عوامل شناختی در وسواس جبری

عوامل شناختی در وسواس

 دیدگاه شناختی روی الگوهای تفکر ناسازگارانه تأکید می کنه و اعلام میکنه که این الگوها در ایجاد و ادامه نشونه های OCD دخالت دارن(استکتی[1]،1994). افراد گرفتار به OCD تمایل دارن به رویدادهای اضطراب آور در محیطشان، عکس العمل افراطی نشون بدن(کوماری[2] و همکاران،2001).فرض شده که این درمانجویان به وسیله افکار مربوط به نیاز به کامل بودن، باور به اینکه اونا مسئول آزار و اذیت بقیه هستن، و نگرانی از امکان وجود خطر، پریشون می شن. اونا با خیالات ناراحت کننده مربوط به این افکار درگیر ان و تلاش می کنن اونا رو از راه انجام تشریفات وسواسی متوقف یا خنثی کنن. اما هر چی بیشتر تلاش می کنن این افکار رو متوقف کنن، ناراحتی و ناتوانی اونا در متوقف کردن اونا بیشتر می شه(سالکووسکیس و همکاران،1997).

مدل روان شناختی مشکل وسواس فکری- عملی

1-وسواسها افکاری هستن که با اضطراب رابطه پیدا کردن(شرطی شدن). اگه این افکار بیشتر مورد شرطی سازی قرار نگیرند، معمولأ کاهش پیدا میکنن. اما به دلیل اتفاق رفتارای اجباری، اضطراب در افکار وسواسی، کاهش پیدا نمی کنه.

2-اجبارها، رفتارهایی هستن ارادی(رو یا نا رو) که به رویارویی با این افکار پایان میدن و ممکنه موجب آرامش اضطراب و ناراحتی به وجود اومده، شن. وقتی رفتار اجباری از راه کاهش اضطراب، تقویت می شه، احتمال وقوعش بیشتر می شه. پس اینجوری، رفتارای اجباری، در نقش اجتنابی کوتاه مدت از ناراحتی، عمل میکنن.

آرامش

3-هم اینکه، بیماران یاد می گیرن که رفتارای اجتنابی می تونن مانع افکار وسواسی(و اضطراب) شن، طوری که از رویارویی با این افکار هر چی بیشتر کم کرده می شه.

هاوتون، کرک[3]، سالکووس کیس و کلارک[4]، 1989؛ ترجمه قاسم زاده،1392

باور دیگه درباره وارسیهای وسواسی اینه که این رفتار به خاطر یه جور ضعف حافظهه. ولی یافته های تحقیقات آزمایشگاهی مربوط به حافظه واسه اعمال به ویژه این مسئله رو نفی می کنه(کانستنس[5] و همکاران 1995، تالیس، پرات و یمانی، 1999). تو یه بررسی، بیماران گرفتار به OCD، مشکل پانیک، و افراد بهنجار به کمک یه آزمون اطلاعات عمومی مورد مقایسه قرار گرفتن. میون این گروهها از دید تعداد پاسخهای درست هیچ فرقی نبود. اما بیماران گرفتار به OCD اعتماد کمتری به پاسخهای خود داشتن تا افراد بهنجار(دار و همکاران، 2000). پس اگه حافظه با OCD اصولأ ارتباطی هم داشته باشه، ظاهرأ مسئله اعتماد به حافظه شخصی در کاره، نه مشکل حافظه.

 

2-10- مدل شناختی بر اساس آزمایش[6]

در مدلای شناختی بر اساس آزمایش(سالکووسکیس و راچمن)، روی دادن وسواسا به طور کامل جدا از ارزیابیای بعدی افکار وسواسی در نظر گرفته می شه. اینطوری تمرکز این مدلا، بر آزمایش افکار، تصاویر، تردیدها و تکانهای وسواسی به عنوان منبع آشفتگیه، و نه بر محتوای خود وسواسا. هر چند خیلی از مفاهیم ارائه شده به وسیله مک فال[7] و والرشیم[8](1979) رو میشه در نظریه و درمان شناختی وسواس هم یافت، اما شروع CBT واسه وسواس، به سالکووسکیس(1985،1989) باز می شه. طبق نظریه شناختی سالکووسکیس، این افکار ناخواسته و یا شناخت وارهای مزاحم نیستن که باعث پریشونی و رفتارای وسواسی می شن، بلکه چگونگی آزمایش فرد از این افکار( از نظر مسئولیت شخصی) هستن که باعث پریشونی و رفتارای وسواسی می شن(اکانر و همکاران، 2004؛ کلارک، 2000؛ کلارک و پوردن، 2004؛ به نقل از توکلی، 1385). موضوع اصلی در الگوی شناختی سالکووسکیس، آزمایش نادرستیه که باعث می شه مسئولیت شخصی بزرگ نمایی آمیزی از اتفاق های که به خود شخص  یا بقیه آسیب میرسونه، به وجود بیاد. بنظر میاد این ارزیابیای نادرست، از فرضیه های اختلاف ناشی می شه که درزمان زندگی یاد گرفته شدن. تجارب ابتدایی زندگی و تجربه همزیستی با والدین به تشکیل ساختار به درد نخوری از خود[9] و یه جور از جهان بینی میرسه که فرد رو با استعداد وسواس می کنه(دورون[10] و کریوس[11]، 2005).

به نظر راچمن(1997) پی اومد شناخت وارهای مزاحم(از نظر اهمیت شخصی) باعث پریشونی و رفتار وسواسی می شه، نه خود اون شناخت وارها(اکانر و همکاران، 2004، رکتور، 2001). به نظر ایشون وسواس بر اثر«سوء تعبیر خیلی بد از اهمیت افکار»[12]، به وجود میاد و دووم پیدا می کنه. اون پروسه اصلی تبدیل شدن افکار مزاحم، به وسواس رو سوءتعبیری می دونه که طبق اون یه فکر مزاحم، چیزی بسیار پر اهمیت، دارای معنی شخصی و تهدید کننده یا حتی خیلی بد تلقی می شه. تو یه مطالعه در حدود 90 درصد دانشجویان سالم گروه دلیل، افکار مزاحمی رو گزارش کردن که از نظر محتوا و شکل، مثل افکار مزاحم گروه بیماران وسواسی بود و نشون داده شده که شدت و زیادی این افکار در افراد دچار وسواس بیشتر بوده(رکتور، 2001؛ قاسم زاده، 1382، اکانر و همکاران، 2004؛ کلارک و پوردون، 2004؛ قاسم زاده، 1382).

مدلای شناختی که تا الان از اونا صحبت شد، بیشتر بر مبنای آزمایش محتوای وسواسا ساخته شدن و در اونا کمتر به فرآیندهای شناختی موثر در وسواس پرداخته شده. در مدلای شناختی مشهور وسواس، تقریبا به طور کامل از این فرآیندهای شناختی غفلت شده و در مورد نقش این تحریفای شناختی و پروسه خراب وسواسی بررسی زیادی انجام نشده(اکانر و همکاران، 2004). این نقطه ضعف در راه و روش فراشناختی روش زوم شده و تلاش بر این بوده که به جنبه ای که دیدگاه شناختی- رفتاری توجه نداشته تمرکز کنه(ربیعی و خرم دل،1393).

 

[1]- Steketee

[2]- Comari

[3]- Kirk

[4]- Clark

[5]- Constans

[6]- appraisal – based cognitive model

[7]- Mcfall

[8]- Wollersheim

[9]- dysfunctional self – structure

[10]- Doron

[11]- Kyrios

[12]- Catastrophic minterpretation of the significance

Author: 92