اضطراب، ترس، محرک، واسه، می‌شه.، می‌شه، ترس‌های، اضطرابی، ترس‌ها، کشاننده

ضطراب به کار گرفته می‌شن منطقی و مناسب باشن به آسانی در موقعیت‌های جدیدی مورد تهدید می گیرن. اگه چنین دفاع‌هایی ناتوون باشن یا در نتیجه فشار روانی درازمدت تضعیف گردند، اون بعضی وقتا دفاع‌های جدیدی شکل می‌گیرند که اضطراب‌های جدید رو دامن می‌زنند و در نتیجه روان نژندی تموم عیار ایجاد می‌شه (پاول و اندایت، 1378).

ج) نظریه رفتاری: یادگیری- رفتاری نگر

طبق نظریه‌های رفتاری، اضطراب یک واکنش شرطی در مقابل محرک محیطی خاصه. در یک مدل شرطی سازی کلاسیک، مثلا کسی که هیچ نوع حساسیت غذائی نداره، قبل از خوردن حلزون صدفدار در یک رستوران دچار ناراحتی شدید می‌شه. مواجه شدن بعدی با حلزون ممکنه دلیل شه که شخص احساس ناراحتی کند. امکان داره که چنین فردی از طریق تعمیم نسبت به هر غذایی که خودش آماده نکرده باشه حساسیت و سوء ظن پیدا کند. یک احتمال دیگر در دلیل شناسی اینه که شخص با تقلید واکنش‌های اضطرابی والدین خود، ممکنه واکنش درونی اضطراب رو یاد بگیرد (شاملو،1383).

نظریه‌های اضطرابی که در پایین بنای این بخش قرار می‌گیرند ریشه در کارهای واتسون و پاولف دارن. فعالیت اصلی اونا تلاش برای توضیح تنبیه بود. به طور ساده، بحث اینه که ارگانیزم از طریق بعضی مکانیزم‌های واسطه‌ای می‌آموزد که از محرک‌های مضر دوری کند. این محرک میانجی معمولاً ترس یا اضطراب نامیده می‌شه. در این نوع نظریه‌های، تنها وقتی تهدید، فزون تحریکی یا افزایش کشاننده نخستین به اضطراب منجر می‌شه که این موارد مؤلفه‌های خود مختار داشته باشن. از این دیدگاه ترس یا اضطراب به عنوان یک کشاننده ثانویه موجب رفتار جدیدی برای کاهش اون می‌شه. علاوه بر این جواب هیجانی شرطی با رفتارهای موجود فرد تداخل می‌کند. در این جا شباهتی بین این نظریه باروان تحلیل گری هست مبنی بر این که اضطراب با دیگر رفتارها صلح نایافتهه. نظریه‌های ماور (1953)، دولار و میلر(1950) باعث تغییر در این دیدگاه شد. اونا پیشنهاد کردند که کاهش کشاننده بعد از جواب رخ می‌بده، جواب رو تقویت و احتمال اتفاق اون رو در آینده افزایش می‌بده. در این میان همون طور که توصیف شد، ترس یک کشاننده ثانویهه. از دیدگاه ماور اضطراب نوی ترسه که منبع اون مبهم و یا سرکوب شده. اضطراب از طریق اختلاف روان آزرده وار حاصل می‌شه. این اضطراب منبعی مبهم و یا ناهشیار داره. در این جا هم تعارضهای روان آزرده وارد در زمان کودکی به اتفاق می‌پیوندند. به طور خلاصه از این دیدگاه، اضطراب یاد گرفته شده رفتارهای صلح نایافته رو بر می‌انگیزد (ساراسون، به نقل از نجاریان و همکاران، ‌1375).

رفتار پزشکان اضطراب رو واکنشی می‌دانند که طبق قوانین یادگیری قابل توجیهه. الگوی رفتاری ماورر[22] (1939) از اضطراب نشون می‌بده که اضطراب می‌تونه به عنوان یک سائق[23] عمل کند. از این رو، برابر با این الگو یک حالت انگیزشی هنگامی‌که یک محرک به ارگانیسم حمله می‌کند، باعث ایجاد واکنش‌های دفاعی می‌شه و یک عکس‌العمل اضطرابی ایجاد می‌شه. این عملکرد حالت نا آرومی بالایی از انتظار از حادثه یا استرس زاس که به طور سازگارانه‌ای ارگانیسم رو برای فرار از موقعیت‌های خطر بر می‌انگیزد و باعث کاهش اضطراب می‌شه (سیف، 1375). پزشکان و نظریه‌پردازان رفتارگرا، مشکل‌های اضطرابی رو نتیجه یادگیری‌های غلط و شرطی‌شدن می‌دانند. انتظارات و الگوهای نادرست والدین، ‌قصور در آموختن شایستگی‌های لازم و تقویت هم به عنوان علل مشکل‌های اضطرابی در نظر گرفته شده. در ترس ممکنه رابطه‌ای بین حوادث ناخوشایند و موقعیت‌های خاص وجود داشته باشه. این حوادث از طریق جریان شرطی‌شدن کلاسیک[24] یا سایر شکل های جور واجور شرطی‌شدن‌ها می‌تونن به وجود آیند، به این ترتیب دوری فرد از موقعیت‌های ترسناک، موجب تسکین و کاهش اضطراب در وی می‌شه (آزاد، 1375). موضع رفتارگرایی[25] درباره ترس با روان بررسی‌گری در تضاده. رفتار گرایان که نظریه خود رو بر تجربه‌های به وجود اومده توسط بررسی رفتار کودک و حیوانات مبتنی ساخته‌ان، باور دارن که ترس‌ها عبارتند از عکس العمل‌های اضطرابی (بر اساس ترس) شرطی شده (شاملو،1383).

راچمن و کاستلو[26] با تکیه بر دلائل تجربی، ترس‌ها رو جواب‌های یاد گرفته شده می‌دانند “محرک‌های هراسناک ساده یا پیچیده” هنگامی‌که در زمان یا در فضا، با یه حالت یا با یه موقعیت تولید کننده ترس متداعی می‌شن، گسترش می‌پیدا کنن. تکرار تداعی بین موقعیت ترسناک و محرک جدید هراسناک و به تقویت ترس می‌انجامد و محرک هراسناک اولین می‌تونه به محرک‌هایی که دارای همون وجود هستن گسترش یابد. پس واسه رفتارگرایان، ترس‌ها عبارت از عکس العمل‌های اضطرابی زیاد شده‌ان. اون‌ها می‌پذیرند که رفتار روان‌رنجوری[27]، رفتاری یاد گرفته شده و در نتیجه می‌توان پیرو “یادگیری زدایی[28]” قرار گیرد. پس ترس یه عملکرد جانشین شونده یا محصول ساختار‌های جابجایی نیس، بلکه در رابطه مستقیم با شرطی شدنه و به خاطر همین، با نابود کردن نشونه فرضی می‌توان مریضی رو از بین برده بدون اینکه از بین رفتن نشونه فرضی به افزایش درجه اضطراب یا بروز نشونه‌های نا خواسته دیگه منجر شه (به نقل از ابوالقاسمی، 1382).

هر چند نمی‌توان قبول کرد که همه‌ی ترس‌ها، جواب‌های شرطی شده باشن، اما می‌توان گفت که حتی پاره‌ای “اضطراب‌های دیرینه‌ای” (آنافروید) و ترس اولین (زیگموند فروید) هم می‌تونن به دلیل از دست دادن ایمنی و احساس رهاشدگی، شرطی شن و برعکس نمی‌توان اهمیت “جابجایی[29]” رو در بیشتر ترس‌های کودکانه رد کرد (دادستان، 1370).

در سال 1920، واتسون[30] مقاله‌ای رو به نام عکس العمل‌های هیجانی شرطی نوشت که در اون تجربه خود رو با “آلبرت کوچولو” بچه‌ی شیرخواری بود که بوسیله ایشون، واستون ترس از موش و خرگوش رو توضیح داد. بر عکس “هانس کوچولو” فروید، که علایم اون رو در راه طبیعی رشد بوجود اومده بود، مسائل آلبرت کوچولو نتیجه مستقیم تجربیات علمی دو نفر روان‌شناس بود، که با به کار گیری راه ‌هایی در حیوانات آزمایشگاهی عکس العمل‌های شرطی رو به طور موفقیت‌آمیز بوجود آورده بودن. در فرمول‌بندی واتسون از الگوی سنتی محرک ـ جواب درخشش شرطی سازی پاولوفی در پیدایش ابتدائی ترس‌ها، کمک گرفته شده. یعنی، اضطراب به وسیله یه محرک ترسناک طبیعی، که همراه با یه محرک دوم که طبیعتاً خنثی اعمال می‌شه، ایجاد می‌شه. در نتیجه همراهی، به ویژه اگه دو محرک در چند نوبت پشت سر هم همراه باشن، محرک از پایهً خنثی به تنهایی توانایی ایجاد اضطراب رو پیدا می‌کنه. پس، محرک خنثی محرکی شرطی واسه تولید اضطراب می‌شه (به نقل از کاویانی، 1385).

در فرضیه سنتی محرک ـ جواب، مشاهده می‌شه که محرک شرطی[31] اگه به طور زمان‌بندی با محرک غیر شرطی[32] تقویت نشه، کم کمً توانایی فرد رو واسه ایجاد عکس العمل از دست می‌بده. در علامت ترس، این تقویت عکس العمل به محرک بر انگیزنده‌ی ترس (یعنی شرطی) صورت نمی‌گیرد. با اینحال، ممکنه علامت بدون تقویت خارجی رو ادامه می‌یابد. در فرضیه تازه‌تر شرطی‌سازی کارا (فعال) واسه توجیه این پدیده الگویی ارائه می‌شه. در این فرضیه، اضطراب سائقی تلقی می‌شه که ارگانیسم رو تحریک می‌کنه تا هر چی می‌تونه واسه برطرف کردن عاطفه دردناک به عمل بیاره. حیوان در جریان رفتار اتفاقی خود، به زودی یاد می‌گیرد که اعمال خاصی اون رو واسه دوری از محرک ایجاد کننده اضطراب قادر می‌سازه. این الگوهای اجتنابی، مدت‌ها در نتیجه تقویتی که از راه توانایی خود واسه برطرف کردن اضطراب به دست می‌بیارن، ثابت باقی می‌مثل این الگو خیلی راحت قابل برابری به ترس‌هاس، چون که دوری از وسیله یا موقعیت اضطراب انگیز نقش کلی‌ای داره. این رفتار اجتنابی به دلیل اثر اون در مواظبت مریض از اضطراب ترس به شکل علامت ثابتی در می‌آید (سیف، ‌1365).

فرضیه یادگیری رابطه خاصی با مشکل‌های ترس داشته و توضیح ساده و قابل فهم واسه خیلی از جنبه‌‌های علایم ترس ارائه می‌کنه. پس، منتقدین باور دارن که این فرضیه با عملکرد‌های سطحی پیدایش علایم مربوطه و در مقایسه با فرضیه‌های روانکاوی و ارائه بینش نسبت به بعضی از فرایندهای پیچیده‌تر روانی (درگیر) ترس کمتر خوبه (قاسم‌زاده، 1370). قبلاً اینجور تصور می‌شد که امکان داره درباره هر وسیله یا موقعیتی عکس العمل ترس امکان بروز پیدا کنه، اما نگاه مقابل اینکه طبق مشاهده مجموعه‌ای محدود از ترس‌ها در درمانگاه‌ها بوجود آمده، اینه که وسایل ترسناک، چیزایی هستن که بالقوه واسه نژاد بشر خطرناکند یا زمانی خطرناک بوده‌ان و این نظریه “آمادگی[33]” (مک نالی، 1990)، ترس‌های مربوط به جانوران کوچیک، مریضی یا آسیب، طوفان، بلندی، افراد ناشناس، آب و موقعیت‌هایی مثل دور بودن از جای امن و دوری شدن از بقیه رو در بر می‌گیرد (پورافکاری، 1370). با وجود اون‌که دلیل دقیق ترس‌ها معلوم نیس، اما عموماً ترس‌ها اکتسابی تلقی می‌شن. ترس‌های که از راه شرطی‌سازی مستقیم، شرطی‌سازی جانشینی[34] (مواردی که ترس از راه مشاهده ترس بقیه فرا گرفته می‌شه) و یا انتقال اطلاعات و یا آموزش‌ها یاد گرفته می‌شدن (راچمن، 1977).

شرطی‌سازی شکلی از یادگیریه که درزمان اون من یه محرک و جواب به اون محرک، رابطه جدیدی شکل می‌گیرد. مثلاً کودک با یه سگ خونگی (محرک) بازی می‌کنه، ممکنه بدون قصد دم اون رو بکشه و سگ گازش بگیره. در این صورت، کودک با ترس و ناراحتی، از خود جواب نشون می‌بده و یا یاد می‌گیرد که در آینده از سگ دوری کنه. اما مریض هراسی، معمولاً نمی‌تونه اتفاق تکون دهنده واحدی مثل گاز گرفته شدن رو به عنوان تاریخ شروع مشکل خود ذکر کنه. معمولاً ترس کم کم و در نتیجه تجربه‌های تکراری کم و بیش ترسناک و یا یادگیری اجتماعی شکل می‌گیرد. بعضی وقتا این عکس العمل در زمان استرس و یا بر انگیختگی شدید، یعنی وقتی که جواب‌های ترس به آسونی فراگرفته می‌شن، اتفاق می‌افتد. ترس‌های ساده ممکنه کم کم و از بین ترس‌های دوره کودکی شکل بگیرن و ترس‌های اجتماعی عموماً از آخرای دوره نوجوونی شروع می‌گردند (باتلر[35]، 1989؛ به نقل از ماهر، 1370).

کودکی-نام-تصویر

د) نظریه پدیدار شناختی و وجودی

نظریه اضطراب در این بخش ریشه در 150 سال قبل در نظریه کریکگارد (1844) داره و اضطراب به عنوان یک رویداد طبیعی زندگی در نظر گرفته می‌شه. با این نگاه که تغییر وابسته به آزادی و شناختیه که ادما از امکانات خود دارن، بنابر این انتخاب اضطراب گریزناپذیره. رشد و رشد یافتگی که آزادی آفرین باشه، لازمه مقابله و حل این اضطرابه. مقابله با اضطراب، اضطرابی که جز قابل اجتنابه، لازمه رسیدن به خود شکوفاییه. کریکگارد هم بین ترس و اضطراب تمایز قایل می‌شه. ترس به یک موضوع خاص بر می‌شه در حالی که اضطراب از هر موضوعی مستقله و عوضش در موقعیتهایی که با ضرورت انتخاب مواجه‌ایم. فرد ترسو از موضوع ترس می‌گریزد در حالی که فرد مضطرب در اختلاف و بی اطمینانی قرار داره (کاویانی، 1380). نظریه‌های وجودی اضطراب مدل‌هائی برای مشکل اضطراب منتشر به وجود آورده که در اون‌ها محرک قابل شناسائی خاصی برای احساس اضطراب طولانی وجود نداره. معنی مرکزی نظریه وجودی اینه که شخص از «پوچی» عمیق در زندگی خود آگاه می‌شه، که ممکنه حتی از پذیرش مرگ جز قابل دوری خود هم برای اون دردناکتر باشه. اضطراب واکنش شخص به این پوچی وسیع وجود و معناه. گفته شده که پس از کشف اسلحه‌های هسته‌ای و بیوترورسیم نگرانی‌های وجودی افزایش یافتهه (به نقل از سیف، 1387).

[1]. neurology

[2]. jemz & lange

[3]. Mcleen

[4]. extravert

[5]. introvent

[6]. Jefrygaree

[7]. Glodberger

[8]. Kendel

[9]. Clorck

  1. Freuid

[11]. castration

[12]. castration anxiety

[13]. Kline

[14]. primary anxiety

[15]. Goldberg

[16]. Anna Freuid

[17]. eremphobia

[18]. internalization

[19]. Id. , Ego & Superego

[20]. confilict psychological

[21]. confrom

[22]. Mawrer

[23]. drive

[24]. classical conditioning

[25]. behaviorism

[26]. Kastello

[27]. neurotic

[28]. unlearning

[29]. displacement

[30]. John. B. Watson

[31]. Conditoined stimulus

[32]. unconditioned stimulus

[33]. preparedness

[34]. Vicarious conditioningg

[35]. Butller

Author: 92