منابع و ماخذ مقاله انسجام اجتماعی، مهارتهای زندگی، محرومیت اجتماعی

آشنا شود. یک فرد تحصیل کرده، زمان حال را، در ارتباط با گذشته می بیند و متوجه می شود که ارزش ها و مفاهیم غالب حال حاضر، از اندیشه ی خلاقانه و عمل زنان و مردانی که پیش از ما زیسته اند، نشأت می گیرد. مطالعه ی متون مؤثر، اندیشه ها، آثار هنری و فنی معرف، و توسعه ی رسوم فرهنگی، آغاز به رها کردن دانش آموز از احساسات ظاهری لحظه ای و عقاید و افکار محدود محلی می کند. با آزمودن برخی از عقاید همیشگی درباره ی ماهیت و موفقیت گذشته و آینده ی انسان، فرد سطح بالاتری از خودآگاهی به دست می آورد و به شکل بهتری قادر است تا اهداف و تعهدات ارزشمندی را تنظیم کند.(IEA curriculum.2006.p.2)
خانواده اولین گروه اجتماعی است که فرد بدان ملحق می شود و اولین کارگزار جامعه پذیری در زندگی فرد است.خانواده فیلتری است که عقاید، ارزشها و نگرش های مربوط به فرهنگ جامعه را به شیوه بسیار اختصاصی به فرد ارائه می دهد درچارچوب خانواده است که فرد اولین نقش های اجتماعی خود را می آموزد او یاد می گیرد که چه انتظاراتی از او وجود دارد و باید چه نوع ارنباطی با دیگران داشته باشد. دانیل گراهام17 به بررسی این موضوع می پردازد که: نقش مشارکت خانه و مدرسه در تسهیل تعامل آموزشی افراد و پیشرفت آنان در حال حاضر به طور گسترده ای شناخته شده است. با این حال مبانی نظری از توسعه مشارکت خانه و مدرسه و پژوهش در جنبه های بسیاری از این زمینه ناقص است. تدوین یک مبانی با آگاهی زیاد جهت اطلاع رسانی در عمل و ارائه چالش هایی برای تحقیقات آموزشی و برای زمینه هایی از تربیت معلم و یادگیری حرفه ای در پرداختن به فقدان آموزش در زمینه نقش موثر خانواده ها در مشارکت با مدرسه لازم است. (Graham, 2011)
همواره در برنامه درسی و ارتباط آن با ابعاد زندگی اجتماعی بحث برقراری امنیت و انسجام اجتماعی از اهمیت برخوردار بوده است. در واقع آموزش و پرورش در برقرای انسجام اجتماعی نقش کلیدی و دوگانهای ایفا می کند.

• محرومیت ها و فشارها در انسجام اجتماعی
برقراری انسجام اجتماعی محکم تر در جوامع و میان ملت ها، یک پیش شرط ضروری برای برقراری آرامش و امنیت، و بعلاوه برای توسعه ی اقتصادی و اجتماعی پایدار است. دهه ی گذشته، رشد نگرانی بین المللی در مورد انسجام اجتماعی را به خود دیده است، همین طور بافت اجتماعی در همه ی مناطق جهان، بطور فزاینده ای تحت فشارنابرابری های شدید در توزیع درآمد، بیکاری، حاشیه ای شدن، بیگانه هراسی، تبعیض نژادی، خشونت های مبتنی بر مدرسه، جرایم سازمان یافته و نزاع مسلحانه بوده است. این نمودها و دلایل گوناگون محرومیت اجتماعی، حاکی از فسخ پیوندهای اعتماد میان افراد و گروه های اجتماعی، و بعلاوه کم شدن احترام به شأن و زندگی انسانی است. از این گذشته، این فشارهای اجتماعی، تهدیدهای مهمی را برای ثبات اجتماعی و سیاسی ایجاد می کنند. بنابراین، واضح است که مفهوم انسجام اجتماعی از نگرانی عمیق درمورد محرومیت اجتماعی و روشی که این محرومیت بازتولید می شود، و در زمینه های تحول اقتصادی، رکود اقتصادی و بی ثباتی سیاسی تشدید می گردد، نشأت می گیرد.(Curriculum change and social inclusion. 2002.p6)
• نقش آموزش و پرورش
در حال حاضر مسلم است که نظام های آموزش و پرورش اغلب در جاودانی سازی اختلافات و نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی، نقش دارند؛ همانطور که توسط الگوهای دسترسی غیرمنصفانه به آموزش رسمی بر اساس ترکیبی از عوامل مربوط به جنسیت، سطح درآمد، مسکن و وضعیت بلوغ، نشان داده می شود. این بی عدالتی ها از منابع مهم محرومیت اجتماعی هستند و ممکن است که به عنوان «بخشی از یک شبکه ی پیچیده از نقض حقوق انسانی» در نظر گرفته شود. بعلاوه، ورای محرومیت آموزشی و دسترسی غیرمنصفانه به آموزش و تعلیم، مضمون برنامه ریزی درسی رسمی هم می تواند در ابقا و بازتولید کلیشه ها و تبعیض ها نسبت به گروه های اقلیت خاصی از طریق زبان های آموزش بکاررفته (یا هنوز به کار نرفته)، آموزش تاریخ و جغرافیا، آموزش شهروندی و غیره، کمک کند. به همین نحو، درحالی که ممکن است مضمون و عواقب برنامه ریزی نشده مدرسه رفتن به عنوان عامل تسریع کننده در از کار افتادن انسجام اجتماعی عمل کند، آموزش رسمی نیز نقش مهمی در تقویت یا بازسازی ساختاراجتماعی از طریق شمول اجتماعی فزاینده، دارد . یعنی محتوای برنامه درسی هم می تواند باعث تشدید نابرابریهای اجتماعی شود و هم می تواند با تاکید بر هم افزایی و ایجاد همبستگی در ساختار جامعه باعث تقویت انسجام اجتماعی شود.

• اصلاحات آموزشی در زمینه های تحول سریع سیاسی و اقتصادی
این تکلیف دشوارِ انطباق مضمون، روش ها و ساختارهای تحصیل، با تحولاتی در فرهنگ آموزشی به دلیل تقویت انسجام اجتماعی، بوسیلهی پیامدهای تحول اساسی اقتصادی و سیاسی آمیخته می شود. دامنهی چالشهای آموزشی شامل جذب جوانان ترک تحصیل کرده و حفظ آنها در مدارس، فراهم کردن یادگیری شخصیتری برای آنها یا پاسخی برای افزایش تعداد بچه های موجود در “مؤسسات مراقبت اجتماعی” است. در حقیقت، مسائلی مثل فردگرایی و همبستگی، و رقابت و همکاری، فشارهای موجود در جوامع در حال تحول هستندکه معمولا به صورت اساسی و ناگهانی در مقابل هم قرار دارند. چنین چالشهای اجتماعی-اقتصادی و اخلاقی، بر حساسیت های فرهنگی موجود بیش از استفاده از تعدادی از زبانها در هنگام تحصیل یا انزوای نسبی اقلیت مدارس ملی که در تعدادی از کشورهای مطرح شده، معمول است ؛ و بعلاوه بر چالش های تحصیل عمومی به عنوان
پاسخی برای افرادی که دارای احتیاجات خاص یادگیری، هستند می افزاید.
نیاز به تحول الگوها در برنامهدرسی به این اشاره دارد که لازم است برنامههای درسی توجه خود را معطوف به جهتگیرهای جدیدی کنند.

• نیاز به تحول الگوها
این موضوع، تا اندازهای، آن چیزی است که اخیراً توسط وزیران آموزش و پرورش در کنفرانس بین المللی آموزش (ژنو، 8-5 سپتامبر 2001)، به عنوان “تحول الگو”ی ضروری به آن اشاره شده است: بدین معنا که تحولی در تمرکز بر یادگیری بجای تمرکز بر آموزش، و در برنامه درسی مبتنی بر رقابت به جای برنامه ی مبتنی بر موضوع، انجام شود که دانش را با پیشرفت ویژگی های شخصی و مهارت های اجتماعی ترکیب می کند.نیاز به تحول الگوها به این امر اشاره دارد که آنچه در حال حاضر باید کانون توجه برنامههادرسی قرار بگیرد استعدادها و پرورش ویژگیهای شخصی دانشآموزان است بهگونهای که بتوانند همگام با تحولات جامعه خویش حرکت کنند و آگاه باشند در هر برههای از زمان که نیاز داشته باشند می توانند یاد بگیرند و باید نیازهای خود را با اطلاعات و مهارتهای جدید همواره تامین کنند.(همان، 2002)

• اصلاح برنامه ریزی درسی و مهارت های زندگی
تجدید نظر در به روز رسانی برنامه های درسی توسط آمیختن دانش، مهارت ها و گرایش های جدید، یک روش مهم است که در آن فراهم کردن آموزش و پرورش ممکن است به تقویت شمول اجتماعی بیشتر، تطبیق داده شود. توجه فزاینده بر ناحیه ی عمومی برنامه ریزی درسی مهارت های زندگی، جلوهای از یک دیدگاه کنشگرایانه و پیشگیرانه است. در سطحی کوچک تر، مهارتهای زندگی شامل مهارتهای مربوط به ارتباط، تصمیمگیری، اندیشهی حیاتی، همدلی و تحمل فشارهاست. اینها مهارت هایی هستند که هنگامی که با اطلاعات و دانش خاصی ترکیب می شوند، قابل انتقال و عمومی میگردند، و ممکن است که در موقعیت های مختلفی مانند سلامت و رفاه عمومی (تغذیه و بهداشت، جلوگیری از سوء مصرف مواد و اچ آی وی و دیگر بیماری ها، هوشیاری ذهنی و غیره) و در یک همزیستی به دور از خشونت (برابری، احترام به گوناگونی، مدیریت و حل اختلافات) و بعلاوه در اشتغال (استقلال، انعطاف، انطباق، پویایی و خلاقیت) به کار برده شوند.(Curriculum change and social inclusion. 2002)
بررسی های گوناگون نشان می دهند که امروزه علی رغم ایجاد تغییرات فرهنگی و تغییر در شیوه های زندگی بسیاری از افراد در رویارویی با مسایل زندگی فاقد تواناییهای اساسی و لازمند و همین امر آنها را در مواجه با مسایل و مشکلات زندگی روزمره و مقتضیات آن آسیب پذیر نموده است. انسانها برای مقابله سازگارانه با موقعیتهای متفاوت و کشمکشهای زندگی به کارکردهایی نیاز دارند که آنان را در کسب این توانایی تجهیز نمایند.به همین دلیل آموزش مهارتهای زندگی18 برای سازگار کردن بهتر و موثرتر افراد با چالشها و مسایل زندگی اخیرا به شدت مورد توجه نظام های تعلیم و تربیت در سراسر دنیا قرار گرفته است.به عبارت دیگر آموزش مهارتهای زندگی فرد را برای غلبه بر تنش ها و مشکلاتی که گریبانگیر فرد و جامعه است آماده می کند و منظور از مهارتهای زندگی آن نوع توانایی های عملی است که برای موفقیت و احساس شادمانی در زندگی روزمره مورد نیاز است و اهداف آموزشی این نوع مهارتها از الزامات و نیازهای زندگی روزمره استخراج می شود. نمونه هایی از مهارتهای مورد تاکید در نظام های آموزشی عبارتند از: مهارتهای حرفه ای19، مهارتهای زندگی روزمره20، مهارت ارتباطات میان فردی21,، مهارتهای همدلی22، مهارتهای حل مسئله23،مهارتهای تفکر انتقادی24، مهارتهای حفظ بهداشت و سلامتی25، مهارتهای خودآگاهی26، مهارتهای مقابله با استرس27. مهارتهای زندگی طیفی وسیع از تعاملات، ارزشها و مهارتهایی را در بر میگیرد که گمان میرود برای زندگی بهتر بزرگسالان مورد نیاز است و رویکردی است چند بعدی که در سطح فردی منجر به ارتقای قابلیتهای فردی، افزایش ظرفیتهای روانی- اجتماعی و توانمندسازی افراد میشود و در سطح اجتماعی نیز جامعه امروز نیازمند شهروندانی فعال، مسئول و کارآمد است.هم اکنون نظام آموزشی ایران در حکم نهادی پاسخگو که مسئولیت آموزش شهروندان و آمادهسازی آنها را به عهده دارد، با تربیت شهروندانی که مهارتهای حل مسائل زندگی را داشته باشند، به منزله یک چالش اساسی رو به روست. به طور کلی تربیت شهروندی28 میتواند زمینهساز آسایش و رفاه مردم هر کشور شود، سبب ایجاد مشارکت اجتماعی، ارتباط خویشاوندی، رشد و توسعه اقتصادی، رشد سیاسی و فرهنگی، ارتقای سطح دانش افراد، آشنایی با قوانین و قواعد در سطح جامعه و بین المللی، توجه به میراث فرهنگی و جلوگیری از خودبیگانگی در برابر سایر فرهنگ ها می شود(واجارگاه و …1383).
دانش آموزان باید مجموعه ای از مفاهیم را پرورش دهند تا به آنها کمک کند که در دنیایی به هم پیوسته و پیچیده شرکت کرده و با آن مرتبط شوند. لازم است که اشخاص فرهیخته از نظر اجتماعی، وقتی با تحول روبرو می شوند و تجربیات بیشتری بدست می آورند، مفاهیم شان را به کار برده و خود را با شرایط تطبیق دهند. توسعه ی مهارت ها و گرایش ها، توجه مهمی به جامعه و محیط است. برای مشارکت در جامعه و داشتن عملکرد موثر در آن و انجام اعمال اجتماعی ارزشمند، دانش آموزان باید به انواع مهارت ها و گرایش ها مجهز شوند. (Curriculum for liberal education2011-2012)
یکی از این مهارتها و گرایشهای مورد نیاز دانشآموزان حداقل داشتن اطلاعات و مهارتهای مورد نیاز برای یک حرفه است.کار یک منبع اساسی معنی دار برای شهروندان
به شمار می رود.آمادگی فرد برای به دست آوردن امکان استخدام فوری فقط بخشی از مسئولیت تعلیم و تربیت را تکمیل می کند. در حال حاضر برای برنامه تعلیم و تربیت دیگر این امکان وجود ندارد که همه مهارتهایی را که یک فرد در طول زندگی حرفه ایش بدانها نیاز خواهد داشت، به او ارائه دهد . بنابراین یک بخش بنیادی آمادگی کاری این است که به افراد مهارتها و گرایشهایی را داد که آنها را در تداوم یادگیری در طول بازآموزیهایشان یاری دهد.( جی گالن سیلور،ویلیام ام.الکساندر،1380)

• چهارچوب تعهدات خانواده در آموزش و پرورش
محیط سیاسی امروزه، با تمرکزش بر نوآوری و پیامدهای آن در چالش وضع کنونی، راه را برای چارچوب بندی مجدد تعهدات خانواده در آموزش و پرورش در قرن بیست و یکم، باز می کند. این محیط سیاسی دانش آموزان را در مرکز “یادگیری نسل بعدی” قرار می دهد. یادگیری نسل بعدی متناسب با نیازهای یادگیری فرد مجسم می شود.یعنی آن چه دولت برای نسل بعد لازم و ضروری می

Author: mitra4--javid

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *