پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، صدق و کذب

دانلود پایان نامه

، پدیدار‌شناسان روی حیث التفاتی داده‌هایشان متمرکز شده‌اند. برای رودلف اوتو، ساختار پیشینی آگاهی دینی عبارت از آگاهی از موضوع مینوی مورد نظر است. شیوه پدیدارشناختی ـ‌ روان‌شناختی فان درلیو و دیالکتیک مقدس و نامقدس از نظر الیاده همه روش‌هایی برای جذب و جلب ویژگی های التفاتی پدیدارهای دینی است65.
4ـ در پرانتز نهادن66: اپوخه اصطلاحی یونانی و به‌معنای پرهیز، خودداری و تعلیق صدور حکم و داوری است که از آن به‌عنوان روش و شیوه در پرانتز نهادن هم تعبیر می شود. فقط با در پرانتز نهادن جهان طبیعی که بدون نقادی پذیرفته شده و با تعلیق باورها و داوری‌های مبتنی براین نظرگاه طبیعی بررسی ناشده‌ است که پدیدارشناس می‌تواند از پدیدار مندرج در تجربه بی‌واسطه، آگاهی یابد و نسبت به ساختارهای ماهوی بصیرتی به‌دست آورد. بیشتر پدیدارشناسان این‌گونه در پرانتز نهادن را به‌عنوان هدف رهایی پدیدارشناس از قید مفروضات بررسی ناشده و یا رهایی از ترجمه آشکار و توضیح تجربه‌ها به‌جای انکار کامل موجودیت آنها تفسیر کرده‌اند67.
انتظارات و توقعات ذهنی به تجربه ما شکل داده و محتوای آن را تعیین میکند. این توقعات و انتظارات فراتجربیاند؛ به این معنی که آنها نه فقط بخشی از محتوای تجربه حاضر هستند بلکه عواملی هستند که به تجربه ما شکل داده و آن را مشروط و مقید میکند. اپوخه دقیقاً کوششی است برای حذف این دخالتها و اختلالها.68
بسیاری از پدیدارشناسان فلسفی تأکید کرده‌اند که تعلیق پدیدار‌شناختی، همان در پرانتز نهادن باورها و پیش فرض‌هایی است که معمولاً بر پدیدارها تحمیل می‌کنیم. باتعلیق مفروضات بررسی ناشده و پیش فرض‌های روزمره و معمولی، برای یک آگاهی انتقادی از پدیدار که پیشتر در سطحی پیش از تفکر تجربه شده است، آمادگی یافته و امکان نیل به بصیرتی جدید نسبت به حیث التفاتی خاص و غنای عینی تجربه نیز فراهم می‌شود. تعلیق پدیدار‌شناختی با تأکید بر تفاهم و فهم همدلانه به لحاظ روش‌شناختی با ضدیت با فروکاهش مرتبط است. پدیدار‌شناسان با اصرار بر عدم فروکاهش می‌کوشند تا خود را همدلانه در حریم “زیست جهان”69 دینی مومنان قرار داده و معنای دینی پدیدارها را بفهمند.70 مقصود از همدلی آن است که بتوانیم از دید “دیگری” هم به مسأله نگاه کنیم. برای این کار به گفته نینیان اسمارت باید بتوانیم یک فرسنگ با کفش “دیگری” هم راه برویم تا به افق فکری و فرهنگی او نزدیک شویم. این گامها باعث میشود تا ما “دیگری” را بشناسیم و با او وارد گفتگو شویم. برای همدلی باید بتوان با چشمان “دیگری” هم به مسأله نگریست.71
5ـ شهود ذات،72 یا بصیرت نسبت به معانی و ساختارهای ماهوی؛ درک و دریافت ماهیت‌ها اغلب به‌عنوان شهود ذات یا فروکاهش شهودی توصیف شده است. ذات بیانگر چیستی73 پدیدارهاست، یعنی ویژگی‌های ضروری و ثابت پدیدار که به ما اجازه می‌دهد تا پدیدار را به‌عنوان یک نوع پدیدار خاص بفهمیم. پدیدارشناسان در “شهود ذات” می‌کوشند تا ساختارهای ماهوی تجسم یافته در یک پدیدار خاص را جدا کنند و این مهم با داده‌های خاص آغاز می‌شود. این پدیدار خاص به مثابه تعبیر و ترجمان تجربه‌های مبتنی بر حیث التفاتی است. هدف اساسی روش پدیدار‌شناختی انکشاف چیستی با ساختار ماهوی تجسم یافته در یک پدیدار خاص است.74
پدیدار‌شناسان به لحاظ سنتی به اصولی چون تعلیق و شهود ذات اعتماد کرده‌اند. به قول اریک شارپ در حالی که اطمینان یافتن از تأثیر هوسرل بر پدیدارشناسی دین دشوار است، با این همه او دو اصل مهم را برای پدیدارشناسان دین فراهم آورده است: 1ـ اپوخه 2ـ شهود ذات. به عبارت دیگر مهمترین نقش هوسرل در پدیدارشناسی دین همان در اختیار نهادن دو مفهوم یا دو اصل مهم شناخت یعنی اپوخه و شهود ذات است.75 در حالی که اپوخه و شهود ذات در فلسفه به طور کلی به چیزی که در حوزه پدیدار ادراکی قرار میگیرد، اطلاق میشود، این دو اصطلاح در پدیدارشناسی دین برای دادههای دینی به طور عام و دادههای مربوط به یک سنت دینی، به طور خاص کاربرد دارد و در بردارنده تعلیق داوری در خصوص تعیین صدق و کذب دعاوی دینی بوده و در پی فهم ماهیت و ذات آن است. بنابراین کاربرد این دو اصطلاح در پدیدارشناسی دین، عینیتر و ساختاریتر از پدیدارشناسی فلسفی است. به همین نحو از منظر تجربی، پدیدارشناسی دین به نظر میرسد به واسطه استفاده از اپوخه و جستجوی عینیت، در اهداف و اغراض توصیفی علم مشارکت دارد. بررسیهای دقیقتر نشان میدهد که اپوخه و شهود ذات به طور عام در معنای فهم شده از عینیت انتقادی، نه عینی است و نه انتقادی. درست همان طور که اپوخه، نقادی را به حال تعلیق درمیآورد، شهود ذات هم، عینیت را به حال تعلیق درمیآورد. شهود ذات هم، عینیت را به حال تعلیق درمیآورد. پدیدارشناسی دین با سوار شدن بر قایق اپوخه و شهود ذات، فاصله میان دو ساحل پدیدارشناسی فلسفی محض و پدیدارشناسی تجربی محض را طی میکند.76
علاوه بر مواردی که ذکر گردید، مؤلفههای دیگری هم برای پدیدارشناسی دین برشمردهاند:
1ـ رویکرد روشمند وتطبیقی: توافق گسترده‌ای در این مورد وجود دارد که پدیدار‌‌شناسی دین یک رویکرد بسیار فراگیر است که با دسته بندی و مرتب کردن پدیدار های دینی مرتبط است. همچنین توافق گسترده‌ای وجود دارد که این رشته از رویکردی تطبیقی استفاده می‌کند. بسیاری از پدیدار‌شناسان صرفاً پدیدار‌‌شناسی دین خود را به عنوان ادیان تطبیقی تعریف کرده‌اند. اما
حتی آن دسته از محققان که این همانندی ساده را رد می‌کنند، یادآوری می‌کنند که پدیدار‌شناسان صرفاً پس از مقایسه شمار زیادی از اسناد که بیان‌گر تنوع گسترده پدیدارهای دینی است، قادر خواهند بود تا به ساختارها و معانی ماهوی آنها بصیرت حاصل کنند.77 پدیدارشناسی دین به لحاظ نوعی سرشتی تطبیقی و مقایسهای داشته و در چارچوب مطالعات تطبیقی ادیان ایجاد شده است در حالی که این مطلب در مورد پدیدارشناسی فلسفی صادق نیست.78
2ـ رویکرد تجربی که اغلب به عنوان رهیافتی عینی و علمی توصیف می‌شود، با جمع‌آوری اسناد دینی و سپس با کشف پدیدار دینی بوسیله توصیف صرفاً آنچه داده‌های تجربی آشکار می‌کند، ادامه می‌یابد. پدیدارشناسان معمولاً خاطر نشان می‌کنند که اکتشافات گونه‌شناختی ماهوی و ساختارهای عام آنها مبتنی بر تعمیم‌های استقرایی و تجربی است. یکی از رایج‌ترین حملات به پدیدارشناسی دین این است که این معانی و رشته فاقد مبنای تجربی است از این‌رو دلبخواهانه ذهنی و غیر علمی است. منتقدان معتقدند که این ساختارهای عام و فراگیر در داده‌های تجربی یافت نمی‌شود و اکتشافات پدیدار‌شناختی نیز در معرض آزمون‌های تجربی تحقیق‌پذیری واقع نمی‌شود.79
3ـ رویکرد تاریخی، پدیدار‌شناسان دین معمولاً براین باورند که نه تنها رویکردشان باید با تحقیقات گسترده تاریخی تایید شود بلکه پدیدارشناسی دین عمیقاً تاریخی نیز هست. هیچ پدیده‌ای نمی‌تواند خارج از تاریخ فهمیده شود. پدیدار شناس باید از بافت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی خاص درون هر پدیدار دینی که آشکار می‌شود آگاه باشد80.
2/ه. اصول پدیدارشناسی دین از نگاهی دیگر
محمد اسلم جوادی نیز در مقال? میرچا الیاده و پدیدارشناسی81 ، اصول پدیدارشناسی دین را این گونه بر می شمرد:
1. ضدیت با تحویل‏ گرایی: ضدیت با تحویل‏گرایی یک اصل عام پدیدارشناختی است که در تمامی شاخه‏های پدیدارشناسی، از پدیدارشناسی فلسفی گرفته تا پدیدارشناسی جامعه‏شناختی و پدیدارشناسی دین، وجود دارد. این اصل در برابر رویکردهای تجربی، پوزیتویستی و عقل‏گرایانه‏ای اتخاذ شده که مفاهیم غیرانتقادی، آزموده‏نشده و پیشینی را بر مطالعه جهان تحمیل می‏کنند و تلاش دارند تا تمامی واقعیت‏های بیرونی را به چند اصل پیشینی، عام و فراتجربی فرو بکاهند.82 بر همین اساس، پدیدارشناسان دین نیزعقیده دارند که بسیاری از محققان دین، پیش از آنکه به مطالعه پدیدارهای دینی بپردازند به چند اصل عام و پیشینی روی می‏آورند و آن‏گاه تلاش می‏کنند تا داده‏های دینی را در قالب همین چند اصل از پیش تعیین‏شده قالب نمایند.
به طور مثال، مارکس پدیدارهای دینی را به عوامل اقتصادی فرو می‏کاهد.83 دورکهایم دین را تجلّی روح جمعی تلقّی می‏کند.84 و فروید آن را به یک امر روانی،یعنی غریزه سرخورده جنسی که در قلمرو ناخودآگاه وجود آدمی پنهان شده، تحویل می‏برد.85 محققانی که دین را با رویکرد تحویل‏گرایانه مورد بررسی قرار می‏دهند، همواره گرایش به تمامیت‏خواهی تئوریک دارند و هر یک مصرّانه ادعا می‏کند که “آنچه را بنیادی و اساسی است کشف کرده است؛ بنابراین، سایر نظریه‏ها واقعا مورد نیاز نیست. هر یک احساس می‏کند که او نه تنها می‏تواند دین را تبیین کند، بلکه می‏تواند آن را به چیزی غیر از آنچه که به ظاهر به نظر می‏رسد، تحویل برد.”86 چنین رویکردی از پدیدارشناسان دین به شدت ویرانگر و گم‏راه‏کننده است؛ زیرا به جای آنکه به شناخت واقعیت‏های مرتبط به دین کمک کند، به تباهی و نابودی ماهیت متمایز پدیدارهای دینی می‏انجامد. قلمرو امور دینی قلمرو مستقل و متمایزی است که به هیچ امر و واقعیت دیگری قابل تحویل نیست. محقق امر دین باید قضاوت‏های پیشینی خود را کنار گذارد و نخست دین را به صورت یک قلمرو متفاوت و متمایز از سایر حوزه‏های حیات بشری در نظر بگیرد. او باید دین را به شیوه همدلانه و آن‏گونه که در تجربه دین‏داران و متدینان آشکار می‏شود درک نماید.87
2. خودمختاری: اصل خودمختاری یا استقلال، کاملاً با اصل “ضدّیت با تحویل‏گرایی” مرتبط است. این اصل ناظر به ماهیت متفاوت و متمایز پدیدارهای دینی از سایر پدیده‏هاست. این ایده هرچند نخستین بار توسط رودلف اوتو در کتاب مفهوم امر قدسی88 مطرح شد، اما اینک به عنوان یک اصل بنیادین و تغییر ناپذیر در پدیدارشناسی دین پذیرفته شده است. بر اساس نظر اوتو، جوهر بنیادین پدیدارهای دینی را تجربه امر قدسی تشکیل می‏دهد که از سرشت متعال، قدسی و کاملاً منحصر به فرد برخوردار است. قلمرو امر قدسی قلمرو متمایزی است که آن را نه می‏توان به سایر قلمروها فروکاست و نه می‏توان با شیوه‏های متعارف در علوم تجربی و اجتماعی مطالعه نمود. تجربه امر قدسی با سایر تجربه‏های انسانی متفاوت است و این تفاوت موجب می‏شود که توصیف تجربه امر قدسی در قالب مفاهیم، ادبیات و تجربیات روزمرّه آدمی ناممکن گردد. از این‏رو، امر قدسی جلوه رازآلود، اسطوره‏ای و ماهیت نمادین به خود می‏گیرد. آنچه که برای مطالعه پدیدارهای دینی لازم است زبان‏شناسی، جامعه‏شناسی، مردم‏شناسی، روان‏شناسی و یا سایر رویکردهای علمی نیست، بلکه روشی است که بر اساس آن بتوان به ماهیت نمادین و رازآلود زبان دین پی برد و از نمادها، اسطوره‏ها و استعاره‏های نمادین دین رمزگشایی نمود.89
بنابراین، دین خود قلمرو خودمختار و مستقلی است که مطالعه آن به روش خاصی نیاز دارد که قبل از
هر چیز دین را به مثابه یک قلمرو جداگانه و متمایز با سایر قلمروها در نظر بگیرد. این کار تنها با رویکرد پدیدارشناختی امکان‏پذیر است که هرچند از سایر رشته‏های علمی همانند مردم‏شناسی، جامعه‏شناسی، تاریخ، روان‏شناسی، زبان‏شناسی و سایر رشته‏ها استمداد می‏کند، اما هرگز پدیده‏های دینی را به سایر پدیده‏ها تحویل نمی‏برد.
3. رویکرد مقایسه‏ ای و نظام‏ مند: از نظر پدیدارشناسان دین، بهترین راه برای عبور از امور به ظاهر آشکار دینی و دست‏یابی به نظام و ساختار بنیادینی که جوهر پدیدارهای دینی را تشکیل می‏دهد، تحقیق در زمینه دین با رویکرد مقایسه‏ای و تطبیقی است.90 در رویکرد مقایسه‏ای،نخست باید از تمدن کنونی، که در واقع تنها بخش کوچکی از تاریخ حیات انسانی را بازگو می‏کند، عبور کرد و جهان باستان را مورد مطالعه قرار داد. جهان باستان هرچند به صورت الگوی تام در جهان امروزی یافت نمی‏شود، اما هنوز هم جوامعی وجود دارند که اشکالی از حیات ابتدایی و باستانی را در میان خود حفظ نموده‏اند. جوامعی که به صورت قبیله‏ای و در قالب فرهنگ‏های عامیانه روستایی زندگی می‏کنند و کشاورزی، دامداری یا

Author: mitra4--javid

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *