پایان نامه با واژگان کلیدی حيات، نوعي، ابتدايي،

دانلود پایان نامه

مصريان باستان، از قبل با درخت چناري که “خدا را محصور کرد” و نيز درخت چنار ديگري آشنا بودند که اله? بخشنده اي که به مردگان، آب و غذا مي دهد روي آن مي نشيند. در جاي ديگري از باستاني ترين متون مصري، گزارش شده که خدايان روي اين چنار مي نشينند. نکت? قابل توجه اين است که درمصر و يونان، معمولا درخت بي ثمر و خشکيده بود که معتقد بودند حامل قدرت يا حامل خداست: رمز و راز درخت که عميقا انسان را تحت تاثير قرار مي داد، رمز و راز فراز و نشيب هاي زندگي و مرگ بود.
ذهن انسان ابتدايي، فاقد پذيرش بي چون و چراي نظم و قاعد? فرايندهاي طبيعي بود که نگرش عقلاني ما، آن را بديهي به حساب مي آورد. از نگاه انسان ابتدايي، زندگي عبارت است از قدرت نه قانون. حتي زماني که نوعي خواست و اراده بر زندگي حاکم است، اين اراده خود را بي مقدمه و به طور خودانگيخته آشکار مي سازد؛ بنابراين، در اين خصوص، مقايس? قدرت با جريان برق، کارايي خود را از دست مي دهد. از نگاه انسان ابتدايي، خشکيدن و حيات دوبار? طبيعت، در واقع، معجزه نيست (چرا که در جايي که هيچ قانوني معتبر نيست، معجزه جايگاهي ندارد) اما با اين حال، اين امر، حادثه اي خودانگيخته و حيرت آور است که شايد هيچ گاه اتفاق نيفتاده باشد. در اينجا، نيروي حياتِ موجود در درخت، وارد رابطه اي بسيار عجيب و خاص با زندگي بشر مي شود. به تعبير مانهارت608، مشاهد? رشد و نمو به تنهايي نبوده که موجب شده انسان، نوعي شباهت ميان طبيعت خود و طبيعت درخت را نتيجه بگيرد زيرا هر چند انسان بي ترديد همانند درخت رشد مي کند، رشدِ انسان از طريق رشته اي از مرگ هاي آشکار ادامه پيدا نمي کند. بلکه اين، تجرب? قدرت درخت در شکست دادنِ همواره مکرّرِ مرگ بود که خود را بر انسان تحميل کرد و او را واداشت که به وجودِ قاطعانه مورد اطمينانِ درخت به عنوان موجودي قدرتمندتر تکيه کند. در نتيجه،”رشد به هم پيوست?” درخت و انسان که مانهارت با بينش زيرکان? خود آن را تشخيص داد، و در ارتباط با ابعاد ديني کشاورزي آن را کامل تر بحث خواهيم کرد ، به هيچ وجه يک تشابه عقلاني نيست بلکه وحدتي اسرارآميز است که معلول اميال انساني است که به شيوه اي سحرآميز عمل مي کنند. در ايالت مکلنبورگ609 آلمان، رسم چنين است (يا به تعبير بهتر، چنين بود) که جفت نوزاد را در پاي يک درخت نورس خاک مي کردند؛ در اندونزي نيز، در نقطه اي که جفت جنين را به خاک سپرده اند درختي مي کارند؛ در هر دو مثال، کودک همراه با درختچه رشد مي کند؛ ر.آندري610 مثال هايي را گردآورده که در آن ها، زندگي کودک منوط به زندگي درخت است.611 ما نيز بقايايي از اين مطلب را در قصّه هاي پريان به ياد داريم که درآن ها، پژمردن يا به گُل نشستن يک نهال، حاکي از خطر يا بهروزي قهرمان است. نيز آثاري از آن، (به شيو? امروزيِ نشان دادن احترام) در درخت هاي زيرفون و درخت هاي مشابهي ديده مي شود که به هنگام تولد بچ? سلاطين کاشته مي شود. اما تمام اين ها، صرفا نوعي پژواک و بازتاب است. در مجمع الجزاير بيسمارک612، “به هنگام تولد يک پسر، يک درخت نارگيل مي کارند. هنگامي که نخستين ميو? اين درخت به بار مي نشيند، پسرک در رد? بزرگسالان جا مي گيرد… زماني که درختِ حيات رئيس قبيل? بزرگ نگو613 به نام تاماتوکا-نِنِه614 بزرگ شد، ماناي او نيز بسيار بزرگ شد”.615 اين، معناي حقيقي “رشد به هم پيوسته” است.
اما پيش فرضِ چنين رشدِ به هم پيوسته اي، وجود رابطه در طبيعت ماهوي و در واقع، فرضِ هم ارزي و برابري انسان و گياه است که حقيقتا مستلزم آن است که مفهوم “طبيعت”616 تاکنون وجود نداشته است.617 در واقع ، در اندونزي، صرفا يک واژه هم براي روح انساني و هم براي روح شاليِ برنج وجود دارد. حتي در جايي که دنياي گياهان به صورت موادّ فرهنگي، به انسان خدمت مي کند، ظاهرا هرگز شيء نمي شود: انسان از هيچ مادّه اي استفاده نمي کند بلکه از نيرويي که در محيط پيرامونش هست و نيز از نيروي موجود در خودش استمداد مي کند. اين بدان معناست که عملا “محيط” در معناي دقيق کلمه وجود ندارد. زن، يک زمينِ کشت شده و زمينِ کشت شده، يک زن است: و اين مطلب در جايي که دنياي گياهان هنوز بومي نشده است، حتي به ميزان بيشتري معتبر است.
نه تنها گياه همراه با فرد رشد مي کند بلکه نيرويِ حياتِ کلِّ جامعه را نيز حفظ مي کند. در تمام جهان، شاخه هاي ستون هاي رقص618 و عيد پاک را مي يابيم که با روبان ها و ميوه ها تزيين مي شوند (شبيه ايرسيوني619 نزد يونانيان و لولاب620 نزد يهوديان) و حيات جديدي به گروه اجتماعي مي بخشند؛ اما من به اين موضوع باز خواهم گشت. مصريان، درخت بي ثمر و خشکيده اي را طي مراسم باشکوهي بر مي افراشتند و بدين وسيله تجديد حيات مي کردند؛ در عصر پيش از يونانيان نيز مراسم مشابهي در جزير? کرت نسبت به درختي مقدس صورت مي گرفت. اين درخت، يک ناجي و آورند? حيات بود. جامعه بر گرد آن جمع مي شد؛ انقلاب فرانسه نشان داد که نماد درخت، چه اندازه محکم و استوار در خودآگاهيِ بشر، تثبيت شده (و در عين حال، چقدر اندکند نمادهايي (حتي انقلابي) که تحت کنترل انسانهايند!) زماني که اين انقلاب، درخت آزادي را برافراشت و به موجب آن، رقص هاي باستاني بر گرد ستون رقص را ادامه داد.621
نهايتا به مجرد اين که انسان از وجود خود آگاهي مي يابد يعني به محض اين که تامل نظري آغاز مي شود (حتي زماني که شکل اسطوره اي خود را حفظ مي کند) درخت همراه با کلّ جهان رشد مي کند. هراکلس در پايان جهان در باغ خدايان و آدم در آغاز جهان در بهشت، نوعي درخت حيات را يافتند؛ مصري ها
و بابلي ها نيز با اين انديشه آشنا بودند: مصري ها در آسمان هاي شرقي، به دنبال چنار بلندي “که خدايان روي آن مي نشينند” و “چوب حياتي بودند که آن ها بواسط? آن به زندگي خود ادامه مي دهند”.622 ايراني ها و هندي ها نيز با گياهان مقدسي آشنا بودند که به شکل يک آيين مقدس، حيات الوهي را وارد اجتماع مي کرد: هوما623 در ايران و سوما624 در هند. هندوها گياه تولاسي625 را عروس خدا مي دانستند در حالي که از نگاه قبايل رومي و ژرمن، برگ هايِ هميشه سبزِ گياه داروش626، حکايت از راز حيات و مرگ داشت؛ و به باور ويرجيل، آنها دروازه هاي جهان زيرين را گشودند.627
نهايتا، درخت جهان، ايگدراسيل628، از خيال پردازي ژرمن ها به مثاب? صورتي از وارتراد629 (درخت حفاظت کنند? جامعه که فوق العاده بزرگ مي شود) شکل گرفت.630 به درخت مقدس اوپسالا631 به چشم تصوير اين جهاني آن مي نگريستند اما به احتمال قوي، آن را شکل اصلي اي مي دانستند که ايگدراسيل از آن بوجود آمده بود. حتي اگر مفهومِ مسيحيِ صليب، اين ايد? ژرمني را تحت تاثير قرار داده باشد (ايگدراسيل يعني “اسب خداي خدايان، ادين632، که عبارت است از چوبه اي که بر اساس اساطير، ادين را بر آن به دار آويختند) با اين حال، بايد اين بسط شگفت آور ِمفهومِ درختِ مقدس را محکم ترين و موثرترين نمود آن قلمداد کنيم. ايگدراسيل، عوالم سه گانه را دربرمي گيرد، والامقام و قدرتمند و با اين حال، از بالا و پايين فروريخته است. جهان با آن از بين مي رود. به گفت? گلذر633، اين مطلب که ايگدراسيل چوب? دار خداوندِ درحال مرگ بود، مستلزم تناقض با نماد درخت کفار نيست.634 در واقع، زيرکانه ترين تعبير براي معناي آن چنين است: راز حيات و مرگ.

منابع براي مطالع? بيشتر:
E. DURKHEIM, The Elementary Forms of the Religious Life.
MIRCEA ELIADE, Metallurgy (Cahiers de Zalmoxis, I) 1938.
A. DE GUBERNATIS, La Mythologie des Plantes, 1878- 1882.
W. MANNHARDT, Wald- und Feldkulte, 1904-19052.
MAX MULLER, Natural Religion, 1889.
Physical Religion, 1898.

فصل ششم: محيط مقدس: آب و آتش مقدس
1.در مفهوم آب مقدس نيز فقط تا آنجا که به موضوع احترام دنياي سرشار از نيرويِ پيرامون ما مربوط مي شود، در معناي کاملا محدودي، مسال? محيط مطرح است؛ زيرا نيرومندي، در تجرب? خود انسان برايش آشکار مي شود در حالي که خود اين تجربه، مستلزم آگاهيِ بسط پذير او از پيوند ميان طبيعت ذاتي موضوع پرستش و طبيعت ذاتي فرد به عنوان فاعل است. انسان احساس مي کند که زندگي اش وابسته به نيروي محيط و تحت حمايت آن است. اما در نگاه او، اين نيرو صرفا محيط نيست؛ زيرا اين مفهوم، متضمن نوعي مشاهد? بي طرفانه است که مطلقا با نگاه انسان دين دار، بيگانه است و ذهن انسان ابتدايي، کمتر از همه، آن را درک مي کند؛ بلکه اين نيرو، کانون زندگي اوست. درست همان طور که انسان و درخت با هم رشد مي کنند، در مصر باستان، زندگي، بسته به افزايش و کاهش سيلاب، در نوسان بود؛ در متون قديمي، اغلب به “آب جوان” اشاره مي شود که شراب افشاني براي پادشاه متوفّي بود و زندگي جديد را براي وي فراهم مي کرد. در واقع، در کشوري که آب اندکي در آن جاري است، زيباترين بازنمودِ زندگي پس از مرگ که مي توانست شکل بگيرد، اين بود که فرد در آن جا آب بنوشد و يک اله? سخاوتمند، از درختش به فرد از رمق افتاده از فرط تشنگي آبي بنوشاند.
اما، بر حسب اتفاق، اين امر به هيچ وجه منحصر به کشورهايي که دچار کمبود آب هستند نيست چراکه چاه همراه درخت است و در تمام نقاط دنيا، سرچشم? آبي که با آن امرار زندگي مي شود معجزه اي سرورآميز محسوب مي شود؛ “آب حيات”، حاصل خيزي و خوشبختي به همراه مي آورد. اما تاثير و نيروي آن، از اين هم فراتر است: آب حيات، زندگي جاودانه مي بخشد، معجزات و کارهاي بزرگ انجام مي دهد و نهايتا به معناي يگانگي با خداست. آب حيات، براي انسان ابتدايي، منجر به باروري و فزوني مي شود و از نگاه او، حيات بخشيدن سيلاب ها، باران ها و آب چشمه به مزارع، نوعي تجرب? کشف قدرت بود؛ در حالي که از نگاه کسي که ديگر کاملا ابتدايي نبود، تقدس، محدود به بعضي آب هاي خاص و چشمه ها و رودهاي معين بود مانند چشم? مقدسي در يونان که اله? زراعت و حاصلخيزي، ديميتر، در کنار آن آرميد و رودهاي مقدس هند +؛ نيز اين تقدس به “آب مقدس” خاصي محدود بود که برخوردار از قدرتي بود که امتحان و ثابت يا با تقديس و وقف تضمين شده بود؛ در اين گونه موارد، نيروي آب، معجزه آسا مي شود. افسانه هاي بي شماري بر اين مطلب شهادت مي دهند که قهرمان هاي شان بوسيل? آب حياتِ ارزش مند نجات پيدا مي کنند؛ آبي که سرزندگي و نيروي حيات را به ديگران نيز بازمي گرداند؛ آب جواني635 و چشم? جواني636، جواني تازه يا حتي پاکدامني مي بخشند. اما همچنين، در سراسر جهان، مراسم و شعاير عملي از آب معجزه آميز بهره برداري مي کند. در مصر باستان و نيز از نظر پارسايي آيين کاتوليک روم، تطهير بوسيل? آب موثر بود: آب مقدس، که بواسط? دفع نيروهاي شيطاني637 از تمام آثار مضرّ رها شده، از شخص يا شيء خيس شده با آن، در برابر هرگونه سلطه و نفوذ اهريمني ، دفاع مي کند، اجنّه و بيماري را مي راند، و از راه هاي ورودي و خروجي، خانه و گلّه مراقبت مي کند.638 و سرانجام، در تعميد، آب، شيطان را طرد مي کند و در فيضِ تطهيرکننده، سرازير مي شود. اما به نظر کسي که رو به جلو از شيء به روح فراتر مي رود، مانند يوحناي مقدس، آب به نمود حيات ابدي تبديل مي شود؛ وي چاه آبي را مي ستايد که بالاي چاه مقدّسِ يعقوب “مي جهد و به حيات ابدي وارد مي شود”.639

2.در ميان ني
روهايي که انسان در واقع (از يک سو) در آنها شريک است اما خودِ او آن ها را فعّال نمي کند و نيروهايي که (از سوي ديگر) انسان، بي ترديد، آن ها را برتر مي داند اما با اين حال، آن گونه که مي خواهد به کارشان مي بندند، آتش جايگاه شايسته اي دارد. به گفت? رِمي دو گورمونت640، “تمام انواع حيوانات، با آتش آشنا بوده اند اما آتش براي آن ها معنايي افاده نمي کرده؛ صرفا از نگاه انسان، شعل? آتش، نوعي معنا و مفهوم داشته است …صرفا انسان است که قابليت و استعداد آتش را دارد”641؛ يا به تعبير امروزي، صرفا نيمي از آتش به طبيعت تعلق دارد و نيم ديگراز آن فرهنگ است. البته انسان ابتدايي، چنين تمييزي قايل نبود اما با اين

Author: mitra4--javid

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *