراری رابطه با درمان­جویان بستگی دارد. درمانگران شناختی شرایط درمانی اصلی را که راجرز در رویکرد فرد مدار توصیف کرد برای به وجود آوردن تأثیر مطلوب درمانی، ضروری می‌داند ولی معتقدند که این شرایط کافی نیستند. درمانگران باید در عین حال برداشت شناختی از درمان جویان داشته باشند، فعال و خلاق باشند، بتوانند درمان جویان را از طریق فرایند سؤال کردن سقراطی درگیر کنند، و در استفاده از راهبردهای شناختی و رفتاری که قصد دارند درمانجویان را در خودیابی‌های مهمی که به تغییر منجر خواهند شد هدایت کنند، افراد ماهر و آگاهی باشند. درمان­گر وظیفه­ی راهنما را دارد که به درمان جویان کمک می‌کند بفهمند چگونه عقاید و نگرش‌های آن­ها بر نحوه‌ای که احساس و عمل می‌کنند تأثیر می‌گذارد. درمانگران همچنین درمان­جویان را ترغیب می‌کنند که در فرایند درمان نقش فعالی داشته باشند، آن­ها همواره در رابطه با درمان­جویان فعال هستند و با آن­ها تعامل حساب شده می‌کنند. درمان­گر و درمان جو با کمک هم نتیجه گیری‌های درمانجو را به شکل فرضیه­ی آزمون پذیر بیان می‌کنند. بک به جای تأکید بر نقش درمان­گر در آموزش، بیشتر برای نقش درمانجو در خود‌یابی ارزش قایل است درمانگران شناختی قصد دارند به درمان­جویان آموزش دهند چگونه درمان­گر خود باشند (کری ۲۰۰۵). بک معتقد است رابطه‌ی مراجع و درمانگر نوعی همکاری است درمانگر به کمک تخصص خویش در خصوص شناخت‌ها، رفتارها و احساسات به مراجعان امکان می‌دهد هدف‌های درمان را مشخص کنند و به آن­ها برسند. فرایند درمان به تعبیری یک اکتشاف علمی مشترک است که طی آن درمانگر و مراجع مفروضات جدید را می‌آزمایند (راس. شارف ۱۳۸۰).

۲-۲-۱۲- فرایند درمان

شناخت درمانی در مقایسه با بسیاری از نظریه‌های درمان، ساخت دارد. جلسه یا جلسات اول به سنجش، برقراری رابطه‌ی توأم با همکاری و مفهوم بندی مورد، اختصاص می‌یابد. در ادامه، مراجع به کمک رویکرد اکتشاف هدایت شده چیزهایی در مورد تفکر نادرست یاد می‌گیرد. جنبه­ی مهم دیگر درمان روش‌های تشخیص افکار خود و ارائه‌ی تکلیف منزل است. پس از تحقق هدف‌ها، نحوه‌ی ختم درمان مورد بررسی قرار می‌گیرد و مراجعان یاد می‌گیرند پس از درمان چطور از آموخته‌های خویش استفاده کنند. در ادامه درمان، مراجعان از مرحله‌ی بینش به سوی تغییر سوق داده می‌شوند.

اکتشاف هدایت شده: اکتشاف هدایت شده که گاهی به آن گفت و شنود سقراطی می‌گویند به مراجعان کمک می‌کند عقاید و مفروضات ناسازگارانه­ی خویش را تغییر دهند. درمانگر مراجع را به نحوی هدایت می‌کند تا شیوه‌های جدید تفکر و رفتار را کشف کند. وی این کار را با طرح مجموعه سؤالاتی انجام می‌دهد که در آن با اطلاعات موجود، عقاید مراجع زیر سؤال می‌روند.

فن سه سؤال: شکل خاصی از روش سقراطی است. در این روش با سه سؤال به مراجع کمک می‌شود در تفکر منفی خویش تجدید نظر کند. هر سؤال به مراجع کمک می‌کند عقاید منفی خودش را بیشتر مورد تفحص قرار دهد و تفکر عینی‌تری پیدا کند.

  1. چه شواهدی برای این عقیده دارید؟
  2. چه تفسیر دیگری از این وضعیت می‌توانید داشته باشید؟
  3. اگر نظرت درست باشد چه عواقبی دارد؟

مشخص کردن افکار خودکار: یکی از مداخلات اولیه در شناخت درمانی این است که از مراجع بخواهیم در مورد افکار منفی خودش صحبت و آنها را ثبت کند. مشخص کردن افکار با روش ثبت افکار معیوب و مطرح کردن آنها در جلسه بعد زمینه را برای جلسات آتی مهیا می‌کند.

تکلیف منزل: در شناخت درمانی، بین جلسات تکالیف خاصی به مراجع داده می‌شود که در این تکالیف مراجعان داده جمع می‌کنند، تغییرات شناختی و رفتاری را می‌آزمایند و روی مباحث جلسات قبل کار می‌کنند و در هر جلسه در مورد تکالیف منزل بحث و تکالیف جدیدی داده می‌شود.

ترتیب و قالب جلسه: ترتیب و قالب جلسات بستگی به درمانگر و مشکلات مراجعان دارد (فریمن و همکاران ۱۹۹۰) و معمولاً درمانگر و مراجع برسر دستور کار جلسه به توافق می‌رسند و مبنای این توافق نیز مرور رویدادهای هفته‌ی قبل و مشکلات پیش آمده است. درمانگر مراجع نتیجه‌ی تکلیف منزل را بررسی می‌کنند و به کمک یکدیگر در می‌یابند مراجع چه نتیجه‌ای از آن گرفته است، سپس در رابطه با نگرانی‌های اصلی مراجع تکالیف جدیدی داده می‌شود.

خاتمه دادن درمان: نحوه‌ی خاتمه دادن از همان جلسه‌ی اول مد نظر قرار می‌گیرد. درمانگران در طول درمان، درمانجویان را تشویق می‌کنند افکار و رفتارشان را زیر نظر بگیرند، آنها را گزارش بدهند و پیشرفت خویش را ارزیابی کنند. در مقطع خاتمه‌ی درمان این بحث مطرح می‌شود که مراجع پس از قطع رابطه با درمانگر باید درمانگر خود شود (ریچارد اس. شارف ۱۳۸۰).

شناخت درمانگران برای تغییر اندیشه‌ها و احساس‌های نادرست و ناسازگار روش‌هایی را ابداع کرده و به کار گرفته­اند. به نظر برنر (۱۹۸۰) با بهره گرفتن از شیوه‌های زیر می‌توان به مراجع کمک نمود تا نسبت به خطا‌های شناختی خود آگاه گردد و در صدد تغییر افکار نادرست خویش براید.

  1. از مراجع خواسته شود تا خلاصه‌ای از موقعیت ناراحت کننده را بنویسد و سپس افکار منفی خود را در ارتباط با آن موقعیت شناسایی کند.
  2. از فردی که احساس می‌کند آدم ضعیفی است و هرگز کاری را درست انجام نمی‌دهد خواسته شود تا دلایل موجود را بررسی کند و نظر بدهد.
  3. از مراجع خواسته شود به جای سرزنش خویش با خود چنان برخورد کند که اگر دوستش چنین بود با او برخورد و گفتگو می‌کرد.
  4. مراجع تشویق شود تا اعتبار اندیشه‌های منفی خویش را بیازماید.
  5. از مراجع خواسته شود تا درباره‌ی واقع بینانه بودن افکار و طرز تلقی‌های خود، نظر دیگران را جویا شود.
  6. از مراجع خواسته شود تا الفاظی نظیر ضعیف، بازنده، حقیر و نادان را به خود نسبت می‌دهد، معنا کند.
  7. مراجع ترغیب و وادار شود تا سود و زیان یک احساس یا فکر منفی را بررسی کند مانند احساس ناتوانی در برقراری روابط اجتماعی و حقیر شمردن خود. به نظر شناخت درمان­گران آنچه انسان را در معرض فشارهای روانی آسیب‌پذیر می‌سازد طرز تفکر همه یا هیچ است. به این دلیل در فرایند درمان باید تلاش گردد تا مراجع دریابد که میان اندیشه‌های منفی و نظام ارزش‌های وی رابطه وجود دارد و برای رهایی از اندیشه‌های منفی لازم است نظام ارزشی سالم­تری را در خود ایجاد کند. در فرایند درمان مراجع متوجه می­شود که کدام افکارش غلط بوده است و پس از اصلاح این افکار، می‌آموزد که چگونه مشکلات هیجانی و رفتاری خود را برطرف سازد (رحیمیان ۱۳۷۷).

دانلود مقاله و پایان نامه : اصول بنیادی درمان شناختی

اصول بنیادی درمان شناختی

بک که برای مدت چندین سال از روانکاوی استفاده می‌کرد به «افکار خوکار» درمانجویان خود علاقمند شد، افکار خودکار عقاید خصوصی هستند که محرک‌های خاصی آن­ها را راه می‌اندازند و به پاسخ‌های هیجانی منجر می‌شوند. او به عنوان بخشی از مطالعه روانکاوی خود، محتوای رؤیای درمان­جویان افسرده را برای خشمی که آنها به سمت خودشان بر می‌گردانند، بررسی کرد. او متوجه شد بیش از خشمی که به خود برگردانده شده باشد، یعنی آن گونه که فروید در مورد افسردگی نظریه‌پردازی کرده بود، در تعبیر یا تفکر آنها سوگیری وجود دارد (کری ۲۰۰۵). شناخت درمانگر‌ها علاقه خاصی به تأثیر تفکر بر شخصیت دارند. اگر چه فرایندهای روانی علت اختلالات روانی نیستند ولی یکی از مؤلفه‌های مهم این اختلالات محسوب می‌شوند. در این، افکار خودکاری که انسان‌ها آگاهی کمی از آن‌ها دارند نقش مهمی در رشد و تحول شخصیت بازی می‌کنند. این افکار یکی از جنبه‌های عقاید و یا طرحواره‌های شناختی هستند و برای شناخت نحوه انتخاب کردن و استنباط انسان‌ها مهم اند. آنچه در بررسی اختلالات روانی اهمیت ویژه‌ای دارد، تحریف‌های شناختی است یعنی شیوه‌های فکری نادرستی که موجب غمگینی و نارضایتی انسان می‌شوند.

پایان نامه ها

۲-۲-۵- شناخت درمانی گروهی مایکل فری

شناخت درمانی گروهی مایکل فری مبتنی بر ‌شناخت درمانی افسردگی بک (CT)، رفتار درمانی عقلانی عاطفی الیس (REBT) و درمان بازسازی شناختی مک مالین (CRT) می‌­باشد. علت انتخاب این روش آموزش روانی این است که به مراجع قدرت کنش بالایی می‌دهد و دارای گرایش شناختی بسیار قدرتمندی است و از سویی با توان و مهارت اغلب درمانگران نزدیک­تر و سازگارتر است (فری، ۱۹۹۸؛ صاحبی و همکاران ۱۳۸۲).

۲-۲-۶- مدل شناخت درمانی مایکل فری

مایکل فری در کتاب معروف خود، مدل شناخت درمانی را ترسیم نمود، که بر پایه شکل زیر می‌باشد.

شکل ۲-۱- مدل شناخت درمانی، برگرفته از کتاب شناخت درمانی گروهی: مایکل فری (۱۳۸۲). ترجمه علی صاحبی.

 

۲-۲-۷- انواع تکنیک‌های شناخت درمانی

  1. تکنیک پیکان (فلش) رو به پایین[۱]

از این فن حهت دستیابی به باورهای بنیادین استفاده می‌شود. روش اجرا: الف: ابتدا یک فکر منفی اتوماتیک را که احتمال می‌دهیم به یک باور بنیادین ارتباط دارد، انتخاب می‌کنیم. ب. این فکر را می‌نویسیم. ج: به بیمار می‌گوییم: فرض کنیم این فکر درست باشد، چه معنی خاصی برای تو دارد؟/ چه چیز این موضوع تو را ناراحت می‌کند؟ د: یک فلش رو به پایین زیر فکر اولیه کشیده و جمله‌ای را که بیمار می‌گوید، زیر فلش می‌نویسیم. ه: همان جمله را خوانده و دوباره به بیمار می‌گوییم: فرض کنیم این فکر هم درست باشد، این موضوع چه معنی خاصی برای تو دارد؟/ چه چیز این موضوع تو را ناراحت می‌کند؟ و: این کار را آن قدر ادامه می‌دهیم که به جمله‌ای برسیم که یک باور واسطه‌ای یا ناکارآمد باشد. در این شرایط معمولاً بیمار دیگر نمی‌تواند به این کار ادامه دهد، یعنی به جمله‌ای می‌رسیم که به خودی خود ناراحت کننده است و لازم نیست که برای بیمار معنی خاصی داشته باشد.

  1. فن تحلیل سود و زیان

مثال: ۱٫ فکر ناکارآمد: (اگر به آن مهمانی بروم کسی تحویلم نمی‌گیرد) ۲٫ فکر جایگزین: (نباید درباره نظر مردم نسبت به خودم اهمیتی بدهم).

 

 

  1. فن بررسی شواهد

مانند فن تجلیل سود و زیان عمل می‌کنیم اما در یک ستون شواهد تأیید کننده و در ستون دیگر شواهد رد کننده را می‌نویسیم ودر پایان هر ستون درصد تایید کننده و درصد رد کننده را می‌نویسیم و از هم کم می‌کنیم. مثال: من آدم ناموفقی هستم (به نقل از فری ۱۳۸۲).

۲-۲-۸- شناخت درمانی از دیدگاه بک

شناخت درمانی بک یکی از معروف‌ترین نظریه‌هایی است که در مورد علل، درمان، توصیف و روشن سازی افسردگی اساسی انجام گرفته است. در دیدگاه بک، افسردگی با عنوان اختلال در شناخت، نحوه تفکر و باورهای افراد فرمول بندی شده است. از این رو شناخت درمانگری را درمانی فعال، جهت مند و به لحاظ زمانی محدود که بر اهمیت نظام‌های فکری و اعتقادی افراد تأکید می‌کند، تعریف می‌کنند (کیمیایی و همکاران ۱۳۸۵). به نظر بک (۱۹۷۴) ناراحتی‌های عاطفی محصول نیروهای اسرارآمیز و نفوذ ناپذیر نیست بلکه غالباً در اثر اشتباه در یادگیری، استنباط‌های غلط و تمیز ندادن خیال از واقعیت است. گاهی انسان بدون دلیل خارجی افسرده می‌شود. در این صورت با اطمینان می‌توان گفت که یک جریان شناختی یعنی یک فکر یا یک خاطره باعث افسردگی او شده است. گاهی برداشت‌های غلط در فرد به صورت یک عادت در می‌آید و چنان ذهن او را مشغول می‌دارد که حتی خود او هم از وجود آن برداشت‌ها بی‌خبر است. گاهی بیمار واقعیت ملموس و عینی را تحریف می‌کند مثلاً یک بیمار پارانوئید خیال می‌کند که همۀ اشخاص به او آسیب می‌رسانند، یا بیمار افسرده فکر می‌کند که توانایی خواندن و نوشتن و حتی رانندگی را ندارد. گاهی بیمار اندیشه‌ای غیرمنطقی دارد؛ مثلاً بیمار افسرده با مشاهده اینکه شیر آب دستشویی چکه می‌کند یا پیلوت اجاق گاز خراب شده یا یکی از پله‌ها لق شده است نتیجه می‌گیرد که این خانه برای زندگی کردن مناسب نیست. بک معتقد است که بیماران افسرده برداشتی منفی از خویشتن، برداشتی منفی از محیط اطراف و برداشتی منفی نسبت به گذشته، حال و آینده دارند. در حالت اضطراب، بیماران نگران وقوع خطرات احتمالی هستند و در این اندیشه هستند که حوادث ناخوشایندی احتمالاً اتفاق می‌افتد. همچنین خود را از برخورد با اندیشه‌های نگران کننده ناتوان می‌بینند و محرک‌ها را تعمیم داده و تقریباً هر صدا یا حرکت یا تغییری را در محیط اطراف خطری برای خود محسوب می‌دارند. نظر به اینکه بیماران افسرده و مضطرب دارای احساس باختن، آشفتگی و از هم پاشیدگی در زندگی خود هستند، درمانگر باید به آنان کمک کند تا افکار و رفتار خود را دوباره سازمان دهند. فرایند شناخت درمانی بک شامل مراحل زیر است. (بک ۱۹۷۴): ۱٫ مراجعین از افکار خود آگاه می‌شوند. ۲٫ مراجعین افکار نادرست و ناجور خود را تشخیص می‌دهند. ۳٫ مراجعین به جای افکار نادرست، افکار درست و عینی می‌گذارند. ۴٫ مراجعین تشویق و تقویت می‌شوند و به آنان باز خورد مثبت داده می‌شود. (فری ۱۳۸۴، ۱۰۴- ۱۰۳).

۲-۲-۹- هدف‌های درمان

هدف اصلی در درمان شناختی، حذف سوگیری‌ها یا تحریف‌های فکری است تا انسان‌ها بهتر کار کنند. شناخت درمانگرها تحریف‌هایی شناختی مراجعان را زیر سؤال می‌برند، می‌آزمایند و مورد بحث قرار می‌دهند تا احساسات، رفتارها و تفکرات مثبت‌تری در بیماران خود ایجاد کنند. هرچه هدف‌ها مشخص‌تر و دقیق‌تر باشند، انتخاب روش‌های تغییر نظام‌های اعتقادی و احساسات و رفتارهای مراجعان آسان‌تر می‌شود این هدف‌ها مؤلفه‌های عاطفی، رفتاری و شناختی دارند (ریچارد اس. شارف ۱۳۸۰).

[۱] downward arrow technique

پایان نامه ارشد حقوق: مفهوم شناخت درمانی، کاربرد و کارایی آن در پژوهش‌های روان درمانی

مفهوم شناخت درمانی، کاربرد و کارایی آن در پژوهش‌های روان درمانی

۲-۲-۱- رویکرد شناختی

کلمه شناخت در لغت به معنی عمل یا فرایند دانستن است. رویکرد شناختی به شخصیت، بر نحوه­ای که افراد از محیط و خودشان آگاه می­شوند، نحوه­ای که درک نموده و ارزیابی می­ کنند، یاد می­گیرند و مسایل را حل می­ کنند، تمرکز دارد. این واقعاً یک رویکرد روان­شناختی به شخصیت است؛ زیرا منحصراً روی فعالیت‌های ذهنی هشیار تمرکز دارد. این تمرکز روی ذهن، مفاهیمی را که سایر نظریه­پردازان به آنها پرداخته‌اند، نادیده نمی­­­­­­­­گیرد. برای مثال، در رویکرد شناختی، نیازها، سایق‌ها یا هیجانات را جنبه­هایی از شخصیت می­دانند که تحت کنترل فرایندهای شناختی قرار دارند (شولتز، شولتز، سیدنی‌الن ۱۳۸۶، ۳۹۶). آرنولد (۱۹۶۰) به نقش مهم شناخت در عواطف توجه کرد و احساس را فرآیندی دانست که با درک اشیاء و حوادث و ارزیابی آنها شروع می‌شود. انسان درباره خوب یا بد بودن حوادث تصمیم می‌گیرد. اگر حوادث را سودمند بداند واکنش مثبت و در غیر این صورت واکنش منفی نشان می‌دهد. هرچه به سود انسان باشد باعث خوشحالی و رضایت خاطر او می‌شود و هرچه به زیان او باشد باعث اندوه، خشم و اضطراب او می‌گردد. تجربیات بالینی تأثیر عوامل شناختی را بر عواطف آدمی نشان می‌دهد (آرنولد، ترجمه قراچه داغی ۱۳۷۹، ۶۷).

۲-۲-۲- مفاهیم عمده نظریه‌های شناختی

مفاهیم عمده نظریه‌های شناختی عبارتند از: ادراکات ذهنی شخص از رویدادها، تفسیرها و استنادهای مربوط به رفتارها، الگوهای فکری، بیانات شخصی و راهبردهای شناختی، حال با توجه به آنچه گفته شد در شناخت درمانی توجه زیادی به جزئیات و نقش تفکر در تغییرات رفتاری و عاطفی می‌شود زیرا اگر تحریف‌‌های شناختی مکرر باشند، به ناراحتی یا اختلالات روانی منتهی می‌شوند. استنباط کردن و نتیجه گیری جزء کارهای مهم انسان هستند. انسانها باید کارهای خود را زیر نظر بگیرند و برای برنامه ­ریزی در زندگی اجتماعی، عاطفی و شغلی خود احتمال پیامدها را بسنجد. ولی وقتی تحریف‌های شناختی زیاد هستند نمی‌توانند این کارها را درست انجام دهند و دچار اضطراب، افسردگی و دیگر اختلالات می‌شوند. شناخت درمانگرها تحریف‌های شناختی را می‌یابند و به بیماران خود کمک می‌کنند اشتباهات‌شان را بفهمند و تفکر خویش را عوض کنند) شارف، ترجمه فیروزبخت ۱۳۸۷).

۲-۲-۳- رویکرد شناخت درمانی

شناخت‌ درمانی عبارتست از حل منظم و ساخت‌مند مسأله. محدودیت زمانی دارد و به ندرت بیش از ۳۰ جلسه طول می‌کشد. برای هر جلسه دستور کار تهیه می‌شود. بک معتقد است، درمان‌گر باید با گرمی و خلوص با مراجع همدلی کند. همچنین درمان‌گر باید الگوی اموری باشد که می‌خواهد آموزش دهد (تاد و سی. بوهارت ۱۳۸۹، ۴۳۸). شناخت درمانی، روان­درمانی نظامداری است که بر پایه نظریه، آسیب شناسی روانی، مجموعه‌ای از اصول و فنون درمانی و انبوهی از دانش است که اساساً از بررسی‌های تجربی بوجود آمده است (کیمیایی ۱۳۹۲). مضمون اصلی نظریه‌های شناختی رفتار درمانی و تغییر رفتار این است که نحوه تفکر افراد چگونه احساس و رفتار آنان را تعیین می‌کند هدف شناخت درمانی تشخیص و اصلاح افکاری است که به احساس‌ها و رفتار‌های نامطلوب می‌انجامد (سیف ۱۳۷۸، ۷۴). شناخت درمانی توسط آرون بک به عنوان درمانی دارای ساختار، کوتاه مدت و متمرکز بر حل مشکلات جاری و تغییر تفکر و رفتار نا‌کارآمد در دانشگاه پنسیلوانیا در اوایل دهه (۱۹۶۰) شکل گرفت. به طور خلاصه مدل شناختی می‌گوید که تفکر تحریف شده یا نا کارآمد (که روی خلق و رفتار بیمار تأثیر می‌گذارد) وجه مشترک تمامی آشفتگی‌های روان شناختی است. ارزشیابی واقع­بینانه و تغییر واقع­گرایانه تفکر منجر به بهبود خلق و رفتار می‌شود. بهبود پایدار با تغییر باورهای ناکارآمد زیر بنایی بیمار حاصل می‌شود. اصول خاصی هستند که زیربنای شناخت درمانی برای همه بیماران محسوب می‌شوند.

الف. شناخت درمانی مبتنی بر مدل شناختی ویژه بیمار است. افکار کنونی بیمار که موجب تداوم مشکلات بیمار شده و رفتارهای مشکل ساز وی را نیز پیدا می‌کنند. سپس عوامل تسریع کننده‌ای که روی ادراکات بیمار تأثیر می‌گذارد شناسایی می‌شود. و سپس رویدادهای رشدی و الگوی پایدار تفسیر آن رویدادها بررسی می‌گردد.

ب. شناخت درمانی مستلزم اتحاد درمانی قوی است. رابطه درمانی مبتنی بر گرمی، همدلی، اعتماد و توجه خالصانه است.

پ. شناخت درمانی مبتنی بر همکاری دوجانبه و مشارکت فعال است. درمان یک کار تیمی است و بیمار و درمانگر با هم تصمیم می‌گیرند هر جلسه روی چه چیز کار کنند. در ابتدا درمانگر نقش فعال‌تری در تعیین سمت و سوی جلیات درمان دارد و با گذشت جلسات بیمار نقش فعال‌تری بازی می‌کند.

ت. شناخت درمانی معطوف به هدف و متمرکز برحل مسأله است. درمانگر در جلسه اول می‌خواهد که بیمار مشکلاتش را فهرست کرده و اهداف خود را مشخص کند تا با کمک درمانگر به صورت واقع بینانه‌ای نیل به این اهداف را دنبال کنند.

ث. شناخت درمانی بر زمان حال تأکید می‌ورزد. درمان اغلب بیماران مستلزم تأکید جدی بر مشکلات کنونی و موقعیت‌های خاصی است که بیمار را تحت فشار قرار می‌دهد.

ج. شناخت درمانی آمورشی است. هدف این است بیمار بیاموزد خود درمانگر خودش باشد و بر پیشگیری از عود تأکید می‌کند.

چ. شناخت درمانی محدودیت زمانی دارد. بیماران مبتلا به اضطراب خفیف در چهار تا چهارده جلسه شرکت می‌کنند. البته همه بیماران ظرف چند ماه بهبود نمی­یابند. برخی بیماران به یک الی دو سال درمان نیاز دارند تا بتوانند باورهای ناکارآمد انعطاف­پذیر و الگوهای رفتاری که منجر به ناراحتی مزمن می‌شوند را تغییر دهند.

ح. جلسات شناخت درمانی ساختار دارند. ابتدا در شروع جلسه خلق بیمار بررسی شده و با همکاری بیمار دستور جلسه تعیین می‌گردد. از بیمار خواسته می‌شود درباره جلسه قبل نظر دهد، تکالیف درمانی مرور می‌شوند، تکالیف جدید تعیین می‌شود، محتوای جلسه متوالیاً خلاصه می‌شود و در پایان جلسه از بیمار خواسته می‌شود در باره جلسه نظر و بازخورد بدهد. این ساختار در طی جلسات درمانی همواره ثابت است.

خ. شناخت درمانی به بیماران می‌آموزد که افکار و باورهای نا کارآمد خود را شناسایی و ارزیابی کرده و به آن­ها پاسخ دهد. درمانگر به بیمار کمک می کند که افکار خود را به چالش کشیده و اعتبار و کارآیی آن‌ها را ارزیابی کند.

ر. شناخت درمانی از فنون متنوعی برای تغییر تفکر، خلق و رفتار استفاده می‌کند. انتخاب یک فن بر مبنای ضابطه مندی درمانگر از بیمار و هدف درمانگر در آن جلسه به خصوص صورت می‌گیرد (جودیت اس بک، ۱۳۹۲، ۴۸-۴۴).

پایان نامه : نقش عوامل محیطی در بزهکاری

 

مدرسه

مدرسه به منزله پلی است که نوجوان را با جامعه مربوط می کند.مدرسه می تواند از نوجوان فردی مؤثر،مفید وفعال تربیت کند که در این صورت ما مرهون مدرسه ونظام تعلیم وتربیت هستیم ویا درمواردی نیزمدرسه ازنوجوان فردی مردم گریز،ناراضی وبدبین تحویل اجتماع داده است واین همان مسئله ای است که باید به درستی ارزیابی شود وعلل ناکامی نظام تعلیم وتربیت را روشن وتبیین نماید. مدارس علاوه بر دو موضوع «انتقال دانش» و«پرورش ذهن نقّاد» متعهد ایفای موضوع سومی نیزهستند وآن پرورش صفات وروحیات ارزشمند ازجمله شخصیت دادن به نوجوانان است و نوجوان قبل از آنکه دانش آموز یک دستگاه تربیتی حساب آید نوبالغی است که درپی کسب شخصیت است، هرجاکه آن را بیابد جذب می شود وبالنده می گردد وبا هرضربه ای که دریافت کند جریحه دارمی شود ومی گریزد.خانواده ای از هم پاشیده، حدیث قدیمی ومکرر است لکن باید دید مدرسه ها در

قبال شخصیت نوجوانان چه رسالتی را متعهد شده اند؟

مدارس باید ترمیم کننده شخصیت نوجوانان خودباخته واحیا کننده جانهای آنها باشند وبا درایت وتدابیری که مسئولان مدارس وجهه همت خودساخته اند می توان شخصیت آنان را پرورش داد.

 

موقعیت نوجوان و اهمیت خانواده

اگر به برخی از خانواده ها بگوئیم تصویر کوتاه ومفیدی از نوجوانان را برایمان ارائه دهند با کلماتی مثل چه بگوئیم ،دشوارهستند،خود رأی وخسته کننده هستند وتحمل آنها مشکل است و کلماتی از این قبیل روبرو می شویم واگر به نوجوانان مراجع کنیم آنها خانواده خود را اینگونه توصیف می کنند که:آنها را درک نمی کنند، به حرفهای ما اهمیت نمی دهند، همچون کودک با ما برخورد می کنند واز این قبیل جملات.

نوجوان به تدریج که از سرزمین آرام  و بی خیال کودکی به دشت های حادثه بلوغ می رسد. دگرگونیهایی را درخویش می یابد. احساس می کند که به سرعت دارد بهوضعیت جدیدی دست می یابد ودوست دارد خانواده به عنوان نزدیکترین افراد،این

دگرگونی او را باور کنند و موقعیت جدید او را به رسمیت بشمارند.کوچکترین حرکت ناشیانه والدین به این موقعیت جدید لطمه می زند و نوجوان را به شدت جریحه دار می کند واورا برمی انگیزد تا به عکس العملهای تند وسرشار دست زندو خانواده به لحاظ اهمیت خاصی که در این دوران حساس و دشوار دارد،بهتر است موقعیت نوجوانش را واقع بینانه درک نماید.به تعبیری گویی در این دوران در دوسوی دیوار بلندی که آنها را از هم جدا می کند ایستاده اند که  نه تنها همدیگر را نمی بینند ونمی شناسند بلکه صدای یکدیگر را هم به سختی می شنوند.دربرخی از خانواده ها به دلیل سوءتدبیر پدر ومادر دره عمیق و هولناکی بین آنان و نوجوانان به وجود می آید که همه را نگران می کند در اینجا نه خانواده ونه نوجوان هیچکدام مقصر نیستند بلکه خانواده در سنین بلوغ باید از دیدگاه دیگری غیر از چشم انداز دوره کودکی به فرزندش بنگرد و او را متفاوت از دوره کودکی نظاره کند.

 

تحقیقات انجام شده در داخل کشور:

 

 

پیرامون ارتباط بین خودپنداره ومشاوره مراجع محوری نوجوانان بزهکارهنوز پژوهشی درایران انجام نشده است.اما مفاهیم فوق هرکدام به طور جداگانه ای موضوع پژوهشهای متعددی بوده اند. ازپژوهشهای قابل توجه درحوزه مشاوره گروهی می توان به تحقیق افسانه نیک زاد اشاره کرد که تأثیر مشاوره گروهی به شیوه شناخت درمانی را روی زنان افسرده مورد بررسی قرارداده است اشاره کرد.وی از پژوهش خود نتیجه گرفت که مشاوره گروهی به شیوه شناختی دررفع افسردگی زنان مؤثر است.تحقیق دیگری توط احمدی ومحبوبه رضوانی نژاد (۱۳۷۸) راجعبه تأثیر آموزش گروهی به روش واقعیت درمانی بربحران هویت دانشجویان انجام شده است.

دراین مطالعه فرضیه تحقیق این بود که میانگین بحران هویت دانشجویانی که آموزش گروه به شیوه واقعیت درمانی دیده اند با دانشجیانی که آموزش ندیده اند تفاوت معناداری دارند. نتایج نشان داد که آموزش گروهی بحران هویت دانشجیان را کاهش داده است.پژوهش دیگری تحت عنوان مقایسه اثر شیوه های مشاوره گروهی به شیوه شناخت درمانی با شیوه های شناختی رفتاری درمیزان کاهش اضطراب امتحان دانش آموزان دخترمقطع دبیرستان نظام جدید درسال تحصیلی ۷۵-۷۴ درشهرتهرانتوسط خانم طاهره امیری انجام شد که ۳۲نفر از دانش آموزان انتخاب شدند ونتیجه پژوهش مشخص نمود که تفاوت بین هرشیوه شناختی وشناختی رفتاری ازنظرآماری معناداربوده است وشیوه شناختی رفتاری مؤثرترین روش درمیزان کاهش اضطراب امتحان دانش آموزان بوده است. پیرامون خودپنداره ومسائل وابسته به آن نیزدرایران تخقیقاتی انجام شده است ازاین بین پژوهش شفیع آبادی وابوالفضل ولی نوری تحت عنوان رابطه بین احساس بیگانگی وخودپنداره قابل ذکر است.در این پژوهش ۱۰۳ نفر از دانشجویان زن رشته انگلیسی به آزمون خودپنداره راجرز پاسخ دادند. دراین پژوهش مشخص شد که بین احساس بیگانگی وخودپنداره رابطه معناداری وجود دارد.به عبارت دیگر افزایش خودپنداره با کاهش خودبیگانگی همراه است.

درپژوهش دیگری رابطه خویشتن پنداری با خویشتن پنداری حرفه ای ورضایت شغلی کارکنان صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران توسط شفیع آبادی ورایی مطالعه شد. دراین تحقیق مشخص گردید که بین خویشتن پنداری وخویشتن پنداری حرفه ای رابطه وجود دارد. ازنتایج دیگراین تحقیق می توان به وجود رابطه بین رضایت شغلی وخویشتن اشاره کرده درمورد بزهکاری هم تحقیقات بسیاری انجام شده است که می توان به بررسی برخی عوامل خطر ویژگیهای شخصیتی درکودکان ونوجوانان بزهکار مصرف کننده مواد مخدردر کانون های اصلاح وتربیت اشاره کرد. دراین مطالعه محقق عطاالله محمدی به بررسی نوجوانان معتاد پرداخته استو محقق دراین تحقیق به این نتیجه رسید که عوامل زیادی در اعتیاد نوجوانان دخالت دارندو درپژوهش گسترده ای که انجام شد توسط سعید زارع زاده وسجاد موسوی تنوع وشیوع جرایم اطفال مورد بررسی قرارگرفت. درنتیجه این پژوهش مشخص شد که دراسفند ماه ۰۶۱۳۸/۱درصد از زندانیان کشوررا نوجوانان زیر ۱۹ سال تشکیل می دهند. باتوجه به نتایج این تحقیق درگروه سنی ۱۵ تا ۱۹ سال کشور درقبال هر ۲۲۲۸ نفر یک نفر درمراکز ویژه نگهداری اطفال ونوجوانا به سر می برند. تجزیه وتحلیل آمارها بیانگر آنست که از این تعداد ۹۲ درصد از بزهکاران پسرو۸ درصد ازآنان دختر می باشند.

 

 

تحقیقات انجام شده در خارج ازکشور:

 

 

گرچه تلاشهایی درجهت اثربخشی گروه درمانی ومشاوره گروهی صورت گرفته است ولی مطالعه وتخقیق در زمینه مشاوره گروهی وگروه درمانی با نوجوانان بسیارنادراست واگربخواهیم این حوزه را به رویکرد مراجع محوری محدود کنیم کمبودها بیشتر به چشم می خورند. (شچیتمن ۲۰۰۲، موون ۲۰۰۲)

موون مطالعاتی را روی نوجوانان ۱۱ الی ۱۲ ساله انجام داده است ودربررسیهای مطالعاتی خود درمورد سازگاری نوجوانان فرضیاتی را ارائه کرده است. او مطالعاتی را با بهره گرفتن از رویکرد مراجع محوری وی کودکان اسپانیایی انجام داده است. او چند مورد ازفرضیاتش را در سینما بازی درمانی کودک مدار درشهر                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         یاگو ۲۰۰۰ ارائه کرد.

برودلی درسال ۱۹۹۶ درمورد کودکان بزهکار تحقیقاتی را انجام داد. اودرپژوهش خود دومتغیر پذیرش و درک همدلانه وارتباط آنها با کاهش رفتار بزهکارانه مطالعه کرد. شلین درسال ۱۹۹۷ درمورد ارتباط رفتاربزهکارانه وخصوصیات شخصیتی نوجوانان بزهکا مطالعه کرد.

بوزارت نیز تحقیقی را درسال ۲۰۰۰ انجام داد به این عنوان که بررسی قابلیت و توانایی های  بالقوه نوجوانان وارتباط آن با خودپنداره نوجوانان بزهکار اورا دراین مطالعه فرضیه خود رامبنی براینکه نوجوانانی که خودپنداره بالایی دارند قابلیت درونی وبالقوه بیشتری جهت رفع مشکلاتشان دارند را به تأیید رساند. هوق وبیرلنگام درطی ۲۳ سال مطالعه وتحقیق (۱۹۹۷ تا ۱۹۷۴) حدود ۲۵ تحقیق درمورد بزهکاری نوجوانان واثربخشی مشاوره دربهبود واصلاح آنان انجام داده اند. (بیرلنگام ، هوق ۱۹۹۷ ،شچیتمن ۲۰۰۲) دیورلاک وویلز به مدت ۱۲ سال از(۱۹۹۲ تا ۱۹۸۰) روی گروه های بازداری کارکرده اند.آنها روی گروه های پیشگیی درمدرسه نیزکارکرده اند. درهمین راستا حدود ۲۵ مطالعه توسط آنها گزارش شده است. (شچیتمن ۱۹۹۹،کیولیک ۲۰۰۰،شچیتمن ۲۰۰۲)

دلیوسیاوراک اثربخشی گروه درمانی شناختی را روی نوجوانان اجرا کرده اند وبا صرفه بودن گروه درمانی شناختی به لحاظ اقتصادی را تأیید نموده اند. (وواک ۲۰۰۰،دلیو سیا ۲۰۰۰،شچیتمن ۲۰۰۲)

همچنین دالگی،هورن ،کلیک ،بیرلنگام وهوق تحقیقاتی را درمورد احساس نیاز بیشتر برای استفاده فزونتر مشاوره گروهی درمدارس ومؤسسات آموزشی وتربیتی انجام داده اند ازنتایج این مطالعات می توان به توجیحی که کودکان به مشاوره گروهی درمقایسه با مشاوره فردی می دهند اشاره کرد. (بیرلنگام ۱۹۹۷ ،کیولیک وحقوقی ودلگی ۲۰۰۰)

پایان نامه روانشناسی در مورد : نظریه تعادل حالات هیجانی

نظریه تعادل حالات هیجانی

ممکن است فرض شود که حالات هیجانی مثبت صرفاً نقطه مقابل حالات هیجانی منفی است. اما بررسی دقیق تر شواهد ، حکایت از نتیجه گیری متفاوتی دارد. بر اساس مدل راسل ، وجه مشخصه حالات هیجانی ،‌مثبت ( یا عاطفه مثبت شدید) و لذت بخش بودن آنهاست. اما شدت این حالات ناشی از میزان بالای برانگیختگی است ،‌نیرومندترین عاطفه مثبت در حالتی قرار می گیرد که حاوی حالات هیجانی یا برانگیختگی بالا و لذت بخش است. این حالات عبارتند از : عاشق بودن ،‌هیجان زدگی ،‌خوشی ، اشتیاق و تهییج جنبی. انتهای دیگر بعد عاطفی مثبت ، طبیعتاً‌ شامل عباراتی اسـت که توصیف کننده عدم وجود هر گــونه عــاطفه مثبت است . این عبارات شامل خستگی ،‌ملال ، ‌بی علاقگی  و افسردگی می باشد که همه آنها در قسمت هیجانات با برانگیختگی پایین و غیر لذت بخش قرار دارند. پس نقطه مقابل عاطفه مثبت، عاطفه مثبت ضعیف است نه عاطفه منفی قوی. شدیدترین عاطفه منفی نیز از ترکیب غیر لذت بخش و برانگیختگی بالا حاصل می شود که شامل انواع عبارات هیجانی از قبیل وحشت زدگی ،‌خصومت ،‌عصبانیت ،‌ناکامی ، ترس و رنجاندن دیگران می باشد. نقطه مقابل،  بعد عاطفه ای منفی ،‌در قسمت حالات هیجانی یا برانگیختگی پایین و لذت بخش از قبیل رضایت ، آسایش و راحتی قرار دارد( آیزنک ،‌ ۱۳۷۵).

 

شادی در نظریه الیس

بر طبق الیس نقطه شروع به هنگام تلاش برای شاد کردن خود این است که بدانیم غمگینی آخرین مرحله یک زنجیره سه مرحله ای می باشد . مرحله (A) یک رویداد فعال کننده است که مثلاً‌ می توان طرد شدن از سوی دیگران باشد . مرحله (B) ترکیبی از واکنش های عقلانی و غیر عقلانی به آن رویداد است و سرانجام مرحله (C) حالت افسردگی شدید یا غمگینی است. عمده ترین روشی که درمان عقلانی هیجانی الیس برای خلق مجدد شادی مطرح می نماید ،‌تغییر دادن افکار خود مخرب است که اکثراً‌ در پی تجربه رویدادهای ناخوشایند زندگی روی می دهد( شمس ،۱۳۸۳) .

دانلود مقاله و پایان نامه

 

نظریه زیست شناختی در مورد شادی

از دید علم زیست شناختی ، شادمانی به واسطه قسمت های زیر به وجود می آید:

  • هیپوتالاموس ، منطقه اصلی برای خود تحریکی پاداش دهنده در میمونهاست و دربردارنده سلول های عصبی مربوط به پاداش های غذایی است.
  • آمیگدال ، رابطه بین محرک و تقویت آموخته شده است . مرکز ارتباط عصبی با درون دادهای ناشی از تالاموس ، نئوکورتکس و هیپوکامپ ، برون داد به سیستم اعصاب خودکار است و به عنوان کامپیوتر هیجانی برای مغز توضیح داده شده است ، زیرا بواسطه درون دادهای حسی ،‌کاربردهای هیجانی ایجاد می کند. شادمانی ، ناشی از محرک ها یا فعالیت هایی است که با پاداش های مثبت مرتبط شده اند ( پینگ، ۱۹۹۸).
  • کورتکس فرونتال در بروز هیجانات دخالت دارد. اسمیت و توویا(۲۰۰۷) دریافته اند که کورتکس قدامی چپ ، هنگامی که مردم شاد هستند ، ‌فعال می شود.

قسمت های مختلف مغز از طریق مجموعه سیناپس های بین سلول های عصبی با هم مرتبط می شوند. اینکه آیا این سیناپس ها پیام ها را منتقل می کنند و یا نه ، کم و بیش به عمل انتقال دهنده ها بستگی دارد. انتقال دهنده ها ، عوامل شیمیایی هستند که ترخیص آنها به وسیله رابطه های عصبی از مناطق مرکزی مغز نظیر بادام کنترل می شود و نورون های سیناپسی را در نقاط مختلف مغز ساخته یا مهار می کنند. تا کنون حداقل ۱۵۰ انتقال دهنده مختلف شناسایی شده است که تعدادی از این ها با تاثیر بر فعال سازی برخی مناطق مغزی منجر به هیجانات مثبت می شوند. سروتونین ، مهم ترین انتقال دهنده عصبی است که باعث خلق مثبت است. این انتقال دهنده همچنین موجب بیداری ، خلق مثبت و معاشرت پذیری می شود و مخالف افسردگی است. سروتونین از چند مرکز مغزی که متوسط ناحیه ای درهیپوتالاموس تحریک می شود، ترشح می شود. در اشخاص دارای حالت خلقی بالا ، میزان سروتونین زیاد است . داروهایی که در درمان افسردگی با پروزاک و سایر ضد افسردگی ها به کار می روند از نظر موفقیت در درمان، مشابه تاثیر شناخت درمانی است ، اما با توجه عوارض دارویی آنها، احتمال عدم موفقیت و هزینه آن ،‌ چندان مقرون به صرفه نمی باشد ( آرگایل ، ۱۳۸۳).

 

 

 

شادی در نظریه فاوا

چون افراد افسرده دارای افکار غیر منطقی و منطقی هستند ، شناخت درمانی برای اصلاح این افکار توصیه شده است. نوعی از شناخت درمانی در افراد سالم با موفقیت مورد استفاده قرارگرفته است و باعث افزایش شادی و احساس رضایت آزمودنی ها شده است. فاوا و همکاران ( ۱۹۹۸) ابعاد بعدی شامل: پذیرش خود، ارتباط مثبت با دیگران ، استقلال ، تسلط بر محیط ،‌ هدفمند بودن در زندگی و رشد و ارتقاء شخصی را بررسی کرده اند. این روش بر افکار مثبت تأکید دارد ( فاوا و همکاران ،‌ ۱۹۹۸) .