پایان نامه درباره بالایی، توانایی، فردی

ی تشخیص و سبک برخورداری با مسائل برداشت مقدماتی بهعمل آورد.
محدودیت آزمونهای هوش:
1)در پیشبینی موفقیت شغلی و مهارتهای غیر تحصیلی مانند: خلاقیت، در برخورد با مردم محدودیت دارند.
2)استفاده از آزمونهای هوشی برای طبقهبندی گروههای اغلب نژادی زیر سؤال است، چرا که فرهنگ تأثیر قابل توجهی در نتایج بسیاری از آزمونها دارد.
3)توجه به نتیجه پایانی کاکرد شناختی باعث غفلت از فهمیدن فرآیندهای شناختی زمینه ساز شده است.
4)یکی دیگر از محدودیتهای مهًم آزمونهای هوشی این است که بیشتر موارد به فرآیندهای زمینه ساز موجود در مسألهگشایی وجود ندارد، بهعبارت دیگر آنها به چه توجه دارند تا به چگونه.
تعاریف هوش:
اشتنبرگ و همکارانش (1981) با هدف بررسی نظریهی ضمنی هوش در میان بزرگسالان، ضمن مصاحبهای از افراد با موقعیتهای تخصصی متفاوت خواستند تا به تعریف هوش بپردازند. یافتههای آنان نشان داد که میان دیدگاه افراد مصاحبه شونده در مورد تعریف هوش همخوانی وجود داشته است که بیشتر آنان هوش را توانایی حل مسأله ( استدلال منطقی- توجه به تمام جنبههای یک مسأله و برقراری پیوند میان ایدهها) ، توانایی کلامی ( سیالی کلامی، صحبت کردن بهصورت روشن و واضح، داشتن مهارتهای اجتماعی، پذیرش دیدگاه دیگران، و نیز پذیرش اشتباهات ) تعریف کردهاند.
این پژوهشگران بیان کردند که توافق در تعریف هوش تحت تأثیر فرهنگ مشترک و وجود نقاط افتراق ناشی از تخصص و حرفه افراد پاسخ دهنده است. در پژوهشهای دیگر اشتنبرگ ( 1985 ) به بررسی تعاریف رفتاری هوشمندانه از دیدگاه افراد متخصص در رشتههای هنر، اقتصاد، فلسفه، فیزیک پرداخت.
با توجه به یافتههای این پژوهش بهنظر میرسد که دیدگاه افراد درباره تعریف هوش و هوشمندی تحت تأثیر فرهنگ جامعهای که در آن زندگی میکنند و همچنین فرهنگ تخصصی آن قرار دارد.
اشتنبرگ و هافمن ( 1998 ) نیز تأثیر عامل فرهنگ را بر تعریف هوش و هوشمندی مورد تأکید قرار داده است.
ماهیت هوش:
مطالعه تفاوتهای فردی با بررسی و سنجش هوش آغاز شد. اولین کسانیکه در این زمینه به فعالیًت پرداختهاند گالتون و کتل بودند. وکسلر در سال ( 1985 ) هوش را یک مفهوم کلی تلقی کرد که شامل توانایی فرد برای اقدام هدفمندانه است.او تأکید میکند که هوش کلی را نمیتوان با توانایی رفتار هوشمندانه هر اندازه که به مفهوم گسترده تعریف شود، معادل دانست. بلکه باید آن را بهعنوان جلوههای آشکار شخصیت بهطور کلی تلقی کرد. بههرحال میتوان به سه مؤلفه در تعریف هوش اشاره کرد که اکثریت متخصصان نیز بر سر آن توافق دارند:
الف) توانایی پرداختن به مسائل انتزاعی در امور عینی
ب) توانایی حل مسأله و درگیر شدن در موقعیتهای تازه و جدید
ج) توانایی فراگیری و استفاده از امور انتزاعی مشتمل بر واژهها و نمادهای دیگر
انواع هوش:
بهطور کلی دو نوع هوش وجود دارد:
1) هوش هیجانی ( EQ )
2) هوش شناختی ( IQ )
هوش هیجانی
اصطلاح هوش هیجانی در سال ( 1995 ) توسط دانیل کلمن مطرح شد و در واقع هوش هیجانی نوع دیگری از هوش است. این هوش مشتمل است بر شناخت احساسات خویشتن و اسستفاده از آن برای اتخاذ تصمیمهای مناسب در زندگی.
هوش هیجانی با توانایی درک خود و ارتباط با دیگران و همچنین سازگاری فرد با محیط پیرامون خویش ارتباط دارد. بهعبارت دیگر هوش هوش غیر شناختی پیشبینی موفقیتهای فرد را میسر میکند و سنجش و اندازهگیری آن به منزله اندازهگیری و سنجش تواناییهای مشخصی برای سازگاری با شرایط زندگی و ادامه حیات در جهان است.
به نظر گارنر هوش هیجانی متشکل از دو مؤلفه زیر است:
1) هوش درون فردی
2) هوش میان فردی
مایر و سالوی ( 1993 ) هوش هیجانی را نوعی هوش اجتماعی و مشتمل برتوانایی کنترل هیجانهای خود و دیگران و تمایز بین آنها و استفاده از اطلاعات برای راهبرد تفکر و عمل دانسته و آن را متشکل از مؤلفههای درون فردی و میان فردی گارنر میدانند. 5 حیطه به شرح زیر میباشد:
1) خود آگاهی
2) اداره هیجانات
3) خود انگیزی
4) هم حسی
5) تنظییم روابط
هوش شناختی
طبق تحقیقات انجام شده توسط گارنر هوش شناختی به 8 دسته تقسیم شده است:
1-2) هوش تصویری یا فضایی:
انسانهایی که از هوش تصویری بالایی برخوردارند توانایی درک پدیدههای بصیری خیلی زیادی دارند. حتی در تجسم افکار وعقاید تواناتر از بقیه هستند. این افراد با تصاویر فکر میکنند و دوست دارند که افکار را روی کاغذ بیاورند. افراد باهوش در این زمینه میتوانند در: معماری و نقاشی، تصویر سازی و مجسمه سازی، هنرهای تجسمی و….. موفق هستند.
2-2) هوش زبان شناختی:
کسانیکه هوش زبان شناختی بالایی دارند میتوانند از کلمات و زبان خوب استفاده کنند. اطلاعات عمومی بالایی دارند، چرا که قدرت شنیداری خوبی دارند. این افراد اخبار زیادی گوش میدهند و با دیگران زیاد صحبت میکنند. روزنامه نگاری، شاعری، نویسندگی، تدریس، ادبیات، سیاست، وکالت، به هوش زبان شناختی احتیاج دارند.
2-3) هوش منطقی ریاضی:
همان هوش مرسومی که در جامعه بهعنوان هوش از آنیاد میشود. در واقع هوش کلامی است.
حساب کردن، استدلال کردن، وکشف روابط علت و معلول به هوش ریاضی و منطقی مربوط است. انسانهایی که دارای هوش منطقی وریاضی بالایی هستند بهصورت مفهومی از الگوهای عددی ومنطقی استفاده میکنند و بین اطلاعات مختلف از جزء به کل و بالعکس رابطه برقرار میکنند.
کاربرد این هوش در مهندسی، حسابداری ،برنامهنویسی و فلسفه بارز است.
2-4) هوش مویسقیایی:
کسانیکه زیر و بم آهنگ را خوب تشخیص میدهند. مشخص است که در نوازندگی و آهنگ سازی ونقد موسیقی این هوش از اهمیًت بالایی برخوردار است.
5-2) هوش جسمی حرکتی:
استعداد کنترل حرکات ظریف بدنی، حرکان موزون، دستکاری ماهرانه اشیاء به هوش حرکتی بستگی دارد.
6-2) هوش میان فردی:
هوشی که به تنظیم روابط با دیگران مربوط است. همدلی کردن، برقراری ارتباط شفاف، فهم احساسات افراد دیگر ، توانایی برقراری ارتیاط حسی با دیگران از مظاهر این هوش است. مانند: فروشندگی، بازاریابی، مدیریت، که هوش میان فردی بالایی میطلبند.
7-2) هوش درون فردی:
روانشناسان هوش درون فردی را توانایی که مربوط به درک خود و شناخت خود و تعیین اهداف زندگی بر مبنای شناخت خود به شکلی خوب و مناسب است. افرادی که خود را بهخوبی میشناسند احساسات خود را خوب میدانند و اهداف مشخص دارند، از هوش درون فردی بالایی برخوردارند.
8-2) هوش طبیعت:
کسانیکه توانایی اینرا دارند که طبیعت را درک کنند و ارتباط حسی با آن برقرار کنند و لذت ببرند ، از هوش طبیعی بالایی برخوردارند.
ویژگیهای افراد باهوش:
1) نسبت به یادگیری حریصاند، با سرعت و کارایی میآموزند ومفاهیم پیچیده و جزئیات را به سرعت جذب میکنند.
2) اعتماد بهنفس بالایی دارند و به قدرت و تواناییهای خود اعتماد دارند.
3) خوانندگان همیشگی کتاب هستند و از خواندن لذت میبرند و اطلاعاتی نظیر: دایرهالمعارفها و فرهنگها، اطلسها، زندگینامهها را برمیگزینند.
4) گنجینهی غنی از لغات دارند وکلمات و اصطلاحات خاصی را که میدانند و بهکار میبرند فراتر از سنشان است.
5) از تمرکز هواس بالایی برخوردارند و به آسانی رشته افکارشان از هم گسسته نمیشود.
6) دارای روحیه تعاون و همکاری بوده و از مسئولیتپذیری بالایی برخوردارند.
7) دارای انضباط فردی هستند و نسبت به ارزشهای اخلاقی و معنوی پایبندند و قدرت خطر پذیری بالایی دارند.
8) قدرت استدلال و توانایی بالایی برای رویارویی با افکار گوناگون دارند و دستورات آمرانه را بدون بازنگری منتقدانه نمیپذیرند.
9) دارای استعداد زیبا شناسی هستند و نسبت به زیباییها عکسالعمل نشان میدهند.
مفهوم هوشبهر:
در سال ( 1904) میلادی بینه روانشناس فرانسوس به درخواست دولت فرانسه مأمور شد به شناسایی و تفکیک کودکان عقب مانده ذهنی از کودکان بهنجار ابزاری بسازد. آزمون بینه بر این فرض استوار بود که هر فرد دارای یک سن زمانی و یک سن عقلی است. سن عقلی هر فرد با متوسط تواناییهای هوش افراد یک گروه سنی خاص برابر است.
بهنظر بینه عقل در حدود 16 سالگی به حداکثر رشد خود میرسد که در این صورت محاسبه هوشبهر افراد بزرگسال با اشکالاتی مواجه میشود، زیرا سن زمانی افراد بزرگسال همواره بالاتر از سن عقلی آنهاست.
برای برطرف کردن این اشکال در فرمولهای تجدیدنظر شده آزمون استنفرد- بینه با اقتباس از آزمون وکسلر هوشبهر انحرافی مورد استفاده قرار گرفت.
بر اساس هوشبهر انحرافی میتوان سطح عملکرد هوشبهر هر فرد را با گروههای سنی مقایسه کرد.
هوشبهر انحرافی نمرهای است که در آن میانگین برابر 100 و انحراف معیار در آزمون استنفرد- بینه برابر 16 است. کسانیکه در این آزمون هوش دو انحراف معیار پایینتر از میانگین نمره بگیرند بهعنوان افراد عقب مانده ذهنی و کسانیکه بیش از دو انحراف معیار بالاتر از میانگین نمره بگیرند بهعنوان افراد سرآمد طبقهبندی میشوند.
سیر تحول مفهوم هوشبهر در آزمون استنفر- بینه:
1) مقایسه سن عقلی و زمانی ( بینه )
2) ابداع فرمول هوشبهر
3) هوشبهر انحرافی: مقایسه سطح عملکرد هوش هر فرد با گروههای سنی
هوشبهر مساوی است با سن عقلی تقسیم بر سن زمانی، حاصل ضرب در 100
طبقهبندی افراد از نظر هوش:
افراد از لحاظ هوش در سطح مختلفی قرار میگیرند.
طبقه
هوشبهر
درصد
خیلی سرآمد
140 و بالاتر
سرآمد
120-139
بهنجار بالا ( باهوش )
110-119
بهنجار
90-109
بهنجار پایین ( دیر آموز )
80-89
مرزی
70-79
عقب ماندهی ذهنی
69 و کمتر
افراد از نظر طبقهبندی هوش به 3 دسته تقسیم میشود:
الف) عقب مانده ذهنی
ب) افراد سرآمد
پ) افراد خلاق
الف) عقب ماندهی ذهنی:
افراد عقب مانده ذهنی به کسانی گفته میشود که هوشبهر آنان از دو انحراف معیار پایینتر از میانگین باشند. افراد عقب مانده ذهنی به 4 گروه تقسیم میشوند.
مقیاس طبقه بندی افراد عقب ماندهی ذهنی
درجه عقبماندگی
عقبمانده خفیف
عقبمانده معتدل
عقب مانده شدید
عقب مانده عمیق
هوشبهر
هوشبهر 50-70
35-49
20-34
کمتراز 20
ب) افراد سرآمد:
هوشبهر افراد سرآمد دو انحراف معیار بالاتر از میانگین هوشبهر جامعه است. افرادی که از نظر هوش سطح بالایی برخوردارند در مقایسه با افراد بهنجار از نظر یادگیریهای مدرسهای نیز پیشرفت بیشتری از خود نشان میدهند. بهنظر کافمن افراد سرآمد دارای ویژگیهایی به شرح زیر هستند:
– درس را در مقایسه با همسنان خود زودتر و آسانتر یاد میگیرند.
– اطلاعات عمومی آنان از همسنانشان بیشتر است.
– کنجکاوند و زیاد سؤال میکنند.
پ) افراد خلاق:
خلاقیت یا آفرینندگی از جمله ویژگیهای آدمی است که نه تنها به هوش بالاتر از متوسط، بلکه همچنین به داشتن انگیزهی قوی نیاز دارد. برای آفرینندگی علاوه بر هوشبهر 120، به انگیزه و استعدادهای خاصی نیازمند هستند. (ایکن 1985، به نقل از شریعتی )
تفاوتهای فردی و گروهی تواناییهای ذهنی:
افراد از نظر هوش و تواناییهای ذهنی با یکدیگر تفاوت دارند. در این قسمت عواملی را که موجب تفاوتهای فردی و

Author: y7oozita

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *