منبع پایان نامه درباره عشق و محبت، وحدت وجود

واینکه که در عشق باید تمنا و آرزو را کنار بگذاری و در همه حال فقط به فکر معشوق باشی.
نشان آنکه عشقش کارفرماست
دلیل آنکه عشقش در نهاد است
بهر فکر و بهر حال و بهر کار
بهر صورت که نبود ناگزیرت

ثبات سعی در قطع تمناست
وفای عهد بر ترک مراد است …
چه در فخر و چه در ننگ و چه در عار
بجز معشوق نبود در ضمیرت
(دیوان: 370 )
وحشی معتقد است برای سخن راندن از عشق حقیقی نیاز به زبانی آتشین است که بتوان سوز و گداز حاصل از عشق را با آن بیان کرد.
حدیث عشق آتش بار باید

زبان آتشین در کار باید
( دیوان :368)
وحشی در منظومه‌ی فرهاد وشیرین عشق فرهاد به شیرین را فراتر از عشق ظاهری و دنیایی می‌داند و عشق حقیقی را از هرگونه شهوت به دور میداند و شهوت را لازمهی عشق مجازی و قرب جسمانی میداند .
به شهوت قرب تن با تن ضرور است
به شهوت قرب جسمانی است ناچار

میان عشق و شهوت راه دور است
ندارد عشق با این کارها کار
(دیوان:372)

عاشق حقیقی کسی است که در راه معشوق از جان خود بگذرد .
ز ما تا عشق بس راه درازیست
نشیبش چیست خاک راه گشتن

بهر گامی نشیبی و فرازی است
فراز او کدام از خود گذشتن
( دیوان : 370)
به عقیدهی وحشی عشق و محبت کششی است که هم در دل عاشق حقیقی و هم معشوق حقیقی وجود دارد که عاشق را به سوی معشوق جذب میکند.
محبت هرگز از یک سر نباشد
نباشد تا کششها از زر ناب

نباشد این کشش تازو نباشد
دود کی از پیش بیتاب سیماب
( دیوان : 327)
در منظومه‌ی ناظر ومنظور ناظر در ابتدا منظور عاشق ودر پی وصل منظور است ورفته رفته منظور نیز عاشق می‌شود واین عشق و دوستداری به یک عشق دو طرفه تبدیل می‌رسد که با هجران وجدایی عاشق ومعشوق از همدیگر نه تنها عشق آن‌ها کم نمی شود،بلکه دو چندان می‌شود وبایدگفت عشق میان ناظر ومنظور عشقی عرفانی ومتصل به جهان بالا است ونشانی از عشق واقعی ودوستداری حقیقی است که دو انسان به یکدیگر دارند ومی توان از آن به خلوص دوستی بی آلایش تعبیر کرد اودر مثنوی ناظر ومنظور در مورد عشق حقیقی میگوید
خوشا عشق و بلای عشق بازی
خوش آن راحت که دارد زحمت عشق
در او غم را خواص شادمانی
نهان در هر بلایش صد تنعم
به جام او مساوی شهر باز هر
فراغت بخشد از سودای غیرت

دل ما و جفای عشق بازی
مبادا هیچ دل بیزحمت عشق
ازو مردن حیات جاودانی
بهر اندوه او سد خرمی گم
در او یکسان خواص زهر و پازهر
رهاند خاطر از غوغای غیرت
( دیوان : 316)
وحشی در پایان منظومهی ناظر و منظور به این نکته اشاره میکند که انسانها وفادار نیستند و عشق ورزی به آنها کاری عبث و بیهوده است و اگر عشقی باشد باید عشق حقیقی وعشق به معبود حقیقی باشد
مجو وحشی وفا از مردم دهر
از این عقرب نهادان وای وسد وای
به کس عنقا صفت منمای دیدار

که کار شهد ناید هرگز از زهر
که بر دل جای زخمی ماند سد جای…
ز مردم رو نهان کن کیمیا وار
( دیوان :351)
وحشی می‌گوید در راه عشق حقیقی عاشق واقعی کسی است که در هر لحظه به فکر معشوق خود باشد همان طور که ناظر در نبود منظور حال و روز خوبی ندارد و غم و غصه دل او را می‌گیرد ولی با آمدن او غم و غصه اش از بین می‌رود
اگر یک لحظه حاضر نیست منظور
نشیند گوشه ای از غصه دلتنگ
زمانی در گریبان آورد سر
چو منظور از در مکتب در آید

از او افتد به مکتبخانه سد شور
ز دلتنگی چون حلقه ماند چشم بر در
گهش چون حلقه ماند چشم بر در
نماند رنج و اندوهش سرآید
( دیوان :319)

عشق حقیقی در غزلیات وحشی
وحشی در غزلی در مورد عشق حقیقی، عشق را کیمیا می‌داند که با آن پست‌ترین چیزها با ارزش می‌شود و اساس عشق را بر دوام و پایندگی و عاشق را از همه عالم بی نیاز و مستغنی می‌داند.
مستغنی است از همه عالم گدای عشق
عشق و اساس عشق نهادند بردوام
آن‌ها که نام آب بقا وضع کرده‌اند
گو خاک تیره زر کن و سنگ سیاه سیم
پروانه محو کرد به وادی و آن را برد کوه
این را کشد به وادی و آن را برد کوه
وحشی هزار ساله ره از دیار سوی یار

ما و گدایی در دولت سرای عشق
یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق
گفتند که نکته‌ای زدوام و بقای عشق
آنکس که یافت آگهی از کیمیای عشق
یعنی که اتحاد بود انتهای عشق
زین‌ها بسی ست تا چه بود اقتضای عشق
یک گام بیش نیست و کین به پای عشق
(دیوان :79)

وحشی در این ابیات با آرایه‌ی پارادوکس به طور هنرمندانه‌ای دو واژه‌ی متضاد مستغنی و گدا را با هم آورده است چه گدایی است که مستغنی و بی نیاز ب
اشد؟ تنها گدایی می‌تواند بی نیاز و مستغنی باشد که از همه‌ی عالم عشق را جستجو و گدایی کند. عشقی که هیچ گاه خلل پذیر نیست. حتی در جاهایی که نامی از آب بقا یا آب حیوان آورده‌ است نیز منظورش همان عشق بوده است نه چیز دیگری. میگوید آن که دارای گوهر عشق است می‌تواند خاک تیره را به زر و سنگ سیاه بی ارزش را به نقره تبدیل کند ؛همان عشقی که هر کس را به جایی می‌کشاند.
وحشی در این غزل چند صفت از صفات عشق حقیقی را آورده است . در بیت 1 به استغنا بخشی عشق که عشق را به پادشاهی تشبیه کرده که گدایان درگاهش فقط آستان بوس او هستند و از غیر او مستغنی‌اند . در بیت 3 به بقا بخشی عشق اشاره کرده است او دوام و بقای عشق را به آب حیات برتری داده و عاشق را جاودانهتر از حضرت خضر میداند و در بیت 4 به کیمیاگری مهر، او معتقد است عشق کیمایی است که دلهای ناخالص را پاک میکند.
به نظر وحشی با توجه به عظمت و سختیهایی که در راه عشق حقیقی وجود دارد عاشقی کردن شرطهای دشواری دارد مثلا او میگوید رطل عشق گران است و عاشق قابل میطلبد و عاشقی کار هر آدم بیظرف و بیجنبهای نیست .
می ز رطل عشق خوردن کار هر بی ظرف نیست

وحشی ای باید که بر لب گیرد این پیمانه را
( دیوان : 8)
او عشق حقیقی را مایهی سوز و گداز میداند و میگوید دل بدون عشق افسرده و بیروح است و باید توجه داشت که هر شعلهای که در دل میسوزد عشق نیست
هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود

گر سراپا آتش سوزنده بود سوزش نبود
( دیوان :46)
باید گفت عشق حقیقی مرد خود را میطلبد زیرا هرکس نمیتواند مرد عشق باشد زیرا که عاشق باید شجاع و خطرپذیر باشد .
مرد عشق است آنکه گر عالم سپاه غم گرفت

تاخت در میدان و بر بسیاری لشکر ندید
( دیوان :66)
مردان عشق با معشوق ازلی نرد عشق باختهاند، لذا جسارت بندگان در این کار بدعت نیست.
بسا گدا به شهان نرد عشق باختهاند

به ما مخند که این رسم بد نه بدعت ماست
( دیوان :16)
به نظر وحشی جایی که عشق هست نباید از بودن سخن گفت . وحشی طالب آن است که به عشق حقیقی و روحانی دست یابد و ننگ خودی را که به نوعی تفرقه است از خود دور کند .
خواهم آن عشق که هستی ز سر ما ببرد

بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
( دیوان :37)
وحشی یکی از صفات و ویژگیهای عشق حقیقی را اتحاد بخشی آن میداند همان طور که صوفیان در این باره نظرهای مشابهای دارند” ای درویش آتش عشق است که سالک را از تفرقه و تلون بیرون میآورد و به جمعیت و تمکین میرساند و از کثرت و شرک خلاصی میدهد” (نسفی، 1359: 142) وحشی نیز میگوید پایان عشق وحدت است او در تمثیلی عشق حقیقی را موجب وحدت پروانه و آتش میداند و آن را مایهی وحدت وجودی عالم میداند.
پروانه محو کرد در آتش وجود خویش

یعنی که اتحاد بود انتهای عشق
( دیوان:79)
او در جای دیگری به ارشادگری عشق حقیقی اشاره میکند و میگوید عشق به جهت نقش ارشادی و روشنگرانهای دارد به پیری تشبیه شد است که عاشق مرید اوست :
من مرید عشق گر ارشاد آن شد حاصلم

آن صفت کش نام، موت اختیاری گفتهاند
(دیوان:55)

وی همیشه عاشق است و عشق او دور از هرگونه غرض ورزی است. وی در پاسخ به عده‌ای که او را هوس باز و غرض ورز می‌خوانند می‌سراید:
هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
پروانه‌ام و عادت من سوختن خویش

چشمم به کف پای کسی سوده نگردد…
تا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد
(دیوان : 5555998369)

3-1-2. عشق مجازی (عشق زمینی)
موضوع عشق از ابتدای شکلگیری نظم فارسی وارد ادبیات شده است . امّا مضمون عشق مجازی اعم از مجازی متعالی یا زمینی به خصوص در مقطع بعد از حمله‌ی مغول که اجتماع دستخوش تغییر و تحول‌های سیاسی اُمرا و شاهزادگان است، بیشتر نمود پیدا می‌کند ( واردی، 1384: 101) .
وحشی بافقی غزل سرای قرن دهم هجری از شعرای مهم و تاثیر گذار در مکتب وقوع و واسوخت با مهارتی که در به کارگیری الفاظ دارد سیمای عشق را به اشکال گوناگون به تصویر کشیده است. تقریباً بیشترین نمونههای عشق در غزل‌های وحشی، عشق مجازی است که معشوق زمینی، گاهی زن و یا مرد می‌باشد و اغلب عاشق مورد بی مهری معشوق قرار می‌گیرد و به نظر می‌رسد که وحشی بافقی عشق مجازی را راهی برای رسیدن به عشق حقیقی می‌داند و لازم به ذکر است که بگوییم عشق در ترکیب بندهای مربع و مسدس او نیز عشق مجازی و پیرامون ویژگی‌های مکتب وقوع و واسوخت سروده شده است. “عشق مجازی از حسن صوری پیدا می‌شود و مانند آن ناپایدار است. از این عشق حاصلی جز بقای نسل باقی نمی‌ماند. این عشق از تصعید و تلطیف میلی جنسی پیدا می‌شود” (نور بخش، 1384: 33).
عشق مجازی” عشق‌ورزی با معشوق غیر حقیقی و قادر لایزال است که منشأ آن هوی و حب مجازی است” (سجادی، 1373 : 582). برخی از مشایخ صوفیه به عشق مجازی اعتقاد دارند مولوی نیز عشق مجازی را نفی نمی‌کند و در بسیاری موارد آن را مقدمه عشق حقیقی می‌داند و گوید عاشق مجازی، به صورت معشوق عاشق نیست بلکه به معنایی که در محبوب خود وجود دارد عاشق است (گوهرین، 1382: 139).
چو نیک در گذری عشق ما مجازی نیست

حقیقتی پسِ هر پرده‌ی مجازی هست
( دیو
ان :31)
وحشی بافقی در یکی از غزل‌هایش که در مورد عشق است، یکی از منازل عشق را عشق مجازی می‌داند.عشق را از عشق زمینی باید شروع کرد و عاقبت به خدا

Author: mitra8--javid

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *