پایان نامه با واژگان کلیدی آنیمیسم، ابتدایی، آنیمیسم،

غیرمنصفانه برخورد می شود؛ آنیمیسم نمی تواند دریابد که، در مفهوم ارواح یا جان ها، چیزی مانند ایمان باید موجود باشد. آنیمیسم فراموش کرده که نظری? خواب، نمی تواند خاستگاه باور به ارواح و اموات، جان ها و خدایان باشد مگر اینکه این ایده ها قبلا از منابع دیگر وارد خواب شده باشد؛ همچنین آنیمیسم، این واقعیت را ندیده گرفته که انسان ابتدایی که مجبور بود با تنگدستی شدید، دست و پنجه نرم کند تا قوت خود را از محیط اطراف بیرون بکشد، رغبتی نداشت که دربار? “علل”، “فلسفه بافی” کند. همچنین، آنیمیسم، آمیختگی نزدیک هر نوع جهان بینی و تمام ادیان را با تجربه کاملا بد فهمید. علاوه بر این،
د. رابط? میان ارواح مردگان و ارواح طبیعت اصلا روشن نیست. البته اتفاق می افتد که ارواح درگذشتگان، در کوهها و مانند آن، مخفی شوند اما این مطلب، توجیهی برای تاسیس پرستش اموات به عنوان اصلی کلّی برای تبیین برخورداری طبیعت از روح نیست.
ه. ساختار کلّی اید? “برخورداری همگانی از ارواح”، مبتنی بر یک خطای بسیار بزرگ است به این نحو که بر اساس آنیمیسم، باید چنین فرض کرد که بشر همانند کودک، با حرف های نادرست شروع کرد در حالی که
و. حتی تشبیه به کودک را نمی توان قبول کرد چرا که کودک کاملا می داند که خرسِ اسباب بازی، زنده نیست و صرفا تحت فشار هیجان و احساسات، هرازگاهی، این حیوان را زنده می سازد. به گفت? دورکهایم، کودک مبهوت خواهد شد اگر خرس واقعا او را گاز بگیرد!

3.آن چه گفته شد تقریبا گزارشی از خطاهای آنیمیسم بود: و بی تردید، این گزارش، طولانی است. اما اگر ما صرفا حقایقی را که این نظریه با آن آغاز می شود از خود نظریه جدا کنیم، آن گاه روشن می شود که آنیمیسم، اهمیت و ارزش زیاد و ماندگاری دارد چرا که ما اینک می توانیم از نو با کودکی آغاز کنیم که به اسباب بازی هایش حیات می بخشد. چنان که قبلا ملاحظه کردیم، کودک تحت تاثیر هیجان و احساس، چنین می کند. کودک دوست دارد پیرامون خود، موجود زنده داشته باشد و اراد? دیگری را در مقابل اراد? خود بیابد؛ در نتیجه، به اسباب بازی هایش، یا حتی اشیایی که اصلا اسباب بازی در نظر گرفته نمی شوند شخصیت می بخشد. “شخصیت می بخشد” در واقع، تعبیری بیش از حد حساب شده و بیش از حد خردگرایانه است؛ بهتر است بگوییم: کودک به شیء بیجان و بی روح، اراده و صورت می بخشد. حتی در مورد صورت، شاید بالِش، نمایانگر فیل و جارو نمایانگر خاله باشد! اما کودک نمی خواهد از این رهگذر، چیزی را تبیین کند و از نگاه او، نسبت دادن اراده عبارت است از نمود “تجرب? کودکانه و مستقیم او از جهان”.877 بنابراین، این سوال که چرا “انسان ابتدایی و کودک،جهان را تصویری از حیات شخصی می بینند” کاملا بی معناست. “بر عکس، ما باید از خود بپرسیم که چرا ما این شیو? طبیعی مشاهده را از دست می دهیم تا صرفا به شیو? مصنوعی بتوانیم آن را بازگردانیم؟”878 اما در هر حال، انگیز? به اصطلاح تشخص بخشیدن، در تجربه خوابیده است. و محققانِ به اصطلاح گرایش پیش آنیمیستی، این تجربه را عموما در ضرورت، در خطر مداوم و بحران همیشگی که زندگی انسان ابتدایی را تهدید می کرد تشخیص دادند. این امور، حسّ وابستگی به یک اراد? خودسرانه و دلخواهانه را برانگیخت (چنان که نیوون هویسِ “آنیمیست” بر این باور بود)879؛ آن ها این آگاهی را بیدار می کنند که کسی، روح یا خدا، دشمن انسان یا علاقمند به اوست. بی تردید، حقایق بسیاری در این مطلب وجود دارد هر چند بهتر است بیش از حد دربار? حیات انسان ابتدایی در جنگل بکرش خیال پردازی نکنیم! چراکه این نیاز همچنان در مورد خود ما در دنیای امروزی وجود دارد. ما هم آنیمیست هستیم هر چند نهایت سعی خود را می کنیم که آن را فراموش نماییم! و کودکان و شاعران، قربانیانِ هر گونه بیماری یا ناقص العقل نیستند بلکه انسان هایی هستند که حیات احساسی شان، برخی قیود ساختگی را کنار گذاشته است. در این خصوص، تجرب? بشری که برخورداریِ آنیمیستی از اراده و پیدایشِ صورت را موجب می شود، به صورت تجربه ای بسیار عمومی ظاهر می شود: تنهایی. کسی که تحت انقیاد نیروها زندگی می کند تنها و منزوی است . چه قدرت با وی مواجه شود یا او خود را با او یکی بداند یا در واقع بفهمد که چگونه به شیوه ای جادویی آن را کنترل کند، در هر صورت، قدرت او را تنها می گذارد. آن گاه انسان در محیط خودش، صرفا “عالم بشری” را جستجو نمی کند بلکه به دنبال همتا و قرین خود، یک اراده، می گردد:
عالم روح، گشوده است،
حس و شعور تو، بسته و قلب تو مرده است!880
“این گونه نیست که کودک شروع کند به این که ماه را که در ابتدا به صورت طبیعت بی جان برایش نمایان شده بود از ویژگی های روانی برخوردار سازد بلکه از ابتدا، ماه به صورت موجودی … برخوردار از روح برای کودک نمودار می شود.”881 از این رو، در بحرانِ تنهایی که احتمالا بر انسان ابتدایی فشار می آورد و سنگینی می کرد، گرچه برای ما شناخته شده است، او توانست به نیروها، اراده و صورت بدهد. این امر، تمام احتمالاتِ عینیت بخشیدن، سخن گفتن و مخاطب واقع شدن، بدگویی و استدعا، کشف و خدای خودپنهان کننده را موجب می شود.
از نگاه انسان ابتدایی، درست همانند دهاتی های دوران خودمان، فصولِ پیوسته در تغییر به همراه حوادث مهمِ تولد، ازدواج و مرگ، عوامل حقیقتا مهم زندگی بودند. به همین دلیل، اینکه زمستان، همانند بهار، نیرویی است که انسان می تواند با رعایت شعایر بر آن مسلط شود، برای انسان ابتدایی امری بدیهی بود. در هر حال، ن
یروهای بدخواه یا بخشند? فصل، به یک اراده، یک دیو باروری یا خدای خرمن تبدیل شد که می توانستند از آن یاری بخواهند، با آن درگیر شوند یا آن را بیرون کنند. این همان آنیمیسم است. در اینجا چند مثال، ضروری است که البته در فصول بعدی، متوجه مثال های فراوانی خواهیم شد چرا که در سه تعبیر قدرت، اراده و صورت، عملا هم? مفهوم موضوع دین خوابیده است.882
در سوابیا883، سوئد و هلند، به هنگام کریسمس، درختان میوه را با کاه می پوشانند تا محصول فراوانی بیاورند884؛ این کار، تلاشی است برای حفظ و متمرکز کردن نیروی درختان و در نتیجه نمونه ای است از دینامیسم. اما اگر کشاورز وارد باغ شود تا به درختان بکوبد و بر سر آن ها فریاد بکشد که “ای درخت! بیدار شو! امشب، شب کریسمس است. سیب و گلابی فراوان بیاور” (چنان که در پیلرسی885 چنین می کنند)، آن گاه این کار، مبتنی بر پیش فرض گرفتن نوعی اراده و امکان برانگیختن درخت است و درنتیجه، آنیمیسم را (گرچه بی تردید از نوع اولیه اش) شکل می دهد. آنیمیسم کاملا بسط یافته زمانی پدیدار می شود که نیروی درخت، “روح درخت”، یک پری جنگلی یا روح جنگل یا هر چیز دیگری که ممکن است خوانده شود قلمداد شود و استعداد حرکت اختیاری را بدست آورد.
با این حال، در اینجا باید خود را از بیان این مطلب دور نگاه داریم که رابط? میان آنیمیسم و دینامیسم به گونه ای است که آنیمیسم، به لحاظ زمانی، جانشین دینامیسم است چنان که اغلب به سبب خشنودی برخاسته از کشف اولی? “قدرت” و نفوذ تعبیر نامیمون “پیش آنیمیسم”886 چنین گفته می شود. بدون تردید، در موارد بسیاری می توان نشان داد که چگونه قدرت غیر شخص وار، اراده و صورت کسب کرده است. اما در تمام دوره ها، دینامیسم و آنیمیسم بوده است چنان که امروزه هر دو در کنار هم وجود دارند: قدّیس که دعا را اجابت می کند یک صورت است و یک اراده دارد و آثار اعجازگونه اش، نوعی قدرت است. بنابراین، آنیمیسم و دینامیسم، تعیین کنند? ساختارها[ی مختلف] هستند نه دوران ها[ی مختلف] و به معنی واقعی کلمه، ابدیند. یادآورشدن “خطا”یی که عبارت است از به طور خاص نیرومند شمردن آب مقدس یا نسبت دادن رشد محصولات به یک اراده، سرگرمی ارزانی است. این، درست مانند آن است که به راحتی، به باور “نادرست” به نیروی تعمید یا به این پندار پارسایانه بخندیم که با دخالت یک اراد? برتر، بیماری معالجه می شود. با این حال، شعرا و کودکان که مواجهه با قدرت و اراده کاملا برای شان طبیعی است، می دانند که این “خطا”، اصلا خطا نیست بلکه تصویری زنده از حقیقت است. شعرا دقیقا مانند کودکان، عادت کرده اند به این که عمیق تر از انسان شناسان و مورخان، به حقیقت بنگرند!

4.سودربلوم، با بینشی نافذ و دقیق، اهمیت زیاد آنیمیسم در پیوندش با دینامیسم و به اصطلاح دین ابتدایی را برجسته کرده است. “در نیروی غیرشخص وار گون? مانا، این درک ظاهر می شود که امر الوهی، در کل جهان رخنه می کند و در ذاتش، فوق طبیعی است. باور به روح ها و جان ها، فهم یک موجود نامرئی روحانی را آغاز می کند که بر اساس تعریف دقیق تر، قلمروِ اراده است: در ابتدا، اراد? افراد هوسباز و خودسر اما بعدا در نتیج? تاثیر پیامبرگونه یا بعضی دستاوردهای اخلاقی-دینی دیگر، اراد? یک موجود عاقل تر، شخص وارتر و اخلاقی تر که بر اساس قوانین باطنی و معنوی عمل می کند.”887 بی تردید، واژ? “روحانی” نباید طبق برداشت همگانی از آن، تفسیر شود چرا که قدرت که نوعی اراده به دست می آورد نیز نوعی صورت دریافت می کند: اراده و صورت، با هم، “شخصیت” را که بر طرز تفکرهای اساطیری حاکم است شکل می دهند، دقیقا همان طور که امروزی ترین علم یعنی “ماده و نیرو” یا “انرژی و اتم” نمی تواند از آن چشم بپوشد.
وجه تمایز دینامیسم و آنیمیسم را این گونه نیز می توان بیان کرد: “امر غیرعادی”888 در دینامیسم، همان “امر غیر منتظره”889 در آنیمیسم است. حال، آنچه غیر منتظره است، از شخص صادر می شود نه از قدرت. بر این اساس، انسان می تواند از نامعلوم و غیرقابل پیش بینی بودن حوادث، بر اساس دیدگاه های آنیمیسم، شکایت کند و اگر این کار، با تعابیر ظریفی که آلویلا890 به کار می برد صورت گیرد، از صمیم قلب خواهیم شنید: “چیزی نبود جز شانس، هوس و حداکثر رسم و عادت (در فرایندهای طبیعی). انسان های ابتدایی، هنگامی که روشنایی روز محو می شد، مطمئن نبودند که صبح روز بعد، این نور برگردد و نیز اطمینان نداشتند که بعد از زمستان، بهار بیاید. اگر پس از آن که خورشید، فاصله گرفت دوباره در هر فصل بهار نزدیک می شود، اگر ماه هر ماه، دوباره شکل از دست داده اش را به خود می گیرد، اگر باران، به خشکسالی پایان می دهد، اگر باد فرومی خوابد، هم? این اتفاقات، به این دلیل است که تمایل این موجودات، این گونه است؛ اما چه کسی می داند که تمایل آن ها همواره چنین است یا آن ها همواره خواهند توانست این گونه بخواهند؟”891 اما من نمی خواهم مانند آلویلا، نظام ثابت و قانون بی شرم جهان بینی امروزی “مبتنی بر علوم طبیعی” را بر این بی حساب و کتابی و خودسرانگی ترجیح دهم چرا که ما باید درک کنیم که چگونه در این تلوّن مزاج و بی ثباتی، امکان خیر همانند امکان شر، اراد? شیطان همانند اراد? خدا، اراد? گناه همانند اراد? فیض، اراد? نمایش خدا و انسان باقی می ماند.
با انصاف تمام، به ما یادآوری کرده اند که بدون تصدیق اراده در جهان و انسان که آنیمیسم را شکل می دهد، فلسف? افلاطون هیچ گاه قابل پی ریزی نبود؛ ضمن این که فلسف? کانت و با در نظر گرفتن صورت، فلسف? فیدیاس892 و رافائ
ل893 را نیز می توان افزود. از این مادر بارور که نامش، آفرینش صورت است، اخلاق، روان شناسی، نظری? شناخت، شعر و نقاشی ناشی می شود؛ اما اگر بخواهیم به او اهانت کنیم، او را اسطوره شناسی894 می نامیم! اما موسی و پولس قدیس از افلاطون و رافائل مهمترند: یهوه، یک خدای آنیمیستی است اما نه عمدتا به این دلیل که او، از کوه نشات می گیرد یا به صورت باد درمی آید بلکه به این دلیل که یهوه، چیزی نیست جز اراده و کنش پرشور سوزان. بار دیگر، کنش متعالیِ متحد شده با پست ترین صورت (اما چه صورتی!)، به شکل عیسی برای ما جلوه می کند. در اینجا نیز چسترتون، با علاق? زیبایی که نسبت به ارزش های ابتدایی دارد، به خوبی بیان کرده که اراد? خودسرانه و عشق، ترس و ستایش، چه پیوند تنگاتنگی با هم دارند: “زیرا انسانی که شب هنگام، از کوچه ای عبور می کند، می تواند این حقیقت آشکار را بفهمد که طبیعت،

Author: mitra4--javid

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *