راه های درمانی مشکل ocdیا مشکل وسواس جبری

درمان

 

با پیدا شدن دلایل زیادی که نشون میده مشکل OCD به مقدار زیادی تحت اثر عوامل زیستی شکل میگیره، دیگه نظریه روانکاوی سنتی ارج و قربی نداره. هم اینکه، از اونجا که علائم این مشکل به نظر می رسه به روانکاوی مقاوم باشه، این روزا درمانهای دارویی،شناختی-رفتاری(CBT)، و رفتاری که مشهورترین مدل اون واسه درمان مشکل وسواس فکری-عملی،(ERP) هستش، خط اول درمان رو تشکیل میدن. البته در فهم اینکه چه چیز زیاد این مشکل رو تسریع می کنه و در برخورد با اشکال جورواجور مقاومت در برابر درمان، هنوزم سهم عوامل روانپویشی محفوظه.

 

2-22- دارودرمانی

مهارکنندهای اختصاصی بازجذب سروتونین. تموم داروهایی رو که واسه درمان مشکلات افسردگی یا بقیه مشکلات روانی به کار گیری می کنن، به مقدار معمولشان در درمان  OCD هم میشه به کار گیری کرد. اثرات ابتدایی داروها عمومأ پس از چار تا شش هفته درمان دیده می شن، اما واسه کسب بیشترین حد منافع درمانی معمولأ هشت تا شونزده هفته وقت لازمه. همه SSRIها یعنی فلوکستین(prozac)، فلووکسامین(luvox)، پاروکستین(paxil)، و سرترالین(zoloft) واسه مشکل وسواس فکری- عملی کار سازه.

کلومی پرامین. از بین همه داروهای سه حلقه ای و چار حلقه ای، انتخابیترین دارو از نظر اثر بر بازجذب سروتونین-در مقایسه با اثر بر بازجذب نوراپی نفرین- کلومی پرامینه که از این نظر فقط SSRIها بر اون غلبه دارن. کلومی پرامین اولین دارویی بود که FDA واسه درمان مشکل وسواس فکری- عملی تأیید کرد(تیلور، پاتون و کاپور،2012؛ ترجمه فخرایی، 1394).

 

2-23- رفتار درمانی وسواس(روان درمانی ERP)

عادی ترین و بدون دودلی، موفق ترین درمان واسه OCD، روان درمانی ERPه. این درمان دو عنصر داره. عنصر اول، مواجه کردن تدریجی فرد با موقعیتا و افکاریه که باعث رنج می شن. بیماران، به شکل تدریجی و برنامه ریزی شده، اونقدر با این محرکای شروع کننده مواجه می شن تا رنج اونا به طور زیادی کم بشه. عنصر دوم، جلوگیری یا جلوگیری از پاسخه که در OCD، منظور از جواب یا عکس العمل، رفتارای منظم، همیشگی و تکراری یا همون اجبارهاه(گنجی، 1392).

برنامه-ریزی

این راه و روش درمانی به طور مستقیم ویژگیای کلیدی نگهدارنده مشکل وسواس فکری-عملی رو مورد هدف قرار میده. ترتیبی در پیش گرفته میشه تا بیماران با نشونه های ترس مواجه گردند و در عین حال از انجام تشریفات رفتار بی اثر کردن جلوگیری می شه. هم اینکه، بازسازی شناختی[1] بیشتر نشون دهنده جنبه مکمل مواجه سازی و جلوگیری پاسخه، تا باورهای مریض در مورد قابل قبول بودن یا اهمیت افکار یا تصاویر مزاحم مورد هدف قرار گیرد(سالکووکیس، 1989). در عین حال، مواجه سازی و جلوگیری از جواب، در مورد تغییر دادن شناختای مریض راجبه علائم مشکل وسواس فکری-عملی هم مهمه. مثلا، به نظر می رسه روشایی که هدف اونا جلوگیری از عمل وسواسیه، امتحان واقعیت رو تشویق می کنن، از این دید که مریض یاد میگیره(هم در سطح منطقی و هم در سطح عاطفی) که جدا از این که تشریفات رفتاری انجام شن یا نه، هیچ نتیجه مضری رخ نمیده(براون و بارلو، ترجمه برهمند و میکاییلی، 1390).

 

2-24- درمان شناختی-رفتاری سالکووسکیس

سالکووسکیس(1966، 1998) به کار گیری روشای شناختی رو در اصلاح باورهای به درد نخوری که باعث تفسیر یا آزمایش نادرست از افکار مزاحم وسواسی می شن، معرفی کرد. ایشون عقیده داره که درمان موفقیت آمیز وسواس طبق نظریه شناختی، نیازمند اصلاح باورها موثر در سوء تعبیر افکار مزاحم(که به احساس مسئولیت بیشتر از حد میرسه) و هم اصلاح رفتارهاییه که در موندگاری این باورها نقش دارن(سالکووسکیس و وال[2]، 2004). این کار از راه رقابت شناختی و آزمونای رفتاری صورت میگیره که ممکنه شامل رویارویی و جلوگیری از جواب باشه(کلارک، 2000، کلارک، 2004). بیماران وسواسی تا پیش از درمان، احساس پریشونی می کنن، چون که از تجارب وسواسی خود ادراکی تهدید کننده دارن. مثلا اینجور میدونن که افکارشون به این معناست که اونا مزاحم جنسی کودکان هستن، یا همیشه ممکنه یه جور مریضی رو به بقیه منتقل کنن)سالکووسکیس و همکاران، به نقل از قاسم زاده، 1390).

 

سالکووکیس عناصر اصلی مدل درمانی خود رو به ترتیب زیر بر می شمرد:

1-فعالیت مشترک دکتر و مریض واسه ساختن یه مدل شناختی-رفتاری کامل به خاطر ایجاد و موندگاری مسائل وسواسی مریض. این پروسه شامل مشخص کردن باورهای دستکاری شده اصلی و ارائه توضیحی دیگه واسه تجارب وسواسیه که به بیماران امکان میده تا درستی این توضیح جانشین رو بیازمایند.

2-خود پایی و مشخص کردن دقیق افکار وسواسی و آزمایش بیماران از این افکار، همراه با راهبردهایی که واسه اصلاح باورهای اونا در رابطه با مسئولیت طراحی می شن.

3-بحث درباره فنون و آزمونای رفتاری که واسه به رقابت کشیدن ارزیابیای منفی و فرضای ابتدایی مربوط به اون به کار میره. هدف این کار اصلاح باورهای منفی مریض درباره اندازه مسئولیت شخصی اونه(مثلا، واداشتن مریض به این که تموم عوامل سهیم در ایجاد نتیجه ای ترس آور رو توضیح و بعد در نمودار دایره ای سهم هر کدوم رو مشخص می کنه).

4-آزمونای رفتاری واسه امتحان مستقیم ارزیابیا، فرضا و فرآیندهایی که در مسائل وسواسی مریض موثر هستن.

5-کمک به بیماران واسه اصلاح فرضای عمومی که باعث سوء تعبیر اونا از فعالیتای ذهنی شون می شه(مثل کوتاهی در جلوگیری از آسیب، مثل اینه که خودم اون رو ایجاد کرده باشم)(کلارک، 2000؛ سالکووکیس و وال، 2004؛ توکلی، 1386).

 

2-25- مدل شناختی رفتاری راچمن

راچمن(1988) بر مبنای نظریه جدید خود درباره وسواسا، واسه CBT در وسواس، مدلی دو مرحله ای ارائه داد. در مرحله اول، در مورد نقش ارزیابیای نادرست، بی اثر کردن، روی گردونی، کنترل فکر، در ترکیب افکار، مسئولیت کاذب و افسردگی آموزش می بینه تا متوجه سوء تعبیر خیلی بد خود بر زیادی و موندگاری افکار وسواسی شن. در مرحله درمان، بیماران در جلسات به شکل تکراری در برابر وسواسای پریشون کننده قرار می گیرن تا ارزیابیای نادرست اونا فراخوانده و بیهودگی سرکوب ارادی افکار نشون داده شه. وقتی مریض در اثر تمرینای منظم داخل جلسه، اثرات زیان بار محاسبه بیشتر از حد اهمیت افکار مزاحم و بیهودگی کنترل کردن ارادی افکار خود رو بشناسه، دکتر تمرینای رویارویی و جلوگیری از جواب رو در بیرون از جلسه هم شروع می کنه(کلارک، 2000؛ کلارک، 2004).

[1]- cognitive restructuring

[2]- Wall

Author: 92