پایان نامه اثر بخشی درمان فراشناختی بر کاهش نشانه ­های نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری

شهریور ماه    ۱۳۹۲


(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)


فهرست مطالب
فصل اول: کلیات پژوهش
۱-۱٫ مقدمه ۲
۱-۲٫ بیان مسئله ۳
۱-۳٫ اهمیت و ضرورت ۸
۱-۴٫ اهداف پژوهشی ۹
۱-۴-۱٫ هدف کلی ۹
۱-۴-۲٫ اهداف اختصاصی ۹
۱-۵٫ فرضیه ­های پژوهش ۱۰
۱-۶٫ تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها ۱۰
فصل دوم: پیشینه پژوهش
۲-۱٫ مقدمه ۱۴
۲-۲٫ زیر­مجموعه­های اختلال وسواسی- اجباری ۱۸
۲-۲-۱٫ شستشو و پاکیزگی ۱۹
۲-۲-۲٫ وارسی ۲۱
۲-۲-۳٫ وسواس فکری خالص ۲۲
۲-۲-۴٫ تقارن ۲۱
۲-۲-۵٫ کندی ۲۳
۲-۲-۶٫ تردید ۲۴
۲-۲-۷٫ احتکار ۲۵
۲-۲-۸٫ سایر اشکال وسواس ۲۵
۲-۳٫ همه­گیری­شناسی ۲۶
هم ابتلایی. ۲۸
۲-۵٫ سبب شناسی اختلال اختلال وسواسی- اجباری ۲۸
۲-۵-۱٫ عوامل زیست شناختی اختلال وسواسی- اجباری ۲۹
۲-۵-۱-۱٫ ناقل­های عصبی ۲۹
۲-۵-۱-۱٫ مطالعات تصویرگیری از مغز ۲۹
۲-۵-۱-۳٫ ژنتیک ۳۰
۲-۵-۱-۴٫ سایر داده­های زیست شناختی ۳۰
۲-۵-۲٫ عوامل رفتاری ۳۱
۲-۵-۳٫ عوامل روانی- اجتماعی ۳۲
۲-۵-۳-۱٫ عوامل شخصیتی ۳۲
۲-۵-۳-۲٫ عوامل روان پویایی ۳۲
۲-۶٫ مدل های مفهومی اختلال وسواسی- اجباری ۳۳
۲-۶-۱٫ مدل رفتاری وسواس ۳۳
۲-۶-۲٫ نظریه­ های شناختی اختلال وسواسی- اجباری ۳۵
۲-۶-۲-۱٫ نظریه شناختی سالکوسکیس ۳۶
۲-۶-۲-۲٫ نظریه شناختی راچمن ۳۹
۲-۶-۳٫ نظریه فراشناختی ۴۰
۲-۷٫ درمان فراشناختی ۴۴
۲-۸٫ مدل فراشناختی اختلال وسواسی- اجباری ۴۷
۲-۹٫ درمان فراشناختی اختلال وسواسی- اجباری. ۵۲
۲-۹-۱٫ دو نوع تغییر فراشناختی ۵۳
۲-۱۰٫ پیشینه تجربی ۵۴
۲-۱۱٫ خلاصه و نتیجه گیری ۵۷
فصل سوم: روش­شناسی پژوهش
۳-۱٫ مقدمه ۵۹
۳-۲٫ طرح کلی پژوهش ۵۹
۳-۳٫ جامعه پژوهش ۵۹
۳-۴٫ نمونه و نحوه­ انتخاب آن ۵۹
۳-۶٫ ابزارهای پژوهش ۶۰
IدرDSM-IV-TR 60
۳-۶-۲٫ پرسشنامه وسواسی- اجباری مادزلی. ۶۰
۳-۶-۳٫ پرسشنامه اضطراب بک ۶۱
۳-۶-۴٫ پرسشنامه افسردگی بک، ویرایش دوم ۶۱
۳-۶-۵٫ پرسشنامه نگرانی اهواز ۶۲
۳-۶-۶٫ پرسشنامه نگرش مسئولیت ۶۲
۳-۶-۷٫ پرسشنامه در آمیختگی افکار ۶۳
۳-۶-۸٫ پرسشنامه کنترل فکر ۶۳
۳-۵٫ روش اجرا ۶۴
۳-۷٫ روش تجزیه و تحلیل داده­ ها ۶۶
۳-۸٫ ملاحظات اخلاقی ۶۷
 فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده­ ها
 ۴-۱٫ مقدمه ۶۹
۴-۲٫ ویژگی­های جمعیت شناختی آزمودنی­ها ۶۹
۴-۳٫ شرح حال آزمودنی­ها ۶۹
۴-۴٫ آزمون فرضیه ­های پژوهش ۷۱
۴-۴-۱٫ فرضیه اول ۶۵
۴-۴-۲٫ فرضیه دوم ۷۵
۴-۴-۳٫ فرضیه سوم ۷۷
۴-۴-۴٫ فرضیه چهارم ۷۹
۴-۴-۵٫ فرضیه پنجم ۸۱
۴-۴-۶٫ فرضیه ششم ۸۳
۴-۴-۷٫ فرضیه هفتم ۸۵
 فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
۵-۱٫ مقدمه ۸۸
۵-۲٫ بحث ۸۸
۵-۳٫ نتیجه گیری ۹۷
۵-۴٫ محدودیت­های پژوهش ۹۷
۵-۴٫ پیشنهادهای پژوهش ۹۸
فهرست منابع و مآخذ
منابع فارسی ۱۰۰
منابع انگلیسی ۱۰۴
پیوست­ها
مقدمه
اضطراب یک حالت خلقی منفی است که با علائم جسمی مانند تنش عضلانی، اندیشناکی نسبت به آینده مشخص می­شود. مطالعه اضطراب بسیار دشوار است. در انسان­ها، نشانه­ های اضطراب می ­تواند به صورت احساس ذهنی ناراحتی، مجموعه ­ای از رفتارها (نگران به نظر رسیدن و بی قراری) و پاسخ­های روانشناختی، تپش سریع قلب و تنش ماهیچه­ای نمود پیدا کند (انجمن روانشناسی امریکا (APA)، ۱۹۹۴؛ بارلو، ۲۰۰۲). اضطراب یک علامت هشدار دهنده است که خبر از خطری قریب الوقوع می دهد و شخص را برای مقابله آماده می­سازد ترس علامت هشدار دهنده­ی مشابه، از اضطراب با خصوصیات زیر تفکیک می­شود: ترس واکنش به تهدیدی معلوم، خارجی و از نظر منشأ بدون تعارض است اضطراب واکنش در مقابل خطری نامعلوم، درونی، مبهم و از نظر منشأ همراه با تعارض است (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶). اختلال‌های اضطرابی شامل گروهی از اختلال‌هاست که اضطراب یا نشانه­ی­ اصلی آن­ها زمانی است که شخصی می­خواهد رفتارهای غیرانطباقی خاصی را کنترل کند (اتکینسون، اتکینسون، اسمیت، بم و هوکسما، ۱۳۸۵).

اختلالات اضطرابی هنگامی تشخیص داده می­شود که تجربه ذهنی احساس اضطراب به وضوح وجود داشته باشد. متن تجدید نظر شده ویراست چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلال روانی (DSM-IV-TR) شش طبقه­ی عمده برای اختلالات اضطرابی ارائه کرده است (دیویسون، نیل و کرینگ، ۱۳۹۰). اختلالات اضطرابی معمول­ترین یا رایج­ترین اختلال روانی هستند که شامل اختلال هراس، گذر­هراسی، فوبی خاص یا اجتماعی، اختلال اضطراب منتشر (GAD)، اختلال وسواس- اجبار، اختلال استرس پس از سانحه می­باشد (APA، ۲۰۰۰). یکی از شایع­ترین اختلالات اضطرابی اختلال وسواسی- اجباری است.
اختلال وسواسی- اجباری یک اختلال اضطراب ناتوان­کننده است که خصیصه اصلی آن وجود وسواس­ها و اجبارهایی مکرر و چنان شدید است که رنج و عذاب قابل ملاحظه­ای را برای فرد به بار می­آورند. این وسواس­ها یا اجبارها سبب اتلاف وقت می­شوند و اختلال قابل ملاحظه­ای در روند معمولی و عادی زندگی، کارکرد شغلی، فعالیت­های معمول اجتماعی، یا روابط فرد ایجاد می­ کند. وسواس در برگیرنده فکر، احساس، اندیشه یا حسی عود­کننده و مزاحم  و اجبار رفتاری آگاهانه و عود کننده نظیر شمارش، وارسی یا اجتناب است. وسواس باعث افزایش اضطراب در فرد می­شود، حال آنکه هر چند عمل اجباری در تلاش برای کاستن اضطراب همراه با وسواس انجام می­شود، همیشه به کم شدن اضطراب منجر نمی­ شود. ممکن است بعد از کامل شدن عمل اجباری، اضطراب فرقی نکرده باشد و یا حتی بیشتر شده باشد. وقتی فرد در مقابل انجام عمل اجباری مقاومت به خرج می­دهد نیز اضطراب افزایش پیدا می­ کند (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶). در واقع اختلال وسوسی- اجباری (OCD) از خیلی وقت پیش به عنوان اختلال اضطرابی پیچیده تشخیص داده شده است که عمدتاً به دلیل ناهمگنی بسیار زیاد و ماهیت ویژه وسواس­ها و اجبارها می­باشد (آبراموویچ، دیسون، الاتونجی، ویتون، برمان و لستاردو، ۲۰۱۰).

پایان نامه ها

۱-۲٫ بیان مسئله
اختلال وسواسی- اجباری (OCD) یک اختلال شدید روانی بسیار ناتوان­کننده است و تاثیر زیادی بر کیفیت زندگی می­گذارد (ال-سایق، بعا و اگلپلوس، ۲۰۰۳). شیوعOCD  در ایالات متحده آمریکا در طول زندگی ۲ تا ۳ درصد تخمین زده شده است و شیوع آن در ۱۲ ماه ۲/۱ درصد با توجه به معیارهای  DSM- IV-TR می­باشد (روسکیو ، استین، چیو و کسلر، ۲۰۱۰).
اختلال وسواسی اجباری  (OCD)یکی از اختلال­های اضطرابی، با مشخصه افکار، ایده­ها، تصاویر یا تکانه­های مزاحم، نامناسب و تکراری است که اضطراب و مقاومت ذهنی (وسواس­ها) را بر می­انگیزد و بنابراین فرد را برای خنثی کردن ترس وسواسی یا عمل بر پایه قواعد انعطاف­ناپذیر، مجبور به انجام رفتارهای آشکار یا پنهان (تشریفات اجباری) می­ کند (فوآ، هاپرت، لی­برگ، لنجنر، کایچک، هاجک و سالکوسکیس، ۲۰۰۲؛ مک­کی و همکاران، ۲۰۰۴). شایع­ترین ویژگی­های بالینی افکار وسواسی شک و دو­ دلی، ترس مفرط از چرک و آلودگی، و یا نگرانی درباره نظم­بخشی یا تقارن است. دو تا از شایع­ترین رفتارهای اجباری رفتارهای شستشو و وارسی است (هندرسون و پولارد، ۱۹۸۸؛ راسموسن و ایسن، ۱۹۹۲؛ به نقل از ایلم و زار، فینبرگ و هرمش، ۲۰۱۲) که شامل میل مقاومت ناپذیر برای شستن (به خصوص دست­ها) و یا تمیز کردن، وارسی کردن درها برای تایید اینکه آنها قفل هستند، یا برگشتن مکرر به لوازم خانگی برای اطمینان یافتن از این که آنها خاموش هستند، لمس کردن، تکرار کردن، شمردن، مرتب کردن و یا ذخیره کردن. پژوهشی در خصوص شیوع نشانه­ های اختلال وسواسی- اجباری در ایران (دادفر، بوالهری، ملکوتی و بیان زاده، ۱۳۸۰) نشان می­دهد که شایع­ترین وسواس­ها شامل آلودگی و نگرانی­های مذهبی؛ و اجبارها شامل شستشو و نظافت، تشریفات تکرار کردن و وارسی است. این رفتارهای اجباری، که به عنوان “تشریفات” به آنها اشاره شد، ممکن است ساعت­ها انجام شوند و در موارد شدید ممکن است مانع از این شود که شخص بخوابد و یا خانه را ترک کند. برای بیماران مبتلا به OCD، وسواس­ها و یا اجبارها با پریشانی مشخص مرتبط­اند، زمان بر هستند، و با عملکرد شغلی و فعالیت­های اجتماعی و روابط تداخل می­ کنند (نظیراوغلو و یاریارا- توباس، ۱۹۹۱).
به عبارت دیگر، با وجود درک آنها از اینکه رفتارهای اجباری آنها  غیر­منطقی است، بیماران در کنترل اجبارهایشان ناتوان هستند، و تلاش برای جلوگیری از دسترسی به موقعیت/هدف خاص بوسیله وارسی (برای مثال، با مسدود کردن/ از بین بردن آن) منجر به جانشین سازی اجبارها به موقعیت/هدف جدید می شود (راپاپورت، ۱۹۸۹). در واقع  OCDیک بیماری پیچیده و ناهمگن، با تنوع گسترده­ای در ارائه نشانه­ها، ویژگی­های بالینی همراه و پاسخ به درمان است (کلی، استورچ، مرلو و جفکن ، ۲۰۰۸؛ مک­کی و همکاران، ۲۰۰۴؛ به نقل از استورچ و مک­کی، ۲۰۱۰) و در بیشتر موارد، OCD درمان نشده دوره­های مزمن و تخریب­کننده به راه می­اندازد (ایسن و استکتی، ۱۹۹۸).
انواع درمان­های روان­شناختی برای مقابله موثر با این اختلال پیشنهاد می­شود اما آنچه باید مورد توجه قرار گیرد تفاوت این مداخلات از نظر سهولت اجرا و تداوم نتایج درمان است. در حوزه درمان­های جدیدتر روان­شناختی، نخستین بار ولز و متیوز (۱۹۹۴) با ترکیب رویکرد طرحواره و پردازش اطلاعات، الگوی فراشناختی را بر مبنای مدل عملکرد اجرایی خود تنظیمی (S-REF)، جهت تبیین و درمان اختلالات هیجانی معرفی کردند و سپس ولز (۲۰۰۰-۱۹۹۷) آن را اصلاح نمود.
فراشناخت به باورها و فرایندهایی اشاره دارد که برای ارزیابی، تنظیم و یا بررسی و بازبینی فکر استفاده می­شود (مایرز، فیشر و ولز، ۲۰۰۹). در واقع اصطلاح فراشناخت را اولین بار، فلاول در سال ۱۹۷۶ به کار برد و آن را به این صورت تعریف نمود: هر نوع دانش یا فرآیند شناختی که در آن ارزیابی، نظارت یا کنترل شناختی وجود داشته باشد. فراشناخت را می­توان از یک نظر، به عنوان یک جنبه­ی عمومی از شناخت در نظر گرفت که در تمام فعالیت­های شناختی نقش دارد (ولز، ۲۰۰۰). برخی از جنبه­های خاص فراشناخت با اختلالات روان­شناختی رابطه دارد. ولز معتقد است در برخورد با اختلالات هیجانی نیازمند یک الگوی چند مولفه­ای با ابعادی پویا هستیم. الگویی که بتواند وجوه بیشتری از اختلالات هیجانی را در بر­گیرد و ضمن توجه به محتوای شناخت، به نقش باورها در پردازش اطلاعات، سوگیری­های توجهی و کنترل شناخت نیز توجه داشته باشد. او همچنین تاکید می­ کند که عملیات پردازشی مرتبط با وقوع افکار و باورهای اضطرابی و افسرده ساز را در واقع بایستی به طرح­ها و دانش فراشناختی منسوب دانست. به همین خاطر، تلاش برای اصلاح محتوای فکر به تنهایی، آن هم توسط جانشینی آن با فکر مثبت، نمی­تواند برای تغییر فراشناخت های زیربنایی اختلال و عملیات پردازشی مربوط به آنها، کافی باشد (ولز، ۲۰۰۰).
درمان فراشناختی به ویژه به منظور رفع نواقص درمان شناختی- رفتاری (CBT) ظهور پیدا کرد. به عقیده ولز شناخت درمانی با توجه به این نظر که، افکار منفی در اختلال‌های هیجانی از فعالیت باورهای ناکارآمد منتج می­شوند، سعی کرده است بیشتر بر روی منشأ محتوای افکار کار کند، ولی در مورد این که چگونه این افکار شکل می­گیرد و یا چه ساز و کاری این تفکرات ناکارآمد را برجسته می­سازد تلاشی نکرده است (ولز و متیوز، ۱۹۹۶؛ ولز، ۲۰۰۰). لذا برای فهم فرآیندهای تفکر لازم است که بر باورهای فرد درباره تفکر، راهبردهای فردی در مورد کنترل توجه و هم چنین نوع باورهای فراشناختی او تأکید نماییم. آن چه در درمان فراشناختی مورد تاکید قرار می گیرد ارتباط با افکار به طریقی است که مانع ایجاد مقاومت و یا تحلیل ادراکی پیچیده شود و بتواند راهبردهای تفکر ناسازگار در مورد نگرانی و نظارت غیرقابل انعطاف بر تهدید را از بین ببرد. نظریه­ های شناختی در مورد آنچه که باعث به وجود آمدن الگوهای غیرمفید تفکری می­شوند، توضیحات مختصری را ارائه داده­اند. وجود باورهای منفی مشخصاً نمی­تواند درباره­ی الگوی تفکر و پاسخ های همراه آن توضیحی ارائه دهند. آنچه در اینجا مورد نیاز است به حساب آوردن عواملی است که تفکر را کنترل می­ کند و وضعیت ذهن را تغییر می­دهد. این عوامل اساس نظریه فراشناختی است (ولز، ۲۰۰۹).
درمان فراشناختی بر این اصل استوار است که فراشناخت به طور حیاتی در فهم چگونگی پردازش شناخت و این که چگونه این پردازش، تجارب هشیار را ایجاد می­ کند، اهمیت دارد. فراشناخت، آنچه که ما مورد توجه قرار می­دهیم و وارد حیطه­ی هشیاری خود می­کنیم، ارزیابی­ها و تاثیر انواع راهبردهایی که ما برای تنظیم افکار و احساساتمان به کار می­بریم را شکل می­دهد (ولز، ۲۰۰۹). مطالعه در مورد فرآیندهای فراشناختی درگیر در اختلالات روان­شناختی، به طور اساسی با نظریه­ کنش اجرایی خودنظم بخش (S- REF) ولز و متیوز مرتبط است (ولز و متیوز، ۱۹۹۶). مفهوم محوری S-REF در این است که حفظ و ادامه­ی اختلال هیجانی، نتیجه­ی طیف گسترده­ای از کنش­های پردازش اطلاعات است که در درمان شناختی از آن به فعال­سازی طرحواره یاد می­شود و در برگیرنده­ی فرآیندهای توجهی، وضعیت­های هدف خودنظم بخش، فراشناخت و سبک­های پردازش است. در این حالت، شناخت به عنوان یک مقوله­ی پویا در نظر گرفته می­شود (ولز، ۲۰۰۳).
به طور خلاصه درمان فراشناختی بر این اصل استوار است که اختلال روان­شناختی به دلیل اثرات سبک تفکر یعنی سندرم شناختی- توجهی بر تجربه­های هیجانی و دانش (باورها) تداوم می­یابد. سندرم شناختی- توجهی به شیوه ­های خاص موجب تداوم برداشت منفی از خود و ادراک تهدید می­شود و در اختلال وسواسی- اجباری به صورت نگرانی، نشخوار فکری و تفکر تحلیلی در پاسخ به افکار یا تردیدها ظاهر می­شود. پایش تهدید، شامل بازنگری افکار یا احساسات ناخواسته­ی معین، یا توجه به جنبه­های بالقوه­ی تهدیدآمیز محیط است. راهبردهای مقابله­ای غیرانطباقی تشکیل دهنده­ی سندرم شناختی- توجهی در اختلال وسواسی- اجباری، شامل سرکوبی فکر، خنثی­سازی آشکار و ناآشکار و رفتارهای تشریفاتی می­باشند. بنابراین درمان باید بر تغییر سندرم شناختی- توجهی، تغییر باورهای فراشناختی و ایجاد شیوه ­های جایگزین تجربه کردن و مقابله با رویدادهای درونی متمرکز شود (ولز، ۱۳۹۰).
تحقیقاتی که در مورد درمان فراشناختی بر روی اختلالات هیجانی انجام شده ­اند عبارتند از مطالعه فیشر و ولز (۲۰۰۸) که با بهره گرفتن از مدل فراشناختی بر روی افراد مبتلا به اختلال OCD دریافتند که تمام بیماران در پس­آزمون، بهبودی معنی داری را در علایم  OCDنشان دادند که این نتایج در ۳ و ۶ ماه بعد نیز باقی ماندند.
در مطالعات راس و ونکوسولد (۲۰۰۸) با بهره گرفتن از مدل فراشناختی ولز جهت درمان اختلال OCD  بر روی گروهی از بیماران (۶ زن و ۶ مرد) و در دامنهی سنی ۲۱ تا ۵۸ سال دریافتند که  در پس آزمون و در  ۳ و۶  ماه از دوره­ی پیگیری ۷ بیمار، علایم کامل بهبودی را نشان دادند.
در ایران نیز در مطالعه­ای تحت عنوان کارآیی و اثربخشی الگوی فراشناختی ولز در درمان یک مورد اختلال وسواسی- اجباری مورد آزمایش قرار گرفت .اثربخشی این مدل با بهره گرفتن از روش تک­موردی تجربی از نوع خط پایه­ی چندگانه بر روی یک مورد آزمودنی (زن) بررسی شد و اثربخشی مدل فراشناختی مورد تایید قرار گرفت (اندوز، ۱۳۸۵).
لذا محقق پژوهش حاضر بر آن شد که با توجه به شیوع بالای نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری در ایران به درمان این اختلال پرداخته و با توجه به ویژگی های مثبت درمان فراشناختی از جمله مشخص بودن جلسات و کوتاه مدت بودن این درمان، در این تحقیق به بررسی این موضوع خواهیم پرداخت که آیا درمان فراشناختی بر کاهش نشانه­ های نوع شستشو اختلال وسواسی- اجباری اثر بخش است یا خیر؟
۱-۳٫ اهمیت و ضرورت پژوهش
اختلال وسواسی- اجباری (OCD) یکی از مشکلات جدی سلامت روان است و سالانه هزینه­ های اقتصادی و اجتماعی هنگفتی را بر جامعه تحمیل می­ کند (بارلو، ۲۰۰۲). مشکلات همراه باOCD  و علائم ناتوان کننده­ آن کارکرد میان فردی، شغلی و زندگی فرد را مختل می­ کند (کلارک، ۲۰۰۴). اختلال وسواسی- اجباری بیماری شایعی است به طوری که از هر چهل نفر یکی در طول زندگی­اش به این بیماری مبتلا می­شود. وسواس می ­تواند مشکلات جدی برای فرد ایجاد کند. افراد مبتلا به وسواس ساعت­های زیادی در طول روز مشغول انجام رفتارهای وسواسی خود هستند. به همین دلیل این افراد فرصت کافی برای رسیدگی به امور خانواده خود را ندارند. علاوه بر این بسیاری از افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری از مکان­ها و موقعیت­هایی که در آنها اضطراب ایجاد می­ کند نیز اجتناب می­ کنند. برخی از آنها عملاً خانه نشین می­شوند. بیشتر اوقات فرد یا افرادی در خانواده به آنها کمک می­ کنند تا از عهده انجام مناسک و تشریفات وسواسی خویش برآیند (لیهی و هولاند، ۱۳۷۹).
تحقیقات همواره اثر منفی­ای که OCD می ­تواند بر اعضای خانواده داشته باشد را ثابت کرده­اند. همسران یا اعضای خانواده افراد بزرگسالی که از OCD رنج می­برند، سطح بالایی از پریشانی شخصی، سطوح قابل توجهی از کارکرد بد خانواده، و تداخل قابل توجهی در زندگی شخصی در نتیجه نشانه­ های OCD را گزارش کرده­اند (بلک، گافنی، اسکلزر و گبل ، ۱۹۹۸؛ شفران، رالف و تالیس، ۱۹۹۵؛ به نقل از ترنر، ۲۰۰۶). ماهیت چندبعدی و پیچیده اختلال وسواسی- اجباری، بررسی و به کارگیری درمان­های جدید را ایجاب می­ کند و از آنجا که یافتن شیوه ­های درمانی کوتاه­مدت کارآ و مؤثر از جمله ضرورت­های پژوهش در حوزه درمان می­باشد و درمان فراشناختی جزء درمان­های کوتاه­مدت به شمار می­رود، انجام پژوهشی برای تعیین اثربخشی این شیوه درمانی دارای اهمیت است و از سویی این پژوهش به ارتقا سطح دانش کمک می­ کند. هم­چنین به نظر می­رسد تاکنون از الگوی فراشناختی و رویکرد درمانی ناشی از آن برای درمان شایع‌ترین شکل اختلال وسواسی- اجباری بهره گرفته نشده است. لذا پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان فراشناختی برای نوع شستشوی OCD و فراهم کردن پشتوانه علمی برای درمان فراشناختی انجام شده است.
۱-۴٫ هدف­های پژوهش
۱-۴-۱٫ هدف کلی
تعیین اثر بخشی درمان فراشناختی بر کاهش نشانه­ها و باورهای ناکارآمد نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری
۱-۴-۲٫ اهداف اختصاصی

  • تعیین اثر­بخشی درمان فراشناختی بر کاهش نشانه­ های وسواسی- اجباری نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری
  • تعیین اثر­بخشی درمان فراشناختی بر کاهش اضطراب افراد مبتلا به نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری
  • تعیین اثر­بخشی درمان فراشناختی بر کاهش افسردگی افراد مبتلا به نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری
  • تعیین اثر­بخشی درمان فراشناختی بر کاهش باور احساس مسئولیت افراد مبتلا به نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری
  • تعیین اثر­بخشی درمان فراشناختی بر کاهش میزان نگرانی افراد مبتلا به نوع شستشوی اختلال وسواسی- اجباری

پایان نامه  مقایسه باورهای فراشناختی و کارکردهای اجرایی در بیماران مبتلا به وسواس فکری – عملی با بینش بالا، پایین و افراد سالم

دکتر غلامحسین قائدی
زمستان ۱۳۹۲


(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

چکیده

هدف از پژوهش حاضر مقایسه کارکردهای اجرایی و باورهای فراشناختی در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی با بینش پایین و بالا و همچنین گروه سالم بوده است. بدین خاطر ۲۲ بیمار مبتلا به وسواس با بینش بالا و ۵ بیمار مبتلا به وسواس با بینش پایین و ۲۳ آزمودنی غیربیمار به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. آزمودنی ها با دو گروه از ابزارهای بالینی و نوروپسیکولوژیک مورد سنجش قرار گرفتند. ابزارهای بالینی عبارت بودند از آزمون ییل براون، پرسشنامه BDI-II، و پرسشنامه باورهای فراشناختی. کارکردهای اجرایی با آزمونهای برج لندن، استروپ و مرتب سازی کارت های ویسکانسین مورد سنجش قرار گرفت. نتایج  به دست آمده نشان داد که بین بیماران مبتلا به وسواس و افراد غیربیمار در برخی از متغیر های کارکردهای اجرایی و باورهای فراشناختی تفاوت معنادار وجود دارد. اما مقایسه بیماران وسواسی با بینش بالا و پایین نشان داد که در هیچ یک از متغیر های کارکردهای اجرایی و باورهای فراشناختی در این دو گروه تفاوتی وجود نداشت.
کلید واژه: وسواس فکری – عملی، بینش، کارکردهای اجرایی، باورهای فراشناختی.
فهرست مطالب
عنوان                                            صفحه
تقدیم ‌ألف
تشکر و قدردانی ب
چکیده ت‌
فهرست مطالب ث‌
فهرست جدول‌ها ذ‌
فهرست شکل‌‌ها ر‌
فصل ۱-   کلیات پژوهش ۱
۱-۱- بیان مسئله ۲
۱-۲- ضرورت تحقیق ۷
۱-۳- اهداف تحقیق ۸
۱-۴- فرضیه های پژوهش ۸
۱-۵- تعاریف نظری و عملی متغیرها ۹
۱-۵-۱- اختلال وسواس فکری عملی: ۹
۱-۵-۲- بینش : ۹
۱-۵-۳- فراشناخت: ۹
۱-۵-۴- کارکردهای اجرایی: ۱۰
فصل ۲-   مروری بر پیشینه های نظری و عملی پژوهش تحقیق ۱۱
۲-۱- مبانی نظری ۱۲
۲-۱-۱- طبقه بندی و تشخیص اختلال وسواس فکری عملی ۱۲
۲-۱-۱-۱- تاریخچه ۱۲
۲-۱-۱-۲- طبقه بندی اختلال وسواس فکری – عملی ۱۶
الف) طبقه بندی بر اساس(DSM-IV-TR) 16
ب)طبقه بندی جدید اختلال وسواس فکری عملی در DSM-5 17
۲-۱-۲- دیدگاه های نظری در مورد وسواس ۱۸
پویشی ۱۸
۲-۱-۲-۱-۱- برخی نظریات روان­پویشی وسواس ۱۸
فهرست مطالب
عنوان                                            صفحه
۲-۱-۲-۱-۲ نظریه و درمان روان­پویشی مالان ۲۰
الف) تبیین روان­پویشی و نقش بینش ۲۰
ب) دو مثلث ۲۰
۲-۱-۲-۲- مدل های شناختی رفتاری ۲۱
۲-۱-۲-۲-۱- هدف مدل های شناختی رفتاری ۲۱
۲-۱-۲-۲-۲- مدل رفتاری اختلال وسواس فکری – عملی: پیش شرط رویکردهای معاصر ۲۲
۲-۱-۲-۲-۳- مدل های شناختی رفتاری ۲۴
الف) مدل رفتاری شناختی سالکوویسکیس برای اختلال وسواس فکری- عملی ۲۴

ریشه مسئولیت پذیری افراطی ۲۷
ب) نظریه شناختی راچمن برای وسواس های فکری ۲۹
ج) نظریه شناختی پوردون و کلارک با تاکید بر اهمیت کنترل افکار ۳۱
د) نظریه شناختی – رفتاری با تاکید بر انتظار خطر ۳۲
ه) نظریه شناختی رفتارهای اجباری چک کردن ۳۳
۲-۱-۲-۳- مدل فراشناختی اختلال وسواس فکری عملی ۳۴
الف) مدل فراشناختی اختلالات روانشناختی ۳۴
ب) مدل فراشناختی اختلال وسواس فکری- عملی ۳۸
ج)کارکردهای فراشناختی درگیر در اختلال وسواس فکری – عمل ۴۱
د) تاثیر بدکارکردی فراشناخت ها ۴۱
ه( ابعاد آسیب شناسی فراشناختی و MCQ 42
۲-۱-۲-۴- مدل نوروسایکولوژیک ۴۲
۲-۱-۲-۴-۱- اهمیت دیدگاه تحولی ۴۳
۲-۱-۲-۴-۲ محدودیت های مدل نوروسایکولوژیک ۴۴
الف)  پایه های نظری ۴۴
ب) ارتباط با نشانه های وسواسی جبری ۴۵
۲-۱-۲-۴-۳- مدل نقائص دیداری فضایی در وسواس ۴۵
۲-۱-۲-۴-۴- مدل کاستی های حافظه در وسواس ۵۰
الف) حافظه برای عمل ۵۲
فهرست مطالب
عنوان                                            صفحه
۲-۱-۲-۴-۵- مدل کاستی­های کارکرد های اجرایی در وسواس ۵۴
الف) برنامه ریزی ۵۵
ب) سیالیت ۵۵
ج) آمایه تغییر ۵۶
د) بازداری حرکتی و سرکوب پاسخ ۵۸
۲-۱-۲-۴-۶- تصویربرداری عصبی ساختاری و کارکردی ۶۱
الف) آناتومی و کارکرد جسم مخطط در وسواس ۶۲
ب) آناتومی و کارکرد قشر پیش حدقه ای در وسواس ۶۳
ج)  تصویر برداری عصبی و نوروسایکولوژی در وسواس ۶۳
۲-۱-۳- ارتباط کارکردهای اجرایی و باورهای فراشناختی ۶۵
۲-۱-۴- بینش ۶۹
۲-۱-۴-۱- تعاریف ۶۹
۲-۱-۴-۲- تمایز بینش از قضاوت، دانش و فراشناخت ۷۰
۲-۱-۴-۳- سطوح مختلف بینش ۷۳
۲-۲- ادبیات تحقیق ۷۹
۲-۲-۱- پژوهش های خارج از کشور ۷۹
الف) تابلوی بالینی اختلال وسواس فکری عملی با بینش پایین و بالا ۷۹
ب) مقایسه کارکردهای نوروپسیکولوژیک در بیماران مبتلا به وسواس و افراد سالم ۸۲
ج) رابطه جنبه های نوروپسیکولوژی با بینش در بیماران وسواس ۸۴
د) باورهای فراشناختی در بیماران مبتلا به وسواس فکری عملی و افراد سالم ۸۵
ه) رابطه باورهای فراشناختی و بینش در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی ۸۶
۲-۲-۲- پژوهشهای داخلی ۸۷
فصل ۳-   فرایند روش شناختی پژوهش ۹۲
۳-۱- نوع تحقیق ۹۳
۳-۲- آزمودنی ها ۹۳
۳-۳- ابزار های تحقیق ۹۴
۳-۳-۱- پرسشنامه جمعیت شناختی و بالینی: ۹۴
فهرست مطالب
عنوان                                            صفحه
۳-۳-۲- مقیاس وسواس فکری عملی ییل براون: ۹۴
): ۹۶
): ۹۶
): ۹۶
۳-۳-۶- آزمون استروپ: ۹۷
۳-۳-۷- برج لندن: ۹۹
۳-۳-۸- آزمون کارت های ویسکانسین: ۱۰۰
۳-۴- روش تحلیل داده ها ۱۰۲
فصل ۴-   یافته های پژوهشی ۱۰۴
۴-۱- نتایج توصیفی ۱۰۵
۴-۱-۱- شاخصهای توصیفی مربوط به ویژگیهای جمعیت شناختی در گروه های سه گانه ۱۰۵
۴-۱-۲- شاخصهای توصیفی مربوط به متغیرهای تحقیق در گروه های سه گانه ۱۱۰
های پژوهش ۱۱۷
۴-۲-۱- بررسی فرضیه اول تحقیق ۱۱۷
۴-۲-۲- بررسی فرضیه دوم تحقیق ۱۲۰
۴-۲-۳- بررسی فرضیه سوم تحقیق ۱۲۲
۴-۲-۵- بررسی فرضیه چهارم تحقیق ۱۲۵
فصل ۵-   بحث و نتیجه گیری ۱۲۶
۵-۱- مقدمه ۱۲۷
۵-۲- خلاصه نتایج ۱۲۹
۵-۳- بحث و نتیجه گیری ۱۳۰
۵-۳-۱- بررسی همسویی یا ناهمسویی یافته ها با پیشینه پژوهشی ۱۳۰
۵-۳-۲- همسویی با پیشینه نظری ۱۳۲
۵-۳-۳- دیگر حدسهای علمی در تبیین یافتهها ۱۳۸
۵-۴- محدودیت های پژوهش ۱۴۱
۵-۵- پیشنهادهای پژوهشی ۱۴۲
۵-۵-۱- پیشنهاد های پژوهشی ۱۴۲
۵-۵-۲- پیشنهاد کاربردی ۱۴۲
فهرست منابع ۱۴۴
فهرست مطالب
عنوان                                            صفحه
ضمیمه ‌ألف – نتایج تکمیلی ۱۶۲
أ-۱) مقایسه کارکردهای اجرایی و باورهای فراشناختی در افراد مبتلا به وسواس با بینش بالا و پایین با افراد غیر مبتلا ۱۶۲
أ-۲) مقایسه کارکردهای اجرایی و باورهای فراشناختی در افراد مبتلا به وسواس با و بدون افسردگی ۱۶۵
ضمیمه ‌ب – ابزارها ۱۶۸

۱-۱-                        بیان مسئله

اختلال وسواس فکری عملی چهارمین اختلال شایع در میان اختلالات روانپزشکی به حساب می­آید(سادوک و سادوک،۲۰۰۷). این اختلال با افکار، تصاویر و رفتارهای تکراری مشخص می شود که باعث آشفتگی و ناتوانی فرد می شوند(اندرسون،۲۰۰۴؛ منیزس و همکاران، ۲۰۰۷؛ ویسواناس و همکاران، ۲۰۱۰؛ کشیاپ و همکاران ،۲۰۱۳؛ انجمن روانپزشکی امریکا، ۲۰۱۳). پژوهش ها در مورد این نوع بیماران، گاه به وارسی رابطه برخی متغیر های در درون این گروه ، و گاه به مقایسه رابطه این متغیرها در مقایسه با دیگران بیماران پرداخته اند. یکی از این متغیرها بینش است. در این میان بینش متغیری است که توانایی برقراری تمایز در بین بیماران وسواسی را دارد. هر چند باید خاطر نشان کرد که وسواس به طور سنتی، یک بیماری با بینش خوب نسبت به نشانه ها در نظر گرفته شده است (بریوس، ۱۹۸۵؛ کشیاپ،۲۰۱۲). اما نسخه بازنگری شده چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری  اختلالات روانپزشکی نشان داده است که حدود یک چهارم از بیماران وسواسی در مورد غیر منطقی یا افراطی بودن  نشانه هایشان اطمینان ندارند(فوآ و کوزاک، ۱۹۹۵؛ چریان، ۲۰۱۲؛ کشیاپ، ۲۰۱۲). به همین جهت بررسی همبسته های بالینی بینش از اهمیت بسزایی برخوردار است و توجه فزاینده پژوهشگران را به خود جلب کرده است. بر این اساس و با توجه به نتایج مطالعات انجام شده، سطوح بینش، می تواند شاخص مهمی از پیش آگهی و پاسخ به درمان در بیماران وسواسی تلقی شود (فانتنل و همکاران، ۲۰۱۰؛ چریان، ۲۰۱۲).

پایان نامه

بینش به عنوان توانایی تشخیص علت و معنای موقعیت یک فرد و همچنین آگاهی از بیماری تعریف می شود(کاپلان و سادوک، ۲۰۰۳؛ اونن، ۲۰۱۳).البته  در اینکه بینش در اختلال وسواس متوجه  نشانه ها، نیاز به درمان و یا یک آگاهی کلی است ،توافقی وجود ندارد(مارکوا و همکاران،۲۰۰۹؛ کشیاپ،۲۰۱۲). بینش در سطح نشانه شناسی به آگاهی فرد از مهمل بودن  وسواس ها مربوط می شود(لاچنر  و استین ،۲۰۰۳؛ کشیاپ، ۲۰۱۲). فانتنل و همکاران(۲۰۱۰) پیشنهاد می کنند که بجای در نظر گرفتن بینش به عنوان یک مفهوم دو قطبی ، نگاهی پیوستاری به آن داشته باشیم(فانتنل و همکاران، ۲۰۱۰؛ چرین، ۲۰۱۲).
بر این اساس می توان بینش در بیماران وسواسی را روی پیوستاری قرار دارد که از بینش خوب –که در آن بیماران به افراطی و غیر منطقی بودن افکار و نگرانی هایشان به خوبی آگاهند- تا اطمینان هذیانی- که در آن وسواس ها واقعی و منطقی در نظر گرفته می شود- گسترده شده است(مارکوا و همکاران، ۲۰۰۹؛ کشیاپ، ۲۰۱۲؛ اونن،۲۰۱۳). از این رو نسخه چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، بینش ضعیف را به صورت ناتوانی فرد برای تشخیص افراطی یا غیرمنطقی بودن نشانه های خود تعریف می کند(انجمن روانپزشکی امریکا،۱۹۹۴؛کشیاپ، ۲۰۱۲). همچنین آنچه که در  نسخه چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی تحت عنوان بینش ضعیف مطرح شده، در نسخه پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی به صورت بینش خوب یا نسبتا خوب، بینش ضعیف و عدم بینش ، تصحیح شده است(انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۱۳).
بینش ضعیف در اختلال وسواس فکری – عملی  با برخی ویژگی های بالینی از قبیل تعداد و شدت بیشتر وسواس و اجبار ها، سن شروع پایین تر، طولانی تر بودن مدت بیماری، دوره مزمن بیماری و شدت بیشتر بیماری ارتباط دارد(کیشور و همکاران،۲۰۰۴؛ کاتاپانو و همکاران،۲۰۰۱؛ کاتاپانو و همکاران، ۲۰۱۰؛ جاکابوسکی، ۲۰۱۱؛ بلینو و همکاران، ۲۰۰۵؛کشیاپ، ۲۰۱۲). همچنین اختلال شخصیت اسکیزوتایپال، نشانه های افسردگی همبود یا وسواس ها و اجبارهای انباشت با بینش ضعیف مرتبط است (ماتسوناگا و همکاران، ۲۰۰۲؛ ترکسوی و همکاران، ۲۰۰۲؛ آلونسو و همکاران، ۲۰۰۸؛ کیشور، ۲۰۰۴؛ بلینو و همکاران، ۲۰۰۵؛ ساموئل و همکاران، ۲۰۰۷؛ براردیس و همکاران، ۲۰۰۵، اونن، ۲۰۱۳). ازسوی دیگر ، بینش پایین به عنوان یک از قوی ترین پیش ­بینی کننده  های نتیجه درمانی ضعیف در نظر گرفته شده است( کاتاپانو و همکاران،۲۰۰۱؛ ترکسوی و همکاران، ۲۰۰۲؛ کشیاپ،۲۰۱۲).
برخی محققان بر این باورند که  که بینش ضعیف ممکن است ناشی از نقائص شناختی باشد و یا  ممکن است با یک مسئله ارگانیکی در ارتباط باشد(آیگنر و همکاران،۲۰۰۵؛به نقل از کشیاپ،۲۰۱۲). بنابراین  به طور کلی می توان  دو دسته متغیر های روان شناختی و عصب روان شناختی  را در ادبیات تحقیق در مورد وسواس مشاهده کرد. برای اختلال وسواس مبانی  عصب روان شناختی قویی مطرح شده است. از جمله مهمترین این متغیر ها کارکرد های اجرایی است. بیشترین کارکردهای اجرایی مورد بررسی پژوهشگران که در گروه بیماران وسواسی  نسبت به گروه سالم دارای نقائص قابل توجهی هستند  عبارتند از: حل تعارض / بازداری، آمایه تغییر، حافظه غیر کلامی، سیالیت ، برنامه ریزی، تصمیم گیری، حافظه کاری فضایی، توجه و سرعت پردازش و سازماندهی حافظه کلامی(کشیاپ،۲۰۱۲؛ کشیاپ، ۲۰۱۳). با توجه به اینکه برخی دیگر از پژوهشگران چنین نتایجی را گزارش نمی کنند(کولز و همکاران،۲۰۰۴؛ آبروزس و همکاران،۱۹۹۵) به نظر می رسد که یافته های بدست آمده در این زمینه متناقض باشد(کشیاپ و همکاران، ۲۰۱۳).
در ادبیات پژوهش فقط سه مطالعه منتشر شده رابطه بین عملکرد عصب روان شناختی و بینش را مورد بررسی قرار داده است. کیتیس و همکاران(۲۰۰۷) نشان دادند که گروه بیماران وسواس با بینش پایین در یادگیری کلامی و حافظه کلامی عملکرد ضعیف تری نسبت به گروه بیماران با بینش بالا داشتند(کیتیس و همکاران،۲۰۰۷؛ به نقل از کشیاپ،۲۰۱۲). همچنین کشیاپ(۲۰۱۲) نتیجه گرفت که بینش پایین با تخریب بیشتر در حل تعارض/ بازداری پاسخ، سیایلیت و حافظه کلامی ارتباط دارد(کشیاپ و همکاران،۲۰۱۲). مطالعه دیگر نشان داد که هرچند عملکرد عصب روان شناختی در دو گروه مقایسه اسکیزوفرنیا(با همبودی وسواس و بدون همبودی وسواس) مشابه بود اما گروه وسواس با بینش پایین عملکردضعیف تری را از خود نشان دادند(تومکایا و همکاران، ۲۰۰۹؛ به نقل ازکشیاپ و همکاران، ۲۰۱۲).
کارکرد های عصب روان شناختی نه تنها برای مطالعاتی که به مبانی زیستی اشاره دارند مهم است بلکه در توانایی های سطح بالاتر فراشناختی نیز نقش دارند. اشاره شده که برخی فرایند های فراشناختی بهنجار مانند خود انعکاسی،  خود آگاهی و توانایی نگهداری بازنمایی های ذهنی برای تفکر، بنیانی اساسی برای بینش است. از اینرو بینش محدود در فرد، بیانگر مشکل وی در معنا دهی به تجارب روزانه به منظور بنا کردن یک احساس شخصی پیچیده و منسجم از خود است (کشیاپ و همکاران، ۲۰۱۲). فراشناخت ارتباط نزدیکی با کارکردهای اجرایی دارد، چرا که هر دو توانایی “نظارت” و “کنترل” فرایندهای شناختی  برای انجام رفتار هدفمند را شامل می شود(فرناندز و همکاران،۲۰۰۰). فراشناخت به عنوان تفکر درباره تفکر تعریف شده و شناخت در مورد صحت واکنش های فرد به محرک ها را در بر می گیرد. فراشناخت یک مفهوم گسترده است که آگاهی و تنظیم فعالیت های شناختی را در بر می گیرد. آگاهی فراشناختی دربر گیرنده آگاهی فرد در موردتوانایی های شناختی، راهبردهای شناختی و تکالیف شناختی خود است. در حالی که  تنظیم فراشناختی نظارت و کنترل شناختی را در بر می گیرد(فرناندز و همکاران،۲۰۰۰). بنابراین نظارت و کنترل دو مولفه مشترک در مفاهیم فراشناخت و کارکرداجرایی است. اهمیت فرایند های فراشناختی مانند ارزیابی افکار و باور هایی درمورد تفکر، در شکل گیری و امتداد افکار خودآیند همواره مورد تاکید قرار می گیرد(اونن، ۲۰۱۳).
نشان داده شده که آگاهی فرد در مورد افکار خودش و ارزیابی های منفی درباره افکار خودآیند پیش بینی کننده  افکار وسواسی است (اونن، ۲۰۱۳). اونن(۲۰۱۳) نشان داده که  نمرات فراشناختی در گروه وسواسی به طور معنا داری بالاتر از گروه سالم است. هرمان و همکاران(۲۰۰۳) نیز نشان دادند که نمرات تمام خرده مقیاس های فراشناخت در گروه افراد وسواسی بالاتر از گروه کنترل است.(هرمان و همکاران، ۲۰۰۳؛ به نقل از اونن، ۲۰۱۳)البته باید توجه داشت که در  پیشینه پژوهش ، با وارسی های ما ،تنها یک مطالعه رابطه بین بینش و فراشناخت را مورد بررسی قرار داده است. اونن(۲۰۱۳) نتیجه می گیرد که نمرات کنترل ناپذیری و خطر،اطمینان شناختی ، نیاز به کنترل افکار و خود آگاهی شناختی در بیماران وسواس با بینش پایین نسبت به گروه های دیگر(بیماران وسواسی با بینش پایین و گروه کنترل) پایین تر است(اونن، ۲۰۱۳).
برخی مطالعات نشان داده اند که کنترل ناپذیری و خطر، نگرانی و نشانه های وسواسی جبری را پیش بینی می کنند. به علاوه نیاز به کنترل افکار به طور خاص شاخص خوبی برای باورهای نگرانی در مورد آیین ها ست. در این بافت تکنیک های فراشناختی این پتانسیل را دارند که اینگونه باور ها را افزایش دهند و تکنیک ها توجه آگاهی گسلیده می تواند درمان منطقی برای بیماران وسواس با بینش خوب باشد اما برای بیماران با بینش ضعیف مناسب نیست (اونن، ۲۰۱۳).
از آنجا که نیاز به کنترل افکار از تعیین کنندگی کمتری برای افراد وسواس با بینش ضعیف برخوردار است، احتمالا مواجهه با افکار نا خواسته یا تصاویر ذهنی نمی تواند به چالش با باورهای فراشناختی و تسهیل گسلش از افکار وسواسی کمک کند(اونن، ۲۰۱۳).
بررسی رابطه بین سطوح بینش با متغیرهای روان شناختی و عصب روان شناختی  تلویحات بالینی و پژوهشی مهمی را در بردارد. برای مثال اصلاح باورهای مبتنی بر مواجهه  از خوگیری مبتنی بر مواجهه و جلوگیری از پاسخ برای بیماران وسواس  با بینش ضعیف کارایی بیشتری دارد. همچنین در صورت وجود یک پروفایل عصب روانشناختی متمایز برای بیماران با بینش ضعیف  زمینه پژوهش های بیشتر در مورد مبناهای زیستی و ژنتیکی فراهم می شود. این ارتباط در حیطه بالینی می تواند پتانسیلی را برای ایجاد راهبردهای جدید برای بیماران با بینش پایین ایجاد کند(کشیاپ و همکاران، ۲۰۱۲).
با توجه به شدت بیشتر بیماری در افراد با بینش ضعیف به نظر می رسد این افراد نقائص عصب روانشناختی بیشتری را تجربه می کنند. در افراد با بینش ضعیف تعارض بین باور های غیر منطقی و اطلاعات صحیح به صورت ناسازگارنه با ایجاد باورهای خود خوان تر اداره می شود. از این رو ما استدلال می کنیم که بینش ضعیف ممکن است با نقص بیشتر در حل تعارض ارتباط داشته باشد(کشیاپ و همکاران، ۲۰۱۲).
با توجه به نقش فرهنگ در بروز و زمینه سازی نشانه های وسواسی(یورولماز، ۲۰۰۷) و  نوسان نتایج  در مورد ارتباط کارکرد های عصب روانشناختی و بینش در بیماران وسواس و همچنین کمبود پیشینه پژوهشی در زمینه ارتباط بین فراشناخت ها و بینش، همچنین با توجه به تمهیدات یاد شده در مورد تفاوت برخی متغیرها ی روانشناختی در افراد مبتلا به وسواس با بینش بالا و پایین با افراد سالم، مساله اساسی تحقیق حاضر اینست که آیا باورهای فراشناختی (باورهای فراشناختی  منفی و مثبت درباره نگرانی )و  کارکردهای اجرایی ( سنجش حل تعارض/ بازداری پاسخ، برنامه ریزی و ایجاد تغییر ) در افراد مبتلا به وسواس، با بینش پایین و بالا از یک سو، و افراد سالم از سوی دیگر تفاوت وجود دارد؟

۱-۲-                        ضرورت تحقیق

امروزه  وسواس یکی از شایع ترین اختلال های روانی بحساب می آید و شیوع آن بیش از دوبرابر اسکیزوفرنیا گزارش شده است. کیفیت زندگی وسواسی ها به مراتب بد تر از کل جامعه  هست. بسیاری از آیین واره های وسواسی که باید بر طبق توالی و ترتیب خاصی انجام پذیرد می تواند برای افراد فلج کننده باشد و ساعات زیادی از اوقات بیداری آنها را به خود اختصاص دهد. این امر باعث می شود که کارکرد این افراد در زمینه های شغلی  ،اجتماعی و روابط بین فردی به شدت کاهش پیدا کند(استگتی، ۱۳۸۹). بنابر این بررسی و شناخت  بیشتر این اختلال،  از دو جهت دارای اهمیت است:
الف:ضرورت نظری:
به لحاظ نظری میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

  • عدم وجود توافق کلی در موضوع ارتباط بین کارکردهای عصب روان شناختی و سطوح بینش در بیماران وسواس. همچنین بررسی ارتباط بین بینش و کارکردهای عصب روانشناختی تلویحات پژوهشی مهمی را در بر دارد از جمله اینکه در صورت وجود ارتباط بین بینش ضعیف و یک نیمرخ عصب روانشناختی متمایز، پژوهش های بیشتری در مورد نقش عوامل بنیادین زیستی به ویژه مسایل مغز ، وهمچنین ژنتیکی شکل خواهد گرفت.
  • بررسی ارتباط بین فراشناخت و سطوح بینش می تواند کاستی های پژوهشی در این زمینه را جبران کند
  • از آنجا که فرهنگ در بروز و زمینه سازی نشانه های وسواسی نقش مهمی ایفا می کند و موارد فوق در فرهنگ ایرانی مورد بررسی قرار نگرفته است بررسی این موارد در شناخت بیشتر این بیماری در ایران ضروری مینماید.
  • بنابراین هر تلاشی که بتواند ابعاد یاد شده را بیشتر آشکار سازد، هم به شکل گیری زمینه های پژوهشی مرتبط با بیماران وسواسی در ایران یاری خواهد داد و هم امکان مقایسه نتایج به دست آمده را با نتایج دیگر کشورها و بومها فراهم خواهد ساخت .

ب: ضرورت عملی:
با توجه به اینکه  بینش در تشخیص، پیش اگهی و درمان بیماران مبتلا به  وسواس نقش مهمی ایفا می کند(چریان، ۲۰۱۲) ، هرنوع یافته ای در این زمینه میتواند یاری گر تلاشهای بالینی متخصصان علوم رفتاری باشد. همچنین در صورتی که بین باور های فراشناختی  و سطح بینش در بیماران وسواسی ارتباطی وجود داشته باشد، می توان در درمان این قبیل بیماران به استفاده از  تکنیک های مرتبط با اصلاح  باورهای فراشناختی بیشتر توجه نمود.

۱-۳-                        اهداف تحقیق

متناسب با مسئله اساسی تحقیق، اهداف ذیل شکل گرفته اند:

  • تعیین تفاوت کارکرد های اجرایی در بیماران وسواسی و افراد بهنجار
  • تعیین تفاوت کارکردهای اجرایی در بیماران وسواسی با بینش بالاو پایین
  • تعیین تفاوت باورهای فراشناختی در بیماران وسواسی و افراد بهنجار
  • تعیین تفاوت باور های فراشناختی در بیماران وسواسی با بینش بالا و پایین

۱-۴-                        فرضیه های پژوهش

بر اساس مسئله اصلی و هدفهای تحقیق، فرضیه های زیر تنظیم شده اند:

  • بیماران وسواسی دارای کارکردهای اجرایی ضعیف تری نسبت به افراد غیر بیمار هستند.
  • بیماران وسواس نمرات باورهای فراشناختی بالاتری نسبت به افراد غیر بیمار دارند.
  • بیماران وسواس با بینش پایین دارای کارکردهای اجرایی ضعیف تری نسبت به بیماران با بینش بالا هستند.
  • بیماران با بینش پایین نمرات باورهای فراشناختی پایین تری نسبت به بیماران با بینش بالا دارند.

۱-۵-                        تعاریف نظری و عملی متغیرها

۱-۵-۱-           اختلال وسواس فکری عملی:

الف)تعریف نظری: این اختلال شامل مجموعه نشانگان عصبی_ روانپزشکی است که مشخصه اصلی آن، افکار ناخواسته، تکراری و مزاحم و نیز رفتار های تکراری و آزار دهنده آیین منداست که به منظور اجتناب از اضطراب یا خنثی کردن افکار وسواسی انجام می شود.(انجمن روانپزشکی آمریکا، ۱۹۹۴)
ب) تعریف عملیاتی: در این پژوهش اختلال وسواس در افراد مورد بررسی ، علاوه بر تشخیص روانپزشک ، بر اساس  مقیاس ییل براون سنجیده می شود(قاسم زاده، ۱۳۸۴).توضیحات تکمیلی در این باره در قسمت ابزارهای تحقیق ارائه خواهد شد.

۱-۵-۲-           بینش :

الف) تعریف نظری: بینش به عنوان توانایی تشخیص علت و معنای موقعیت یک فرد و همچنین آگاهی از بیماری تعریف می شود(سادوک و سادوک، ۲۰۰۷؛ اونن، ۲۰۱۳)
ب) تعریف عملیاتی: در این تحقیق بینش  با سوال یازدهم آزمون ییل – براون سنجیده می شود(اونن، ۲۰۱۳؛ کاتاپانو، ۲۰۰۱) توضیحات تکمیلی در این باره در قسمت ابزارهای تحقیق ارائه خواهد شد.

پایان نامه نظامهای مغزی / رفتاری ، باورهای فراشناختی وراهبردهای مقابله ای در افراد مبتلا به خیانت زناشویی

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)


چکیده
درپژوهش حاضر به بررسی سیستم های مغزی/ رفتاری، راهبردهای مقابله ای و باورهای فراشناختی در افراد مبتلا به خیانت زناشویی پرداخته شده است.
جامعه آماری تمامی مراجعان متاهلی می باشد که به مراکز مشاوره در شهرهای کرمان، شیراز، قوچان و کرج در طی یک بازه زمانی سه ماهه مراجعه و درگیر خیانت زناشویی بوده اند و این رابطه حداقل چهار ماه تداوم داشته، می باشد. حجم گروه نمونه ۶۰ نفر بوده که ۳۰ نفرآنها مرد و ۳۰ نفر زن می باشند و روش نمونه گیری در دسترس و روش پژوهش به شیوه پس رویدادی بوده است. ابزار پژوهش در این تحقیق شامل پرسشنامه شخصیتی گری- ویلسون، پرسنامه راهبردهای مقابله ای لازاروس،  پرسشنامه باورهای فراشناختیMCQ30 و فرم جمعیت شناختی پژوهشگر ساخته می باشد و اجرای پرسشنامه ها به صورت انفرادی انجام شده است. همچنین به منظور تجزیه و تحلیل یافته های مربوط به فرضیه ها از شاخص های مرکزی و آزمون t برای دو نمونه همبسته استفاده شده است.

دانلود مقاله و پایان نامه

نتایج به دست آمده نشان داد که فعالیت مغزی/ رفتاری مبتلایان به خیانت زناشویی بیشتر از سیستم مغزی/ رفتاری BAS تبعیت می کند. همچنین افراد میتلا به خیانت زناشویی بیشتر از راهبرد های مقابله ای مسئله مدار هر چند به شکل ناسالم آن استفاده می کنند. همچنین نتایج به دست آمده از باورهای فراشناختی نشان داد که خودآگاهی شناختی در این افراد بالاتر از سایر فاکتورهای باورهای فراشناختی علی الخصوص ناکارآمدی شناختی می باشد.
کلید واژه: سیستم های مغزی/ رفتاری، راهبردهای مقابله ای، باورهای فراشناختی، خیانت زناشویی
فهرست
تقدیر و تشکر
تقدیم
چکیده
فصل اول.۱

  • مقدمه.۲
  • بیان مسئله.۴
  • اهداف تحقیق.۱۱
  • فرضیه های تحقیق.۱۱
  • تعاریف عمومی.۱۲
  • تعاریف عملیاتی۱۴

فصل دوم۱۶
الف- پیشینه نظری۱۷
۲-۱خانواده۱۷
۲-۲ خیانت زناشویی.۱۹
۲-۲-۱ تعریف.۱۹
۲-۲-۲انواع خیانت.۲۱
۲-۲-۳گونه شناسی خیانت۲۲
۲-۲-۴ فراوانی و آمارهای مربوط به خیانت.۲۴
۲-۲-۵عوامل خیانت۲۵
۲-۳دیدگاه شخصیت گری.۲۵
۲-۳-۱سیستمهای مغزی/ رفتاری۲۹
۲-۳-۲سیستم بازداری رفتاری (BIS).30
۲-۳-۳سیستم فعال ساز رفتاری (BAS)32
۲-۳-۴سیستم جنگ و گریز (FFS)33
۲-۴راهبردهای مقابله ای.۳۵
۲-۴-۱انواع مقابله و کارکردهای آن.۳۶
۲-۴-۲مقابله رویکردی- شناختی.۳۹
۲-۴-۳مقابله رویکردی- رفتاری.۴۰
۲-۴-۳ مقابله اجتنابی- شناختی۴۰
۲-۴-۴مقابله اجتنابی- رفتاری۴۰    
۲-۵فراشناخت.۴۱
۲-۵-۱ رابطه شناخت و فراشناخت۴۲
۲-۵-۲نظریه های مختلف در مورد فراشناخت۴۳
۲-۵-۳نظریه نلسون و نارنز درمورد سطوح فراشناخت۴۵
۲-۵-۴انواع فراشناخت۴۶
۲-۵-۴-۱دانش فراشناختی۴۶
۲-۵-۴-۲راهبردهای کنترل فراشناختی.۴۸
۲-۵-۴-۳تجربه های فراشناختی۴۹
ب) پیشینه پؤوهش۵۳
پیشینه پژوهش در خارج از کشور۵۳
پیشینه پژوهش در داخل کشور۶۱
فصل سوم.۶۴
۳-۱روش پژوهش.۶۵
۳-۲جامعه آماری۶۵
۳-۳ روش نمونه گیری۶۵
۳-۴ ابزار پژوهش۶۶
۳-۵ شیوه اجرا۶۸
۳-۶ روش تجزیه و تحلیل اطلاعات۶۹
۳-۷ ملاحظات اخلاقی۶۹
فصل چهارم.۷۰
۴-۱ آماره های توصیفی.۷۱
۴-۲ بررسی فرضیه اول.۷۱
۴-۳ بررسی فرضیه دوم۷۲
۴-۴بررسی فرضیه سوم.۷۳
فصل پنجم.۷۵
۵-۱ بحث و نتیجه گیری۷۶
۵-۲ محدودیتهای تحقیق۸۳
۵-۳ پیشنهادات پژوهشی.۸۴
۵-۴ پیشنهادات کاربردی.۸۵
فصل ششم.۸۶
منابع فارسی.۸۷
منابع لاتین.۹۰
 
فهرست جداول و شکلها
جدول ۲-۱٫۲۳
شکل۲-۱۲۸
شکل۲-۲۳۷
شکل۲-۳۴۵
جدول۲-۲ .۵۱
جدول۴-۱۷۱
جدول۴-۲ .۷۲
جدول۴-۳۷۲
جدول۴-۴۷۳
جدول۴-۵۷۴
 1-1 مقدمه
خیانت مسئله ای تکان دهنده برای زوج ها و خانواده ها و پدیده ای رایج برای درمانگران ازدواج و خانواده است (اتکینز،باکوم و جاکوبسن،۲۰۰۱). هر چند ارتباط با شخصی غیر از شریک خود ممکن است به صورت جسمانی یا عاطفی باشد، اما نتیجه نهایی این است که زمان صرف شده بین یکی از زوجین با فردی خارج از رابطه زناشویی برای زوجها مسئله ای جدی خواهد بود (گلس،۲۰۰۲).زمانی که وقت، انرژی و منابع برای حفظ رابطه دیگری سپری شود،رابطه اولیه در میزان صمیمیت و انرژی ضعیف خواهد شد (مولتراپ،۱۹۹۰).
ارتباط با افراد دیگر، عموما بخش عمده ای از زندگی افراد را تشکیل می دهد. بزرگسالان نوعا در اقدام به تک همسری گزینی،در زمان جوانی به دنبال ایجاد یک رابطه صمیمانه انحصاری هستند (سیدمن و رایدر،۱۹۹۴).تقریبا تمامی افراد متاهل یا کسانی که با شریک جنسی خود زندگی میکنند، انتظار دارند شریک آنها از نظر جنسی و احساسی به آنها وفادار باشد (جایامالا مادائیل،دایا سینگ سندهو،۲۰۰۸).
از آنجا که ابعاد شخصیتی بر فرآیندهای مختلف خیانت تاثیر می گذارند، تبیین تعداد این ابعاد و نحوه تاثیر گذاری آنها مسئله ای قابل بررسی می باشد و می توان انتظار داشت که رگه های شخصیتی افراد تاثیر مهمی بر شیوه های مقابله ای آنها با مسائل گوناگون داشته باشد. یکی از نظریه های شخصیت که بر پایه های نظری قوی بنا شده است نظریه شخصیت گری-ویلسون می باشد، که بر تکامل مجزای مکانیسم های پاداش و تنبیه در مهره داران تاکید می ورزد.
از سوی دیگر راهبردهایی که فرد برای مقابله برمی گزیند، بخشی از نیم رخ آسیب پذیری وی به شمار می رود. به کار بردن راهبردهای نا مناسب در رویارویی با عوامل فشارزا می تواند موجب افزایش مشکلات گردد، در حالی که به کار گیری راهبرد درست مقابله ای می تواند پیامد سود مندی در پی داشته باشد (داعی پور،۱۳۷۸). از سوی دیگر یکی از زیر مجموعه های خود تنظیمی  و استفاده از راهبردهای مقابله ای، که نقش مهمی در خیلی از کارکردها و دانشها دارد فراشناخت است. به عبارت ساده تر فراشناخت تفکر درباره تفکر یا شناخت خود است. فراشناخت یک مفهوم چند وجهی است که شامل، فرآیندها و استراتژیهایی است که ارزیابی، مراقبت یا کنترل شناختی را به عهده دارند (فلاول،۱۹۷۹؛ موزس و بایرد،۱۹۹۹؛ ولز،۲۰۰۰).
در این تحقیق به بررسی نقش عوامل شخصیتی، هیجانی و شناختی دخیل در خیانت زناشویی می پردازیم.
۱-۲ بیان مسئله
خیانت زناشویی  موضوعی است که زوج درمانگران به صورت منظم در کارهای بالینیشان با آن مواجه می شوند و می تواند تجربه ای گیج کننده و دردناک برای همه ی کسانی باشد که با آن درگیرند، افزون بر این، خیانت یکی از دلایل عمده ی طلاق و ازهم پاشیدن ازدواج است ( گلاس و رایت، ۱۹۹۷، به نقل از شاکلفورد، ۲۰۰۸).
خیانت شامل برقراری ارتباط جنسی یا عاطفی یک فرد متأهل با جنس مخالف، خارج از چارچوب خانواده (غیر از همسر) است (کاوه،۱۳۸۳).
یکی از مواردی که برای مطالعه و درمان خیانت باید به آن توجه کرد، دیدگاه پست مدرنیسم است. بر اساس این دیدگاه، واقعیت عینی و بیرونی مشخصی وجود ندارد. در واقع، واقعیت بر اساس مرجع قیاس درونی خود افراد تعریف می شود، و به همین دلیل افراد نمی توانند تجربیات ذهنی یکدیگر را به طور کامل درک کنند. با توجه به این دیدگاه، هر زوجی نسبت به خیانت تعریف خاصی دارد  و لذا نمی توان تعریف ثابت و یکسانی از این مفهوم بیان کرد. به عنوان مثال فردی ممکن است عواملی نظیر داشتن مقاربت جنسی، پنهانی بودن رابطه یا داشتن صمیمیت عاطفی همسرش با جنس مخالف را خیانت تلقی کند ( هرتلین و پایرسی، ۲۰۰۵)، در صورتی که ممکن است از نظر یک فرد دیگر، چنین مواردی خیانت محسوب نشود. بنا بر این هر زوجی بنا به نوع تعهدات و محدودیت هایی که در رابطه خویش با یکدیگر توافق کرده اند نگرش خاصی نسبت به خیانت دارند، و به همین دلیل این مفهوم در طی سالیان مختلف، تعاریف گوناگونی به خود گرفته است ( زولا،۲۰۰۷). اما یکی از جنبه های مشترک در همه این تعاریف پنهانی بودن یا مخفیانه بودن چنین روابطی در میان زوجین است (ویتی،۲۰۰۳).
عوامل شخصیتی نظیر سطح پایین وظیفه شناسی (آویرام و آمیچای-هامبورگر، ۲۰۰۵)، سطح بالای خودشیفتگی (آویرام و همکاران،۲۰۰۵؛ اتکینز و همکاران،۲۰۰۱) روان پریشی، عوامل محیطی و فرهنگی (خدمتگذار و همکاران، ۱۳۸۷) سبک دلبستگی افراد (آندروود،۲۰۰۵) و عوامل بین فردی نظیر تعارضات زناشویی ( آویرام و همکاران،۲۰۰۵؛ دوکان-مورگان و دوکان،۲۰۰۷) ناسازگاری جنسی و فقدان رضایت جنسی، داشتن علایق جنسی زیاد یکی از طرفین در رابطه زناشویی، داشتن تمایلات جنسی متفاوت در رابطه زناشویی یا فقدان تمایلات جنسی یکی از طرفین (دوکان- مورگان و دوکان،۲۰۰۷)، سوء مصرف مواد، الکل و دارو توسط یکی از زوج ها، عوامل جمعیت شناختی، خصوصا جنسیت (آویرام و همکاران،۲۰۰۵) میزان تمایز یافتگی زوجین (هرتلین و پایرسی،۲۰۰۵) فقدان صمیمیت بین زوجین (شاو،۱۹۹۷) و نیز فقدان مهارت های کلامی و حل مسئله در میان آن ها ( یانگ و همکاران،۲۰۰۰). همچنین افرادی که فرصت های مالی و شغلی مناسب تری دارند میزان ارتکاب روابط فرازناشویی در آن ها بیشتر است (اتکینز و همکاران،۲۰۰۱). پژوهش ها نشان داده است که احتمال بروز روابط فرازناشویی در میان افرادی بیشتر است که در سنین پایین ازدواج کرده اند، خصوصا کسانی که در سن ۱۶ سالگی یا قبل از آن ازدواج کرده اند. از طرف دیگر بین اعتقاد زوج ها به اصول مذهبی و بروز خیانت در آن ها رابطه وجود دارد. احتمال بروز خیانت در زوج های پای بند به اصول مذهبی کمتر است (آلج،۲۰۰۹). بین سابقه طلاق در افراد و میزان خیانت در آنها رابطه وجود دارد . احتمال بروز خیانت در افرادی که سابقه طلاق دارند بیشتر است (خدمتگذار و همکاران،۱۳۸۷). پژوهش ها نشان داده است که افراد دارای سبک دلبستگی نا ایمن تعهد کمتری نسبت به زندگی زناشویی خود دارند و در این میان، روابط فرازناشویی بیشتر در میان افراد دارای سبک دلبستگی اجتنابی دیده شده است (سهرابی و رسولی، ۱۳۸۷).

تحقیقات انجام شده در رابطه با خیانت حاکی از آن است که دلایل متعددی را می توان برای اقدام افراد به چنین کاری برشمرد، از جمله نارضایتی در ارتباط فعلی، تمایل و اشتیاق برای تنوع یا هیجان جنسی، انتقام، خشم یا حسادت، احساس عدم امنیت یا نا مطمئن بودن در مورد رابطه، همنشینی و صمیمیت، بلوغ نایافتگی و کمبود تعهد، علاقه مفرط برای برقراری رابطه عاشقانه با فرد خارج از رابطه زناشویی، نارضایتی جنسی، افزایش عزت نفس، ناتوانی در کنترل وسوسه ها، در دسترس نبودن همسر و مصرف دارو یا الکل(بانک،۱۹۸۰; دریگوتاس و همکاران، ۱۹۹۹; فلدمن و کافمن، ۱۹۹۹; فلدمن و همکاران، ۲۰۰۰; گلاس و رایت،۱۹۸۸; روسکو و همکاران،۱۹۸۸)علاوه بر دلایل مذکور، ادبیات موجود در رابطه با انگیزه های ارتکاب به خیانت متغیرهای دیگری را نیز منجمله سن، تحصیلات، وجود فرصت ها، طول مدت رابطه، تاریخچه طلاق، مذهبی بودن، رضایت از رابطه و ویژگیها و عوامل شخصیتی و شناختی را نیز در این زمینه موثر دانسته اند (اتکینز و همکاران،۲۰۰۱; گریلی،۱۹۹۴)
عوامل شخصیتی و شناختی نقش عمده ای را در بسیاری از زمینه های زندگی ایفا میکند (لارسن و باس،۲۰۰۰) . درمانگران و نیز عموم مردم، عوامل شخصیتی را یکی از عوامل سببی اهتمام افراد به خیانت می دانند (باس و شکلفرد، ۱۹۹۷).
از سوی دیگر رویکردهای روانی- فیزیولوژیک به شخصیت پیشرفت به سزایی در سالهای اخیر داشته اند. در این زمینه نظریه حساسیت به پاداش جفری گری یکی از تاثیر گذارترین مدل های زیست شناختی شخصیت محسوب میشود( کوپر و همکاران،۲۰۰۷). گری( ۱۹۸۲) در نظریه خود سه نظام مغزی- رفتاری را معرفی می کند. این نظام ها عبارتند از: نظام بازداری رفتاری (BIS)، و نظام فعال ساز رفتاری (BAS) و نظام ستیز- گریز (FFS). نظام های بازداری  رفتاری و فعال ساز رفتاری مبتنی بر حساسیت  افراد به پاداش و تنبیه هستند (فالا،ریکونن، پسونن،هینونن،هوی، اریکسون و همکاران،۲۰۰۹). نظام بازداری رفتاری (BIS) به محرک های جدید، محرک های ترس ذاتی  و محرک های آزارنده شرطی با برون شدهای توقف رفتار، اجتناب منفعل، افزایش بر انگیختگی و افزایش توجه پاسخ می دهد.  نظام فعال ساز رفتاری (BAS) به محرک های غیر شرطی و شرطی خوشایند با برون شدهای اجتناب فعال و مجاورت فضایی- زمانی به این محرک ها پاسخ می دهد. نظام ستیز/ گریز به محرک های آزارنده غیر شرطی با برون شدهای گریز و پرخاشگری دفاعی پاسخ می دهد(فروزش یکتا،آزاد فلاح،نجفی،۱۳۸۱). در تجدید نظر نهایی این نظریه، گری و مک ناتان نظام ستیز/ گریز(FFS) را به نظام ستیز/گریز/ انجماد (FFFS) تغییر نام دادند. آنها معتقدند که این نظام  مسئول واکنشهای واسطه گری به تمام محرک های آزارنده، شرطی و غیر شرطی، همچنین مسئول رفتارهای فرار و اجتناب است، که هیجان ترس را به دنبال دارد(کر،پرکینز،۲۰۰۶). پایه های نورو آناتومی سیستم(BIS)که فعالیت زیاد آن با تجربه اضطراب مرتبط  می باشد( کر،۲۰۰۴) در قشر اربیتو فرونتال، دستگاه سپتو هیپو کمپی (SHS) و مدار پاپز قرار دارد ( هویگ،هاگمان،سیفرت، نیومن و بارتوسک، ۲۰۰۶). پایه های نورو آناتومی سیستم (BAS)از  لحاظ ساختاری با مسیرهای مغزی دو پامینرژیک و مدارهای کورتیکو استریاتو-پالیدو-تالامیک (CSPT) مرتبط می باشد (فاولس،۱۹۸۰) در قشر پره فرونتال،آمیگدال و هسته های قاعده ای قرار دارد(هویگ و همکاران،۲۰۰۶). سومین سیستم یعنی(FFS) از نظر ساختاری با آمیگدال و هیپو تالاموس مرتبط می باشد. فعالیت زیاد این سیستم با پسیکوز گرایی ارتباط دارد (کر،پیکرینگ و گری، ۱۹۹۵؛ کر،۲۰۰۴). در این تحقیق فقط به سیستم های بازداری و فعال ساز رفتاری پرداخته خواهد شد.
گری پیشنهاد می کند که تفاوت در فعالیت BIS و BASموجب ایجاد  ابعاد شخصیت به نام اضطراب، روانرنجور خویی و عاطفه منفی (مرتبط با کارکردBIS) و تکانشگری، برونگرایی و عاطفه مثبت ( مرتبط با فعالیت BAS) می شود که مستقل از همدیگر هستند. به طوری که پژوهش های مختلف نیز این موضوع را تایید می کنند (کاسراس،آویلا، توروبیا،۲۰۰۳؛جرم، کریستنسن،هندرسون،جاکوب، رودگرز، ۱۹۹۹). نظام فعال ساز رفتاری از جهتی با امید و تسکین در ارتباط است.همچنین این نظام فرد را به مقابله و تلاش در جهت رفع موانع و جستجوی اهداف مطلوب سوق می دهد. اما غلبه و حساسیت زیاد BIS فرد را بیشتر به درماندگی و افسردگی سوق می دهد(پور محمد رضای تجریشی،میرزمانی بافقی،۱۳۸۶).
شناخت عبارت است از جریانهای فکری ، یادگیری، نحوه سازماندهی، ذخیره سازی و به کار گیری اطلاعات (سیف،۱۳۷۶).
فلاول نخستین کسی بود که در سال ۱۹۷۹ اصطلاح فراشناخت را مطرح کرد. به نظر فلاول (۱۹۸۷،۱۹۷۹) فراشناخت هم شامل فرآیندهای شناختی و هم شامل تجارب یا تنظیم شناختی است.دانش فراشناختی به اکتساب دانش پیرامون فرآیندهای شناختی و دانش درباره استفاده  از فرآیندهای کنترل شناختی اشاره دارد(وست وود،۱۹۹۳;به نقل از لوینگ استون ، ۱۹۹۷).
فراشناخت به آگاهی در مورد باورها و ارزیابی در مورد شناخت، همچنین تنظیم و آگاهی از شناخت مداوم اشاره دارد. فراشناخت را می توان به سه حیطه دانش، تجربه و راهبرد تقسیم کرد.
تجربه های فراشناختی شامل ارزیابی و احساسهای موقعیتی هستند که افراد درباره وضعیت روانی خود دارند. راهبردهای فراشناختی، پاسخ هایی هستند که برای کنترل و تغییر تفکر به کار گرفته می شوند و در خدمت خود تنظیمی هیجانی و شناختی می باشند. دانش فراشناختی به باورها و نظریه هایی که افراد درباره تفکر دارند اطلاق می شود.
باورهای فراشناختی به دو نوع مثبت و منفی تقسیم می شوند. باورهای فراشناختی مثبت به فواید و سودمندیهای درگیر شدن در فعالیت شناختی تشکیل دهنده سندرم شناختی توجهی مربوط می شود. باورهای فراشناختی منفی باورهایی است که به کنترل ناپذیری، معنی، اهمیت و خطرناک بودن افکار و تجربه های شناختی مربوط می شوند (ولز،۲۰۰۹، ترجمه محمد خانی،۱۳۸۸).
راهبردهای مقابله ای مجموعه ای از تلاش های شناختی و رفتاری فرد است که در جهت تعبیر و تفسیر و اصلاح یک وضعیت تنش زا به کار می رود و منجر به کاهش رنج ناشی از آن می شود . دو راهبرد اصلی مقابله عبارتند از :
۱-راهبرد مقابله ای هیجان مدار  که شامل کوشش هایی جهت تنظیم پیامدهای هیجانی واقعه تنش زاست و تعادل عاطفی و هیجانی را از طریق کنترل هیجانات حاصله از موقعیت تنش زا حفظ می کنند و ۲-راهبرد مقابله ای مساله مدار شامل اقدامات سازنده فرد در رابطه با شرایط تنش زا است وسعی دارد تا منبع تنیدگی را حذف کرده یا تغییر دهد.
طبق مدل فولکمن و لازاروس (۱۹۸۴)  در فرآیند مقابله، مهارت های شناختی برای حل مشکل مورد استفاده قرار می گیرند . فرد با به کار بستن سبک مقابله کارآمد مسئله مدار از مهارت های شناختی برای حل مساله استفاده می کند بر این اساس راه های مقابله  با مشکل مستقیماً بررسی می شوند و معمولاً با یافتن راه حل های مناسب برای مشکل رضایت روان شناختی حاصل می شود(لازاروس و فولکمن،۱۹۸۴).  پویایی ویژگی مشترک راهبردهای مقابله ای مسئله مدار شناخته شده است (پیرلین و اسکالر،۱۹۸۷) پویایی امکانات لازم برای مقابله فعال با موقعیت استرس زا را در اختیار فرد قرار می دهد. این وضعیت تمام توانایی های بالقوه فرد را برای مقابله مثبت و حل مساله فرا می خواند و احتمال موفقیت وی را افزایش می دهد . بنابراین راهبردهای کارآمد مقابله از طریق افزایش اعتماد به نفس افراد، مهارت های حل مسئله آن ها را بهبود بخشیده و به رضایت بیشتر منجر می شود.
ویژگی دیگر افرادی که از سبک مقابله کارآمد مساله مدار استفاده می کنند، سطح تنش پایین است  (پیرلین و اسکالر،۱۹۸۷) پایین بودن سطح تنش هیجانی باعث می شود که فرد در سایه آرامش روانی بهتر بتواند از مهارت های شناختی و پویایی برای مقابله با مشکل استفاده کند و در نتیجه به رضایت بیشتری دست یابد . از طرف دیگر انکار و انفعال دو ویژگی کسانی است که از سبک مقابله ناکارآمد هیجان مداری  استفاده می کنند (پیرلین و اسکالر،۱۹۸۷) انکار موقعیت استرس زا به رفتار اجتنابی و انفعال در مقابله با موقعیت استرس زا و ناتوانی در به کارگیری توانمندی ها ی بالقوه و ابتکار عمل فرد منجر می شود . با این سبک مقابله مشکل پیش آمده لاینحل می ماند و در نتیجه نارضایتی افزایش می یابد . ویژگی های انکار و انفعال و پیامدهای آن ها در مقابله ناکارآمد هیجانی با موقعیت استرس زا از طریق کاهش اعتماد به نفس فرد نیز بر مشکلات و نارضایتی ها می افزاید( غضنفری و قدم پور،۱۳۸۷).
مسئله روابط فرازناشویی طی چند سال اخیر به یکی از معضلات اجتماعی تبدیل شده است. معضلی که در اغلب موارد مخفی مانده و گاهی افشای آن باعث ارتکاب یک جنایت می شود.
دکتر لیلا بهنام – روانشناس بالینی- در این باره می گوید: نتایج تحقیقی که در ۱۵ استان کشور انجام شده نشان می‌دهد خیانت علت ۶۷ درصد قتل مردان از سوی همسرانشان بوده است. ۳۳ درصد مردان هم با واکنش در برابر خشونت، حمله ناگهانی و تهدید از سوی همسر خود مواجه بوده‌اند. تاثیری که به وسیله خیانت به وجود می‌آید به طور چشمگیری روابط را ویران می‌سازد. تاثیر خیانت بر هر دو زوج احساس گناه، بی‌وفایی، از بین رفتن اعتماد، از دست دادن هویت، خشم، استرس و بی‌قراری است.
به گفته معاون توانبخشی سازمان دفاع از قربانیان خشونت، فهم دلایل روابط فرا زناشویی و فاکتورهای تاثیرگذار در آن اهمیت شاخصی در پیشگیری از وقوع و شیوع آن در جامعه دارد. عوامل متعدد فردی- شخصیتی، اجتماعی- ارتباطی و خانوادگی در بروز روابط فرا زناشویی سهم دارد(دانشگاه نیوز، اینترنت www.daneshgahnews.com ).
و از آنجا که خیانت یک شبه اتفاق نمی افتد بلکه طی مراحل و فرایندهای روی می دهد که شناخت آن ها می تواند به پیشگیری و درمان بی وفایی کمک کند (خدمتگذار،۱۳۸۷) ، به نظر می رسد که بررسی و تحقیق در این حوزه یکی از ملزومات جامعه امروز باشد.
لذا هدف از پژوهش حاضر بررسی نظامهای مغزی / رفتاری ، باورهای فراشناختی وراهبردهای مقابله ای در افراد مبتلا به خیانت زناشویی می باشد.
 
۱-۳اهداف تحقیق:
هدف اصلی این مطالعه، بررسی نظامهای مغزی / رفتاری، باورهای فراشناختی و راهبردهای مقابله ای در افراد مبتلا به خیانت می باشد.
هدف مهم از توصیف این محدودیت ها و نواقص تهیه نیمرخی از بررسی های لازم در مشاوره های پیش از ازدواج و مشاوره های زوج درمانی می باشد.
هدف از آگاهی از میزان فعالیتهای مغزی/ رفتاری و همچنین شناختن باورهای شناختی و راهبردهای مقابله ای در افراد مبتلا به خیانت زناشویی تهیه مقدمه ای نظری برای آموزش و تقویت کارکردهای مختل در این افراد برای مستحکم تر کردن نظام خانواده می باشد.
۱-۴ فرضیه ها ی تحقیق:

پایان نامه مطالعه اکتشافی نشانه های وسواسی- جبری، ابعاد شناختی و فراشناختی در بدریخت انگاری بدن

مطالعه اکتشافی نشانه های وسواسی- جبری، ابعاد شناختی و فراشناختی در بدریخت انگاری بدن و صفات احتکار در دانشجویان
استاد مشاور:
دکتر نادر حاجلو
تابستان ۱۳۹۴

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)
فهرست مطالب

۱-۱-مقدمه
۱-۲- بیان مسئله. ۵
۱-۳- ضرورت و اهمیت پژوهش ۹
۱-۴- اهداف پژوهش: ۱۰
۱-۵- سؤال پژوهش: ۱۰
۱-۶- فرضیه های پژوهش: ۱۰
۱-۷ – تعاریف نظری و عملیاتی مفاهیم و متغیرهای پژوهش ۱۱
۱-۸-  نشانه های وسواسی- جبری ۱۱
۱-۹ – اختلال بدریخت انگاری بدن ۱۱
۱-۱۰-  اختلال احتکار ۱۲
۱-۱۱-  باورهای وسواسی ۱۲
۱-۱۲- عدم تحمل بلاتکلیفی ۱۳
۱-۱۳- باورهای فراشناختی ۱۴

۲-۱ – اختلال وسواسی-جبری ۱۶
۲-۲- مشخصه: ۱۸
۲-۳- خصایص بالینی ۱۸
۲-۴- الگوی علائم ۱۹
۲-۵- سبب شناسی ۲۰
۲-۶- عوامل زیستی ۲۰
۲-۷- عصب- رسانه ها(نوروترانسمیترها) ۲۰
۲-۸-  مفهوم سازی رفتاری ۲۱
۲-۹- عوامل شناختی در وسواس ۲۳
۲-۱۰- مدل شناختی مبتنی بر ارزیابی ۲۴
۲-۱۱- مفهوم سازی فراشناختی ۲۵
۲-۱۲- دیدگاه روانپویشی ۲۸
۲-۱۳- شیوع. ۲۹
۲-۱۴- سیر، پیش آگاهی و شکل گیری ۲۹
۲-۱۵- عوامل خطر. ۳۰
۲-۱۶- موضوعات تشخیصی وابسته به فرهنگ ۳۰
۲-۱۷- موضوعات تشخیصی وابسته با جنسیت. ۳۰
۲-۱۸- خطر خودکشی ۳۱
۲-۱۹- تشخیص افتراقی ۳۱
۲-۲۰- همزمانی با اختلالات دیگر. ۳۱
۲-۲۱- درمان ۳۲
۲-۲۲- دارودرمانی ۳۲
۲-۲۳- رفتار درمانی وسواس(روان درمانی ERP) 33
۲-۲۴- درمان شناختی-رفتاری سالکووسکیس ۳۳
۲-۲۵- مدل شناختی رفتاری راچمن ۳۴
۲-۲۶- درمان فراشناختی ۳۵
۱- احساس مسئولیت بیش از حد. ۳۷
۲- کنترل افکار ۳۸
۳- کمال گرایی ۳۹
۴- عدم تحمل بلاتکلیفی ۳۹
۲-۲۷- اختلال بدریخت انگاری بدن ۴۱
۲-۲۸- سبب شناسی اختلال بدریخت انگاری بدن ۴۲
۲-۲۹- عوامل زیستی ۴۲
۲-۳۰- عوامل روانشناختی ۴۳
۲-۳۱- دیدگاه فراشناختی ۴۴
۲-۳۲- شیوع. ۴۵
۲-۳۳- شکل گیری، سیر و پیش آگاهی ۴۵
۲-۳۴- موضوعات تشخیصی وابسته به فرهنگ ۴۵
۲-۳۵- موضوعات تشخیصی وابسته به جنسیت. ۴۶
۲-۳۶- خطر خودکشی ۴۶
۲-۳۷- تشخیص افتراقی ۴۶
۲-۳۸- همزمانی اختلالات. ۴۷
۲-۳۹- درمان ۴۷
۲-۴۰- دارو درمانی ۴۷
۲-۴۱- درمان شناختی-رفتاری(CBT) 48
۲-۴۲- درمان فراشناختی ۴۸
۲-۴۳- اختلال احتکار(ذخیره کردن) ۴۹
۲-۴۴- سبب شناسی اختلال احتکار ۵۰
۲-۴۵- فرآیند شناختی ناسازگارانه و ناکارآمد. ۵۱
۲-۴۶- مشکلات محتوایی در شناخت. ۵۱
۲-۴۷- دلبستگی هیجانی نسبت به اشیاء ۵۲
۲-۴۸- رفتارهای اجتنابی ۵۲
۲-۴۹- پنج خطای فکر بنیادین در افراد مبتلا به اختلال وسواس احتکار ۵۳
۲-۵۰- شیوع. ۵۳
۲-۵۱- شکل گیری و سیر. ۵۴
۲-۵۲- همزمانی اختلالات. ۵۴
۲-۵۳- درمان اختلال احتکار ۵۴
۲-۵۴- درمان رفتاری ۵۵
۲-۵۵- درمان شناختی- رفتاری(CBT) 55
۲-۵۶- دارو درمانی ۵۶

۳-۱- مقدمه. ۵۸
۳-۲- روش پژوهش و تحلیل داده ها ۵۹
۳-۳- جامعه پژوهش ۵۹
۳-۴- نمونه پژوهش ۶۰
۳-۵- روش اجراء ۶۰
۳-۶- مقیاس ابعاد وسواس فکری-عملی (DOCS؛ آبراموویچ و همکاران، ۲۰۱۰) ۶۰
۳-۷- پرسشنامه باورهای وسواسی ۶۱
۳-۸- مقیاس بلاتکلیفی ۶۱
۳-۹- پرسشنامه باورهای فراشناختی: ۶۲
۳-۱۰- مقیاس بعدی بدریخت انگاری بدن ۶۲
۳-۱۱- مقیاس بعدی احتکار ۶۲

۴-۱- مقدمه. ۶۴
۴-۲- یافته های توصیفی ۶۴
۴-۳- نتایج مربوط به فرضیه ها ۶۸

نتایج.۷۰
پیشنهادات پژوهشی ۸۵
فهرست منابع و مآخذ: ۸۶

۱-۱-        مقدمه

اختلالات وسواسی فکری – عملی(اختلالهای وسواسی-جبری) گروهی از اختلالات روانپزشکی است که به وسیله ترکیبی از افکار تکراری،هیجانهای پریشان کننده و رفتارهای اجباری مشخص می شود.انواع خاصی از افکار،هیجان ها و رفتار ها با توجه به هر اختلال درون این گروه متغیر است.
در ارتباط با توصیه های مربوط به تغییرات در ساختار فصل های DSM-5، اعضای گروه مطالعاتی طیف های تشخیصی، این موضوع را بررسی کردند که آیا اعتباریابی های علمی می توانند دسته بندی های جدید اختلالات  مربوطه را درون چارچوب طبقاتی موجود تحت تاثیر قرار دهند. برای این هدف، یازده شاخص از این نوع توصیف شدند: مبنای عصبی مشترک، صفات خانوادگی، عوامل خطر ژنتیکی، عوامل خطر محیطی خاص، شاخص های زیستی، پیشایندهای خلق و خویی، نابهنجاری های پردازش هیجانی یا شناختی، شباهت نشانه، روند بیماری، همزمانی بالای اختلالات، و پاسخ مشترک به درمان. این شاخص ها وظیفه رهنمودهای تجربی را برای تاثیر گذاشتن بر تصمیم گیری کارگروه ها و نیروی اجرایی درباره اینکه چگونه اختلالات دسته بندی شوند تا اعتبار و سودمندی بالینی آنها به حداکثر برسند، بر عهده داشتند. دسته بندی اختلالات روانی در DSM-5 با این هدف انجام شد که پژوهش های آتی را قادر سازد به اینکه آگاهی از منشا بیماری و همانندی های پاتوفیزیولوژیکی بین اختلالات را ارتقا دهد و مبنایی را برای تکرار آینده تامین کند که به وسیله آنها بتوان داده ها را به مرور زمان دوباره تجزیه و تحلیل کرد تا اعتبار آنها به طور مدام ارزیابی شوند(انجمن روانپزشکی آمریکا،۲۰۱۳).

 ایده طیف اختلالات دارای ویژگی های وسواسی فکری – عملی جدید نمی باشد در واقع شواهد بیست سال گذشته تایید می کند که از لحاظ نظری و بالینی بهتر است این اختلالات با هم طبقه بندی بشوند.درDSM-5 این اختلالات داخل یک مقوله تحت عنوان اختلالات وسواسی فکری-عملی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته است.هر اختلال درDSM-5 شامل فهرستی از نشانه های مرتبط با آن اختلال می باشد.
اختلالاتی که در DSM-5 تحت مقوله اختلالات وسواسی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته اند به قرار زیر است:

  • اختلال وسواس فکری – عملی
  • اختلال بد ریخت انگاری بدن
  • اختلال احتکار
  • وسواسی موکنی
  • وسواسی کندن پوست

به علاوه چند اختلال دیگر نظیر اختلال وسواسی ناشی از مواد یا دارو ، اختلال وسواسی ناشی از شرایط پزشکی دیگر (طبی عمومی) و اختلال وسواسی نا مشخص نیز در این مقوله قرار دارند.

تاکنون شواهد پژوهشی زیادی  تشابه میان اختلالات وسواسی و اختلالات مرتبط با آن را از لحاظ علائم و همچنین درجه بالایی از همایندی میان این اختلالات را تایید کرده است.
بنابراین ویژگی های اصلی اختلالات وسواسی فکری-عملی و اختلالات مرتبط با آن عبارتند از:
افکار تکراری،هیجان های پریشان کننده و رفتارهای اجباری می باشد.اگر چه تشابه علائم و هم پوشی نیز وجود دارد ولی هر اختلال دارای ویژگی های منحصر به فردی نیز می باشد.این تفاوت ها بر تصمیم گیری در مورد درمان نیز تاثیر می گذارد که شامل موارد زیر است:
۱)انتخاب نوع درمان
۲) ترتیب ارئه مولفه های درمانی
۳)تعیین اهداف و انتظارات برای متخصین بالینی،بیماران و اعضای خانواده در مورد پیشرفت درمانی.
نظریه های شناختی رفتاری در مورد OCD ( برای مثال راکمن۱۹۹۸، سالکوسکیس۱۹۹۶) نیز پیشنهاد می کنند که افکار وسواسی بالینی از تفسیر ناسازگارانه افکار مزاحم و منفی نرمال به وجود می آید.تحقیقات حاکی از این است که تقریبا ۹۰% جمعیت مانند بیماران وسواسی افکار مزاحم یا شناخت های مزاحم را تجربه می کنند(راکمن و دی سیلوا۱۹۷۸).در حالی که افراد فاقد اختلال وسواسی متوجه هستند که این افکار ناخواسته مزاحم غیر منطقی و بی معنی هستند،افراد دارای اختلال وسواسی این افکار مزاحم را به عنوان افکار مهم،تهدید کننده و افکاری که نیاز به کنترل دارند ارزیابی می کنند.براساس نظریه شناختی بک در مورد هیجان ها تصور بر این است که این ارزیابی ها بر مبنای باورهای کژکار استوار است.این باورهای کژکار شامل تخمین بیش از حد تهدید، مسئولیت شخصی و اهمیت و نیاز برای کنترل و نیاز برای کمال گرایی یا اطمینان و قطعیت می باشد که این باورها به عنوان باورهای وسواسی نامیده شده اند ( کار گروه شناسایی باورهای شناختی در وسواس فکری – عملی ۲۰۰۵).سوء تعبیر افکار مزاحم به اضطراب وسواسی و همچنین به تلاشهایی برای کاهش چنین پریشانی از طریق اجتناب،خنثی سازی و تشریفات رفتار وسواسی منجر می شود.در نهایت این پاسخ ها به ضرر خود فرد می باشند،چون آن ها افکار مزاحم اضافی را به وجود می آورند و فرضیه هایی در مورد اهمیت و خطرناک بودن افکار مزاحم را تقویت می کنند و در نتیجه به یک چرخه معیوب تداوم می بخشند.
سه نوع شواهد تجربی از مدل شناختی-رفتاری OCD حمایت می کنند:
اولا مطالعات عرضی با بهره گرفتن از نمونه های بالینی و غیر بالینی اشاره می کنند که نشانه های وسواسی با باورهای وسواسی و تفسیر افکار مزاحم به عنوان افکار مهم،تهدید کننده و برحسب مسئولیت برای آسیب ارتباط دارند.دوما آزمایش ها که در آن سوء تعبیر افکار مزاحم در شرایط آزمایشگاهی ایجاد شده بود نشان می دهد که وجود باورهای وسواسی پریشانی و رفتارهای خنثی سازی شبیه آنچه در بیماران دارای اختلال وسواسی مشاهده می شود را تحریک می کنند.سوما مطالعات آینده نگر حاکی از این است باورهای وسواسی به عنوان عوامل خطرساز برای پیدایش نشانه های وسواسی بعد از یک رویداد استرس زا عمل می کند.
هدف اصلی این پژوهش تعیین درصد افرادی است که نشانه های وسواسی- جبری، بدریخت انگاری بدن و احتکار را گزارش می کنند و همچنین تعیین ابعاد شناختی همچون باورهای وسواسی و عدم تحمل بلاتکلیفی و باورهای فراشناختی در این سه اختلال و تعیین مولفه های پیش بینی کننده بدریخت انگاری بدن و احتکار می باشد.

۱-۲- بیان مسئله

وارد کردن فصلی درباره اختلال وسواس فکری-عملی و اختلالات مربوط به آن در DSM-5، شواهد روز افزون را در مورد ارتباط اختلالات وسواس فکری- عملی، بدریخت انگاری بدن، اختلال احتکار، اختلال وسواس کندن مو و اختلال وسواس کندن پوست را با یکدیگر از لحاظ دامنه تاییدکننده های تشخیصی، به علاوه فایده بالینی دسته بندی این اختلالات در فصلی واحد را منعکس می کند. متخصصان بالینی ترغیب شده اند که این اختلالات را در افرادی که یکی از آنها را نشان می دهند بررسی کنند و از همپوشی بین آنها آگاه باشند. در عین حال، تفاوت های مهمی در تاییدکننده های تشخیصی و روش های درمان در این اختلالات وجود دارند. از این گذشته بین اختلالات اضطرابی و برخی از وسواس های فکری- عملی و اختلالات مربوط روابط نزدیکی وجود دارد که در توالی فصل های DSM-5 انعکاس یافته است، به طوری که وسواس فکری- عملی و اختلالات مربوط بعد از اختلالات اضطرابی منظور شده است.
مدل های شناختی در مورد OCD،باورهای ناسازگارانه را در سبب شناسی و حفظ این اختلال شناسایی کرده اند.یک باور دیگری که تصور می شود در اختلال وسواسی- فکری عملی اساسی باشد عدم تحمل بلا تکلیفی است.عدم تحمل بلاتکلیفی یک ویژگی است که به وسیله باورهای منفی در مورد عدم اطمینان و پی آمدهای آن و باورها در مورد توانایی برای مقابله کردن با عدم اطمینان تعریف می شود.کارگروه تخصصی شناخت های اختلال وسواسی فکری- عملی عدم تحمل بلا تکلیفی را به عنوان باورها در مورد ضرورت مطمئن شدن در مورد توانایی  برای مقابله با تغییر غیر قابل پیش بینی و در مورد عملکرد مناسب در موقعیت هایی که ذاتاً مبهم هستند تعریف کرده است.افرادی که عدم تحمل بلاتکلیفی را تجربه می کنند.ممکن است به شرایط عدم اطمینان با اجتناب از آن یا با مشکل در عملکرد پاسخ دهند.کرون(۱۹۸۹)مدلی برای توجیه عدم تحمل بلاتکلیفی در بیماران وسواسی را پیشنهاد کرده است.در این مدل بیان شده است که عدم تحمل بلاتکلیفی به گوش به زنگی برای اطمینان و قطعیت منجر می شود که به نوبه خود به برانگیختگی هیجانی منفی منجر می شود.بنابراین افراد سعی می کنند از شرایط مبهم و بلاتکلیفی اجتناب بکنند تا اینکه برانگیختگی هیجانی انزجاری و احساسات منفی که عدم اطمینان و بلاتکلیفی به وجود می آورد را تجربه نکنند و در نتیجه ممکن است از عملکرد مناسبی برخوردار نباشند.به طور خلاصه مدل کرون فرض می کند که گوش به زنگی به بلاتکلیفی و پردازش بلاتکلیفی علاوه بر واکنش هیجانی به بلاتکلیفی اضطراب را تولید می کند زمانی که باورهای منفی در مورد پیامدهای بلاتکلیفی وجود دارند.هر دو گوش به زنگی برای محرک های تحریک آمیز و اجتناب به عنوان عوامل نگهدارنده اضطراب و اختلالات وسواسی فکری-عملی اثبات شده اند(موگ و براگلی۱۹۹۸).
عدم تحمل بلا تکلیفی از جمله عواملی هست که در اختلالات دیگر نیز نظیر اختلالات اضطرابی و افسردگی نیز مشاهده شده است .(کرون ،۱۹۹۶).
بنابراین به نظر می رسد که عدم تحمل بلا تکلیفی مختص یک اختلال نیست. از آنجایی که در DSM-5 اختلالات بدریختی بدن، احتکار، وسواسی کندن مو و وسواسی کندن پوست نیز به همراه اختلالات وسواسی طبقه بندی شده اند این سوال مطرح می شود که آیا ابعاد شناختی نظیرنیاز برای کنترل افکار و کمال گرایی (که جزء مولفه های باورهای وسواسی میباشند) و عدم تحمل بلاتکلیفی که در اختلالات وسواسی مشاهده می شود در سایر اختلالاتی که در این مقوله قرار دارند نیز دیده می شود یا نه.
در سال های اخیر نظریه های فراشناختی به عنوان یک دیدگاه به طور بالقوه مفید برای گسترش دادن مدل های شناختی رفتاری رایج برای اختلالات خلقی و اضطرابی مطرح شده اند.مدل فراشناختی که توست ولز ومتیوز(۱۹۹۶)پیشنهاد شده است جنبه های مختص هر اختلال،ارزیابی ها و باورها را با فرآیند شناختی مختلفی که بر پردازش اطلاعات تاثیر می گذارد و عمل تفکر را تعدیل می کند ترکیب می نماید. به طور اختصاصی فراشناخت به باورها یا نگرش های مثبت و منفی که افراد در مورد افکار و حالات درونی خود دارند اشاره می کند که به طور مستقیم بر برنامه ها و تمایل برای عمل تاثیر می گذارند.در حالی که تصور بر این است که فراشناخت ها در کل جنبه نرمال پردازش شناختی است اما آنها ممکن است پردازش کژکاری که در بسیاری از اختلالات هیجانی مشاهده می شوند را نیز حفظ کنند(پاپاجیو،جیو و ولز۲۰۰۳).برای مثال فراشناخت ها می توانند به تفکر نامتناسب با خلق منجر شوند و بر تخصیص توجه تاثیر بگذارند و همچنین ممکن است باعث شوند فرد بر نگرانی یا رفتارهای خنثی سازی به عنوان یک راهبرد مقابله ای تکیه کند.در واقع پنج نوع فراشناخت فرض شده است که در اختلالات هیجانی نقش کلیدی را ایفا می کنند که این پنج فراشناخت شامل:۱)اطمینان شناختی به توانایی های توجه و حافظه خود۲)باورهای مثبت در مورد نگرانی۳)خودآگاهی شناختی که توجه را به فرآیندهای تفکری متمرکز می کند۴)باورهای منفی در مورد افکار مرتبط با کنترل ناپذیری و خطر۵)باورها در مورد نیاز برای کنترل(ولز وکارترایت، هاوتون۲۰۰۴).(ولز و متیوز ۱۹۹۶).مدل های فراشناختی هم برای اختلالات اضطرابی و هم برای اختلالات خلقی مطرح شده اند و سطوح بالایی از فراشناخت های منفی در انواع شرایط روانپزشکی اثبات شده است(کوچی و همکاران۲۰۱۲ موریتس و همکاران۲۰۱۰).برای مثال نظریه های فراشناختی فرض می کنند که نگرانی مرضی در اضطراب و تفکر نشخوار در افسردگی به وسیله ارزیابی مثبت و منفی در مورد نگرانی(یعنی فراشناخت ها)تقویت می شوند.این نظریه ها به وسیله مطالعاتی که نشان می دهد تمایل به نگرانی با باورهای مثبت و منفی در مورد نگرانی ارتباط دارند و تفکر نشخوار را در افسردگی به وسیله باورهای منفی در مورد نگرانی میانجی گری می شوند تایید می شوند(پاپاجیو،جیو و ولز۲۰۰۳).همچنین تصور بر این است که فرآیندهای فراشناختی بیان گر یک جنبه مرکزی اختلال وسواسی فکری-عملی به شمار می آیند.حتی قبل از کار ولز و همکاران راکمن وسالکووس کیس نقشی که افکار در مورد افکار(یعنی فراشناخت ها)در ایجاد و حفظ نشانه های وسواسی را ایفا می کنند را روشن کرده بودند.برای مثال نظریه شناختی-رفتاری کلاسیک در موردOCDرابطه بین سوءتعبیر افکار(یعنی یک فراشناخت)و تشدید افکار مزاحم و همچنین احتمال اینکه افراد به تشریفات وسواسی به عنوان یک راهبرد مقابله ای متوسل می شوند را توصیف می کند.بعلاوه تحقیقات اثبات کرده است که فراشناخت ها(برای مثال این باور که افکار باید کنترل شوند)با شناخت های غیر فراشناختی دیگر(برای مثال مسئولیت اغراق آمیز و کمال گرایی)تلفیق می شوند و در سبب شناسی نشانه های اختلال وسواسی نقش مهمی را ایفا می کنند. با توجه به مدل فراشناختی اختصاصی که توسط ولز (۱۹۹۷) مطرح شده است سطوح بالایی از فراشناخت ها با نشانه های وسواسی هم در جمعیت بالینی و هم در جمعیت غیر بالینی گزارش شده است.به ویژه به نظر می رسد که بیماران دارای اختلال وسواسی فراشناخت های خاصی را گزارش می کنند که شامل سطوح بالا از باورهای منفی در مورد نگرانی (در مورد خطر و کنترل ناپذیری افکار)و نیاز برای کنترل افکار علاوه بر سطوح پایین از اطمینان شناختی(کوچی و همکاران۲۰۱۲). باورهای تلفیق افکار در مورد نیاز برای انجام تشریفات یا الگوهای رفتاری و باور در مورد ملاک ها برای خاتمه دادن این تشریفات و الگوهای رفتاری در ارتباط با نشانه های وسواسی تاکید شده اند( سالم و همکاران ۲۰۱۰).همچنین نشان داده شده است که فرا شناخت ها در طی درمان برای OCD تغییر می کنند و نمرات نشانه هایOCD پس از درمان را پیش بینی می کنند. بنابراین می توان تصور کرد که فراشناخت نیز در اختلالات طیف وسواسی قابل رویت باشد.
براساس مطالب فوق می توان نتیجه گرفت که مدل های فراشناختی و مدل های شناختی(مسئولیت)یک ایده مشترک دارند که ویژگی اصلی اختلال وسواسی فکری-عملی تفسیر منفی از افکار مزاحم است.اما بین این مدل ها تفاوت های مهم نیز وجود دارد نظیر تاکیدی که به انواع باورها داده می شود.مدل مسئولیت بر سازه مسئولیت اغراق آمیز به عنوان مولفه شناختی مرکزی که مشکلات وسواسی را بوجود می آورد تاکید دارد (سالکووس کیس ۱۹۸۵). مسئولیت به عنوان این باور که فرد دارای قدرت برای ایجاد یا جلوگیری از پیامدهای منفی می باشد تعریف شده است. این پیامدها ممکن است واقعی باشند یعنی اینکه در زندگی واقعی یا حداقل در سطح اخلاقی واقعیت داشته باشند.
سالکوو کیس و همکاران (۲۰۰۰) مقیاس نگرش به مسئولیت را برای ارزیابی سازه مسئولیت طراحی کرده اند. سازه مسئولیت عمدتاً به باورهای فراشناختی یعنی باورها در مورد افکار اشاره نمی کند. بعلاوه آن به یک تمایز انواع مختلفی از باورهای فراشناختی اشاره ندارد.
از طرف دیگر مدل فراشناختی بر باورها در مورد اهمیت، معنی و قدرت افکار و باور در مورد نیاز برای کنترل افکار و انجام الگوهای رفتاری تاکید می کند. در این مدل مسئولیت بیشتر به عنوان پیامد باورهای فراشناختی در مورد افکار در نظر گرفته می شود که در تبیین مشکلات وسواسی چندان نقشی ندارد.
در پژوهش توست جی ویلیام،ولز وکارترایت – هاوتون (۲۰۰۴). نشان داده شد که باورهای فراشناختی نشانه های وسواسی را پیش بینی می کند اما مسئولیت نقشی در پیش بینی نشانه ها را نداشت. این یافته حاکی از این است که مسئولیت ممکن است یک ویژگی باورهای فراشناختی در زمینه افکار وسواسی باشد. در پژوهش حاضر نقش باورهای فراشناختی و شناخت ها در نشانه های اختلالات مرتبط با وسواسی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. از آنجایی که اختلالات بد ریختی بدن، احتکار ، وسواسی مو کنی و وسواس کندن پوست به همراه اختلال وسواسی فکری و عملی در یک مقوله قرار گرفته اند به نظر می رسد که باورهای فراشناختی و شناخت هایی که در اختلال وسواسی مشاهده شده است ممکن است در سایر اختلالاتی که در این مقوله قرار گرفته اند نیز مشاهده شود.بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی نشانه های وسواسی ، باورهای وسواسی و ابعاد شناختی و فراشناختی مرتبط با آن با ویژگی های اختلال بد ریخت انگاری بدن و احتکار می باشد.
اکنون سوال اصلی این است که چه میزان از افراد تحت بررسی نشانه های ویواسی- جبری، بدریخت انگاری بدن و احتکار را نشان می دهند و آیا بین نشانه های بدریخت انگاری بدم و احتکار با باورهای وسواسی، عدم تحمل بلاتکلیفی و باورهای فراشناختی رابطه وجود دارد؟

۱-۳- ضرورت و اهمیت پژوهش

وسواس فکری- عملی با کیفیت پایین زندگی به علاوه سطوح بالای اختلال اجتماعی و شغلی ارتباط دارد. اختلال در چند زمینه متفاوت زندگی روی می دهد و با شدت نشانه ارتباط دارد. اجتناب از موقعیت هایی که می توانند وسواس های فکری و وسواس های عملی را راه اندازی کنند نیز می تواند عملکرد را به شدت محدود کند. در کنار این موارد  اختلال احتکار نیز موجب به هم ریختگی فعالیت های اساسی، مثل حرکت کردن در خانه، آشپزی، نظافت، بهداشت شخصی، و حتی خوابیدن را مختل می شود. اسباب و اثاثیه ممکن است شکسته باشند، و تسهیلات زندگی مانند آب و برق ممکن است قطع شده باشند، به طوری که دسترسی برای تعمیرات ممکن است دشوار باشد. کیفیت زندگی اغلب به طور قابل ملاحظه ای معیوب است. در موارد شدید، ذخیره کردن می تواند فرد را در معرض خطر آتش سوزی، زمین خوردن(مخصوصا در افراد سالخورده)، بهداشت نامناسب، و مخاطرات دیگر برای سلامتی قرار دهد. اختلال ذخیره کردن با اختلال شغلی، سلامت جسمی نامناسب، و استفاده زیاد از خدمات اجتماعی ارتباط دارد. روابط خانوادگی اغلب تحت فشار زیاد قرار دارند. تعارض با همسایگان و مقامات محلی متداول است، و بخش قابل ملاحظه ای از افراد مبتلا به اختلال ذخیره کردن شدید، درگیر اقدامات قانونی پس گرفتن ملک بوده اند و شماری از آنها سابقه پس گرفتن ملک داشته اند. با وجود این چون این اختلال به صورت یکی از الگوهای وسواس در نظر گرفته می شد،مطالعه ای برای پیامدهای کارکردی آن در ایران صورت نگرفته است ولی آنچه به نظر می رسد، این اختلال می بایست کمی متفاوت از کشورهای دیگر در ایران خود را بروز دهد. در مورد اختلال بدریخت انگاری بدن نیز می توان گفت تقریبا تمام افراد مبتلا به این اختلال، به علت نگرانی های مربوط به ظاهرشان، دچار اختلال عملکرد روان- اجتماعی می شوند. این اختلال می تواند از متوسط(مثل اجتناب از برخی موقعیت های اجتماعی) تا شدید و ناتوان کننده( مثل کاملا خانه نشین شدن) گسترش داشته باشد. به طور متوسط، عملکرد روانی- اجتماعی و کیفیت زندگی به طور چشمگیری نامناسب است. نشانه های اختلال بدریخت انگاری بدن شدیدتر با عملکرد و کیفیت زندگی نامناسب تر ارتباط دارند(انجمن روانپزشکی آمریکا،۲۰۱۳). ربیعی و همکاران(۱۳۸۸)، در یک نمونه ایرانی نشان دادند که اختلال بدریخت انگاری بدن با وسواس فکری-عملی رابطه معناداری دارد(ربیعی،۱۳۹۳).
راهنمای تشخیصی و اماری اختلالات روانی(DSM-5)اختلالات وسواس،بدریخت انگاری بدن،احتکار، وسواس کندن مو،و وسواس کندن پوست را باهم دریک طبقه مطرح کرده است این کار نتیجه پژوهش های بیست ساله ای است، که اشاره به آن دارند که این اختلالات از لحاظ مبانی نورولوژیکی و پاسخدهی به درمان اشتراکات فراوانی با هم دارند.با انجام پژوهش درمورد عوامل شناختی و فراشناختی مرتبط با این اختلالات و شناسایی مولفه های شناختی و فراشناختی بین آنها می توان مدل های شناختی و فراشناختی با تاکید برنقایص شناختی و فراشناختی مشترک برای تبیین ماهیت این اختلالات طراحی نمود . ازین لحاظ می توان گفت این تحقیق در مرتبه اول از اهمیت نظری و بنیادی برخوردار می باشد.(انجمن روانپزشکی امریکا،۲۰۱۳).
ازطرف دیگر اگر ابعاد شناختی و فراشناختی مشترک مربوط به این اختلالات مرتبط با وسواس آشکارشوند، می توان از این اشتراک شناختی در طراحی مداخلات برای بهبود افراد دارای این اختلال ها یاری جست. بنابراین تحقیق حاضر اهمیت بالینی و مداخله ای خود را نشان می دهد و نتایج چنین تحقیقاتی کاربردهای بالینی جدیدی را خواهد گشود.

۱-۴- اهداف پژوهش:

۱-تعیین درصد افرادی که نشانه های وسواس را گزارش می کنند
۲-تعیین درصد افرادی که نشانه های بدریخت انگاری بدن را نشان می دهند
۳-تعیین درصد افرادی که نشانه های احتکار را نشان می دهند
۴-تعین ابعاد شناختی مرتبط با نشانه های وسواس،بدریخت انگاری بدن واحتکار
۵-تعین باورهای فراشناختی مرتبط با نشانه های وسواس،بدریخت انگاری بدن واحتکار
۶ -تعیین نشانه های وسواسی، شناخت ها و فراشناخت هایی که نشانه های بدریخت انگاری بدن را پیش بینی می کند
۷-تعیین نشانه های وسواسی، شناخت ها و فراشناخت هایی که نشانه های احتکار را پیش بینی می کند

۱-۵- سؤال پژوهش:

۱-چند درصد از افراد نمونه بدریخت انگاری بدن واحتکار را گزارش می کنند؟

۱-۶- فرضیه های پژوهش:

۱-بین نشانه های بدریخت انگاری بدن و ابعاد نشانه های وسواسی رابطه وجود دارد
۲-بین نشانه های بدریخت انگاری بدن و باورهای وسواسی رابطه وجود دارد
۳-بین نشانه های بدریخت انگاری بدن وعدم تحمل بلاتکلیفی رابطه وجود دارد
۴-بین نشانه های بدریخت انگاری بدن و باورهای فراشناختی رابطه وجود دارد
۵-بین نشانه های احتکار و ابعاد نشانه های وسواسی رابطه وجود دارد
۶-بین نشانه های احتکار و باورهای وسواسی رابطه وجود دارد
۷-بین نشانه های احتکار و عدم تحمل بلاتکلیفی رابطه وجود دارد
۸-بین نشانه های احتکار و باورهای فراشناختی رابطه وجود دارد
۹- نشانه های وسواسی، شناخت ها و فراشناخت ها نشانه های بدریخت انگاری بدن را پیش بینی می کند
۱۰- نشانه های وسواسی، شناخت ها و فراشناخت ها نشانه های احتکار را پیش بینی می کند

۱-۷ – تعاریف نظری و عملیاتی مفاهیم و متغیرهای پژوهش

۱-۸-  نشانه های وسواسی- جبری

OCD با وجود وسواس های فکری و یا وسواس های عملی مشخص می شود. وسواس های فکری افکار، امیال، یا تصورات عود کننده و مداوم هستند که به صورت مزاحم و ناخواسته تجربه می شوند. در حالی که وسواس های عملی رفتارها یا اعمال ذهنی مکرر هستندکه فرد احساس می کند در پاسخ به وسواس فکری یا بر طبق مقرراتی که باید با قاطعیت اجرا شوند، وادار به انجام دادن آنها می شود. برخی دیگر از وسواس های فکری- عملی با اشتغال های ذهنی و رفتارها یا اعمال ذهنی مکرر در پاسخ به این اشتغال های ذهنی، مشخص می شوند( انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۱۳).

پایان نامه: مقایسه اثربخشی و تداوم تأثیر درمان فراشناختی و طرح­واره درمانی بر کاهش علائم و کیفیت زندگی و سلامت اجتماعی دانشجویان …

رشته روان­شناسی عمومی

گروه روان­شناسی

عنوان رساله:

مقایسه اثربخشی و تداوم تأثیر درمان فراشناختی و طرح­واره درمانی به شیوه گروهی بر کاهش علائم، کیفیت زندگی و سلامت اجتماعی دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی

استاد راهنما: دکتر مجید صفاری نیا

استاد مشاور اول: دکتر حسین زارع

استاد مشاور دوم: دکتر جهانگیر کرمی

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

چکیده:

هدف: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی و تداوم تأثیر طرح واره درمانی و درمان فراشناختی به شیوه گروهی بر کاهش علائم، سلامت اجتماعی و کیفیت زندگی دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی انجام شد.

روش: پژوهش حاضر  شبه تجربی بود که در آن از طرح پیش آزمون ـ پس آزمون و پی­گیری با گروه کنترل استفاده شد. ۶۰ نفر از دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی مراجعه کننده به مراکز مشاوره دانشگاه­های شهر کرمانشاه و اسلام آباد غرب با تشخیص روان­شناس و روان­پزشک به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در سه گروه (دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل) قرار گرفتند. شرکت کنندگان به مدت ۱۰ جلسه تحت درمان گروهی با مدل طرح­واره درمانی یانگ و ۱۰ جلسه درمان فراشناختی ولز قرار گرفتند و مرحله پی­گیری نیز سه ماه پس از پایان درمان دنبال شد. به منظور گردآوری داده­ ها از پرسشنامه بالینی چند محوری میلون (MCMI)، مصاحبه بالینی ساختار یافته برای اختلال­های محور یک درIV DSM- (SCID)، پرسشنامه هراس اجتماعی (SPI)، مقیاس سلامت اجتماعی، پرسشنامه کیفیت زندگی، پرسشنامه فرم بلند طرحواره یانگ (YSQ-L 2) و پرسشنامه فراشناخت (MCQ-30) استفاده شد.

یافته­ها: نتایج نشان داد که طرح­واره درمانی و درمان فراشناختی بر متغیرهای اضطراب اجتماعی و کیفیت زندگی تأثیر متفاوت داشتند به طوری که تغییرات علائم اضطراب اجتماعی و کیفیت زندگی در اثر درمان فراشناختی افزایش بیشتری نسبت به گروه طرح­واره درمانی یافته است (p<0/05)، ولی دو روش درمانی از نظر میزان تأثیر بر سلامت اجتماعی بیماران تفاوت معناداری نداشتند (p>0/05). تداوم تأثیر درمان فراشناختی بر کاهش اضطراب اجتماعی و افزایش کیفیت زندگی به صورت معناداری از درمان طرح­واره محور بیشتر بود (p<0/05). اما تداوم اثربخشی دو نوع درمان بر سلامت اجتماعی شرکت کنندگان تفاوت معناداری نداشت (p>0/05).

نتیجه گیری: نتایج فوق حمایت مقدماتی از این برداشت کلی را ارائه کردند که باورهای فراشناختی بر روی اضطراب اجتماعی و مکانیسم­های شناختی مقصر در حفظ این اختلال تأثیر بیشتری دارند. درمان فراشناختی هم  پس از پایان دوره درمان و هم در دوره سه ماهه­ی پیگیری کارایی و اثر­بخشی بیشتری نسبت به طرح­واره درمانی در کاهش علائم اختلال اضطراب اجتماعی و افزایش کیفیت زندگی بیماران داشت.

بحث: با توجه به نتایج این پژوهش و مطالعات پیشین به نظر می­رسد رویکرد فراشناختی می ­تواند نقص­ها و کاستی­های نظریه­ های شناختی را جبران کند و تا حد زیادی مانع عود این بیماری پس از درمان گردد. همچنین نقش بسزایی در تمهیدات پشگیرانه داشته باشد. به نظر می­رسد رویکرد فراشناختی به لحاظ بالینی می ­تواند چشم انداز نوید بخشی را در اختیار متخصصین قرار دهد.

فصل اول: کلیات تحقیق

۱-۱- مقدمه

تقریباً ۵۰۰۰۰ سال پیش احتمالاً در جایی از آفریقا انسان جدید متولد شد. جهش­های ژنوم انسان منجر به تغییراتی در مغز او شد که قابلیت­های سطح بالایی را برای توسعه زبان و فرهنگ و ادراک خویشتن در این گونه جدید فراهم می آورد. این تغییرات همچنین، منجر به رشد و توسعه ی سیستم های پیچیده اجتماعی گردید که باعث استقلال گسترده این گونه از شرایط محیطی شد. برای نگهداری سیستم­های اجتماعی، انسان ها سطوح بالای انگیزش را جهت رقابت برای کسب تأیید و حمایت دیگران به کار بستند (گیلبرت[۱]، ۲۰۰۱). روابط اجتماعی یک عنصر حیاتی در زندگی انسان هاست. کمیت و کیفیت روابط اجتماعی ارتباط نزدیکی با مرگ و میر دارد و افزایش آن به عنوان یک مؤلفه­ی کلیدی مرتبط با سلامتی می­باشد ( تئو، لریگو و راجرز[۲]، ۲۰۱۳). گونه ما نیاز دارد تا دوست داشته شود، ارزشمند باشد، مورد تأیید والدین باشد، با همسالانش روابط حمایتی برقرار کند، زوج مطلوب را به خود جذب کند و در انواع روابط اجتماعی به طور موفقیت آمیزی حضور یابد. نتیجه این که انسان ها به طور طبیعی از ارزشیابی منفی همنوعان خود می هراسند. حالت غیر انطباقی این ترس و نگرانی تکاملی و انطباقی اختلال اضطراب اجتماعی[۳] (SAD) است. از یک دیدگاه تکاملی اضطراب اجتماعی نقش مهمی را در بازداری فرد از عمل کردن به طریقی که او را در معرض خطر طرد شدن از جامعه ی اجتماعی قرار دهد ایفا می کند، و لذا آن را ترس از طرد شدن توصیف کرده اند (هدمن، استروم، استونکل و مورتبرگ[۴]، ۲۰۱۳).

اختلال اضطراب اجتماعی مشکلات عدیده ای را در مراحل مختلف زندگی فرد پدید       می آورد و بر کارکرد جسمی، تحصیلی، شغلی و اجتماعی وی تأثیر می گذارد (دمیر، کاراستین، ارالپ دمیر و اویسال[۵]، ۲۰۱۳، ونگ، سارور و بیدل[۶]، ۲۰۱۲). برخلاف سایر اختلالات اضطرابی که در آنها فرد قادر به اجتناب ورزیدن از موقعیت های اضطراب آور است، افراد دچار اضطراب اجتماعی به اجبار با موقعیت­هایی اجتماعی مواجه می­شوند که واکنش اضطرابی آنها را به طور روزمره تحریک می­ کنند و کیفیت زندگی­شان را تحلیل می­برند (کالوت، اوروئه، کامارا و هانکین[۷]، ۲۰۱۳؛  کالوت، اوروئه و هانکین، ۲۰۱۳ ؛ روم، ملی، ثورسن،آندریسن و روزبرگ [۸]، ۲۰۱۲؛ سونگ[۹] و همکاران، ۲۰۱۲). مهمترین مسأله­ای که از مطالعات اضطراب اجتماعی برداشت می شود اهمیت قابل توجه تشخیص و درمان زودهنگام است. در دو دهه­ی اخیر حجم زیاد تحقیقات به عمل آمده منجر به ابداع راهبردهای درمانی مؤثری برای درمان این اختلال تضعیف کننده شده است. بنابراین در حال حاضر مقایسه کارایی و تداوم تأثیر درمان­ها از اهمیت بسزایی برخوردار می­باشد.

۲-۱- بیان مسئله

اختلال اضطراب اجتماعی (SAD) که از طریق مشخصه­ی ترس از مشاهده و ارزیابی توسط دیگران شناخته می­شود به عنوان یک اختلال از طبقه اختلال­های اضطرابی، یکی از رایج­ترین و مزمن ترین اختلالات روانی با شروع زودرس و دوره­ای مداوم (کائوت و گویر[۱]، ۲۰۱۴؛ رپی، مکلئود، کارپنتر، گاستون، فری و پیترز[۲]، ۲۰۱۳؛ هدمن، استروم، استونکل و مورتبرگ، ۲۰۱۳؛ سونگ و همکاران، ۲۰۱۲؛ چارترند، کاکس، ال گابالاوی و کلارا[۳]، ۲۰۱۱؛ لمپ[۴]، ۲۰۰۹؛ ولز و کارتر[۵]، ۲۰۰۶)، شایعترین نوع اختلال اضطرابی و سومین اختلال روانی از نظر شیوع در بین جمعیت عمومی است (سونگ و همکاران، ۲۰۱۲؛ فهم، بیسدو، جاکوبی و فیدلر[۶]، ۲۰۰۸). شیوع کلی این اختلال تقریباً ۱۳ درصد است و در جایگاه سوم اختلال­های روانپزشکی پس از اختلال افسردگی اساسی و وابستگی به الکل قرار دارد (نیکلسون[۷]، ۲۰۰۸) و اگر درمان نشود با دوره­ای مزمن و پنهان مزمن همراه می­گردد (کاستا کابرال مولولو، بزرا دی منزس، ویگن و فونتنلله[۸] ، ۲۰۱۲؛ لمپ، ۲۰۰۹) و اختلال اساسی در کار و حوزه­های اجتماعی، عملکردهای علمی، خانوادگی و شخصی (کوکرتز، گیلدبرانت، کارلستروم، واپلینگ و بودلاند[۹]، ۲۰۱۴؛ دمیر، کاراستین، ارالپ دمیر و اویسال[۱۰]، ۲۰۱۳؛ ونگ، سارور و بیدل، ۲۰۱۲؛ چارترند، کاکس، ال گابالاوی و کلارا[۱۱]، ۲۰۱۱) ایجاد می­ کند و سبب کاهش کیفیت زندگی فرد (رپی و همکاران، ۲۰۱۳؛ سونگ و همکاران، ۲۰۱۲؛ کاستا کابرال مولولو، بزرا دی منزس، ویگن و فونتنلله ، ۲۰۱۲؛ ویدمن، فرناندز، لوینسون، آگوستین، لارسن و رودباق[۱۲]، ۲۰۱۲؛ روم، ملی، ثورسن، آندریسن و روزبرگ، ۲۰۱۲؛ ونگ، سارور و بیدل؛ ۲۰۱۲) سلامت روانی و اجتماعی ضعیف، حمایت اجتماعی پایین، اختلالات مصرف مواد و سایر اختلالات روانی همراه، مانند اختلال خلق و اختلالات اضطرابی (چارترند، کاکس، ال-گابالاوی و کلارا، ۲۰۱۱؛ ونگ سارور و بیدل؛ ۲۰۱۲)     می­شود.                                                

        شروع اختلال معمولاً در دوره نوجوانی است، اگرچه برخی مطالعات نشان داده­اند که اختلال می ­تواند در سن هشت سالگی نیز تشخیص داده شود (کالوت، اوروئه و هانکین، ۲۰۱۳). کائوت و گویر (۲۰۱۴) بیان می­ کنند که شروع SAD به طور معمول در سن ۱۰ سالگی و حداکثر اوایل دهه­ی بیست می باشد. در حدود ۵۰ درصد موارد SAD در سن ۱۳ سالگی و ۹۰ درصد زمان شروع تا رسیدن به سن ۲۳ سالگی می­باشد. این اختلال همچنین یکی از سخت­ترین اختلالات اضطرابی نسبت به درمان می­باشد و کمترین اثر درمانی را نسبت به سایر اختلالات اضطرابی هم در بزرگسالان و هم در کودکان نشان داده است (رپی و همکاران، ۲۰۱۳؛ هادسون، رپی، لینهام، ووثریچ و اشنایرینگ[۱۳]، ۲۰۱۰). به این دلایل بهبود و روش­های جدید برای درمان اختلال اضطراب اجتماعی بسیار ضروری می­باشد.

ظهور نظریه­ های شناختی در آسیب شناسی روانی به افزایش علاقه به ویژگی­های شناخت و تنظیم آن منجر گردیده است. نوعی از عوامل شناختی که در تداوم اختلال اضطراب اجتماعی نقش دارند، طرح واره­ها هستند (کالوت، اوروئه، کامارا و هانکین، ۲۰۱۳). طرح واره­ها، الگوها یا درون مایه­های عمیق و فراگیری هستند که از خاطره­ها، هیجان و شناخت واره­ها و احساس­های بدنی تشکیل شده اند، در دوران کودکی و نوجوانی شکل گرفته اند، در مسیر زندگی تداوم دارند و به شدت ناکارآمد هستند. آنها ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت، مشکلات منش شناختی خفیف­تر و بسیاری از اختلال های مزمن محور یک قرار بگیرند (یانگ، کلوسکو و ویشار[۱۴]، ۲۰۰۳). طرح­واره درمانی برای درمان بیماران مبتلا به مشکلات منش شناختی مزمنی که به قدر کافی از رفتاردرمانی شناختی کلاسیک کمکی دریافت نمی­کردند تدوین گردید. طرح­واره درمانی بر پایه رفتاردرمانی شناختی کلاسیک بنا شده و بر ریشه ­های تحولی مشکلات روان­شناختی در دوران کودکی و نوجوانی، استفاده از تکنیک­های برانگیزاننده[۱۵] و ارائه مفهوم سبک­های مقابله­ای ناسازگار تأکید دارد. بسیاری از مطالعات پژوهشی نشان داده­اند که رفتاردرمانی شناختی برای بسیاری از اختلال­های روان شناختی از کارایی و اثربخشی لازم برخوردار است، اما در مطالعات پیگیری تنها ۵۰ درصد از بیماران به بهبودی معنادار بالینی دست می یابند (ماسکویچ[۱۶]، ۲۰۰۸). رفتاردرمانی شناختی در سطح شناخت واره، رویکرد بالا به پایین را اتخاذ می­ کند. به عنوان مثال در اختلال­های اضطرابی از سطح نگرانی شروع می کند، سپس به مفروضه­های زیربنایی و در نهایت به طرح واره­ها می ­پردازد (داگاس و رابی چاود[۱۷]، ۲۰۰۷)، اما در طرح­واره درمانی این روند برعکس دنبال می­شود. در فرایند طرح­واره درمانی، مستقیماً به سراغ عمیق­ترین سطح شناخت­واره می­روند. به عبارتی در طرح­واره درمانی، روش پایین به بالا در پیش گرفته می­شود (یانگ، کلوسکو و ویشار، ۲۰۰۳).

بررسی­ها نشان داده اند که افراد مبتلا به SAD طرح واره­هایی دارند که این طرح واره­ها آماج مناسبی برای رویکرد طرح­واره درمانی تلقی می­شوند (کالوت، اوروئه و هانکین، ۲۰۱۳؛ ونگ و مولدز[۱۸]، ۲۰۱۱، هیمبرگ، بورزوویچ[۱۹] و رپی، ۲۰۱۰، ویلسون و رپی، ۲۰۰۶؛ پینتو- گاویا، کاستیلهو، گالهاردو و کنها[۲۰]، ۲۰۰۶).

 از طرفی، در حوزه درمان­های جدیدتر روان­شناختی، نخستین بار ولز و متیوس[۲۱](۱۹۹۴) با ترکیب رویکرد طرح واره و پردازش اطلاعات، الگوی فراشناختی[۲۲] را برمبنای مدل عملکرد اجرایی خودتنظیمی[۲۳](S-REF) جهت تبیین و درمان اختلالات هیجانی معرفی کردند. اصطلاح فراشناخت عبارتست از هر نوع دانش یا فرایند شناختی که در آن ارزیابی یا کنترل شناختی وجود داشته باشد (موس و برد[۲۴]، ۲۰۰۲). درمان فراشناختی نیز به ویژه به منظور رفع نواقص درمان شناختی ـ رفتاری ظهور پیدا کرد. به عقیده ولز شناخت درمانی با توجه به این نظر که افکار منفی در اختلال­های هیجانی از فعالیت باورهای ناکارآمد منتج می­شوند، بیشتر روی منشأ محتوای افکار تأکید دارد، ولی در مورد این که چگونه این افکار شکل می­گیرد و یا چه ساز و کاری این تفکرات ناکارآمد را برجسته می­سازد تلاشی صورت نگرفته است (ولز و متیوس، ۱۹۹۴؛ ولز، ۲۰۰۰). لذا برای فهم فرایندهای تفکر لازم است که بر باورهای فرد درباره تفکر، راهبردهای فردی در مورد کنترل توجه و همچنین نوع باورهای فراشناختی[۲۵] او تأکید نماییم. آنچه در درمان فراشناختی مورد تأکید قرار می­گیرد عواملی است که تفکر را کنترل می­ کند و وضعیت ذهن را تغییر می­دهد، نه چالش با افکار و خطاهای شناختی یا مواجهه طولانی مدت و مکرر با باورها در مورد تروما یا نشانه­ های بدنی (ولز،۲۰۰۱ ،۲۰۰۹).

 دیدگاه نظری و درمانی فراشناخت بر باورها و تفکرات منفی به عنوان نتیجه کنترل فراشناختی شناخت تأکید می‌‌‌‌‌‌کند و بیان می­ کند که چگونه فراشناخت در تداوم و تغییر شناخت مؤثر است. درمان فراشناختی سطوحی از مداخله را عرضه می­ کند که بر چالش با محتوای تفکر و باورهای منفی که در درمان­های سنتی شناختی بر آن تمرکز دارد؛ تأکید نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورزد (ولز، ۲۰۰۹) و سعی می­ کند فراشناخت­هایی را که به شیوه ناسازگارانه تفکرات منفی تکرار شونده را زیاد می­ کنند و یا باعث افزایش باورهای منفی عمومی می­شوند، تغییر دهد (ولز، ۲۰۰۰).

تحقیقات مختلف به صورت توصیفی و یا تجربی نشان داده­اند که برای اختلال اضطراب اجتماعی هر دو رویکرد درمان فراشناختی (کوکرتز و همکاران، ۲۰۱۴؛ هاپیت و همکاران، ۲۰۱۴؛ رپی و همکاران،۲۰۱۳؛ کلی، توسچن ـ کافیر و هنریچز، ۲۰۱۲؛ کارلبرینگ و همکاران، ۲۰۱۲؛ برد، سایر و هافمن، ۲۰۱۲؛ هالیون و روسیو، ۲۰۱۱؛ هاکاماتا و همکاران، ۲۰۱۰؛ کاشدان، ویکز و ساوستیانووا، ۲۰۱۱؛ امیر و همکاران، ۲۰۰۹؛ اشمیت و همکاران، ۲۰۰۹؛ مک اووی و پرینی، ۲۰۰۸؛ ولز، ۲۰۰۰، ۲۰۰۷، ۲۰۰۹؛ داناهی و استوپا،  ۲۰۰۷؛ مک اووی، ماهونی، پرینی و کینگسپ، ۲۰۰۹؛ ولز و پاپاجورجیو، ۲۰۰۱، ۱۹۹۸) و طرح واره درمانی (خورشید زاده، برجعلی، سهرابی و دلاور،۱۳۹۰؛ کالوت، اوروئه، کامارا و هانکین، ۲۰۱۳) مؤثر می­باشند ولی هنوز مطالعه مقایسه­ای انجام نشده است تا مشخص شود که کدام رویکرد درمانی اثربخش تر و از تداوم تأثیر بیشتری برخوردار می­باشد.

از آنجا که‌ یافتن شیوه ­های درمان کوتاه مدت کارا و مؤثر از جمله ضرورت‌های پژوهش می‌باشد و شیوه ­های درمانی مبتنی بر مدل طرح واره و فراشناخت نیز جزء درمان‌های کوتاه مدت به شمار می‌آیند، انجام پژوهشی برای بررسی مقایسه اثربخشی و به ویژه ماندگاری اثر این شیوه ­های درمانی دارای اهمیت است.  

بنابراین پژوهش حاضر در نظر دارد تا اثربخشی و تداوم تأثیر مدل­های درمانی جدید تحت عنوان درمان فراشناختی و طرح­واره درمانی را در کاهش علائم، کیفیت زندگی و سلامت اجتماعی دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی مقایسه کند.

این پژوهش از این نظر که کارایی و به خصوص تداوم تأثیر دو نوع درمان طرح واره محور و فراشناختی را بر کاهش علائم، کیفیت زندگی و سلامت اجتماعی دانشجویان دارای اختلال اضطراب اجتماعی مورد بررسی قرار داده است دارای نوآوری می باشد. به ویژه این که تا کنون  هیچ  پژوهشی در ارتباط با درمان اختلال اضطراب اجتماعی و تأثیر آن بر سلامت اجتماعی افراد انجام نشده است.

۳-۱- اهمیت و ضرورت پژوهش

از آنجا که شیوع اختلال اضطراب اجتماعی ۱۳ درصد می­باشد و در جایگاه سومین اختلال رایج روانپزشکی پس از اختلال افسردگی اساسی و وابستگی به الکل قرار دارد، بنابراین استفاده از درمان­های گوناگون و مؤثر ضرورت می­یابد.

با توجه به این که دریافت دارو به تنهایی، صرفاً بر مکانیسم­های نوروفیزیولوژی این افراد اثر گذاشته و بهبودی نسبی ایجاد می­ کند و این بهبود نسبی صرفاً وابسته به مصرف دارو است، همچنین در بیشتر درمان­های روان شناختی صورت گرفته برای اختلال اضطراب اجتماعی مانند درمان رفتاری ـ شناختی، شناخت درمانی و رفتاردرمانی، بیشتر به محتوای فکر و رفتارهای اجتنابی توجه شده است، در حالیکه بیشتر اختلالات اضطرابی (مانند اضطراب اجتماعی) علاوه بر موارد ذکر شده در طرح واره­ها و فرایند پردازش اطلاعات مانند راهبردهای کنترل فراشناختی و باورهای مثبت و منفی فراشناختی نیز اختلال دارند، بنابراین استفاده از فنون مختلف روان­درمانی مانند طرح­واره­درمانی و درمان فراشناختی در صورت موفقیت آمیز بودن، نه تنها می تواند سبب کاهش طولانی مدت مصرف دارو در این افراد شود (جلوگیری از وابستگی دارویی در طولانی مدت)، بلکه موجب پیشگیری از بروز شدید این اختلال و جلوگیری از عود مجدد علائم روان­شناختی خواهد شد. همچنین از آنجا که یافتن شیوه ­های درمان کوتاه مدت کارا و مؤثر از جمله ضرورت های پژوهش می­باشد و شیوه ­های درمانی مبتنی بر مدل طرح­واره و فراشناخت نیز جزء درمان­های کوتاه مدت به شمار می­آیند، انجام پژوهشی برای بررسی مقایسه اثربخشی و به ویژه تداوم تأثیر این شیوه ­های درمان دارای اهمیت است.

  1. Caouette, J. D., & Guyer, A. E.
  2. Rapee, R. M., MacLeod, C., Carpenter, L., Gaston, J. E., Frei, J., Peters, L.
  3. Chartrand, H., Cox, B., EL-Gabalawy, R., & Clara, I.
  4. Lampe, L. A.
  5. Wells, A., & Carter, K.
  6. Fehm, L., Beesdo, K., Jacobi, F., & Fiedler, A.
  7. Nicholson, C.
  8. Costa Cabral Mululo, S., Bezera de Menezes, G., Vigne, P., Fontenelle, L. F.

[۹] . Kuckertz, J. M., Gildebrant, E., Liliequist, B., Karlström, P., Vappling, C., Bodlund, O.

۴ . Demir, T., Karacetin, G., Eralp Demir D., & Uysal O.

[۱۱] . Chartrand, H., Cox, B., EL-Gabalawy, R., & Clara, I.

[۱۲] . Weidman, A. C., Fernandez, K. C., Levinson, C. A., Augustine, A. A., Larsen, R. J., & Rodebaugh, T.L.

[۱۳] . Hudson, J.L., Rapee, R.M., lyneham, H.J., wuthrich. V., Schniering, C.A.

  1. Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E.
  2. ۲٫ emotive

[۱۶]. Moscovitch, D. A.

[۱۷] . Dugas, M. J. Q., Robi chaud, M.

  1. Wong, Q. J. J., & Moulds, M. L.
  2. Borzowich

[۲۰]. Pinto-Gouveia, J., Castilho, P., Gallardo, A., & Cunha, M.

  1. Wells, A., & Matthews, G.
  2. meta cognitive model

۶٫Self-Regulatory Executive Function Model

۷٫ Moses, L. J., Baird, J. A.

[۲۵] . Meta cognitive  beliefs

  1. Kley, H., Tuschen-Caffier, B., & Heinrichs.
  2. Kashdan, T. B., Weeks, J. W., & Savostyanova, A. A.

[۱] . Gilbert, P.

[۲] . Teo, A. R., Lerrigo, R., & Rogers, M. A. M.

[۳] . Social Anxiety Disorder.

[۴] . Hedman, E., Strom, P., Stunkel, A., & Mortberg, E.

[۵] . Demir, T., Karacetin, G., Eralp Demir, D., & Uysal, O.

[۶] . Wong, N., Sarver, D. E., & Beidel, D. C.

  1. Calvete, E., arue, I., Cámara, M., & Hankin, B. L.

[۸]. Romm, K. L., Melle, I., Thoresen, C., Andreassen, O, A., & Rossberg, J. I.  

پایان نامه:رابطه بین باورهای فراشناختی با میزان سازگاری فردی – اجتماعی وشادکامی نوجوانان

 

عنــوان :

رابطه بین باورهای فراشناختی با میزان سازگاری فردی – اجتماعی وشادکامی نوجوانان

 

 

اســتاد راهنما:

دکتر مقصود فقیرپور

 

سال تحصیلی  ۹۴- ۱۳۹۳


(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)


فهرست مطالب
عنوان                                                                                                 صفحه
چکیده.     ۱
فصل اول:کلیـات     ۲
۱-مقدمه      ۳
۲-بیان مساله .     ۵
۳-ضرورت و انجام پژوهش .     ۷
۴-اهداف پژوهش .     ۸
۵-فرضیه های پژوهش      ۹
۶-متغییرهای پژوهش      ۹
۷-تعاریف واژه ها .     ۱۰
فصل دوم : ادبیات و پیشینه پژوهش     ۱۳
۱-فراشناخت     ۱۴
۱-۱-مؤلفه های فراشناخت .    ۱۵
۱-۱-۱-دانش فراشناختی .   ۱۶
۱-۱-۲-تجربه فراشناختی .   ۲۰
۲-شادکامی .   ۲۱
۲-۱-مفهوم شادکامی   ۲۳
۲-۲-اهمیت شادکامی    ۲۸
۲-۳-رویکردهای شادکامی    ۲۹
۲-۴-متغییرهای مؤثر بر شادکامی .  ۳۵
۲-۵-نقش شادی در سیر تکاملی بشر   ۴۵
۲-۶-نوروسایکولوژی شادکامی .  ۴۶
۲-۷-راهبردهای افزایش شادکامی .   ۴۷
۳-سازگاری .   ۴۷
۳-۱-سازگاری اجتماعی .   ۴۹
۳-۲-سازگاری فردی    ۵۲
۳-۳-دیدگاه نظری درباره سازگاری و ناسازگاری    ۵۲
۴-ادبیات پژوهشی    ۵۵
۴-۱-یافته های پژوهشی داخلی .   ۵۵
۴-۲-یافته های پژوهشی خارجی .   ۵۹
فصل سوم : روش اجرای پژوهش   ۶۴
۱-روش پژوهش    ۶۵
۲-جامعه آماری ، روش نمونه گیری و حجم نمونه .  ۶۵
۳-ابزار اندازه گیری .  ۶۵
۴-روش گردآوری داده ها .  ۶۷
۵-روش تجزیه و تحلیل اطلاعات .  ۶۷
فصل چهارم : تجزیه و تحلیل یافته ها   ۶۸
تجزیه و تحلیل   ۶۹
فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری .  ۷۵
بحث و نتیجه گیری    ۷۶
پیشنهادات پژوهشی    ۸۲
پیشنهادات کاربردی    ۸۳
محدودیت های پژوهش .   ۸۴
منابع .   ۸۵
پیوست ها .  ۹۴
پرسشنامه فراشناخت   ۹۴
پرسشنامه سازگاری فردی – اجتماعی . ۹۶
پرسشنامه شادکامی ۱۰۲
داده ها ۱۰۴
چکیده انگلیسی ۱۱۳
 
فهرست جداول
عنوان                                                                                 صفحه
جدول ۲-۱ .  ۲۶
جدول ۲-۲ .  ۲۷
جدول ۴-۱ .  ۶۹
جدول ۴-۲ .  ۷۰
جدول ۴-۳ .  ۷۰
جدول ۴-۴ .  ۷۱
جدول ۴-۵ .  ۷۲
جدول ۴-۶ .  ۷۲
جدول ۴-۷ .  ۷۲
جدول ۴-۸ .  ۷۳
جدول ۴-۹ .  ۷۳
 
فصل اول: کلیـات
            مقدمه
بیان مساله
ضرورت و انجام پژوهش
اهداف پژوهش
فرضیه های پژوهش
متغییرهای پژوهش
تعاریف واژه ها
 
۱-مقدمه :
امروزه با مشکلاتی که در جوامع وجود دارد مطالعه و پژوهش در زمینه های سازگاری و شادکامی افراد برای بهبود یافتن زندگی آنها از اهمیت بالایی برخوردار می باشد و بدین جهت یکی از راهکارهای مهم در این زمینه پرداختن به باورهای فراشناختی در آنها است .

باورهای فراشناختی یکی از عوامل مهم در توسعه و تداوم اختلالهای روانشناختی است . باورهای فراشناختی به پردازش هیجانی مثل شادکامی و سازگاری و واکنشهای مربوط به آسیب از طریق تاثیر دانش و باورهای فراشناختی به روی تغییر باورها و نیز تعبیر و تفسیر علایم خاص شادکامی و سازگاریها نقش موثری دارد ، (کارت رایت – هاتون و ولز[۱] ، ۱۹۹۷ ، به نقل از وزیری و موسوی نیک ، ۱۳۸۷ ) .

کاستا [۲] ( ۱۹۸۴ ) معتقد است اگر بتوانید از وجود یک گفتگوی درونی در مورد فرایندهای ذهنی خود آگاه  شوید و اگر بتوانید فرایند های تصمیم گیری و حل مساله را بشناسید ، فراشناخت را تجربه کرده اید . بطور کلی فراشناخت آگاهی فرد از دانسته ها و ندانسته های خود را شامل می شود ، ( رفوث[۳] و همکاران  ،۱۹۹۳ ، ترجمه خرازی ، ۱۳۷۵ ) .
با توجه به تعاریفی که ارائه شد ، می توان گفت فراشناخت مجموعه دانش و فرایند های است  که کشف های شناختی فرد را نظارت ، هدایت و کنترل می کنند و در واقع به مدیریت  فعالیتهای شناختی می پردازند . برای درک بهتر فراشناخت ضروری است آن را با شناخت مقایسه کنیم . با مقایسه ی شناخت و فراشناخت با یکدیگر به این نتیجه می رسیم که شناخت جهت توصیف روش های بکار می رود که طی آن اطلاعات پردازش یا معنادار می شود ، ( ولفز[۴] و همکاران ، ۱۹۹۵ ؛ به نقل از سالاری فر ، ۱۳۷۵ ) .
 
کینگ داینر[۵] ( ۲۰۰۵ ) معتقدند که افراد شاد در حوزه های چند گانه زندگی نظیر ازدواج ، درآمد ،                                                                                                                                             عملکرد شغلی و سلامتی ، موفق تر از افراد غیر شاد هستند. به اعتقاد وین هوون[۶] ( ۱۹۹۳ ) شادی فعالیت فرد را بر می انگیزد و روابط اجتماعی و سیاسی را تسهیل می کند. همچنین مشخص شده است که افراد شاد احساس امنیت بیشتری می کنند ، آسانتر تصمیم می گیرند ، دارای روحیه مشارکتی بیشتری هستند و نسبت به کسانی که با آنها زندگی می کنند بیشتر احساس رضایت دارند ، ( مایرز[۷] ، ۲۰۰۰ ) . افراد شاد همچنین دارای عزت نفس بالاتر ، روابط دوستانه قوی تر و اعتقادات مذهبی معنادارتری هستند ، ( مایرز ، ۱۹۹۶ ، به نقل از قمرانی ، ۱۳۸۹ ) .
سازگار شدن با محیط مهمترین منظور و غایت همه فعالیت های ارگانیزم است . چنان که باتلر[۸] اظهار می دارد ، در همه دوران زندگی خود در هر روز و هر ساعت سر گرم آن هستیم که خود دگرگون شده و دگرگون نشده را با محیط دگرگون شده و دگرگون نشده سازگار کنیم . زندگی کردن در حقیقت چیزی جز عمل سازگاری نیست ، ( هاشمیان ، ۱۳۸۷ ) . اساساٌ شخص سازگار ، شخصی است که میان خود و محیط مادی و اجتماعی اش ارتباط های سالم و درستی برقرار کند که نتیجه اش استقرار ثبات عاطفی برای خود او باشد ، ( شعاری نژاد ، ۱۳۸۰ ) .
امروزه مطالعات زیادی در زمینه ی باورهای شناختی ، سازگاری فردی- اجتماعی و دیگر مهارتهای ارتباطی و اجتماعی افراد و همچنین هیجانات افراد مثل شادکامی انجام می گیرد . اما در این بین کمتر دیده شده که ارتباط بین باورهای فراشناخت و سازگاری فردی – اجتماعی و شادکامی نوجوانان مورد بررسی قرار گیرد .  در این پژوهش سعی می شود که بین متغیرهای باورهای فراشناختی و سازگاری فردی – اجتماعی و شادکامی نوجوانان به رابطه ای دست یابیم تا بدین وسیله بتوان به نوجوانان در زمینه ی سازگاری بهتر و شادکامی آنها با انتخاب باورهای فراشناختی صحیح یاری رسانیم .
 
۲-بیان مسئله :
یکی از مفاهیم مرتبط با شناخت که به دنبال گسترش روان شناسی شناختی[۹] و علم شناخت به وجود آمد فراشناخت است. این مفهوم ابتدا توسط فلاول[۱۰] (۱۹۷۹) بکار گرفته شد که به توانایی انسان از نظام شناختی خود و کنترل نظارت بر آن گفته می شود . فرد به توانایی خود بعنوان یک پردازشگر اطلاعات آگاه است و می داند برای رسیدن به یک هدف شناختی دارای چه موانع و محدودیت هایی است و چگونه و با چه تدابیری با محدودیت ها مواجه شود ( رفوث و همکاران  ،۱۹۹۳ ، ترجمه خرازی ، ۱۳۷۵ ) .
ولفز و همکاران ، ( ۱۹۹۵ ) ، تصور روشن تری از تفاوت فراشناخت و شناخت ارائه داده اند . مطابق نظر آن ها فراشناخت عملیات ذهنی انجام شده بر روی یک عملیات ذهنی است ، حال آن که شناخت عملیات ذهنی انجام شده روی یک محتوا است . به اعتقاد آن ها آنچه فراشناخت نامیده می شود عملیات ذهنی سطح دوم است . یعنی یک یادگیرنده آن عملیات ذهنی را انتخاب می کند که روی یک موضوع خاص اعمال می شود و آن ها را هدایت می کند . در این چهارچوب فراشناخت یک مورد ویژه شناخت است که طی آن عملیات ذهنی بر روی یک عامل بیرونی صورت نگرفته ، بلکه روی پدیده های ذهنی فرد که در ساختار شناختی وی قرار دارند صورت می گیرند ، ( ولفز و همکاران ، ۱۹۹۵ ؛ به نقل از سالاری فر ، ۱۳۷۵ )  .
ارتباط بین باورهای فراشناختی و آسیب شناختی در مورد غیر قابل کنترل بودن خطر و فقدان اطمینان شناختی و وجود سطوح مشابهی از این نوع اعتقادات در اختلالات دیگر مورد تایید قرار گرفته است ، (کارت رایت – هاتون و ولز ، ۱۹۹۷ ، به نقل از وزیری و موسوی نیک ، ۱۳۸۷ ) .
در طی سالهای اخیر بررسی تجربی شادکامی توسط روانشناسان و جامعه شناسان افزایش یافته است ، ( وین هوون ، ۱۹۹۷ ) و روانشناسان علاقه مند به حیطه ی روانشناسی مثبت نگر توجه خود را بر منابع بالقوه ی احساس های مثبت نظیر احساس شادکامی معطوف کرده اند . ( سلیگمن ، چیکسنت و میهالی[۱۱] ، ۲۰۰۰ ؛ کوهن و پرسمن[۱۲] ، ۲۰۰۵ ؛ به نقل از میرزائی ، ۱۳۸۹ ) .
طبق بسیاری از تئوریهای هیجان ، شادکامی یکی از شش هیجان بزرگ یعنی تعجب ، ترس ، خشم ، شادکامی ، تنفر و نگرانی است . آیزنک[۱۳] ( ۱۹۴۵ ) ، شادکامی را بعنوان صفت در نظر گرفت که سه ملاک پایداری زمانی ، همسانی بین موقعیت و علیت درونی را دارا می باشد . همچنین شادکامی را وابسته به فراوانی و درجه ی عواطف مثبت یا لذت سطوح بالای رضایت در طول زندگی و نبود احساسات منفی نظیر افسردگی و اضطراب دانسته اند ، ( هادی نژاد و زارعی ، ۱۳۸۷ ) .
به نظر مک دانلد[۱۴] ، وقتی می گوئیم فردی سازگار است که پاسخهایی که او را به تعامل با محیطش قادر می کنند آموخته باشد . در نتیجه به نحو قابل قبول اعضای جامعه خود رفتار کند تا احتیاجاتش ارضا شوند ،  ( درتاج و همکاران ، ۱۳۸۸ ) .
به عبارت دیگر سازگاری این است که فرد با دیگران طوری رفتار کند که هیچگونه مشکل و درگیری با آنان نداشته باشد . انسانی را سازگار تلقی می کنیم که مسائل و رفتار منطقی دیگران را قبول کند و اگر با محیطی نمی تواند سازش پیدا کند ، محیط دیگری برایش وجود داشته باشد ، ( نویدی ، ۱۳۸۵ ) . فرایند سازگاری به وسیله ء کمبود و نیاز بر انگیخته می شود و تنش  نامطلوبی ایجاد می کند . برای کاهش تنش ، فرد باید به طریقی واکنش نشان دهد و عمل او معمولاً کوششی برای غلبه  بر شی یا موقعیت تهدیده کننده است ، ( شعاری نژاد ، ۱۳۸۰ ) .
سازگاری فردی فرایند پیوسته ای است که در آن تجربیات یادگیری اجتماعی شخص باعث ایجاد نیازهای روانی می گردد و نیز امکان کسب توانایی و مهارت هایی را فراهم می سازد از آن  طریق می توان به ارضاء آن نیازها پرداخت ، ( هاشمیان ، ۱۳۸۷ ) . سازگاری اجتماعی به این گفته می شود که افراد یا گروه ها ، رفتار خود را بتدریج و از روی عمد یا غیر عمد تعدیل کنند تا با فرهنگ موجود سازگاری نمایند ، مانند رعایت عادت ها ، عرف ، تقلید و. ( شعاری نژاد ، ۱۳۸۰ ) .
پژوهش حاضر به دنبال ارتباط بین باورهای فراشناختی با سازگاری فردی و اجتماعی و شادکامی در نوجوانان است ، و می خواهد بداند که آیا بین باورهای فراشناختی با سازگاری فردی و اجتماعی و شادکامی در نوجوانان رابطه وجود دارد ؟
[۱]- Kart Rayet, Hattoon & Wells
[۲]-Costa
[۳] -Rafoth
[۴]-Wolfs
[۵]-King Dyner
[۶]-Wenhoven
[۷]-Myers
[۸] -Battler
[۹]-cognitive psychology

پایان نامه:بررسی اثر درمان فراشناختی در افزایش عزت نفس و کاهش پرخاشگری نوجوانان بزه کار

گرایش:

روانشناسی بالینی

 

عنوان:

بررسی اثر درمان فراشناختی در افزایش عزت نفس و کاهش پرخاشگری نوجوانان بزه کار

 

استاد راهنما:

دکتر نورعلی فرخی

 

استاد مشاور:

دکتر حسن اسدزاده

پاییز ۱۳۹۲

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

فهرست مطالب

 

عنوان                                                                              صفحه                                                                               

چکیده  و

۱- فصل اول کلیات طرح ۱

۱-۱- مقدمه  ۲

۱-۲- بیان مسئله  ۳

۱-۳-اهمیت و ضرورت تحقیق   ۷

۱-۴- اهداف پژوهش     ۸

۱-۴-۱- هدف کلی ۸

۳-۱- هدف های جزئی ۸

۱-۵- فرضیه‏های تحقیق   ۹

۱-۶- تعریف مفاهیم و اصطلاحات تحقیق   ۹

۱-۶-۱-۱- تعریف مفهومی عزت نفس ۹

۱-۶-۱-۲- تعریف عملیاتی عزت نفس ۱۰

۱-۴-۲- تعریف مفهومی پرخاشگری. ۱۰

۱-۶-۱-۴- تعریف عملیاتی پرخاشگری. ۱۱

۱-۶-۱- درمان فراشناختی ۱۱

۲-۴-۲- بزه کاری. ۱۲

۲-فصل دوم مبانی نظری ۱۴

۲-۲-عزت نفس     ۱۶

۲-۲-۱-مفهوم عزت نفس     ۱۹

۲-۲-۲-عزت نفس چیست؟  ۲۰

۲-۲-۳-اهمیت عزت نفس     ۲۱

۲-۲-۴-ابعاد عزت نفس     ۲۱

۲-۲-۵-سطوح عزت نفس     ۲۳

۲-۲-۶-شکل گیری مفهوم خود و عزت نفس به مثابه صفات شخصیتی   ۲۶

۲-۲-۷-از عزت نفس » بالا یا پایین«چه استنباطی می‌شود؟  ۳۰

۲-۲-۸-دیدگاه متقدمان روانشناسی درباره عزت نفس     ۳۱

۲-۲-۹-روی آوردهای نظری درباره عزت نفس     ۳۳

۲-۲-۱۰-رابطه خود آرمانی ، خودپنداشت و  حرمت‌خود  ۳۷

۲-۲-۱۱روش‌های تغییر پذیری عزت نفس و پاره‌ای پژوهشها در مورد آن   ۳۸

۲-۳-پسخوراند   ۳۹

۲-۳-۱-درمان شناختی – رفتاری    ۴۰

۲-۴-عزت نفس و اختلالات روانی   ۴۱

۲-۱۳-۱- آسیب پذیری عزت نفس و افسردگی   ۴۳

۲-۵-چشم انداز نظریه‌ی فعالیت افتراقی تیاس دال( ۱۹۸۸)  ۴۴

۲-۶-پرخاشگری    ۴۵

۲-۶-۱-تعریف پرخاشگری    ۴۸

۲-۶-۲-انواع پرخاشگری    ۴۸

۲-۶-۲-۱نظریه های پرخاشگری    ۵۰

۲-۶-۲-۱-۱-نظریه فردیت زدایی پرخاشگری زیمباردو  ۵۰

۲-۶-۲-۱-۲-نظریه انسانیت زدایی- پرخاشگری فشباخ   ۵۱

۲-۶-۲-۱-۳-نظریه انتقال برانگیختگی   ۵۱

۲-۶-۲-۱-۴-نظریه درونگرایی- برونگرایی آیزنک      ۵۲

۲-۶-۲-۱-۵-مدل شرمساری- پرخاشگری تانگنی   ۵۲

۲-۶-۲-۱-۶-مدل پرخاشگری- پرخاشگری    ۵۳

۲-۶-۲-۱-۷-رفتار پرخاشگرانه در مراحل رشد کودکی و نوجوانی   ۵۳

۲-۶-۳-عوامل خطر ساز پرخاشگری    ۵۵

۲-۶-۳-۱-عوامل خطرساز موثر در پرخاشگری از جانب کودک      ۵۶

۲-۶-۴-عوامل خطرساز موثر در پرخاشگری از جانب والدین   ۵۷

۲-۶-۴-۱-اسنادهای نادرست والدین به عنوان عامل خطر ساز پرخاشگری    ۵۷

۲-۶-۴-۲-ویژگی های فردی والدین به عنوان عامل خطرساز در پرخاشگری    ۵۸

۲-۶-۵-روابط پدر – مادر به عنوان عامل خطر ساز در پرخاشگری    ۶۰

۲-۶-۵-۱-تعامل والدین- کودک به عنوان عامل خطرساز در پرخاشگری    ۶۱

۲-۶-۵-۲-سایر تعاملات اجتماعی والدین به عنوان عامل خطرساز در پرخاشگری    ۶۲

۲-۶-۶-مداخلات در زمینه پرخاشگری    ۶۳

۲-۶-۶-۱-روان تحلیلگری    ۶۴

۲-۶-۶-۲-رویکرد عقلانی-عاطفی-رفتاری    ۶۵

۲-۶-۶-۳-رویکرد شناختی-رفتاری    ۶۶

۲-۶-۶-۴-دیدگاه یادگیری اجتماعی   ۶۸

۲-۷-تاریخچه فراشناخت     ۶۹

۲-۷-۱- حوزه روان شناسی شناختی از دهه ۱۹۶۰  ۷۰

۲-۷-۲-حوزه  روان شناسی رشد از دهه ۱۹۷۰  ۷۰

۲-۷-۴-فراشناخت     ۷۱

۲-۷-۴-۱-فراشناخت و اختلالات هیجانی   ۷۴

۲-۷-۵-دانش فراشناختی( باورهای شناختی )  ۷۴

۲-۷-۶-فراشناخت به عنوان شناخت در باره شناخت     ۷۶

۲-۷-۷-فراشناخت به عنوان بازبینی و کنترل دنیای درونی   ۷۷

۲-۷-۸-تجارب فراشناختی   ۷۷

۲-۷-۹-راهبردهای کنترل فراشناختی   ۷۸

۲-۷-۱۰-هیجان، بازبینی و کنترل فراشناختی   ۷۹

۲-۷-۱۱-فرا شناخت و روانشناسی بالینی   ۸۲

۲-۷-۱۲- مدل فراشناختی اختلال روانشناختی   ۸۵

۲-۷-۱۳- فراشناخت درمانی: نسخه ی سخت و نسخه نرم  ۸۸

۲-۷-۱۴- خلاصه ای از مدل درمانی فراشناختی   ۸۹

۲-۷-۱۵- مدل بازسازی شده A-B-C    ۹۰

۲-۷-۱۶- رویکرد درمانی فراشناختی   ۹۲

۲-۸-پیشینه پژوهشی درمان فراشناختی   ۹۳

۲-۹-جمع بندی    ۹۶

۳- فصل سوم روش شناسی تحقیق ۹۷

۳-۲- روش پژوهش     ۹۹

۳-۳- جامعه آماری    ۹۹

۳-۳-۱- نمونه و روش نمونه گیری    ۹۹

۳-۴- ویژگی گروه ها ۱۰۰

۳-۵- معیارهای ورود به پژوهش     ۱۰۴

۳-۵-۱- ملاک های ورود به پژوهش حاضر عبارت بودند از: ۱۰۴

۳-۶- معیارهای خروج از پژوهش     ۱۰۴

۳-۶-۱ ملاک خروج از پژوهش حاضر عبارت بودند از : ۱۰۴

۳-۷-ابزار پژوهش     ۱۰۵

۱) پرسشنامه ی عزت نفس کوپر اسمیت     ۱۰۶

(۲)پرسشنامه ی پرخاشگری AQ    ۱۰۸

۳-۷-۱-۲-پایایی و روایی   ۱۰۹

۳-۸-متغیر های مستقل و وابسته  ۱۱۰

۳-۹- روش اجرا و جلسات درمانی   ۱۱۱

۳-۹-۱- جلسات درمانی   ۱۱۴

۳-۹-۱-۱-جلسه اول تا سوم  ۱۱۴

۳-۹-۱-۲-جلسه سوم  ۱۱۴

۳-۹-۱-۳-جلسه چهارم و پنجم   ۱۱۵

۳-۹-۱-۴-جلسه ششم و هفتم   ۱۱۶

۳-۹-۱-۵-جلسه نهم   ۱۱۶

۳-۹-۱-۶-جلسه دهم و  یازدهم   ۱۱۷

۳-۹-۱-۷-جلسه دوازدهم و سیزدهم   ۱۱۷

۳-۹-۱-۸-جلسه چهاردهم   ۱۱۸

۳-۱۰-تحلیل آماری    ۱۱۸

۳-۱۱-خلاصه  ۱۱۹

۴- فصل چهارم تجزیه و تحلیل داده ها ۱۲۰

۴-۲- داده های جمعیت شناختی   ۱۲۳

۴-۳- یافته های پژوهش     ۱۲۳

الف )  یافته های توصیفی   ۱۲۳

ب) یافته های مربوط به فرضیه های پژوهش. ۱۲۳

۴-۴-۱-نرمال بودن متغیرها ۱۲۶

۴-۴-۲-همگنی شیب های رگرسیون   ۱۲۸

۴-۴-۳-همگنی واریانس ها ( عزت نفس اجتماعی و خانوادگی )  ۱۲۹

۴-۴-۴-یکسانی ماتریس واریانس – کواریانس ( عزت نفس اجتماعی و خانوادگی )  ۱۳۰

یافته های مربوط به فرضیه های تحقیق   ۱۳۲

۴-۴-۵-همگنی واریانس ها ( پرخاشگری کلامی و فیزیکی )  ۱۳۴

-۴-۴-۶مفروضه یکسانی ماتریس واریانس-کوواریانس ( پرخاشگری کلامی و فیزیکی)  ۱۳۵

۴-۵-خلاصه  ۱۳۹

۵- فصل پنجم نتیجه گیری و پیشنهادها ۱۴۰

۵-۲-تشریح کلی مسئله پژوهش     ۱۴۲

۵-۲-بحث     ۱۴۳

۵-۳-محدودیت های تحقیق   ۱۴۷

۵-۴-پیشنهادها ۱۴۸

۵-۴-۲-پیشنهادی کاربردی    ۱۵۱

۵-۵-نتیجه گیری    ۱۵۲

۵-۶-خلاصه  ۱۵۳

منابع. ۱۵۵

منابع فارسی   ۱۵۶

منابع انگلیسی   ۱۶۰

پیوست. ۱۶۶

الف ) پرسشنامه عزت نفس (فرم تجدید نظر شده پرسشنامه کوپر اسمیت ۵۸ ماده)  ۱۶۷

ب)پرسشنامه پرخاشگری (آرنولد اچ. باس، و مارک پری)  ۱۷۱

پروتکل درمان فراشناختی   ۱۷۴

واژه نما ۱۷۹

چکیده انگلیسی ۱۸۰

 

فهرست جدول ها

عنوان                                                                                                                     صفحه

جدول-۳-۱-طرح آزمایشی با پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل. ۹۹

جدول-۳-۲- ضرایب پایایی پرسشنامه عزت نفس در تحقیق حاضر. ۱۰۸

جدول-۳-۳-ضرایب پایایی پرسشنامه پرخاشگری در تحقیق حاضر. ۱۱۰

جدول ۴-۱-میانگین و انحراف معیار متغیر عزت نفس و حیطه های آن در گروه های آزمایش و کنترل در پیش آزمون و پس آزمون. ۱۲۴

جدول-۴-۲- میانگین و انحراف معیار متغیر پرخاشگری و حیطه های آن در گروه های آزمایش و شاهد در پیش آزمون و پس آزمون. ۱۲۵

جدول- ۴-۳-بررسی نرمال بودن متغیرهای پژوهش. ۱۲۷

جدول-۴-۴- آزمون بررسی همگنی شیب خط رگرسیون. ۱۲۸

جدول-۴-۵-بررسی همگنی واریانس ها ۱۲۹

جدول ۴-۶-یکسانی ماتریس واریانس – کواریانس. ۱۳۰

جدول-۴-۷-نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری(مانکوا)  بر روی میانگین پس آزمون نمرات عزت نفس  و زیر مقیاس آن  درگروه آزمایش و کنترل با کنترل پیش آزمون. ۱۳۱

جدول-۴-۸-نتایج تحلیل کوواریانس یک راهه در متن مانکوا بر روی پس آزمون میانگین نمرات عزت نفس اجتماعی  نوجوانان بزه کار گروه های آزمایش و کنترل با کنترل پیش آزمون. ۱۳۲

جدول-۴-۹-نتایج تحلیل کوواریانس یک راهه در متن مانکوا بر روی پس آزمون میانگین نمرات عزت نفس خانوادگی  نوجوانان بزه کار گروه های آزمایش و گواه با کنترل پیش آزمون. ۱۳۳

جدول-۴-۱۰-آزمون همگنی واریانس ها ۱۳۴

جدول-۴-۱۱-یکسانی ماتریس واریانس-کوواریانس. ۱۳۵

جدول-۴-۱۲- نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری(مانکوا)  بر روی میانگین پس آزمون نمرات پرخاشگری  و زیر مقیاس آن د رگروه آزمایش و گواه با کنترل پیش آزمون. ۱۳۶

جدول-۴-۱۳- نتایج تحلیل کوواریانس یک راهه در متن مانکوا بر روی پس آزمون میانگین نمرات پرخاشگری فیزیکی  نوجوانان بزه کار گروه های آزمایش و گواه با کنترل پیش آزمون. ۱۳۷

جدول- ۴-۱۴-نتایج تحلیل کوواریانس یک راهه در متن مانکوا بر روی پس آزمون میانگین نمراتپرخاشگری کلامی  نوجوانان بزه کار گروه های آزمایش و کنترل با کنترل پیش آزمون. ۱۳۸

 

فهرست نمودارها

عنوان                                                                                                                    صفحه

نمودار-۳-۱- وضعیت سنی نمونه های پژوهش. ۱۰۱

نمودار-۳-۱- سطح تحصیلات پدران و مادران. ۱۰۲

نمودار-۳-۲- ترتیب تولد نمونه های پژوهش. ۱۰۳

نمودار۴-۱- وضعیت متغیر عزت نفس اجتماعی گروه کنترل و آزمایش( پیش آزمون و پس آزمون).۱۳۳

نمودار۴-۲-وضعیت متغیر عزت نفس خانوادگی گروه کنترل و آزمایش ( پیش آزمون و پس آزمون) ۱۳۴

نمودار۴-۳-وضعیت متغیر پرخاشگری فیزیکی گروه کنترل و آزمایش( پیش آزمون و پس آزمون). ۱۳۸

نمودار۴-۴-وضعیت متغیر پرخاشگری کلامی گروه کنترل و آزمایش(پیش آزمون و پس آزمون).۱۳۹

 

فهرست شکل ها

عنوان                                                                                                                                              صفحه

شکل ۲-۱ مدل عملکرد اجرایی خود تنظیمی (S-REF) اختلال روانشناختی به همراه فراشناخت واره ها (ولز و ماتیوز، ۱۹۹۴) ۸۷

شکل ۲-۲ محورهای اصلی مدل A-B-C 91

شکل ۲-۳ مدل تجدید نظر شده A-M-C  (ولز، ۲۰۰۰). ۹۲

شکل ۲-۴ محورهای اصلی مدل A-M-C 93

 

۱- فصل اول کلیات طرح

 

فصل اول: کلیات طرح

 

 

۱-۱-مقدمه

به سبب بروز مسائل خاص در دوران نوجوانی، این دوره، با نوعی سردرگمی همراه با کاهش عزت نفس، خودکم بینی و خودپنداره منفی همراه است، که سبب کاهش فعالیت های طبیعی و تعاملات اجتماعی می شود. نوجوانی که دارای عزت نفس پایینی است، در مسیر ناملایمات بالاجبار زندگی و توان مقابله با مشکلات، دچار سر درگمی و ناسازگاری خواهند شد. به اعتقاد زیگموند فروید: (عزت انسان) زمانی پدید می آید که کودک پی می برد که نمی تواند با والدینش رابطه ی جنسی برقرار کند و در نتیجه این امر به احساس بی امان (نمی توانم کاری انجام دهم ) منتهی می شود. طبق نظر آلفرد آدلر، احساس حقارت در ابتدا بر اثر ظهور آمادگی جسمانی یا حقارت اندامی پدید می آید. سپس با واقعیت اینکه دیگرانی بزرگتر قویتر و درشتر هستند مواجه می شود .

همزمان، نوجوانی که از لحاظ عاطفی در محیط خانواده مشکل دارد با هر محرک کوچکی برانگیخته می شود و پرخاشگری می کند. لذا، وقتی وارد اجتماع می شود نمی تواند با هر موقعیتی خود را سازگار سازد. پرخاشگری می تواند به راحتی مناسبات اجتماعی نوجوانان را بر هم زند و به طور کلی موجب عدم رشد وی در ابعاد اجتماعی و روانی شود. به طور کلی، برخی از روان شناسان پرخاشگری را رفتاری می دانند که موجب آسیب به دیگران می شود یا بالقوه بتواند به دیگران آسیب بزند ( کوپر اسمیت، ۱۹۶۷). این آسیب می تواند بدنی مانند کتک زدن، لگد زدن و گاز گرفتن، یا لفظی مانند ناسزاگویی و فریاد زدن و یا حقوقی، مانند به زور گرفتن چیزی باشد.

درمان فراشناخت رویکرد نوظهوری است که به جای تمرکز بر محتوای فکر بیمار بر کاهش فرایند های شناختی غیر مفید وتسهیل پردازش فراشناختی تاکید می کند. از این رو در این پژوهش، در صدد پاسخ به این سوال می باشیم، که آیا اثر درمان فراشناختی موجب افزایش عزت نفس و کاهش پرخاشگری نوجوانان بزه کار می شود یا خیر؟

۱-۲-بیان مسئله

امروزه در سراسر جهان نوعی آگاهی از اهمیت عزت نفس پدید آمده است و انسان به عنوان یک موجود زنده بدون عزت نفس سالم وشایسته نمی تواند امیدی به درک استعداد بالقوه فردی داشته باشد. عزت نفس تنها کلید مهم به سوی انگیزش بشری است. به طور کلی، عزت نفس به جنبه ای از هر کدام ما برمی گردد که از آن آگاهیم در واقع به قسمت موثر وکار آمد فرد عزت نفس گفته می شود. اعتقاد بر این است که بین سازگاری مطلوب شخصی و عزت نفس بالا ارتباط متقابلی وجود دارد (کاتا و جونیر[۱]، ۲۰۰۲). عزت نفس در نوجوانان دارای نقش و اهمیت ویژه ای می باشد. با اینحال، دوران نوجوانی  به سبب بروز مسائل خاص، با سردرگمی همراه با کاهش عزت نفس و خود کم بین همراه است. در نتیجه، افزایش عزت نفس برای پیشگیری از مشکلاتی که ممکن است بر اثر عزت نفس پایین برای نوجوانان به وجود آید ضروری است (تری[۲]، ۲۰۰۲).

پایان نامه ها

به طور دقیق تر می توان گفت دو بعد عزت نفس اجتماعی و خانوادگی در نوجوانان، نمود بارزتری از آسیب پذیری آنان را ارائه می دهد (لانگ و زولتن، ۲۰۰۲ ترجمه حیدر فتحی، ۱۳۸۳).

اما دومین متغیر موجود در پژوهش حاضر پرخاشگری است. صدق عنوان پرخاشگری بر یک رفتار خاص بستگی به نوع فرهنگی دارد که در یک جامعه حاکم است. بدین جهت، امروزه در جوامع غربی به هر نوع تندخویی پرخاشگری اطلاق می گردد. در حالی که سابقا در همین جوامع مفهوم پرخاشگری همراه با حمله به فرد یا شی ء به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بوده است. همان طوری که امروزه در کشورهای آسیایی مفهوم پرخاشگری این چنین است. هم چنین این که چه امری سبب خشمگین شدن و رفتار پرخاشگرانه می شود، بستگی به نوع فرهنگ جامعه ای دارد که فرد در آن زندگی می کند. به عبارت دیگر، مردم در همه جای دنیا خشمگین می شوند اما خشمگین شدنشان مطابق با قواعد فرهنگی جامعه ای است که در آن زندگی می کنند.

نکته قابل توجه دیگری که در زمینه پرخاشگری و فرهنگ ها مطرح است این است که، در تمامی فرهنگ ها وجود منافع ضروری برای حیات بشر در پرخاشگری پذیرفته شده است، لکن این امر هم قابل قبول همگان است که در صورت عدم کنترل رفتار پرخاشگرانه چه بسا خطرات جبران ناپذیری هم چون قتل به وقوع پیوندد. بدین جهت، همه جوامع باید راه هایی بیابند تا مانع از آن شوند که اعضای آن یک دیگر را بکشند یا به هم آسیب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه ای کنترل می کنند ولی از لحاظ ارزشی که برای آن قایلند، در میزان محدود کردن آن با هم فرق دارند. برای مثال، در میان قبایل سرخ پوست آمریکایی، کومانچی ها کودکانشان را جنگجو بار می آورند و حال آن که هوپی ها و زونی ها به فرزندانشان صلح جویی و رفتار غیر پرخاشگرانه می آموزند. در آمریکای معاصر جوامع هوتری بر صلح جویی به عنوان شیوه ای از زندگی تاکید می کنند و فرزندان شان را طوری تربیت می کنند که پرخاشگر نباشد. اصولا در فرهنگ آمریکایی برای پرخاشگری و سرسختی ارزش قایلند (باندورا، ۱۹۷۳).

در فرهنگ اسلامی گرچه تجاوز و تعدی به دیگران از مصادیق پرخاشگری به حساب می آید و امری نامطلوب شمرده می شود لکن به افراد اجازه می دهد در صورتی که مورد پرخاشگری دیگران واقع شوند از خود دفاع کنند البته به نحوی که منجر به تعدی و ظلم نشود. امروزه این رفتار موجب معضلات بسیاری است که بررسی و درمان این معضل را می طلبد.

اگر چه درمانهای زیادی تا به امروز برای افزایش عزت نفس و کاهش پرخاشگری صورت گرفته است اما همه ی این روش های درمانی به نوعی دارای کاستی هایی بوده اند. از اینرو، پژوهش حاضر تلاشی است بر بکارگیری روش درمانی موثر وجدید فراشناختی است. یکی از قابلیت های رویکرد فراشناختی امکان استفاده از آن به صورت یک درمان استاندارد واحد که مؤثر برای اختلال های مختلف است. مزیت این کار، ساده سازی درمان است: در این تنها یک مدل به عنوان مبنایی برای فرمول بندی و درمان وجود دارد که می توان برای اکثر اختلال ها به کار گرفت (ولز، ۲۰۰۹)

مدل فراشناختی در ابتدا توسط ولز وماتووس (۱۹۹۴) پیشنهاد شد و سپس ولز در (۱۹۹۷-۲۰۰۰) آن را اصلاح کرد. فراشناخت به باورها وفرایند هایی اشاره دارد که برای ارزیابی وتنظیم وبررسی وبازبینی فکر استفاده می شود باورهای فراشناختی مثل نیاز به کنترل فکر واهمیت افکار به طور ویژه ای در گروه باورهای مربوط به تفکر دسته بندی می شود.

رویکرد فراشناختی بر این باور است که افراد به این دلیل در دام ناراحتی هیجانی گرفتار می شوند که فراشناخت آنها در برابر پاسخ دهی به تجربه های درونی به الگویی منجر می شود که موجب تداوم هیجان منفی وتقویت باورهای منفی در این افراد می شود. این رویکرد سندرم شناختی –توجهی[۳] خوانده می شود. که شامل نگرانی، نشخوار فکری، توجه تثبیت شده وراهبرد های خود تنظیمی با رفتارهای مقابله ای ناسازگارانه می باشد .

درمان فراشناخت رویکرد نوظهوری است، که به جای تمرکز بر محتوای فکر بیمار بر کاهش فرایند های شناختی غیر مفید وتسهیل پردازش فراشناختی تاکید می کند .درمان فراشناخت بر اساس نظریه ی بنیادی (الگوی کارکرداجرایی خود نظم بخشی ) استوار است .این مدل  دلیل آسیب پذیری  به اختلالات هیجانی را الگوی توجه معطوف به خود افراطی – فعالیت باورهای فراشناختی ناسگارانه وفرایندهای بازتابی خاص میداند (ولز -۲۰۰۰) این فرایند زمانی فعال می شود که فرد بین اهداف درونی خود وشرایط بیرونی احساس نا هماهنگی کند .

پس، راهبردهای خاصی مثل جذب اطلاعات به درون باورها، سرکوب فکر، نشخوار فکری و نگرانی به منظور جلوگیری از ورود محرکهای ناراحت کننده به هشیاری یا یا حل مشکلات ناشی از ناهماهنگی نظارت بر حالتهای جسمی –روانی وامادگی در برابر خطر به منظور کاهش این ناهماهنگی توسط کارکرد اجرایی خود نظم بخشی بکار گرفته می شود. امروزه از درمانهای شناختی و فراشناختی برای حل بسیاری از اختلال ها استفاده می شود. در پژوهش حاضر از این روش برای درمان وکنترل رفتارهای پرخاشگری استفاده می شود. چرا که پرخاشگری یا رفتارهای مقابله ای ناکارآمد، معضلات جامعه صنعتی امروز است. انتظار از چنین پژوهشی این است که از روش درمانی فراشناختی و با آموزش مولفه های آن، ارزیابی مثبت از خود را (عزت نفس) در افراد بزه کار نوجوان را افزایش دهیم، و با تقویت مولفه های فراشناختی این اختلال را کنترل کنیم. بطور کلی از فواید این تحقیق، کشف و بررسی تاثیر درمان فراشناختی در پرخاشگری و رفتارهای منفی مقابله جویانه در نوجوانان بزه کار پسر می باشد، چرا که میزان شیوع پرخاشگری در همه جوامع در پسران بیش از دختران است. به طور کلی آنچه به عنوان پرخاشگری در نوجوانان پسر بیشتر بارز است، پرخاشگری در دو بعد کلامی و فیزیکی نسبت به اطرافیان می باشد (بنت، ۲۰۰۳)، که این دو بعد محور پژوهش های بسیاری در نوجوانان بوده است.

لذا پژوهش حاضر در صدد است به این سوال پاسخ دهد که آیا درمان مبتنی بر فراشناخت موجب  افزایش عزت نفس در دو بعد خانوادگی و اجتماعی و کاهش پرخاشگری در دو بعد کلامی و فیزیکی در نوجوانان پسر بزه کار خواهد شد؟

[۱].  Kata and Joiner

[۲] . Teri

پایان نامه گرایش مشاوره: اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر بر انعطاف پذیری کنشی و باورهای فراشناختی معتادین وابسته …

استاد راهنما:

جناب آقای ابراهیم نامنی

Continue reading “پایان نامه گرایش مشاوره: اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر بر انعطاف پذیری کنشی و باورهای فراشناختی معتادین وابسته …”