پایان نامه اثربخشی آموزش گروهی مدیریت استرس بر کاهش استرس، افکار خودآیند منفی


(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)


فهرست مطالب
عنوان                                                                                                                                           صفحه
چکیده ۱
. ۲
بیان مسأله. ۳
فرضیات پژوهش. ۶
تعریف عملیاتی متغیرها ۷
. ۸
موضع‌گیری‌های نظری در خصوص ناباروری ۸
۱۰
علل جسمانی ناباروری ۱۱
ناباروری از دیدگاه‌های مختلف ۱۲
تاثیر ناباروری بر روابط زوجین ۱۳
موضع گیری‌های نظری در خصوص کیفیت زندگی ۱۴
کیفیت زندگی و ناباروری ۱۴
۱۵
ویژگی‌های کیفیت زندگی ۱۷
ابعاد و جنبه‌های کیفیت زندگی ۱۷
موضع گیری‌های نظری در خصوص افکار خودآیند منفی ۱۹
افکار خودآیند منفی و ناباروری ۱۹
افکار خودآیند منفی ۱۹
سازمان سلسله مراتبی تفکر. ۲۰
خصوصیات افکار خودآیند. ۲۱
ماهیت افکارخودآیند منفی ۲۲
انواع تفکر منفی و تحریفات شناختی ۲۲
افکار منفی و رفتارها ۲۳
موضع گیری‌های نظری در خصوص استرس. ۲۴
استرس و ناباروری ۲۴
استرس. ۲۴
انواع استرس. ۲۵
تاثیرات استرس. ۲۶
پاسخ‌های احتمالی استرس بر سلامت ۲۶
موضع گیری‌های نظری در خصوص مدیریت استرس. ۲۷
منابع مختلف مبارزه با استرس. ۲۸
انواع مقابله کارآمد. ۲۹
اهداف طراحی برنامه مدیریت استرس. ۳۱
مؤلفه‌های مدیریت استرس. ۳۲
جمع بندی ۳۳
. ۳۴
طرح پژوهش. ۳۴
شرکت کنندگان. ۳۴
ابزارهای پژوهش. ۳۵
مقیاس کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی ۳۵
مقیاس افکار خودکار منفی ۳۵
پرسشنامه اضطراب، افسردگی و استرس. ۳۵
شیوه اجرای پژوهش. ۳۶
    خلاصه محتوای جلسات ۳۶
روش تجزیه و تحلیل داده‌ها ۳۷
. ۳۸
بررسی جمعیت شناختی ۳۸
بررسی توصیفی داده‌ها ۳۹
بررسی استنباطی فرضیه‌ها ۴۰
     آزمون فرضیه اول. ۴۰
     آزمون فرضیه دوم. ۴۱
     آزمون فرضیه سوم. ۴۲
۴۳
بحث و نتیجه گیری نهایی ۴۳
      جمع بندی نهایی ۴۵
محدودیت‌ها ۴۶
پیشنهادات ۴۷
۴۸
منابع فارسی ۴۸
منابع لاتین ۵۳
۵۷
پیوست ۱ (پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی) ۵۷
پیوست ۲ (مقیاس افکار خودکار منفی) ۶۲
پیوست ۳ ( مقیاس افسردگی، استرس و اضطراب) ۶۳
پیوست ۴ (پروتکل آموزش مدیریت استرس به شیوه شناختی – رفتاری) ۶۵
Abstract 90
چکیده
یکی از انتظارات و اهدافی که افراد در تشکیل خانواده دارند، داشتن فرزند است که این امر می‌تواند بنیان خانواده را تحکیم بخشد. ناباروری یک رویداد منفی بسیار مهم در زندگی است که منجر به مشکلات روانی و تجربیات استرس‌زای هیجانی می‌شود و بر ابعاد مختلف زندگی افراد تاثیر می‌گذارد. برای مقابله با واکنش‌های روانی ناشی از ناباروری، روش‌های مختلفی وجود دارد. هدف از انجام این پژوهش، بررسی اثربخشی آموزش گروهی مدیریت استرس بر کاهش استرس، افکار خودآیند منفی و افزایش کیفیت زندگی زنان نابارور می‌باشد. پژوهش حاضر یک مطالعه‌ی شبه آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل می‌باشد. جامعه آماری زنان ناباروری بودند که در مهر ماه ۱۳۹۳ به کلینیک نوین شهر مشهد مراجعه کرده بودند. ۲۴ زن نابارور با بهره‌گیری از روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمون (۱۲ نفر) و کنترل (۱۲ نفر) قرار گرفتند. طی ۱۰ جلسه، هر جلسه به مدت یک ساعت و سی دقیقه، آموزش گروهی مدیریت استرس (شناختی ـ رفتاری) برای گروه آزمایش انجام پذیرفت و گروه کنترل هیچگونه مداخله‌ای دریافت ننمود. ابزار به کار رفته در این پژوهش، مقیاس کفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی، مقیاس افکار خودکار منفی و پرسشنامه اضطراب، افسردگی و استرس DASS-21 بود. یافته‌های توصیفی نشان می‌دهد که آموزش مدیریت استرس، باعث کاهش افکار خودآیند منفی و استرس می شود و همچنین کیفیت زندگی زنان بارور گروه آزمایش را در مقایسه با گروه کنترل افزایش می دهد. نتایج تحلیل کوواریانس (ANCOVA) نشان می‌دهد که تفاوت بین دو گروه، معنی دار است (۰۵/۰>P). نتایج پژوهش حاکی از اثر بخشی آموزش مدیریت استرس بر کاهش استرس، کاهش افکار خودآیند منفی و همچنین افزایش کیفیت زندگی زنان نابارور می‌باشد.

 کلمات کلیدی: مدیریت استرس، استرس، افکار خودآیند منفی، کیفیت زندگی، ناباروری
 فصل اول: مقدمه پژوهش
ازدواج یک پدیده‌ی اجتماعی است که نه تنها در ثبات و نظم جامعه نقش دارد بلکه نوعی سلامت جسمی و روانی را برای افراد جامعه به دنبال دارد (صادقی، باباپور و صالحی، ۱۳۸۶). یکی از انتظارات و اهدافی که افراد در تشکیل خانواده دارند، داشتن فرزند است که این امر می‌تواند بنیان خانواده را تحکیم بخشد، نیاز عاطفی و روحی افراد را برطرف نماید و در نهایت موجب تداوم نسل گردد ( عباسی شوازی، عسگری خانقاه و رازقی نصرآباد، ۱۳۸۴). برای اغلب زنان، مادر شدن نشانه‌ی جنسیت مونث و برای مردان، پدر شدن نشانه‌ی بارز قدرت مردانگی بشمار می‌رود؛ و برای اغلب زوج‌ها، پدر و مادر شدن نشانه‌ی عشق آنان به یکدیگر است (جونز، ۱۹۷۷؛ به نقل از موسوی فر و شفیقی، ۱۳۸۳).  ناباروری در سراسر جهان و در همه فرهنگ‌ها به عنوان یک تجربه استرس زا، بحرانی و تهدید کننده ثبات فردی، زناشویی، خانوادگی و اجتماعی شناخته شده است (کاوینگتون و هامربرنز، ۲۰۰۷). سازمان بهداشت جهانی (WHO) از ناباروری به عنوان یک معضل بهداشت عمومی در سراسر دنیا نام برده است (بویوین، بونتینگ، کالینز و نیگرن ، ۲۰۰۷). ناباروری نیز یکی از مشکلات فردی و اجتماعی است که می تواند افراد مبتلا را در معرض فشارهای روانی گوناگون قرار دهد (قربانی و میلانی‌فر، ۱۳۸۸). ناباروری یک رویداد منفی بسیار مهم زندگی است که تاثیرات مخربی روی کیفیت زندگی افراد می‌گذارد (چوبفروش‌زاده، کلانتری و مولوی، ۱۳۸۹). همچنین ناباروری باعث افکار منفی این افراد نسبت به خود و زندگی می شود. علی‌رغم اعتقاد برخی از مردم، مبنی بر نقش خود زوجین در ناباروری، برخی استرس را نیز عامل ایجاد ناباروری می‌دانند (اریکا و تیلور، ۲۰۰۲). بر اساس شواهد موجود عوامل روانی می‌تواند در نتیجه‌ی برخی از درمان‌های ناباروری نقش داشته باشد. برای مثال تجربه‌ی استرس از طریق تاخیر یا عدم تخمک گذاری می‌تواند در نتیجه درمان ناباروری اثر بگذارد (رجوعی، ۱۳۷۶). با وجود تاثیر پذیری در هر دو جنس، به نظر می‌رسد که زنان نابارور، سطوح بالاتری از استرس و آشفتگی روانی را تجربه می‌کنند (ماتسوبایاشی و همکاران، ۲۰۰۴؛ ویس، ماتجو و اوربانک، ۲۰۰۴؛ ویشمن و همکاران، ۲۰۰۹). مدیریت استرس کمک می‌کند که از افکار و موقعیت‌هایی که باعث استرس می‌شوند آگاه‌تر شویم. همچنین تکنیک‌های موثری را برای مقابله با استرس فراهم می‌کند (آنتونی و همکاران، ۲۰۰۷؛ به نقل از آل محمد و همکاران، ۱۳۸۸). لذا ناباروری به نوبه‌ی خود می‌تواند روی تمامی‌ جنبه‌های زندگی انسان تاثیرگذار باشد. بنابراین در پژوهش حاضر سعی بر این است که با آموزش مدیریت استرس به شیوه‌ی شناختی ـ رفتاری بتوان کیفیت زندگی این افراد را بهبود بخشید و همچنین باعث کاهش استرس و افکار خودآیند منفی آنها شد تا باعث آرامش خاطر آنها شود. 

 بیان مسأله
در حقیقت والد شدن مرحله‌ی مهمی از رشد روانی ـ جنسی و اجتماعی زنان و مردان محسوب می‌شود و مشخص کننده‌ی بسیاری از اهداف آنها در آینده و تکمیل کننده‌ی نیاز آنان است (شرود، ۲۰۰۴؛ درادزل و اسکرپیولک، ۲۰۰۹). تحقیقات نشان می‌دهند طی دوران جوانی و میانسالی حدود ۹۰ تا ۹۵ درصد زنان و مردان در پی فرزند دار شدن هستند (آیرلند، ۱۹۹۳؛ به نقل از دنیلاک، ۲۰۰۱). اگرچه بیشتر زوجین طی ۱۲ ماه نخست، موفق به تحقق چنین امری می‌شوند، اما حدود ۱۷ درصد از آنان با مشکل عمده ای به نام ناباروری رو به رو خواهند شد (آلبریچ، کویل و لیبر، ۱۹۹۰؛ به نقل از دنیلاک، ۲۰۰۱)؛ که پس از انجام آزمایشات لازم و درمان، حدود ۳ تا ۵ درصد از آنان همچنان بدون فرزند باقی خواهند ماند (بالن و باس، ۲۰۰۴؛ کرائیچ، گارنفسکی و ولیتسترا ، ۲۰۰۸).
ناباروری، یک تجربه‌ی استرس‌زاست و از نظر پزشکی، به عنوان ناتوانی برای بارور شدن بعد از یکسال (یا بیشتر) آمیزش جنسی منظم بدون جلوگیری از حاملگی یا به عنوان ناتوانی برای به دنیا آوردن یک کودک زنده، اگر تعدادی بارداری وجود داشته باشد، تعریف شده است (به نقل از نیکلز، پیس-نیکلز، بکوارو ناپیر ، ۲۰۰۰). ناباروری اگرچه یک بیماری نیست، ولی از آنجایی که تمام جنبه‌های زندگی فرد را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد (هارت، ۲۰۰۲)، می‌تواند باعث اختلال‌های مهم جسمانی و عاطفی گردد (بهرامی و همکاران، ۱۳۸۹). ناباروری، دید فرد نسبت به خودش، روابطش و حتی چشم اندازی که از آینده در ذهن دارد را متاثر می‌سازد (هارت، ۲۰۰۲؛ به نقل از ظریف گلباریزدی، ۱۳۹۰).
 مشکل ناباروری در دنیای امروز به صورت یک نگرانی اجتماعی درآمده و با معضلات روانشناختی و اجتماعی متعددی همراه است. این پدیده به عنوان حادثه‌ای استرس‌زا، هیجان آور و ناکام کننده برای زوجین به خصوص زنان مطرح می‌باشد (شاکری، حسینی، گلشنی، صادقی و فیض الهی، ۱۳۸۵). تقریباً یک زوج از هر شش زوج، ناباروری را در بعضی از مراحل زندگی شان تجربه می‌کنند (اسپیراف،۱۹۹۱؛ به نقل از رمضانی و میردامادی، ۱۳۸۱). مطابق آمارها ایران دارای یک و نیم میلیون زوج نابارور می‌باشد (عباسی شوازی و همکاران، ۱۳۸۴). شیوع ناباروری در ایران نزدیک به آمار جهانی است و ۲/۱۳ درصد می‌باشد (دریکوند مقدم، دل پیشه و سایه میری، ۱۳۹۲). چنین نتایج آماری، ضرورت درمان‌های روانشناختی را برای زوجین نابارور که اکنون تبدیل به بخش گسترده‌ای از جامعه نسبت به گذشته شده‌اند، خاطر نشان می‌سازد.
 ناباروری با در بر داشتن بیشتر شرایط یک حادثه بحران ساز، همچون طول مدت، شدت شرایط، پیش بینی ناپذیر بودن و قابل کنترل نبودن شرایط، می‌تواند بحرانی چند سویه را در زندگی افراد نابارور پدید آورد (نیلفروشان و همکاران، ۱۳۸۴؛ به نقل از ظریف گلباریزدی، ۱۳۹۰). در واقع، هنگامی که آرزوی فرزند دار شدن با شکست مواجه می‌شود افراد با ابهام دوسویه‌ای روبه رو می‌شوند؛ از سویی، به طور روانشناختی میل برای فرزند دار شدن وجود دارد اما از سوی دیگر، به طور جسمانی چنین میلی امکان پذیر نیست. این ابهام استرس فراوانی را به افراد (زن یا شوهر) تحمیل می‌کند (بروک، امری، ویشمن و ترن ، ۲۰۱۰).
در واقع، استرس حاصل از ناباروری به نوبه خود بر کیفیت زندگی افراد و رضایت زنان از خود و زندگی مشترکشان تأثیر منفی دارد (فکز و همکاران، ۲۰۰۳). کیفیت زندگی، درجه احساس اشخاص از توانایی‌هایشان در مورد کارکرد‌های جسمی، عاطفی و اجتماعی است (لموایکس، ۲۰۱۱). سازمان بهداشت جهانی (۲۰۰۶) در تعریف جامعی از کیفیت زندگی آن را به عنوان درک فرد از وضعیت کنونی‌اش با توجه به فرهنگ و نظام ارزشی که در آن زندگی می‌کند و ارتباط این دریافت‌ها با اهداف، انتظارات، استانداردها و اولویت‌های مورد نظر فرد تعریف می‌کند (سازمان جهانی بهداشت، ۲۰۰۶؛ باولینگ و زاهاوا ، ۲۰۰۴). متغیر‌های روانی اثرات مستقیمی ‌روی کیفیت زندگی می‌گذارند در حالی که متغیر‌های فیزیولوژیکی به طور غیر مستقیم و از طریق متغیر‌های روانی، اثر خود را بر کیفیت زندگی اعمال می‌کند (اندرسون و بارکهارد ، ۱۹۹۹). کیفیت زندگی زنان نابارور تحت تاثیر تفکرات غیر منطقی در خصوص داشتن فرزند و فشار هزینه درمان ناباروری و میزان فشار اطرافیان برای بچه دار شدن قرار می‌گیرد (علامی، امانتی، شکرآبی، حقانی و رمضان زاده، ۱۳۸۷). کاتولی و همکاران (۲۰۰۴) تاثیر منفی ناباروری را بر کیفیت زندگی زناشویی زنان ایتالیایی نشان دادند.
بر اساس مدل شناختی، تفسیر یک موقعیت (و نه خود موقعیت) به شکل یک فکر خودآیند در آمده و روی هیجان‌ها، رفتارها و واکنش‌های روانشناختی اثر می‌گذارد. بدیهی است که برخی رویدادهای خاص تقریباً همگان را ناراحت می‌کند، مثلاً شکستن حریم شخصی، طرد شدن یا شکست، هر کسی را ناراحت می‌کند. ولی کسانی که دچار اختلالات روانی هستند، اغلب شرایط منفی و حتی مثبت را سوء تعبیر می‌کنند (بک، ۱۹۹۵؛ به نقل از فتی و فریدحسینی، ۱۳۹۰). افکار خودآیند منفی رشته افکاری هستند که موازی با افکار آگاهانه و آشکار ما جریان دارند (بک، ۱۹۶۴).
افکار خودآیند منفی برداشت منفی و طرز تلقی بدبینانه در مورد خود، محیط و آینده است که به طور خودکار و خود به خود، خارج از اراده‌ی فرد با سرعت زیاد به ذهن خطور کرده و احساس را تحت تاثیر قرار می‌دهد. افکار خودآیند منفی کیفیتی ذهنی است که روی توانایی شخص در برخورد با تجارب زندگی اثر گذاشته، هماهنگی درونی را مخدوش می‌سازد (زحمتکش و زمانی، ۱۳۸۶). افکار خودآیند منفی، افکار وابسته به موقعیت و ناخواسته‌ای هستند که در شرایط تجربه پریشانی‌های هیجانی مثل اضطراب و افسردگی به ذهن فرد وارد می‌شود. این افکار برای فرد معقول و منطقی به نظر می‌رسند و بیرون کردن آنها از ذهن بسیار دشوار است. افکار خود آیند منفی اغلب خارج از هشیاری فوری فرد قرار دارد. اما از طریق مجموعه‌ای از پرسش‌های استاندارد شناخت درمانی می‌توان آنها را به سطح توجه و هشیاری فوری آورد. مانند: وقتی دیر به جلسه رسیدی، چه چیزی از ذهنت می‌گذشت؟، مراجع پاسخ می‌دهد: من همیشه دیر می‌رسم، من آدم بی نظمی هستم، همکارانم به دیده‌ی حقارت به من می‌نگرند (نینان و دراین، ۱۹۵۳؛ به نقل از شاطرلو، ۱۳۸۸).
            درمان با شیوه‌های نوین باروری، پیچیده و توام با استرس فراوان است؛ به طوری که استرس و پیامدهای روانی آن ممکن است عامل مزاحمی در موفقیت درمانی محسوب می‌شود (نور بالا و همکاران، ۱۳۸۶؛ به نقل از ظریف گلبار یزدی، ۱۳۹۰). تقریباً هر نوع استرس، موجب یک افزایش فوری و بارز در ترشح هورمون محرک فوق کلیوی، توسط غده هیپوفیز قدامی، و به دنبال آن ظرف چند دقیقه منجر به افزایش شدید در ترشح کورتیزول از چند قشری غدد فوق کلیوی می‌شود (هال ، ۲۰۰۰). درمان ناباروری بدون موفقیت، فشار (استرس) قابل توجه ی ایجاد می کند (لین، ۲۰۰۲).
            استرس از موضوعاتی است که در قرن اخیر به عنوان یکی از عمده ترین حوزه‌های روانشناختی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. براین اساس موضع گیری‌های متفاوتی درباره تعریف آن وجود دارد، که می‌توان آنها را در سه سطح طبقه بندی کرد؛ رویکرد اول روی محیط تاکید کرده و استرس را به عنوان یک محرک معرفی می‌کند، محرکی که موجب احساس تنش می‌شود. رویکرد دوم استرس را به عنوان یک پاسخ در نظر می‌گیرد و آن را به عنوان واکنش‌های نامعین روانی فیزیولوژیکی که به دلیل تغییرات آزارنده ایجاد شده اند، معرفی می‌کند. این رویکرد بر نشانگان عمومی سازش مبتنی است. در رویکرد سوم بر چگونگی ادراک فرد از موقعیت تاکید می‌شود و استرس را به شبکه وسیع عواملی مانند محرک، پاسخ، ویژگی‌های فردی، ارزشیابی‌ها و سبک‌های سازش نسبت می‌دهند که بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند. با این حال تعریف استرس هرچه باشد، اغلب دانشمندان اتفاق نظر دارند که بروز استرس فرد را وادار می‌کند تا در جهت تغییر موقعیت خود یا سازش یافتگی با آن گام بردارد (استورا، ۲۰۰۷؛ به نقل از دادستان، ۱۳۸۶). هدف نهایی درمان بیماری‌های مرتبط با استرس، صرفا بهبود شرایط فیزیکی نیست بلکه دستیابی به کیفیت زندگی و کشف راه جدیدی برای شاد زیستن می‌باشد (موراکامیا و همکاران، ۲۰۰۶).
پس از وقوع حادثه مهارتهای مقابله‌ای پا به میان می‌گذارد تا فرد با کوشش‌ها و تلاش‌هایی که انجام می دهد تطابق با محیط را بالاتر برد و از پیامدهای ناخوشایند شرایط فشارزا جلوگیری کنند (لازاروس و فولکمن،  1984؛ به نقل از نادری و همکاران، ۱۳۹۰). طبق تحقیقات انجام شده وقایع استرس‌زا انسان را از نظر هیجانی، شناختی و فیزیولوژیکی تحت تأثیر قرار می‌دهد، لذا برای سازگاری و تطابق با محیط، بشر نیازمند آگاهی و مجهز شدن به مهارت‌هایی است که او را در مقابله با استرس یاری کند، زیرا اگر استرس خارج از سطح تحمل شخص باشد، سلامتی او را به مخاطره می‌اندازد (پارسامنش و همکاران، ۱۳۹۰).
با توجه به اینکه استرس، جزء جدانشدنی زندگی بشر است، برنامه‌هایی برای مقابله مؤثر با استرس و مهار استرس وجود دارد که به آن “مدیریت استرس” گفته می‌شود (آنتونی، ایرونسون و اشنایدرمن، ۲۰۰۷ ؛ به نقل از آل‌محمد و همکاران، ۱۳۸۸). درمان شناختی ـ رفتاری مدیریت استرس به خانواده‌ای از درمان‌های مدیریت استرس اطلاق می‌شود که بر رویکرد شناختی، رفتاری متمرکز است. مدیریت استرس توانایی افراد را برای کاهش استرس و سازگاری مناسب با موقعیت‌های استرس آور افزایش می‌دهد. این مداخله مرکب از عناصری از قبیل افزایش آگاهی در مورد استرس، آموزش تن آرامی، شناسایی افکار ناکارآمد، بازسازی شناختی، آموزش حل مسأله، آموزش مهارت‌های ابراز وجود، مدیریت خشم، مدیریت خود و برنامه ریزی فعالیت‌ها می‌باشد (لیندن، ۲۰۰۵). آن چه در حال حاضر حائز اهمیت است، روش‌هایی است که بتواند اثربخشی مداخلاتی چون مدیریت استرس را به حداکثر ممکن برساند و جنبه‌های مختلف انسان را تحت پوشش خود قرار دهد. باید به افراد کمک شود تا هم نسبت به علایم و نشانه‌های استرس آگاهی یافته و هم شیوه‌های مناسبی برای مقابله اتخاذ نمایند(پارسامنش و همکاران، ۱۳۹۰). طیف وسیعی از درمان‌های روان شناختی شامل درمان‌های شناختی رفتاری، مدیریت استرس، پسخوراند زیستی، روان درمانی حمایتی، کنترل خشم، بازسازی شناختی در بهبود کیفیت زندگی و ارتقاء سلامت روان اثربخش بوده‌اند (دیویسون، نیل و کرینگ، ۲۰۰۴).
 با توجه به اینکه ناباروری یک موضوع شایع و تا حدی تاثیر گذار در زندگی فردی و اجتماعی است و از طرفی کیفیت زندگی، افکار خودآیند منفی و استرس را تحت تاثیر قرار می دهد. درمان هایی در این راستا بکار گرفته شده است، حال ما به دنبال این مسئله هستیم که ببینم؛ آیا با آموزش مدیریت استرس، زنان نابارور می‌توانند از استرس‌ها و هجوم افکار خودآیند منفی در زندگی خود بکاهند؟ آیا می‌توان با آموزش مدیریت استرس به این افراد باعث افزایش کیفیت زندگی آنها شد؟
فرضیات پژوهش

  1. آموزش مدیریت استرس به شیوه گروهی باعث افزایش معنادار کیفیت زندگی زنان نابارور گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل می‌شود.
  2. آموزش مدیریت استرس به شیوه گروهی باعث کاهش معنادار افکار خودآیند منفی زنان نابارور گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل می‌شود.
  3. آموزش مدیریت استرس به شیوه گروهی باعث کاهش معنادار استرس زنان نابارور گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل می‌شود.

 تعریف عملیاتی متغیرها
ناباروری

  • در این پژوهش منظور از زن نابارور، فردی است که پزشک متخصص ناباروری او را حداقل به مدت دو سال متوالی تشخیص داده باشد.

کیفیت زندگی

  • در این پژوهش منظور از کیفیت زندگی، نمره ای است که فرد از آزمون ارزیابی کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (WHO – QOLI – BREF) کسب می‌کند (گروه سازمان بهداشت جهانی، ۱۹۹۸) (پیوست ۱).

افکار خودآیند منفی

  • در این پژوهش، منظور نمره ای است که فرد از پرسشنامه افکار خود آیند منفی (آقایوسفی، ۲۰۰۴) کسب می‌کند (پیوست ۲).

استرس

    پایان نامه اثربخشی گروه درمانی شناختی-رفتاری بر مولفه های شناختی در کاهش نا امیدی و افسردگی

    (در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)


    فهرست مطالب
     فصل یکم  2
    ۱-۱ بیان مسئله. ۳
    ۱-۲ ضرورت مسئله. ۴
    ۱-۳ اهداف پژوهش. ۶
    ۱-۳-۱ هدف کلی پژوهش. ۶
    ۱-۳-۲ اهداف ویژه ی پژوهش. ۷
    ۱-۴ اهداف کاربردی ۷
    ۱-۵ فرضیه های پژوهش. ۷
    ۱-۶ تعریف نظری و عملی متغیرها ۸
    ۱-۶-۱ گروه درمانی شناختی- رفتاری ۸
    ۱-۶-۲ وابستگی به مواد افیونی ۹
    ۱-۶-۳   MMT 9
    ۱-۶-۴  وسوسه. ۹
    ۱-۶-۵ افسردگی ۱۰
    ۱-۶-۶  ناامیدی   11
    ۱-۶-۷ افکار خودآیند منفی ۱۱
    ۱-۶-۸ طرح واره های ناسازگار. ۱۱
    ۱-۶-۹ پذیره های ناکارآمد. ۱۲
         فصل دوم. ۱۳
    ۲-۱ اعتیاد. ۱۴
    ۲-۲ تاریخچه مواد مخدر. ۱۶
    ۲-۳ شیوع مواد مخدر. ۱۷
    ۲-۳-۱ ابعاد وابستگی به مواد. ۱۷
    ۲-۴ طبقه بندی کلی مواد و اثرات آنها ۱۸
    ۲-۴-۱ کند کنننده ها ۱۸
    ۲-۴-۲ محرک ها ۱۸
    ۲-۴-۳ کانابیس و توهم زاها ۱۹
    ۲-۴-۴ مواد افیونی (اپیوئیدی) ۱۹
    ۲-۴-۵ تریاک ۲۰
    ۲-۴-۶ مورفین ۲۰
    ۲-۴-۷ کراک ۲۱
    ۲-۴-۸ کدئین ۲۱
    ۲-۴-۹ هروئین ۲۲
    ۲-۴-۱۰ متادون. ۲۳
    ۲-۴-۱۱ اعتیاد به مواد خانوادۀ تریاک ۲۳
    ۲-۵ عوارض وابستگی به مواد. ۲۴
    ۲-۶ معیارهای DSM-5 برای مسمومیت ناشی از اپیوئید. ۲۵

    ۲-۷ معیارهایDSM-5 برای اختلال مصرف اوپیود. ۲۵
    ۲-۸ معیارهای DSM-5 برای سندرم پرهیز از اوپیود. ۲۶
    ۲-۹ سبب شناسی ۲۷
    ۲-۱۰ تئوری های روان پویشی(عوامل روان پویایی و آسیب شناسی روانی) ۲۷
    ۲-۱۱ تئوری رفتاری ۲۸
    ۲-۱۲ تئوری های زیست شناختی و ژنتیک. ۲۸
    ۲-۱۳ عوامل نو رو شیمیایی – گیرنده ها وسیستم های گیرنده ۲۹
    ۲-۱۴ مدل انتقال فرهنگی ۳۰
    ۲-۱۵ مدل زیست ،روان ،اجتماعی ۳۰
    ۲-۱۶ عوامل فردی ۳۱
    ۲-۱۷ رابطه افسردگی و اعتیاد. ۳۱
    ۲-۱۸ افسردگی ۳۲
    ۲-۱۹ معیارهای DSM-5 برای افسردگی اساسی ۳۲
    ۲-۲۰ نظریه شناختی ۳۴
    ۲-۲۱ اسناد ( نسبت دادن ) و بی پناهی در افسردگی ۳۴
    ۲-۲۲ دلایل ابتلا به افسردگی ۳۵
    ۲-۲۳ مولفه های شناختی ۳۶
    ۲-۲۴ افکار خودآیند منفی ۳۶
    ۲-۲۵ پذیره های زیربنایی ۳۶
    ۲-۲۶ باورهای اصلی(طرح واره) ۳۷
    ۲-۲۷ نا امیدی ۳۷
    ۲-۲۸ اشتیاق (وسوسه) ۳۸
    ۲-۲۹   درمان. ۳۸
    ۲-۳۰ تاریخچه ایجاد درمان نگهدارنده متادون ۳۹
    ۲-۳۱ درمان نگهدارنده متادون. ۴۰
    ۲-۳۲ تبیین شناختی رفتاری اعتیاد. ۴۱
    ۲-۳۳ شناخت درمانی ۴۴
    ۲-۳۴ روان درمانی گروهی ۴۴
    ۲-۳۵ تاریخچه ی گروه درمانی ۴۵
    ۲-۳۶ مقایسه ی راهنمایی و مشاوره ی گروهی و انفرادی ۴۶
    ۲-۳۷ نقش در مانگر به عنوان رهبر گروه ۴۷
    ۲-۳۸ ملاک های عضویت در گروه درمانی ۴۷
    ۲-۳۹ اهداف گروه های مختلف براساس نظریه های مختلف. ۴۸
    ۲-۴۰ درمان همزمان اعتیاد و افسردگی ۴۸
    ۲-۴۱ درمان شناختی-رفتاری در اعتیاد. ۴۹
    ۲-۴۲ پژوهش های داخلی ۵۰
    ۲-۴۳ پژوهش های خارجی ۵۲
        فصل سوم  54
    ۳-۱ طرح پژوهش. ۵۵
    ۳-۲ نوع داده ها ۵۵
    ۳-۳ جامعه آماری ۵۵
    ۳-۴ متغیر های پژوهش. ۵۵
    ۳-۵ ابزار پژوهش     56
    ۳-۶ مقیاس ناامیدی بک (BHS) 57
    ۳-۷ مقیاس نگرش ناکارآمد (DAS) 57
    ۳-۸ پرسش نامه  افکار خودآیند(ATQ) 58
    ۳-۹ پرسش نامه  ی طرح واره ی یانگ. ۵۹
    ۳-۱۰ پرسش نامه ی عقاید وسوسه انگیز (CBQ) 60
    ۳-۱۱ روش مداخله ی گروه درمانی شناختی- رفتاری ۶۰
    ۳-۱۲ شیوه ی اجرا ۶۱
    ۳-۱۳ روش تحلیل داده ها ۶۲
    ۳-۱۴ خلاصه جلسات گروه درمانی ۶۳
      فصل چهارم  66
    ۴-۱ یافته‌های توصیفی ۶۷
    ۴-۲ یافته های استنباطی ۷۲
       فصل پنجم  78
    ۵-۱ بحث و نتیجه گیری ۷۹
    ۵-۲ محدودیت های پژوهش. ۸۷
    ۵-۳ پیشنهاد های نظری ۸۸
    ۵-۴ پیشنهاد های کاربردی ۸۸
        منابع   90
        پیوست    101
    چکیده:
    هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی گروه درمانی شناختی – رفتاری بر مولفه های شناختی وابستگی به مواد مخدر در کاهش وسوسه، ناامیدی و افسردگی در افراد وابسته به مواد افیونی تحت درمان MMT  است.
    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با بهره گرفتن از پیش آزمون _ پس آزمون می باشد. حجم نمونه ۳۴ نفر بود که در دو گروه آزمایش و گواه مورد بررسی قرار گرفتند. گروه آزمایش تحت درمان شناختی – رفتاری منطبق بر پروتکل درمانی مایکل فری قرار گرفتند. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه های عقاید وسوسه انگیز رایت( CBQ) ،افسردگی بک (BDI-II) ،ناامیدی بک ( BHS )، افکار خودآیند منفی (ATQ  )، طرحواره ی یانگ ، نگرش های ناکارآمد( DAS ) استفاده شد. نتایج نشان داد که گروه درمانی شناختی – رفتاری موجب کاهش معنادار افسردگی، ناامیدی، وسوسه، افکار خودآیند منفی و نگرش های ناکارآمد در در افراد وابسته به مواد افیونی می شود. این نتایج در مورد اثربخشی این درمان بر طرحواره های ناسازگار اولیه معنادار نبود.
    کلید واژه: افسردگی، ناامیدی، وسوسه، افکار خودآیند منفی، نگرش های ناکارآمد، طرحواره های ناسازگار اولیه، درمان شناختی – رفتاری، مواد افیونی، درمان MMT.

    ۱-۱      بیان مسئله

    امروزه سوء مصرف مواد مخدر با کاهش کیفیت زندگی، افزایش میزان مرگ و میر، تقلیل ارزش های اجتماعی و اخلاقی و افزایش رفتارهای مجرمانه، یکی از مهم ترین موضوعات مرتبط با سلامت است (بکر، سالیوان، تترالت، دسی و فیلین،۲۰۰۸).  
    مصرف کنندگان مواد از اختلالاتی مانند اختلالات شخصیتی، جنسی، اضطرابی، افسردگی و اختلالات جسمی رنج می برند که در این میان وجود افسردگی بارزتر است. در سال های اخیر توجه خاصی به درمان روان شناختی یکپارچه ی اختلال افسردگی همراه با اختلال مصرف مواد شده است.(هسین،۲۰۰۲) افسردگی با ایجاد علایمی چون درماندگی مانعی در مقابله با ترک اعتیاد و بهره گیری از منابع مقابله ای موجود محسوب می شود. این مسئله در حالی مطرح می شود که نتایج برخی پژوهش ها نشان می دهند درمان اختلالات خلقی همراه با اعتیاد ممکن است شروع و عود مجدد را کاهش دهد.( کویلو، برادی و سونه،۲۰۰۵؛ سارا، رزماری، مارتین و رازنو،۲۰۰۸؛ فستیمونز، وادیا و جونز،۲۰۰۷). در این میان از بین رویکردهای روانی-اجتماعی که در زمینه ی درمان سوء مصرف مواد ارزشیابی شده اند، درمان های شناختی- رفتاری حمایت تجربی بسیار بالایی به دست آورده اند (کتلین،۲۰۰۲). در این رویکرد درمانگر به مراجع کمک می کند تا افکاری را که برانگیزنده ی نگرش مثبت به مواد مخدر است را باز شناسد و افکار غیر منطقی و باورهای غلط را تغییر دهد. بنابراین با توجه به چرخه ی اعتیاد و مداخلات مختلف درمانی، باید با بهره گرفتن از روش های آموزشی در نگرش های معتاد تغییر ایجاد شود تا او بتواند به مراحل مختلف که باعث تغییر نگرش وی می شود وارد شده و موفق به ترک مواد شود، زیرا بازگشت مجدد افراد به سمت اعتیاد به دلیل تأثیرات عوامل شناختی و موقعیتی است و در این میان نقش عوامل شناختی مهم تر است(شکوهی، امیرآبادی،صفوی، مهدی و وکیلی،۱۳۹۱). اعتقاد بر این است که گروه درمانی در بیشتر اختلالات روانی مؤثر است. زیرا فرد در گروه نحوه ی برخورد خود را با اجتماع می بیند و این امر باعث رشد بینش و بصیرت او می شود، ضمن این که تجارب جدید برای برقراری ارتباط با دیگران را یاد می گیرد، با افراد جدید آشنا شده،احساس قدرت می کند و اعتماد به نفس وی بالا می رود(جنتی، عظیمی و محمودی،۱۳۸۲). امروزه گروه درمانی به عنوان درمان انتخابی وابستگی به مواد دارای توان بالقوه برای حمایت و مواجهه ی بیمار با اختلال و به چالش کشیدن بینش اعضا پیرامون مسایل فردی و شخصیتی است (خانتازیان،۱۹۹۹).
    درمان نگه دارنده ی متادون(MMT) یکی از درمان های طولانی مدت (حداقل یک دوره ی دو ساله) با هدف کاهش آسیب مواد مخدرمی باشد، به این معنی که بیمار مصرف مواد مخدر را متوقف کرده و داروی متادون را به جای آن مورد استفاده قرار می دهد. این دارو در اشکال قرص های ۴۰، ۲۰و ۵ میلی گرمی به صورت محلول در هر سی سی موجود می باشد که متناوب با نوع ماده ی مصرفی و شرایط جسمی بیمار مقدار آن مشخص می شود و سپس روند بهبود بیمار در طول زمان بررسی می شود( فرهودیان و همکاران،۱۳۹۰).
    به اعتقاد پژوهشگران با وجود نرخ بالای همبودی اختلالات افسردگی و مصرف مواد و تعامل آن ها با یکدیگر، نقش بازدارنده ی اختلال افسردگی در بهبود از مصرف مواد، روان درمانی های ارائه شده برای مصرف مواد اختلالات خلقی همراه را به ندرت در نظر گرفته اند و همین مسئله مداخله های انجام گرفته در حوزه ی اختلالات مصرف مواد را کم اثر ساخته عود مکرر را در این بیماران در پی داشته است. این مسئله در حالی است که شواهد نشان می دهند که درمان اختلالات خلقی همراه می تواند سوء مصرف مواد را کاهش دهد(کئلو، برادی و سونه،۲۰۰۵)
    بدین سان مسئله ی اصلی در این پژوهش این است که گروه درمانی شناختی- رفتاری تا چه حد می تواند از طریق تأثیر بر مؤلفه های شناختی از قبیل افکار خودآیند منفی و پذیره های ناکارآمد در کاهش وسوسه و بهبود افسردگی و ناامیدی در افراد وابسته به مواد افیونی تحت درمان MMT مؤثر باشد.

    ۱-۲      ضرورت مسئله

    براساس جدیدترین اعلام نماینده ی دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد در ایران، کشور ما دارای دومین مقام در شیوع مصرف مواد مخدر است و براین اساس مسئله اعتیاد را از مرحله ی هشدار و زنگ خطر گذرانده و ضرورت تلاش سریع تر برای درمان این پدیده ی اجتماعی را طلب می کند(دلئو، ۱۳۹۰؛ به نقل از شکوهی، امیرآبادی، مهدی و وکیلی،۱۳۹۱). در بین افرادی که برای درمان وابستگی به مواد مخدر از جمله مواد شبه افیونی مراجعه می کنند، سایر اختلالات روانی شیوع بالایی دارند و در برخی مطالعات، میزان اختلالات روان پزشکی همزمان در بین معتادان، ۵۰% گزارش شده است. در این میان، علایم افسردگی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد شایع است.(سادوک،۲۰۰۸، ترجمه ی رضایی،۱۳۹۰)، اگر چه در مورد رابطه ی اعتیاد و افسردگی آچو و وینزیت(۱۹۹۶) معتقدند که در معتادان دارای نشانه های افسردگی، اغلب تعیین این که آیا حالت خلقی به عنوان پیامدی از مصرف دارو به شمار می رود و نشانه های محرومیت را بازنمایی می کند و یا این که یک بیماری روانی اولیه محسوب می شود، دشوار است. اما چیزی که مشهود است این نکته می باشد که ترکیب اعتیاد و افسردگی درمان را دشوار می سازد، چون وقتی فرد احساس درماندگی، ناامیدی یا غمگینی می کند، مقابله با اعتیاد او کار دشواری است که نیاز به مداخلات چند جانبه دارد(گودرزی،۱۳۸۰). افسردگی هم چنین می تواند نشان از درماندگی و ناامیدی در معتادان باشد که این امر می تواند به واسطه ی فعال کردن چرخه ی افکار ناکارآمد و معیوب در مصرف کنندگان مواد، مانعی برای انجام رفتارهای مؤثر برای مبارزه با اعتیاد و یا بهره گیری از منابع مقابله ای موجود در سوء مصرف کنندگان مواد محسوب شود.(آبرامز ویائورا،۱۹۸۷؛به نقل از سارال و همکاران،۲۰۰۸) تاکنون شیوه های درمانی متعددی از درمان های دارویی، درمان های روان کاوی، رفتاردرمانی و غیره برای بیماران مبتلا به اعتیاد صورت گرفته است اما هر یک از این شیوه ها تا حدی تأثیر گذار بوده اند و لغزش و بازگشت مجدد سوء مصرف مواد را به همراه داشته اند. به نظر می رسد که مشکل عمیق تر باشد و چیزی در جایی از درون فرد وی را در حالت مصرف مجدد قرار دهد. جانسون و همکاران (۲۰۰۴)  طی پژوهشی دریافتند که شواهدی در ارتباط با باورهای افراد مبتلا به اختلال در حوزه ی سوء مصرف الکل و داروها وجود دارد که آن ها را در چرخه ی مصرف مجدد و لغزش قرار می دهد(جانسون،۲۰۰۴). پژوهش ها  نشان می دهد که گروه درمانی شناختی- رفتاری و درمان نگه دارنده ی متادون در درمان اختلالات افسردگی و اضطراب همبود با سوء مصرف مواد مؤثرند.(قدسی و ماکسول ،۱۹۹۰؛ اتو، پاوزر و فیشمن،۲۰۰۵؛ اسپادا، نیک و ویک، مونتا و ایرسون،۲۰۰۶؛ پورنقاش تهرانی، ۱۳۷۸؛ رسولی آزاد، قنبری هاشم آبادی و طباطبایی،۱۳۸۸).
    درمان نگه دارنده با متادون یک رویکرد شناخته شده جهت درمان وابستگی به مواد اپیوئیدی و به خصوص کاهش آسیب است (سادوک،۲۰۰۸؛رضایی، ۱۳۸۲).متادون با جلوگیری از بروز علایم محرومیت و کاهش اشتیاق(وسوسه) برای مصرف و متوقف نمودن گیرنده های اوپیوئیدی در درمان اعتیاد به مواد افیونی مؤثر واقع می شود(فاگینو و همکاران،۲۰۰۳) از آن جا که لغزش بیماران تحت درمان نگه دارنده با متادون موجب مشکلات عدیده ای از قبیل ادامه ی رفتارهای پرخطر و انتقال عفونت ها به جمعیت عمومی، مسمومیت، ارتباط با مواد فروشان، عدم ماندگاری در درمان و دست نیافتن به اهداف درمانی می گردد، توجه به لغزش و کاهش آن به وسیله ی مداخلات روان شناختی ضروری است.(اصلی نژاد، مشکی، علیمردانی وتوکلی زاده،۱۳۹۲).
    درمیان رویکردهای روانی-اجتماعی که زمینه ی سوء مصرف مواد ارزشیابی شده اند درمان شناختی- رفتاری به خصوص به شیوه ی گروهی حمایت تجربی بسیار بالایی به دست آورده اند (شکوهی، امیرآبادی، صفوی، مهدی و وکیلی،۱۳۹۱).براساس نظریه ی شناختی- رفتاری وابستگی به مواد مخدر مانند سایر رفتارها، متشکل از یک رشته رفتارهای آموخته شده است که از طریق تقلید از الگوها در اثر پی بردن به نتایج ماده ی مخدر استفاده شده، مانند کاهش اضطراب و افسردگی، تسکین درد، کاهش خلق منفی و بالا بردن توانایی معاشرت اجتماعی آموخته می شود. بنابراین مهم ترین هدف درمان آن است که پیش آیند های مهم را شناسایی و روش های مؤثر تسلط بر آن ها را برای گسیختن رابطه با مواد به مراجع آموزش دهد. هم چنین، در این درمان بر شیوه های مدیریت خلق منفی و اضطراب و کنترل خشم تأکید می شود.(مارلات و اون،۲۰۰۱).
    بنابراین پژوهش حاضر با در نظر گرفتن این پیش فرض که گروه درمانی با رویکرد شناختی- رفتاری با تأثیر بر مؤلفه های شناختی از قبیل افکار خود آیند منفی ، پذیره های ناکارآمد و طرح واره های ناسازگارانه باعث کاهش معنی دار وسوسه و بهبود افسردگی  و ناامیدی در گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل می شود، به بررسی تأثیر درمان گروهی شناختی- رفتاری در بین مصرف کنندگان مواد افیونی تحت درمان MMT پرداخته است.

    ۱-۳      اهداف پژوهش

    ۱-۳-۱  هدف کلی پژوهش

    هدف کلی این پژوهش دستیابی به شواهد تجربی در مورد اثر بخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر مؤلفه های شناختی وابستگی به مواد مخدر در کاهش وسوسه، افسردگی و ناامیدی در این افراد است.

    ۱-۳-۲  اهداف ویژه ی پژوهش

    برای نیل به هدف اصلی و کلی، پژوهش حاضر می کوشد تا جنبه های زیر را مشخص نماید:

    • تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش مؤلفه های شناختی افراد وابسته به مواد افیونی از جمله افکار خودآیند منفی، پذیره های ناکارآمد و طرح واره های ناسازگار.
    • تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش وسوسه در افراد وابسته به مواد افیونی.
    • تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش افسردگی در افراد وابسته به مواد افیونی.
    • تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش نا امیدی در افراد وابسته به مواد افیونی.

    ۱-۴      اهداف کاربردی

    هم چنین این پژوهش هدفهای کاربردی زیر را تعقیب می نماید:

    • تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری به منظور استفاده از آن در کاهش مؤلفه های شناختی افراد وابسته به مواد افیونی و از آن طریق کاهش وسوسه، افسردگی و ناامیدی در این افراد به منظور تعمیم این برنامه به سایر گروه ها از بیمارانی که مولفه های شناختی معیوب و آسیب رسان دارند.
    • آموزش درمان شناختی- رفتاری به افراد شرکت کننده در این پژوهش به منظور تسهیل در رفع تنش ناشی از حوادث احتمالی پیش آمده در آینده و یا افکار ناراحت کننده ی پردازش نشده در این پژوهش.
    • اقدام به گروه درمانی شناختی- رفتاری برای گروه کنترل که فقط مشاوره ی معمول کلینیک را دریافت کرده، بعد از انجام پس آزمون، در صورت وجود علایم.

    ۱-۵      فرضیه های پژوهش

    پژوهش حاضر به بررسی فرضیه های زیر می پردازد:
    فرضیه ی یکم : گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنادار افکار خودآیند منفی در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.
    فرضیه ی دوم: گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنا دار پذیره های ناکارآمد در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.
    فرضیه ی سوم: گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنا دارطرح واره های ناسازگار در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.
    فرضیه ی چهارم: گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنا دار افسردگی در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.
    فرضیه ی پنجم: گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنا دار نا امیدی در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.
    فرضیه ی ششم: گروه درمانی شناختی- رفتاری موجب کاهش معنا دار وسوسه در افراد وابسته به مواد افیونی می شود.

    ۱-۶      تعریف نظری و عملی متغیرها

    ۱-۶-۱  گروه درمانی شناختی- رفتاری

    الف- تعریف نظری
    عبارت است از مجموعه روش های گروهی حاصل از تکنیک های تلفیق شده از دو رویکرد شناخت درمانی و رفتار درمانی که عمدتاً بر اساس نظریه های بک و الیس پایه گذاری شده اند. این مدل درمانی یکی از کارآمدترین مدل ها درباره ی تغییر رفتار و برداشت فرد از رویدادهاست. مخصوصاً اهمیتی که در آن به جنبه های رفتاری و عملی به شکل تکلیف خانگی، یادداشت برداری، تمرین عملی، خودبازنگری، ذهن ورزی، سنجش و عینی سازی در ارزیابی و درمان داده می شود و سازمان بندی مناسبی که در طراحی و اجرای برنامه ی درمانی آن وجود دارد در گسترش قابلیت های کاربردی آن در افراد مختلف و متناسب با شرایط مختلف فرهنگی و اجتماعی تأثیر داشته است (قاسم زاده،۱۳۸۰).
    ب- تعریف عملی
    در این پژوهش منظور از گروه درمانی شناختی- رفتاری، پروتکل درمان شناختی- رفتاری مایکل فری به صورت گروهی است. که در طول ده جلسه ی یک ساعته (۶۰ دقیقه ای) برای یک گروه ۱۷ نفره (گروه آزمایش) اجرا می شود.

    ۱-۶-۲  وابستگی به مواد افیونی

    الف- تعریف نظری
    وابستگی به مواد افیونی(اپیوئیدی) شایع ترین نوع گرایش به اعتیاد می باشد. مواد افیونی شامل طبقه ای از ترکیبات هستند که از ریشه ی گیاه خشخاشبه دست می آیند و از جمله ی آن ها می توان به تریاک، مرفین، هروئین اشاره نمود (رزنهان و سلیگمن، ۱۹۹۵؛سید محمدی، ۱۳۹۰).
    ب- تعریف عملی
    در این پژوهش شامل کلیه ی افرادی است که از لحظه ی ورود به درمان، وابسته به مواد افیونی شامل تریاک، شیره، کراک، هروئین، متادون غیر قانونی تشخیص داده شده اند ( طبق تست مورفین و مصاحبه ی انفرادی).

    ۱-۶-۳  MMT

    الف- تعریف نظری
    از نظر لغوی به معنای درمان نگه دارنده با متادون است. این دارو اثراتی مشابه مورفین ولی با طول اثر بلندمدت تر دارد و یکی از برنامه های متداول برای درمان وابستگی به هروئین است که عبارت است از دادن جایگزین های هروئین، یعنی داروهایی که از لحاظ شیمیایی شبیه هروئین هستند(آگونیست ) و می توانند جایگزین هوس بدن به آن ماده شوند (اشتراین و همکاران،۱۹۹۴).
    ب- تعریف عملی
    در این پژوهش شامل مراکزی است که از درمان نگه دارنده ی متادون جهت درمان افراد وابسته به مواد مخدر استفاده می کنند.

    ۱-۶-۴  وسوسه

    الف- تعریف نظری
    وسوسه  یا اشتیاق به مصرف را می توان عامل ایجاد علایم ترک روانی و جسمانی دانست.وسوسه را می توان یک وضعیت روان شناختی طلب مواد دانست که انگیزه ی مصرف مواد را ایجاد می نماید (بادگر و همکاران، ۲۰۰۶).
    ب- تعریف عملی
    در این پژوهش  شامل نمراتی است که از اجرای پرسش نامه ی عقاید وسوسه انگیز (CBQ) رایت (۲۰۰۳) به دست می آید.

    ۱-۶-۵  افسردگی

    الف- تعریف نظری
    حداقل ۵مورد از علایم زیر همزمان در یک دوره ی دو هفته ای وجود داشته باشد و تغییری در کارکرد قبلی باشد؛ حداقل یکی از علایم یا ۱٫ خلق افسرده یا ۲٫بی علاقگی و بی لذتی.
    این علایم عبارت اند از خلق افسرده در اکثر اوقات روز تقریباً در تمام روزها، کاهش واضح علاقه مندی یا لذت بردن از همه ی فعالیت ها، کاهش یا افزایش وزن، کاهش یا افزایش اشتها، کم خوابی یا پرخوابی، سراسیمگی یا کندی روانی-حرکتی در تقریباً همه ی روزها، احساس خستگی یا از دست دادن انرژی تقریباً در تمام روزها، احساس بی ارزشی یا احساس گناه، کاهش قدرت تفکر و تمرکز، افکار عود کننده درباره ی مرگ. این علایم از نظر بالینی رنج و عذاب چشمگیری ایجاد کرده باشد  یک اختلال دیگر یا بیماری جسمی و یا مصرف مواد و یا داغ دیدگی توجیه بهتری برای این علائم نباشد.(سادوک و سادوک،۲۰۰۷)
    بایستی توجه داشت که وابستگی به مواد مخدر طبق نتایجی که پژوهش ها به دست آورده اند، همایندی بسیار بالایی با افسردگی دارد. لذا در این پژوهش دارا بودن معیارهای تشخیص اختلال افسردگی بر اساس متن بازنگری شده ی چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی است و صرفاً ممکن است خلق افسرده یا برخی علایم همراه را شامل باشد.
    ب- تعریف عملی