منابع پایان نامه ارشد درمورد خانواده ها، آداب و رسوم، فرار دختران

دانلود پایان نامه

جوانب جمعيت در يك جامعه ، زيرا از طرفي بر كميت جمعيت اثر مي نهد ، چون تنها واحد مشروع و اساسي توليد مثل يعني خانواده را از هم مي پاشد و از طرف ديگر بر كيفيت جمعيت اثر دارد چون موجب مي شود فرزنداني محروم از نعمت هاي خانواده تحويل جامعه گردند كه به احتمال زياد فاقد شرايط لازم در راه احراز مقام شهروندي يك جامعه اند پس مي توان گفت جامعه اي كه در آن طلاق از حدي متعارف تجاوز كند ، هرگز از سلامت برخوردار نخواهد بود .
در ازدواج سنتي افراد از جايگاه خود آگاه بودند ، شوهر اقتدار و حمايت اقتصادي را فراهم مي كرد و زن مسئوليت منزل و تربيت كودكان را بر عهده داشت ولي اكنون مسئوليت ها يا تقسيم مي شوند يا برمبناي اهداف فردي تعيين مي گردند نتيجه ي اين تغيير فرهنگي كاملا روشن است چنان چه نيازها و اهداف فرد برآورده نشود مي پرسد : چرا بايد اين رابطه را حفظ كنم در حالي كه بهاي زيادي مي پردازم و در عوض سود كمي به دست مي آورم ؟! اين احساس وقتي شدت مي يابد كه زن و شوهر علاوه بر اين تغييرات سريع فرهنگي از ابتدا نيز پيوند شان با تفاوت هاي فرهنگي بسيار آغاز شده باشد اين تفاوت هاي فرهنگي در تمام زمينه هاي رفتاري تاثير گذار است از جمله رفتارهاي غير كلامي كه براي افراد برخاسته از دو فرهنگ متفاوت معاني متفاوت و گاه متضاد دارد و مي تواند منشا بروز اختلافات در زمينه ي درك متقابل باشد .
عوامل شخصي فراواني وجود دارند كه مي توانند در نارضايتي زناشويي دخيل باشند و آن را تشديد كنند ، ادراك هاي غلط و انتظارهاي غير واقع بينانه اي كه در درون زندگي زناشويي رسوخ مي كنند نمونه هاي اصلي عوامل شخصي اند تا زماني كه جامعه به پروراندن آرمان هاي شاعرانه و انتظارهاي خيالي ادامه مي دهد و افراد نيز آن را مي پذيرند سرخوردگي زناشويي ادامه خواهد يافت . تحقيقي كه در رابطه با باوردهاي غير منطقي در ميان زناشويي هاي ناخشنود انجام شده نشان داده است كه اين باورها در ميان زوجهاي ناخشنود بيشتر از زوجهاي خشنود است ( سليمانيان – 1374)
درهمين زمينه سهرابي ( 1377) دوازده باور و انتظار مخرب را نام مي برد :
1- عشق ما (‌يعني احساسات عاشقانه ” هيجاني ” با گذشت زمان كاهش نخواهد يافت .
2- همسرم بايد بتواند افكار ، احساسات و نيازهاي مرا پيش بيني كند .
3- همسرم هرگز مرا نخواهد رنجاند يا با خشم در مقابل من قرار نخواهد گرفت .
4- اگر همسرم و اقعا عاشق من باشد هميشه سعي كند مرا خوشحال كند ( يعني هر نياز و خواست مرا برآورده سازد ) .
5- عشق يعني اين كه هرگز نسبت به همسرت خشمگين يا عصباني نشوي .
6- هميشه با هم بودن را نشانه ي عشق پنداشتن .
7- علايق ، اهداف و ارزشهاي شخصي ما هميشه مانند هم خواهد بود .
8- همسرم هميشه با من صادق و صريح خواهد بود .
9- چون ما عاشق هم هستيم پس همسرم هميشه به من احترام خواهد گذاشت ، مرا درك خواهد كرده و با من موافق خواهد بود بدون اينكه توجه كند من چه رفتاري دارم .
10- بسيار ناگوار خواهد بود كه همسرم مرا شرمنده و تحقير كند يا از من انتقاد كند .
11- سطح علاقمندي و وفاداري ما به هم هرگز نبايد كاهش يابد .
12- ما بايد هميشه در مورد مسائل مهم با يكديگر توافق داشته باشيم .
هر كدام از موارد فوق اميدهاي اشتباه و اهداف غير واقع بينانه فقط زوج ها را به سمت ياس ، دلسردي ، ناكامي و خشم سوق مي دهد . همان طور كه افراد تغيير مي كنند رابطه نيز تغيير مي نمايد هنگامي كه همسران علاقه ها ، فعاليت ها و ارزشهاي هم پوش يا مشترك را مشاهده نمي كنند فرآيند كناره گيري را آغاز خواهند كرد . (سهرابي 1377)
شوهراني كه از همسران خود راضي اند بيش تر مي توانند حالتهاي غير كلامي همسرشان را درك كنند در حالي كه شوهران ناراضي كم تر قادر به انجام اين كارند . زوجهاي درمانده و تحت فشار معمولا مشكلاتي را در حيطه ي ارتباط هاي خود تجربه مي كنند آنها به ويژه شديدا گرفتار الگوهاي ارتباطي بي حاصل اند ، بايد در ارتباط هاي خود بيش تر به نيت عمل به جاي نتيجه آن توجه مي كنند . وقتي افراد در فرد مقابل خود احساس فريبكاري مي كنند رفتارهاي كلامي و غير كلامي شان تغيير مي كند و ارتباطشان در ابهام بيش تري فرو مي رود ، هم چنين وقتي افراد در موقعيت تهديد آميز قرار مي گيرند بيش تر به تغيير غير مستقيم مي پردازند و پاسخ هاي غير مستقيم ارائه مي دهند و بدين ترتيب ارتباط را در لايه اي از ابهام مي پوشانند ،”س از پژوهشهاي در دهه اخير مي توان به نتايج زير اشاره كرد :
1- زوجهاي درمانده و غير درمانده در ” نيت ” ارتباط هايشان با يكديگر تفاوت ندارند با وجود اين همسران در مانده كم تر از همسران غير درمانده گفته هاي همسرشان را به درستي ادارك مي كنند
2- نسبت ميزان توافق به ميزان عدم توافق در زوجهاي درمانده كمتر از زوجهاي غير درمانده است
3- رفتار غير كلامي شاخص قوي براي تمايز زوجهاي درمانده و غير درمانده است زوجهاي درمانده رفتارهاي غير كلامي منفي تري را نسبت به زوجهاي غير درمانده بروز مي دهند . (‌به نقل از سهرابي 1377)
خانواده هايي كه قادرند احساساتشان را بهتر تعريف و بيان كنند وقتي براي آنها برانگيختگي هيجاني ايجاد مي شود سريع تر خودشان به وضعيت عادي بر مي گردد در حالي كه افراد ناتوان در بيان احساسات فشار خونشان مدت طولاتي تري متغير باقي مي ماند .
عوامل تنش زا در تعامل زناشويي يا ارزيابي و واكنش هاي نامناسب مربوط اند كه تاثيري مستقيم بر خود سودمندي و تاثير غير مستقيم بر عزت نفس دارد و اين دو تاثيري مستقيم بر افسردگي دارند پژوهشها هم چنين گوياي آنند كه دشواريهاي ارتباطي منابع اصلي مشكل هاي ميان فردي اند بدنه ي بيش تر مشكلات خانوادگي و زناشويي بد فهمي ناشي از ارتباط غير موثر است كه نتيجه اش محروميت و خشم است در مانگران خانواده چنين ارزيابي مي كنند كه دليل اصلي آشفتگي خانواده ها فقدان مهارت ها در بخشي از زندگي زناشويي زوج هاست مهارت ارتباط به طورمستقيم قابل مشاهده نيست بلكه بايد از مشاهده ي رفتار درك شود رفتار ارتباطي به فعاليت هاي كلامي و غير كلامي مشاهده پذيري كه سخنگويان به طور واقعي بروز مي دهند اشاره دارد .
نتايج اين تحقيقات نشان مي دهند كه مهارت ها و رفتارهاي ارتباطي به طور مثبت با زناشويي غير آشفته مرتبط است به اين معنا كه زوجهاي آشفته گرچه احتمالا مهارت كم تري نسبت به زوجهاي غير آشفته ندارند اما در رفتار تمايل منفي بيش تري به يكدگير نشان مي دهند ، چنين نتايجي اين ضرورت را كه آموزش مي تواند نقش بسيار موثري در بهبود مهارتهاي ارتباطي و خشنودي زناشويي داشته باشد به اثبات مي رساند و براي هر يك از زوج ها لازم و ضروري است كه قبل از پيوند زناشويي يا در سالهاي اوليه زندگي با مهارت آموزي در اين زمينه مانع بروز بسياري از اختلالات و مشكلات رفتاري ناشي از بدفهمي يكديگر يا ارضا نشدن نيازها و خواست هاي معمول زندگي مشترك شوند ( سهرابي 1377)
اگر در جامعه اي آمار طلاق ناچيز باشد الزاما به معناي ازدواجهاي موفق و سازگاري زناشويي نيست بسياري از زوجها در خانواده اي زندگي مي كنند كه طلاق رواني در آن حكمفرماست بدين معنا كه هيچ گونه رابطه عاطفي و جسماني بين زن و شوهر وجود ندارد و زندگي به صورت اجباري و با حداقل تعامل به پيش مي رود به همين جهت ضروري است با ديدگاهي آسيب شناسانه به علل درون فردي ناسازگاري هاي زناشويي و عدم موفقيت در ازدواج ها پرداخته و نقش ويژگيهاي شخصيتي در سازگاري و رضايت زناشويي مورد بررسي قرار گيرد چرا كه عدم وجود جو سالم در خانواده ها از موانع اصلي انتقال آداب و رسوم فرهنگ و ارزشهاي مثبت جامعه به نسل هاي بعدي است .
محققي به نام سعيد صادقي پژوهشي با عنوان ” بررسي عوامل شخصيتي موثر در سازگاري زناشويي ” انجام داد و در آن با استفاده از روش علمي مقايسه اي ياپس رويدادي 45 زوج سازگار و ناسازگار را به صورت نمونه در دسترس در جامعه آماري كه از كليه زوجهاي شهر اصفهان تشكيل مي شد انتخاب كند .
به اعتقاد پژوهشگر در كشورما طي دو دهه گذشته ساخت خانواده و روابط بين اعضاي آن دچار تغييرات زيادي شده است و بيشتر تحقيقاتي كه توسط متخصصان علوم اجتماعي در زمينه علل سست شدن پيوندهاي زناشويي صورت گرفته بر متغيرهاي كلان از جمله وضعيت اقتصادي ، كاهش در آمد خانوار ، بيكاري چالش هاي فرهنگي و اجتماعي تاكيد نموده اند و آنها را از عوامل موثر بر ناسازگاري هاي زناشويي و طلاق در ايران دانسته اند هر چند كه نقش اين عوامل را مي توان در افزايش طلاق در چند سال گذشته ناديده گرفت اما به نظر مي رسد از يك سو تاكيد بيش از حد بر اين متغيرها به عدم شناسايي عوامل موثر گسسته شدن پيوند هاي زناشويي به ويژه در زوج هاي جوان منجر خواهد شد و از طرف ديگر صرف وجود آمار پائين طلاق در كشور ما نسبت به ساير كشورها نمي تواند توجيه منطقي در باب سلامت سيستم بهداشت روان خانواده ها و سازگاري زناشويي در بين زوج ها باشد چرا كه در برخي از كشورها نظير ايران به خاطر مسائل فرهنگي ، سنتي و حتي قانوني ، طلاق به سادگي امكان پذيرنيست ناسازگاري و عدم رضايت زناشويي پس از ازدواج نه تنها بر كنش هاي رواني – اجتماعي زن و شوهر بلكه بر رشد و تحول كودكان و نوجوانان آن خانواده نيز اثرات سوء به جاي گذارد .
افزايش آمار فرار دختران از منزل ، كودكان خياباني و بزهكاري كودكان و نوجوانان در كشور ما ارتباط مستقيمي با خانواده هاي آشفته و طلاق دارد و نكته مهمتر اين كه عدم جو سالم در خانواده يكي از موانع اصلي انتقال آداب و رسوم ، فرهنگ و هنجارهاي جامعه به نسل هاي بعدي است به عنوان مثال مولر و همكارانش نشان دادند كه زوج هاي خرسند در مقايسه با زوج هايي كه رابطه زناشويي و عاطفي خوبي با هم ندارند احساس همدلي بيشتري نسبت به هم نشان مي دهند و نسبت به احساسات يكديگر حساسيت بيشتري به خرج مي دهند . (سعيد صادقي )
تاريخچه هوش هيجاني
ريشه هوش هيجاني را مي توان در ادبيات مربوط به هيجان رديابي كرد از نگاهي ديگر هيجان شامل يك مولفه ي بياني يا حركتي يك مولفه تجربي ، يك مولفه نظارتي منظمي و يك مولفه شناختي يا پردازشي مي باشد مولفه بياني يا حركتي شامل توانايي ابراز هيجان از طريق حالات چهره تن صدا و ژست بدني مي باشد مولفه ي تجربي شامل احساس مربوط به يك تجربه مي باشد و اين نتيجه آگاهي از علائم سيستم عصب مركزي بازخورد ناشي از حالات چهره شخصي و تفسير شخص از حوادث پيرامون مي باشد مولفه هاي نظارتي تنظيمي به واكنش در مقابل هيجان تجربه شده مربوط مي شود مولفه شناختي يا پردازش شامل تشخيص و تفكيك احساسات ديگران از طريق حالات چهره است ( فرقداني 1383)
سالهاست كه با حرارت ترين نظريه پردازان هوشبهر كوشيده اند تا احساسات را به حيطه هوش وارد كنند و به جاي آن كه عواطف و هوش را دو متضاد ناهمساز در نظر بگيرد از اين رو اي ال ثرندايك روانشناس نامداري كه در دهه ي 1920 تا 1930 در همگاني كردن نظريه هوشبهر نقش مهمي را داشت در مقاله اي در روزنامه ماريراظهار داشت كه هوش اجتماعي يعني توانايي درك ديگران و عمل كردن عاقلانه در ارتباطات بشري كه جنبه اي از هوش هيجاني است به خودي خود جنبه اي از هوشبهر را تشكيل مي دهد . ثرندايك معتقد بود كه هوش از يك مولفه تشكيل نشده است چرا كه نمي توان با يك نوع هوش توانايي هاي انسان را سنجيد به همين دليل او سه نوع هوش را مطرح مي كند هوش اجتماعي و عيني و انتزاعي به نظر او هوش اجتماعي عبارت است از توانايي درك ديگران در برقراري رابطه مناسب با آنها از اين نظر فرد باهوش كسي است كه در هنگام قرار گرفتن در يك جمع بتوان

Author: y7oozita

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *