پایان نامه درباره پردازش اطلاعات، محل سکونت

دانلود پایان نامه

گروهي افراد از نظر هوش و تواناييهاي ذهني ميشوند مورد بررسي قرار ميدهيم.
1)تفاوتهاي جنسي:
پژوهشهايي که براي مقايسه دختران و پسران انجام گرفتهاند اغلب به اين نتيجه رسيدهاند که از نظر هوش کلي بين دو جنس تفاوت وجود ندارد، ولي از نظر برخي تواناييهاي شناختي و ادراکي- حرکتي بين دو جنس تفاوتهايي وجود دارد.
از نظر رواني کلامي خواندن و فهميدن مهارتهاي منشيگري دختران نسبت به پسران برتري دارند. از سوي ديگر از نظر استدلال رياضي، توانايي ديداري، فضايي، استدلال فني و سرعت و هماهنگي حرکات عضلاني درشت پسران بر دختران برتري دارند.
بعضي از تحقيقات نشان داده است که از نظر بعضي کارکردهاي مغزي بين دوجنس تفاوتهايي وجود دارد. چنانکه وايتلسون ( 1976) در يک پژوهش به اين نتيجه رسيد که در پسران تا سن 6 سالگي براي پردازش اطلاعات فضايي و غير کلامي نيمکره راست مغز بر نيمکره چپ مغز برتري دارد.
در حاليکه در دختران برتري نيمکره راست مغز براي پردازش اطلاعات فضايي تا قبل از نوجواني برقرار نميشود.
چپ دستي و لکنت زبان که در پسران معمولا بيش از دختران است ممکن است معلول همين تفاوت باشد. برتري پسران در استعداد فني و رياضي و برتري دختران در حافظه و رواني کلامي را نيز احتمالا ميتوان به تفاوت کارکردهاي دو نيمکره چپ و راست مغز نسبت داد.
2)جمعيت خانواده و ترتيب تولد:
پژوهشها حاکي از آن است که متوسط هوش در بين خانوادههاي کم جمعيت است.
حتي با ثابت نگه داشتن سطح اقتصادي- اجتماعي خانوادهها باز هم متوسط هوش افراد متعلق به خانوادههاي پر جمعيت پايينتر از متوسط هوش افراد خانوادههاي کم جمعيت است و بين هوش و جمعيت خانوادهها همبستگي منفي وجود دارد.
از نظر ترتيب متوسط پيشرفت و هوش در فرزندان اول بالاتر از فرزندان ديگر است.
3)پايگاه شغلي پدر و مادر:
الف)محل سکونت:
پژوهشها نشان داده است که بهطور متوسط هوش کودکان مناطق روستايي پايينتر از کودکان شهري است.
ب)وضعيت خانوادگي:
علاوه بر سطح تحصيلات والدين و پايگاه اجتماعي- اقتصادي آنان برخي عوامل ديگر نظير: زبان- دو زبانه بودن خانواده، روشهاي تربيتي والدين- شباهت يا تفاوتهاي فرهنگي والدين و ….. کودکان حساسترين دورههاي رشد خود را در خانواده طي ميکنند. بنابراين تأثير عوامل خانوادگي بر هوش و تواناييهاي ذهني کودکان بسيار چشمگير است.
پ)مدرسه:
پس از خانواده مدرسه، روشهاي تربيتي معلم و چگونگي برخورد او با دانشآموران و همچنين روابط اجتماعي دانشآموزان با يکديگر بر رشد و پرورش مهارتهاي ذهني و استعدادهاي مختلف آنان نقش تعيين کننده دارد.
ت)وراثت:
در روانشناسي همواره اين بحث جدال انگيز وجود داشته است که تأثير هريک از عوامل وراثت و محيط در هوش و تواناييهاي ذهني چه اندازه است. پژوهشها در اين مورد براي ثابت نگه داشتن هريک از عوامل محيطي و وراثتي همزمان يک تخمکي همزادان دو تخمکي وخواهران و برادران و ساير گروههايي که در محيطهاي يکسان يا متفاوت پرورش يافتهاند مورد مطالعه قرار دادهاند.
هر اندازه درجهي خويشاوندي بيشتر باشد همبستگي بين نمرههاي هوشي افزايش مييابند. و همچنين تأثير عوامل محيطي کمتر از عوامل خويشاوندي يعني وراثت است. به نظر جنسي ( 1969)، 8 درصد تغييرات رشد نتيجه عامل ارثي و 20 درصد آن متأثر از عوامل محيطي است.
حقيقت آن است که جدا کردن سهم عامل وراثت از عامل محيطي در هوش کار بسيار دشواري است.
روانشناسان رشد هوش را نتيجهي تعامل وراثت و محيط ميدانند.
ث)ساير عوامل زيستي يا بيولوژيکي مؤثر بر هوش:
-هورمونها:
بعضي از هورمونها در فعاليتهاي ذهني نقش مهمي دارند.
هورمون تيروکسين که از غدهي تيروئيد ترشح ميشود در فعال کردن کارکردهاي ذهني نقش اساسي دارد.
اختلال در ترشح هورمونهاي تعيين کنندهي جنس در دورهي رشد جنين علاوه بر اينکه موجب نامشخص شدن جنس کودک پس از تولد ميشود، ممکن است نقايص هوشي را بوجود آورد.
-آبو هوا:
کسانيکه در مناطق گرمسيري پرورش مييابند به دليل سطح پايين فعاليتهاي ذهني و همچنين سطح پايين انگيزه براي فعاليتهاي ذهني در مقايسه با افراد مناطق ديگر ممکن است از نظر هوش، رشد کمتري داشته باشند.
-تغذيه:
تغذيه ناقص چه در دوره پيش از تولد و چه پس از آن در رشد کودک تأثير سوء بر جا ميگذارد.
از جملهمواد غذايي لازم براي کودکان مادهي پروتئيني است که کمبود آن بر رشد دستگاه عصبي و در نتيجه بر هوش تأثير مطلوب ميگذارد.
علاوه بر مواد پروتئيني انواع ويتامينها و بعضي از مواد معدني ( کلسيم و منيزيوم) در اين مورد نقش مؤثري دارند.
5)سن و ضريب هوشي:
نتايح آزمونهاي هوشي با افزايش سن تغيير ميکند. بهنظر ميرسدکه اگر آزمودنيها زمان لازم براي پاسخگويي به آزمونها را در اختيار داشته باشند، نتايج آنها در طول سالها ثابت خواهد ماند. اما اگر مجبور شوند در زمان محدودي پاسخ دهند از 40 سالگي به بالا نتايج آنها در آزمونهاي هوشي افت نشان خواهد داد.
اجراي آزمون وکسلر بزرگسالان نشان ميدهد که افزايش سن در نتايج آزمونهاي کلامي اثر ندارد، اما نتايج آزمونهاي غير کلامي را پايين ميآورد.
اين رويداد را ميتوان با نظريهي هوش سيال و هوش متبلور که قبلا به آن اشاره شده تبيين کرد.
بدين صورت که در سنين بالا هوش متبلور تقريبا افزايش مييابد اما هوش سيال کم ميشود، زيرا با افزايش سن سرعت عمل افت ميکند، انعطاف پذيري کاهش مييابد و در نتيجه افراد نميتوانند اطلاعات تازه بهدست آورند. در سنين بالا دقت جاي سرعت را ميگيرد.
عوامل مؤثر بر هوش:
از عوامل مؤثر بر هوش تغذيه و ديگر شرايط دوران بارداري است. تغذيهي مناسب در اين دوران و رعايت بهداشت جسمي و روحي مادر ، تأثير مهمي بر هوش نوزاد خواهد داشت.
سطح هوش والدين، تغذيهي دوران کودکي و نوزادي، شرايط و امکانات محيطي، نوع ارتباط والدين با کودک، از ديگر عوامل مؤثر بر رشد و شکوفايي هوش بهشمار ميروند.
عوامل محيطي در پرورش کودک، که او را به کنجکاوي و کنکاش وا ميدارد و در بروز و ظهور و شکوفايي هوش وي نقش اساسي دارد.
ديدگاههاي نظري در مورد هوش:
هوش يک مفهوم انتزاعي و رفتار هوشمندانه يک فرآيند پيچيده است.
بيشترين بحثهايي که درباره ساختمان هوش انجام گرفته است، عمدتا بر محور 4 نظريه استوار است:
1)نظريهي روانسنجي (بينه و سيمون، اسپيرمن، ترستون، گاردنر، ورنون، گيلفورد )
2)نظريهي عصبي- زيستي هوش ( کتل، هب، هالستيد، جنسن )
3)نظريهي رشدي هوش( پياژه، برونر )
4) نظريهي شناختي و پردازش دادهها( کرول )
نظريهي روانسنجي:
نظريهي روانسنجي بر اين فرض استوار است که هوش يک سازه يا يک صفت است و از اين نظر بين افراد تفاوتهايي وجود دارد. چنانچه ثرندايک روانشناس معروف آمريکايي در تأکيد بر روانسنجي ميگويد:
اگر چيزي وجود داشته باشد مقادير مختلفي بهخود ميگيرد و هر آنچه که مقادير مختلفي بهخود بگيرد قابل اندازهگيري است.
در درون جنبش روانسنجي دو مسير در پيش گرفته شد:
1-) جهتگيري عملي، که به نظريه احتمالا توجهي نداشت و بيشتر به مسألهگشايي توجه داشت
2-) جهتگيري نظري يا نظريهپردازي مفهومي است.
کار افرادي مثل بينه و سيمون يک جهتگيري عملي بود و ميخواستند که افراد عقب مانده را از افراد عادي جدا کنند و نيازي به تدوين نظريه براي مفهوم هوش نداشتند. بينه فقط سن عقلي را محاسبه ميکرد و با مقايسه آن با سن تقويمي يا شناسنامهاي کودک، جايگاه کودک را در ميان افراد همسن خود تعيين ميکرد.
از نظر وي ملاک تعيين سؤال مناسب براي آزمونهاي هوشي، افزايش تعداد پاسخهاي درست با افزايش سن کودکان بود. يعني هرچه سن کودکان افزايش مييافت، بايد ميتوانستند به سؤالهاي بيشتري پاسخ دهند. در حاليکه بينه يک نظريهي خاص دربارهي هوش نداشت، اسپيرمن علاقمند به اين بود که بداند آزمونهاي هوش واقعا چه چيزي را اندازهگيري ميکنند.
اسپيرمن را ميتوان پدر روانسنجي ناميد، وي با استفاده از روش تحليل عاملي توانست ثابت کند که هوش از دو عامل تشکيل شده است
نظريه ي عصبي- زيستي:
در همهي نظريههاي مربوط به هوش چنين فرض ميشود که يک زمينه عصبي وجود دارد که در نهايت هوش به آن وابسته است.
در نظريهي عصبي- زيستي رابطهي بين هوش و ويژگيهاي نظام عصبي و مشخصات مغز مورد بررسي قرار گرفته است. با تشريح نواحي مختلف مغز و آسيبهايي که به هر ناحيه وارد ميشود، توانستند نقش بخشهاي مختلف مغز را در کارکردهاي ذهني و رفتار آدمي مورد مطالعه قرار دهند.
چنانکه معلوم شده است قسمتهاي پشتي مخ در تجزيه وتحليل، رمزگرداني و ذخيره کردن اطلاعات نقش اساسي دارد.
هرگاه به بعضي از نواحي اين منطقه ( يعني بينايي، شنوايي، لامسه و حرکتي) آسيب وارد شود در تجزيه و تحليل محرکهاي حسي، رمزگرداني، و سازماندهي آنها اشکال بهوجود ميآيد که طبيعت عملکرد هوشي را تحت تأثير قرار ميدهد.
در بررسي رابطهي هوش و انواع مختلف پاسخهاي رواني- فيزيولوژيکي موفقيتهاي نسبي بهدست آمده است. پژوهشهاي آمون و بيتي در سال 1979 نشان داده است که مردمک چشم افراد باهوش به هنگام انجام تکاليف کمتر فراخ ميشود.
همچنين افراد باهوش هنگام انجام تکاليف شناختي انرژي کمتري صرف ميکنند، که از روي تغييرپذيري ضربان قلب و هدايت الکتريکي پوست قابل اندازهگيري است.
-هالستيد نظريهي هوش زيستي را مطرح کرده است. بهنظر وي تعدادي از کارکردهاي هوش به نظام عصبي مربوطاند و بهطور نسبي در تأثير عامل فرهنگي مستقلاند ( هوش) پايهي زيستي دارند
-کتل و هب در اين مورد نظريههاي مشابهي دارند. هردو دانشمند به حوزههاي معيني از هوش تأکيد کردهاند که بهطور مستقيم به کارکردهاي مغز وابستهاند.
هوش سيال:
هوش سيال به کارکرد مغز وابسته است و مادرزادي و زيستي است و به مسألهگشايي ارتباط دارد و با آزمونهاي هوش قابل اندازهگيري نسيت.
هوش متبلور:
هوش متبلور از محيط تأثير ميپذيرد و جهتگيري محتوايي دارد و بر تجربه استوار است.
هب هوش سيال را هوش A مينامد و معتقد است که مادرزادي و زيستي است و مستلزم داشتن نظام عصبي سالم است و با آزمونهاي هوشي معمولي قابل اندازهگيري نيست.
هوش سيال کتل نيز به هوش A شباهت دارد.
هوش سيال شخص را قادر ميسازد که رابطهها، ششباهتها، و تفاوتها را درک کند که آنها هم به سلامت نسبي مغز و کارآيي آن بستگي دارد و عمدتا غير کلامي و مستقل از فرهنگ است.
بهنظر کتل هوش سيال تا 14 سالگي افزايش مييابد، در آن پس از 20 سالگي ثابت ميماند و سپس به تدريج افول ميکند.
هوش A و هوش سيال در برابر آسيبهاي مغزي حساساند و بر اثر آسيبهاي مغزي مختلف ميشوند.
کتل و هب در برابر هوش سيال و هوش A و به ترتيب هوش متبلور و هوش B را مطرح کردهاند که بيشتر از محيط تجربه و عوامل فرهنگي تأثير ميپذيرند. هوش متبلور B اطلاعات و تجربه هاي آموخته شده را منعکس ميکنند و بيشتر اين بعد هوش است که بهوسيله آزمونهاي معمولي اندازهگيري ميشوند.
هوش متبلور کتل و هوش B هب بهطور نسبي ثابتاند و در برابر آسيبهاي مغزي کمتر نقصان مييابند.
به نظر کتل و هوش متبلور تا حدود 40 سالگي رشد ميکند و از آن پس به کندي رو به کاهش ميرود.
نظريهي رشدي هوش:
پياژه پاسخهاي غلط کودکان به پرسشهاي آزمون را بهعنوان وسيلهاي براي شناخت فرآيندهاي دروني آنان مورد توجه قرار داد. به درست يا غلط بودن پاسخها توجه نداشت بلکه علت درست يا غلط بودن پاسخها مورد توجه

Author: y7oozita

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *